تبليغاتX
کاریز یزد

کاریز یزد

کاريز قلب کوير است و يزد ،شهر ديرينه تاريخ،شهری که هزاران سالست نقاش طبعيت بردامن کوير رفو کرده است

       ۱۸ سال پیش در آبان ۱۳۷۰ طی مقاله ای مستدل در هفته نامه ندای یزد(ش۲۹۱)  ضرورت واهمیت برگزاری همایش جهانی وحشی بافقی به مدیران ارشد فرهنگی استان یزد گوشزد شد(بنگرید یزد یادگار تاریخ.ص۱۷۷)

      در آنجا نگارنده یادآور شده بود که وحشی نه تنها بزرگترین سخنور یزد .بل نامورترین شاعر ایران در عصر صفوی است.اورا بنیانگزار مکتب واسوخت در شعر پارسی دانسته اند.منظومه جاودانی فرهادو شیرین او .دست مایه سرودن ده ها منظومه با همین نام در سده های بعد شده است.

      مثنوی سوزناک :"الهی سینه ای ده آتش افروز " اوجزء اشعار جاویدان ادب پارسی است.بارها دیوان و کلیات اشعارش در ایران و هندچاپ شده است.تاکنون ده ها پایان نامه کارشناسی ارشد ودکتری بر اساس آثار او تدوین شده است .نام وی .نامی آشنا در شبه قاره هند وپاکستان وایران وحتی آسیای مرکزی است.در تاجیکستان یکی از مقام های موسیقی بر پایه اشعار اوست.

      دراین ۱۸ ساله چندین بار تلاش هایی انجام گرفت.مدیران وقت فرهنگ وارشاد اسلامی استان یزد هر کدام قول هایی دادند وگام هایی برداشتند.اما سودمند نبود.حتی چندین سال پیش نگارنده به همراه استاد عبدالعظیم پویا راهی بافق شد و در جلسه ای با حضور فرماندار ومدیر دانشگاه آزاد بافق شرکت کرد وراهکارهایی ارائه  شد. اما به نتیجه ای نرسید.

      اکنون این کار همت وتلاش وافر مدیران فرهنگی استان را می طلبد که با همکاری اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان یزد. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران .دانشکده ادبیات دانشگاه یزد.فرمانداری بافق.شرکت سنگ آهن بافق .بویژه مردم فرهنگدوست بافق. همایش این شاعر دلسوخته کویری در کهن  دیاربافق برگزار شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت   توسط حسین مسرت  | 

نويسنده: حسين‌ مسرّت‌

 سالهاست‌ در اهميّت‌ و ضرورت‌ پژوهش‌ و تحقيق‌ سخن‌ها گفته‌ شده‌ و مقالات‌ و كتابها تدوين‌ گرديده‌ كه‌ شايد بهترين‌ و جامع‌ترين‌ آن‌ كتاب‌ كوچك‌، امّا سودمند «پژوهش‌» اثر زنده‌ ياد امير حسين‌ آريانپور باشد. به‌ غير از دهها كتاب‌ كه‌ در زمينة‌ آيين‌ پژوهش‌ و روش‌ تحقيق‌ نوشته‌ شده‌، در زمينة‌ علوم‌ گوناگون‌، بيش‌ از صد كتاب‌ تحت‌ عنوان‌  پژوهش‌ در علوم‌ قرآني‌ ،  پژوهش‌ در كشاورزي‌  و... چاپ‌ شده‌ است‌. حتّي‌ چندين‌ مجلّه‌ با نامهاي‌ آينة‌پژوهش‌ ،  پژوهش‌ در علوم‌ و صنعت‌  و غيره‌ هم‌ چاپ‌ مي‌شود.  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت   توسط حسین مسرت  | 

 
 مهندس غلامعلی سفید دبیر اجرایی همایش بزرگداشت استاد مهدی آذر یزدی با گرامیداشت یاد و خاطره استاد آذر اظهار داشت : این مراسم بزرگداشت 14 آبان ماه همزمان با روز فرهنگ عمومی با حضور شخصیت های برجسته فرهنگی كشوری و استانی در یزد برگزار می شود.

وی با بیان این مطلب در نشستی خبری افزود : دكتر محمد علی اسلامی ندوشن بعنوان سخنران اصلی این همایش برگزیده شده و همچنین آقایان مهندس محسن چینی فروشان مدیرعامل كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان كشور، دكتر محقق رئیس انجمن مفاخر فرهنگی ایران و مصطفی رحماندوست دیگر سخنرانان كشوری این همایش خواهند بود. 

سفید افزود : دكتر اسلامی ندوشن در خصوص زندگی استاد و مثنوی تصحیح شده توسط او و مهندس چینی فروشان به معارف قرآنی ذكر شده در آثار آذر خواهند پرداخت.

دبیر اجرایی این همایش در ادامه تصریح كرد : آقایان اسدالله شكرانه و حسین مسرت بعنوان سخنرانان استانی برگزیده شده اند. وی همچنین گفت : پخش فیلم كوتاهی از زندگی استاد آذر و اجرای سرود توسط كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان استان یزد از دیگر برنامه های این همایش می باشد.  

اسدالله شكرانه دبیر علمی همایش بزرگداشت استاد آذر یزدی نیز در ادامه این نشست خبری تصریح كرد : شخصیت استاد آذر از دو بعد قابل طرح است. بعد نخست آثار آذر در ادبیات كودك و نوجوان و اینكه وی از نخستین نویسندگان كتاب كودك در تاریخ معاصر كشور است و بعد دیگر آنكه شخصیت آذر بعنوان یك یزدی مطرح است كه شخصیت فرهنگی و هنری وی می تواند در ارتقاء فرهنگ یزد و یزدی موثر باشد و قدمی تاثیر گذار در راستای اجرای طرح مهندسی فرهنگی در دارالعباده باشد. 

وی افزود : در این همایش سعی خواهد شد تا ابعاد ناشناخته شخصیت استاد به جامعه شناسانده شود. دبیر علمی همایش نكوداشت استاد آذر یزدی گفت : استاد آذر یزدی بعنوان نویسنده توانای ادبیات كودك و نوجوان در كشور شناخته شده است در حالی كه اثر گرانقدر وی تصحیح مثوی معنوی است كه ناشناخته مانده است. 

او ادامه داد : آذر در برهه تاریخی ادبیات كشور ما حضور پیدا كرده است و تا سال 1388 دائما در عرصه های فرهنگ حضور داشته است ولی بلحاظ اینكه خیلی تمایلی به ارتباط با جهان بیرون نداشته، مورد غفلت واقع شده است و در حق او كوتاهی شده است.

 شكرانه در پایان تصریح كرد : ایجاد دبیرخانه دائمی بزرگداشت آذر یزدی و نشان استاد در این همایش اعلام عمومی خواهد شد.

لازم به ذكر است این همایش بزرگداشت با مشاركت موسسه فرهنگی هنری جواد، كانون اطلاع رسانی و همبستگی یزدی تباران، موسسه ریحانه الرسول و كانون احسان و اندیشه توحید در سالن شهید عباسپور برق منطقه ای یزد برگزار خواهد شد.

منبع:آینده نیوز
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت   توسط حسین مسرت  | 

 ۲۵  مهر برابر باجانباختگی یکی از رادمردان دلیر ایران زمین و یکی از سخنوران پاکباز این  دیار همیشه جاوید، فرخی یزدی است .او که جان خود را برسر آرمانش  نهاد و در این راه از هیچ کوششی دریغ  نورزید .اما ما زندگان آن چنانکه باید از او  یاد نکردیم .در بسیاری از کشورها برای پاسداشت یاد این سرافرازان و نام آوران همواره دنبال تاریخ های سرراست ومناسبت برانگیز هستند. اما مابه آسانی  از این مناسبتها می گذریم.امسال که هفتادمین  سال درگذشت فرخی بود می توانست فرصت مناسبی برای بزرگداشت او باشد مجالی برای معرفی او  به نسل نو فرصتی برای پاسداشت شجاعت ،فداکاری ،بیدارگری وآزادی خواهی.

    هرچند این ایراد به خود من نیز وارد است. اما با توجه به شرایط روحی نادرستی که برایم بواسطه در گذشت فرزندم نیما پیش آمده بود.نتوانستم مطلبی در خور یا مقاله ای ارزنده را دراین باره سامان دهم ولی از یک ماه پیش به اکثر مدیران جراید استان این روز را با پیامک یادآوری کردم.

درهر رو سستی وبی تفاوتی دستگاه های فرهنگی استان یزد را در این روز به یاد ماندنی نمی توان فراموش کرد.تنها چند نشریه بومی یزد مانند تالی خبر وندای یزدبه یک گفتاری بسنده کردند ودیگر هیچ. اخیرا با پیگیریهایی مقرر شده  نشریه خوب پرگار ویژه نامه ای در این باره منتشر کند که امیدوارم جای خالی دیگران را پرکند. 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت   توسط حسین مسرت  | 

                                

 شهر مرا سالهاست

نقاش طبيعت بر دامن كوير رفو كرده است.

شهر من خشكانه‌اي در دل خاك ايران است.

من زاده سرزميني هستم؛

كه آسمان نيز، باران را از آن دريغ مي‌دارد

و آب؛

 به دشواري در آن سبز مي‌شود.

مردان شهر من سالهاست،

آبشان را از ته حلقوم كوير در مي‌آوردند.

من زاده سرزميني هستم؛

كه مردمي دارد به سرسختي پولاد

و به قدرت ايمان

مرداني كه زير نور پيه سوزها

مشقت مي‌نويسند

و با قلمهايشان، رنج و كوشش را

بر سينه‌هاي كاريز نقش مي‌زنند

آرميده در كوير سرزميني است كه پيشينه‌اي چندين هزار ساله به درازاي تاريخ به اندازه استقامت انسان و به پهناي ايمان دارد، سرزميني كه درختانش با عرق ساكنانش و با آب حياتي كه در ظلمت تيره خاك قرار دارد، آبياري مي‌شود.

آنهايي كه پس از پشت سر گذاشتن ماهورها و بيابان هاي خشك و بي آب و علف پاي بدين ديار مي‌گذارند، بسان جويندگاني مي‌مانند كه در پي قطره‌اي آب در درياي شن هستند و چون قطره را مي يابند، آن را مرواريد مي‌نامند، مرواريد كوير، يا آن را عروسي مي‌دانند كه در اين بزم ديرينه، بر تخت جواهرنشاني نشسته و خودنمايي مي‌كند؛ عروس كوير

شهر يزد اين سعادت را در طول پرفراز و نشيب ايران داشته كه كمتر اسير تاخت و تاز سپاهيان بيگانه و آشنا باشد سپاهيان سياهكاري كه خوراكشان فرهنگ، تمدن و انسان است – نيز در مقاطعي از تاريخ جان پناهي شده است، براي انديشوران و انديشمنداني كه از ستم ستمكاران جانشان بر سر راه بوده است، مدارس متعدد تاريخي آن، نشان از آن روزگاران دارد.

در اين سرزمين چند هزار ساله، مسجدي را مي بيني به اعتبار هزار و چند ساله هم بيشتر، هنوز نگاره‌هاي ساساني را بر ديوار كنگره دار خود دارد و بوي آتش و درد از لاي جرزهاي مقاوم آن كه با كاه خارشتر اندود شده مي‌‌آيد. آري سخن از مسجد جامع فهرج است.

كوچه محلاتش را بنگر كه در تابستاني مي‌تواني دمي بياسايي زير خنكاي سقف بازارها و ساباط‌هايش، در انتهاي پله‌هاي نمور آب انبارش آبي بنوش به خنكي آب كوهساران در فصل زمستان، مي‌تواني دمي قدمي بزني در كوچه‌هاي آشتي كنانش، سركي به برج و باروهايش بزني و ببيني كه اين طبيعت خشك، اگر بر انسان‌هايش خسيس بوده، بناهاي آبادش را از باران و برف مصون داشته است.

در درون خانه‌هايي كه استادانه بر پا شده است و در زير بادگيرهايش به اندازه چندين نسيم وزيده بر برف باد خنك نوش جان كني.

مي‌تواني كف پايت را بسايي بر مخمل نرم و زرد ريگزاران و از آنجا در مظهر قنات هاي طويلش كه تا عمق استقامت ادامه دارد، آب گوارايي بنوشي به زلالي صفاي محبت و صداي ايمان و تلاش را در دهليزهاي قناتش بشنوي.

مساجد و بناهاي تاريخي‌اش در تلألو كاشي‌هاي فيروزه‌اي رنگ با آن گل‌هاي روح نواز، جلوه‌اي دلربا دارد، شايد اگر گوش جان بسياري، صداي آواز خشت زن را از آن وراي هزاران سال از درون بناهايش بشنوي، با صداي خواندن دو بيتي در شيار كوزه‌هاي سفالين بر جاي مانده از قرون و اعصارش.

اگر با من بياييد:

من شما را به مهماني آب و آينه در خانه‌هاي قديمي يزد خواهم برد و به پنج دري‌هاي خانه انسانيت كه با ارسي‌هاي صفا و محبت باز و بسته مي‌شوند. و از آنجا دستتان را خواهم گرفت و تا كوچه عشق همراهي‌تان خواهم كرد.

من شما را به ميهماني گل خورشيد در سفالگري‌هاي ميبد خواهم برد، آنجا شما را با خورشيد خانم آشنايتان خواهم كرد. خورشيد خانم حوضي سفيد دارد كه ماهي‌هاي آبي رنگي درون آن شنا مي‌كنند.

من شما را به ميهماني كهن شهري بازمانده از تاريخ، شهر سرو سايه دار و كهنسال ابركوه خواهم برد، كه چونان ايران سربلند و استوار و پا برجاست.

من شما را به ميهماني گل‌هاي اسليمي فيروزه‌اي و شاه عباسي در مسند خدا خواهم برد، آنجا خدا بر ديوارهايش به قلم آفريده مؤمنش آيات قرآن را با گل ايمان پيوند زده است. 

چنانكه گويي واژه‌ها عاشقانه دست در گردن يكديگر دارند. در خانه خدا حتي خورشيد هم مي‌تواند آبي باشد، باغچه خانه خدا پر است از ترنج و گل‌هاي لچكي.

من شما را به ميهماني آتش و كندر در معبد پاك اهورا خواهم برد، آنجايي كه موبد پير آيه‌هاي سپيد اوستا را ميخواند.

من شما را به ميهماني دشت مخمل زرد خواهم برد، دشت گل هاي خودروي وحشي، دشت انسان‌هاي مقاومي كه در دل ريگ، آب سبز كرده‌اند.

من شما را به تفت، به ميهماني دانه‌هاي ياقوت و برگ‌هاي گلنار، در زير سايه شيركوه خواهم برد، آنجا كه اقليت زرتشتيان به زبان نياكان ما سخن مي‌گويند و زنانشان جامه‌هاي سبز رنگي پر گل‌هاي سوسن و ياس دارند.

من شما را به بافق، به ميهماني شهر نخل‌هاي مقاوم و انسان‌هاي شكيبايي خواهم برد كه بيش از نيمي از عمر خود را در دل كوه آهن و در زير زمين تلاش مي‌گذرانند.

من شما را به ميهماني شهر تاريخ، شهر مهريز خواهم برد، شهر نام‌هاي باستاني مهر پادين و مدوار و قرافر و استهريج، شهري كه در دامنه غربالبيزش‌، تمدن چندين هزار ساله يزد باستان غنوده است.

من شما را به ميهماني دشت شور پسته زاران اردكان خواهم برد، به زير سايه‌هاي دلچسب، ساباط، در زير سقف‌هاي سايه روشن بازار يزد، در پاي مأذنه و منار مسجد عشق، بر بالاي مناره‌هاي بلند مسجد ايمان، يا در ته پاياب، آب انبار عطش، از مخزن آب تلاش، آبي به شما خواهم نوشاند با سردي بلور يخ.

آري اگر با من بياييد، من به اندازه يك تاريخ برايتان ديدني دارم.

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت   توسط حسین مسرت  | 

      این همایش که قرار بود در ۲۵ مهرماه همزمان با سالروز جان باختن فرخی یزدی این سخنور بلند آوازه ومیهن دوست برگزار شود .فعلا بر اساس اطلاعیه جامعه یزدیها که مجری این همایش بوده تا اطلاع بعدی به تعویق افتاده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت   توسط حسین مسرت  | 

روز ۵شنبه ۱۷/۱۲/۱۳۸۵ استاد مهدی آذر یزدی ابتدا در ساعت ۳۰/۱۸ در محل غرفه اندیشمندان یزد  .ناشر آثار وی در یزد حضور می یابدوسپس برای بازدید از نمایشگاه راهی غرفه ها می شود وسپس در سالن اجتماعات دیدار صمیمی با دوستداران خود خواهد داشت.

امسال دوکتاب وی با نام "مثنوی بچه خوب "وشعر قند وعسل"چاپ شده وتا فروردین هم "قصه های ساده "اوبه همت اندیشمندان یزد چاپ خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت   توسط حسین مسرت  | 


خود آموخته اي بود دل سپرده به فرهنگ ‏

  يادنامه استاد کريم کشاورز
در شماره 12890 کيهان مورخه اول آذرماه 1365 و همچنين کيهان فرهنگي آبان 65 شماره 8 شرحي کوتاه درباره درگذشت و يابودهاي بعد از مرگ کريم کشاورز به چاپ رسيده بود. از آنجا که اين شرح کلي بود بر آن شدم با آوردن گوشه اي از زندگي وي که وابسته به زادگاه پدريش (يزد) مي‌باشد و با عنوان چکيده‌اي از کارهاي ارزنده وي در باب يزد يادش را گرامي بداريم.

  
در سال 64 به آقاي کريم کشاورز نامه‌اي نگاشتم در اين نامه از او خواسته بودم، شرحي از زندگي پدرش محمد وکيل النبي يزدي (وي مشروطه خواه بود) برايم بنويسد. در پاسخ آن نامه اي به تاريخ 19/6/64 به دستم رسيد که چکيده اي از آن در زير مي آيد:
"آقاي مسرت گرامي نامه محبت آميز جنابعالي رسيد. بسيار خوشبخت شدم که در يزد روزنامه‌هايي (نداي يزد) منتشر مي شود و کساني به اين گونه مسائل اظهار علاقه مي نمايند... مختصري درباره شرکت پدرم محمد وکيل التجار يزدي و نماينده دوره اول و دوم تقنينيه (دوره اول و دوم مجلس شوراي ملي در زمان مشروطه)ارسال مي دارم. چون چشمم تقريبا نمي بيند و از خواندن و نوشتن عاجزم اين نامه را ديکته کرده و ديگري نوشته است. با احترامات صميمانه کريم کشاورز."
و من نيز گزيده اي از اين مختصر را براي آگاهي همشهريان گرامي در زير مي‌آورم:
"پدرم محمد در روستاي محمد آباد چاهوک (يزد) متولد شد و سواد فارسي را در يزد آموخت جد من محمد حسين در باکو تجارت داشت. در عين حال نمايندگي حاجي محمد حسن امين الضرب را در آن شهر دارا بود. پدرم در سن 17 سالگي از طرف جدم به باکو فرا خوانده شد و پس از چند سالي جدم درگذشت و تجارتخانه و لقب وکيل التجاري بازرگانان ايراني باکو به او منتقل گشت. ... پدرم به توصيه يک تاجر رشتي به رشت رفت و يک همسر رشتي (مادر من را) گرفت. بايد بگويم که شادروان ميرزارضا کرماني شهيد در بازگشت به ايران که منجر به قتل ناصرالدين شاه قاجار شد در باکو در خانه ما منزل کرده بود. پدرم در دوره اول تقنينيه که انتخابات صنفي بود به نمايندگي گيلان منتخب گشت. من در رشت بدنيا آمدم پدرم با اينکه از جريانات انتخابات و جنبش مشروطيت در يزد به دور بود گاهي جلساتي از يزدي‌ها و نمايندگان آنها در خانه ما تشكيل مي شد و پدرم سعي مي کرد آنها را از طرفداري سلطنت منصرف کند ... پدرم به مشهد تبعيد شد او در آنجا با مليون تماس گرفت و مقدمه فرار ما را از مشهد به عشق آباد فراهم کرد و از آنجا به باکو و سپس به گيلان رفتيم. انقلاب گيلان (مشروطيت) آغاز شد. باري پدرم و ما به تهران رفتيم او براي بار دوم به نمايندگي مجلس از گيلان انتخاب شده بود. ديگر چيز مهمي به ياد ندارم جز دو بار سکته قلبي پدرم که هر دو بار در مجلس اتفاق افتاد و در سکته دوم روي پلکان پارلمان افتاد و درگذشت او در ابن بابويه (تهران) مدفون گشت. پدرم موقع مرگ 41 سال داشت."
کريم کشاورز نويسنده اي بزرگ، پژوهشگري ارجمند و مترجمي نامي بود وي با تأليف و ترجمه کتاب‌هاي هزار سال نثر پارسي، تاريخ ايران، مناسبات ارضي در عصر مغول، نهضت سربداران و حسن صباح و ده‌ها کتاب ديگر کوشش کرد تا سهمي در نگهداري ميراث فرهنگي ايران داشته باشد و دين خود را به فرهنگ انساني ادا کند.
"يادبوده‌ها" و "فرخنده نامه" و قصه‌اي هنوز بي نام او در راه است. فرخنده نامه خاطرات تلخ و شيرين زندگي وي است. "بوده‌ها" بيش از 800 صفحه است و نيز حاصل عمري تلاش و مبارزه فرهنگي وي و روزهاي تبعيدش در يزد. به گفته آقاي پريبرز نسيمي دبير بازنشسته دبيرستان کيخسروي و آقاي فرهمند دبير عربي "آقاي کشاورز چند سالي دبير زبان فرانسه دبيرستان کيخسروي بوده حدود 1312 تا 1314 خورشيدي."
کريم کشاورز در کار خود بي ادعا بود و مي گفت:"خود آموخته اي است دل سپرده به فرهنگ" وي عمري را با درآمد اندک از راه نوشتن گذراند و به خويشتن را از گزند دلبستگي‌هاي دنيوي بر كنار داشت. وي به زبان‌هاي فرانسه و روسي تسلط داشت و زبان‌هاي عربي و ترکي و انگليسي آشنايي. کريم کشاورز دو اثر مهم ديگر نيز ترجمه کرده است که هنوز زير چاپ نرفته. اين دو اثر "پارت و روم" و "زبان‌هاي ايراني" نام دارد.
از کارهاي ارزنده وي که خواسته دين خود را به مردم زادگاه پدريش و شهري را که مدت زماني در آن بسر برده ادا کند "يادداشت‌هاي حسنک يزدي در سفر گيلان" است که در سال 1350 از سوي بنگاه ترجمه و نشر کتاب به چاپ رسيده. در اين اثر زيبايي‌هاي گيلان را از زبان حسنک يزدي مي خوانيم. حسنک که پسر بچه اي کنجکاو از محله چهارمنار يزد و فرزند محمد علي کارگر شعربافي مي باشد در سن دوازده سالگي به سفر مي رود. در اين شهر پرسش‌هايي مي نمايد که با پاسخ آن خوانندگان هم با تاريخچه گيلان هم با واژه‌ها و اصطلاحات يزدي آشنا مي شوند.
دومين اثر ارزنده وي در باب يزد "في المدت المعلومه" مي باشد. که شامل چند داستان کوتاه هست. اين کتاب در سال 1355 از سوي مؤسسه اميرکبير بچاپ رسيده. آقاي کشاورز در پيشگفتار آن چنين آورده:
"بخش بزرگ اين داستان‌ها درباره يزد و زندگي قشري از مردم آن ديار در آغاز قرن حاضر است."
اين داستان‌ها كه به نام‌هاي "حضرت اشرف"، "صغري"، "آدم‌ها و ماجراهاي كوچه نو"، "هادي عطار را خبر كردند"، بيش از صد صفحه از اين كتاب 190 صفحه‌اي را در برمي‌گيرد. در اين داستان‌ها از زبان قهرمانان آن با يك سري حكايت‌هاي تلخ و شيرين روبرو مي‌شويم و لطف اين داستان‌ها در اين است كه همگي شان به گويش ويژه يزدي نگارش يافته و با توضيحاتي كه نويسنده در زيرنويس صفحات مي‌دهد بيشتر با ريشه و معني واژه‌هاي يزد آشنا مي‌گرديم. داستان آدم‌ها و ماجراهاي كوچه نو را در پاييز 1312 و‌هادي عطار را در بهار 1314 خورشيدي به نگارش در آورده و با داستان‌هاي حضرت اشرف مقالاتي چند نيز در مجله پيام نو به چاپ رسانده اين مقالات كه در باب فرهنگ و فولكور و اشعار سنتي و بومي يزد مي‌باشد اما متأسفانه چون دسترسي بدان مجله ميسر نشد تنها به آوردن شماره و صفحه آن مجله بسنده مي‌شود:
قصه روباه و كلاغ: پيام نو، ج1، ش7، ص48-50
رفتم به باغ كاكا : پيام نو، ج1، ش11، ص17.
بزك زنگوله پا: پيام نو، ج2، ش3، ص51-53.
لالايي يزدي: پيام نو، ج2، ش5، ص115-116.
اين نويسنده پركار سرانجام در 18 آبان 1365 در سن 86 سالگي ديده از جهان فرو بست. روانش شاد و يادش گرامي باد.
زيرنويس:
1-پيام نو، سال دوم، شماره 1324.
2-پيام نو، سال سوم، شماره 1325.
3-با كاري از: روزنامه كيهان شماره 12890 مورخه 1/9/65 ص6.
‏(نقل ازخاتم یزد)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت   توسط حسین مسرت  | 

«من دفتر کهنه خاطراتم را که روکشی از برگ گل اطلسی دارد، در قالب چشمانم گذاشته و به دیوار شیشه ای اتاق قلبم آویخته ام»
بر بال خاطراتم فانوس های سبزی می آویزم تا در آسمان آبی و بیکران احساسم به پرواز درآیند. و بر زورق طلایی خاطراتم تنها گل سرخی می گذارم تا در بیکرانه اندیشه ام، سوار بر موجهای احساس و عاطفه به سوی افق های امید گام بردارد.و بر صفحه کاغذی نگارم خاطره خوش و ناخوش ایام را، چه آن زمان که به کام و چه زمنی که ناکام بوده است.
و چون فرصت می یابم که خاطرات سالهای گذشته را مرور کنم، در آتشدان خاموش دلم، آتشی از شوق و ذوق شعله بر می کشد، چون به خوشی ها می رسم، برق شادی در چشمانم می جهد و ذهن را مدد می گیرم تا با مرور تصویرهای شاد و زنده آن، خود را در همان ساعت و همان روز بیابم و چون به ناخوشی ها می رسیم اندوه که نه، اما ذهن به هیجان می آید و در تکاپوی چرایی ناخوشی ها و تلخی ها پاسخی می جوید از بهر تجربه اندوزی و درس آموزی، زیرا انسان هماره بر پشتش کوله باری آکنده از تجربه و آزموده ها دارد و با مرور آن به آینده پای می گذارد.
کسی که از داشتن اوقاتی شیرین، شاد و فرح انگیز خرسند است (به پندارش این زندگی یکنواخت همیشگی است) و آن کو ایامی تلخ و غمبار دارد، می اندیشد این غمگینی سرانجام به دلسردی از زندگی می انجامد که بی گمان وی نیز در خطاست، زیرا او هم روزی هرچند دیر شاهد آسودگی و خوشبختی را در آغوش خواهد گرفت و شیرینی همنشینی با آن، چنان به کامش خواهد نشست و حظ خواهد برد که دیگران، حتی آن شادمانان به حالش غبطه خواهند خورد.
آنگاه که در دهلیزهای تنگ و تاریک زندگی ره می پویم، هیچگاه ناامید نیستم، زیرا می دانم سرانجام و حتی در آخرین دالان، روزنه کوچکی وجود دارد که می توانم به روشنای امید و زندگی دست یابم. نور هرچند کم، اما نور است و نور یعنی امید، یعنی زندگی، یعنی زیبایی، یعنی تلاش و یعنی حقیقت و حقیقت یعنی پیروزی، یعنی بهروزی، یعنی پیوستن به رود جاری و خروشان هستی و پشت سر نهادن پندارهای بیهوده نیستی.
اما من چون در اندیشه بهتر زیستنم و می دانم که خواستن، توانستن است و اراده من است که مرا به سوی زندگی بهتر رهنمون می شود، سعی می کنم امروزم سرشار از دیروز باشد، پس دفتر خاطراتم، دفتر تجربه هایم  است، دفتر راههای پیموده و درسهای مرور شده، دفتر روزهای سرخوشی و شادمانی، دفتر روزهای اندوه و ناکامی، روزهایی گذراکه یکی از پی دیگری می آید و همین آمد و رشدهاست که شورانگیزی این زندگی را موجب می شود.
و اگر نبود این فراز و نشیب ها، سختی ها و آسانی ها، شیرینی ها و تلخی ها،  ناکامی ها و کامروایی ها، دیگر نام آن زندگی نبود. بل نمایش تصویر متحرکی بود که هر روزه می توان در خلوت تاریک تماشاخانه ها آن را نظاره کرد. وچه خوش گفته است سراینده «آرش کمانگیر»
«آری، آری، زندگی زیباست
زندگی آتشگهی گیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست»
و به گمان نگارنده،
زندگی عبور گیج رهگذری نیست که کلاه از سر بر می دارد و به رهگذر دیگر سلام می کند.(1)
زندگی شاید تلنگر دختر صبح به حباب شیشه ای حصار شب باشد.
زندگی شاید لحظه بیدار باش خروس سحری باشد.
زندگی شاید تک صدای مرغ شباهنگی باشد که در دل شبهای تار سکوت سرد را می شکند.
زندگی شاید عبور کرم شب تابی باشد که بر بالش نیلی رنگ شب ره می جوید
زندگی شاید حضور نور شهابی باشد در لحظه های خالی از ستاره شب های تاریک زمانه
زندگی شاید پرواز قاصدکی باشد که در لحظه های نومیدی، مژده خوش خبری و امید را می آورد
زندگی شاید روزنه ای کوچک باشد در دالان تنگ و دراز و وحشتزای روزهای بدبختی و تلخی
زندگی شاید صدای گریه کودکی باشد که در تمنای جرعه ای آب ساعتها شیون می کند
زندگی شاید تابش نور خورشید باشد بر انجماد دقایق فسرده زمان
و زندگی شاید آن دقایق و حقایق نهفته در دل لحظه های روشن و سرشار از ایمان مردمی باشد که از برای آن جان خویش فدا می کنند.
با الهام از شعر فروغ فرخزاد(1)
نقل از خاتم یزد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت   توسط حسین مسرت  | 



حسين مسرت، نويسنده و پژوهشگر يزدي اظهار داشت: در حدود دو سال است كه طرح پژوهش گويشهاي محلي استان يزد را به اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي ارسال كرده‌ام ولي هنوز به تصويب نرسيده است و اين در حالى است كه فعاليت ما كماكان ادامه دارد.
وى در ادامه افزود: هم اكنون گويش‌هاى، يزدى ،‌ميبدى، بافقى، هرات و مروست، ابركوه، طبس و نير و گاريزات و... از گويشهاى شاخص يزدى مى‌باشند كه داراي شباهتها و تفاوتهايى با يكديگر هستند.
اين پژوهشگر يزدى در ادامه در خصوص كارهاى صورت گرفته در جهت حفظ اين گويشها افزود: تا كنون كتابهاي متعددى در خصوص گويشهاى مختلف استان توسط نويسندگان مختلف منتشر شده است.
وى از جمله كتابهاى چاپ شده در اين خصوص به واژنامه يزدى در دو جلد اثر ايرج افشار و دكتر احمد حاتمى‌زاده اشاره كرد و افزود: در مورد گويش‌ها و فرهنگ شهرستانها نيز فرهنگ عامه اردكان نوشته دكتر سيد محمود طباطبايي اردكاني، فرهنگ مردم بهاباد اثر سيد على رضوى ،‌ فرهنگ عامه گزستان اثر بي‌بي سا دات ميرعلمى، فرهنگ عاميانه بافق اثر محمدعلي طالعي بافقى و گويش بافق يزد پايان نامه ابوالقاسم محمدى اشاره كرد.
وي همچنين به گويشهاي اقليتهاى مذهبي اشاره كرد و افزود: كتابهاى گويش زرتشتيان اثر دكتر كتايون مزداپور و گويش كليميان اثر همادخت همايون نيز منتشر شده است.
حسين مسرت در ادامه در خصوص فعاليت خود در زمينه جمع آورى گويشهاى محلى عنوان داشت:‌ حدود 30 سال است كه فعاليت جسته و گريخته‌اى در خصوص فرهنگ عامه يزد را با همكاري صديقه رمضانخوانى آغاز نموده‌ام.
اين نويسنده در ادامه افزود: استاد آذر يزدى نتيجه 30 سال تحقيقات خود بر روي گويشهاى يزدى را به من سپرده است كه اميدوارم در كنار تحقيقات شخصي‌ام تا حدود 10 سال آينده فرهنگ جامع و كامل گويشهاى يزدى را منتشر نمايم.
اين پژوهشگر و نويسنده يزدى در پايان از شاعران صادق زاده، رسولي به عنوان شعرايي كه به گويش يزدى شعر سروده‌اند نام برد و افزود: دكتر عبدالحسين جلاليان نيز در كتاب پله‌هاي سنگي گويش يزدى را به سبك شعر در آورده است.

منبع:ايسنا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت   توسط حسین مسرت  | 

دکتر محمد اسلامي ندوشن در همايش پژوهشي بررسي آثار و احوال فردوسي که صبح ديروز در مجتمع كانون هاي فرهنگي هنري دانشگاه فردوسي برگزار شد، گفت: تمامي موارد نسبت داده شده به شاهنامه از جمله حماسه ايران، پيونددهنده دوران قبل و بعد از اسلام، احياي زبان فارسي و احياي شخصيت ايراني است. وي معتقد است: آنچه كلام فردوسي را بر فراز کلام ها قرار داده، برقراري پيوند نامريي آن با خواننده است. وي افزود: در تمام آثار ادبي بزرگ خلق شده، نويسنده در زمان تاليف حالت عادي نداشته و فردوسي از اين مورد مستثني نيست. وي گفت: كلام فردوسي فراتر از عناصر كلامي چون فصاحت، بلاغت، رواني كلام است و از اين دايره تقسيم بندي خارج است چرا كه عنصري به غير از كلام در آن نهفته است. دکتر اسلامي ندوشن ادامه داد: كلام فردوسي روان تر، طبيعي تر از آنست كه خود را پايبند اصول شعري بكند و از صنايع ادبي تنها براي رنگ‌آميزي كلام استفاده كرده است. در متن شاهنامه كلام داراي نرمي، زبري و حتي فراز و فرودهايي مي‌شود كه هيچ كدام تاثير منفي بر متن وارد نمي‌كند بلكه رواني كلمات همچون رودي جوشان جاري مي‌شود و موانع ذهني را كنار مي‌زند كه در روح خواننده تاثير مي‌گذارد. وي گفت: كلام در شاهنامه به اوج خود مي‌رسد و نوعي فوران دروني در مخاطب ايجاد مي‌كند و اين عظمت كلام به ندرت در آثار مطرح جهان از جمله هومر و شكسپير يافت مي‌شود كه به ندرت فراز كلام در آنها صدق مي کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حسین مسرت  | 

اکنون که به سال ۸۴ می نگرم بسیار خرسندم که توانستم چندین کار خود را به پایان برسانم و۵ کتاب ونزدیک ۳۰ مقاله را منتشر کنم ازاین بابت ازخودم خجالت نمی کشم.کتاب ۸۴ من بدین قرار است :روشن تراز روشن /بستان نیازوگلستان راز/درآینه خشت خام/همایش نکوداشت آذریزدی/پیشوای آزادی/
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت   توسط حسین مسرت  | 

گلدسته اندیشه که حاوی مکتوبات ومنثورات محمدامین وقاری طبسی یزدی شاعرنامی یزد درسده یازدهم است اخیرا به کوشش دکترمحمد رضا ابویی مهریزی چاپ شده است .

دکترابویی براساس نسخه های موجود این کتاب را چاپ ومنتشر کرده وناشرآن  انديشمندان يزد است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت   توسط حسین مسرت  | 

نام تازه ترین اثرچاپ شده استاد مهدی آذریزدی است که پس از۳۱ سال بوسیله انتشارات اندیشمندان یزد چاپ ومنتشر شده است .

این مثنوی جزئ سروده های دلنشین آذر یزدی است که به همان صفای خود اوست.دراین کتاب به غیر از دیباچه سراینده/زندگی وآثار وی از زبان خودش وکتابشناسی آذر به کوشش پیام شمس الدینی چاپ شده است.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت   توسط حسین مسرت  | 

چگونه بسرایم

در فراق تو

گلواژه های تبسم را

آنگاه که لبها خشکیده اند

               ۲۵/۳/۱۳۸۳

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت   توسط حسین مسرت  | 

چندی به هوای نان گندم بودم

چندی زپی صحبت مردم بودم

معلوم نشد دراین سرای بی در

از روز ازل جاهل چندم بودم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت   توسط حسین مسرت  |