تبليغاتX
کاریز یزد

کاریز یزد

کاريز قلب کوير است و يزد ،شهر ديرينه تاريخ،شهری که هزاران سالست نقاش طبعيت بردامن کوير رفو کرده است

محمدعلي اسلامي ندوشن ميهمان کانون ايرانيان دانشگاه تورنتوست .شنبه گذشته، از سوي کانون ايرانيان دانشگاه تورنتو رسانه هاي فارسي زبان  دعوت شده بودند تا در کنفرانس مطبوعاتي پيش ازسخنراني حضور يافته و پرسش هاي خود را مطرح کنند.متن مصاحبه را در ادامه بخوانید
.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت   توسط حسین مسرت  | 


دکتر اسلامی ندوشن در هشت جلسه سخنرانی خود در دانشگاه تورنتو، جنبه‌های گونه‌گون تاریخ و ادبیات ایران را به اختصار بررسی کرد. نوشتار حاضر چکیده‌‌ای است از یکی از سخنرانی‌های ایشان با عنوان «چرا سخن حافظ چکیده‌ی تاریخ ایران است؟».

در این سخنرانی به این پرداخته می‌شود که چگونه حافظ با غزلیات نسبتا کم‌تعداد خود توانسته پیچیدگی‌های تاریخ ایران را با زبانی موجز و در عین حال پیچیده بیان کند. زبانی که مرتب از اندیشه‌ای به اندیشه دیگر گذر می‌کند و بر سر هیچ اندیشه‌ای نمی‌ایستد و گاه چنان پیچیده است که به رغم وجود تفسیرهای فراوان، در نهایت اجماعی بر سر منظور و مقصود شاعر وجود ندارد.

شخصیت حافظ مایه‌ی شگفتی فراوان است. طلبه‌ای که در گوشه‌ای از شیراز می‌زیسته و در تمام عمر خود به جز سفر کوتاهی به یزد از شهر خود خارج نشده و معاشرتی با انسان‌های برجسته نداشته،  ولی در کنج تنهایی خویش افق پهناوری را به تخیل کشیده که توانسته خصوصیات اصلی فرهنگ و تمدن ایرانی را در خود جا دهد.  حافظ در پایان یک دوران تاریخی می‌زیسته که در آن ایران حوادث بزرگی را از سر گذرانده بوده است. پس از حمله‌ی اعراب برای مدتی طولانی ایرانیان کوشیده بودند که سر از زیر سلطه فرهنگی و سیاسی اعراب برآورند و حکومت‌های مستقل ایرانی تشکیل دهند. اما دیری نپایید که ترکان بر کشور مسلط شدند و سه سلسله‌ی غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی زمام کشور را برای مدتی طولانی به دست گرفتند. پس از آن ایران جولانگاه مغولانی شد که از یک سو ویرانی‌های فراوانی را به بار آوردند و از سوی دیگر با برانداختن خلیفه‌ی بغداد به دوران طولانی نفوذ سیاسی و مذهبی اعراب در ایران پایان دادند. حافظ در پایان این دوره‌های فراز و نشیب تاریخی در قالب غزلیاتی پر از رمز و ایهام و استعاره به بیان مولفه‌های تاریخی و فرهنگی ایران پرداخته است.

حافظ زبان گویای ضمیر ناخودآگاه ایرانی است.  توضیح آن که گویندگان ادب فارسی عموما بیانگر وجدان آگاه شخص ایرانی هستند. به این معنی که تجربیات ملموس و خودآگاه روزمره را بیان می‌کند. حافظ از این قاعده مستثنا نیست ولی در عین حال او این ویژگی ممتاز را دارد که بیانگر ضمیر ناخودآگاه ایرانی نیز هست. حافظ به بیان مفاهیم و صوری می‌پردازد که حس مرموزی از آشنایی به خواننده می‌دهند‌ ولی به مهار تفکر خالص در نمی‌آیند.  از این رو لسان‌الغیب بودن حافظ  را می‌توان به این معنی گرفت که کلام او آهنگ و طنینی از دنیایی دیگر دارد، دنیایی ورای تجربیات هر روزه‌ی زندگی. این ویژگی کلام، خواننده را در آفرینش و پرورش مفاهیم شریک گوینده می‌کند. به این معنی که خواننده بنا به وسع تخیل و احساس  و ذوق خود معانی متفاوتی را از شعر منظور می‌کند و در دنیایی تاحدی خود ساخته  مستغرق می‌شود. سنت فال گرفتن از دیوان حافظ را می‌توان از این زاویه توجیه کرد. بی‌شک  کسی انتظار ندارد که حافظ غیب‌گو باشد و با فاصله‌ی مکانی و زمانی آینده‌ی تک تک افراد را پیشگویی کند. آن چه هست این است که در بطن غزلیات پیچیده و رازآلوده او مفاهیمی نهفته است که هر کس می‌تواند احساس و منظور خود را در آن بیابد و یا بر آن بنشاند.

ازنظر تاریخی روی‌آوری دوباره‌ی به حافظ در پنجاه سال گذشته موضوعی مورد تعمق و پژوهش است. وجود چاپ‌های متعدد از حافظ و تفسیرهای گوناگون و شرح‌حال‌های فراوان از حافظ در این پنجاه سال از تمام دوران‌های گذشته بیشتر بوده است. برای توجیه این پدیده شاید بتوان گفت که مسایلی که ایرانیان در این چند دهه با آن دست به گریبان بوده‌اند با مسایلی که حافظ در زندگی خود آن‌ها را تجربه کرده است، نقاط مشترک زیادی داشته است.  سخن حافظ در عین این که جوهره‌ی تاریخ ایران است، روزنامه‌ی زمان خود نیز هست. روزنامه‌ای که حوادث روزمره دوران زمامداری آل مظفر در فارس در آن به وضوح نمود یافته است.  ولی هنر حافظ از اتفاقات کوچک و جزیی الگوهایی کلی و مستقل از زمان ساخته است. به این ترتیب جریانات و حوادث خاص زمانه حالت کلی و دامنه دار در زمان پیدا کرده‌اند. شاید بتوان گفت که یکی از دلایل گرایش دوباره‌ی ما به حافظ از این روست که جنبه‌های زندگی زمان حافظ به صورتی دیگر دوباره در برابر ما زنده شده‌اند.

عجیب این که دوران آل مظفر دوران کوچکی از تاریخ ایران است ولی به خاطر این زندگی حافظ در این دوران یکی از مشهورترین دوران‌های تاریخی ایران است. در مورد خاندان مظفر به خاطر حافظ پژوهش‌های فراوانی شده است که چگونه زیستند و حکومت کردند و سرانجام به دست تیمور قتل عام شدند. این تجربه‌ی تاریخی حافظ با ظهور امیرمبارزالدین مظفری تشکیل دهنده‌ی سلسله‌ی آل‌مظفر آغاز شد.  شخصی حساب‌گر و سیاست‌باز و متعصب که  رفتارش در خمیرمایه‌ی شعر حافظ تاثیر فراوانی داشته است. با آن که حکومت مبارزالدین چند سالی بیش طول نکشید (وی سرانجام به خاطر زیاده‌روی‌ها و تعصب‌های فراوان به دست پسرش شاه شجاع کور شد و برافتاد)  ولی تجربه‌ی حکومت او نشان داد که هنگامی که هوی و هوس‌های یک فرد لباس ریا و تزویر و تعصب به خود می‌پوشد، چگونه جامعه‌ای را تحت تاثیر قرار می‌دهد و چه بلاهایی بر آن نازل می‌کند.  از این رو با آن که مبارزالدین فرد بدنامی در تاریخ ایران است ولی منشا آفرینش برخی از بهترین غزل‌های حافظ  شده است که تحت تاثیر رفتار وی و یا خطاب به وی سروده شده‌اند. می‌توان گفت که اگر حکومت امیر مبارزالدین نبود حافظ تجربه‌ی دست اول و ملموسی از آن چه که می‌توان بلای تاریخی ایران نام برد و آن تزویر و دورنگی و ریاورزی است، نمی‌داشت. در واقع موضوع ریا و تزویر و تعصب یکی از چند موضوع اصلی تفکر حافظ است. این  بیماری و عارضه‌ای‌ست که به صورت خزنده و پنهان و گاه از روی اضطرار دامن ایرانی را گرفته است. می‌توان ادعا کرد که یکی از علل این که شعر حافظ باب طبع ایرانیان واقع می‌شود این است که مردم ایران خود در طول تاریخ این ملک، درد حکومت ریاپرور و دورنگ را حس کرده‌اند. این که چگونه هوس‌های حاکمان در  لفافه‌های گونه‌گون پیچیده می‌شود و چگونه‌ها حرف‌ها با عمل تفاوت‌های فراوان دارد.

توجه خاص حافظ به مفاهیم «عشق» و «شراب»  و «رند»  را نیز می‌توان از همین زاویه فهمید.  به طور کلی مفهوم  عشق و شراب در ادبیات فارسی بعد از اسلام بعد وسیعی پیدا می‌کند. تا قبل از ظهور گسترده‌ی ادبیات عرفانی در قرن ششم، شراب تنها در معنی مایعی نشاط‌انگیز و فراموشی‌آور به کار گرفته می‌شده است. اما بعد از آن و به‌خصوص در ادبیات عرفانی، شراب و می در مفهوم معنوی بسیار گسترده‌تری به کار گرفته شده‌اند. شعرای بزرگی هم‌چون سنایی و خاقانی و مولوی و عطار و سعدی همواره از می و شراب و ساقی گفته‌اند و سروده‌اند.

در شعر حافظ شراب از یک سو به معنی عادی آن (مایع مستی‌آور)  به کار رفته است. در جامعه‌ی آن روز شیراز پس از کشته‌شدن مبارزالدین، شاه شجاع بزم‌های شبانه تشکیل می‌داده که شاهزادگان و وزرا و هم‌چنین طبقه‌ی اعیان و ثروتمندان شیراز در آن رفت و آمد داشته‌اند. حافظ نیز به دلیل خوش‌زبانی و خوش آوازی به این بزم‌ها راه داشته است. بزم‌هایی که ساقی و شراب و مطرب بخش جدایی‌ناپذیر آن بوده است. اما کارکرد بیشتر کنایی و معنوی شراب در شعر حافظ  دوگانه است.  شراب هم نیروی درونی انسان را برای عشق ورزیدن آزاد می‌کند و هم انسان را با خود رایگان می‌کند و او را از ریاورزی و دورنگی آزاد می‌کند. حافظ  خود اشاره کرده است که شراب «مرا ز وسوسه‌ی عقل بی‌خبر دارد»  که در این جا باید توجه کرد که عارفان و شاعران چرا نفی عقل می‌کرده‌اند. از دید آنان «عقل» ابزار و بهانه‌ای بوده است که حکومت‌گران و عالمان ریاکار برای تسلط بر مردم به کار می‌گرفته‌اند. این ضدیت نوعی واکنش و مقاومت منفی است در برابر باورها و ارزش‌های مسلط اجتماعیی که در نهایت به زیان طبقه‌ی محروم و مردم عادی می‌انجامیده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت   توسط حسین مسرت  | 

کتاب ارزشمند «قلندريه در تاريخ» (دگرديسي هاي يک ايدئولوژي) در روزهاي نمايشگاه کتاب امسال منتشر شد. اين کتاب تحقيقي مهم و با ارزش است با اين حال در طول نمايشگاه از سوي رسانه ها توجهي به آن نشد. حتي به اندازه يک معرفي کوتاه هم در بخش هاي کتاب خبرگزاري ها خبري از آن روي خروجي ها نرفت. از طرف ديگر خود ناشر هم چندان جنب و جوشي براي تبليغ و معرفي آن از خود نشان نداد.استاد شفيعي کدکني در اين کتاب به جنبش قلندريه در ساحت هاي مختلف پرداخته است. حوزه هاي مذهب، تصوف، اجتماع، سياست، ادبيات و زبان ساحت هايي است که شفيعي کدکني جنبش قلندريه را از آن منظر ها بررسي کرده. بيشترين تمرکز استاد در اين اثر بررسي جنبش قلندريه تا اوايل دوره صفويه است، با اين حال تحولات اين جنبش در دوره هاي بعد را مي توان به صورت پراکنده و جسته و گريخته در اين کتاب پيدا کرد. در اين کتاب بحث درباره قلندريه در 67 فصل جداگانه پي گرفته مي شود. ترتيب اين فصل ها طوري است که خواننده با خواندن دو فصل اول مي تواند بقيه فصل ها را نه به ترتيب که بنابر نياز خود دنبال کند. شفيعي براي طرح بحث ابتدا به توصيف چهار جريان فکري مهم در خراسان قرن سوم مي پردازد. «کرامتيه» با پيشوايي شخصي به نام محمدبن کرام و «ملامتيه» با پيشوايي حمدون قصار از يک سو، «صوفيه» با نمايندگي بايزيد بسطامي و «اصحاب فتوت» به سرکردگي نوح عيار نيشابوري از سوي ديگر چهار جريان تاثيرگذار در خراسان آن روز به شمار مي آيند. شفيعي درباره اين چهارگروه مي نويسد؛ «اين چهار خط مشي روحي و اجتماعي و فرهنگي و طبعاً سياسي، کم و بيش صبغه يي از زهد و تصوف دارند. از سوي ديگر هر يک از اين چهار جريان روحي در مرکز آموزش هاي خود اصولي از فتوت را که عياران و جوانمردان بر آن تکيه و تاکيد داشته اند رعايت کرده اند.» با اين حال هر يک از اين مجموعه «تپش هاي تاريخي» وجوه اشتراک و افتراقي داشته اند. شفيعي کدکني با شرح مبسوط و در عين حال مختصري خواننده را در جريان اوضاع فکري خراسان قرن سوم قرار مي دهد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت   توسط حسین مسرت  | 

       رضاحقیقت نژاد یک حقیقت وواقعیت در تاریخ مطبوعات یزد است .چه بخواهیم چه نخواهیم .وی بنیانگزار سبکی نو در مطبوعات یزد شد که سالها به نام او خواهد ماند .کنارکشیدن وی از روزنامه ای نوپا که کم کم خوانندگان یزدی را با روزنامه خوانی آشنا کرد کم ضایعه ای  نیست.

       بارها دوستان به انتقاد از همکاری من با خاتم یزد پرداخته که دون شان توست که با یک روزنامه آن هم روزنامه ای محلی همکاری داری .تو که آثارت در بهترین ومعتبرترین نشریات کشور چاپ می شود حیف است با این روزنامه همکاری  کنی .حتی برخی مرا حقوق بگیر روزنامه دانسته وچه حرفهایی که نساختند .اما واقعیت همکاری من با خاتم .مشاهده عشق وعلاقه یک مشت جوان عاشقی بود که با روزنامه زندگی می کردند .بی گزاف حقیقت نژاد بیش از هر یزدی به رشد وتحول مطبوعات یزد خدمت کرد وبا پشتکاراو بود که دیگر مطبوعات استان به سوی کیفیت بهتر گام برداشتند .

         اینجانب که مدت زمانی سردبیر آفتاب یزد بودم واز سال ۱۳۶۳به طور مستمر با نشریات گوناگون یزد همکاری دارم شاید بیش از هرکس واقف به زحمات او بوده وهستم ودر خود این وظیفه را احساس کردم  حال که عاشقانه گام به راه نهاده وظیفه من است که اورایاری کنم.وعلیرغم اینکه برای مقالات مشابهی که  می نوشتم ومطبوعات تهران از بابت آن پول خوبی می دادند. به رایگان با خاتم همکاری کردم.

     به هرحال نقش حقیقت نژاد در تحول مطبوعات یزد انکار ناپذیر است وامید وارم کماکان در یزد بماند ومنشا خدمات باشد .حال درهر نشزیه ای شد .شد.

      وبی گمان پس از درج این مطلب ممکن است بسیاری براینجانب خرده بگیرند که چه وچه وچه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت   توسط حسین مسرت  | 

استاد اسلامی ندوشن که درسفر کانادا به سر میبرنددرآنجا سلسله سخنرانیها وبازدیدهایی داشته اند که دوستی دراین میان شرح دیدار خود راباایشان درواترلو کانادا برایمان ارسال داشته  که به شرح زیر میآوریم: ۱۲ يا ۱۳ سالم بود که کتاب زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه به دستم رسيد. آن سالها تحت تاثير پدرم علاقه‌ی شديدی به شاهنامه‌ی فردوسی داشتم و خواندن اين کتاب که اثر دکتر محمد علی اسلامی ندوشن بود ديد عميق‌تری به من داد. فهميدم که شاهنامه فقط حماسه نيست بلکه سرشار از حکمت و انديشه است. حالا که سن من دوبرابر شده و استاد هم به مرز ۸۰ سالگی رسيده خبردار شدم که ايشان٬ بيست روز پيش به دعوت کانون ايرانيان تورنتو به کانادا آمده. دوستان موقعيت شناس ما از ايشان دعوت کردند که سری هم به واترلو بزنند و برای ايرانيان اينجا هم سخنرانی کنند که ايشان بزرگوارانه پذيرفتند. قبل از سخنرانی فرصتی فراهم شد که همراه ايشان به روستای سنت ژاکوب بروم.

در بدو ورود من به ماشين٬ يکی از دوستان مرا به استاد معرفی کرد و مختصری از سوابق علمی بنده را ذکر کرد. استاد هم لطف کردند و از رشته و مقطع من پرسیدند. در پايان دوست من گفت که ايشان شعر هم می‌گويند. استاد گفت آقا ايرانی‌ها همگی شعر می‌گويند. من ساکت شدم! مدتی بعد يکی ديگر از دوستان که از ساعتی قبل با دکتر بود و موقع آمدن من حضور نداشت وارد شد و دوباره مرا معرفی کرد و در پايان گفت که ايشان شعر هم می‌گويند. استاد مرا به نام صدا زد و گفت: آقای ... اينجا به شما پول می‌دهند که دکترای برق بگيری يا شعر بگويی!!

اما دليل رفتن به روستای سنت ژاکوب اين بود که استاد دوست داشتند منونايت ها را ببينند. منونايتها فرقه‌ای مسيحی هستند که در قرن ۱۹ به کانادا مهاجرت کردند. آنها لباسهای مخصوصی می‌پوشند٬ زندگی بسيار ابتدايی دارند، کشاورزی می‌کنند و با اسب و درشکه جابجا می‌شوند! استاد که يکی از خدمات مهم او احيای سنت سفرنامه نويسی (و زندگينامه نويسی) است و تا به حال به دهها کشور دنيا سفر کرده٬ جيبش پر از کاغذ يادداشت بود و تا نکته‌ی جالبی می‌ديد يا می‌شنيد قلمش را بر می‌داشت و ثبت می‌کرد. در جاده که بوديم می‌گفت طبيعت اينجا بسيار شبيه سوئد است...

موضوع سخنرانی استاد در دانشگاه اين بود که ايران چه پيامی برای جهان می‌تواند داشته باشد. در حقيقت بيشتر صحبت ايشان درباره‌ی فرازهای برجسته در تاريخ ايران زمين بود... اين هم عکسی که با استاد در محوطه‌ی دانشگاه گرفتم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت   توسط حسین مسرت  |