ایران و تاجیکستان دو سرزمین در دل ایران کهن*
حسین مسرّت
مدرّس دانشگاه میبد
hmasarrat@yahoo.com
اگر کسی تاجیکستان را ندیده باشد به راستی که نیمی از ایران را ندیده است. نیمی که سده هاست فرسنگ ها با ایران فاصلۀ مکانی دارد، ولی یک فرسنگ هم از ایران تاریخی و جغرافیایی دور نیست.
آنگاه که در بهار 1383 خ بخت یار شد و با همراهی و پشتی بانی دکتر کمال الدّین عینی برای ادامۀ تحصیل در مقطع دکتری رشتۀ زبان و ادبیّات فارسی در انستیتو شرق شناسی و سپس دانشگاه دولتی تاجیکستان راهی کشور زیبای تاجیکستان شدم؛ انگار به سده ها پیش برگشتم . سده هایی که بوی ایران دورۀ سامانی و غزنوی را می داد . با مردمانی پاک نژاد و فارسی گو برخورد کردم که گویی جدایی از سرزمین مادری برای شان نعمتی بوده، زیرا زبان شان دست نخورده مانده و اگر نزدیک به ده درصد با زبان روسی و اندکی با ترکی آمیخته شده، ولی هنوز به همان زبان شیرین و سختۀ پارسی سخن می گویند. اگر چیرگی سیاسی و اجتماعی 70سالۀ قوم روس و دستگاه دولتی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ، خط فارسی آن ها را گرفت و ناچارشان کرد به خط سیریلیک بنویسند، ولی به آن ها فارسی گپ زدند.
مردانی چون دکتر صدرالدین عینی (پدر ادبیّات تاجیک) (1878 – 1954 م)، میرزا تورسون زاده (1911- 1977م) و باباجان غفوراف (1909 – 1977م) که با جان سختی و پافشاری خود چراغ زبان و ادب فارسی را در آن دیار روشن نگه داشتند و چنان کردند که تنها کشوری که در بین 15 جمهوری اتحاد شوروی مجاز بود پایان نامه های کارشناسی (لیسانس) ، کارشناسی ارشد (فوق لیسانس) و د کترای شان به زبان مادری یعنی فارسی باشد، تاجیکستان بود. ازاین رو بر این پشتکار و ایستادگی هزاران درود و آفرین گفتم .
و اگر تدبیر دولت مردان ایران، پس از استقلال تاجیکستان (در ۹ سپتامبر ۱۹۹۱م )، بهتر و با ابزارهای کاردبردی مادّی و معنوی و گسترش و پشتی بانی کلاس های آموزش زبان فارسی رایزنی فرهنگی ایران همراه بود، چه بسا همراه با استقلال سیاسی و اجتماعی به استقلال زبانی هم دست می یافتند و از نو به گفتۀ خودشان به «خط نیاگانی» می نوشتند.
خرسندم که در آن سفر سه ماهه از شهرهای دوشنبه ، توس ، قبادیان ، حصار و جای های دیگر و نیز آثارخانه (موزه) های آنجا دیدن کرده و جلوه های ایران کهن را در آنجا از نزدیک دیدم . فرصتی دست داد پای سخنی استادانی چون: زنده یادان دکتر کمال الدّین عینی، دکتر ظاهر احراری، دکتر مهین بانو مَمَّدوا [ محمّد آبادی ] ، دکتر امر یزدان علی مردان اف، دکتر شادی قل اف، پروفسور دادخدا سیم الدین اوف ، دکتر محمّدجان شکوری، دکتر روشن رحمانی ، دکتر خورشیده آتاخان اوا ، دکتر عبدالقادر منیازوف ، دکتر جوره بیک نذری ، رسول هادی زاده ، دکتر ولی صمد، میرزا ملّا احمدوف، دکتر مقدّمه مرجان اشرفی و نیز گلرخسار صفی اوا ، رحمت نذری و محمّدعلی عجمی، سخنوران تاجیک بنشینم و از خرمن خرد و دانش شان توشه هایی برگیرم . در آن سفر همه جا مرا «برادرِ ایرانی» می خواندند و این بسیار برایم خوشایند و شادی انگیز بود.
در این سفر، صدها واژه و تعبیر و ده ها زبانزد (ضرب المثل) ناب و کهن فارسی تاجیکی را گردآوردم و همه را با آوانویسی و برابر نهاد فارسی ایرانی در کتاب خودم «سفرنامۀ تاجیکستان» (نشر یزدا، 1400) آوردم . در آن کتاب به دیدنی ها و ویژگی های رفتاری ، گفتاری ، کرداری ،خوی های دلنشین و مهربانی های این مردم آریایی نژاد پرداختم.
سری به کتابخانه های سرشار: فردوسی ، انستیتو شرق شناسی ، دانشگاه دولتی تاجیکستان، دانشگاه ملّی تاجیکستان و رایزنی فرهنگی سفارت ایران در تاجیکستان زدم و از نزدیک با دستاوردهای فرهنگی این کشور کهنسال آشنا شدم. به ویژه کتاب دو جلدی فرهنگ تاجیکی به خط سیریلیک را که زیر نظر دکتر محمّدجان شکوری فراهم شده، دیدم . این کتاب بعدها به کوشش دکتر محسن شجاعی در ایران به خط فارسی برگردانده شد. (نشر فرهنگ معاصر، 1385 ) .ناب ترین و کهن ترین نسخه ها خطی فارسی را در اندوختۀ انستیتو شرق شناسی دیدم . استادانی را مانند: روشن رحمانی (سردبیر مجلّۀ مردم گیاه و یکی از داوران پایان نامه ام) ، سیم الدین اف و خدایی نظر عصازاده دیدم که عاشقانه برای شکوفایی و مانایی زبان و فرهنگ فارسی کار می کردند. خود نیز در این زمان کوتاه خط سیریلیک را آموختم ونوشته هایی را از آن خط و به زبان تاجیکی به خط فارسی در آوردم؛ مانند گفتار « فرّخی ، شاعر مبارز ایران» نوشتۀ فیض علی نجمانف، استاد کرسی زبان فارسی دانشگاه تاجیکستان که در مجلۀ نگاه نو (پاییز 1393 خ) چاپ شد.
کشوری که بر سردر کتابخانۀ بزرگ فردوسی اش، هیکل [مجسّمه] بزرگی از فردوسی نامی گذاشته اند و بیت زیبای:
توانا بود هر که دانا بود ز دانش، دل پیر برنا بود
را نقش زده اند. در راهروهای کتابخانه اش نگاره هایی از زیب النساء ، سیّدای نسفی ، رودکی سمرقندی، خیّام نیشابوری، جامی ، فردوسی توسی و رستم و سهراب دیده می شود. در موسیقی شش مقامش اشعاری زیبا از هلالی جغتایی و وحشی بافقی خوانده می شود و بزرگ ترین پیکره اش در باغ خلق ها، پیکرۀ فردوسی است و فروشگاه هایش نام های زیبای پروانه ، نوروز ، پروین و ... را دارند .
اکنون که سال ها از آن سفر گذشته، شنیدم این کشور در این سال ها (از 2004 میلادی تاکنون ) از دید اجتماعی ،استقلال اقتصادی ، بازرگانی ، توسعه ، جامعه ، درآمد، شهرنشینی ، فرهنگی و کشورداری به پیشرفت های بسیار خوبی رسیده و کشور تاجیکستان به ویژه شهر دوشنبه، جامه ای نو پوشیده و دیگرگون شده است به اندازه ای که شاید نگارنده دیگر آن را نشناسد.
*روزنامه اطلاعات، ش 28493.


















































حسین مسرّت