تبليغاتX
کاریز یزد - شیدای کتاب (بمناسبت سالروز درگذشت استاد مجتبی مینوی)







کاریز یزد

کاريز قلب کوير است و يزد ،شهر ديرينه تاريخ،شهری که هزاران سالست نقاش طبعيت بردامن کوير رفو کرده است

شیدای کتاب (بمناسبت سالروز درگذشت استاد مجتبی مینوی)

اگر به اندازه بال پشه اى به تمدن و فرهنگ ايران خدمت كرده باشم زندگى من بيهوده نبوده است.
(مجتبى مينوى)
اين سخن از كسى است كه اگر بخواهيم عناوين آثارش را اعم از تاليف و تحقيق و ترجمه در پى هم آوريم، خود به مقاله اى بلند شباهت مى يابد كه براى نوشتن آن به ده ها برگ كاغذ نياز است.
كسى كه بنابر گزارش ايرج افشار ۲۴۶ اثر به زبان فارسى و ۱۳ اثر به زبان انگليسى از خود به جاى گذاشته است ولى تمدن و فرهنگ ايران را چنان گسترده و بزرگ مى پندارد كه كوشش هايش را به اندازه بال پشه اى بيش نمى شمرد.
امروز مينوى به مدد آثارش، در دل ها زنده مانده است. از مينوى كتابخانه بزرگى به جا مانده كه يادگار اين استاد گرانقدر است. اين كتابخانه در خيابان شريعتى بالاتر از خيابان مطهرى كوچه سعدى قرار دارد.
زنده ياد مجتبى مينوى در سال ۱۲۸۲ شمسى در خانواده اى روحانى در تهران متولد شد.
دوران كودكى را همراه پدر كه براى آموختن علم به سامره رفته بود در آنجا گذراند. به گفته خودش از پنج سالگى با قرآن و گلستان سعدى و حافظ آشنا بوده است. پس از بازگشت به تهران به مدرسه اسلام و افتخاريه مى رود كه اميركبير آن را تاسيس كرده بود. مينوى در گفت وگو با ايرج افشار و نجف دريابندرى و محمدرضا شفيعى كدكنى اشاره مى كند كه در آن ايام معمم و پيش نماز شاگردان مدرسه بوده است.
سپس به مدرسه دارالفنون رفت و در آنجا با نصرت الله باستان و صادق هدايت و عباس اقبال آشنا شد. مينوى از آن روزگار خاطره اى نقل مى كند كه بسيار شيرين و بيانگر علاقه  او به كتابخوانى است. مينوى هر روز كه مى خواست به مدرسه برود مادرش نانى در دستمال مى پيچيد و دو عباسى، معادل هشت شاهى، پول قاتق در جيب او مى گذاشت. اما مجتبى فقط سه شاهى از پول را قاتق مى خريد و از سبزى هاى كاشته شده در باغچه دارالفنون مى چيد و مى خورد و روزى پنج شاهى به كتابفروشى به نام آقارضا، در مسجدشاه، مى داد تا وقتى پولش به قدر كافى رسيد از وى كتاب بگيرد. كم كم آقارضا به مجتبى اعتماد مى  كند و ابتدا كتاب را مى دهد و سپس پول آن را به صورت قسطى از مجتبى مى گيرد. از اين رو، زمانى كه براى پدر استاد مينوى ماموريت پيش مى آيد مجتبى موضوع را با آقارضا در ميان مى گذارد و قرار مى شود هرگاه به تهران برگشتند، سه تومان بدهى را بدهد. اما، سال بعد كه به تهران مى آيد از مرگ مرد كتابفروش باخبر مى شود و بدهى را توسط برادر آقارضا به خانواده آن مرحوم مى رساند.
پس از آن باز هم به دليل شغل پدر، همراه خانواده، به لاهيجان مى رود. جالب اين كه مينوى هنگام وقايع جنگل و قيام ميرزا كوچك خان جنگلى در آن منطقه بوده است.
مينوى ضمن تحصيل در دارالمعلمين در مجلس شوراى اسلامى نيز به شغل تندنويسى مى پردازد. پس از آن به رياست كتابخانه معارف (كتابخانه ملى) گمارده مى شود. تنها پنجاه روز از حضور وى در كتابخانه ملى نگذشته بود كه اسماعيل مرآت، سرپرست محصلين ايرانى در پاريس، او را با خود به پاريس مى برد. اما افسوس كه اين ذهن خلاق و آموزنده مشتاق را به كارهاى دفترى و نوشتن آمار و ارقام مشغول مى كند تا گزارش هاى بيهوده خود به مقامات ايران را فربه كند. مرآت حتى پيشنهادهاى مينوى براى پرهيز از كارهاى تكرارى و گزارش هاى بى فايده را برنمى تابد و با وى تلخى مى كند.
مينوى در سال ۱۳۰۹ شمسى سرپرست محصلين ايرانى در لندن مى شود و در آنجا با شوق زياد آموختن زبان انگليسى را آغاز مى  كند. ولى اين شادمانى چندان ادامه نمى يابد زيرا با اعمال نفوذ آقاى مرآت، مينوى بركنار مى شود. البته، يك سال ديگر با هزينه وزارت نفت در انگليس مى ماند و پس از آن به تهران مى آيد. سپس در وزارت معارف به خدمت مشغول مى شود. در آن زمان همراه بعضى از دوستان قديم و بعضى ديگر در كافه هاى تهران جمع مى شدند و گروهى به نام «ربعه» تشكيل دادند. اسامى آن عبارت بود از: صادق هدايت و بزرگ علوى و مسعود فرزاد و مجتبى مينوى. به گفته مينوى اين گروه بيش از چهار نفر بوده است و از عبدالحسين نوشين و مين باشيان و پرويز ناتل خانلرى هم نام مى برد، هر چند «ربعه» نام داشته است. اعضاى اين گروه هر يك به كارى و هنرى مشغول بوده اند؛ نوشين نمايش هايى مانند «توپاز» و «اتللو» و «تارتوف» را روى صحنه مى  برد، مينوى نامه تنسر و نوروزنامه اطلال و شهر پارسه و ويس و رامين و جلد اول شاهنامه فردوسى را چاپ مى كرد و نيز، ترجمه شاهنشاهى ساسانيان اثر كريستين سن را در آن دوره چاپ كرد. همچنين   با صادق هدايت كتاب مازيار را نوشت. چندى مينوى استاد به لندن مى رود و در آنجا علاوه بر تحصيل و تدريس با محققان انگليسى در تاليف كتاب همكارى مى كند. پس از توقيف كتاب شاهنشاهى ساسانيان مغضوب حكومت مى شود. در انگليس افرادى چون محمد حجازى و محمود فرخ و احمد فرهاد و فريدون آدميت و فروغى و فخرالدين شادمان و... با او معاشرت داشته اند تا اينكه به گفته خود از ماندن در لندن خسته مى شود و به توصيه دوستانش (صديق اعلم و على اكبر خان سياسى و يحيى مهدوى) مى خواست به ايران بيايد كه به وى ابلاغ مى شود در استانبول رئيس دبستان ايرانيان شود.
مينوى كه عاشق كتاب و مطالعه بود، در تركيه به كتابخانه هاى گوناگون آنجا مى رود. چندى بعد با حكم دكتر اقبال، رئيس دانشگاه تهران مينوى به عنوان رايزن فرهنگى ايران در تركيه منصوب و به عكسبردارى از كتاب هاى موجود در كتابخانه تركيه مامور مى شود. در اين دوره، از ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۰ شمسى، بيش از دوازده هزار جلد كتاب خطى را بررسى و از آن يادداشت تهيه مى  كند. پس از بازگشت به ايران تا سال ۱۳۴۸ شمسى به تدريس در دانشگاه ادامه مى دهد و از سال ۱۳۵۲ شمسى به بعد عضو پيوسته فرهنگستان ادب و هنر و مسئول علمى بنياد شاهنامه فردوسى مى شود و تا آخر عمر در اين سمت مى ماند. مينوى در طول عمر خود دويست جلد كتاب خطى را كه از اجدادش به پدر و از پدر به وى مى رسد به تعداد بيست و پنج هزار جلد كتاب افزايش مى دهد و تمام اين كتابخانه را به ملت ايران تقديم مى  كند تا زجرى را كه به گفته خود از دسترسى نداشتن به كتاب كشيده بود، آيندگان نكشند.
روحش شاد!
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت توسط حسین مسرت |