تبليغاتX
کاریز یزد - رونمایی‌ی شاهنامه تصحیح خالقی در تهران







کاریز یزد

کاريز قلب کوير است و يزد ،شهر ديرينه تاريخ،شهری که هزاران سالست نقاش طبعيت بردامن کوير رفو کرده است

رونمایی‌ی شاهنامه تصحیح خالقی در تهران


عصر روز سه شنبه 19 تیرماه 1386 خورشیدی،ساختمان دایرة المعارف اسلامی در شهر تهران، شاهد یكی از به یادماندنی‌ترین برنامه‌هایی بود كه تا امروز در خود،برگزار كرده است؛رونمایی‌ی شاهنامه فردوسی باتصحیح دكتر "جلال خالقی مطلق" پس از چهل سال تلاش. 

در این مراسم كه با استقبال بزرگان اهل ادب، چون :بدرالزمان قریب، شفیعی كندكنی، هوشنگ ابتهاج، ایرج افشار، علی اشرف صادقی، توفیق سبحانی، هوشنگ مرادی كرمانی، محقق داماد، بلوكباشی، بجنوردی، مهدی محقق و .... برگزارشد، آرزوی چندین ساله ایرانیان به وقوع پیوست و عاقبت شاهنامه فردوسی كه به شناسنامه ایرانیان نیز شهرت یافته، به دست یك ایرانی توانا تصحیح و پس از چاپ نخست آن در كشور آمریكا ، در كشور ایران منتشر شد.

 

بهترین و نامورترین ویرایش شاهنامه تصحیح خالقی است

 

 

 علی دهباشی، مدیر مسوول مجله بخارا كه اجرای این برنامه را به عهده داشت، مراسم را با توضیح در مورد شاهنامه تصحیح دكترخالقی آغاز كرد و بابیان این مطلب كه این شاهنامه شامل هشت دفتر است و  آقایان دكتر محمود امیدسالار و دكتر ابوالفضل خطیبی در دفتر های پایانی خالقی را یاری كرده اند، به ویژگی‌های این اثر پرداخت. وی در ادامه  از شاهنامه و اهمیت آن گفت:« شاهنامه فردوسی یكی از برجسته‌ترین آثار حماسی جهان و ركن استوار هویت تاریخی و فرهنگی اقوام ایرانی و زبان فارسی است».
دهباشی با تاكید بر این نكته،كه :«
شاهنامه فردوسی تاكنون به صورت‌های گوناگونی چاپ و منتشر شده است»، گفت :« به دیده برجسته‌ترین محققان و شاهنامه‌شناسان ، بهترین و نامورترین ویرایش شاهنامه حكیم توس ، متنی است كه به تصحیح علمی - انتقادی دكتر"جلال خالقی‌مطلق" صورت گرفته؛ اثری كه  حاصل چهل سال كوشش و تلاش است.»
مدیر مسوول مجله بخارا با ابراز خوشحالی از فرا رسیدن چنین روزی و بیان این مطلب كه،« امروز برای زبان فارسی و فرهنگ ایرانی روزی خجسته و به یادماندنی است» درمورد این شاهنامه كه هشت دفتر را در بر می‌گیرد، اظهار داشت‌:« این كتاب در هشت مجلد و جمعاً 4058 صفحه رحلی است. تصحیح مجلد ششم  این شاهنامه با همكاری "محمود امیدسالار" و مجلد هفتم با همكاری "ابوالفضل خطیبی" صورت گرفته اند.


     امروز روز خالقی مطلق است

 

 "کاظم موسوی بجنوردی"(رئیس مرکز دایره المعارف اسلامی) میزبان و نخستین سخنران این نشست با حضور در جایگاه ،خبر از انتشار شاهنامه تصحیح خالقی در ایران را داد و وعده كرد :« این اثر به زودی در اختیار علاقه‌مندان قرار گیرد». او تاكید كرد :« پس از انتشار شاهنامه تصحیح خالقی و همكاران او ،در كشور آمریكا، این اثر به صورتی وزین و آبرومند در ایران منتشر می‌شود. هر هشت جلد این کتاب را منتشر کرده ایم که به زودی عرضه خواهد شد».  
وی شاهنامه را « پاسدار زبان فارسی » نامید و گفت :« ما هنوز با زبان حکیم توس صحبت می‌کنیم ، به همین دلیل درباره‌ی شاهنامه،حرف زیاد زده شده است؛
اما نكته مهم این است كه،فردوسی پاسدار خوی، آداب، رسوم و اخلاق ایرانی و روح فتوت‌خواهی و مردانگی ایرانی است و آنها را نیز به ما آموخته. از این بابت ،ملت ایران مدیون فردوسی است.»
رئیس مرکز دایره المعارف اسلامی این روز را روز خالقی نامید و گفت:« دانشمندان و ادبای زیادی درباره شاهنامه فردوسی کار کرده‌اند؛ اما امروز
،روز خالقی مطلق است که بعد از چهل سال زحمت، ما را مدیون خودش کرده. او از طرف ملت ایران مورد تحسین قرار می گیرد و مردم از او سپاسگزارند.»
بجنوردی در بخش‌هایی از سخنانش به آشنایی خود با خالقی اشاره كرد و گفت كه :«سال‌هاست نام او را می شناسم. از وقتی با خالقی آشنا شده‌ام نسبت به او ارادت بیشتری پیدا كرده‌ام.‌»
او باتاكید بر اینكه ،امروز ،روز تجلیل از خالقی است،  تصریح كرد:« نه تنها این جلسه،بلكه باید جلسات متعددی برای بزرگداشت خالقی و این كتاب شایسته برگزار شود. باید از کسانی که جان خود را در راه فرهنگ ایران می‌گذارند،قدردانی کرد
. هرچقدر از این افراد، بیشتر تجلیل كنیم ، خرد و توانایی خودمان را نشان داده‌ایم. پس برای "خالقی‌مطلق" كف بزنیم.‌»
بجنوردی در بخشی دیگر از سخنان خود به فعالیت‌های مركز دایرةالمعارف اسلامی پرداخت و خبر از تشكیل «کانون فردوسی» به ریاست دكتر"جلال خالقی مطلق" داد و اظهار كرد:« این کانون وابسته به دایرة
المعارف اسلامی است ولی قصد داریم در آینده آن را مستقل نماییم.»
تدوین دایرةالمعارف بزرگ اسلامی به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی
خبر دیگری بود كه بجنوردی در سخنرانی خود به آن اشاره كرد و ادامه داد:« ترجمه انگلیسی این دایرةالمعارف با سرویراستاری "فرهاد دفتری" در شهر لندن، هم اكنون ادامه دارد كه در سال جاری جلد اول آن منتشر خواهد شد.»
اشاره به تالیف « دانشنامه ایران» از دیگر نكات سخنرانی این محقق و سرویراستاردار دانشنامه‌ی اسلامی بود كه جلد نخست آن منتشر و به زودی جلد دوم آن نیز راهی بازار كتاب خواهد شد. گفته می‌شود این دانش نامه در ‌30 جلدی تهیه خواهد شد. نوشتن «تاریخ جامع ایران
» در14‌جلد،«جغرافیایی جامع ایران» در پنج جلد، از دیگر تلاش‌های مركز دایره المعارف اسلامی عنوان شد.

 

خوش باد این نیكبختی و فرخی علمی بر"خالقی مطلق"


دكتر ایرج افشار(محقق و نسخه شناس) از دیگر سخنرانان این مراسم بود كه متنِ از پیش آماده كرده‌ی خود را به این شرح برای حاضران خواند:
خوش باد این نیكبختی و فرخی علمی بر "خالقی مطلق" ، دوستی كه زندگی روحی خود را در پژوهش «سخن‌های دیرینه» شاهنامه گذرانید و در شناخت حماسه ملی ایران و تاریخ دیرین ما همراز با فردوسی و همراه با شاهنامه زیست و امروز گل رنج‌های كهن خود را در هشت دفتر پیش رو دارد.
پس شاهنامه آخرش خوش بوده است ، از این روی كه یكی ایرانی كاردان تصحیح آن را به اسلوب و آداب استوار پیش برد و متنی را در اختیار گذارد كه بی‌گمان برجسته‌ترین است از میان دیگر چاپ‌ها.
اگرچه خود پس از چهل سال ژرف‌نگری در شاهنامه در تازه‌ترین گفتارش كه همین روزها در نامه بهارستان چاپ شده، درباره تصحیح نهایی شاهنامه به پایبندی صداقت اخلاقی و پیروی از منطق علمی و خضوع شخصی چنین نوشته است:
«فرض بر اینكه دستنویس فلورانس مورخ 614 بنا به تشخیص نگارنده معتبرترین دستنویس موجود شاهنامه باشد و نیز فرض بر اینكه نگارنده توانسته باشد با به كار بستن روش انتقادی- تحقیقی بخش بزرگی از افتادگی‌ها و افزودگی‌ها و دیگر نواقص این دستنویس را برطرف سازد در این صورت اعتبار تصحیح نگارنده بیشتر از دستنویس فلورانس مورخ 614 و به گمان نگارنده دارای اعتبار یك دستنویس متوسط از نیمه نخستین سده ششم هجری است.پرسشی كه اكنون پیش می‌آید این است كه از چه راه و تا چه اندازه می‌توان به متن اصلی شاهنامه نزدیكتر شد. برای نزدیكتر شدن به متن اصلی دو راه است.
نخست یافتن دستنویس‌های كهن‌تر و معتبرتر است كه بیشتر كار بخت و اتفاق است تا كوشش و جستجو. دیگر نقد تصحیح نگارنده است با روش علمی- انتقادی و تحقیق‌های ویژه درباره متن مانند پژوهش درباره حروف اضافه در شاهنامه و بررسی برخی از مسایل لغوی و دستوری و سبكی و املایی و موضوعی كتاب.
سپس با بهره‌گیری از نتیجه چنین بررسی‌ها می‌توان براساس تصحیح فعلی متنی تهیه كرد كه اعتبار یك دستنویس متوسط از اواخر سده پنجم هجری را داشته باشد. یك چنین متنی به اعتقاد نگارنده حدود نود درصد با متن اصلی می‌خواند و بیش از آن نیز نمی‌توان به متن اصلی نزدیكتر شد.
» (پایان سخن كنونی ایشان)
هزار سال كمی بیش، از سرایش شاهنامه می‌گذرد و هشتصد سال بیشترك از تاریخ كهن‌ترین نسخه‌ای كه از شاهنامه داریم و آن همان نسخه است كه خالقی به درستی آن را در تصحیح نیمی از متن برگزیده و اساس قرار داده است. در درازای این سال‌ها بیش از چند هزار نسخه (نمی گویم چندین تا اغراقی نباشد) از شاهنامه رونویسی و نسخه‌برداری و پس از پیدا شدن هنر چاپ حتما از آن شاه كتاب بیش از صدگونه در هند و ایران و اروپا به چاپ رسیده و هر چاپی دست‌كم در دو سه هزار نسخه تكثیر شده است.
تردید نباید كرد كه در دوره كتابت دستی و چاپ‌های سنگی معمولا كاتبان می‌كوشیدند كه نسخه مضبوط و حتی‌المقدور صحیحی را اساس كار خود قرار دهند. تا آنجا كه حمدالله مستوفی (نیمه اول قرن هشتم) ادعا كرده است كه برای به دست دادن نسخه پیراسته و ویراسته از شاهنامه پنجاه نسخه را زیر دست داشته است،
ولیكن تبه گشته در روزگار
چو تخلیط رفته در و بیشمار
ز سهو نویسندگان سر به سر
شده كار آن نامه زیر و زبر
وز آن نسخه‌ها اندرین روزگار
كمابیش پنجاه دیدم شمار
درین كار شش سال گشت، اسپری
كه دری شد آن پاك در دری

طبعا آنها نسخه‌هایی بود كه ما امروزه حسرت نبودن و نابود شدن آنها را داریم، زیرا آن نسخه‌ها نوشته‌های قرون ششم و هفتم بوده است.
از سخن مستوفی می‌توان این نتیجه را گرفت كه سیصد سال پس از فردوسی فضلا متوجه بوده‌اند كه شاهنامه‌ها معمولا دچار تحریف و تصحیف و دستخوردگی‌های متنوع و دخول ابیات ناهمگون شده بوده است. حال ببینید كه با گذشت هفتصد سال از روزگار مستوفی چه دخل و تصرف‌های عجیب‌تری در شاهنامه شده و مصحح كنونی به چه میزان گرفتارتر.
از روزگاری كه مطالعه فرهنگی و علمی در احوال مردم مشرق توسط اروپایی‌ها آغاز شد و چاپ كردن متون عربی و فارسی میان آنها رواج گرفت شاهنامه یكی از اهم متونی بود كه تصحیحش مورد توجه قرار گرفت. ولی چون حالا هیچ یك از طبع‌های مشهور آن دوران به كمال مطلوب نزدیك نشد، خالقی مطلق برآن شد كه می‌باید پیراسته‌ترین ویراسته شاهنامه به دست او كه صاحب زبان فردوسی و واقف به رموز و روش تحقیق انتقادی در متون ادبی است پدیدار شود. او چهل سال بیش نیرو و وقت خود را موقوف و مصروف به این خدمت تاریخی ملی بر پایه علمی كرد تا آنكه نخستین دفترش در 1366 منتشر شد و اینك درست پس از بیست سال چاپ دوم دوره كامل قباله ملی ایرانیان در هشت مجلد پیش روی ماست و باید عرض كنم كه در جلدهای ششم و هفتم ایشان از همكاری دلسوزانه دوستان دانشمند محمود امیرسالار و ابوالفضل خطیبی برخوردار بوده‌اند.
نخستین چاپ این شاهنامه در سلسله متون فارسی از انتشارات بنیاد میراث ایران انجام شده و در نخستین مجلد آن خالقی مطلق همه ریزه‌كاری‌ها و دشواری‌ها و آگاهی‌های گفتنی و دانستنی را نوشته و مراجعه كننده را سیراب ساخته است از آنچه برای شناخت راه و روش كار و ضروری بوده است.
در همان جلد "احسان یار شاطر" مقدمه‌ای دارد كه در آن تفصیل مربوط به مشكلات نسخه‌نویسی‌ها و معایب كار كاتبان و نحوه پیشرفت تصحیح و طبع شاهنامه‌های مسوولانه و موجه گفته شده است. از جمله اینكه لمسدن انگلیسی در سال 1822 براساس نسخه‌های مورخ 821 و 882 جلد اول شاهنامه را انتشار داد و هجده سال پس از آن ترنر ماكان تمام شاهنامه را براساس آن دو نسخه و هفده نسخه دیگر كه برتری مسلمی بر آنها نداشت به چاپ رسانید. سپس یوهان فولرس نخستین جلد از چاپ خود را در سال 1877 منتشر ساخت و در سال 1884 پایان گرفت. تقریبا همزمان با او ژول موهل فرانسوی به چاپ فخیم شاهنامه در سال 1878 پرداخت و همه می‌دانیم كه از روی آن چاپ، چند چاپ در ایران به صورت عكسی یا حروفچینی معمولی اما بی‌اعتبار انتشار یافته است و همه می‌دانیم كه چاپ موهل در عالم پژوهش مرجعیتی یافت.
اما من از ایران بگویم. در دوره مشروطیت امیر بهادر جنگ معارض مشروطه به مناسبت دارا بودن روحیه پهلوانی شاهنامه‌ای را به چاپ رسانید كه دست‌اندركارانش شیخ عبدالعلی بیدگلی و ادیب‌الممالك فراهانی از دساتیر پسندها بودند و چون كلا نگاهی تحقیقی- انتقادی نداشتند نتوانستند نسخه‌ای مضبوط‌‌‌تر از چاپ‌های دیگری كه در هند و ایران چاپ شده بود (به طور مثال اولیا سمیع) عرضه كنند. طبعا شمایل و تصاویرش موجب شهرت و چشمگیری آن شده بود.
می دانیم كه با توجه و تفكر و همت و بینش فرهنگی امثال محمد‌علی فروغی و سید حسن تقی‌زاده و تایید محمد قزوینی دولت ایران مراسم «هزاره فردوسی» را در سال 1313 اجرا كرد و بر آرامگاه ویران و فراموش شده او بنایی ساخت. در همان زمان چون ضرورت داشتن چاپ مطلوبی از شاهنامه احساس شده بود شادروانان عباس اقبال، سلیمان حییم، مجتبی مینوی و سعید نفیسی پیشگام شدند و مجلدات ده گانه چاپ معروف به بروخیم را- چون كتابفروشی بروخیم ناشر آن بود- منتشر ساختند.
این چاپ چون براساس چاپ فولرس فراهم شده و خوش طرح و چشم‌نواز بود و مصححان در نقل متن دقت كرده بودند سال‌هایی چند مرجع استفاده و ارجاع فضلا بود. پس از آن چاپ مسكو كه ابتدا برتلس و سپس عبدالحسین نوشین نظارت گروه تصحیح و نشرش را عهده‌دار بودند در نه جلد انتشار یافت (1960-1971) و البته مرتبت خوبی را به دست آورد. كوشش امیدبخش دیگری كه نمی‌تواند از یاد برود تاسیس «بنیاد شاهنامه» در سال 1351 به اشراف و مدیریت مجتبی مینوی بود كه موجب حركت جدیدی شد. مینوی از آغاز از مشورت و همكاری عباس زریاب، سید جعفر شهیدی، شفیعی كدكنی، محمد روشن، احمد تفضلی، علی رواقی، بهره‌وری داشت و مهدی قریب هم از همكاران آن بنیاد بود. چون مینوی درگذشت، مدیریت بنیاد بر عهده توانایی و دانایی دكتر محمد امین ریاحی قرار یافت. خوشبختانه نمونه‌هایی از داستان‌های شاهنامه كه به تصحیح مینوی رسیده یا از نگاه او گذشته بود در حیات او منتشر شد. ناچار باید دریغاگویی كرد كه او رفت و با حوادث بعدی بنیاد شاهنامه بر باد رفت.
اما مقارن آن ایام دورادور از تهران، خالقی مطلق كه بر دریابار‌هامبورگ نشسته بود و از سیر ناموفق تصحیح شاهنامه در مدت یكصد و شصت سال آگاهی داشت و خود عكس پنجاه نسخه خطی ارزشمند را گردآورده بود كار تصحیح را بیدار دلانه با پشتوانه علمی خود كه از مكتب پژوهشی آلمانی مایه گرفته بود دنبال كرد و نتیجه آن شد كه طبعی ممتاز و عالمانه از شاهنامه به یادگار بر جای گذاشت كه اصولا از چند مزیت برخوردار است:
1) استفاده‌بری از نسخه‌های معتبر كه ایشان آنها را «اصلی» نام نهاده و در جلد اول تعداد آنها را دوازده تا گفته و سپس به هفت تا تقلیل داده. ضمنا به نُه نسخه «غیر اصلی» اعتنا كرده و سی‌ویك نسخه دیگر را قابل بررسی و نگرش دانسته است. پس او سه گروه نسخه را در زیر دست داشته است. شایسته گفتن است كه ایشان در مقدمه دفتر پنجم عارفانه و صادقانه می‌گوید:«برپایه تجربه‌ای كه در طول تصحیح دو دفتر نخستین به دست آورده‌ایم تغییر در گروه‌بندی دستنویس‌های خود دادیم» اما گفته است:« این ارزیابی نسبی است، زیرا اعتبار آنها به علت واحد نبودن دستنویس اساس كتابت نسخه‌ها گردانده است
2) بر گفتن شرح اصول كلی از روش خود در طریقه اعمال و اجرای تصحیح انتقادی و ارائه دلایل برتر دانستن هر مورد از ضبطی بر ضبط دیگر. خوشبختانه مشخص است كه در همه موارد به طور انتقادی اجتهادی عمل كرده است. با وجود این همیشه متوجه بر آن بوده است كه خویشاوندی میان دستنویس‌ها را نباید فراموش كرد. زیرا به عقیده او خویشاوندی گردنده در دستنویس‌ها سبب شده است كه اعتبار دستنویس‌ها نه تنها در سنجش با یكدیگر بلكه در مورد هر یك از آنها نیز اعتباری باشد و ضمنا به درستی متذكر آن شده است كه هماره متفاوت بودن اصالت واژه‌ها و اصالت بیت‌ها و اصالت روایت‌ها در تصحیح انتقادی باید مطرح باشد.

 3) تقید نسبت به دست دادن نسخه بدل‌های نسخه‌های اصلی به طوری كه تقریبا نیمی از هر صفحه اگر به متن اختصاص دارد نیمه دیگرش در برگیرنده نسخه بدل‌های آن ابیات است.
4) نوشتن یادداشت‌های كوتاه و بلند مبتنی بر تحقیق ناقدانه درباره ابیاتی كه نیاز به توضیح و تبیین لغوی یا موضوعی حماسی یا تاریخی دارد به وجهی كه خواننده بی‌نیاز از مراجعه به منابع و مدارك متفرق بشود. تاكنون سه جلد از یادداشت‌ها در آمریكا چاپ شده است (در بیش از هزار صفحه) و دو جلد دیگر در پی خواهد آمد. توضیحات همه جا روشن، مكفی، قاطع و دلاورانه است. بد نیست مثالی بیاورم.
«گفته‌اند كه در پساوند رعایت حرف قید یعنی ساكن پیش از روی واجب است و اگر شاعر به ضرورت آن را تغییر دهد باید قرب مخرج را نگه دارد. فردوسی وحی را با نهی پساوند كرده است و شاعران دیگر بحر را با شهر. ولی شرط نگه داشت قرب مخرج كه در چنین مواردی گذاشته‌اند سخنی بی‌ربط است. چون فارسی‌زبان در تلفظ تفاوتی میان « ت » با « ط »(و غیره) نمی‌گذارد و در گذشته هم نمی‌گذاشته است
اینك كه سخن از یادداشت‌هاست، این پیشنهاد را می‌كنم كه در چاپ بعد كنار هر توضیح مذكور در یادداشت‌ها شماره‌ای ردیف (یكسره) گذاشته شود تا به آسانی بتوان تعداد ابیاتی را كه نیاز به توضیح داشته است بدانیم و آشكارا میزان رنج خالقی را دریابیم.
خالقی تنها مصحح شاهنامه نیست. او با انس خاصی كه به شاهنامه پیدا كرده است و با كنجكاوی ژرفی كه در تاریخ ایران باستان دارد بیش از یكصد و پنجاه مقاله تاریخی و ادبی و زبانشناختی نوشته است كه قسمتی به صورت مقالات در مجلات و نشریات فارسی به چاپ رسیده و قسمتی به زبان انگلیسی در دانشنامه ایرانیكا و خوشبختانه چهل و سه تا از آنها را علی دهباشی در دو مجلد با نام‌های «گل رنج‌های كهن» (سروش 1372) و «سخن‌های دیرینه» (1381) جداگانه منتشر ساخته است و اكثر این نوشته‌ها در مقولات اصلی و مشكلات شاهنامه‌شناسی است.

گویا قرار بوده است "صادق سجادی" (شاهنامه‌پژوه) نیز سخنرانی كند ، اما به علت كسالت نتوانست مراسم حاضر شود.

 تصحیح خالقی بیدی نیست كه با باد حسادت حاسدان بلرزد

 

دكتر علی اشرف صادقی(عضو فرهنگستان زبان فارسی و محقق) به عنوان دیگر سخنران این مراسم با بیان این مطلب كه:«باید در مورد این تصحیح بیشتر گفت تا ارزش و تفاوت آن با تصحیح‌ها،شبه تصحیح‌ها و كارهای دیگر شناخته شود»،تصریح كرد: «بعد از شاهنامه چاپ مسكو ،مرحوم مینوی دست به تصحیح شاهنامه زدند،ولی؛ نسخه مبنای ایشان هم مثل چاپ مسكو ، عمدتا نسخه 675 لندن بود. این نسخه را چنان كه دوست فاضل آقای خطیبی در یك مقاله در نشریه  "نشر دانش" ثاب كردند، باید در میان نسخه‌های شاهنامه منحصر  و منفرد بدانیم.»
وی در مورد دلیل منحصر به فرد بودن این نسخه گفت:« کاتب این نسخه كاتبی با سواد، دانشمند و خوش ذوق بوده، و ظاهراً ‌بسیاری از ابیات شاهنامه را از اصل خودش تغییر داده است. گاهی یك مصرع را هنگام نوشتن از قلم انداخته و مجبور شده یك مصرع بسازد و جای‌گزین كند. گاهی دو بیت را در هم آمیخته و كلمات را طوری تغییر داده كه به سبك فردوسی در بیاید. از این اشتباه در نسخهلندن هم هست،كه ایشان در مقاله خود گفته‌اند.‌»
صادقی با اشاره به این جمله كه :« تصحیح خالقی که برای اولین بار بر مبنای 15‌و در بعضی مواقع 16 نسخه‌ی خوبِ شاهنامه ارزیابی شده »، به مزایای آن پرداخت.
«اولاً‌ ایشان (خالقی) قبلاً‌ در مقالات خود كوشش كرده بودند كه بخش‌های الحاقی شاهنامه را مشخص كنند. قطعاً‌ در این نسخه بخش‌های الحاقی و ابیات الحاقی را حذف کرده و علاوه بر پیرایشی که انجام آن
لازم بوده، به دلایل علمی، آن را انجام داده است.همخوانی‌ها و ناهمخوانی‌های نسخ ها را نیز در شاهنامه مشخص کرده‌اند.این كار برای محقِقینی كه چاپ شاهنامه را مطالعه می‌كنند،بی‌نهایت گران‌بهاست.محققان نیاز دارند تا کار یک مصحح را ارزیابی کنند،ببینند فلان مصحح كه فلان متن ادبی را تصحیح كرده ، چكار كرده ، چه نوع تصحیحی به دست داده است؟ برای این كار، لازم است نسخه
بدل‌ها پیش روی خواننده‌ی محقق باشد، و ما اینجا برای اولین بار می‌بینیم با شاهنامه چنین برخوردی شده است. دكترخالقی مطلق تمام نسخه بدل‌های این  16 نسخه را پیش روی خواننده گذاشته است و خواننده می‌تواند خودش اجتهاد کند و درباره‌ی تصحیح ایشان داوری کند،و آنجا كه ضبط ایشان را نمی‌پذیرد خودش انتخاب كند. در خیلی از كتاب‌ها این امكان برای محققانی كه می‌خواهند اجتهاد كنند وجود ندارد.»
این استاد دانشگاه با اشاره به اینكه«ممكن است و حتماً‌هم یك نقدهایی بر این كتاب نوشته شده » اظهار داشت: «برخی ابیات
باید تغییر کند و ضبطی که در نسخه بدل آمده باید به متن برود و برعكس ؛ و  قرار شده در چاپ ایران برخی متن‌ها تغییر داده شود و آنجا كه متن منتخب قدیم را نپسندیده‌اند،تغییر پیدا كند.یكی از مزایای این چاپ بر چاپ آمریکا در
همین قسمت است.»
عضو فرهنگستان زبان فارسی در ادامه به دیگر ویژگی‌‌های تصحیح خالقی اشاره كرد و گفت:«خالقی از منابع جنبی مانند: ترجمه عربی بنداری ، منابع تاریخی فارسی و برخی منابع پهلوی
استفاده کرده است که تا به حال به این اندازه از منابع جنبی برای تصحیح شاهنامه استفاده نشده بود. حواشی و توضیحاتی هم كه ایشان نوشته‌اند و آقای افشار به آنها اشاره كردند بسیار با ارزش است و تاكنون در هیچ كدام از چاپ‌های قبلی این توضیحات را ندیده‌ایم. سه جلد از این حواشی و تعلیقات شاهنامه نیز چاپ شده و اینجا هم متعاقباً ‌منتشر خواهد شد. این سه جلد مربرط می‌شود به پنج دفتر اول شاهنامه و دوجلد دیگر نیز به زودی چاپ می‌شود.»
دكتر صادقی به مدت صرف شده برای تصحیح این شاهنامه اشاره كرد و گفت:« 35 سال دكتر خالقی ، 10 سال آقای  امیدسالار و شش سال آقای خطیبی برای تصحیح این
کتاب وقت گذاشته‌اند كه اگر اینها را جمع كنیم ، رنجی كه برای تصحیح این كتاب رفته بیش از 50 سال است ، این یعنی بیش از 30 سال زمانی که فردوسی برای سرایش آن گذاشته است؛این رنج كمی نیست! هیچ کس تاکنون همت ، شجاعت و دقت آن را نداشته که تمام نسخه‌های شاهنامه را جمع آوری و  50 نسخه را ارزیابی کند و 15 نسخه را قابل استفاده برای تصحیح انتقادی تشخیص دهد. این یك همت بالایی می‌خواسته است كه آقای خالقی همه كارهایی كه می‌توانستند انجام دهند، كنار گذاشته‌ و دامن همت به كمر زدند،كه فقط كار شاهنامه را به پایان ببرد.»

«در مورد شاهنامه سخن زیاد گفته شده است و مقاله هم زیاد نوشته شده است» علی اشرف صادقی با گفتن این جمله ، تصریح كرد:«به خصوص كتاب گرانسنگ وولف «فرهنگ شاهنامه». 35 سال وقت صرف آن شده است ؛آن هم در زمانی كه رایانه‌ای وجود نداشت. ایشان به نیروی ذهن خود و به صورت دستی، فرهنگ بسآمدی برای شاهنامه تهیه كرد. ولی چون آن فرهنگ بر مبنای نسخه‌های معتبر و مصحح نبود،آن كتاب كهنه شده است و نیاز به یك فرهنگ تحقیقی بسآمدی بر اساس این چاپ احساس می‌شود كه باید خود آقای دكتر با كمك پژوهشگران جوان‌تر و دستگاه‌های رایانه‌ای كه كار را آسانتر كرده است و با پشتیبایی بنیاددایرة‌المعارف این كار را بكند. یعنی یك فرهنگ شاهنامه براساس این چاپ در دست‌رَس محققان زبان فارسی و شاهنامه پژوهان قرار دهد.»
صادقی در ادامه سخنانش به«چند نكته از مزایای این چاپ و تفاوت‌های آن با چاپ‌های دیگر» اشاره كرد و گفت:«بعد از اینكه جلد اول این چاپ با آوازه‌ای كه در پی داشت منتشر شد، و این آوازه به گوش محققان رسید،بعضی حاسدان بر این شاهنامه تاختند؛و این همیشه در كشور ما هست،که وقتی کار بزرگی صورت می‌گیرد،برای اینکه آن را بی ارزش جلوه دهند،به آن حمله می‌كنند؛اولاً‌ برای اینكه ناتوانی خود را بپوشانند و دوم اینكه آن كار را بی ارزش كنند. ولی این كار آنقدر عظیم بوده است كه با این
بادها نلرزیده است‌ یعنی،بیدی نبوده است كه با این بادها بلرزد. اساتید توانا ،نقدها را رد کردند و گفتند که این نسخه كه برخی آن را مخدوش می‌دانند، مخدوش نیست!
عده‌ای آمدند بانیاتی كه برخی معلوم است و برخی نامعلوم ،نسخه اساس را كه نسخه 614 فلورانس بود،زیر سوال بردند؛ كه استاد افشار و دیگران آن را رد كردند و آقای خطیبی هم در مقاله‌ای آن را رَد و گفتند :كسانی كه این نسخه را رد كرده اند باید به ملت ایران جواب بدهند! آمده‌اند قدیمی‌ترین نسخه شاهنامه را بدون دلیل علمی مخدوش اعلام كرده‌اند.بسیاری از واژه در این نسخه به شكل قدیمی آن قابل مشاهد است.»
این محقق با اعلام خوشحالی خود از چاپ این كتاب در ایران ، حركت در دایرة االمعارف اسلامی برای انتشار آن  را مبارك دانست و گفت:« اقدام مباركی كرد بنیاد دایرة‌المعارف؛ همه به مناسبت رونمایی كتاب ، هم به مناسبت بزرگداشت استاد خالقی كه استاد بازنشسته دانشگاه آلمان هستند و در ایران شاید عده‌ای ایشان رانشناسند و عده‌ای كار عظیم ایشان را نداند؛این اقدام خوب صورت گرفت و پیش از آنكه ناشران سودجو پس از به پایان رسیدن متن هشت جلدی این كتاب آن را اُفست و در بازار عرضه كنند،این كار در اینجا عرضه شد و یك بنیاد معتبر و غیر انتفاعی چاپ دوم آن را به عهده گرفت . خبرنگاران و روزنامه‌نگاران اینجا حضور دارند و آن را منعكس می‌كنند و راه را برای هرنوع كتاب رُبایی بر ناشران سود جو بسته خواهد شد.»     

 

                          مانند فردوسی از به پایان نرسیدن این كار هراس داشتم!

 

دكتر جلال خالقی مطلق(مصحح شاهنامه و استاد بازنشسته دانشگاه آلمان) به عنوان آخرین سخنران این رونمایی با تشویق حاضران در جایگاه قرار گرفت و ضمن تشکر از بانیان این جشن اینگونه سخن گفت(متن كامل سخنرانی ): 
 من مایلم به یک نکته از خاطرات زندگی تصحیح خودم  اشاره کنم. همانطور که استادان محترم فرمودند،من ده سال
درباره‌ی بررسی نسخه‌های شاهنامه كار كردم ، یعنی از  سال 1970 میلادی تا 1980 میلادی و نزدیک 50 نسخه را در این مدت بررسی کردم؛ به عبارتی سالی چهار و اندی نسخه. اگر حجم شاهنامه را در نظر بگیریم این  مدت زیاد نیست. ولی با وجود این، وقتی می‌خواستم سال 1980 میلادی،كه حتا روز آن را هم حتا یادداشت كرده ام ، كار تصحیح را شروع کنم، در این فکر بودم که من تامل را کمی به تعلل گذرانده ام. شاید می توانستم یک سالی در بررسی نسخه‌ها شتاب کنم . علتش را هم نمی دانستم . بعداً‌ كه کار شاهنامه را شروع کردم ، در همان دیباچه شاهنامه، فردوسی شرح می‌‌دهد که ابومنصورعبدالرزاق- حاکم توس- بزرگان ، موبدان و دهقانان صاحب کتاب را از شهرهای مختلف خراسان به توس آورد و شاهنامه‌‌ای را كه به نثر نوشته شد و بعدها به «شاهنامه ابومنصوری» شهرت یافت ،گرد آوردند. وقتی این كتاب در سال 346 به پایان رسید و شهرت یافت، فردوسی می‌فرماید:
چو از دفتر و داستان‌ها بسی    همی خواند خواننده بر هركسی

«دفتر» منظور همان شاهنامه ابومنصوری است و «خواننده» منظور كسی است كه شغل شاهنامه خوانی داشته. این غیر از نقالی و داستان‌سرایی است. كسانی بودند كه كتاب‌هایی را كه شهرت داشت در مجالس ومحافل می‌خواندند. وقتی این شاهنامه شهرت پیدا كرد و خوانندگان شروع به خواندن آن كردند ، فردوسی می‌فرماید:‌
جوانی بیامد گُشاده زبان               سَخُن گفتنی خوب و سبكی روان
به شعر آرم این نامه را گفت من
   از او شادمان  شد دل انجمن     

 

بعدها معلوم شد این شاعر جوان كه تصمیم می‌گیرد شاهنامه را منظوم كنند و به نظم در آورد "دقیقی" است. اما پس از آنكه 1000 بیتی می‌گوید ،كشته می شود. فردوسی می‌سراید:
برفت او و این نامه ناگفته ماند    چونان بخت بیدار او خفته ماند

بعد فروسی تصمیم می‌گیرد كار او را ادامه دهد،می گوید:
دل روشن من چو برگشت از او     سوی تخت شاه جوان كرد روی
كه این نامه را دست پیش آورم
     ز دفتر به گفتار خویش آورم     

منظور فردوسی این است كه وقتی دقیقی فوت كرد به این فكر افتادم كه سوی تخت «شاه جهان»، كه منظور همان امیر سامانی در بخارا است؛ چون فردوسی ابومنصور عبدالرزاق را «فرزندان شاه» خطاب می‌كند،ولی هیچ وقت «شاه جهان» خطاب نمی‌كند.  یعنی تصمیم گرفتم كه به بخارا بروم و از شاه اجازه ادامه كار دقیقی را بگیرم . چرا، كتابی كه در توس تالیف شده ، فردوسی می‌خواهد برود آنجا و اجازه ادامه كار دقیقی را بگیرد؟

جواب این است كه، یک نسخه منثور این كتاب (شاهنامه) در کتابخانه‌ای در بخارا بود. بیست سال بعد از گذشت تالیف این كتاب نسخه‌هایی از آن در دست نبود. این یك كتاب كم حجم نبوده كه فردوسی بتواند آن را بنویسید. یك كتاب پرحجمی بوده برای همین باید این نسخه را فراهم می‌کرده و کاتبی می‌آورده تا بتواند آن را بنویسد. برای همین چنین نسخه‌ای در دست او نبود . یاد آوری می‌كنم ، در  آن زمان دستگاه زیراکسی وجود نداشت. ما امروز این را خیلی ساده تصور می‌‌كنیم كه الان كتابی را می‌بریم در طول چند دقیقه هزار صفحه را زیراكس می‌گیرم . آن زمان كتابت چنین كتابی خرج داشت و فردوسی مجبور بود برای دست یابی به این نسخه به بخارا برود. گذشته از این، كمك مالی پادشاه را هم نیاز داشت. امروز اگر كسی رمانی بنویسد و ناشر پولش را بدهد ، ازكمك پادشاه و حاكم و این حرف‌ها بی‌نیاز است. درآن زمان شاعر هم باید نان می‌خورد . چین كاری نیاز به حمایت مالی داشت. فردوسی در دنباله اشاره می‌كند:
مگر خود درنگم نباشد بسی      بباید سپردن به دیگر كسی
اُ دیگر به گنجم وفادار نیست    همین رنج را كس خریدار نیست

 

در او احساس هراس و ترس است؛كه او نیز مانند دقیقی عمر زیادی نكند. دقت كنید كه فردوسی درنزدیكی چهل سالگی شروع می‌كند به نظم كتاب پر حجم شاهنامه . روشن است كه در خودش این امید را نداشته كه می‌تواند این كتاب را تا پایان بسراید! هراس از به پایان نرساندن كار! و اینكه آیا رنجی كه بر سر این كتاب می‌كشد خریدار خواهد داشت؟
 وقتی به این جا رسیدم متوجه ترس و هراس خودم شدم . نكند من نتوانم این كار را به پایان برسانم؟ من هنگام آغاز به تصحیح شاهنامه بیش از چهل سال داشتم و 10 سال را برای نسخه شناسی گذرانده بودم .  تازه می‌خواستم، با یك كار سنگین،كار تصحیح شاهنامه را شروع كنم. تصحیح كتابی بر اساس 16 نسخه و ترجمه عربی و یادداشت برداری، واژه‌ها را نوشتن ، مقاله‌هایی را كه باید نوشتن و منتشر كردن. آغاز این كار مصادف بود با آغاز انقلاب در ایران و من با هیچ یك از همكارانم در ایران رابطه نداشتم . اوضاع جور دیگری بود و در این اوضاع این جور همكاری‌ها اصولاً ‌امكان نداشت ،و من ناچار بودم به تنهایی این كار را آغاز كنم ؛اما همیشه امیدوار بودم . من می‌دانستم ممكن است عمرم كفاف ندهد و من یك زمانی مجبور شوم بین «تصحیح» شاهنامه، یا «یادداشت»‌های شاهنامه یكی را انتخاب كنم. اما بخت با من یاری كرد و با دو دوست دانشمند آشنا شدم؛ یك آقای دکتر امیدسالار و دیگر آقای دكتر خطیبی ،كه به یاری من آمدند و در دفترهای ششم و هفتم مرا یاری كردند. من صمیمانه از این دو دوست تشكر می‌كنم.
در طی این سال‌ها
تقریبا روزی ده ساعت كردم . نه ده ساعتِ هفته‌ای پنج‌روز، بلكه هفته‌ای هفت‌روز. یعنی شنبه و آدینه و عید و عزا ، مدام در حال كار بودم .   

طبیعی است این كار مداوم خستگی و بیماری و محرومیت می‌آورد.

بزرگترین محرومیت‌اش،درمیان در خانواده زیستن و خانواده را ندیدن،بود ؛ بزرگ شدن بچه‌ها را ندیدن. ولی با این احوال، این سال‌ها برای من سال‌های لذت هم بود. شاید لذت اصطلاح درستی نباشد،من در این کار کیف می‌بردم، نشئه می‌بردم. این کار کیف من بود، نشئه‌ی من بود و نوشداروی من بود. چون در کار تصحیح ما از جملات و واژه‌های شاعر در می‌گذریم و با حرف حرف آن سرو کار داریم. گاهی خودمان را چنان به او نزدیك می‌بینیم و گاهی تصور می‌کنیم با او گفت‌وگو می‌کنیم؛گاه"های" نفس‌های او را می‌شنوی و لذت می‌بری. این سال‌هایی بود كه من لذت هم می‌بردم، در کنار سال‌های رنج و مشقت این لذت و كیف به مراتب پُر بارتر بود. من در این سال‌ها بود که فهمیدم سال‌های زندگی مهم نیست ، زندگی در سال‌ها مهم است ؛و این به من دل و جرات و گستاخی می‌داد که این كار را  شاید به پایان برسانم . و اینک به پایان رسیده است. آرزوی من همیشه این بود که این کتاب روزی در ایران منتشر شود؛ چون این کتاب مال ملت ایران است. حالا اگر خارجی‌ها هم به آن علاقه دارند، برای اینكه در عین حال آثار فرهنگ‌های جهان مال همه است. پس آثار فرهنگی متعلق به یك ملت خاص نیست،متعلق به همه جهان است . به همین دلیل همه جهان از فردوسی ، سعدی، حافظ و مولانا قدردانی می‌کنند؛ چون، اگرچه به زبان ما نوشته‌اند ولی متعلق به بشریت است. با این حال جای این كتاب به زبان فارسی در درجه‌ی اول ایران بود. همیشه از من می‌پرسیدند،چه زمانی این اثر در ایران منتشر می‌شود؟ و من همیشه شرم زده می‌گفتم یكسال بعد، دو سال بعد! در عین حال میل نداشتم كتاب در اینجا به صورتی‌كه برخی كتاب‌ها منتشر می‌شود به چاپ برسد. البته این كتاب هم از آنجا كه خرید و فروش می‌شود یك كالا است،اما کتاب کالایی معنوی است و نباید با آن مثل قند و شکر برخورد کرد.

ولی متاسفانه برخی ناشران این كار را می‌كنند. كتاب را یك جلدی چاپ می‌كنند ، دو جلدی چاپ می‌كنند ، روزنامه‌ای چاپ می‌كنند، با حواشی چاپ می‌كنند،بی حواشی چاپ می‌كنند،بَغلی چاپ می‌كند و شكل‌های دیگر. بله،این كار در خارج هم هست. یك كتاب وقتی به صورت دایرةالمعارف چاپ می‌شود ، یك بار هم به شكلی ساده منتشر می‌شود. این شكل شیره‌ی كتاب را گرفتن كه در ایران رسم شده ، كار درستی نیست. اگر با كتاب‌های صد سال پیش این كار می‌شد ما امروز به دنبال آن كتاب‌ها نمی‌رفتیم . چاپ كتاب‌ها در گذشته به صورت غیرتجاری بود، اما امروز چاپ کتاب کاملا تجاری شده است و این درست نیست. من، واقعاً از این موضوع هراس داشتم و دنبال موقعیتی می‌گشتم كه این كتاب به صورتی دیگر چاپ شود. وقتی دایره المعارف این پیشنهاد را کرد، و من چنین علاقه‌ای را در آقای "بجنوردی" دیدم ، برای من خبری خوشحال كننده بود، و آن را از دل و جان پذیرفتم و در این جا صمیمانه سپاسگذاری می‌كنم.

 از طرف خودم و همكارانم عرض می‌كنم كه ما هیچ توقع و چشم داشتی نداریم . یک ادای دِین کوچکی به فردوسی بوده که واگذاشته‌ایم. به  قدر وُسع خودمان هم لذت‌مان را از این كار برده‌ایم و مدیون فردوسی هستیم.
به كار خودمان هم آن اطمینان را نداریم و نخواهیم داشت كه بگوییم این كار آخرین است. بلكه برعكس ،امیدوارم این کار مورد نقد قرار گیرد. منتها، كسی كه نقد می‌كند باید دو شرط را داشته باشد. هم کارشناس باشد و هم منصف
و بی‌طرف باشد. این شرط دوم شاید مهم‌تر از شرط اول باشد! چون ممكن است یك منقد،در كارش نابغه باشد، اما اگر انصاف را به خرج ندهد، پشیزی كار او نمی‌ارزد. ما منتظر نقدهای عالمانه و بی‌طرفانه اهل فن هستم و آن را با دل و جان می‌پذیرم. كار كوچكی انجام داده‌ایم و به اندازه وُسع خودمان كار كرده‌ایم . من یاد جمله‌ای می‌افتم از صدر اعظم متوفای آلمان ، بیلی بران. او كسی بود كه جلوی گسترش سلاح در كشورهای دیگر را گرفت و به كشورهای جهان سوم كمك كرد و از كار‌های گذشته آلمان نیز پوزش خواست؛ و به خاطر كارهایی كه كرد به او جایزه صلح نوبل دادند. او دستور داد روی سنگ گورَش جمله‌ای بنویسندو نوشتند: « ما سعی خودمان را كردیم». در سخنان بزرگان خودمان من از این جملات را داریم.     
سعدی بسیار عزیز ، می‌فرماید:
« غرض نامی است که از ما باز ماند / كه هستی را نمی‌بینم بقایی» . و یا فردوسی می‌فرماید: « همین نام ماند ز ما یادگار» و یا دو بیت دیگر كه بسیار زیباست، می‌‌فرماید:
بیا تا جهان را به بد نَسپَریم       به نیكی همی دست به كوشش بریم
نماند همی نیك و بد پایدار         همان به كه نیكی بود یادگار

 

ما هم فقط سعی كردیم و بیش از این كاری نكردیم .همه‌ی ما مدیون فردوسی هستیم . همه ایرانیان مدیون فردوسی هستند.كسانی هم كه دوست دار زبان فارسی هستند، مدیون فردوسی هستند.

دوست ایرانشناسی به من می‌گفت:« اگر شاهنامه فردوسی نبود،ما امروزنمی‌دانستم كه آیا زبان فارسی ، زبانی مستقل بوده كه زبان عربی در آن نفوذ کرده ؛ یا زبان عربی است كه فارسی در آن نفوذ کرده است .» این وجود شاهنامه است كه نشان می‌دهد زبان فارسی یك زبان مستقل است.
شاهنامه در زمانی كه تالیف شد، در شاعران پس از خود تاثیر گذاشته است. تاثیر شاهنامه را در آثار سعدی و حافظ  و نظامی مشهود است. شاهنامه بزرگ‌ترین ماخذ تاریخ و فرهنگ دوره ساسانی است . هیچ اثر دیگری نداریم ، نه به زبان فارسی ، نه عربی ، نه پهلوی كه چنین اهمیتی را داشته باشد.

شاهنامه بزرگترین اثر حفظ آداب و رسوم نیاکان ماست. شما این آداب و ایرانیت را در كدام كتاب به اندازه شاهنامه دید‌ه‌اید. کسانی که دوستدار ادبیات توده هستند،ببینندكه چقدر شاهنامه در ادبیات توده تاثیر گذاشته  كرده است! کسانی كه شاهنامه را ازنظر هنر می‌سنجند؛هنرنقاشی بعد از فردوسی ،تذهیب ، آرایش كتاب را ببینند. در دوره ما هم هنرهای تجسمی ،سینما،تئاتر ، چه مایه‌هایی كه می‌توانند از شاهنامه بگیرند. حتا كسانی‌كه دوستدار اخلاق هستند. شاهنامه پر از اخلاقیاتی است که بسیاری از بزرگان و عرفای ما را تحت تاثیر قرار داده. به همین دلیل فردوسی را حکیم می‌گویند. فردوسی به هیچ یك از گروه‌های فلسفی تعلق نداشت. حکمت او،حکمت عملی و اخلاقی در شاهنامه است. اگر اخلاقیات شاهنامه را جدا كنید ، خودش یك كتاب قطور می‌شود. به همین دلیل من به خودم اجازه دادم در یك مقاله‌ای  شاهنامه را یك «حماسه معنوی» بنامم؛ چرا؟ چون مفهوم جنگ در شاهنامه نقشی بازی نمی‌كند. یك توصیف‌های كوتاهی است كه، وقتی دو پهلوان با هم مجادله كردند،‌بحث كردند ، مناظره كردند و گفت‌وگو كردند و كارشان به جایی نرسید، آن وقت دست به گرز گران می‌برند. ولی در این گفت‌و‌گو و بعد از آن مبارزات،سخنانی كه در شاهنامه می‌آید و بخش مهم این كتاب را دارد ، و مضمون تمامی این داستان‌ها را دارد، این اخلاقیات شاهنامه است. این فلسفه شاهنامه و فلسفه فردوسی از زندگی است. بنابر این، كسانی كه دوست‌دار آثار اخلاقی ، مانند «بوستان» سعدی و امثال او هستند ، از خواندن شاهنامه پیشمان نمی‌شوند.و بالاخره كسانی كه دنبال ایرانیت،هستند؛شاهنامه سراسر سرود مهر ایران است . ما ایرانیت خود را مدیون این كتاب هستیم. اگر قرار باشد یك روزی کتابی بنویسند كه تاریخچه و ساخت ملیت ما را نشان دهد ، باید از شاهنامه شروع كنند. شاهنامه چشمه درخت ملیت ماست.ریشه درخت ملیت ما از این چشمه آب می‌خورد.

سراسر شاهنامه پر از نصیحت و سفارش به زمامداران و سیاستمدارن است. به  کسانی است که امور كشور ایران را در دست داشته و دارند و خواهند داشت.

در جایی خسروپرویز پیامی می‌فرستد برای شیرویه و به او می‌گوید:

 که ایران چو باغی است خرم بهار          شکفته همیشه گل کامگار

پر از نرگس وسیب و نار بهی                   چو پالیز گردد زمَردُم تهی
سِپَرغم  یكایك ز بُن بَركنند                       همان شاخ نار و بهی بشكنند  

اگر بفكنی خیره دیوار باغ                        چه باغ و چه دشت و چه دریا،چه راغ

نگر تا تو دیوار او نفكنی                           دل و پشت ایرانیان نشكنی
كزان پس بود غارت و تاختن                    خُروش سوران و كین آختن

زن و كودك و بوم ایرانیان                         به اندیشه بد منه در میان
 

مراقب باش سرنوشت مردم این كشور را فدای بلند پروازی‌‌ها و آزمندی‌های خود نکنی. این بیت،شاه بیتی است که باید آن را با آب زر نوشت و از امروز تا زمانی كه ایران است،در اتاق كار تمام دولت مردان، حتا در مراكز علمی و پژوهشی و در خانه همه ایرانیان آویخت تا هرروز در مقابل چشم ما باشد .
 زن و کودک و بوم و ایرانیان   به اندیشه بد منه در میان

 وقتی این قطعه را می‌خواندم چنان تحت تاثیر قرار گرفتم که یک رباعی گفتم . البته بنده شاعر نیستم و تنها گاه گاهی رباعی می‌گویم كه مضمون آنها توصیف عشق و زیبایی‌ست و با حماسه هیچ كاری ندارد؛ ولی این رباعی میهنی است. این را بخوانم و به سخنان‌ام پایان دهم . یك بار دیگر پیش از آن ، از همه دوستانی كه برای این برنامه زحمت كشیده‌اند، قدم رنجه كرده‌ و تشریف آورده اند،‌تشكر می‌كنم.

ایران غم تو چو بر دلم رای کند              کار دم نی نواز با نای کند

هرگوشه‌ی تو که اجنبی جای کند        صد گوشه‌ی جسم و جان من وای کند


پس از پایان سخنرانی دكتر خالقی ،علی دهباشی دبیرجسله از وی خواست تا به رسم مراسم رونمایی ،نخستین نسخه‌های مجلدات شاهنامه‌ی چاپ كانون فردوسی،وابسته به مركز پژوهش‌های ایرانی اسلامی را برای كتابخانه مركز دایرة‌المعارف اسلامی امضاء كند.
پایان بخش این مراسم شاهنامه خوانی" امیر صادقی" بود.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت توسط حسین مسرت |