خط و زبان فارسي راپاس داریم
|
| |
بي شک «خط و زبان فارسي» يکي از نمادهاي پررنگ فرهنگ و تمدن اين سرزمين است. ايران و ايراني نشانه هايي دارند که همانا يکي از مهم ترين آنها زبان و ادبيات فارسي است و بدون آن، هيچ يک، چه ايران و چه ايراني، نه به درستي شناخته شده و نه اصيل و واقعي باقي خواهند ماند. هرچند اين مهم را بسياري از ما ايرانيان و فارسي زبانان به خوبي مي دانيم، ولي در برابر آنچه سال ها است بر سر اين ميراث ارزشمند فرهنگي مي رود ساکت نشسته و هيچ نمي کنيم. خط، زبان و ادبيات فارسي مدت ها است که مورد هجوم ستم ها و نامهرباني هاي بسياري قرار گرفته و در اين چند ساله اخير نيز با فروريختن مرزهاي دانش و اطلاعات و نفوذ دنياي الکترونيک در زندگي مردم، اين روند، سرعت و گسترش بيشتري يافته است.سيل کلمات و عبارات بيگانه، مخصوصاً از زبان انگليسي و حتي عربي در حالي به زبان فارسي راه مي يابد که زبان فارسي نيازي به آنها نداشته، خود داراي واژه هاي زيبا و جاافتاده اي بوده و هست و فارسي زبانان بدون آنها نيز هيچ مشکلي در بيان افکار، خواسته ها و احساسات خود ندارند. اما ميل به تجددنمايي با به کارگيري نشانه هاي فرهنگ بيگانه و توجه نکردن به غناي فرهنگي سرزمين خود و در برخي موارد و بيشتر در ميان صاحبان دانش، تظاهر به دانايي و دانش برتر و فخرفروشي، علت ورود چنين کلماتي است که برخي نيز به مرور زمان جزء تقريباً ثابت زبان فارسي شده اند. آنچه چند سالي است دامنگير زبان و مخصوصاً خط فارسي شده است، همان چيزي است که چندي پيش تعدادي از استادان گرامي دانشگاه تهران در بيانيه خود به آن پرداختند؛ استفاده از خط و حروف انگليسي براي نوشتن واژه ها و متون فارسي، اين معضلي است که نتيجه نفوذ گسترده دنياي اطلاعات و الکترونيک در زندگي مردم دنيا و البته ايران است و شايد تا قبل از اين بيانيه کمتر کسي به اين بيماري رو به رشد توجه مي کرد. اما خط و زبان فارسي تنها از جانب زبان هاي بيگانه تهديد نمي شود، بلکه از درون و از طرف خود فارسي زبانان نيز در خطر قرار گرفته است. ساخت عبارات و واژه هاي جديد و مغاير با اصول دستور زبان فارسي که بعضاً با استفاده از اصول زبان هاي ديگر و مخصوصاً عربي به دست مي آيند، استفاده از کلمات در معاني متفاوت و ناهماهنگ با آنچه تعريف شده و عدم رعايت اصول نگارش در نوشته ها طوري که گاه خواندن متون فارسي براي برخي دشوار مي شود، تنها گوشه اي است از ستم هاي خودي ها، حتي دوستداران فرهنگ ميهني، بر پيکر اين ميراث ارزشمند. بي شک وقتي سخن به اينجا مي رسد، نام «فرهنگستان زبان و ادب فارسي» در ذهن هر دردآشنايي مي نشيند و از خود مي پرسد که اين سازمان که «حفظ قوت و اصالت زبان فارسي به عنوان يکي از ارکان هويت ملي ايران و زبان دوم عالم اسلام و حامل معارف و فرهنگ اسلامي» از اصول اساسنامه آن است چه کرده است؟ آيا اين نهاد مهم جز به واسطه ساخت واژه هاي معادل براي قطره اي از سيل ويرانگر واژه هاي بيگانه، براي مردم و حتي صاحبان انديشه و قلم شناخته شده است؟ آن هم معادل هايي که بسيار دير ساخته مي شوند و «نوشداروي بعد از مرگ سهراب» هستند، واژه هايي نه چندان دلنشين و روان که تلاشي هم براي ترويج آنها صورت نمي گيرد و گاه خود فرهنگستان هم در مناسب بودن شان مردد است، گويا اين نهاد وظايف و مسووليت هاي خود را فراموش کرده است که نمونه آن را خود ديدم؛ جايي که دو سال پيش به عنوان يک دوستدار فارسي نامه اي محترمانه نوشته و در آن پس از برشمردن درد و رنج هاي خط و زبان فارسي درخواستي براي يک ديدار کوتاه و مستقيم با رئيس فرهنگستان کرده بودم و وقتي براي تحويل بسته حاوي اين نامه به ساختمان فرهنگستان مراجعه کردم، پيرمرد نگهبان آنجا دوستانه به من توصيه مي کرد که اگر نامه براي درخواست کمک مالي است اميدي به آن نداشته باشم، هرچند که همين نامه هم و با محتوايي که گفتم نتيجه اي نداشت و پيگيري هاي من هم به جايي نرسيد. بايد سازمان هايي چون فرهنگستان وارد ميدان شوند و جايگاه خود را بشناسند و بگويند که تا به حال چه کرده اند و مخصوصاً «چه نکرده اند». بايد از انفعال خارج شده و وظيفه اي را که بر دوش دارند، به انجام برسانند چه اگر غير از اين باشد نبودن اين نهادها سودمندتر از بودنشان است. بايد سازماني چون «صدا و سيما» به جايگاه مهم خود در اين ميان آگاه شود و بيش از اين با سهل انگاري تيشه بر ريشه زبان و فرهنگ اين سرزمين نزند. بايد بگويد که آن اندک تلاشي که با پخش ميان برنامه «فارسي را پاس بداريم» صورت مي گرفت، چه شد؟ آيا جاي آن را پيام هاي بازرگاني سودرسان تر گرفته است؟ مطبوعات نيز نبايد بيش از اين به خط و زبان خودشان و مردم سرزمين شان جفا کنند و همان طور که بر محتواي مطالب دقت و نظارت دارند، در شکل ارائه آن نيز حساس باشند. شخصيت هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، ورزشي و همه و همه نبايد تنها شعار وطن دوستي و عشق به فرهنگ خودي را سردهند، بلکه بايد بدانيم خط و زبان از عناصر بسيار مهم و تعيين کننده جلوه هاي فرهنگي يک سرزمين است و بايد بيشتر از اين از آنها پاسداري کرد. |
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت توسط حسین مسرت
|

بي شک «خط و زبان فارسي» يکي از نمادهاي پررنگ فرهنگ و تمدن اين سرزمين است. ايران و ايراني نشانه هايي دارند که همانا يکي از مهم ترين آنها زبان و ادبيات فارسي است و بدون آن، هيچ يک، چه ايران و چه ايراني، نه به درستي شناخته شده و نه اصيل و واقعي باقي خواهند ماند. هرچند اين مهم را بسياري از ما ايرانيان و فارسي زبانان به خوبي مي دانيم، ولي در برابر آنچه سال ها است بر سر اين ميراث ارزشمند فرهنگي مي رود ساکت نشسته و هيچ نمي کنيم. خط، زبان و ادبيات فارسي مدت ها است که مورد هجوم ستم ها و نامهرباني هاي بسياري قرار گرفته و در اين چند ساله اخير نيز با فروريختن مرزهاي دانش و اطلاعات و نفوذ دنياي الکترونيک در زندگي مردم، اين روند، سرعت و گسترش بيشتري يافته است.
