تبليغاتX
کاریز یزد

کاریز یزد

کاريز قلب کوير است و يزد ،شهر ديرينه تاريخ،شهری که هزاران سالست نقاش طبعيت بردامن کوير رفو کرده است

ديوان اشعار فرخي يزدي كه توسط حسين مسرت جمع آوري شده است به زودي با مقدمه محمد علي اسلامي ندوشن توسط نشر ثالث روانه بازار نشر مي شود.
حسن مسرت درباره اين مجموعه به خبرنگار خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)گفت:اين مجموعه كه در سال هاي 1378 و 1381 هم منتشر شده است اين بار با تصحيح و اضافه شدن چندين شعر منتشر نشده از فرخي يزدي به چاپ مي رسد.

وي اضافه كرد: اكثر اشعار اين ديوان از روزنامه ها و مجلاتي كه اشعار فرخي يزدي در آنها به چاپ رسيده جمع آوري شده است.

مسرت همچنين از انتشار مجموعه آب انبارهاي يزد خبر داد و گفت:اين مجموعه با نگاهي پژوهش به تاريخچه ،معماري،فرهنگ و ساخت آب انبارهاي كشور با محوريت استان يزد نگارش شده است.

وي افزود: تمام اطلاعات و نكات ارايه شده در اين مجموعه به صورت پژوهش ميداني طي 10 سال جمع آوري شده است.

مسرت با اشاره به معماري جذاب و شگفت انگيز آب انبارهاي يزد اظهار داشت: چنين معماري بي نقصي در سراسر جهان كم نظير است و حفظ و نگهداري چنين اماكني در استانهاي مختلف، نيازمند توجه مسوولان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت   توسط حسین مسرت  | 

این مقاله، متن سخنرانی ایراد شده  دکتر اسلامی ندوشن در دانشگاه دهلی نو است

می‌دانید که خیام عنصر خاصی است در ادبیات فارسی، خاصّ از این جهت که هم شاعر است. هم نیست. بیشتر عالم شناخته شده. در زمان خود به این عنوان معروف بوده است. گذشته از آن درست روشن نیست که چه تعداد رباعی گفته و یا اصلاً این رباعی‌های منسوب به او تا چه مقدار به او مربوطند. چنانکه می‌بینیم چند سوال و ابهام در برابر نامش هست.

نخست به عنوان عالم یعنی ریاضیدان، متفکر، فیلسوف و کسی که در ستاره شناسی کار می‌کرده معروف شده. ولی بعد موضوع شاعریش مطرح گردیده. می‌دانید که وی تا حدود صد سال پیش در ایران شاعر معروفی نبود. نام او به عنوان شاعر در میان بود، ولی کسی او را به عنوان یک گوینده صاحب دیوان به شمار نمی‌آورد. بیشتر شعر به سبک «خیامی» رواج داشت، که دیگران به تقلید او می‌سرودند. واقعیت آنست که شهرتش از زمانی بالا گرفت که فیتز جرالد انگلیسی تعدادی رباعی‌ها را به اسم او ترجمه کرد و انتشار داد و بعد از این، شهرت او از انگلستان شروع شد و به سراسر جهان سرایت کرد. از نظر خود ما هم، باید اعتراف کرد که فیتز جرالد ما را متوجه اهمیت شاعری خیام کرد. و این از عجایب است که کسی که از همه کمتر در زبان فارسی شعر گفته، در جهان معروف‌ترین شاعر ایران شود. الآن تقریباً خیام به همه زبان‌های مهم دنیا ترجمه شده، نه تنها به زبانهای متعدد بلکه بعضی از زبانها چند بار به فرانسوی، آلمانی...، در زبان‌های بزرگ هر کدام چند ترجمه از او هست ولی با اینهمه هنوز در مقابل این سوال قرار دارد که چگونه کسی است؟ نه تنها از لحاظ نوع کار، یعنی اینکه آیا شاعر بوده یا نه و چه تعداد شعر گفته، بلکه از جهت اینکه اصولاً چه می‌خواسته است بگوید و چگونه آدمی است؟ دو سوال متناقض در برابرش هست که بعضی او را به عنوان یک شاعر بی‌اعتقاد به همه چیز و بعضی دیگر به عنوان یک شاعر حکیم معرفی می‌کنند. این خاص او نیست، این تناقض بزرگ اصولاً در برابر ادبیات فارسی است که بعضی از گویندگانش این طرفی هستند یا آن طرفی. این شاعران عرفانی همین‌طور هستند، یعنی عطار، سنایی، مولوی و چند تن دیگر. قضاوت ما به مشکل برمی‌خورد که جهت‌گیری اینها چه هست. این ابهام ناظر به تاریخ ایران نیز می‌شود، زیرا ما با یک نوسان بزرگ در تاریخ ایران روبه‌رو هستیم. یک تاریخ دو جهتی و یا حتی سه جهتی داریم که روشن نیست که به کدام سو متمایل است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت   توسط حسین مسرت  | 

بي شک «خط و زبان فارسي» يکي از نمادهاي پررنگ فرهنگ و تمدن اين سرزمين است. ايران و ايراني نشانه هايي دارند که همانا يکي از مهم ترين آنها زبان و ادبيات فارسي است و بدون آن، هيچ يک، چه ايران و چه ايراني، نه به درستي شناخته شده و نه اصيل و واقعي باقي خواهند ماند. هرچند اين مهم را بسياري از ما ايرانيان و فارسي زبانان به خوبي مي دانيم، ولي در برابر آنچه سال ها است بر سر اين ميراث ارزشمند فرهنگي مي رود ساکت نشسته و هيچ نمي کنيم. خط، زبان و ادبيات فارسي مدت ها است که مورد هجوم ستم ها و نامهرباني هاي بسياري قرار گرفته و در اين چند ساله اخير نيز با فروريختن مرزهاي دانش و اطلاعات و نفوذ دنياي الکترونيک در زندگي مردم، اين روند، سرعت و گسترش بيشتري يافته است.

سيل کلمات و عبارات بيگانه، مخصوصاً از زبان انگليسي و حتي عربي در حالي به زبان فارسي راه مي يابد که زبان فارسي نيازي به آنها نداشته، خود داراي واژه هاي زيبا و جاافتاده اي بوده و هست و فارسي زبانان بدون آنها نيز هيچ مشکلي در بيان افکار، خواسته ها و احساسات خود ندارند. اما ميل به تجددنمايي با به کارگيري نشانه هاي فرهنگ بيگانه و توجه نکردن به غناي فرهنگي سرزمين خود و در برخي موارد و بيشتر در ميان صاحبان دانش، تظاهر به دانايي و دانش برتر و فخرفروشي، علت ورود چنين کلماتي است که برخي نيز به مرور زمان جزء تقريباً ثابت زبان فارسي شده اند. آنچه چند سالي است دامنگير زبان و مخصوصاً خط فارسي شده است، همان چيزي است که چندي پيش تعدادي از استادان گرامي دانشگاه تهران در بيانيه خود به آن پرداختند؛ استفاده از خط و حروف انگليسي براي نوشتن واژه ها و متون فارسي، اين معضلي است که نتيجه نفوذ گسترده دنياي اطلاعات و الکترونيک در زندگي مردم دنيا و البته ايران است و شايد تا قبل از اين بيانيه کمتر کسي به اين بيماري رو به رشد توجه مي کرد.

اما خط و زبان فارسي تنها از جانب زبان هاي بيگانه تهديد نمي شود، بلکه از درون و از طرف خود فارسي زبانان نيز در خطر قرار گرفته است. ساخت عبارات و واژه هاي جديد و مغاير با اصول دستور زبان فارسي که بعضاً با استفاده از اصول زبان هاي ديگر و مخصوصاً عربي به دست مي آيند، استفاده از کلمات در معاني متفاوت و ناهماهنگ با آنچه تعريف شده و عدم رعايت اصول نگارش در نوشته ها طوري که گاه خواندن متون فارسي براي برخي دشوار مي شود، تنها گوشه اي است از ستم هاي خودي ها، حتي دوستداران فرهنگ ميهني، بر پيکر اين ميراث ارزشمند. بي شک وقتي سخن به اينجا مي رسد، نام «فرهنگستان زبان و ادب فارسي» در ذهن هر دردآشنايي مي نشيند و از خود مي پرسد که اين سازمان که «حفظ قوت و اصالت زبان فارسي به عنوان يکي از ارکان هويت ملي ايران و زبان دوم عالم اسلام و حامل معارف و فرهنگ اسلامي» از اصول اساسنامه آن است چه کرده است؟ آيا اين نهاد مهم جز به واسطه ساخت واژه هاي معادل براي قطره اي از سيل ويرانگر واژه هاي بيگانه، براي مردم و حتي صاحبان انديشه و قلم شناخته شده است؟ آن هم معادل هايي که بسيار دير ساخته مي شوند و «نوشداروي بعد از مرگ سهراب» هستند، واژه هايي نه چندان دلنشين و روان که تلاشي هم براي ترويج آنها صورت نمي گيرد و گاه خود فرهنگستان هم در مناسب بودن شان مردد است، گويا اين نهاد وظايف و مسووليت هاي خود را فراموش کرده است که نمونه آن را خود ديدم؛ جايي که دو سال پيش به عنوان يک دوستدار فارسي نامه اي محترمانه نوشته و در آن پس از برشمردن درد و رنج هاي خط و زبان فارسي درخواستي براي يک ديدار کوتاه و مستقيم با رئيس فرهنگستان کرده بودم و وقتي براي تحويل بسته حاوي اين نامه به ساختمان فرهنگستان مراجعه کردم، پيرمرد نگهبان آنجا دوستانه به من توصيه مي کرد که اگر نامه براي درخواست کمک مالي است اميدي به آن نداشته باشم، هرچند که همين نامه هم و با محتوايي که گفتم نتيجه اي نداشت و پيگيري هاي من هم به جايي نرسيد. بايد سازمان هايي چون فرهنگستان وارد ميدان شوند و جايگاه خود را بشناسند و بگويند که تا به حال چه کرده اند و مخصوصاً «چه نکرده اند». بايد از انفعال خارج شده و وظيفه اي را که بر دوش دارند، به انجام برسانند چه اگر غير از اين باشد نبودن اين نهادها سودمندتر از بودنشان است. بايد سازماني چون «صدا و سيما» به جايگاه مهم خود در اين ميان آگاه شود و بيش از اين با سهل انگاري تيشه بر ريشه زبان و فرهنگ اين سرزمين نزند. بايد بگويد که آن اندک تلاشي که با پخش ميان برنامه «فارسي را پاس بداريم» صورت مي گرفت، چه شد؟ آيا جاي آن را پيام هاي بازرگاني سودرسان تر گرفته است؟ مطبوعات نيز نبايد بيش از اين به خط و زبان خودشان و مردم سرزمين شان جفا کنند و همان طور که بر محتواي مطالب دقت و نظارت دارند، در شکل ارائه آن نيز حساس باشند. شخصيت هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، ورزشي و همه و همه نبايد تنها شعار وطن دوستي و عشق به فرهنگ خودي را سردهند، بلکه بايد بدانيم خط و زبان از عناصر بسيار مهم و تعيين کننده جلوه هاي فرهنگي يک سرزمين است و بايد بيشتر از اين از آنها پاسداري کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت   توسط حسین مسرت  |