کتاب برای اهل کتاب چونان فرزند دلبند و ناز پرورده است، که از گاه خرید تا آوردنش به خانه، چون کودکی گریز پا او را در بغل می گیرد تا از چشم ناپاک به دور باشد. و چون به خانه آمد، چشم و دل اهل خانه روشن می شود به ویژه آن که اهل خانه نیز اهل کتاب باشند وگرنه آنجا هم باید از چشم نااهل دور داشت.
کتاب برای دوستدار کتاب به مانند گل برای باغبان است که همیشه او را نگهبان است و تیمارش می دارد. و کتاب برای بسیاری از اهل قلم و پژوهش به سان فرزند یک دانه و دردانه است که ممکن است به اندک بادی بیمار شود. دوستی را می شناسم که کتابهایش را پس از خریدن، نخست با نایلون جلد می کند و به آرامی آن را در قفسه می نهد و برای دور ماندن از میکروب وگرد و خاک، بر روی تمام قفسه هایش پرده می کشد.
بی گمان عزیزترین کتاب، کتابی است که پس از سالها جستجو در شهرها و کتابخانه های گوناگون فراچنگ می آید. هنوز که هنوز است او از پس سی سال در آرزوی دست یابی به کتابهای مرجع و پایه روز شماری می کنم.
و دردناک ترین خبر برای اندیشمندان، سوختن کتابخانه ها، موریانه خوردن کتابها به ویژه کتابهای منحصر به فرد خطی است، کتابهای خطی میراث تمدن بشری است. یا چونان چشم خود آن را نگهبان باشید یا به کتابخانه های بزرگ بسپارید.
بر بال خاطراتم فانوس های سبزی می آویزم تا در آسمان آبی و بیکران احساسم به پرواز درآیند. و بر زورق طلایی خاطراتم تنها گل سرخی می گذارم تا در بیکرانه اندیشه ام، سوار بر موجهای احساس و عاطفه به سوی افق های امید گام بردارد.و بر صفحه کاغذی نگارم خاطره خوش و ناخوش ایام را، چه آن زمان که به کام و چه زمنی که ناکام بوده است.
و چون فرصت می یابم که خاطرات سالهای گذشته را مرور کنم، در آتشدان خاموش دلم، آتشی از شوق و ذوق شعله بر می کشد، چون به خوشی ها می رسم، برق شادی در چشمانم می جهد و ذهن را مدد می گیرم تا با مرور تصویرهای شاد و زنده آن، خود را در همان ساعت و همان روز بیابم و چون به ناخوشی ها می رسیم اندوه که نه، اما ذهن به هیجان می آید و در تکاپوی چرایی ناخوشی ها و تلخی ها پاسخی می جوید از بهر تجربه اندوزی و درس آموزی، زیرا انسان هماره بر پشتش کوله باری آکنده از تجربه و آزموده ها دارد و با مرور آن به آینده پای می گذارد.
کسی که از داشتن اوقاتی شیرین، شاد و فرح انگیز خرسند است (به پندارش این زندگی یکنواخت همیشگی است) و آن کو ایامی تلخ و غمبار دارد، می اندیشد این غمگینی سرانجام به دلسردی از زندگی می انجامد که بی گمان وی نیز در خطاست، زیرا او هم روزی هرچند دیر شاهد آسودگی و خوشبختی را در آغوش خواهد گرفت و شیرینی همنشینی با آن، چنان به کامش خواهد نشست و حظ خواهد برد که دیگران، حتی آن شادمانان به حالش غبطه خواهند خورد.
آنگاه که در دهلیزهای تنگ و تاریک زندگی ره می پویم، هیچگاه ناامید نیستم، زیرا می دانم سرانجام و حتی در آخرین دالان، روزنه کوچکی وجود دارد که می توانم به روشنای امید و زندگی دست یابم. نور هرچند کم، اما نور است و نور یعنی امید، یعنی زندگی، یعنی زیبایی، یعنی تلاش و یعنی حقیقت و حقیقت یعنی پیروزی، یعنی بهروزی، یعنی پیوستن به رود جاری و خروشان هستی و پشت سر نهادن پندارهای بیهوده نیستی.
اما من چون در اندیشه بهتر زیستنم و می دانم که خواستن، توانستن است و اراده من است که مرا به سوی زندگی بهتر رهنمون می شود، سعی می کنم امروزم سرشار از دیروز باشد، پس دفتر خاطراتم، دفتر تجربه هایم است، دفتر راههای پیموده و درسهای مرور شده، دفتر روزهای سرخوشی و شادمانی، دفتر روزهای اندوه و ناکامی، روزهایی گذراکه یکی از پی دیگری می آید و همین آمد و رشدهاست که شورانگیزی این زندگی را موجب می شود.
و اگر نبود این فراز و نشیب ها، سختی ها و آسانی ها، شیرینی ها و تلخی ها، ناکامی ها و کامروایی ها، دیگر نام آن زندگی نبود. بل نمایش تصویر متحرکی بود که هر روزه می توان در خلوت تاریک تماشاخانه ها آن را نظاره کرد. وچه خوش گفته است سراینده «آرش کمانگیر»
«آری، آری، زندگی زیباست
زندگی آتشگهی گیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست»
و به گمان نگارنده،
زندگی عبور گیج رهگذری نیست که کلاه از سر بر می دارد و به رهگذر دیگر سلام می کند.(1)
زندگی شاید تلنگر دختر صبح به حباب شیشه ای حصار شب باشد.
زندگی شاید لحظه بیدار باش خروس سحری باشد.
زندگی شاید تک صدای مرغ شباهنگی باشد که در دل شبهای تار سکوت سرد را می شکند.
زندگی شاید عبور کرم شب تابی باشد که بر بالش نیلی رنگ شب ره می جوید
زندگی شاید حضور نور شهابی باشد در لحظه های خالی از ستاره شب های تاریک زمانه
زندگی شاید پرواز قاصدکی باشد که در لحظه های نومیدی، مژده خوش خبری و امید را می آورد
زندگی شاید روزنه ای کوچک باشد در دالان تنگ و دراز و وحشتزای روزهای بدبختی و تلخی
زندگی شاید صدای گریه کودکی باشد که در تمنای جرعه ای آب ساعتها شیون می کند
زندگی شاید تابش نور خورشید باشد بر انجماد دقایق فسرده زمان
و زندگی شاید آن دقایق و حقایق نهفته در دل لحظه های روشن و سرشار از ایمان مردمی باشد که از برای آن جان خویش فدا می کنند.
با الهام از شعر فروغ فرخزاد(1)
نقل از خاتم یزد
چند ماه بعد
جناب آقای دکتر عاصی
استاندار معزز ونایب رییس شورای فرهنگ عمومی استان یزد
سلام علیکم
احتراما"پیرونامه مورخ 4/11/1384درباره طرح دانشنامه یزد به استحضار میرساند که اخیرا با خبر شدم فردی قصد دارد با توجه به تغییر وتحولاتی که در حوزه مدیریت استان یزد و جابجایی مدیران رخ داده .دوباره طرح دانشنامه راکه در تاریخ 6/4/77در بالاترین مرجع تصمیم گیری فرهنگی استان یعنی شورای فرهنگ عمومی با حضور کلیه اعضا ودر حضور حضرت حجه الاسلام والمسلمین صدوقی امام جمعه محترم یزد و رییس شورای فرهنگ عمومی استان به تصویب رسیده ( سوابق نزد اداره کل ارشاد یزد وحاج آقا محمدی رییس اسناد ملی یزد موجوداست )ودر سال گذشته با پیگیری آقایان محمدی و غیاثی ندوشن .هیات امنا وهیات علمی دانشنامه یزد متشکل از افراد شاخص وبرجسته علمی تشکیل شده بود .دوباره به نام خود ارایه داده وبه مانند سال گذشته بودجه ای کلان رادریافت کند .
(سال پیش نیز ایشان طرح دانشنامه را به نام خود به استاندار وقت ارایه داده بود که با پیگیری اداره کل ارشاد ادامه کار متوقف ومنجر به تشکیل هیات نامبرده شد وقرار شد مبلغ 6 ملیون تومان دریافتی مسترد واز نو بودجه ای در نظر گرفته شود .)
گویا هم اکنون در سازمان مدیریت یزد بودجه ای برای طرح کذایی مطرح وبه استانداری یزد در فروردین 85 پیشنهاد شده است .
احتراما" با توجه به شان هیات علمی و پژوهشی اداره کل ارشاد که ماهها وقت صرف مطالعه وتدوین و تصویب نهایی طرح دانشنامه نموده و در سال گذشته در حضور استاندار وقت .اعضای هیات علمی وهیات امنا معرفی شدند وابلاغ آنها موکول به دوران مسیولیت حضرتعالی شد.دستور بفرمایید طرح دانشنامه یزد در مسیر علمی – عقلانی –و حقیقی خود قرار گرفته واز حوزه کار فردی و سلیقه ای بیرون رود.
ایام عزت مستدام
حسین مسرت
30/1/1385
ما با بحرانهاي مختلفي در عرض همين چند سال گذشته روبرو هستيم كه از آن جمله حدود هشت تخريب و ويراني و كشتارهاي بزرگ است كه از برجهاي دو قلو در آمريكا شروع شده و به دنبال آن به اسپانيا، اندونزي و ديگر كشورها نيز كشيده شد.
اخيرا نيز اين مساله منجر به جنگ دردآوري شده كه در لبنان جريان دارد و نشان از اين دارد كه تا چه اندازه دنيا آسان ميتواند به يك اغتشاش و نا امني بزرگ كشيده شود. اين امر ناشي از آن است كه دنيا تا حدي تپش قلباش تند شده و از حالت عادي بيرون رفته است.»
ادامه مطلب
جناب آقای دکتر عاصی
استاندار ونایب رییس محترم شورای فرهنگ عمومی استان یزد
احترما" با سلام
به استحضار می رساند که اینجانب در26/9/1375طرحی را با عنوان " دانشنامه یزد" خدمت جناب مهندس سفید استاندار وقت یزد ارایه نموده و ایشان عینا این طرح را در اختیار شورای فرهنگ عمومی استان یزدقرار دادند .خوشبختانه این طرح به اتفاق آرا در شورای نامبرده بررسی و تصویب شد ودر واپسین جلسات آن انجمن حضرت آقای صدوقی امام جمعه محترم نیز ضمن استقبال از این طرح تقبل خرید ساختمانی هم برای محل دانشنامه نمودند .خوشبختانه در سال گذشته علیرغم حدود 8 سال وقفه هیات امنا و هیات علمی هم تعیین شد .
اما در اهمییت و ضرورت تدوین دانشنامه خود حضرتعالی که از اصحاب فرهنگ وحوزه دانشگاه هستید بیش از پیش واقف بر تدوین چنین کارهای بنیادی هستید .امروزه برای کوچکترین کاری نیاز به آمار و اطلاعات صحیح است و دانشنامه که شامل مباحثی چون : تاریخ - جغرافیا – آمار – کشاورزی -صنعت – هنر- ادب – جمعیت و...است می تواند بهترین یاری رسان برنامه ریزان علمی آمئزشی و فرهنگی استان باشد .هرچند کلیات طرح خود را در کتاب "یزد یادگار تاریخ" ص 597 درج نموده ام. بازهم چنانچه صلاح بدانید اینجانب ودیگر اعضای هیات علمی دانشنامه یزد حضورا خدمت برسیم و به توضیح و اهمییت آن بپردازیم .
ایام عزت مستدام
حسین مسرت
4/11/1384
سالهاست آذر یزدی تک و تنها و بدون هیچ جشم داشتی در خدمت فرهنگ و ادب این مرز وبوم است وی صادقانه و عاشقانه درراه شکوفایی فرهنگ کودکان و نوجوانان گام بر می دارد .ارج نهادن بر کوششهای او کمترین کاری است که از دست ما برمی آید.چند سال پیش نکوداشت وی به همت انجمن آثار ومفاخر یزد وبنیاد ریحانه بر گزار شد .اکنون هم که به همت حوزه هنری یزد سایت آذر یزدی راه اندازی شده باید به تلاش آنها آفرین گفت .
این حقیر هم به کمک دوستان درسال گذشته کتاب نایاب اورا به نام مثنوی بچه خوب چاپ کردیم .اکنون هم در صدد اخذ مجوز دیگر کتاب آموزنده او به نام شعر قند وعسل هستیم .امید که با یاری اداره کل ارشاد یزد هرچه زودتر مجوز آن صادر شود تا نسل اموز هرچه بیشتر با ارزشهای کار آذر آشنا شوند .چنانچه بخت یار باشد قصد داریم در سال جاری .چند کتاب دیگر او ازجمله قصه های ساده را چاپ کنیم.
ايرج افشار محقق، ايران شناس و کتابشناس ايرانی روز چهارشنبه به دعوت انتشارات "فرزان روز" درباره انقلاب مشروطه سخن گفت و تاکيد کرد که اشکال عمده در تاريخ مشروطيت ما، به غير از مسائل خود مشروطه نبودن کتابهای صحيح و اصيل است. پيش از شروع سخنرانی علی دهباشی سردبير مجله بخارا در سخنانی زندگينامه فشرده ای از دکتر افشار ارائه داد و سپس وی در سخنانی موجز و مختصر سه موضوع را درباره انقلاب مشروطه مطرح کرد. يعنی مجالس مشروطيت، کتابها و تواريخ مشروطه و اسناد و مدارک مربوط به مشروطيت. افشار به مجالس مشروطه بيشتر از اين ديدگاه پرداخت که چه دوره هايی از مجلس دچار وقفه يا تعطيل بوده است. اين بخش جالب ترين بخش سخنان آقای افشار بود. او گفت مجلس اول بدون اشکال و خونريزی به وجود آمد ولی هنوز دوران زندگی خود را به پايان نبرده بود که به سبب درگيری با محمد عليشاه به توپ بسته شد و بين آن و مجلس بعدی فاصله افتاد.سخنران که پيشتر نيز ياد آور شده بود محضر عده ای از رجال مشروطه را درک کرده و با آنها درباره انقلاب مشروطه صحبت کرده است، در اينجا يادآور شد که چند بار از سيد حسن تقی زاده شنيده است که می گفت: "اگر ما با محمد عليشاه راه آمده بوديم و جوانی نکرده بوديم معلوم نبود به سرنوشت های بعدی دچار شويم." وی افزود به هر حال بين مجلس اول و دوم دوازده ماه و بيست روز فاصله افتاد و در زمان مجلس دوم هم در واقع شاهی وجود نداشت که موجب درگيری تازه ای شود. چون احمد شاه در سنين کودکی بود و عضدالملک – نايب السلطنه – هم که شخص سليم النفسی بود زود مرد. "پس از او دچار يک تحصيلکرده اکسفورد به نام ناصرالملک شديم که مستبد ترين مستبدها بود. او بيشتر ميل داشت در اروپا زندگی کند و در ايران صاحب مقام باشد. با بختياری ها ساخت و مدت چند سال بختياری ها در حقيقت همه کاره مملکت بودند."
ادامه مطلب
شايان ذكراست،اين سخنرانيها شامل موضوعهاي مختلفي در حوزه تمدن، فرهنگ و علم بوده كه عناوين آنها شامل «چرا تمدن به وجود آمد؟»، «نقش اقليم و جغرافيا»، «آموزش»، «موضوع عشق و عقل»، «تمدن و جنگ»، «دموكراسي و ديكتاتوري»، «آزادي براي چه خوب است؟»، «موضوع شرق و غرب»، «برخورد قديم و جديد؛آيا تكنولوژي نجاتبخش است؟»، «آنچه تمدن را تهديد ميكند، بوده است.
آخرين نشست سخنرانيهاي ادواري محمد علي اسلاميندوشن، حقوقدان واديب برجسته با موضوع « چه ميتوان كرد؟» روز سهشنبه دهم مردادماه از ساعت 30/17 تا 20 در تالار ناصري هنرمندانايران برگزار خواهد شد شركت دراين نشست براي عموم علاقه مندان آزاد است.
ثواب ساخت ورزشگاه کمتر از مسجد نيست
حسين مسرت
در کند و کاو متون کهن و اسناد تاريخي يزد به نام صدها نيکوکار و دهش مند يزدي بر مي خوريم که صدها بناي سود رسان همگاني را وقف بر مردم نموده اند. هنوز بر سر دهها آب انبار يزد که روزگاري سقاي تشنه کامان کوير بود، نام خيرمندان و الا تباري ديده مي شود که براي خشنودي خدا و در جهت آسايش مردمان اين بنا را وقف نموده اند، همچنين است ساخت دهها مسجد، حسينيه و حتي سقاخانه.
حدود سال 1377 و همزمان با تغيير و تحولاتي که در جهت فعاليت بيشتر اداره کل نوسازي مدارس روي داد، نهضت فرهنگي خوبي در جهت ترغيب و تشويق نيکوکاران با عنوان خيرين مدرسه ساز براي جايگزين ساخت مدرسه به جاي ساخت مسجد راه افتاد، طراحان اين انديشه نيک، نه منکر وجود مسجد و حسنيه در محل بودند نه منکر ساخت ديگر بناهاي مذهبي، آنها اين باور زيبا را در بين مردم نيک انديش جاي انداختند که ثواب ساخت مدرسه کم از مسجد نيست، که دانش اندوزي و علم آموزي هم چنانکه پيامبر فرموده از بايسته هاي زندگي مسلمانان است .
اما عليرغم کوششها و رهنمودهايي که تاکنون شده هنور در بسياري از محلات يزد شاهد ساخت مسجد و حسينيه جديد در چند قدمي مسجد آبرومند و خوب سابق هستيم. مثلا در صد قدمي منزل نگارنده واقع در کوي شهيد مطهري (خيابان سلمان فارسي) از هر سوي که حرکت کني يک مسجد و حسينيه آبرومند و بزرگ ديده مي شود که در شمال، مسجد تقويه و حسينيه ابوالفضل و مسجد ولي عصر، در غرب مسجد و حسينيه سلسبيل، در جنوب غربي، مسجد حاجي صالح، حسينيه خلف خانعلي و بيت العباس، در جنوب مسجد مکتب امام و در شرق، حسينيه چهارده معصوم و مسجد ابوالفضل ديده مي شود.
به همين معيار در دويست قدمي منزل، دو برابر اين مسجد و حسينيه وجود دارد. اما در شعاع چند کيلومتري منزل تنها دو مکان ورزشي ديده مي شود. ورزشگاه قدس در محله آبشور و ورزشگاه شهيد صدوقي در خيابان کاشاني.
چه کسي است که نداند امروزه ورزش مهمترين رکن سالم سازي جوامع است. جامعه سالم، معتاد و فاسد، گدا، دزد و ولگرد و بيکار ندارد، و از ناهنجاري هاي اجتماعي و فرهنگي در آن خبري نيست. وقتي کودک را از خردسالي با ورزش آشنا کرديم در نوجواني و جواني خود به دنبال آن خواهد رفت. آن گاه که اين جوان سالم خود راه مسجد و تهذيب نفس را پيدا خواهد کرد. از اين روست که ديده مي شود در محلاتي که مکانهاي ورزشي يا تفريحي ندارد، کودکان، نوجوانان و جوانان بر سر کوي و گذر نشسته و غير از مزاحمت و وقت گذراني هزاران انديشه پوچ و بنياد برانداز را در پيش خود طراحي و اجرا مي کنند. بگذاريد پاتوق بچه هاي محل در سالنهاي ورزشي باشد نه در خرابه ها و گوشه پارکهاي بدون وسايل تفريحي، هميشه گفته اند پيشگيري بهتر از درمان است .
از اينرو به متوليان فرهنگ استان يزد است که از راههاي سنجيده و نيکو، خيرمندان را تشويق به ساختن مکانهاي ورزشي بنماييم و در اين باور آنها بگنجانيم که ثواب ساخت باشگاههاي ورزشي نيز کم از ساخت مسجد نيست. البته شهرداري يزد و سازمان مسکن و شهرسازي هم مي توانند با در اختيار نهادن زمين مناسب به پيشبرد بهتر اين امر ياري رسانند.
نقل ازخاتم یزد
