حسین مسرت

سبک کلام و لهجه و تمثیل و اصطلاح
 

از گفتگوی یزدی باشد تمام عیار
 

عبد الحسین جلالیان[1]

واژه‌نامۀ یزدی. گردآوری: ایرج افشار. تنظیم و آوانویسی: محمّد رضا محمّدی، تهران: کتابفروشی تاریخ، 1369، رقعی، 252 ص.

سال‌ها پیش از این در پاورقی کتاب ارزشمند یادگارهای یزد، نوشتۀ ایرج افشار آمده بود که واژه‌نامۀ یزدی را قرار است مرکز پژوهش‌های فرهنگ عامّه به زیر چاپ ببرد،[2] وسرانجام، در سال 1369 چشممان به دیدن این واژه نامه روشن شد.

دیر زمانی است که نیاز به واژه نامه‌ای برای گویش یزدی احساس می‌شود. وجود واژه‌هایی چون: «باشنده»، «پودونه» و «شاه اسْپَرغم» در گویش یزدی که آن‌ها را تنها در متون سده‌های نخستین ایران و فرهنگ‌های کُهن می‌توان سراغ گرفت، نشانۀ ریشه‌دار بودن این گویش است.

اینک به پشتکار و کوشش استاد افشار و همکاری محـمّدرضا محـمّدی این مهم

انجام پذیرفته است. با اینکه گردآورنده، متولّد تهران است و بیشتر بنا به مقتضیات و ضرورت‌های پژوهشی به زادگاه پدری‌اش می‌آمده، گردآوردن این مقدار از واژه‌ها آن هم با ضبط نسبتاً صحیح، جز به انگیزۀ عشق و دلبستگی به زبان مادری میسّر نمی‌شد.

وقتی در دیباچه می‌خوانیم که پدر ایشان اصلاً با فرزندانْ یزدی حرف نمی‌زد و آنان را نیز از سخن گفتن به گویش یزدی باز می‌داشت، به عمق این دلبستگی پی می‌بریم. از اینرو نمی‌توان بر محصول کار گردآورنده خرده گرفت که بسیاری از واژه‌ها، عبارات، ترکیبات و اصطلاحات یزدی در آن نیامده، یا به ترکیبات توجّه چندانی نشده است.

به هر حال، این کار آغاز نیکویی است که سزاوار است پی گرفته شود. گردآورنده نیز خود در دیباچه آورده است:«بی گمان، فرهنگ یزدیِ من، واژه‌نامۀ کاملی نیست. هنوز، چه بسیار واژه‌هایی که من نشنیدم... مخصوصاً کلماتی که از حیث آوا و آهنگ در یزدی به شکلی گفته می‌شود که در تلفّظ عمومی فارسی و در ضبط لغتنامه‌ها به صورتی دیگر یاد شده. کار من اتّفاقی بوده است. هرگز به مانند یک زبانشناس، در پی آن نبوده‌ام که لغات را با در دست داشتن راهنما [informateur] گرد آورم.»[3]

اگر واژگان یزدی مندرج در هفته‌نامۀ ندای یزد، داستان «ننه زهرا و پسرش» از محمّد تقی عسکری کامران، روزها و همچنین پنجره‌های بسته هر دو از دکتر محمّد علی اسلامی ندوشن، فرهنگ بهدینان از جمشید سروشیان، یادداشت‌های حسنک یزدی در سفر گیلان از کریم کشاورز، نینوا و همچنین بلوک میبد از محمود حیدریّه زاده، پلّه‌های سنگی (در اشعار یزدی و در واژه نامه) از عبدالحسین جلالیان و ده‌ها متن از همین گونه استخراج می‌شد و اگر همۀ افرادی که نگارنده می‌شناسد، که هر کدام جداگانه به امر گردآوری و ضبط واژه‌ها و کلاً فرهنگ یزدی، دست به کارند، آنچه را داشتند به سان دانه‌های تسبیح به یک رشته می‌کشیدند، اکنون می‌توانستیم شاهد واژه‌نامۀ یزدی کامل‌تر و پر‌مایه‌تری باشیم.

عدّه‌ای از یزدی‌های علاقه‌مند از دیرباز مستقیماً یا ضمن کارهای دیگر به پژوهش در این زمینه پرداخته‌اند، از جمله: علی اکبر شریعتی (فوت 16/2/1379) که تحقیق نسبتاً جامعی دربارۀ فرهنگ و آداب و رسوم و بازی‌ها و ترانه‌ها و واژه‌های یزدی انجام داده و جا دارد که پژوهش ایشان جداگانه به چاپ برسد؛* دیگر دکتر عبدالحسین جلالیان که در دیباچۀ پلّه‌های سنگی نیز مژدۀ چاپ فرهنگ اصطلاحات و لغات عوام یزد را داده است؛ مهدی آذر یزدی** (فوت 18/4/1388) و دینیار شهزادی، که در دیباچۀ واژه‌نامۀ یزدی نیز به آن‌ها اشاره شده است؛ محمّد تقی عسکری کامران (فوت 12/11/1372) سردبیر هفته‌نامۀ ندای یزد؛ دکتر احمد حرّازی و ...

اکنون کتاب را از نظر می‌گذرانیم. نخست پیشگفتاری از محمّدرضا محمّدی پیش روست، دربارۀ آوانویسی و نشانه‌های کاربردی در کتاب که راهنمای درست خوانی واژه‌هاست. محمّدی، با اینکه یزدی نیسنت، خوب توانسته از عهدۀ آوانویسی برآید. در این پیشگفتار آمده است که هنگام تنظیم مواد، نزدیک به 500 برگۀ واژۀ یزدی گردآوردۀ آقای یدالله جلالی پندری به دست مؤلّفان رسید که در متن واژه‌نامه با علامت ستاره مشخّص شده‌اند. این واژه های ستاره‌دار از لحاظ ضبط و کاربرد و بار معنایی درخور توجّه‌اند.

سپس یادداشت گردآورنده پیش روست که در آن از چگونگی آشنایی و دلبستگی خود به گویش یزدی و اندیشۀ گردآوری مواد آن و مختصری دربارۀ نیاکان یزدی خویش و در پایان از کسانی که به گونه‌ای به این کار مشغولند و می‌توانند آن را به انجام برسانند، یاد کرده است.

متن کتاب از صفحۀ 15 شروع شده و تا صفحۀ 184 ادامه دارد. پس از آن، پیوست‌های کتاب قرار دارد که بسی بر فایدۀ آن افزوده است.

پیوست1 (ص 185 تا 203) دربردارندۀ واژه‌های متعلّق به حرفه‌های: آسیابانی، بافندگیِ سنّتی، بنّایی، خرماکاری (در بافق)، رنگرزی، روغن‌گیری، کشاورزی، گوسفند‌داری و درودگری یزد است که به همّت دو دانشجوی تهرانی در سال 1345 گردآوری شده است و چون این دانشجویان یزدی نبوده‌اند، اکثر واژه‌ها بر اساس تلفّظ تهرانی‌ها ضبط شده‌اند. با این وصف، نتیجۀ کار سودمند است.

پیوست 2 (ص 204 تا 207) شامل واژه‌های نو یافته‌ای است از شهر مهریز یزد که به کوشش غلامحسین زارع‌زاده گردآوری شده و در هفته‌نامۀ ندای یزد قبلاً به چاپ رسیده است.

پیوست 3 (ص 209 تا 252) نیز تماماً از ص 409 تا 460 پلّه‌های سنگی* (جلد اوّل)، سرودۀ عبدالحسین جلالیان، افست شده است. کاش استاد ایرج افشار واژه‌های پلّه‌های سنگی را در متن هم درج می‌کرد.

اکنون به متن کتاب و کیفیّت ضبط واژه‌ها پرداخته می‌شود:

  1. افعال در فرهنگ‌ها و واژه نامه‌ها به صورت مصدر می‌آید؛ امّا در این متن گاهی به صورت اوّل شخص (دِلُمْ گُرِخْت ص 94) یا سوم شخص (پاشْ تو گود رفته، ص 49 و نَمِلّه، ص 171)آمده است.
  2. «ک» تصـغیر (تحبیب)، که بیشـترِ یـزدیان به آخـر واژه‌هـا می‌افـزایند، بی‌مـلاک

مشخصّی در پایان برخی از واژه‌ها، چون پیکُک، سَرکُک، شیر گَرمُک، شیر نِشْکُک، کَرَتَیْنُک افزوده شده است.

  1. تلفظ«آب» در یزد رایج نیست و تنها در سال‌های اخیر به تأثیر برنامه‌های رادیو تلویزیون و نفوذ ساکنان پایتخت در سرتاسر ایران در زبان گروه‌های با سواد راه یافته است. به هر حال، یزدی‌ها آن را به صورت «اُو ow» تلفّظ می‌کنند. در متن واژه‌نامه، هم مدخلِ «آب» دیده می‌شود (آب تراش کردن، آب نباتی، آب تُلُک و 18 واژۀ دیگر) و هم مدخل «اُو» (اوتراش، اواِنداز، اوگردون و 11 واژۀ دیگر)، بهتر آن می‌بود که همۀ ترکیبات ذیل «او» می‌آمد و مدخل «آب» به «اُو» ارجاع داده می‌شد.
  2. واژه‌هایی که در متن آمده اصلاً یزدی نیست و یزدی‌ها نیز آن‌ها را به کار نمی‌برند. اینک چند نمونه از این گونه واژه‌ها با معادلِ یزدی آن‌ها درون پرانتز می‌آید:

ص 72: جاری (هَم عاروس hamâros

ص 119: شیکوندن (شکسسن šekessan

ص 172: همساده (همسایه).

یا واژه‌ها و ترکیباتی که ویژۀ یزد نیستند، مانند:

ص 111: سکّۀ یه پول کردن؛

ص 140: کلّه پوک؛

  1. معنای برخی از واژه‌ها نادرست است، مانند:

ص 61: «تا شدن» که به معنای رد شدن و پشت سرگذاشتن است و هم به معنای تاب ورداشتن و کج شدن، نه به معنای راه کج کردن و پیچیدن.

ص 87: «خود شیرینی» بیشتر به معنای چاپلوسی کردن و خود را در دل جا دادن به کار می‌رود، نه فضولی کردن.

ص 94: «دل همزن» به آدم کثیف و چیزهای تهوّع آور گویند نه حالت استفراغ داشتن.

ص 97: «دور وایساده» (ضبط درست آن: دور واسیده) به معنای دور ایستادن است، مثلاً گویند دور واسیده و مِگه لِنگِش کن.

ص 103: «روکار کسی دُئیدن»، معنای رایج آن در یزد، پارتی بازی و کار کسی را زودتر انجام دادن است و معنای «برای کسی مشکل تراشیدن» چندان متداول نیست. به کنایه نیز به کار می‌رود، مثلاً برای ادب کردن.

ص 105: «زردویی» همان زردآبی است و بر حالت غلبه کردن صفرا اطلاق می‌شود. در معنای آفتاب زدگی و سرگیجۀ ناشی از آن نیز به کار می‌رود. در کتاب به معنای اخصّ «کسی که در اتومبیل دلش به هم می خورد» گرفته شده است.

ص 134: «کُدواُک» (کدو +ک تصغیر) به کدوهای مسمّایی گفته می‌شود نه نوعی علف.

ص 183: «هیکلُک» (هیکل +ک تصغیر) مصغّر هیکل است نه به معنای خسته و کوفته.

  1. برخی از واژه‌ها درست یا در جای خود ضبط نشده‌اند که در این‌جا ضبط درست درون پرانتز می‌آید:

ص 18: «»آفتو کورُک (اوفتو کورُک، بر طبق ضبط ص 30)

ص48: «پاتیله»(پاتیل)؛

ص 59:«پیش آمد»(پیش اومد Pišumad

ص 79: «چش و همچشمی»(چَش و هَمچَشی cašohamČašy

ص91: «دجله»(دَرجَنdarjan

ص 91: «درختِ تخمه گُلگ» (ذیل «تخمه گُلُگ»)؛

ص 103: «دُئیدن» (دوییدن)؛

ص123: «عَرَبونه و عَرْنه»ضبط آن ذیل حرف الف نیکوتر است)؛

ص 146: «گادوشه»(گادیشه gâdiša

ص148: «گرد» (گَرْت gart، مانند «گرتِ نَخَودُک»)؛

ص169: «نخود آب» (نخودوnaxodow

ص205: «آب پایین کردن» (او پایین کردن، بر طبق ضبط ص 28).

  1. توضیحِ همراه معانی برخی از واژه‌ها نارساست، مانند:

ص78: «چَرس» (نه تنهادر روستای ده بالا بلکه در شهر یزد نیز به کار می‌رود و گاه «چَرز carz» نیز تلفظ می‌کنند)؛

ص87: «خورشیدی» (همان است که در معماری و گره و مشبّک سازی به آن «شمسه»گویند)؛

ص93: «دُشبُل یا دشوُل» (صورت دگرگون شدۀ واژۀ «دُژپُل»است)، در فرهنگ فارسی معین ذیل «دژپیه»آمده است: «دژپیه=دژپه = دژپیهه، غدّه‌ای بزرگ که زیر پوست یا ضمن مُخاط‌های بدن برآید، دُشپُل، دُشپیل»[4]؛

ص97: «دوک» (همان دوک نخ ریسی، و به سبب باریکی به کنایه به افراد لاغر نیز اطلاق می‌شود)؛

ص106: «زیجومه» (زیر جامه و به طور اخص، زیرشلواری)؛

ص118: «شفتالو» (همانگونه که در فرهنگ فارسی معین، ذیل این واژه آمده، در اکثر جاها هلو و شفتالو را مرادف با هم به کار می‌برند[5]، در تهران به فتح و در یزد به کسر «ش» به کار می‌رود)؛

ص132: «کاسه کو» (همان کاسکو، گونه‌ای از طوطی است)؛

ص148: «گاس» (مخفّف «گاه است» و به معنای گاهی، شاید و احتمالاً).

  1. در تکمیل معانی برخی از واژه‌ها افزودن توضیحات زیر پیشنهاد می‌شود:

ص18: «آکی» (از خطاب‌های کودکان به همدیگر)؛

ص25: «الف» (واژۀ «قاشqâs » در یزد بیشتر رایج است)؛

ص48: «پاجوش کردن» (در روستای ده بالا، پادیش pâdis نیز گویند)؛

ص70: «تیر و کمون» (در گویش یزدی تیر تَمونُک tirtamunok رایج‌تر است)؛

ص74: «جیندر جِندر» (جِندِرَه جِندِرَه ĵendera ĵendera نیز به کار می‌رود)؛

ص100: «راچینه» (راچونه râČuna نیز گویند)؛

ص104: «ریشۀ مَتک» (مردم بهاباد یزد بدان ریشۀ ماکو maku گویند)؛

ص 112: «سنگ کَنی» (به معنای کسی را در زحمت انداختن و کسی رادنبال کاری سخت فرستادن نیز به کار می‌رود)؛

ص124: «غُتُلمَه» (غُلمبه qolomba نیز گویند)؛

ص135: «کِرکِر کردن» (به معنای غرولند کردن نیز به کار می‌رود)؛

ص135: «کوروس» (شکل رایج آن در یزد کوروسُک kurusok است، به معنای حالت قوز کردن توأم با افسردگی، کولوزُک kuluzok نیز گویند)؛

ص137: «کِفت و کول» («کِفْت» به معنای کتف که در شاهنامه نیز آمده، می‌بایست مدخل جداگانه می‌داشت)؛

ص152: «گوْگَرجین» (همچنین کنایه است از آدم سرگردان و حواس پرت)؛

ص159: «لوز باقلوا» از قلم افتاده است؛

ص162: «مُتوَضا» ( متورزا motavarzâ نیز گویند)؛

ص163: «مرغ از تخم رفتن» (بیشتر خطاب به شخص کریه صورت و ناخوش آواز به کار می‌رود. خطاب به او گویند: نَخون که مُرغا از تُخ رفتن)؛

ص171: «نوچه» (به پرورش یافتگانِ لوطیان و بزن بهادران نیز گویند)؛

ص135 و 172: «نون کُرنو» (بیشتر در بخش شرقی یزد، به ویژه شهر بابک و دهج، پخته می‌شود).

  1. کلیشه کردن طرح‌هایی کوچک و گویا در کنار برخی از ابزارها و اشیایْ ناآشنا، مانند: «کَلی»، «هَرسُم»، «کُتَکْ» می توانست به آشنتایی بیشتر با آن‌ها کمک کند.

10)واژه‌هایی فاقد توضیح‌اند و تنها آوانویسی شده‌اند مانند:   

ص24: «اشکنۀ سرکه شیره»، غذایی مرکب از تخم مرغ، پیاز، روغن، سرکه شیره و آب جوش.

ص24: «اشکنۀ مُرزنگوش»، غذایی مرکّب از برگ‌های گیاه مرزنگوش، روغن، پیاز، تخم مرغ و آب جوش.

ص24: در همین مادّه «اِشکنۀ گُوری gowry که نسبتاً اعیانی است و مرکّب‌ است از گوشت چرخ کرده، سیب زمینی، روغن، پیاز و آب جوش»؛ و نیز «اِشکنۀ سَماوری یا فوری » که غذایی ساده است و مرکّب از پیاز، روغن (بیشتر محلّی) و آب جوش، و نیز «اِشکنۀ آرتی arty»که همان «اِشکنۀ مرزنگوش» است و با افزودن آرد تَفت داده در روغن تهیّه می‌شود؛ و نیز«اِشکنۀ اَرده arda» که از ارده و آب جوش درست می‌شود؛ از قلم افتاده است.

ص88: «خیار حاجی سیّد حسینی»، خربزۀ سبز رنگ با پوست زبر.

ص88: «خیار خانمی»، خربزه ای که پوست صاف دارد.

ص89: «خیار رشیدی»، خربزه ای کشیده شبیه گرمک که به «خیار مَندَوایی» هم مشهور بوده است.

ص89: «خیار ریزوک»، خیار سبز ریزه که بیشتر در تهیّۀ خیارشور به کار می‌رود.

ص89: «خیار سوسکی»، خربزه‌ای باریک به باریکی خیار چنبر که تخمۀ آن را از مشهد می‌آورند و در فهرج یزد کاشته می‌شد و دیگر کاشت نمی‌شود. و نیز، در همین مادّه، «خیار شِنگ šeng» از قلم افتاده است.

ص148: «گربۀ سه رنگ»، کلّاً نژاد گربه‌های یزد و کرمان از نژادهای خوب این جانورند. گربۀ سه رنگ بسیار زیبا و خوشرنگ و معمولاً به رنگ‌های سیاه و سفید و خاکستری است. یزدی‌ها معتقدند که بودن این گربه در خانه شگون دارد وصاحبخانه را دولتمند می‌کند، به خصوص اگر از جنس نر باشد:

    گربۀ سه رنگ گر نر گردد      خانه‌ات پر از زر گردد  (نقل از عبّاس مسرّت)

ص148: «گربۀ بیدنجیلی»، گربه‌ای به رنگ دانه‌های بیدانجیر(کَرْچَک) که تلفیقی زیبا و چشم نواز از رنگ‌های سیاه و سفید وخاکستری و قهوه‌ای و زرد است.

ص170: «نُقل آلوچه»، نام دیگرش «شکر پنیر» است و به شکل آلوچه است.

ص170: «نُقل بادومی»، نقلی که در میان آن مغز بادام نهاده باشند.

ص170: «نُقل کریم خانی»، نقل بادامی درشت که در خوانچۀ عقد بر روی هم چیده و با شیرۀ شکر به هم چسبانده می‌شود.

ص170: «نُقل نارگیلی»، مغز آن خلال نارگیل است.

ص 182:«هندونۀ تو زرد»، هندوانۀ گرد محلّی است که از مروست یزد می‌آورند و داخل آن زرد و تخمه‌های آن سیاه است.

ص 182: «هندونۀ سیا»، هندوانه‌ای است با پوست سیاه که معمولاً در قم کاشته می‌شود و به قمی معروف است، نوع دیگرش را از بلوک میبد یزد می‌آورند و تخمه‌های ریز سیاه (پاکستانی) دارد و به تخم شوکور نیز مشهور است.

ص 182: «هندونۀ سیفید»، هندوانه‌ای به رنگ سبز روشن مایل به سفید که به «هندونۀ مهندسی» یا جیرفتی یا کرمونی نیز معروف است.

ص 182: «هندونۀ کورباغه‌ای» = غورباغه‌ای، هندوانه ای بیضی شکل با خط‌های راه راه سبز پررنگ و کم رنگ.

ص 182: «هندونۀ گرجی»، هندوانه‌ای که تخمه‌های سفید دارد وبیشتر به «هندونۀ تخمه گرجی» مشهور است و در بلوک رستاق یزد کاشته می‌شود.

ص 182: دیگر هندوانه‌هایی که در یزد نزد میوه فروشان نام برده می‌شود عبارتند از: «هندونۀ ایرونی iruny» که از تخمه‌های مشهدی و به رنگ سیاه است؛ «هندونۀ اهوازی»؛ «هندونۀ پلنگی یا گُل پلنگی» و «هندونۀ گُل باقلایی» که هر دو گِرد و خط دارند و در همدان کاشته می‌شوند و به «هندونۀ همدونی» نیز معروف‌اند؛ «هندونۀ مهندسی یا سیفید».

11)همان گونه که خود گردآورنده نیز یادآور شده، برخی از واژه‌ها را نتوانسته است از حیث آوا و آهنگ به گونۀ درست ضبط کند، مانند: اِیشون ayšun (ص 31)؛ نَخود naxod (ص 169)؛ نَک nak (ص 170).

12)این نکته نیز باید خاطر نشان شود که، جز در مواردی نادر، واژه‌ها متعلّق به شهر یزد است و اگر بخواهیم واژه‌های شهرها و روستاها و دیگر مناطق یزد (از جمله شهرهای اردکان، بافق، تفت، مهریز، میبد و روستاهای بهاباد، خرانق، ندوشن، نیر، هِدِش) را نیز فراهم آوریم و بر فرآورده واژه‌نامۀ استان یزد اطلاق کنیم، بی گمان حجمی چندین برابر این خواهد داشت (واژه‌های زرتشتیان یزد خود مقوله‌ای دیگر است).

چون کتاب در شمار کم (هزار نسخه) به چاپ رسیده، این امّید را پدید می‌آورد که گرد آورنده قصد دارد، با توجّه به نقد و نظرها و افزودن واژه‌های نو یافته، کتاب را پرمایه‌تر برای چاپ دوم مهیّا سازد.

نقدی استادانه و عالمانه نیز از دکتر علی اشرف صادقی چاپ شده است[6] که حتماً باید مورد نظر آقای افشار در تجدید چاپ واژه‌نامۀ یزدی باشد.

نگارنده نیز با گردآورنده هم‌سخن شده، اظهار امیدواری می‌کند که «دانش دوستان و همشهریانی که به پژوهش‌های مربوط به یزد پرداخته‌اند، این رشته را بیش از این دنبال کنند و آن را به آنچه باید بشود برسانند». (دیباچه، ص 9 و 10)

سخن آخر اینکه، بی گمان اقدام استاد ایرج افشار شایستۀ بسی قدردانی و ستایش است.[7]

بعد از چاپ:

کتاب نامبرده در سال 1382 ویرایش دوم شده[8] و گفتارهای زیر بدان افزوده شده است:

  1. ضرب المثل‌های یزدی: ایرج افشار
  2. نقد واژه نامۀ یزدی: علی اشرف صادقی
  3. نقد واژه نامۀ یزدی: حسین مسرّت

قرار بود در سال 1390 این کتاب با افزودن اشعار یزدی جلدهای 2 و 3 پلّه‌های سنگی، سرودۀ عبدالحسین جلالیان به چاپ سوم برسد و ناشر آن انتشارات اندیشمندان یزد موافقت استاد افشار و شاعر را نیز گرفته بود، امّا در نهایت کتاب با همان محتوای چاپ دوم، تجدید چاپ شد[9] و افزودن آن اشعار را موکول به چاپ بعد نموده است.

بهتر است ترتیبی داده شود تا بخش‌هایی از پایان نامۀ کارشناسی ارشد رشتۀ زبان شناسی آقای نقیب‌القرا با عنوان «بررسی گویش یزدی» که در سال 1374به انجام رسیده است در آغاز این کتاب چاپ شود.


*. ویرایش نخست: نشر دانش، س 11، ش2(بهمن و اسفند 1369): 46-42.

[1]. پلّه‌های سنگی: عبدالحسین جلالیان، تهران: یزدان، چاپ دوم، 1389.

[2]. یادگارهای یزد: ایرج افشار، تهران: انجمن آثار ملّی، 1354: 9.

[3]. دیباچه: 9.

*. این کتاب به نام «شهر من یزد» از سوی انتشارات لالۀ کویر یزد در سال 1391 چاپ خواهد شد. کتاب دیگر وی شبچره در سال 1384 از سوی اندیشمندان یزد و بقیّۀ‌العتره چاپ شده که حاوی برخی بازی‌ها و ترانه‌های بومی یزد است.

**. اکنون به لطف آقایان دکتر جلالی پندری و مرحوم آذر یزدی برگه‌ها برای تدوین فرهنگ مردم یزد در اختیار نگارنده قرار گرفته است.

 

*. این کتاب هم اکنون در سه جلد چاپ شده و هر سه، اشعاری به گویش یزدی دارد.

[4]. فرهنگ فارسی: محمّد معین، تهران: امیرکبیر، چاپ هفتم، 1364، ج2: 1523.

[5]. فرهنگ معین، همان.

[6]. مجلّۀ زبان شناسی، س 7، ش 2 (پاییز و زمستان 1369): 103-100

[7]. بر گفتارِ نگارنده در ندای یزد، س 7 ، ش 271(30/2/70)3 و ش272(6/3/70): 2 چاپ شده است

[8]. تهران: ثریا، ویرایش دوم، 1382، رقعی، 414 ص.

[9]. یزد: اندیشمندان یزد، چاپ سوم، 1390، رقعی، 414 ص.