آب در فلات ایران*



کتابشناسی توصیفی آثار یزدشناسی انتشارات یزدا و بنگاه های وابسته (2)



حسین مسرّت



آب در فلات ایران: قنات، آب‌انبار و یخچال:[ محمّدرضا مقتدر]، تالیف و ترجمه: علیرضا دهقانی [ سانیچ]، تهران: يزدا، ماهنامۀ تهویه و تبرید‏‫‏‏، چاپ دوم، 1398 (چاپ یکم،1388)، رقعی، 119 ص، مصوّر، نقشه.

به هنگام نگارش کتاب «آب انبارهای شهر یزد»در سال 1387 ، دوست خوبم دکتر علیرضا دهقانی سانیچ که با هم گفتار «گونه شناسی آب انبارهای شهر یزد» را کار کرده بودیم ، از منابع کتاب « سیری در معماری آب ‌انبارهای یزد» آگاه شدیم که کتابی در این زمینه از نویسنده ای به نام م.ر مقتدر به زبان بیگانه چاپ شده است. ایشان بعدها توانست پس از جست وجو نام و نشان کتاب را با عنوان« آب‌انبار: نگهداری آب در فلات ایران» که در سال 1982 م به زبان فرانسوی برای «مراکز انسانی و محیط ‌زیست اجتماعی - فرهنگی یونسکو» نوشته شده بود، بیابد. وی سپس با یاری دوستانش آقایان مهدی افراش و امیدرضا کاظمی آن را به زبان فارسی برگردان کرد و هنگامی که به این جانب گفت، با خرسندی فراوان گفتم : حتماً تکمیل و چاپ کند.

دهقانی پس از ویرایش و پیرایش کتاب و بازسازی عکس های پیشین ، خود نیز عکس های با کیفیت و نقشه ها و پلان های گوناگونی از آب انبارها و یخچال ها بدان افزوده و سپس به تکمیل و به روزرسانی آن همّت گماشت و با دلبستگی آقای مهندس محمّدحسین دهقان طزرجانی، مدیر نشر یزدا که به گونۀ تخصّصی در این زمینه کار می کرد، کتاب را باعنوان :« آب در فلات ایران: قنات، آب‌انبار و یخچال» چاپ کرد .

دهقانی هدف از ترجمه و نگارش اين کتاب را چنین بیان داشته است: «آشنا کردن هر چه بيشتر جوانان کشور با پدیده‌ها و شاهکارهای مهندسی ایران ‌زمین است و نیز نشان دادن اين‌که نیاکان ما چگونه با خلاقیت، خودباوری و اتکا به داشته‌های خود توانستند از پس مسائل و مشکلات روز و روزگار خود برآیند.... اميدوارم مطالعۀ اين اثر بتواند در شناساندن ویژگی ‌های این بخش از شاهکارهای مهندسی ايران، تأثیر گذار بوده و این باور را در ما به‌ وجود آورد که با عشق به وطن می‌توان مانند نیاکان خویش در حلّ مسائل فنی و مهندسی کشور عزیزمان ایران، شاهکارها آفريد. » (ص 8 و 9)

وی به درستی در ارجمندی آب به ویژه در فلات مرکزی ایران و اقلیم گرم و خشک آن در پیش گفتار می نویسد:

«آب در تمامی دوره‌ های تاریخی زندگی بشر، عنصری مقدّس و تمدّن‌ ساز (تمدّن‌ های مصر، بین‌النهرین، سند و غیره) محسوب می ‌شده است. هر کجا آبادانی در پهنۀ گیتی نمایان شده، وجود و بقای خود را از این گوهر گران بهای هستی بخش داشته است. تاریخ فرهنگ و تمدّن ایران زمین، سراسر حکایت از جایگاه مقدّس و بی‌بدیل آب در نزد ساکنان این سرزمین دارد.

فلات ایران از دیرباز با دغدغۀ کم آبی مواجه بوده است و ساکنان آن تلاش کرده ‌اند با به‌ کارگیری شیوه‌ های مختلف به مقابله با آن برآیند. این دغدغه در بخشی از روند تکامل تمدّن در سرزمین پهناور ایران، موجب آفرینش شاهکارهایی شد که قنات‌ها، آب‌انبارها و یخچال‌ها نمونه‌ های برجسته‌ ای از آن‌ها به‌شمار می‌روند.»(ص7)

مقتدر هم در مقدّمۀ خویش دربارۀ ارزشمندی آب چنین می آورد:

«آب، آغاز ایجاد تمامی اشکال هستی است و راز خلقت در آن نهفته می‌ باشد. چرخۀ تاریخی و کیهانی و حیات موجودات، از نخستین لحظۀ آغاز تا پایان با آب بوده و با آن خواهد ماند. به همین دلیل است که انسان همواره، آب را به عنوان یک ضرورت برای بقای خویش، جست و جو می ‌کرده است. زندگی او در کنار آب، شکل می ‌گرفته، کنار آب‌ ها به دنیا می‌ آمده و با سکونت در کنار آب‌ ها زندگی و تمدّن را گسترش می ‌داده است. ساکنان فلات ایران، بیش از ساکنان سایر مناطق زمین، در مورد خشکسالی و شیوه ‌های مقابله با آن، می‌ دانستند و اندیشه‌ ها و شیوه‌ های نوین در فرایند تکامل، آن‌ ها را در مقاطع مختلف تاریخ، برای تأمین آب و سرسبزی سرزمین‌ شان یاری ‌کرده است.» (ص 10)

کتاب نامبرده پس از پیش گفتار و مقدّمه، در هفت فصل با چینش زیر سامان یافته است:

جغرافيای فلات ايران / انسان در جستجوی آب / روش جمع‌ آوری آب، قنات‌ها / روش‌ های ذخيره ‌سازی آب / جایگاه منابع آب در محل زيست / سازماندهی اجتماعی در اطراف مکان‌ های تأسیسات آبی / نتيجه ‌گيری.

و در آن به مباحثی همچون: فصل (1) ویژگی‌های طبيعی، آب و هوا، فشارهای جوّی و متداول، بارندگی؛ فصل (2) ديدگاه تاريخی، آب در تمدن و پنداشت ايرانی، اسطوره‌ها و رفتارهای مرتبط به آب، آب، سرآغاز کشاورزی و زندگی یکجانشینی؛ فصل (4) آب‌انبارها، آب‌انبار شش بادگيری يزد، يخچال‌ها؛ پرداخته است.

و در پایان چند پیوست با عنوان های زیر دارد:

(1) معماری ساختمان چهار طاقی ها .

(2) کَوَل (سفالی و سیمانی).

(3) گونه ‌شناسی آب‌انبارهای ايران.(کار مشترک دهقانی و مسرّت)

ویژگی خوب کتاب نامبرده به غیر از پژوهش بسیار خوب محمّدرضا مقتدر و افزوده های سودمند علیرضا دهقانی، وجود عکس های با کیفیت و نقشه ها و پلان های گوناگون از آب انبارها و یخچال های ایران بوده که برای استادان و دانشجویان معماری و نیز پژوهشگران تاریخ معماری ایران بسیار کارآ و راهگشاست.



پی نویس

1 - حسین مسرّت: آب‌انبار‌های شهر يزد (درآمدی بر پیشینه، کارکرد و ساختار آن‌ها)، با مقدمۀ محمّدحسین پاپلی یزدی، تهران: يزدا، چاپ دوم، 1398 (چاپ نخست،1389)، بیاضی، 320 ص، مصوّر.

2- ارائه به نخستین همایش فنّاوری‌های بومی ایران، در تهران( 18و19/2/1387) // مجموعۀ مقالات نخستین همایش فنّاوری‌های بومی ایران، روی لوح فشرده// یزد، یادگار تاریخ: حسین مسرّت، ، تهران: یزدا، 1398، ج 2: 531-546.

3 - غلام‌حسين معماريان: دفتری از معماری کویر: سيری در معماری آب‌انبارهای يزد، تهران: دانشگاه علم و صنعت ايران، 1372.

- Ab-Anbar: conservation de l'eau sur le plateau iranien



*برگرفته از نشریه دوشنبه ها ش 3




افشار پژوهی های سید فرید قاسمی* (4)

حسین مسرّت[1]

و انصافاً که خوب از عهده برآمده است.وی در گزارش «حيات كتابشناسانۀ» وی می‌نويسد: «اگرچه زندگی فهرست‌نگارانه و كتابگزارانۀ ايرج افشار با تنظيم نخستين فهرست مطالب سالانه برای مجلۀ آينده (سال 1324) و نگارش يادداشت‌هايی دربارۀ بعضی از كتاب‌ها از دهۀ 1320 شروع شد، امّا حيات كتابشناسانۀ حرفه‌ای او را بايد سال 1330 دانست كه به عنوان كتابدار كتابخانۀ دانشكدۀ حقوق دانشگاه تهران گمارده شد. ورود افشار به دانشگاه تهران نقطۀ عطف در زندگی او بود».

سید فرید قاسمی بر پایۀ گفته های استاد ايرج افشار، افزون بر اينكه استاد محمّدتقی دانش‌پژوه و دكتر محسن صبا را دوتن از چهره‌های همواركنندۀ راه كتابدارانه و كتابشناسانۀ او می شناساند، ولی به اين نكتۀ مهم می پردازد كه وی هميشه استاد عبّاس اقبال آشتيانی، نویسندۀ نامی تاریخ ایران و مغول را باعث دلبستگی خود به نسخه‌ های خطّی ‌دانسته است.

قاسمی، همۀ یادگارهای استاد افشار به جهان كتابداری ، كتابشناسی و دنيای كتاب در ايران را محدود به مجموعه‌سازی، سازماندهی، گسترش داده ها ، نشر و مديريّت اطلاع‌ رسانی در كتابخانه ها ندانسته و تأكيد می‌كند كه او حدود دو دهه همزمان با پرداختن به كتابداری ، كتابشناسی و مجله‌نگاری، مديريت نشر را هم بر دوش داشته و از معاونت بنگاه بزرگ ترجمه و نشر كتاب تا سرپرستی انتشارات دانشگاه تهران را تجربه كرده است.

بنيانگذاری فهرست‌نويسی پيش از انتشار (فیپا) ، باززنده سازی انجمن تأليف و ترجمه و تدوین اساسنامۀ آن انجمن، سياستگذاری و هويّت‌سازی نشر دانشگاهی، برگزاری نمايشگاه‌های كتاب‌های دانشگاهی و برپايی فروشگاه كتاب‌های دانشگاهی از جمله یادگارهایی است كه نویسنده در گزارش خدمات افشار به آن ها پرداخته است.

قاسمی افزون بر «حيات كتابشناسانه »، در بخش های دیگر به «تولد تا كتابشناسی» ، «پس از كتابشناسی» و همچنين شناسایی آثار ايرج افشار اشاره کرده است.

وی در بخش حیات کتابشناسانۀ افشار می‌آورد: «او در کتابداری و کتابشناسی به خوشایند دیگران توجّه نمی‌کرد و اصولی داشت. وی "شوق" را بر "تحصیل" ارجح می‌دانست و بر این باور بود که "اصل تعلیم به وجود آوردن شوق است و شوق کار باید در کتابدار وجود داشته باشد". او "هدف"، "علاقه"، "ممارست"، "بصیرت"، "نظم" و "تفکر کتابدارانه" را لازمۀ کتابداری قلمداد می‌کرد و می‌گفت: "تفکر اجتماعی و عمومی کتابدارانه اگر نباشد هدف درست و برنامۀ صحیح نخواهد بود و نقطۀ روشنی به وجود نخواهد آمد. عادی‌ترین مرحلۀ تفکر این است که آدم یک چیزی نوشته باشد. کتابدار یأس‌زده آفت کتابخانه است". افشار به مصلحت کتابخانه می‌اندیشید و با "عوامفریبی، سهل‌گیری و سهل‌انگاری" موافق نبود. او می‌گفت: "اصل در کتابخانه جوابگویی مراجعه‌کننده است که با "مجموعه‌سازی درست" و "پاسخگویی صحیح" میسّر می‌شود و کتابدار تا نخست، دانش‌شناس و در گام دوم، کتاب‌شناس نباشد نخواهد توانست نیاز مراجعان را رفع کند.» (ص 15-16).

در جای دیگری می نویسد: «تاریخ‌پژوهی و فراز و فرودهای روزگار نکته‌هایی به او آموخته بود و از او هوشمندی ساخته بود که بی‌تکلف و معتدل سعی داشت جز کار به هیچ چیز فکر نکند .... افشار می‌شنید که به او "مرده‌نگار" می‌گویند و گرایش‌ها وحرف‌هایی برای او می‌سازند که به هیچ‌وجه هیچ‌کدام صحت نداشت. واکنش‌اش به این گفته‌ها چنین بود: "در کشور ما هرکسی بخواهد بی‌حاشیه کارکند و همه همّ و غمّ خود را صرف کار کند، عدّه‌ای تنبل و بیکار برای اینکه او را از کار بیندازند برای او حرف‌های کذب درست می‌کنند تا شاید با شایعه‌سازی او را از گردونۀ کار خارج کنند. باید پایدار بود و گوش به حرف ناکس نداد".

افشار گله از روزگار و نامهربانی‌ها نداشت و همواره نوشته‌های علیه خود را شاداب می‌خواند و می‌خندید. او در این باره می‌گفت: "ضربه‌ها از عوام نیست از رقبای علمی و فرهنگی است".» (ص 43).

***

بی گمان استاد قاسمی در بارۀ استاد افشار ، بسیار ناگفته و نانوشته ها دارد که امید می رود روزی آن ها هم بر صفحۀ کاغذ نقش بندد .

*ارج نامه و فرید شناخت ص 123 -127(چکیده)


[1] - مدرّس دانشگاه میبد.hmasarrat@yahoo.com .

افشار پژوهی های سید فرید قاسمی* (3)

حسین مسرّت[1]

او پُر نویسی است که خواندنی‌های بسیاری نشر داد و بنیادها، نهادها، کتابخانه‌ها و کنگره‌ها بر پا کرد. مرتبت و اشراف وی در پاره‌ای از حوزه‌ها سبب شده که انیرانیان بیش از ایرانیان به جایگاهش وقوف داشته باشند و قدرش را بدانند. کارنامۀ ناگسسته و یک‌تنۀ او از "عملکرد" بسیاری از مؤسّسه‌ها، تشکل‌ها و نهادهای عریض و طویل پیشی دارد. حاسدان، کارنامۀ او را به آرامش، ریاست و تمکنش نسبت می‌دهند. نخست باید گفت: این سه را هیچ‌گاه همزمان نداشته و دستکم چهار دهه در نبود دو مدّعا از ادّعاهای یاد شدۀ روزگار گذرانده، وانگهی این سه را دیگران هم داشته‌اند، امّا حاصل عمرشان چیست؟

افشار، گله از روزگار و نامهربانی‌ها ندارد و همواره نوشته‌های علیه خود را شاداب می‌خواند و می‌خندد. او در این باره می‌گوید: "ضربه‌ها از عوام نیست از رقبای علمی و فرهنگی است."

البته وی به دُرستی می‌داند که چگونه کید عناصر بداندیش را از خود دور کند. به سرعت افسردگی درونی را به طمأنینۀ بیرونی بدل می‌کند. او ناسازگار نیست. مهر بسیار و برآشفتگی اندک دارد. با صراحت نظر خود را بیان می‌دارد که البته افزون طلبان سیری ناپذیر را خوش نمی‌آید. حقیقت‌گو و واقعیت جوست. بی‌انصاف‌های روزگار ما به سبب نظم و جدیت، افشار را از عاطفه، مهر و احساس تهی می‌دانند و حال آن که این گونه نیست. وی بر این باور است که "هر چیز به جای خویش نیکوست". او دوست بسیاری از شرق‌پژوهان و همسفر شماری از بزرگترین مردان علم و ادب و فرهنگ ایران معاصر با گرایش‌های گوناگون بوده اما استوار و پایدار، با بردباری، تاثیرناپذیر، با تمول بی تجمل راه خود را می‌پیماید. به فرهنگ بومی ارج می‌نهد و فریفته و شیفته شیوه‌های وارداتی نیست. با بصیرت و نگاه نافذ و سکوت معنادار به جهان پیرامون می‌نگرد. وادی سیاست را "کار دردآور" و "تیه ضلالت و گرفتاری" می‌داند و همواره از امور سیاسی پرهیز دارد و بر این باور است که "فرصت خدمت را از بین می‌برد". قدم و قلمش به جریان‌های روز ورود نمی‌کند. اهل هیجان‌های روزمره و گذرا نیست. "جریده روی" و "برکناری" را راه سلامت می‌داند و به تداوم و پیوستگی می‌اندیشد.

افشار، 65 سال از عُمر 84 ساله‌اش را با نشر گذرانده و پیشینه مدیریت مطبوعاتی ایشان بر 14 عنوان ادواری که انتشار داده ـ تا سال 1388ـ از 178 سال در می‌گذرد. او شیوه خاص خود را در عرصه مجله‌نگاری دارد. بیش از شکل در پی محتواست. به حیثیت کاری، عزتمندی و مراعات بها می‌دهد. راستی را فدای خویش و کیش نمی‌کند. چرا که دردمندانه به حرفه‌ای‌گری در عرصه مطبوعات و پژوهش می‌اندیشد و عمل می‌کند. سعی دارد بی حُب و بُغض بنگارد و به سویی در نغلتد. البته از بروز باورمندی خود نسبت به شخص و یا موضوعی ابا ندارد.

روزی که سن او از هشتاد گذشت درباره وی چنین نوشتم: استاد ایرج افشار که "دور باد آفت دور فلک از جان و تنش" 80 ساله شد و امروز نوروز 81 سالگی اوست. 260 عنوان تألیف و تصحیح، 121 مقدمه بر آثار دیگران، سردبیری 10 مجله ماندگار، عضویت در 32 شورا و انجمن ایرانی و جهانی در حوزه کتاب، تاریخ، نسخه پژوهی و شرق‌شناسی، نظارت بر انتشار 19 مجموعه، نگارش حدود 2000 مقاله و گزارش کوتاه و بلند به زبان فارسی و 64 مقاله به زبان‌های دیگر و یادآوری 1000 نکته از تازه‌ها و پاره‌های ایران‌شناسی از جمله تلاش‌های قلمی ایشان است. او اکنون نیز پایدار، امیدوار، پیوسته و آهسته یکان یکان 26 اثر ناتمام خود را برای نشر آماده‌سازی می‌کند، مقاله می‌نویسد و به مرور گنجینۀ پژوهشی‌اش را برای استفادۀ عموم به دایرة المعارف بزرگ انتقال می‌دهد. نه تنها کارنامۀ آثار، بلکه رفتار افشار نیز درس‌آموز است.

استاد افشار از تاریخ‌پژوهی و "گذشت روزگار" نکته‌ها آموخته و دامان به سیاست نیالوده؛ چه در روزگاری که دستگاه‌های نشر و کتابخانه‌های بزرگ این مُلک ریاست می‌کرده و چه دورانی که در کُنج کتابخانه شخصی‌اش به پژوهش می‌پرداخته است. گردش کوه و دشت و دمن و ایرانگردی و جهانگردی از او مردم شناس ـ البته به دو معنا! ـ ساخته و در خلوت و جلوت به برجای مانده‌ها اندیشیده و همواره سعی دارد برگ دیگری بر تاریخ ایران زمین بیفزاید. اهل مدح و قدح، تعارف و وقت گذرانی نیست. روح معتدلش اجازه نمی‌دهد واله و شیدا شود و خردمندی در گفتار و کردار او هویدا است. بی تکلف، هوشمند و واقع بین ایام را می‌گذراند. پست و بلند زمانه را به هیچ می‌گیرد. حتی نزدیکانش نمی‌دانند که آیا او غم زمانه را می‌خورد یا خیر؟ چون اگر هم غم داشته باشد غم خود را با دوستان و اطرافیانش تقسیم نمی‌کند. خاموش می‌ماند و استوار و با صلابت با "دایرۀ قسمت" کنار می‌آید.

بزرگی ـ سال‌ها پیش از این ـ در پاسخ به این پرسش که قدر و قیمت افشار و افشارها چه زمانی به درستی شناخته می‌شود؟ می‌گفت: "روزی که دشمنی‌ها بدل به دوستی‌ها شود و رحمت جای شدّت را بگیرد و عشق بر کینه و بُغض غالب شود." و نیز به نکته باید افزود نوشته‌ای ایرج افشار دارد که دربارۀ خود او هم صدق می‌کند: "مردم روزگار ارزش زحمات فردوسی را که کاخی از نظم پی افکند در هنگام حیاتش نمی‌دانستند. محمّد قزوینی هم وقتی مُرد، نسل معاصر پی بُرد که علامه‌ای از دست رفته است."

باری، سال‌ها پیش حبیب یغمایی گفت:

یکی باید به راهی صعب پوید که وصف ایرج افشار گوید

نباشد چون زبانی در ستایش مدد گیرم ستایش از نیایش»(ص 5-7)

***

کتاب دوم ، «کتاب ورز اطلاع رسان» ، در بردارندۀ بخشی از نوشته ها، گفتارها و سخنرانی های نویسنده در بارۀ استاد افشار تا سال 1390 است و بی گمان از آن زمان تاکنون گفتارهای دیگری نوشته شد که یا باید در دفتری دیگر فراهم آید یا همین کتاب ویرایش دوم شود.

قاسمی تا سال 1390، 14 گفتار نوشته که در این مجموعه بخشی از آن آمده است. وی همچون کتاب ایرانشناس مجله نگار، درآمدی بسیار خواندنی برای استاد افشار نوشته که تنها به درج عبارتی کوتاه بسنده می شود:

« افشار ، نازنین مردی بود که همۀ زندگی خود را وقف ایران و ایرانی کرد و در زمینۀ کتاب و کتابخانه و مطبوعات، آثار ماندگاری پدید آورد. آبرومند و سربلند زیست... افشار، ناموری فراملی بود که اشتهار را وسیلۀ خودنمایی قرار نداد.ژرف اندیش و یکنواخت ... آزرده دلان را به پژوهش و انس با کتاب وا می داشت.»

کتاب پس از درآمد، سالنوشت (یا سالشمار زندگی افشار) را دارد. (و بی گمان روزشمار زندگی این مرد پرکار، خود کتابی بزرگ خواهد شد).سپس تحصیل و کاریابی، سرگذشت کتاب ورزی آمده (از نخستین کتاب وی که در سال 1330 با نام نثر فارسی معاصر چاپ شد تا واپسین آن که دفتر چهارم دفتر تاریخ بود)، در بخش دوم شناخت نامۀ مطبوعاتی ( که با همکاری وی در نشر سالنامۀ دبیرستان شاهپور تجریش در سال 1322 آغاز و با پاره های ایرانشناسی در بخارا پایان می پذیرد) آمده ، بخش دیگر گردشگرِ نامه نویس (گذری بر سفرنامه های فراوان ایرج افشار است)، سپس یادمانده ( که دربردارندۀ خاطراتی آموزنده از استاد افشار است)، پس از آن شنیده ها آمده و سرانجام گزارش نگارش کتاب ایرانشناس مجله نگار .

امید می رود قاسمی تمامی گفتارها و نوشتارهای خود دربارۀ استاد افشار را در یک کتاب چاپ کند.

***

سومین کتاب با نام «ایرج افشار» است که در اسفند 1393 چاپ شد و دستاورد همنشینی سال های دراز با استاد در قالب کتابی 48 صفحه ای و ده هزار کلمه ای که خود قاسمی برای مجموعۀ «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» تعریف کرده بود و حق این بود که کتاب استاد را شاگرد فروتن، روشنگر و سزاوارش قاسمی بنویسد. بی گمان بسیار کار سختی برای نگارش این کتاب بوده ، زیرا باید زندگانی و آثار مردی پرکار ، پرتلاش و خستگی ناپذیر را که دست کم هزار صفحه برایش کم است، در کتابی کوچک اورد و به گفتۀ مولوی، بحری را در کوزه ای ریخت:

گر بریزی بحر را در کوزه‌ای چند گنجد‌ قسمتِ یک روزه‌ای؟


[1] - مدرّس دانشگاه میبد.hmasarrat@yahoo.com .

افشار پژوهی های سید فرید قاسمی* (2)

حسین مسرّت[1]

خودش می‌گفت: "من ریگ ته جو هستم و جنس کارم نیاز به آسودگی دارد. برای حرف‌های دیگران نباید زندگی کرد. آسودگی‌ام برای انجام کارهایی که در پیش گرفته‌ام از بین نرود... بقیه‌اش مهم نیست."

تاریخ‌پژوهی و فراز و فرودهای روزگار نکته‌هایی به آموخته بود و از وی هوشمندی ساخته بود که بی‌تکلف و معتدل سعی داشت جز کار به هیچ چیز فکر نکند. به یاد دارم روزی سازمان نشر یکی از کتاب‌هایش در مرکز دیگر ادغام شده بود و افشار بارها تلفن زد، اما نتیجه‌ای نداشت. در اوج عصبانیت فقط یک جمله گفت: «گاهی ما به روزگار غالبیم و گاه روزگار بر ما، درصورت اوّل، نباید زیاد دلخوش باشیم و در شکل دوم نیز اصلا ناراحت نشویم." و بلافاصله به نمونه‌خوانی یکی از کتاب‌هایش پرداخت. گویی که هیچ اتفاقی نیفتاده است.

افشار با تدبیر به رویارویی تقدیر می‌رفت. جوانان باید بدانند که کارنامۀ افشار با پایداری و استواری پدید آمده. نمونه‌ای دیگر عرض کنم، افشار می‌شنید که به او «مرده‌نگار» می‌گویند و گرایش‌ها و حرف‌هایی برای او می‌سازند که به هیچ وجه هیچ کدام صحت نداشت. واکنش‌اش به این گفته‌ها چنین بود: "در کشور ما هر کسی که بخواهد بی حاشیه کار کند و همه همّ و غم خود را صرف کار کند، عدّه‌ای تنبل و بیکار برای اینکه او را از کار بیندازند برای او حرف‌های کذب درست می‌کنند تا با شایعه‌سازی او را از گردونه کار خارج کنند. باید پایدار بود و گوش به حرف ناکس نداد."

افشار درست می‌‌گفت. امروز آن افراد باید از خود بپرسند: چرا همان مطالبی که به تعبیر بی‌انصافانه ایشان "مرده‌نگارانه" بود، امروز تنها مرجع شناخت بسیاری از بزرگان تاریخ معاصر است. دهه‌ها پروندۀ علمی دانشنامه‌های ایران فقط دربردارنده یک منبع و آن هم نوشته‌ای از ایرج افشار است. حقیقت مثل آب است، راه خود را پیدا می‌کند. جوانان بدانند که زحمت و خدمت هیچ کس برای این خاک و زبان گم نخواهد شد. فقط باید صبوری افشار را فراموش نکنند.

او به آن دلیل صاحب این کارنامه شد که همیشه و همواره دم‌سردی روزگار را به هیچ می‌گرفت و معتقد بود آن‌چه می‌ماند کار است و می‌پنداشت بقیۀ امور "باد هوا" است. افشار الگوی قابل ارائه‌ای از حیث مجله‌نگاری تاریخ‌نگارانه و کتاب‌شناسانه و به‌طور کلی ایران‌شناسانه و همچنین سرمشق خوبی برای پژوهشگران و کتاب‌آفرینان و مدیران کتابخانه‌هاست. اگر فردی فقط از نظم و انضباط آهنین افشار بهره‌ای ببرد. بخشی از راه را خواهد پیمود.

مثل و مانند افشار پیدا نخواهد شد، امّا باید دانست تجلیل از او برکت‌خیز است. یکی از برکت‌هایش نسل‌پروری است. امروز نه تنها جوانان بلکه جامعه مطبوعاتی و پژوهشی‌مان نیازمند نگاه او به هستی است. گذشته‌ای که در خدمت امروز و فردا نباشد به درد نیم‌خورد. این گذشته‌گویی‌ها و پیشینه‌نگاری‌ها برای امروز و فرداست. سخن گفتن درست دربارۀ افشار، اعتماد به نفس را در جوانان بالا می‌برد و سبب پرورش‌شان خواهد شد. جوانان باید بدانند که افشار در زندگی سختی‌ها کشید و دم برنیاورد. به کار و کوه پناه برد، امّا بازنایستاد. افشار از غم روزگار به کار درمانی و کوه درمانی می‌پرداخت.

او حق‌گذار و حق‌شناس بود. به سکوت بیش از سخن گفتن بها می‌داد و به کار می‌بست، سعی داشت حبابی را لباس بحر نپوشاند. هرچه سنش فزونی می‌گرفت بیشتر مشوق جوانان و نوآمدگان مستعد عرصه پژوهش و ایران‌شناسان در سراسر گیتی و در عین حال با اینکه ناموری فراملی بود متواضعانه هم صحبت محلی‌نویسان کوره ‌ده‌های ایران می‌شد و از راهنمایی آنان دریغ نداشت. دوستار جای‌جای ایران بود به ریگزار و کویر، دریا و دشت و همه زیبایی‌های ایران می‌بالید.

نام و یادش هماره گرامی که پاکیزه زیست و سربلند رفت. در همه عمرش جز به خواندن و نوشتن و گردش علمی و پژوهشی به هیچ چیز فکر نمی‌کرد. نامهربانی‌ها را برمی‌تابید تا کدورت پدید نیاید. دشنام می‌شنید، امّا لب فرو می‌بست. بی سبب از حاسدان آزار می‌دید، امّا نادیده می‌گرفت. به رفتار و گفتار و شیوه‌های حرفه‌ای درس‌آموز او باید دقت کرد و باید دانست که اگر پدرش موقوفه‌ای برپا کرد. ایرج افشار به وقف بی‌وقفه خود همت گمارد. افشار خود را موقوفه کرد. موقوفه ایران‌شناسی و گسترش زبان فارسی، یاد و نامش را همیشه گرامی خواهیم داشت.»

***

نیز استاد افشار سال ها مدیریّت نشریه و مجموعه های های وزینی چون: آینده، کتابداری، ایرانشناسی، ناموارۀ دکتر محمود افشار، پژوهش های ایرانشناسی و نیز سردبیری یا عضویت هیئت تحریریۀ و یا همکار و گردانندۀ نشریاتی مانند: مهر،سخن،فرهنگ ایران زمین، کتاب های ایران، کتابشناسی ایران، کتاب های ماه، راهنمای کتاب،نسخه های خطی،مجلۀ دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران، را برعهده داشت.از این رو نامش در بیشتر کتاب های مطبوعات معاصر ایران به ویژه آثار آقای قاسمی به چشم می خورد .

***

در این مجال کوتاه تنها به بررسی سه کتاب نامبرده از قاسمی پرداخته می شود:

نخست نگاهی گذرا به کتاب «ایرانشناس مجلّه ‌نگار» می شود که در سال 1388 گردآوری و در بهار 1389 چاپ شده است ، گردآوری این کتاب آن هم در زمانی بود که استاد افشار در برابر هر کاری که در زمینۀ نکوداشت و بزرگداشت وی انجام می شد، سخت مقاومت می ورزید[1] و تنها به خواستاری استادان: عبّاس زریاب خویی و محمّدتقی دانش پژوهی و به کوشش آقای محسن باقرزاده، مدیر نشر توس موفق شده بودند پس از پشت سر نهادن هفت خوان افشاری، استاد افشار را راضی کند که کتاب «ارج نامۀ ایرج»[2] را در دوجلد چاپ شود که در آن ارج نامه نیز سالشمار زندگی افاشر را سید فرید قاسمی فراهم آورده بود که نامش به دلیل غفلت حروف چین چاپ نشد. . حتی سال 1386 که نگارنده (مسرّت) موضوع نگارش کتاب «ارجنامۀ استاد افشار» در سلسلۀ ارج نامه های مرکز پژوهشی میراث مکتوب را مطرح کردم ، ایشان به پشتوانۀ سال ها دوستی که از سال 1364 استوار شده بود، خندید و گفت: من مانع کارت نمی شوم ، ولی با تو همکاری نمی کنم. هرکاری دوست داری خودت انجام بده.

این کتاب بسیار جامع و گویا که در حیات استاد افشار چاپ شده در یک بخش کلی ، چند آغازه و چند پیوست سامان یافته است، در فصل هایی همچون زندگی ، کارنامۀ ادواری نگاری (نشریات و مجموعه های که به مدیریّت، سردبیری ، نظارت و همکاری ایرج افشار چاپ شده)، سالنگار (سالشمارزندگی و آثار و خدمات)،آثار شناسی (فهرست کتاب ها و گفتارها)، گوناگون (گفتارهایی در زمینۀ کتابداری، کتابشناسی ، متن پژوهی، فهرست پردازی، گنجینه سازی ، زندگی نامه نویسی،نامه نگاری و سفرنامه نویسی افشار) و تجلیل (دو ارج نامه ) ، به زندگی و فعّالیّت های کتاب پژوهی ایرج افشار می پردازد . سیّد فرید قاسمی در سرآغاز کتاب می نویسد :

«ایرج افشار بزرگمردی با کارنامۀ درخشان است که نام بلندآوازه‌ای در جهان ایران‌شناسی و دنیای زبان فارسی دارد.او کتابدار، کتابشناس، تصحیح‌گر کاشف، نسخه‌شناس متن‌پژوه، سندپرداز مرجع‌نویس، گنجور مجموعه‌ساز، فهرستنگار دانش‌شناس، تاریخ‌نگار احیاگر، ساماندۀ نهاد‌ساز، نادره‌یار نامه‌نگار، شناسانندۀ کمیاب و نایاب، مُعرّف کمنام و گمنام، منبع خاورشناسان، همنشین دانشوران، معاصر مشاهیر، وارستۀ ناوابسته، دلسوختۀ ژرف‌اندیش، جهانگرد ایران نورد، و گذشته‌پژوه آینده‌نگری است که یادگارهای ماندگاری در عرصۀ مطبوعات، کتاب و کتابخانه پدید آورد.

وی را باید ایرانشناس‌تر از هر ایرانشناسی دانست که با چشم دل و دیدهۀ سر، گام به گام این سرزمین پُرگهر را درنوردید و برای دستیابی به برگی دربارۀ این خاک و زبان، جهان را زیر پا نهاد.


[1] - بنگرید: اکبر ایرانی:« ایرج افشار گریزان از ارجگزاری ها» ، گزارش میراث،دورۀ دوم، سال 5، ش 44 (فروردین – اردی بهشت 1390): 58-59.

[2] - محسن باقرزاده : ارج نامۀ ایرج، تهران: توس ، 1377،وزیری، 2ج، 818+ 515 ص، مصوّر.


[1] - مدرّس دانشگاه میبد.hmasarrat@yahoo.com .

افشار پژوهی های سید فرید قاسمی* (1)


حسین مسرّت[1]


استاد سید فرید قاسمی را همگان با پژوهش های دامنه دار و دقیق و فراوان در حوزۀ مطبوعات ، کتابشناسی و لرستان پژوهی می شناسند. از سویی انبوه کتاب ها و گفتارهای او در زمینۀ تاریخ مطبوعات ایران ، وی را به چهره ای برجسته در بین تاریخ نگاران و تاریخ پژوهان این حوزه بدل کرده و در کنار آن حضور تأثیرگذار او در سردبیری 15 نشریه به ویژه کتاب هفته (از خرداد 1380تا شهریور 1384) ، نشر خانۀ کتاب ایران ، این نشریه را وارد دورۀ درخشانی کرد که دیگر تکرار نشد.

مشاورۀ درست و هوشمندانه به آقای مجید غلامی جلیسه در دورۀ مدیریت بر مؤسّسۀ خانۀ کتاب و ادبیّات ایران (آغاز 1393 تا اسفند 1396) که منجر به پایه گذاری نشر دوره های : «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» (30 عنوان) ، «مشاهیر نشر کتاب ایران» (18 عنوان) و «مشاهیر واقفان کتاب» (5 عنوان) [2] ، کتاب هایی کم برگ، ولی سودمند برای نسل امروزی[3] و نیز سفارش گردآوری و تدوین کتاب های «فرزانۀ ایران ‌مدار» اثر احسان‌الله شکراللهی و غلامرضا امیرخانی ؛ «فهرستنامۀ کتابشناسی‌های ایران» اثر ایرج افشار ، تدوین ایران ‌ناز کاشیان؛ «کتابواره، فهرست مقاله ها، رساله ها و جزوه های کمیاب گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار سپرده شده به مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی» اثر پارکوهی هارطونیان و عبّاس مافی و نیز «کتابشناسی موضوعی – تاریخی از چاپکرده‌ها و نوشته‌های ایرج افشار» اثر دکتر میلاد عظیمی شد، از دیگر کارهای به یاد ماندنی اوست.

در میان انبوه آثار پژوهشی استاد قاسمی که خود نیاز به تدوین کتابشناسی آثار او دارد و امیدوارم پژوهشگری این کار را عهده دار شود، سه اثر برجستگی ویژه ای دارد، آن هم کتاب هایی است که در بارۀ دانشمند کتابشناس و ایرانشناس نامور، استاد ایرج افشار (16 مهر ‏‫۱۳۰۴ – 18 اسفند ‏۱۳۸۹ خ) نوشته و به دوستداران او پیش کش کرده است و به ترتیب چاپ عبارتند از :

ایرانشناس مجلّه ‌نگار: زندگی و کارنامۀ مطبوعاتی ایرج افشار، ‫تهران‏‫: امرود‏‫، خانۀ فرهنگ گویا‏‫٬ ۱۳۸۹، وزیری، 1200ص، مصوّر.

کتاب‌ ورز اطلاع رسان: برگی از شناختنامۀ ایرج افشار، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ‏‫۱۳۹۰، وزیری، 268 ص، مصوّر.

ایرج افشار ، تهران : مؤسّسۀ خانۀ کتاب و ادبیّات ایران (مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران؛ ج ۱۷، خانۀ کتاب؛ ۴۳۶)‏‫، ۱۳۹۳، پالتویی، 48 ص.

این سه کتاب به غیر از سخنرانی ها و گفتارهای زیادی است که این نویسندۀ توانا در بارۀ استاد افشار در نشریات گوناگون ایران نوشته و حقّ شاگردی در مکتب افشار را به جای آورده است.[4] ضمن آنکه در لابه لای بیشتر کتاب ها و گفتارهای او نام ایرج افشار درخشندگی ویژه ای دارد. چنانکه در بخش «دریغ» کتاب «جُست‌ نوشت»[5] از استاد ایرج افشار به زیبایی و بدین گونه یاد می کند:

«ایرج افشار 85 سال و پنج‌ ماه و دو روز و هشت ساعت در این جهان زیست. به سخن دیگر 31198 روز. این عدد، فقط با شماره‌ صفحه‌ های مجله‌ های راهنمای کتاب و آینده در دوران مدیریت او برابری دارد. یادآوری تعداد صفحه‌ های همه ادواری‌ هایی که افشار انتشار داد، شاید ملال‌آور باشد و فقط یک نمونۀ دیگر را عرض می‌کنم، دورۀ نامواره و پژوهش‌های ایران‌شناسی در 20 مجلد 13360 صفحه است.

ارائۀ کارنامۀ پربرگ و بار و سترگ و تحسین‌برانگیز افشار، نسل ‌پروری به دنبال دارد. جوانان باید متوجّه شوند چگونه او خود را بی و‌قفه صرف ایران‌شناسی کرد. چگونه صاحب این کارنامه بی‌ مثل و مانند شد. حاصل زندگی او را نمی‌‌توانند به هیچ چیز جز توانمندی و درایت شخص ‌اش منتسب کنند. اگر بخواهند بگویند ریاست او راه این جایگاه رسانده، کذب است.

همۀ عمر ریاست افشار به 16 سال نمی‌رسد. 16 را از 66 کسر کنند تا دریابند 50 سال دیگر چگونه توانست کار کند. از تأثیرگذاری او در دوران ریاستش بر کتابخانۀ ملی سخن به میان می‌آید؛ امّا باید دانست که افشار، فقط هفت ‌ماه و سه روز از 14 خرداد تا 17 دی 1341 رئیس کتابخانه بود.

اگر موفقیت ‌های افشار را مدیون خاستگاه خانوادگی برشمرند، درست نیست. فرزندان هزاران خانواده همچون خانواده او در تاریخ معاصر بوده‌اند. امّا حاصل عمرشان چه بود؟ اگر بخواهند به تمکن شخصی نسبت بدهند در حق او جفا کرده‌اند. دوستان افشار، نگاه پدر روانشادش را دربارۀ دارندگی مالی فرزندانش به نیکی می‌دانند. حتی بخشی از دیدگاه او در وقف‌ نامه‌ هایش می‌توانند بخوانند.

ایرج افشار همچون خیل بی ‌شمار جوانان ایرانی با مستأجری با همسر خود زندگی مشترک را آغاز کرد. کافی است شما داستان خرید نخستین خودرو شخصی او را در سنّ 34 سالگی بخوانید تا به بخشی از رنج مالی‌اش پی ببرید. افشار هم با قرض از این و آن و وام خانه ‌دار شد و پس از چند جابه‌ جایی به کامرانیه رفت. رنج‌ها کشید و با کار شبانه‌ روزی توانست زندگی خود را به سامان برساند. کسانی که می‌خواهند نسبت به نگاه پدرش به ارث و میراث برای فرزاندان خود آگاهی بیشتری پیدا کنند به وقف‌نامه‌های او بنگرند.

آنجا که می‌نویسد: "اصلاً صلاح وارث و هم جامعه است که جوانان کشور از لحاظ مالی با شرایط مساوی وارد میدان زندگانی شوند. نه اینکه یکی میلیونر باشد و دیگری ندار و راه آن هم همین است که پولدارها مال خود را وقف کنند."

ثروت ایرج افشار جنم شخصی و انرژی فردی ‌اش بود. اگر گروهی بگویند: افشار، آرامش داشت و توانست چنین کارنامه ‌ای بر جای نهد این آرامش نتیجۀ رفتار افشار بود. او به جای اینکه به دنبال تفحص در احوال دیگران باشد، سر در کار خود داشت. به درستی می ‌دانست که نمی توان هم در متن بود و هم در حاشیه. اهل حاشیه‌ها و اتلاف اوقات نبود. بداندیش و نامهربان و ناسازگار و افزون‌ طلب و بی ‌انصاف و آزاررسان در زندگی حرفه ‌ای افشار کم نبودند. امّا افشار، مدارا و مدیریت می‌کرد. از هیجان‌های روزمره خود را برحذر می‌داشت و سعی می‌کرد آرامش خود را به هر نحو ممکن حفظ کند.



[1] - مدرّس دانشگاه میبد.hmasarrat@yahoo.com .

[2] - نگارنده هم خوشبختانه به پیشنهاد استاد سید فرید قاسمی ، خوش بختی نگارش شش کتاب در این مجموعه ها را با نام های : آقا رضا سعیدی، رضا مدرّس یزدی، سید احمد اخوان دستمالچی، سید علی محمّد وزیری یزدی، مهدی آذر یزدی و میرزا محمّد کاظمینی داشت.

[3] - فرار بود به سفارش استاد قاسمی، «مشاهیر تصویرگران کتاب» و «مشاهیر طراحان کتاب» هم کار شود که با رفتن آقای غلامی جلیسه از خانۀ کتاب ایران ،این سلسله کتاب ها هم به سرانجامی نرسید.

[4] - مانند:«فهرست مقالات فارسی»، کلک، ش 68 – 70(آبان – دی 1374): 315-317// «استاد ایرج افشار و مطبوعات، نیم نگاهی به نیم قرن فعالیت مستمر مطبوعاتی»، کلک ، ش 84 (اسفند 1375) : 9-19// «افشار از غم روزگار به کاردرمانی و کوه ‌درمانی می‌پرداخت» در کتاب «جُست‌نوشت» // «ایرج افشار و تاریخ مطبوعات ایران»، جهان کتاب، سال 16 ؛ش ۱ و ۲ (پیاپی ۲۶۴ ) ( فروردین و اردیبهشت ۱۳۹۰ 103-106//« ناشران آثار و همکاران»، گزارش میراث،دورۀ دوم، سال 5، ش 44 (فروردین – اردی بهشت 1390): 137-140.

[5] - سید فرید قاسمی: جست نوشت: پراکنده‌های کتاب‌کاوی، مجله پژوهی، روزنامه‌شناسی، تهران : خانه کتاب‏‫، ۱۳۹۷.

اصول معماری در اقلیم کویر*

کتابشناسی توصیفی آثار یزدشناسی انتشارات یزدا و بنگاه های وابسته (7)

حسین مسرّت

اصول معماری در اقلیم کویر (خشت و آفتاب): محمّدرضا پورحمدی، تهران: یزدا، 1400، وزیری، ۲۱۴ ص، مصوّر، نمودار، نقشه.

سرزمین و فلات کویری چندین ویژگی دارد که باعث می گردد معماران هوشمند آن برپایۀ آزموده های کهن از پیشینان خود تاکنون به دستاوردهای بزرگی برسند که بارزترین و متکامل ترین آن را در معماری پایان دورۀ قاجار می توان دید.

آفتاب سوزان و گاه دایمی تابستان ، زمستان های سرد و سوزان، ریگ های روان، طبیعت خشک و کم آب ، همۀ این ها باعث شده که معماری آن ویژه باشد. کوچه های تنگ و باریک و بلند برای در امان بودن از توفان های شن، آب انبارهایی برای ذخیرۀ آب در تابستان، خانه های خشتی برای در امان ماندن از سرمای زمستان و گرمای تابستان ، بادگیرهای بلند و سرفراز برای هدایت بادهای کویری ، چند نمونه از این فرآیندها هستند.

تاکنون کتاب های چندی در زمینۀ معماری اقلیم کویر نوشته شده که می توان به کتاب «ساخت شهر و معماری در اقلیم گرم و خشک ایران» اثر توسّلی[1] ، «معماری همساز با اقلیم در کویر» اثر رضوی‌نیا[2] ، «اق‍ل‍ی‍م‌ و م‍ع‍م‍اری»‌ اثر م‍رت‍ض‍ی‌ ک‍س‍م‍ائ‍ی[3]‌ و ...اشاره کرد که هرکدام بر پایۀ شناخت نویسندگان خود به نگارش درآمده است و هنوز هم با نگرش به توانمندی آن، جای پژوهش های دیگری در این زمینه بسیار احساس می شود؛ یکی از کتاب ها ، کتاب مورد شناسایی ماست.پیش از این نویسنده کتاب «هنر معماری کویر: قنات‌ها»[4] را بیش و کم در همین زمینه دیده بودیم.

کتاب نامبرده پس از پیشگفتار در چهار بخش به ترتیب زیر سامان داده شده است: تعریف، واژه شناسی،اقلیم، معماری و معرّفی عناصر معماری در کویر به تفکیک.

نویسنده در پیشگفتار کتاب به درستی چنین می نویسد:

«نوع بشر در طول تاریخ به منظور سازگاری با شرایط مختلف محیطی، تکامل یافته و توانایی خود را افزایش داده ‌است. ما به مناطق متفاوت آب و هوایی نقل مکان کرده‌ایم و با چرخه‌های متغیّر روزانه و فصلی زندگی کرده‌ایم. ساختمان محافظ بشر در برابر اقلیم‌های متفاوت طبیعی بوده است. کالبد طبیعی انسان از خاک است و طبیعت و سرشت وی برخواسته از خاک است و دوباره به خاک برمی‌گردد. کالبد معماری کویر نیز مانند کالبد انسان از خاک برخواسته و دوباره به خاک بر می‌گردد. این تجانس، باعث سازگاری معماری کویر با سرشت آدمی شده است.

کویر به سرزمینی گفته می‌شود که امکان زیست موجودات زنده در آن به دلیل کمی ‌بارندگی محدود می‌باشد. کویر دارای خاک‌های ریز و رسی بوده که تحت تاثیر نمک زیاد می‌باشد و این محدوده ناحیه‌ای بی‌آب و علف است که اختلاف دمای آن در روز نسبت به شب زیاد می‌باشد.

مناطق کویری و اصولاً کویر در طول روز بسیار گرم و هنگام شب خیلی سرد است و این اختلاف دما گاهی به 20 تا 30 درجۀ سانتی‌گراد می‌رسد. به طور طبیعی زندگی در چنین محیطی بسیار دشوار و طاقت‌فرسا می‌باشد.» (ص 7)

و در ادامه در بخش تعریف می آورد:

«در بین عامه‌ی مردم رایج است که اصطلاح کویر را به جای بیابان به‌کار می‌برند و یا برعکس. گاهی وقت‌ها بیابان به محیط خارج از شهر و روستا گفته می‌شود. امّا در واقع بین این دو اصطلاح تفاوت اساسی وجود دارد.

بیابان به بخشی از مناطق خشک گفته می‌شود که بارندگی کمتر از 50 میلی‌متر باران دارد و ممکن است چند سال در آن باران نبارد و با کم‌آبی و تبخیر شدید مواجه باشد و دارای پوشش گیاهی بسیار ضعیف است.

امّا کویر به زمین‌های رسی پف‌کرده، با شوری و نمک بسیار شدید که گیاهان در آن نمی‌توانند رشد نمایند، اطلاق می‌شود... بیابان در لغت به سرزمین پهناور و بی‌آب و علف گفته می‌شود، امّا در تعریف علمی آن شرایط خاصی توسط صاحب‌نظران مانند مقدار باران، مقدار تبخیر و تعرّق سالانه، پوشش گیاهی و غیره را در نظر می‌گیرند.»(ص9)

نویسنده همۀ سخن و دیدگاه خود را در بخش «معرّفی عناصر معماری در کویر به تفکیک» همراه با نگاره های گویا بر زبان رانده که پردامنه ترین بخش کتاب است (ص 63 تا 211) و در آن مباحثی چون: یخچال ، آب ، آب انبار (ص 87-125) ( در این مبحث از کتاب نگارنده به نام «آب انبارهای شهر یزد»[5] بهرۀ فراوان برده شده بدون آنکه در متن و منابع بدان اشاره کند)،پایاب، آباره، جوی ، مادی، خشت، بادگیر، فضاهای اقلیمی در معماری ایران مانند: حیاط نارنجستان، گودال باغچه، بام، تابستان نشین، زمستان نشین، بهار خواب، زیرزمین، هشتی، دالان و... و نیز قنات و باغ آمده است. ولی در این بخش و در صفحات 184 تا 196 ذیل مبحث خانه ها تقریبا نوشته هایی تکراری آمده است .

نگارنده با توجّه به شناختی که از کتاب های یزد مانند: «بادگیر» اثر استادان مهدی بهادری نژاد و علیرضا دهقانی سانیچ[6] ، «آش‍ن‍ای‍ی‌ ب‍ا م‍ع‍م‍اری‌ م‍س‍ک‍ون‍ی‌ ای‍ران‍ی‌: گ‍ون‍ه‌ش‍ن‍اس‍ی‌ درون‍گ‍را»اثر دکتر غلامحسین معماریان[7] ، «خانه های یزد» زیر نظر: دکتر ک‍ام‍ب‍ی‍ز ح‍اج‍ی‌ ق‍اس‍م‍ی‌ [8]و غیره دارد ، گمان می برد که منابع نویسنده در ساماندهی این کتاب بیش از این بوده که در فهرست منابع آمده است و گویا وی فراموش کرده است در منابع خود یادی از آن کند.

*برگرفته از دوشنبه ها، ش 14


[1] - محمود توسلی : ساخت شهر و معماری در اقلیم گرم و خشک ایران، تهران: بی نا ، 1391.

[2] - سیدمحمدرضا رضوی‌نیا : معماری همساز با اقلیم در کویر، تهران: توانگران‏‫، ‏‫۱۳۹۶.

[3] - م‍رت‍ض‍ی‌ ک‍س‍م‍ائ‍ی:‌ اق‍ل‍ی‍م‌ و م‍ع‍م‍اری‌،اص‍ف‍ه‍ان‌: خ‍اک‌‏‫، ۱۳۸۱.

[4] - محمّدرضا پورحمدی : هنر معماری کویر: قنات‌ها، تهران: تامر‏‫، ‫۱۳۹۷.

[5] - حسین مسرّت: آب‌انبار‌های شهر يزد (درآمدی بر پیشینه، کارکرد و ساختار آن‌ها)، با مقدّمه : محمّدحسین پاپلی یزدی، تهران: يزدا، چاپ دوم، 1398.

[6] - مهدی بهادری نژاد، علیرضا دهقانی [سانیچ]:بادگیر، شاهکار مهندسی ایران، تهران: یزدا، ویرایش دوم،1391 .

[7] - غ‍لام‍ح‍س‍ی‍ن‌ م‍ع‍م‍اری‍ان‌: آش‍ن‍ای‍ی‌ ب‍ا م‍ع‍م‍اری‌ م‍س‍ک‍ون‍ی‌ ای‍ران‍ی‌: گ‍ون‍ه‌ش‍ن‍اس‍ی‌ درون‍گ‍را، [ت‍ه‍ران‌]: دان‍ش‍گ‍اه‌ ع‍ل‍م‌ و ص‍ن‍ع‍ت‌ ای‍ران‌، ۱۳۷۵.

[8] - خ‍ان‍ه‌ه‍ای‌ ی‍زد: زی‍رن‍ظر ک‍ام‍ب‍ی‍ز ح‍اج‍ی‌ ق‍اس‍م‍ی‌، ت‍ه‍ران‌: دان‍ش‍گ‍اه‌ ش‍ه‍ی‍د ب‍ه‍ش‍ت‍ی‌، دان‍ش‍ک‍ده‌ م‍ع‍م‍اری‌ و ش‍ه‍رس‍ازی‌، م‍رک‍ز اس‍ن‍اد و ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌: روزن‍ه‌، ۱۳۸۳.

اسکیس هایی از یزد*

کتابشناسی توصیفی آثار یزدشناسی انتشارات یزدا و بنگاه های وابسته (7)

حسین مسرّت

اسکیس هایی از یزد : سید مجید ابریشمی، تهران: یزدا،نریۀ تفکر معماری، چاپ دوم، 1398 (چاپ یکم، 1390) ،‏‫۱۳۵ص، مصوّر (رنگی)‏‫؛ خشتی، بیاضی.

شهر یزد به دلیل غنای تاریخی خود و بهره وری از انبوه سازواره های تاریخی و دیداری ، بافت کهن و دست نخورده، نمای شهری، تلفیق رنگ های تند و گرم کاهگل و خشت با رنگ های سرد کاشی های رنگارنگ فیروزه ای و لاجوردی و با آسمان صاف و آبی و وجود تکه های ابرسفید پنبه ای گونه، هر نگارگری را بر سر ذوق و شوق می آورد و دستش را باز می گذارد تا زیباترین طرح ها را بیافریند و بر صفحۀ کاغذ و بوم روان سازد . در برخی از سفرنامه های بیگانگان اسکیس های از یزد آمده که گویاترین و زیباترین آن شاید سفرنامۀ فرد ریچاردز[1] (۱۹۳۲ – ۱۸۷۸ م) باشد.

نیز در دهۀ پنجاه خورشیدی طرح های استادانۀ هنرمند نامی، نقاش نوگرا، تصویرگر و نویسندۀ نامدار، پرویز کلانتری (زادهٔ ۱ فروردین ۱۳۱۰ زنجان – درگذشتهٔ ۳۱ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۵ تهران) از کویرهای ایران و شهر یزد به ویژه معماری کاهگلی خلق شد. هم چنین به یاد دارم دهه های شصت و هفتاد خورشیدی نگارگر نامی آیدین آغداشلو، دانشجویانش را راهی بناها ، کوچه ها و گذرگاه های شهر یزد می کرد تا درس بیاموزند و طرح بزنند و سیراب شوند.

البته بودند کسانی که در گذر از شهر یزد، طرح های خوب و زیبایی کشیدند و در جایی چاپ شد و به نمایش درآمد و از یادها رفت. ولی یکی از کسانی که چند دهه است به طور متمرکز و پیگیر در زمینۀ یزد به صورت رنگ و روغن ، گواش ، سیاه قلم ، آبرنگ و غیره در سبک های گوناگون نقاشی سنتی ایرانی و کلاسیک کار می کند، استاد مجید ابریشمی است که در کنار تدریس و پرورش هنرجویان ، آثاری ماندگار را خلق کرده که هم در گالری او در «خانۀ نقاشی» در بافت کهن یزد و کارگاه او و هم در دفتر سوم کتاب «یزد، یادگار تاریخ»[2] و هم در کتاب معرّفی شده به چشم می خورد که نخستین بار در سال 1390 چاپ شد و به دلیل استقبال خوب هنرجویان و دوستدان هنر نقاشی دگر باره در سال 1398 بازچاپ شد.

کتاب نامبرده پس از پیش گفتار و دیباچه در چهار فصل به ترتیب با بهره وری از ابزارهای زیر مانند «ماژیک و روان نویس» (18 تا 73) ؛ «روان نویس – مداد» (74 تا 101) ؛ «آب و مرکب روی کاغذ» (102 تا 123) و «اکرولیک روی بوم» ( 124 تا 135) سامان یافته است .وی در پیش گفتار خود به زیبایی و هنرمندانه می نویسد:

«با رجوع به خاطرات کودکی و نوجوانی ام. خاطره ای ماندگار از نقاشی کردن را به یاد نمی آورم. ولی چون در خانوادۀ ما پدرم نقاش و خوشنویس چیره دستی بود، علاقه به نقاشی بیش از خوشنویسی در من به وجود آمد.

در همان دوران کودکی به علت واقع شدن خانۀ پدر بزرگم در بافت قدیمی یزد و حضور هر هفته ای ما در آن محیط و به اقتضای سن، بازی در میان کوچه پس کوچه ها و پشت بام ها و در کنار بادگیرها در آرامش و سکوت عمیقشان مشغلۀ روزانۀ ما بود. آنقدر زیبایی و تنوع خانه ها و تو در تو بودن عمق کوچهها ما را بی تاب خود می کرد که به راستی نای بازگشت به خانه را نداشتیم. در این شرایط روی سطح بافت دار کوچه پس کوچه ها در گوشه ای تکیه بر عِطر دل انگیز کاهگل دیوارها، تن به خنکای سایۀ بلند آن ها می سپردیم، تا توانی باز یابیم.در چنین وضعیتی عمده حظّ ما، پای پیاده و یا با دوچرخه در سکوت و خلوت ظهر تابستان در کوچه پس کوچه ها بود تا در لابه لای آن خود را فراموش کنیم.

شاید گردآوری مجموعه ای از این طرح ها و انتخاب عنوان "اسکیس هایی از یزد" ناشی از تبعات این احساس و به نوعی بازسازی مجدد همان خاطرات خوش و ناخوش آن روزگار باشد... عمده هدف من در طراحی و اسکیس، انتقال روح حاکم بر فضاهای انتخاب شده می باشد که امیدوارم توانسته باشم بخش کوچکی از زیبایی های بر جای ماندۀ معماری شهر یزد را از دریچۀ چشمانم ارائه دهم.» (ص 6)

و آنگاه در دیباچۀ درازدامن آن (ص 7 تا 17) به تفصیل به مباحث بسیاری به ویژه در حوزۀ معماری یزد همچون: «پیشینۀ تاریخی منطقه یزد»، «سیر تحوّل و گسترش شهر یزد در دوره های مختلف»، «گذری بر معماری شهر یزد»،«مکتب معماری یزد» ،«عناصر معماری شهری یزد»،« کوچه محلات قدیمی شهر یزد»،« فضاهای معماری خانه های سنتی »،« معماری یزد؛ معماری کویر»،« برجستگی های معماری یزد»،« هندسه در معماری یزد» و... به قلم مهندس مهدی قاضی نسب ، دانش آموختۀ معماری پرداخته شده که خوانندگان را با ویژگی های معماری یزد آشنا می کند . در بخشی از آن ذیل «مکتب معماری یزد» آمده است:

« عناصر معماری موجود، با وجود تنوع،دارای وحدت می باشند و به لحاظ منطق طرّاحی و ساخت، غنای اندیشه مصرف شده در آن ها به گونه ای است که با ردیابی مفاهیم نهفته در آن ها می توان تصوّری از "مکتب معماری یزد" را در ذهن مجسّم ساخت. در این مکتب، کمتر راه حلی است که منحصراً به یک مسئله تعلق داشته باشد. "معمار یزدی" همیشه با یک تیر، چند نشان را می زند. این مفهوم اساسی تولید، نشانۀ نبوغ و استعداد سازندگان یزدی است که در دیگر عرصه های تولید نیز به ظهور می رسد.

خاکی که به دنبال ایجاد فضاهای زیرزمینی به دست می آید، توسط دستان توانمند خشت مال ها به کوچک ترین عنصر ساختمانی و در عین حال اصلی ترین، یعنی "خشت"، تبدیل می شود. خشت ها به مدد استادی و مهارت معماران مسلمان یزدی، انواع پوشش ها وطاق ها را با دهانه های متنوّع ایجاد می کنند.» (ص 11)

امید می رود استاد ابریشمی برگزیده ای از کارهای آبرنگ و رنگ و روغن خود را در زمینۀ یزد در دفتری فراهم آورد و چاپ کند.

*برگرفته از دوشنبه ها ، ش 10.


[1] - ف‍رد ری‍چ‍اردز : س‍ف‍رن‍ام‍ۀ‌ ف‍رد ری‍چ‍اردز ، ت‍رج‍م‍ه‌: م‍ه‍ی‍ن‌دخ‍ت‌ ص‍ب‍ا، تهران: ب‍ن‍گ‍اه‌ ت‍رج‍م‍ه‌ و ن‍ش‍ر ک‍ت‍اب‌، 1343.

[2] -حسین مسرّت: يزد، يادگار تاريخ، یزد: اندیشمندان یزد،1400، جلد سوم.

از خاک تا خشت*

حسین مسرّت

کتابشناسی توصیفی آثار یزدشناسی انتشارات یزدا و بنگاه های وابسته (4)

از خاک تا خشت، خشت از دیدگاه معماری و مردم‌شناسی: حسین مسرّت ، تهران: یزدا، چاپ دوم، 1399(چاپ نخست، 1394)، 326 ص، وزیری، مصوّر.

بشر از آغاز تاکنون همواره با خاک سر و کار داشته، از گاه زاده شدن که بر خشتی می افتاده تا گاه مرگ که سر برخشتی می نهاده و بالاپوشش مُغاکی خشتی بوده است. او بر خاکی قدم می زده که هزاران سال پیش انسان هایی در آن زیسته و خاک شده اند .در خاکی کشاورزی می کند که هزاران نسل بر آن کشت کرده اند و سبزه و درخت را رویانده اند و میوۀ آن را خورده اند. در خانه های خشتی می آرمیده و در پناه قلعه ای خشتی می آسوده است و حتی در منطق باران خیز همۀ بناهایش از خاک و خشت بوده است.

خشت، نخستین ابزار دست ساز بشری برای ساخت خانه ، سرپناه ، قلعه ، برج ، بارو و غیره بوده است که از آمیزش دو عنصر حیاتی آب و خاک پدید می آمده و سده های دراز به ویژه در سرزمین های خشک و کویری کاربرد فراوان داشته و هنوز هم از پس سده های پیاپی بسیاری از این بناها پا برجا هستند که کهن ترین آن در ایران، ارگ بم و نارین قلعۀ میبد است.

کتاب نامبرده که به «خشت مالان یزدی، این آینه داران تاریخ یزد» پیش کش شده است، پس از پیش گفتار که با این عبارت آغاز می شود:

«انسان کویری، افزون بر دیگر ساکنان این جهان خاکی، در دیاری زیست می‌کند که باران چون کیمیاست، از این‌رو خانه‌های خشتی و گلی آن نیز می‌تواند سالیان دراز بپاید و برجا باشد. این انسان همچون فطرت خود، خاکی است و هماره با خاک دمخور است. خانه‌اش گلی است، در کوزه ای گلی آب می‌خورد. ظروفش گلی است، دیوار کوچه ها و بناهای عمومی اش خشت و گلی است و هر آنچه دارد، فرآورده‌ای است از خاک همان دیار (پخته و خام فرقی ندارد). و بدین روست که بیش از دیگر جایها در گفتار و فرهنگ مردم دیار کویر، نشان از خاک و خشت دیده می شود.

خشت برای معمار کویر همواره آشناترین، ارزان ترین و آسان یابترین مصالحی بوده است که از آن بهره می برده است. ابزاری که تنها به کمی خاک رس و آب و اندکی همّت نیاز دارد تا ساخته و آماده شده و در برابر آفتاب سوزان و بخشندۀ کویر چون سنگ شود.

خشت برای مردم کویر که زمستان هایی سرد و خشک و تابستان هایی گرم و سوزان را در پیش رو دارند. همواره بهترین عایق برای در امان ماندن از این سوز زمسان و از گرمای تابستان کویر بوده است، حتّی بهتر از آجر که خشت در زمستانها مانع از نفوذ سرما و در تابستان بازدارندۀ نفوذ گرما به درون بنا بوده است. معمار کویر خود می داند که چگونه در این دو فصل، گرما و خنکی را در درون فضای خانه جاری سازد.

به دیگر سخن، معماری کویری، معماری فروتنی و قناعت و هوشمندی است، هر خشت و هر پی و هر دیوارش، دستاورد و ره آورد اندیشۀ پویای انسانهایی است که می دانند در این گستره چه سان باید زیست و چون ناگزیر به زیستن هستند. چگونه و با چه ابزاری باید این «خشکانه» را به «ترانه» تبدیل کرد. می دانند که اینجا دیاری است کم باران، پس با خشت بنایی می سازد که هزاران سال بپاید.

معمار کویر بر این ریگزار سوزان که خورشید چونان تیغی برنده امان آدمی را می برد، بر پایۀ اندیشۀ هوشمند و دستان توانمند خود در این آتشدان با خشت و توده ای ساروج و انبوهی ملات همّت، آب انباری می‌سازد که با آب خنک خود، «سقّای لب تشنه کامان کویر» باشد.» (ص 7-8)

دو گفتار از دکتر محمّدابراهیم باستانی پاریزی و دکتر کاظم مندگاری در بارۀ خشت در آغاز کتاب آمده است.در گفتار باستانی با عنوان:« خِشت، خود تاریخ است» می خوانیم:

«من در یکی از کتاب‌های خود گفته‌ام که: «هر خشت از خشت‌های دهات روستاها و شهرهای ما، خودش، یک تاریخ گویاست»، و براساس همین اعتقاد ... بی تکلّف گفتم:

ـ اگر قدرت داشتم و می‌توانستم، یک خشت از خشت‌های 70×70 سانتیمتر قلعۀ دختر را جدا کنم و بیاورم و روی این میز، و در کنار این کتاب ـ که به قطع خشتی چاپ شده ـ بگذارم، هر آینه، آن خشت، از این کتاب، برای تاریخ کرمان، گویاتر از آینه بود؛ زیرا لامحاله، او عبور دو هزار ساله تاریخ را از کنار خود دیده است، و به هر صورت، لااقل، اهل عبرت، آنچه در آن خشت می‌دیدند، در این کتاب شاید نبینند.

آنچه در آینه جوان بیند پیر در خشت خام آن بیند

این خشت، آئینۀ تمام قدّ تاریخ کرمان است، و روح تاریخ، در اثر انگشت‌های آن خشتمال پیر - که هنوز بر آن خشت باقی است - درشیارهای آن سَرَیان دارد، پیر خشت زنی که خود اکنون جزء ذرّات تاریخ است، خشتی که مردم بینوای شهر، اجداد ما، با دستهای استخوانی و رگ های برجسته، انگشت بر آن کشیده اند، خشتی که هزار و پانصد یا دو هزار سال عمر دارد، خشتی که خاکش از خندق با بیل یک من یک من برداشته شده، و با آب چاه برآمده، آغشته و ممزوج گشته، و در قالب رفته، و خشک شده، و بر سینۀ مردمان پیر و جوان، دهها و صدها متر، از کوه بالا برده شده و تبدیل به دیوار و فصیل و بارو شده، تا طیّ دو هزار سال بتواند جلوگیر مهاجمات لشکر بیگانه، و محافظ اولاد و احفاد همان خشت‌زن‌های بینوا بوده باشد، آن هم در سرزمین بی حاصلی که به قول شاعر:

گر خانه ز خشت آفتابم سازند روز من بیچاره سیه خواهد بود

آیا چنین خشتی از یک تاریخ به قطع خشتی گویاتر نیست؟ و آیا من حق ندارم در برابر خضوع و شکوه این خشت و سازنده آن سکوت احترام آمیز داشته باشم؟» (ص 13- 14)

ودر گفتار مندگاری با عنوان:«خشت: سنّت و تکنولوژی» آمده است:

« توجّه به خشت و به طور کلّی معماری گلین در حال حاضر چه به صورت مطالعۀ آثار گذشتگان و چه به صورت فعّالیت های اجرایی در قالب تحقیقات آزمایشگاهی و ساخت و ساز، تمایلی را به آنچه در جهان گذشته وجود داشته است نشان می دهد. امّا با وجود حقیقتی که در این توجّه وجود دارد این سؤالات را پیش روی قرار می دهد که: آیا خشت می تواند فاصلۀ بین جهان گذشته و حال را پر نماید؟ یا اینکه خشت نیز خود در این دو جهان تعاریف خاص خود را دارد؟ فعّالیّت هایی که چه در روند تولید فنّی و چه در تولید اطّلاعات بر روی خشت صورت می¬گیرد و به عنوان تکنولوژی خشت می‌توان از آن نام برد از چه ماهیّتی برخوردار است که همچنان آن را در مقابل رویکرد سنّتی قرار می‌دهد؟ این سؤالات متوجّه این نکته است که با مطرح شدن واژۀ خشت در حال حاضر نمی‌توان مدّعی تغییر دیدگاه در تمایل به سنّت گذشته شد و از طرف دیگر قابلیّت و حضور خشت در گذشته نمی تواند با ابزار و سنجش‌های تکنولوژیکی امروزی مورد بازشناسی قرار گیرد.» (ص 19)

در این کتاب ، به خشت از دو دیدگاه نگریسته شده و در دو بخش سامان یافته که در بخش نخست که چهار فصل با عنوان های زیر دارد :

خشت در نگاه تاريخ (44-25) ؛ خشت در چرخۀ توليد (64-45) ؛ خشت، ميراث تاريخ (128-65) ؛ واژه‌نامۀ خشت و فنون وابسته (158-129)؛ با دیدگاه ساخت و ساز ( فنّی و معماری)، به پیشینۀ خشت سازی، روند و روش فرآوری خشت و کاربرد آن و ساخت خشت آغاز تا به پایان ، ابزار خشت مالی، بناهای خشتی سرشناس گیتی ، انواع خشت و کاربرد های آن ، راههای اندود، نگهداری و مقاوم‌سازی خشت و سرانجام واژه نامۀ خشت پرداخته شده است.

در بخش دوم که دیدگاه مردم شناسی است ، گفتارهای زیر آمده است:

خشت در تعبیرات، ترکیبات، اصطلاحات و امثال گفتاری (168 -195) ؛ خشت در امثال و حکم و تعبیرات منظوم ( 238-197) ؛ خشت در فرهنگ عامّه (250- 239) ؛ خشت در ادب پارسی ( 267-251)

پایان بخش کتاب ، گفتاری با عنوان «كتاب‌شناسی و مقاله شناسی خشت» (294-269) است که برای آشنایی و پژوهش بیشتر خوانندگان و پژوهشگران ساماندهی شده است.

کتاب نامبرده از سوی یکی از استادان دانشکدۀ مهندسی عمران و معماری دانشگاه اهواز به عنوان کتاب درسی برای دانشجویان رشتۀ معماری تدریس می شده است.

*برگرفته از دوشنبه ها، ش 7

ارزش و ارجمندی نسخه‌های خطّی ادبیّات فارسی*

پیشکش به استاد علی صدرایی خویی

حسین مسرّت[1]

مدرّس دانشگاه میبد

کشور ایران را هماره سرزمین شعر ، ادب ، فرهنگ و هنر می‌دانند با گنجینه‌ای آکنده از آثار غنی فارسی که این کشور را بر فراز گیتی نشانده است؛ گواه این سخن، آثار بر جای ‌مانده از سده‌های دور و کهن بوده که در گنجینۀ کتاب‌های خطّی و چاپی ایران و جهان به ویژه در شبه قارّۀ هند ، پاکستان ، ترکیه، آسیای میانه و اروپا بر جای ‌مانده است.

در اینجا روی سخن با آثار خطّی ادبی فارسی است که در کتابخانه‌ های جهان از شرق دور گرفته تا غرب دور وجود دارد و با اینکه زمینۀ تصحیح و چاپ آثار ادبی خطّی نسبت به دیگر کتاب‌های خطّی فراهم‌ تر است و استقبال خوبی هم از آن می‌شود، با این‌ وجود، هنوز صدها نسخۀ خطّی ارزشمند و چاپ ‌نشده وجود دارد که چشم ‌به‌ راه دستان مهربان و چشمان عاشقی است که گرد سالیان را از آن پاک کرده و در دسترس دوستداران آن بگذارد.

آثاری که هر کدام گویای بخشی از تاریخ غنی ادبیّات ایران از گذشته های دور تاکنون است و اگر تاکنون تصحیح و یا چاپ‌ نشده، نه از سر بی‌ مهریِ اهل ادب که به‌ واسطۀ فراوانی این آثار است که هنوز نوبت بدانان نرسیده است. هنوز ده ‌ها تذکره از سخنوران وجود دارد که به جامعۀ ادبی رخ ننموده است و تا زمانی که همّت و کوشش به چاپ آن نشود، کسی از ارجمندی آن آگاه نمی‌شود. همین چند سال پیش بود که یکی از تذکره‌ های گرانسنگ و پر و پیمون فارسی به نام �عرفات العاشقین و عرصات العارفین� اثر تقی الدّین اوحدی بلیانی پس از سده‌ ها با دو تصحیح [2] چاپ شد و همگان به ارزش های نهفتۀ آن پی بردند و بر همین سان است تذکره های ارزشمندی چون: تذکرۀ نصرآبادی، اثر محمّدطاهر نصرآبادی[3]؛ ریاض الشّعرا، اثر علی قلی واله داغستانی[4] ؛ نشتر عشق، اثر حسین‌ قلی ‌‌خان عظیم‌آبادی[5] ؛ خلاصة الافکار و زبدة الآثار، اثر میرتقی‌الدّین کاشانی[6]؛ هفت اقلیم، اثر امین احمد رازی[7] و مجمع الفصحاء، اثر رضا قلی خان هدایت[8].

از سوی دیگر، دیوان‌هایی از شاعران نامی ایران در گنجینۀ کتابخانه‌ها وجود دارد که یا اصلاً چاپ ‌نشده و یا اگر چاپ ‌شده، تنها بر پایۀ نسخه‌های اندکی بوده که در زمان تصحیح در دسترس کوشندۀ آن بوده است، ولی امروزه با چاپ کتاب های �فهرست نسخه های خطّی فارسی�[9] (6 جلد) ،�ف‍ه‍رس‍ت‌ م‍ش‍ت‍رک‌ ن‍س‍خ‍ه‌ه‍ای‌ خ‍طّی‌ ف‍ارس‍ی‌ پ‍اک‍س‍ت‍ان‌�[10] (14 جلد) ، فهرستوارۀ نسخه های خطّی ایران (دنا)[11] (20جلد) ، فهرستگان نسخه‌های خطّی ایران (فنخا) (34 جلد)[12] و چندین فهرست همانند[13] که به همّت آقایان: احمد منزوی و مصطفی درایتی و دیگران انجام ‌شده ، تا اندازۀ زیادی کار شناسایی نسخه‌ها را آسان‌ تر کرده است و از سویی تقریباً هر ماهه گواه چاپ شدن فهرست نسخه های خطّی کتابخانه ای هستیم که تاکنون شمار آن به حدود پانصد عنوان می رسد. امکان خوبی که اکنون برای همگان فراهم شده، بستر اینترنت است که می توان به گونۀ برخط از داشته های خطّی کتابخانه های ایران به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکایی بهره برد و حتی ریزفیلم یا عکس نسخه ها را ذخیره کرد.

با این‌ حال تا دسترسی به تمامی این آثار راه زیادی مانده است و شوربختانه هر کتاب‌خانه به ویژه در ایران و شبه قارۀ هند و پاکستان برای خود قوانینی دارد که اهل ادب را با دشواری روبرو می ‌کند و اکنون جای بحث آن در اینجا نیست و خود گفتاری جامع ، مستدل و درخور را نیاز است. این موضوع را هم باید در نظر داشت که آنچه از فهرست خطّی کتابخانه ‌ها چاپ‌شده، در خوش‌ بینانه ‌ترین حالت، نیمی از موجودی نسخه‌ های خطّی جهان است. مثلاً کتابخانۀ دانشکدۀ زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه تهران از سال 1341 خ ، کتابخانۀ مدرسۀ عالی شهید مطهری (سپهسالار پیشین) از سال 1355 خ و کتابخانۀ وزیری یزد از سال 1358 خ تاکنون فهرست کتاب‌های خطّی خود را چاپ نکرده اند و یا کتابخانۀ آیت‌الله العظمی مرعشی قم با اینکه 65 جلد فهرست خود را چاپ کرده، باز بنا گفتۀ آقای دکتر سید محمود مرعشی نجفی، مدیر آن، تازه نیمی از کتاب‌هایش را شناسانده شده است. بر همین سان است فهرست کتابخانه های هند و پاکستان، ملی ایران، آستان قدس رضوی، مجلس شورا ، دانشگاه تهران و ملی ملک. این موضوع وقتی جالب خواهد بود که بدانیم برخی کتابخانه‌های همگانی هستند که تاکنون فهرست خود را چاپ نکرده‌اند و بدین فهرست بیفزاید صدها کتابخانۀ شخصی که در گوشه و کنار ایران وجود دارد که هیچ‌ کس از محتوای آن‌ها آگاه نیست، چنانکه گفته می‌شود برخی از این کتابخانه‌ها دارای پنج هزار و شاید بیشتر، کتاب خطّی هستند.

البته در پایان باید کمی هم به دشواری های شناخت کتاب های خطّی به ویژه کتاب های ادبی در دو

مقولۀ فهرست نگاری و تصحیح به گونۀ چکیده وار پرداخته شود که به قرار زیر است:

کمبود شدید فهرست نگاران ورزیده و آگاه به نسخه های خطّی، نبود مرکزی برای آموزش علاقه مندان به تصحیح نسخه و فهرست نویسی[14]، عدم خرید فهرست های خطّی از سوی کتابخانه های بزرگ ایران ، شمارگان اندک فهرست نسخ های خطی چاپ شده ، نبود سرمایه گذاری از سوی مراکز دولتی و فرهنگی برای پشتی بانی از فهرست نگاران و مصحّحان و به پیروی از آن، کم شدن رغبت پژوهشگران به کار در این زمینه به دلیل نداشتن آینده ای روشن و تأمین مالی به رغم زحمت زیاد و طاقت فرسا برای فهرست نگاری. نیز در بخش تصحیح می توان به دشواری دسترسی به نسخه های خطّی در برخی کتابخانه ها ، درهم چاپ شدن فهرست کتاب های ادبی با دیگر موضوعات که سبب وقت گیر شدن دسترسی آسان به کتاب های ادبی می شود[15]، سختگیری مدیران کتابخانه ، مقاومت برخی مدیران در برابر دیجیتال سازی و برخط شدن کتاب ها ، گرانی هزینه های تصویربرداری و تکثیر لوح های فشرده به رغم پشت سر نهادن دورۀ چاپ عکسی نسخه (روی کاغذهای ویژۀ عکاسی) و سپس تکثیر کاغذی نسخه ها در دهه های گذشته اشاره کرد.

*برگرفته از نامۀ صدرا ، ارجنامۀ علی صدرایی خویی ، 1405، ص 553-556.


[1] - hmasarrat@yahoo. Com.

[2] - تقى الدّین محمّد اوحدی دقاقی بلیانی اصفهانی: عرفات العاشقين و عرصات العارفين ، به کوشش : ذبیح ‌الله صاحبکاری، آمنۀ فخر احمد؛ ‏‫با نظارت علمی: محمّد قهرمان ، تهران : مرکز پژوهشی میراث مکتوب و کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی ‏‫، ۱۳۸۹ ، 8 ج // ‏‫تذکرۀ عرفات‌العاشقین و عرصات‌العارفین‏‫، به کوشش: محسن ناجی ‌نصر‌آبادی، به کوشش : محسن ناجی نصر آبادی ، تهران : اساطیر،1388 ، 7 ج .

[3] - محمّدطاهر نصرآبادی،: تذکرۀ نصرآبادی ، به کوشش: حسن وحید دستگردی ، تهران: فروغی، چاپ سوم، 1361 // به کوشش: احمد مدقق یزدی، یزد: دانشگاه یزد، 1378// به کوشش: محسن ناجی نصرآبادی، تهران: اساطیر، 1378.

[4] - علی قلی واله داغستانی: تذکرۀ ریاض الشعرا، به کوشش: محسن ناجی نصرآبادی، تهران: اساطیر، 1384، 5ج// به کوشش: ابوالقاسم رادفر، گیتا اشیدری، ‏‫تهران‏‫: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی‏‫، ‏‫۱۳۹۰.، 2ج.

[5] - تذکرۀ نشتر عشق: حسین‌ قلی ‌‌خان عظیم‌آبادی ، به کوشش: سید کمال حاج ‌سیدجوادی، تهران : مرکز پژوهشی میراث مکتوب‏‫، ۱۳۹۱.، 2 ج.

[6] - بخش معاصران آن به کوشش افراد گوناگون در نشر مرکز پژوهشی میراث مکتوب در ده جلد چاپ شده است.آقای یوسف بیگ باباپور هم در شش جلد آن ر ا چاپ کرده است.

[7] - امین احمد رازی: تذکرۀ هفت ‌اقلیم، به کوشش: محمّدرضا طاهری (حسرت)، تهران: سروش، 1378، 3ج .

[8] - مجمع الفصحاء: رضا قلی خان هدایت ، به کوشش: مظاهر مصفا، تهران: امیرکبیر، 1336 – 1340، 6 ج.

[9] - فهرست نسخه های خطّی فارسی، تهران: مؤسسۀ فرهنگی منطقه ای، 1348 -1350 ، 6 ج.

[10] - احمد منزوی : ف‍ه‍رس‍ت‌ م‍ش‍ت‍رک‌ ن‍س‍خ‍ه‌ه‍ای‌ خ‍طی‌ ف‍ارس‍ی‌ پ‍اک‍س‍ت‍ان‌ ، اسلام آباد: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان،1362 - 1375 ، 14 ج.

[11] - مصطفی درایتی : فهرستوارۀ دست نوشت های ایران (دنا) تهران : کتابخانه ، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی‏‫،۱۳۸۹، 10ج // مشهد: انتشارات الجواد توس‏‫، ویرایش دوم، ‏‫۱۳۹۸‏، 20 ج.

[12] - مصطفی درایتی : فهرستگان نسخه های خطّی ایران (فنخا) ، تهران : سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی ایران ، 1390-1393، 34 ج .

[13] - بنگرید به گفتار حسین مسرّت با عنوان :�بررسی فهرست مشترک نسخه‌های خطّی فارسی از آغاز تاکنون�، میراث شهاب، س26، ش 100 (تابستان 1399):85- 102.

[14] - بنیاد ایرانشناسی تهران (زیر مجموعۀ دانشگاه ملی ایران) در مقطع کارشناسی ارشد ایرانشناسی ، گرایش اصول نسخه شناسی و مرمّت نسخه های خطّی و نسخه آرایی و چند دانشگاه دیگر ایران در رشتۀ تاریخ، گرایش اسناد و مدارک آرشیوی و نسخه شناسی دانشجو می پذیرند که کمتر دانش آموختگان آن به صف فهرست نگاران و مصحّحان می پیوندند و صرفاً واحدهایی ارائه می شود ، چنانکه تقریباً بیشتر فهرست نگاران و مصحّحان کنونی ایران، هیچ کدام دانش آموختۀ این مراکز نیستند.

[15] - تنها کتابخانه های آستان قدس و ملک، یکی دو بار فهرست کتاب های خطّی ادبی خود را جداگانه چاپ کردند.

نقش برجستۀ اسلامی ندوشن در گسترۀ حافظ پژوهی*

نقش برجستۀ اسلامی ندوشن در گسترۀ حافظ پژوهی

یادداشت؛

هم‌زمان با بیستم مهر، روز بزرگداشت حافظ شیرازی، نگاهی به کارنامهٔ حافظ‌پژوهی محمدعلی اسلامی ندوشن نشان می‌دهد او از کودکی با دیوان حافظ در خانهٔ پدری در ندوشن آشنا شد و این دلبستگی در طول ده‌ها سال به نوشتن گفتارها و کتاب‌هایی چون «ماجرای پایان‌ناپذیر حافظ»، «تأمّل در حافظ» و «چهار سخنگوی وجدان ایران» انجامید؛ آثاری که نام او را در ردیف حافظ‌پژوهان شناخته‌شدهٔ کشور نشاند.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – حسین مسرت: محمّدعلی، کودکی بیش نبود که با اشعار دلنشین حافظ که مادرش بی‌بی خاور و دایی شعردوستش عبدالرّضا امامی در خانه زمزمه می‌کردند، آشنا شد. آن روزها دیوان حافظ در طاقچه‌ی بیشتر خانه‌های ایران، حتی در روستای دوردستی چون ندوشن و در کنار قرآن جای داشت. گاهی برای خواندن و گاهی هم برای تفأل، که او دانای راز بود. از همین رو بود که محمّدعلی شیفته‌ی غزل‌های آهنگین و گوش‌نواز حافظ شد و شاید نخستین سرودهای نوجوانی‌اش را به پیروی از حافظ به‌گونه‌ی غزل سروده باشد.

چون محمّدعلی اسلامی ندوشن برای ادامه‌ی تحصیل به یزد آمد، خودش چاپ‌های معتبر دیوان حافظ را از کتاب‌فروش‌های یزد و گلبهار خرید و چنان‌که خودش می‌گوید، روزهای سرد زمستان، سینه‌کش آفتاب دلچسب یزد می‌نشست و کتاب‌های موردعلاقه‌اش مانند کلیات سعدی، دیوان حافظ، شاهنامه‌ی فردوسی و غیره را می‌خواند.

نقش برجستۀ اسلامی ندوشن در گسترۀ حافظ پژوهی

سپس راهی تهران و دبیرستان البرز شد و پای درس بزرگان ادب، همچون استادان مهدی حمیدی شیرازی، ذبیح‌الله صفا، محمود صناعی، یحیی مهدوی و پرویز ناتل خانلری نشست؛ به انجمن‌های ادبی گوناگون تهران راه یافت و با مجلات وزینی چون سخن، مهر و یغما همکاری کرد. نخستین سروده‌هایش را در سال ۱۳۲۵ خ. با نام «چشمه» چاپ کرد که چهارپاره بود؛ تلفیقی از دوبیتی و مثنوی.

نقش برجستۀ اسلامی ندوشن در گسترۀ حافظ پژوهی

با این‌که رشته‌ی حقوق را از کارشناسی تا دکترا خوانده بود، دلبستگی‌اش به زبان و ادبیات فارسی در آثارش هویدا بود. از همین رو، در سال ۱۳۴۸ خ. به دعوت دکتر فضل‌الله رضا، رئیس دانشگاه تهران، برای تدریس ادبیات به دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران آمد.

چندین گفتار درباره‌ی حافظ در نشریاتی همچون اطلاعات، حافظ‌شناسی، فرهنگ و ادب کرمان، مجله‌ی دانشکده‌ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، نشر دانش، هستی و یغما نوشت. [۱] در چندین جمع و نشست ادبی در ایران و اروپا درباره‌ی حافظ سخن گفت و هر جا می‌رفت، از چهار سخنور برتر زبان فارسی، فردوسی، سعدی، مولوی و حافظ، یاد می‌کرد. سرانجام، در سال ۱۳۶۸ نخستین کتابش درباره‌ی حافظ را با نام «ماجرای پایان‌ناپذیر حافظ» منتشر کرد.

نقش برجستۀ اسلامی ندوشن در گسترۀ حافظ پژوهی

آن‌گاه بود که ادب‌دوستان ایرانی با نام او به‌عنوان حافظ‌پژوه آشنا شدند و نامش در شمار حافظ‌پژوهان در کتاب‌های «دانشنامه‌ی حافظ و حافظ‌پژوهی» اثر بهاءالدین خرمشاهی، «حافظ‌پژوهان و حافظ‌پژوهی» اثر ابوالقاسم رادفر و «کتاب‌شناسی حافظ» اثر مهرداد نیکنام آمد. از این رو، دعوت دانشگاه‌ها و گروه‌های ادبی نامدار جهان را برای سخنرانی درباره‌ی حافظ پذیرفت. افزون بر این، در چندین مجمع حافظ‌شناسی که به کوشش مرکز حافظ‌شناسی در شیراز برگزار می‌شد، از سخنرانان نامدار بود.

نقش برجستۀ اسلامی ندوشن در گسترۀ حافظ پژوهی

دکتر اسلامی ندوشن در آثار و گفتارهای پرشمارش جایگاه ویژه‌ای برای حافظ شیرین‌سخن قائل بود. او در زندگی‌نامه‌ی خودنوشتش، «روزها»، نیز به حافظ اشاره کرده و درباره‌ی سفرش به شیراز و زیارت آرامگاه این شاعر نوشته است:

«به شهر سعدی و حافظ می‌خواستم برسم که شیراز، از آنجا که دو گوینده‌ی بی‌نظیر از خود بیرون داده بود، خود در نظرم بی‌نظیر می‌نمود:

گرچه دانم که به جایی نبَرد راه، غریب
من به بوی سرِ آن زلفِ پریشان بروم

به زیارت حافظ رفتم. گمان نمی‌کنم نقطه‌ای معنوی‌تر از این نقطه در ایران بتوان یافت، و نه شاید در جهان؛ و آن‌گاه سنگ گور که شاعر ساحر و ظریف‌ترین سخن‌پرداز روزگار را در زیر خود پنهان می‌دارد. کسی که درد ایران را بیش از هرکس درک کرد و بهتر از هرکس بر زبان آورد و گفت آنچه گفت، که هیچ اقلیمی یک چنین سخنگوی نغمه‌سرایی نداشته است که صدایش از شاخسار شکسته‌ی این ملک قطع نشود. بر روانش درود فرستادم، او که روشن‌بین اول و آخرین پیام‌آور مذهب عشق است.»[۲]

«بهار در ایران، حالت تأمل‌انگیز دارد. ادب ایران، در ناب‌ترین نوعش، ادب بهاری است که در آن دعوت به شادی یا حسرت گذر عمر می‌کند. هیچ‌چیز بیشتر از بهار ایران، گذرابودن عمر را به یاد نمی‌آورد. از این رو باید شتاب کرد و دریافت. حافظ، اوج این ندا و معناست... سعدی و حافظ، هریک به نوعی، مبیّن روح شیرازند. ظرافت و باریک‌بینی، جهت‌گیری تساهل‌آمیزی که دارند، رام کردن تناقض‌ها...»[۳]

در اینجا تنها نام کتاب‌های حافظ پژوهی او می‌آید[۴]:

از رودکی تا بهار: تهران: یزدان، چاپ سوم، ۱۳۹۲، وزیری، ۲ ج، ۳۴۴ + ۳۵۸ ص؛ تهران: سرو سخنگو، ۱۴۰۵، (زیر چاپ).

(درباره‌ی زندگی و نقد شعر ۲۲ شاعر بزرگ ایرانی و سیری در تاریخ شعر و ادب پارسی)

نقش برجستۀ اسلامی ندوشن در گسترۀ حافظ پژوهی

تأمل در حافظ؛ تهران: شرکت سهامی انتشار، [چاپ سوم]، ۱۳۹۷، وزیری، ۳۷۳ ص.

(بررسی، نقد و نگرشی نو به هفتادوهفت غزل حافظ درباره‌ی تاریخ و فرهنگ ایران)

چهار سخنگوی وجدان ایران (فردوسی، مولوی، حافظ و سعدی)؛ تهران: قطره (نشر قطره؛ ۳۰۵. هنر و ادبیات ایران؛ ۷۵)، چاپ چهاردهم، ۱۳۹۷، وزیری، ۲۵۴ ص؛ تهران: سرو سخنگو، ۱۴۰۴، رقعی، ۳۰۴ ص.

(مجموعه‌ی سخنرانی‌ها در نقد و گزارش آثار چهار سخنور توانای ادب فارسی)

ماجرای پایان‌ناپذیر حافظ؛ تهران: یزدان، چاپ چهارم، ۱۳۸۸، وزیری، ۳۱۸ ص؛ تهران: سرو سخنگو، ۱۴۰۴، رقعی، ۲۴۸ ص.

(مجموعه‌ی گفتارها درباره‌ی چندوچون شعر و پیام انسانی و اخلاقی حافظ شیرازی)

به‌تازگی، مجموعه‌ی گفتارهای او درباره‌ی حافظ با عنوان «ماجرای پایان‌ناپذیر حافظ» به کوشش نشر سرو سخنگو در سال ۱۴۰۴ منتشر شده است. ویرایش تازه‌ی این کتاب، با چند گفتار تازه‌یافته، نیز زیر چاپ است.

[۱] - حسین مسرّت: «گزیده مقاله شناسی اسلامی ندوشن»، مهر و ناهید، س ۱۸، ش۳۴ (بهار و تابستان ۱۴۰۱): ۷۱-۹۸.

[۲] - محمّدعلی اسلامی ندوشن: روزها «سرگذشت»، تهران: سرو سخنگو، ۱۴۰۴، ص ۱۳۳ – ۱۳۵ (چکیده)

[۳] - همان، ص ۱۴۴-۱۴۵. (چکیده)

[۴] - حسین مسرّت:«کتاب‌شناسی موضوعی و توصیفی آثار اسلامی ندوشن» در کتاب:سخنگوی فرهنگ ایران: علی اکبر جعفری ندوشن، تهران: مروارید، ۱۴۰۱: ۱۷۳-۱۸۲.

*برگرفته از خبرگزاری ایبنا (1405/7/20)