تبليغاتX
کاریز یزد

کاریز یزد

کاريز قلب کوير است و يزد ،شهر ديرينه تاريخ،شهری که هزاران سالست نقاش طبعيت بردامن کوير رفو کرده است

 

جناب آقای دکتر عاصی

 استاندار ونایب رییس محترم شورای فرهنگ عمومی استان یزد

 

احترما" با سلام

 

    به استحضار می رساند که اینجانب در26/9/1375طرحی را با عنوان " دانشنامه یزد" خدمت جناب مهندس سفید استاندار وقت یزد ارایه نموده و ایشان عینا این طرح را در اختیار شورای فرهنگ عمومی استان یزدقرار دادند .خوشبختانه این طرح به اتفاق آرا در شورای نامبرده بررسی و تصویب شد ودر واپسین جلسات آن انجمن حضرت آقای صدوقی امام جمعه محترم نیز ضمن استقبال از این طرح تقبل خرید ساختمانی هم برای محل دانشنامه نمودند .خوشبختانه در سال گذشته علیرغم حدود 8 سال وقفه هیات امنا و هیات علمی هم تعیین شد .

       اما در اهمییت و ضرورت تدوین دانشنامه خود حضرتعالی که از اصحاب فرهنگ وحوزه دانشگاه هستید بیش  از پیش واقف بر تدوین چنین کارهای بنیادی هستید .امروزه برای کوچکترین کاری نیاز به آمار و اطلاعات صحیح است و دانشنامه که شامل مباحثی چون : تاریخ - جغرافیا – آمار – کشاورزی  -صنعت – هنر- ادب – جمعیت و...است می تواند بهترین یاری رسان برنامه ریزان علمی آمئزشی و فرهنگی استان باشد .هرچند کلیات طرح خود را در کتاب "یزد یادگار تاریخ" ص 597 درج نموده ام. بازهم چنانچه صلاح بدانید اینجانب ودیگر اعضای هیات علمی دانشنامه یزد حضورا خدمت برسیم و به توضیح و اهمییت آن بپردازیم .

 

                                                                                   ایام عزت مستدام

                                                                                   حسین مسرت

                                                                                    4/11/1384

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت   توسط حسین مسرت  | 


يزد، معماي کوير‏

   آيا هيچگاه شده است که از نهايت عطش به دنبال سراب در بيابان رفته باشيد؟ يا هيچگاه در درياي توفاني اسير موجهاي سهمگين شده و به انديشه تخته پاره اي بوده ايد؟ و يا هيچگا در بيابان برهوت ره گم کرده ايد؟
اگر در اين سه حالت: به چشمه آب گوارايي در پاي برکه اي سرسبز و خنک برسيد، يا از دور کشتي اي را ببيند که در حال نزديک شدن به شماست، يا به روستايي سرسبز با مردمي مهربان بر بخوريد، چه حالي مي شويد؛ اين حالت انسانها و جهانگرداني است که "از پس قرنهاي حادثه خيز" به يزد آمده اند. بي گمان هيچ گاه مارکوپولو، خانيکوف و يا استاک در انديشه شان خطور نمي کرد که از پس اي ماهورهاي خشک، سرزميني باشد آباد، سرسبز و با نهرهايي که چونان ماري سپيد در دل دشت سبز مي پيچد. اينان نيز همچون ديگر مسافران تاريخ از اين همه دوگانگي در تعجب مي ماندند.

  يزد، معماي کوير‏
حسين مسرت
آيا هيچگاه شده است که از نهايت عطش به دنبال سراب در بيابان رفته باشيد؟
يا هيچگاه در درياي توفاني اسير موجهاي سهمگين شده و به انديشه تخته پاره اي بوده ايد؟ و يا هيچگا در بيابان برهوت ره گم کرده ايد؟
اگر در اين سه حالت: به چشمه آب گوارايي در پاي برکه اي سرسبز و خنک برسيد، يا از دور کشتي اي را ببيند که در حال نزديک شدن به شماست، يا به روستايي سرسبز با مردمي مهربان بر بخوريد، چه حالي مي شويد؛ اين حالت انسانها و جهانگرداني است که "از پس قرنهاي حادثه خيز" به يزد آمده اند.
بي گمان هيچ گاه مارکوپولو، خانيکوف و يا استاک در انديشه شان خطور نمي کرد که از پس اي ماهورهاي خشک، سرزميني باشد آباد، سرسبز و با نهرهايي که چونان ماري سپيد در دل دشت سبز مي پيچد. اينان نيز همچون ديگر مسافران تاريخ از اين همه دوگانگي در تعجب مي ماندند. چگونه مي توانند متعجب نباشند، وقتي که مي بينند در اين دور جاي از ياد رفته، غني ترين مواريث تاريخي و فرهنگي و هنري غنوده است. در يک گوشه اش مسجدي قد برافراشته به سخت جاني هزاران سال استقامت، پايداري و استواري، با اندکي تدقيق در مي يابند که اين نه هزاره پايدار است که بنايي است که ريشه در تاريخ کهن و باستاني ايران دارد. هنوز از جزرهايش که زماني آتشکده اي بود، بوي دود مي آيد. به گوشه ديگر باغ دلگشايي قرار دارد که آبادان از دولت کوشش مردان اين ديار است که در اين خشک دامن صلابت بادگيرش کم از برجهاي تاريخي نيست، و يا "تالار آينه ها" اش که جايگاه آشتي دوباره آب و آينه است.‏
چگونه متعجب نباشند وقتي که مي بيند به اين پهن دشت، ريگزار که خورشيد چون تيغي برنده امان آدمي را مي برد، مي تواند آبي بنوشد به خنکي آب کوهساران پوشيده از برف. اين چه دستان توانمندي است؟ اين چه فکر هوشمندي است که مي داند، مي توان در اين آتشدان نيز آب خنک ساخت. مي توان با چند دانه خشت و مقداري ساروج و کمي ملات همت، آب انباري ساخت که "سقاي تشنه کامان" کوير باشد.
چگونه از دهقان پر شکيب اين مرز و بوم در شگفت نباشد، که چونان پولاد است و در انتظار يک قطره آب تا سپيده دمان چشم بر هم نمي گذارد. او به سان پدري مهربان که دست نوباوه اش را گرفته و تا به اميد همراهش مي رود همپاي آب از مظهر قنات تا دل دشت مي رود. بيل بر دوش و چشم نگران، اين عزيز دردانه را تا پاي محصول همراهي مي کند.
که دهقان کوير يار مهربان آب است. که آب فرشته نجاتش است. دهقان کوير دستش را براي گرفتن آب تا عمق صدها متر دراز مي کند. و براي رسيدن بدين معشوق از پاي کشتزار تا دل شيرکوه ده فرسنگ نقب مي زند، که آب مظهر پاکي است و بايد از چشم ناپاک به دور باشد! چگونه از معماري کويري که معماري تواضع دست و قناعت، در شگفت نباشد، هر خشت و هر پي و هر ديوارش حاصل و حامل انديشه انسانهايي است که مي دانند در اين گستره چه سان بايد زندگي کنند، و حال که ناگزير به زيستن است، چگونه و با چه ابزاري بايد اين "خشکانه" را به "ترانه" تبديل کرد چون شهري است کم باران، پس با خشت هم مي شود بنايي ساخت که صدها بلکه هزاران سال بماند. در اين شهر گل و بوته چون کيمياست. پس ميتوان اين پندار زيبا را بر گستره ديوار نقش کرد. آبي  آب آرزوي ديرينه مردم اين ديار است، پس چه بهتر، زمينه کاشي هايي که گل و بوته در آن مي رقصند. آبي باشد. آفتاب بي امان است، در پي سايه مي بايد بود. پس کوچه ها را بايد تنگ و با ديوارهاي بلندي ساخت که سايه گستر باشد. مي توان بر دامن ديوار سايه باني زد و "ساباطي" ساخت که "جاي آرميدن باشد"‏
‏ چه باک اگر گرما عرصه را بر ساکنان کوير تنگ کند. که حربه ما بادگير و جايگه زيرزمين.معمار کويري باد سوزان اين دشت را نيز رام خود مي کند. چنان در دهليز تنگ بادگير محصورش مي کند که راهي جز خنک شدن و به پايين سرازير شدن نداشته باشد. آن هنگام است که در زير اين بادگيرها مي توان ساعتها آسود.‏
‏ در تابستان کوير، زيرزمين خانه هاي اين وادي، چنان زهري را از گرما مي گيرد که انسان باشنده در اين خنکستان، به گاه غروب براي رهايي از سرمايه کرخ کننده آن راهي به جز گريز از اين جايگاه ندارد.‏
‏ هنگامي که مي بيند که دستان هنرمند صنعتگر اين ديار، تارهايي را به پود جان مي تند که حتي خاقان چين نيز طالب آن است و چگونه در شگفت نباشد وقتي که مي شوند ابريشم استرآباد در کارگاههاي شعربافي يزد به تن پوشي بدل خواهد شد که ابريشم کار استرآبادي از پوشيدنش برق شادي در نهانخانه چشمش مي جهد.
حناي بم و نرما شير در کارگاههاي يزد باستان است که به پوست مردم ماوراي قفقاز و مسکو لطافت مي بخشد.‏
‏ برق سنگ مرمر توران پشت يزد است که در کاخهاي تزار مي درخشد و زيب و زينت بسياري از بناها در گوشه و کنار جهان است.
اين وادي ياقوت هم دارد اما نه در زمين، که بر شاخساران درختان گلناري که که در سايه شيرکوه باليده اند و بر دامنه شيرکوهش ييلاقي جاي دارد که حسرت را بر دل خاک خشک و تفتيده آن مي گذارد.
چگونه در شگفت نباشد وقتي که مي بيند هنوز بوي عود و کافور همچون سده هاي گذشته در اين کهن سرزمين مشام جان را نوازش مي دهد. هنوز موبد پير در کنار سرخي آتش آيه هاي روشن اوستا را مي خواند و شبانگاهان تا سپيده بامداد در کنار مجمر آتش بيدار مي ماند که خواب يعني فرو مردن شعله هاي مقدس اين آتش که اين شعله را هزار و پانصد سال است نگاهبانند.‏
هنوز خون ايران آريايي، ايران چندين هزار ساله، ايران کهن، ايران ماد و پارت، ايران زادگاه فريدون دررگهاي بهدينان زرتشت پيامبر اين وادي گذر دارد. که پيروان اين آيين بهي به اندازه گلهاي وحشي سرزمينهاي باران خيز، بر جامه شان گلهاي رنگارنگ دارند. سبزپوشند و سپيده دل، آيينه کردارند و نيک گفتار.
سخن آخر
کيست که بدين وادي بيايد و سري به برج و باروهايش نزند، لختي در کوچه هاي آشتي کنانش قدم نزند. دمي در سايه ساباطش نيارامد، لحظه اي در کنار آب انبارش انگشت حيرت به دندان نگزد، از اوج شکوه بناهاي تاريخي اش  مات و مبهوت نشود، ساعتي در کنار مردمش بنشيند و از شيريني لطف لهجه روانش محفوظ نشود و در پاي دستگاههاي بافندگي اش از هنر و تلاش بافنده يزدي در شگفت نماند.
راستي کيست که در آرزويش نباشد روزي بدين وادي ره سپرد؟
شايد بارها از خود پرسيده اندکه مرواريد کوير ديگر چه ترکيبي است، همچون تشبيه هاي وهمي مي ماند که در کتب ادبي از آن نشان است!
يزد کجا و دريا کجا؟ آنچه دريايي است که صدف مي پرورد، کو صدفي که دري در آن باشد. چه دري است که اين دردانه اش باشد؟‏
يا گهگاه به نام "عروس کوير" بر مي خورند، کوير ديگر چه اعجوبه اي است که عروس به عقد او درآيد؟
اما اين گفته ها زماني به حقيقت خواهد پيوست که پا به اين ديار بگذارد، ماهورهاي خشک و بي آبي و علف کويرهاي مرکزي ايران را پشت سر بگذارند و در برابر خود گلستاني آباد را ببينند. سرزميني که به همت باشندگانش به سان دشت سرسبزي مي ماند که رودي خروشان آنرا سيراب مي کند. مگر مي شود از دل اين ريگزاران آب جست؟ مگر در اين شوره زار بذري خواهد روييد. آري مي شود با نيروي ايمان مي توان از دل سنگ هم آب جست، مگر نه آن که فيروزه و زمرد در دل سنگ نهانند، مگر نه آن که خورشيد جهان تاب در وراي اين جو قرار دارد، مگر نه آن که مرواريد را مي بايد از ته دريا و از دل صدف جست، پس آب را هم مي توان از دل کوير جست و همت را از مردم يزد‏.

نقل ازخاتم یزد۲۱/۴/۱۳۸۵

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت   توسط حسین مسرت  | 

حسين مسرت پژوهشگر وبلاگر يزدي وبلاگها را تريبون آزادي دانست، براي اينكه افراد بتوانند در حوزه هاي مورد علاقه خود كار كنند.

حسين مسرت در گفتگو با خبرنگار جامعه اطلاعاتي ايسنا - منطقه يزد، با اعلام اينكه، وبلاگ ها تريبون هاي آزادي هستند، گفت: رواج بي بندوباري و فحاشي در وبلاگ ها بايد كنترل شود، چرا كه اين گونه مسائل به هنجارهاي اجتماعي ضربه مي زنند.

وي ادامه داد: وضع قوانين در مورد وبلاگ ها لازم است و بايد اين امر صورت گيرد.

اين بلاگر يزدي، در پاسخ به سوالي راجع به دليل عدم اشاعه فرهنگ كتاب در وبلاگ ها، گفت: اين امر در سايه تبليغ و فرهنگ سازي با رسانه هاي گروهي و جمعي ميسر خواهد بود.

منبع :ایسنا

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت   توسط حسین مسرت  | 

كتاب «فرهنگ و تاريخ مهريز» به همت مهدي قاضي‌نسب و نجمه مدير و با یادداشت دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن منتشر شد.

در اين كتاب 400 صفحه‌يي به مباحثي چون جغرافياي تاريخي يزد، فرهنگ عامه و مردم‌شناسي، معرفي مشاهير و مفاخر يزد، آثار و بناهاي تاريخي، صنايع دستي، پيشينه پيدايش شهر و محله‌ها و روستاها و ... پرداخته شده است.

براي آماده كردن اين كتاب كه از سال 78 كار مطالعاتي آن توسط جمعي از دانشگاهيان و فرهنگيان شهرستان مهريز آغاز شد، در مجموع حداقل 30 نفر همكاري داشته‌اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت   توسط حسین مسرت  | 

درپاسخ به دوشبهه اي كه يكي ازاين آقايان بيكارساخته، توضيحي هم براي ايشان وهم براي ديگر دلسوزان نان مردم بدهم :

1-چنانكه درطرح پيشنهادي اينجانب آمده واسنادآن دراستانداري يزد وارشاد يزد موجود است .بنده فقط ارايه دهنده طرح بوده واين طرح درشوراي پژوهشي ارشاد وشوراي فرهنگ عمومي استان هم تصويب شده وحقير عضو هيچ كدام از آنها نبوده ونيستم.

2-اعضاي 16 گانه هيات علمي به دونهاد فوق معرفي شده كه تمامي از نخبگان علمي استان هستند وباز درآنجا نامي از من نيست .

3- دانشنامه نهادي است كه باحمايت استانداري وديگر سازمانهاي دانشگاهي و فرهنگي يزد آغاز بكار خواهد كرد وطبعا اداره مالي ومدير مالي خواهد داشت كه حتما از برنامه بودجه خواهد بود وبنده هيچ كاره .

4-همواره به سه استاندار محترم( آقايان سفيد وكلانتري وعاصي ) وچهار مديركل محترم ارشاد يزد(آقايان احمدي /كاظميني/غياثي/عجمين) تاكيد كرده ام كه حقير تنها ارايه دهنده طرح هستم ونهايت خواسته من آن است كه بااشراف دانشگاه يزد وگروه خبرگان علمي استان اين طرح اجرا شود وچنانچه يكي از مديران گروههاي علمي تشخيص داد كه وجودمن لازم است درخدمت طرح خواهم بود وگرنه آروزوي قلبي من تدوين دانشنامه يزد بوده كه باعث آبروي يزد است.

5-فرق من با آقايي كه طرح دانشنامه را سرقت كرده وبه نام خودش ارايه داده اين است كه من ميگويم طرح ميبايد زير نظر هيات علمي اجرا شود اما ايشان معتقد است خودش بايد مجري طرح باشد وبودجه هم دست خودش باشد.

 

 

 .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت   توسط حسین مسرت  | 

تازه ترین اثر حقیر است که در پایانی ترین روز سال یعنی ۲۸ اسفند چاپ شد.کتاب درباره خشت وخشت در اداب ورسوم و ضرب المثلهاست و.....تحقیقات کتاب ازسال ۷۰ آغازشده واکنون چاپ شده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت   توسط حسین مسرت  | 

سخن در تاريخ نوروز و پيدايي آن و چگونگي برگزاريش در دوره هاي مختلف بسيار است زيرا كه نوروز بزرگترين و شايسته ترين حلقه پيوستگي و همبستگي فرهنگي ملي و مردمي ايراني در سراسر جهان است. اين جشن ملي كه از تنگناهاي تاريخ گذشته و فراز و نشيب هاي بسياري را سپري كرده و با شكوهمندي و سرفرازي به دست ما رسيده است از هيچ قوم و ملت ديگري اقتباس نشده. يك جشن كاملا آريايي است كه بر مبناي وضع طبيعي منطقه و اقليم ايران زمين و بر پايه اعتقادات و باورهاي مردم و جهان بيني ايرانيان بنياد يافته است و ضامن دوام و بقاي آن نيز همانا خصوصيات ذاتي و طبيعي و تاريخي آن است. از مراسم نوروز در دوران هخامنشيان و اشكانيان اطلاع دقيقي در دست نيست اما شهرياران ساساني نوروز را ارج بسيار مي نهادند. در بارگاه شاهان دوازده ستون از خشت خام برمي آوردند و بر آن غله مي كاشتند و به روز نوروز مردم نامي، پسنديده، خوشرو و خوش زبان نزد شاه مي آمدند و مي گفتند: نام من همايون است، و با خود سال نو آورده ام و پادشاه را مژده و درود دارم.
خاندان هاي بزرگ ايراني چون سامانيان و ديلميان و آل زيار به نگهداري و پاسداري سنن ملي دلبستگي فراوان داشتند و به هنگام نوروز به روش نياكان خود مردم را بار عام مي دادند و آداب و رسوم ديرين معمول مي داشتند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت   توسط حسین مسرت  | 

بنقل ازخبرگزاری ميراث خبر به زودى جلد چهارم «روزها» اثر محمد على ندوشن روانه بازار نشر مى شود. محمدعلى اسلامى ندوشن در حالى اين خبر را مى دهد كه دو جلد ديگر اين كتاب نيز در حال تجديد چاپ است. به اين ترتيب علاقه مندان آثار اين استاد ادبيات با مجموعه كاملى از اين كتاب روبه رو خواهند شد. اما علاوه بر اين ندوشن از «زندگى و مرگ پهلوانان در شاهنامه» مى گويد كه توسط شركت انتشارات چاپ مى شود و همچنين «پيروزى آينده دمكراسى» اثر مطرح توماس مان كه ندوشن آن را ترجمه كرده است. از وى همچنين آثار ديگرى نيز تجديد چاپ مى شوند. از جمله «باغ سبز عشق» كه گزيده مثنوى معنوى است و همچنين «سرو سايه فكن» كه انتشارات يزدان آن را روانه بازار نشر مى كند. جز اين كتاب «شور زندگى» كه زندگينامه ونسان ون گوگ است و سال ها پيش توسط ندوشن ترجمه شده بود باز تجديدچاپ مى شود تا به اين ترتيب بازار كتاب هاى ادبى با آثار اين محقق، مترجم و نويسنده رونق ديگرى به خود بگيرد
+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت   توسط حسین مسرت  |