چندسال پیش دریکی از سفرهایم به شهریزد به کارگاهی رفتیم که درآن مردی جوان – بیست و چند ساله – سه تار می ساخت برای فروش. بربالای سرخود قابی آویخته بود از مردی خوش سیما و شوریده. از او پرسیدم این عکس کیست؟ او ازجای برخاست و با احترام وغروری بارز گفت: "استاد هوشنگ ابتهاج". به پیروی ازرفتارشایسته آن جوان، من هم دراینجا به احترام دکترمحمدعلی اسلامی ندوشن ازجا برمی خیزم و کلاه ازسربرمی دارم و لنگ می اندازم. هرچند که شاید روح پیرمرد هم از این یادداشت کوچک دراین گوشه پرت دنیای مجازی اینترنت خبرنشود. ولی اورا سزاوار احترام و تحسین و تقدیری هزاران بار بیش از این میدانم که – تا آنجا که میدانم – ازاو تاکنون دریغ شده و لابد می خواهند همچون دیگرجواهران این سرزمین – ازجمله زتده یاد زرین کوب – پس از مرگشان به قول مولوی خاکشان را بوسه دهند
چندسال پیش دریکی از سفرهایم به شهریزد به کارگاهی رفتیم که درآن مردی جوان – بیست و چند ساله – سه تار می ساخت برای فروش. بربالای سرخود قابی آویخته بود از مردی خوش سیما و شوریده. از او پرسیدم این عکس کیست؟ او ازجای برخاست و با احترام وغروری بارز گفت: "استاد هوشنگ ابتهاج". به پیروی ازرفتارشایسته آن جوان، من هم دراینجا به احترام دکترمحمدعلی اسلامی ندوشن ازجا برمی خیزم و کلاه ازسربرمی دارم و لنگ می اندازم. هرچند که شاید روح پیرمرد هم از این یادداشت کوچک دراین گوشه پرت دنیای مجازی اینترنت خبرنشود. ولی اورا سزاوار احترام و تحسین و تقدیری هزاران بار بیش از این میدانم که – تا آنجا که میدانم – ازاو تاکنون دریغ شده و لابد می خواهند همچون دیگرجواهران این سرزمین – ازجمله زتده یاد زرین کوب – پس از مرگشان به قول مولوی خاکشان را بوسه دهند
| | |||||||
| |||||||
زبانهاي ايراني به گروهي از زبانهاي خويشاوند گفته ميشود كه از نظر معيارهاي زبانشناختي داراي ويژگيهاي مشتركي هستند و محدودهء جغرافيايي گستردهاي را از قفقاز در شمال غربي (زبان آسي) تا خليج فارس در جنوب (زبان بلوچي) و شبهجزيرهء مسندم در خليج عمان (زبان كومزاري) از شمال فرات در غرب (زبان كردي، زازا) تا هندوكش و پامير در شرق (زبان سرياكولي) و از كرانههاي شمالي و غربي درياي سياه (زبان سكايي) تا شمال مغولستان و مرزهاي چين (زبان سغدي) را دربر ميگيرد.
دورهء باستان زبانهاي ايراني از هزار تا 331 پيش از ميلاد شامل زبانهاي اوستايي و فارسي باستان، دورهء ميانهء زبانهاي ايراني از 331 پيش از ميلاد (پايان دوران هخامنشيان) تا پايان دوران ساساني و دورهء نوزبان فارسي از 254 هجري قمري تاكنون شامل زبانهاي دري، آسي، تاجيكي، پشتو، كردي، يغنابي، بلوچي، تالشي و تاتي است.
كتاب «ادبيات فارسي و تحولات آن» نوشتهء «دكتر سوزان گويري» كتابي است كه براي يك ترم تحصيل و آشنايي علاقهمندان به چگونگي شكلگيري زبان فارسي امروز و ادبيات فارسي تدوين شده است. در پيشگفتار كتاب، خوانندگان تاريخ مختصري از سرگذشت باشكوه زبانهاي ايراني و پديدارشدن زبان فارسي و ادبيات فارسي پيش از اسلام را مطالعه ميكنند و سپس در دو بخش ادبيات فارسي پس از اسلام تا 1300 خورشيدي و ادبيات فارسي دوران اخير را بررسي خواهند كرد.
به اين ترتيب با توجه به توضيحات ساده و روان و نمونههاي مناسب انتخاب شده با خواندن اين كتاب 207 صفحهاي ميتوان آگاهي پيراسته و آكادميكي را از تحولات زبان فارسي به دست آورد و چشماندازي از گذشته و آينده از زبان فارسي در ذهن پديدار كرد.
چشماندازي كه در آن از نخستين كتيبهء ايراني در بيستون تا متنهاي نوشته شده در وبلاگهاي اين روزگار را شامل ميشود و سخن از زنده بودن و پويايي زبان فارسي ميگويد.
ادبيات فارسي و تحولات آن، نوشتهء دكتر سوزان گويري را انتشارات بهجت رهسپار بازار كتاب كرده است.
فهرست مقالات هستي بر دو محور اصلي گرد آمدهاند: فهرست موضوعي و فهرست نامهاي نويسندگان. در بخش اوّل مقالاتي را كه در زمينههاي يكساني طي نه سال گذشته در فصلنامه هستي نشر شدهاند جمعآوري شده است. بخش دوم شامل مقالات يك نويسنده و يا مترجم ميباشد.
ادامه مطلب
كز بسي خلق است دنيا يادگار
آنچه ديدي برقرار خود نماند
وينچه بيني هم نماند برقرار
آدمي را عقل بايد در بدن
ور نه جان در كالبد دارد حمار
<سعدي>
روزنامه اطّلاعات كه قديمترين روزنامه موجود ايران است، گزيدهاي از محتواي هشتاد ساله خود را انتشار داده است كه مجلّد اوّل آن از سال 1304 تا 1357شمسي اكنون در برابر ماست.
اين دوران هشتاد ساله چنان زيروبم و دگرگوني داشته كه گوئي كلّ تاريخ ايران را در خود بازتاب داده است، و كساني كه در درون آن زيستهاند، چه به آنها خوش گذشته باشد و چه ناخوش، چه از زندگي خود راضي بودهاند و چه ناراضي، بايد قدر اين امتياز را بدانند كه در يك دوران منحصر به فرد زندگي كردهاند كه نه به پيشتر از خود شبيه بوده، و نه دوره بعد به آن شباهت خواهد داشت. نه گذشتگان مانند آن را زيستهاند و نه آيندگان خواهند زيست. دوراني بوده است كه آوردگاه دو موج تجدّد و سنّت بوده و حاوي شگفتيهائي است.
ادامه مطلب

|
آمدن شهريور 20 و رفتن رضاشاه، حرف كسان تازهاي را پيش آورد و كتابهاي تازهاي را وارد صحنه كرد؛ از آن جمله بودند چهار شاعر مطرود، يعني اشرفالدين نسيم شمال، عارف، عشقي و فرخي يزدي. چون پرده كنار رفته بود، آثار اينان دوباره در معرض كنجكاوي مردم قرار گرفت، و من نيز طبيعتاً نسبت به همه آنچه بوي منع از آن آمده بود، علاقه نشان ميدادم. از اين دست نوشته هرچه ميآمد ميخريدم، و اگر نبود به امانت ميگرفتم و ميخواندم. بدينگونه بود كه با اين چند شاعر آشنا شدم و هم اكنون نيز پس از سالهاي سال، براي تجديد خاطره، از نوديوان آنها را برابر رو دارم. اگر در اينجا از آنها ياد ميكنم، براي آن است كه شعرهاي آنان چكيده سرگذشت زمان است، و زمان كه آنان در آن زندگي ميكردند، يكي از دورانهاي پرخروش تاريخ ايران بود كه ما در دنباله آن ميزييم. در اين دوران، برخورد تمدن اروپايي با ايران به نمود آمده است. مشروطه، نتيجه اين برخورد بود، ولي مشروطه گرهي كه مورد انتظار مردم بود، نگشود و در بر همان پاشنه به چرخيدن ماند. مشكل كار آن بود كه مقداري بيداري و توقع ايجاد گشت، بيآنكه پاسخ قانعكنندهاي به اين بيداري و توقع داده شود، و از اين روست كه در فاصله استقرار مشروطه و حكومت رضاشاه كه قريب بيستسال ميشود،1 ما با پرشكوهترين و تلخترين ادبيات زبان خود روبرو هستيم. قلمها مانند اسفند بر سر آتشاند؛ اميد و نوميدي و نهيب و غريو و ناله در هم ميجوشند. |
ادامه مطلب
