ايراني كيست(بخشی از سخنرانی دکتر اسلامی درشبکه 4)
انساني كه ما امروز به نام «ايراني» مي شناسيم در هيچ تعريف و توصيف ديگري جز همين يك كلمه «ايراني» نمي گنجد. چون به غرب برود به آساني غربي مي شود، چون به شرق برود به آساني شرقي، ولي در هر حال همان ايراني باقي مي ماند، و هرچند همه عمر هم در غربت زندگي كند، حسرت ايران را از دل نمي برد.
ايراني در طي قرن هاي متمادي آموخته است كه با مقتضيات هماهنگ گردد. طبيعي ترين كارها را آن مي داند كه همرنگ جماعت شود، ولي در عمل همان ايراني باقي بماند. با وضع تازه روي خوش نشان مي داده است، براي آن كه بتواند ويژگي هاي ايراني خود را از خود دور نكند. اين رنگ پذيري را چون زره و پوشش دفاع كننده اي بر خود حائل مي كرده. در هجوم هاي متعددي كه به جانب او شده است، نخست خود را به سليقه غلبه كنندگان درمي آورده تا سپس بتواند آنها را شبيه به خود كند.
و خود او در رنگ بخشيدن به ديگران استعداد خاصي داشته است: مقدوني ها، عرب ها، ترك ها، مغول ها و تا همين اواخر فرهنگي ها را درنظر آوريم؛ كم بودند كساني كه به ايران بيايند، مدتي بمانند و قدري ايراني مآب نشوند.
اين وضع و موقع جغرافيايي، ايران را در طي تاريخ تبديل به كارخانه اي كرده است كه تمدن و فرهنگ ديگران را بر خود وارد كند، تمدن و فرهنگ تازه اي از تركيب آن بسازد، و آن را به همان كشورها يا به كشورهاي ديگر صادر نمايد. اگر فرهنگ ايراني را درختي بگيريم، آن را داراي چندين پيوند مي يابيم: سومري، بابلي، مصري، يوناني، هندي، چيني، رومي، عرب و سرانجام فرهنگي.

