ارزش و جایگاه تاریخ یزد از آیتی (1)

حسین مسرّت

پس از فترتی نزدیک به سیصد سال مابین نگارش تاریخ یزد در عصر صفوی با نام «جامع مفیدی» از سوی محمّدمفید مستوفی بافقی در سال 1090 ق تا سال 1317 ش که عبدالحسین آیتی، «تاریخ یزد» را نوشت، کتابی به نام تاریخ عمومی یزد در دست نیست. زیرا در این فاصله به‌غیراز کتاب عصری مانند «جامع جعفری» نگارش محمّدجعفر بن محمّد حسین نائینی «طرب نائینی» که در سال 1245ق نوشته‌شده و بیشتر گزارش زندگی و کارهای خاندان محمّدتقی خان بافقی (زادۀ ۱۰۹۵ - درگذشتهٔ ۲۳ اسفند ۱۱۷۷ ش) سرسلسلۀ خوانین یزد و حاکم یزد در اواخر دوره افشار، تمام طول دوره زند و اوایل قاجار و دیگر فرزندان و خوانین یزد است[1] و ازاین‌رو در نزد تاریخ‌نگاران و عامّۀ مردم اهل فرهنگ و ادب به «تاریخ خوانین» نامور شده و البته اشاراتی تاریخی و اجتماعی یزد را مابین سال‌های 1162 ق تا 1245 ق برابر با حکومت‌های نادری، زند و قاجار در خود دارد و تااندازه‌ای نزدیک به یک کتاب تاریخ عمومی است و پس‌ازآن کتاب خاطرات وکیل التولیه[2] (یا کشف حقایق) که در سال 1317 ش نوشته و گویای روزگار و دیده‌ها و شنیده‌های سید محمّد نوّاب رضوی (1235 -1317 ش) نامور به نوّاب وکیل یا وکیل التولیه، نمایندۀ مردم یزد در دورۀ سوم مجلس شورای ملّی است و آن‌هم دارای بخش‌هایی از تاریخ سیاسی - اجتماعی یزد مابین سال‌های 1245 تا 1317 ش، یعنی اواخر قاجار، دورۀ مشروطه تا دورۀ رضا پهلوی است[3]؛ شهر یزد هیچ کتاب تاریخ عمومی ندارد.

ازاین‌رو عبدالحسین آیتی را بر آن داشت تا پس از فراغتی که از زندگی پرفرازونشیب اجتماعی و سیاسی خود داشت و با دانستن رسالت خود، آغازگر راهی نو در تدوین تاریخ یزد باشد؛ ازاین‌رو دست‌به‌کار نگارش تاریخ عمومی یزد (از بدو پیدایش یزد و کهن‌ترین روزگاران تا روزگار خود) به نام «تاریخ یزد یا آتشکدۀ یزدان» شد. نخست این موضوع را با دوستان خود در انجمن ادبی یزد در میان نهاد و پس از جلب همراهی آنان، موضوع را با فرهنگیان یزد در میان گذاشت و سپس به نامه‌نگاری با اهل‌قلم و ادب و فرهنگ و تاریخ در سراسر ایالت یزد و برخی یزدیان باشندۀ تهران پرداخت.

یکی از کتاب دوستان آن روزگار یزد، عبّاس مسرّت (1289- 1359 ش) بود که صاحب کتاب‌فروشی در زیر بازار دو منار بود و پس از آگاهی از این کار آیتی، قصیده‌ای بلندبالا را در حدود سال 1316 ش سرود و به تهران فرستاد که در اینجا چند بیت آن درج می‌شود:

سروش خوش‌خبر آمد ز دوستی زینسان

که «آیتی» است به اندیشۀ بسی شایان

نموده همّت خود سعی، زان که طبع کند

یکی وقایع الّایام یزد را به بیان

زهی سعادت و همّت به این معارف خواه

هزار مرتبه تحسین به این وجودِ مهان

.... به راه است چشم «مسرّت» که تا کند رؤیت

کتاب دورۀ «تاریخ یزد» را به عیان[4]

در آن سال‌ها یعنی حدود 1315 تا 1317 ش که آیتی باشندۀ تهران بود، برای نگارش تاریخ خود به‌غیراز بهره‌وری از کتابخانۀ شخصی خود، از کتابخانه‌های مجلس شورای ملّی، ملّی ملک، مدرسۀ سپه‌سالار و دیگر کتابخانه‌های آن روزگار مانند مدرسۀ دارالفنون بهره برد و در همان روزگار در شهر یزد به‌غیراز کتابخانه‌های دبیرستان کیخسروی (بنیان 1268 ش) و دبیرستان ایرانشهر یزد (بنیان 1316 ش)، دیگر کتابخانه‌ای در شهر یزد نبود و هر آنچه بود، کتابخانه‌های شخصی مانند کتابخانۀ جامع غلامعلی رئیس (فرهمند)، کتابخانۀ سید علی‌محمد وزیری (عضو انجمن ادبی یزد) و دیگر اعضای انجمن ادبی و نیز کتابخانه‌های مدارس علمیه به‌ویژه مدرسۀ خان بزرگ (آیتی در نوجوانی آنجا تحصیل‌کرده بود) و مدرسۀ شاهزاده محمّدولی میرزا بود. ازاین‌رو آیتی ناچار بود به منابع همین کتابخانه‌ها بسنده کند؛ زیرا بسیاری از کتاب‌های مهمّ خطی تاریخی تا آن زمان چاپ‌نشده و در دسترس نبود و هرآن چه بود، کتاب‌های انگشت‌شماری بود که در تهران، تبریز و هند به گونۀ چاپ سنگی و برخی سربی چاپ‌شده بود. به‌هرروی با نگاهی به متن کتاب تاریخ یزد اثر آیتی که جای جای آن نام منابع خود را می‌برد و در پایان همین گفتار آمده، گویای جستجوهای پیگیرانۀ او برای رسیدن به حقیقت تاریخ یزد است و از حسن اتفاق، همین کتاب باعث ناموری او در تاریخ ایران شد. شیخ محمّد محقق «پریشان یزدی» در مادّه تاریخ این کتاب سروده است:

خامۀ آیتی به یُمن یمین کرد تاریخ یزد را تدوین

بهر تاریخ آن پریشان گفت: «آیت آیتی کتاب مبین»

= 1357 ق

کتاب تاریخ یزد یا آتشکدۀ یزدان دارای یک دیباچه، سه بخش و یک پایانه با عنوان‌های زیراست:

الف – سرآغاز: در سبب تألیف و بیان تعریف و موضوع و فایدۀ تاریخ.

ب - بخش نخست: از آغاز بنای یزد (دورۀ باستان) تا پیدایش اسلام.

پ - بخش دوم: هزارۀ نخست اسلامی (از صدر اسلام تا نیمه سدۀ هشتم هجری).

ت - بخش سوم: از پیدایش صفویه تا روزگار پهلوی (1317 ش).

ث- پایانه: پاره‌ای از توضیحات و مطالب متفرقه.

و هر بخش دارای چهار بند است.

ویژگی‌های تاریخ یزد:

  1. نخستین کتاب تاریخ یزد به روش و شیوۀ تقریباً امروزی است. ازاین‌رو باید او را آغازکنندۀ شیوه‌ای نو در تاریخ‌نویسی یزد دانست.
  2. آخرین کتاب در سلسله کتاب‌های تاریخی یزد بوده که سال‌هاست جزو منابع پایه‌ای و سودمند بسیاری از پژوهشگران تاریخ یزد است.
  3. نویسنده، پیشینۀ تاریخی ایالت یزد را از روزگاران کهن به استناد کتاب‌ها و اسناد معتبر و موجود تاریخی بیان کرده و با نام بردن از پیشینۀ تاریخی برخی روستاها، شهرها و بخش‌های یزد به گونۀ کامل به توصیف آثار باستانی، بناها و مراکز مهمّ فرهنگی و علمی این دیار پرداخته و در کنار آن یادی از دانشمندان، هنرمندان به‌ویژه سخنوران یزد از سدۀ نهم تا زمان نگارش کتاب کرده است.
  4. تاریخ آیتی از منابع عمدۀ کتاب‌هایی چون: الذّریعه الی تصانیف الشیعه (آغا بزرگ طهرانی)، مکارم‌الآثار (محمّدعلی معلّم حبیب‌آبادی)، ادبیّات فارسی (چارلز استوری)، تذکرۀ سخنوران یزد (اردشیر خاضع)، ریحانة ‌الادب (سید محمّدعلی مدرّس تبریزی)، تذکرۀ شعرای یزد (عبّاس فتوحی یزدی) و یادگارهای یزد (ایرج افشار) بوده است.

بخشی را به تذکره‌ای از سخنوران یزد از آغاز تا زمان خود ویژه کرده که بخش معاصران آن ارزش دوچندانی دارد، چون برای ساماندهی گزارش زندگی و نمونۀ اشعار یا از دیوان‌های دست‌نویس آنان بهره برده یا از خود سخنوران گرفته‌شده است. همو از چند تذکرۀ خطی سخنوران یزد مانند تذکرة السلسله (سید ابوالقاسم مدرّس خویدکی «صابر» در 1314 ق) و تذکرۀ شبستان (سید محمّدعلی بن عبدالوهّاب مدرّسی یزدی «شهلا» در 1282 ق) بهره گرفته که اوّلی هنوز چاپ‌نشده و دومی در سال 1379 ش به کوشش اکبر قلمسیاه چاپ شد.


[1] - این کتاب در سال 1353 به کوشش ایرج افشار، از سوی انجمن آثار ملّی چاپ شد.

[2] - این کتاب در سال 1388 به کوشش علی‌اکبر تشکری بافقی، زیر نظر ایرج افشار از سوی نشر سخن در دو جلد چاپ شد.

[3] - برای بهره‌وری بیشتر بنگرید به گفتار: «منابع تاریخ محلّی یزد»: حسین مسرّت، فرهنگ یزد، دورۀ جدید، ش 3 (پاییز 1398):115-116. (در بخش پیوست همین کتاب آمده است.)

[4] -بنگرید: کارگشای مردم (یادمان چهلمین سال درگذشت عبّاس آقا مسرّت): حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، 1399، ص 46 -49.

پیکار، 1301ش.

/حسین مسرّت/

روزنامۀ سیاسی ، اجتماعی، اقتصادی و ادبی پیکار، بى‏درنگ پس از توقيف طوفان چاپ و براى مشتركان روزنامۀ طوفان فرستاده شد. صاحب‏امتياز و مدیرآن ، سید علی اکبر موسوى‏زادۀ یزدی (۱۲۷۱ یزد - ۳۱ تیر ۱۳۳۴ یزد) ، (سردبیر طوفان و مدیر قیام ) و سردبیر آن محمّد فرّخی یزدی (1264-1318ش) بود. فرّخى پس از توقيف شمارۀ 32 سال دوم طوفان (28 آبان 1301) كه به دليل درج مقاله‏اى با عنوان: «خيرمقدم» انجام گرفته بود؛ نخستين شمارۀ پيكار را با همان قطع و سبك طوفان در همان محلّ روزنامۀ طوفان و در چاپخانۀ روشنایی تهران چاپ كرد. سرمقالۀ تند اين روزنامه با عنوان «حرّاج در وزارت‏خانه» به سختى به دولت و در رأس آن قوام‏السّلطنه حمله كرده بود. چاپ اين سرمقاله باعث توقيف نخستين شمارۀ پيكار براى هميشه شد. چنانكه از اسناد موجود در سازمان اسناد ملّى برمى‏آيد، در 18 خرداد 1302 ش دوباره مجوّز انتشار آن صادر شد، ولى گويا ديگر شماره‏اى از آن به چاپ نرسيد. در كتاب چهرۀ مطبوعات معاصر كه اختصاص به مطبوعات ايران پس از سال 1320 دارد، نام نشريّه پيكار به مديريّت موسوى‏زاده آمده و گویا پس از شهريور 1320 چاپ شده است، امّا سراغى از آن يافت نشد.

پیکار ، مانند قیام و ستاره شرق، جزو روزنامه هایی است که فرّخی به هنگام توقیف طوفان به جای آن منتشر کرده است. در این روزنامه نیز مانند طوفان ، سرمقالۀ سیاسی، اخبار خارجی، اخبار روز ترجمۀ مطبوعات بیگانه ، رباعی و غزل تازۀ فرخی یزدی چاپ شده است.

تنها شمارۀ این روزنامه در دوم آذر 1301ش چاپ شده و قرار بود به گونۀ سه شماره در هفته چاپ شود.

منابع

استبداد منور در مطبوعات ايران (۱۳۰۴-۱۲۹۶) : حسن رجبی‌فرد، تهران: مورّخان، 1397: 126.

اسناد مطبوعات (1320- 1286ش): كاوۀ بيات، مسعود كوهستانی ‌نژاد، تهران: سازمان اسناد ملّی ايران، 1372، ج 1: 349- 351.

اسناد مطبوعات ایران ( 1332- 1320 هـ. ش). به کوشش غلامرضا سلامی؛ محسن روستایی. تهران: سازمان اسناد ملی ایران، 1376، ج2: 310.

پيشوای آزادی، زندگی و شعر فرّخی یزدی، حسين مسرّت، تهران: ثالث، چاپ سوم،1399: 523-525.

تاريخ جرايد و مجلاّت ايران: محمّد صدر هاشمی، اصفهان: كمال، چاپ دوم، 1363، ج 2: 87-89.

چهرۀ مطبوعات معاصر: غلامحسین صالحیار، تهران: پرس اجنت، 1351: 265.

دانشنامۀ مشاهیر یزد: میرزا محمّد کاظمینی، یزد: بنیاد فرهنگی پژوهشی ریحانه الرّسول، ویرایش دوم، 1382، ج3: 1505-1506.

راهنمای مطبوعات ايران عصر قاجار: سید فريد قاسمی، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‌ها، 1372: 104.

شناسنامۀ مطبوعات ایران از 1215-1357، گردآورنده: مسعود برزین. تهران: بهجت، 1371: 118.

«فهرست روزنامه‌ها و مجلّه‌های فارسی در مؤسّسة آسيايی دانشگاه شيراز»: گيتی شاكری، فرهنگ ايران زمين، ج 27: 348.

فهرست روزنامه‌های فارسی در مجموعۀ كتابخانۀ مركزی و مركز اسناد دانشگاه تهران: مرتضی سلطانی، تهران: دانشگاه تهران، 1354: 37.

فهرست روزنامه های موجود در کتابخانۀ ملی ایران: بیژن سرتیپ زاده و کبری خداپرست ، تهران: کتابخانۀ ملی ایران، 1356، ج1: 71.

فهرست موجودی روزنامه های کتابخانۀ مرکزی دانشگاه اصفهان، اصفهان: بی نا، بی تا ، (نسخۀ تایپی): 18.

مطبوعات ایران در قرن بیستم. فرید قاسمی. تهران: نشر قصه، 1380: 53.

*برگرفته از تهران نامه، ج2.

پارس نامه

حسین مسرّت

ماهنامۀ خبری پژوهشی، تحلیلی که به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی دکتر اسفندیاری اختیاری کسنویۀ یزد ، استاد دانشگاه یزد و نمایندۀ زرتشتیان ایران در دوره های هشتم تا یازدهم مجلس شورای اسلامی[1] چاپ و منتشر می شود. این نشریه درآغاز، خبرنامۀ داخلی و گزارش کار نمایندۀ ایرانیان زرتشتی در مجلس هشتم بود که پس از چند شماره این عنوان حذف شد.

نشریۀ نامبرده در آغاز با سردبیری رشید شهرت چاپ می شد، ولی از شمارۀ 14 سال دوم ، زیر نظر شورای نویسندگان درآمد و دوباره از شمارۀ 180، سال شانزدهم با سردبیری و و صفحه آرایی رشید شهرت، ولی زیر نظر شورای سردبیری چاپ شد . پارس نامه بیشتر ماهنامه است، ولی گاهی دوماه و یا سه ماه یکبار هم چاپ شده است.

نشانی نشریه از آغاز در تهران، مجلس شورای اسلامی بود، ولی از شمارۀ 8 سال دوم به یزد ، صفاییه، خیابان استاد احمد آرام، کوی استادان، کوچۀ هنر 6 و از شمارۀ 97 سال سوم به تهران، خیابان نوفل لوشاتو، کوچۀ مسعود سعد برده شد.

شمارۀ یک سال نخست در یکم امرداد 1387 آغاز شده است ، نشریه هرچند در آغاز هم به گونۀ کاغذی و هم دیجیتالی منتشر می شد، ولی از خرداد 1403 کاملاً دیجیتالی شده و در چهار صفحه و دو ماه نامه منتشر می شود، از این رو تنها چند شماره برای اعلام وصول به گونۀ کاغذی برای ادارۀ کلّ نشریات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فرستاده می شود. آخرین شمارۀ آن، 190 در سال هیجدهم (اسفند 1404) است. پارس نامه در طول چهار دورۀ نمایندگی آقای اختیاری در مجلس شورا یعنی در 16 سال و 180 شماره به گونۀ رایگان برای بسیاری از زرتشتیان ایران فرستاده می شد. شمارگان نشریه چهار هزار تا بود.

گفتارهای نشریه گوناگون بود ودر زمینه هایی چون: فرهنگ، ادب، تاریخ، علم، هنر، کودک، شعر، داستان، روانشناسی، خبر، ورزش، زبانشناسی، فرهنگ عامه . شناسایی بزرگان آثار دینی و تاریخی و هنری زرتشتیان ، کتابشناسی ، اقتصدی، پزشکی، خانواده، روستا شناسی، گفت وگو، گزارش، یادبوده ها و اجتماع، نوشتار و یادداشت داشت به گونه ای که بیشترین یادبوده ها از آن بهرام دمهری، داستان از فرانک مهربانی و پژوهش های تاریخی از سیما دینیاریان بود . پارس نامه از سال دوم بخش کودکان ، در 4 صفحه داشت، ولی در سال 13 و 14 به نیم صفحه تبدیل شد . تمام شماره های نشریه در تهران و به گونۀ تمام رنگی و با صفحه آرایی راشین شهرت و شادی عبد شریف آبادی و همراهی تارنمای برساد ، همواره در هشت صفحه و در قطع 35 در 25 سانتی متر و در چاپخانۀ تندیس نقره ای چاپ می شد.

نویسندگان نشریه بیش از پنجاه نفر بوده که برخی پیوسته و برخی گهگاه نوشتاری یا یادداشتی دارند، از این رو به یادکرد نویسندگانی پرداخته می شود که بیشترین همکاری را با پارس نامه داشته و عبارت اند: بهرام دمهری، مهرداد قدردان، سیما دینیاریان، فرزانۀ گشتاسب، رشید شهرت، امید کاجیان، کامبیز رستمی، ماندانا میرابی، منوچهر باستانی، پدرام سروش پور، فرحناز یزدانی، اسفندیار اختیاری، سرور تاراپور والا، الیکا بقایی، شیرین خوب چهر، فرانک مهربانی، نسرین خنجری، توریا، یسنا خادمی، پروا نمیرانیان، پریا ماوندی، ناهید استقامت ، مهرانگیز شهزادی، شیوا جهانگیری، تاج گوهر خداداد کوچکی، پریسا ماوندی، آزادۀ بهمردی، راشین جهانگیری، رامتین شهرت، آرش ضیاء تبری، فردین نمیرانیان، آناهیتا کشاورزیان، گردآفرید مرادیان ، نسرین مرادیان و فرانک ایرانی.

موجودی

شماره های 1 تا 180در کتابخانۀ انجمن زرتشیان یزد در آتشکدۀ یزد و کتابخانۀ انجمن زرتشیان مریم آباد موجود است و تمامی شماره ها در تارنمای برساد به نشانیparsnameh.ir در دسترس است.


[1] - دیگر مسئولیت های وی عبارت بودند و هستند از :

معاون سیاستگذاری و توسعۀ معاون علمی ریاست جمهوری، مسئول پژوهش دانشگاه یزد، معاون پارک و سرپرست پروژۀ مرکز فناوری اقبال، عضو هیئت امنای کمیسیون دائمی کشور، خلبان، عضو بنیاد ملی نخبگان و انجمن فناوری کشور، ریاست کمیتۀ پژوهش وفناوری مجلس شورا در دوره های 8 تا 11، چهرۀ برجستۀ زرتشیان ایران و جهان در یازدهمین کنگرۀ جهانی زرتشیان در خرداد 1397و ....

طبیب الشعراء و حکیم الظرفاء (2)

(گزارشی کوتاه از کوشش های فرهنگی دکتر عبدالحسین جلالیان)

حسین مسرّت

پله‌های سنگی را که می گشایی، به غیر از سروده های جدّی در قالب های غزل ، غزلواره ، قصیده، قطعه، مثنوی، متفرقّات، مرثیه، ساقی نامه، رباعی، دوبیتی و سروده های طنزگونه به گویش یزدی، به سروده های طنز دیگری برمی خوری که دستاورد اخوانیّات او با سخنورانی چون: علی باقرزادۀ یزدی (بقا) ، احمد گلچین معانی، محمّد قهرمان ، متین اصفهانی است و خوانندۀ این دفترها را با گونه های شاداب طنز ، هزل و فکاهی آشنا می کند. آنجا که جلالی می گوید:

آن شنیدم شاعر نامی «بقا»
از خراسان رو به سوی یزد کرد
همچو لُردی در هتل مسکن گزید
سال‏ها این شاعر شیرین سخن
همچو قند امروز این شکر فروش
شاعر تاجر، مرید زر بود

آن که صیت شهرتش کشور گرفت
شور و شوق موطنش در سر گرفت
اشتیاق دوست از دل برگرفت
باج و شهد از قند و از شکر گرفت
روی از معروف و از منکر گرفت
زین جهت منزل به اسپین زر گرفت

و بقا در پاسخش می سراید:

شاعر آزادۀ اقلیم یزد
نسخۀ اشعار آن فرزانه را
بی خریدار است قند ما به یزد
آن طبیب با جلال بی زوال
خواند در شعرش مرید زر مرا
هر که را آیین درویشی بود
... هر که چون قارون به روی زر نشست
پای بر دارایی دارا نهاد

آن که از شعرش سخن، زیور گرفت
باید آورد و به قاب زر گرفت
چون کلامش رونق از شکر گرفت
شوخی دیرین به ما از سر گرفت
چون رهی منزل به اسپین زر گرفت
کی پی سیم و زر و گوهر گرفت
عاقبت در زیر زر بستر گرفت
جای در «زندان اسکندر» گرفت[1]

نیز در جایی دیگر جلالی ذیل شعر طنز سردخانه می گوید:

ای «بقا»! طبع آتشین تو را
هر که دید و شنید، احسن گفت
آتشین طبع و گرم‌خو باشی

سخن گرم و دلنشین تو را
کرد تعریف و مدح چون من گفت
زین سبب شاعری نکو باشی...

پاسخ بقا:

ای «جلالی»! رفیق ممتازم
گفته های تو خوش‌تر از قند است
با طبیبان عشق، دمسازی

شاعر با کمال همرازم
سر به سر وعظ و حکمت و پند است
نکته سنجی، بدیهه پردازی...[2]

این هم اخوانیه ای با عنوان کُنده تاق

این سروده را جلالی در پاسخ غزل «سودای محبّت» از بقا به گویش بومی یزد سروده است:

از بسکی «بقا» گشت زمین گشت و ولو شد
حالا تو غزل گفته: بسم شد دیه این کار

سرگیجه گرفت آخر و کلّه ش کله تو شد
شاخ
در میارم من که چطور شد که ایرو شد...

پاسخ بقا هم به گویش یزدی است:

گفتی که بقا گشت زمین بسکی ولو شد
گشتم همۀ دنیا را و دیدم پس و پیشش

سرگیجه گرفت آخر و کلّه ش کله تو شد
هی این پیرک بدپک و پوز، کهنه ونو شد...[3]


***

یادش به خیر هر سال در روز یکم فروردین برای دیدار نوروزی و شادباش زادروزش همراه با گروهی از دوستداران شعر و ادب و موسیقی به خانه اش می رفتیم و یک روز هم در تابستان به ساختمان بسیار زیبای طاق سپهر با معماری فرزند برومندش مهندس محمود جلالیان با فضای گلستان گونه اش در تقی آباد ده بالا با پذیرایی خوب بانو مهندس لیلا آتشکوه می رفتیم که در هر دو جا با شعرخوانی حاضران و دکتر جلالیان و اجرای موسیقی سنتی همراه بود. نیز در سال 1386 خ که در کار ساماندهی کتاب «ارجنامۀ استاد ایرج افشار» بودم از ایشان درخواست کردم سروده ای را در توصیف استاد افشار بگویند و ایشان با روی خوش پذیرفتند و سروده ای با عنوان« مَردِ مَردانِ یزد » با این مطلع برایم فرستادند:

یزد شهری است خرّم و آباد یادگاری ز عهد و دورهِ ماد[4]

***

در پایان این گفتار کوتاه، کتابشناسی آثار دکتر جلالیان می آید تا بیش از پیش خدمت های ادبی و فرهنگی او به ویژه در زمینۀ حافظ پژوهی شناسانده شود[5]، البته اشعار و گفتارهایی هم از او در نشریۀ آفتاب یزد، باغ صائب ، فرهنگ ايران زمين ، ندای یزد ، نشریۀ دانشگاه یزد و کتاب های تذکرۀ سخنوران یزد (گردآوری : اردشیر خاضع)؛ تذکرۀ شعرای یزد (گردآوری : عبّاس فتوحی یزدی)؛ سخنوران نامی معاصر، ج2 (گردآوری : سید محمّد برقعی) فرهنگ شاعران زبان پارسی از آغاز تا امروز 2 جلد (گردآوری : عبدالرفیع حقیقت)؛ نگین سخن ، 12 جلد (گردآوری : عبدالرفیع حقیقت) ؛ سیمای فضیلت (گردآوری : سید ضیاء قریشی) ؛ روحانی فرهنگدوست (گردآوری: حسین مسرّت) ؛ طبیبان شاعر (گردآوری : محمّد سیاسی)؛ فرهنگ شاعران یزد ج1 (گردآوری : علیرضا احرامیان پور) و نقش طبع و قلم (سروده های احمد مضطرزاده) دیده می شود که برای اختصار نیامد:

کتاب ها:

پله های سنگی: م‍ج‍م‍وع‍ه‌ ش‍ع‍ر، مهریز: بی نا،1360، رقعی، 290ص.

پ‍ل‍ه‌ه‍ای‌ س‍ن‍گ‍ی‌: م‍ج‍م‍وع‍ه‌ ش‍ع‍ر، ت‍ه‍ران‌ : ی‍زدان‌ ‏، 1366 – 1398، وزیری، 9 ج.[6]

در رک‍اب‌ ح‍اف‍ظ، ت‍ه‍ران‌ : ی‍زدان‌ ‏‏، ۱۳۸۴، وزیری، ‏‏۹۵۹ ص.‏

ده ابر مرد بزرگ تاریخ ایران، تهران: یزدان‏، ‏‏‏‏‏۱۳۹۶، وزیری، ‏‏‏‏‏۲۲۷ ص.

دی‍وان‌ ح‍اف‍ظ ب‍ه ‌س‍ع‍ی‌ ج‍لال‍ی‌، به خط: محمود رهبران، ت‍ه‍ران‌: ی‍زدان‌، ۱۳۷۹، وزیری، ۵۲۴ ص.‌

سروده های ماندگار، به کوشش: محمود جلالیان، یزد: اندیشمندان یزد، 1405 (زیر چاپ).

ش‍رح‌ ج‍لال‍ی‌ ب‍ر ح‍اف‍ظ: ب‍رای‌ ج‍وان‍ان‌، ت‍ه‍ران‌: ی‍زدان‌، ۱۳۷۹، وزیری، ب‍ی‍س‍ت‌ون‍ه‌ + ۲۶۶۵ ص،‌۴ ج‌.

فرهنگ واژه‌های یزدی پله‌های سنگی، سراینده عبدالحسين جلاليان (جلالی)، گردآوری: میثم تجمّلیان، یزد: اندیشمندان یزد‏،۱۳۹۲، وزیری، ‏۴۴۶ص.

گفِ مُف: اشعار به لهجه و اصطلاحات یزدی، تهران: یزدان، ‏۱۳۹۵، وزیری، ‏۹۵ ص.

مثنوی بهروز و بهرام : اح‍م‍د ب‍ن‌ م‍ح‍مّ‍ّدش‍ف‍ی‍ع‌ وقار شیرازی؛ با مقدّمه و كوشش: عبدالحسين جلاليان‌، تهران: یزدان، ‏۱۳۹۵، رقعی، ‏۱۶۳ ص، مصوّر( رنگی).

مسیر شعر فارسی (از دیرباز تا امروز)‏، تهران: یزدان‏، ۱۳۹۳، وزیری، ۲۲۸ ص.

ن‍ی‌ن‍واز اوّل‌: اح‍وال‌ ش‍م‍س‌ ت‍ب‍ری‍زی‌ و س‍خ‍ن‍ان‌ او ب‍ه‌ ش‍ع‍ر، به خط: محمود رهبران، ت‍ه‍ران‌: نویسنده، ۱۳۷۱ وزیری، ده‌ + ۴۷۴ ص‌.


[1] - علی باقرزاده،: زلال بقا، همان: 1373: 299ـ 298// همو: 21 مقاله، مشهد: سخن گستر، 1387: 155ـ154، 175ـ174.

[2] - 21 مقاله، همان: 313ـ312.

[3] - 21 مقاله، همان: 333ـ331.

[4] - برای متن کامل بنگرید: یزدشناس نامور، زندگی، آثار و خدمات استاد ایرج افشار به‌ویژه به یزد: حسین مسرّت، تهران : یزدا، چاپ دوم، ویرایش دوم، 1404، ص 1// نیز : ویژه‌ نامۀ صدمین زادروز استاد ایرج افشار، سردبیر ویژه‌نامه: حسین مسرّت، یزدنامک، س 17، ش 78 (مهر وآبان 1404): 159.

[5] - تمامی این آثار با تلاش و پیگیری آقایان محمود جلالیان و مهدی بقایی پور، مدیر نشر یزدان چاپ شده است.

[6] - قرار است به کوشش محمود جلایان، سه جلد دیگر این مجموعه در سال 1405 خ چاپ شود.

طبیب الشعراء و حکیم الظرفاء(1)

(گزارشی کوتاه از کوشش های فرهنگی دکتر عبدالحسین جلالیان)

حسین مسرّت

افسانه می‌شويم «جلالی» و بهتر است

«جلاليان» ماند ز ما فسانۀ نيكی به یادگار

« پله های سنگی»

دکتر عبدالحسین جلالیان (جلالی یزدی) (یکم فروردین 1307 – شانزده بهمن 1404 خ)[1] به غیر از آنکه در عرصۀ پزشکی و علوم آزمایشگاهی نامور بود و خدمات وی به جامعۀ پزشکی استان یزد قابل ستایش است ، در عرصۀ شعر و ادب نیز نامدار بود به اندازه ای که می توان او را جزو برجسته ترین سخنوران کنونی یزد در کنار ناصر و ریاضی و ثابتی اشرف (مسعود یزدی) دانست. اهل ادب ایران او را كه دارای طبعی روان و انديشه‌ای پویاست، سال‌ها پيش، از راه مهنامۀ پربار «باغ صائب»[2] می‌شناسند.

دورۀ نه جلدی پله های سنگی[3] ( 1366- 1398خ) را که به عبارتی دیوان اشعار اوست[4]، بخش غزلیاتش آکنده از غزل های ناب و قابل درنگ است. غزل‌هایی که از دل برآمـده و بر دل هم می ‌نشيند:

به دفتری، غزلی چند از«جلالی» بود همين ز عشق بود، حاصلی كه من دارم

توانمندی سروده های وی را هنگامی می توان دریافت که اشعار کتاب « در رکاب حافظ» او را دید که چگونه همپا و هم سنگ غزل های جاودانی حافظ شیرین سخن ، غزل های تر و تازه و آبدار دارد.

از شعر تر و گفتۀ شیرین «جلالی» بشکفته چو گل، خاطر «فرساد» و «بقا» بود

علی باقرزادۀ یزدی (بقا)[5]

وی در گونه های دیگر شعر هم آثاری زیبا دارد آنجا که در آغازین «بهترين گفتۀ برترين شاعر» می گوید:

رازِ توفيقِ شاعران درچيست؟ از بشردوستی، سخن گفتن

صدفِ دوستی گشادن و بعد گوهرِ نكته و بيان سُفتن[6]

***

درسی از نیلوفر وحشی گرفتم در کویر بوتۀ سبزی که یک دم درجهان،خندیده بود

در بیابان، تکیه گاهی چون کنار خود نداشت ساقه‌هایش را به گرد خویشتن پیچیده بود[7]

***

دیری است یزدیان دوستدار شعر او را با کتاب مشهورش « پله های سنگی»[8] و سروده هایی به گویش یزدی در آن می شناسند که استادانه سخت ترین و دیرباب ترین واژگان یزدی را در قالب شعر آن هم از روی عمد به گونۀ طنز گنجانده و آن را ماندگار کرده و زبانزد همگان است[9]؛ به اندازه ای که می توان گفت: نخستين كس است كه به اين روانی و شيوايی ترانه به يزدی سروده است و بی ‌گزافه می‌توان دلچسب‌ترين و گيراترين بخش كتاب را برای یزدی‌ها همين بخش دانست.چنانکه در سرودۀ «شاگرد شَعرباف» بدین روانی می گوید:

وَرخیز مَمَلُک، دوده را یک جوری عَلَم کُن شَلغَم بیجوشون صُب، بَرا ظهر فکرِ کَلَم کُن

هر مُشتری پاش هِش تو، بزن پاشا قَلَم کن[10]

سادگي و بی‌پيرايگی در پرداخت اشعار، زنده كردن امثال و حكم يزدی، واژه‌‌های از ياد رفته، سنّت‌های فراموش شده و به ويژه آميختن آن با طنز و هزل، برماندگاری‌اش دو چندان افزوده:

جُف كردنِ شعر مُد شده هرچند «جلالی» هيش كه ديه مثِّ تو ايچّوني نگفته!

و اتفاقاً نقطۀ پیوند نگارنده هم با ایشان از همین جا آغاز شد. هنگامی که دفترک چند برگی «غزل به لهجه و اصطلاحات یزدی»[11] او را در دهۀ 60 دیدم و با علاقه ای که به گردآوری و ماندگاری واژه های یزدی داشتم ، پیگیر خرید دفترهای یکم تا نهم آن شدم تا آنکه خود او این سروده ها را در دفتری به نام «گفِ مُف» گردآورد و مرا بیشتر دلبستۀ کار برای گردآوری آن واژگان کرد تا باهمکاری دوست خوبم آقای میثم تجملیان در سال 1392خ آن را با نام «فرهنگ واژه‌های یزدی پله‌های سنگی» چاپ کردیم؛ زیرا می دیدیم که واژگان یزدی آمده در پایان کتاب های پله های سنگی بسیار، بسیار کم است.

همو در کنار این کار نیک فرهنگی که به ماندگاری گویش یزدی یاری رسانده، موفق به بنیان انجمن ادبی حافظ در حدود سال 1380 خ در جایگاه آزمایشگاه قدیمی خود در خیابان کرمان شد، ولی رسماً از آبان 1383 خ کار خود را آغاز کرد و تا سال 1398 با حضور خود او هر هفته روزهای سه شنبه با شرکت انبوه شاعران یزدی برگزار می شد و خود به نقد و بررسی تازه سروده ها می پرداخت و در کنارش کتابخانه ای سرشار از کتاب های ادبیّات داشت. کار دیگر و به یادماندنی دکتر جلالیان، بخشش کتابخانۀ بزرگ ادبی خود به کتابخانۀ مرکزی یزد در سال 1398 خ بود.


[1] - پدرش از معماران یزدی بود که در برزن تل یزد به دنیا آمد . نیاکانش از روستای مهرجرد میبد به ‌یزد مهاجرت کرده بودند. او دورۀ مکتب قدیمی ،دبستان و دبیرستان را در یزد گذراند و در سال ۱۳۲۶ خ وارد دانشگاه تهران شد و تحصیلات عالی را در رشتۀ داروسازی و تخصّص امور آزمایشگاهی طبی را در همان دانشگاه به پایان رساند. و در تیر سال ۱۳۳۰ به استخدام وزارت بهداری در آمده و به عنوان دکتر داروساز و مسئول امور آزمایشگاه ها به یزد بازگشت و به کار آزمایشگاهی مشغول شد و ۲۶ سال در این زمینه کوشا بود تا اینکه در سال 1356 خ از کار دولتی بازنشسته شد و به بیمارستان مجیبیان آمد. همچنین برای نخستین بار آزمایشگاه موادغذایی در استان به سرپرستی او بنیان شد.(برگرفته از تارنمای دکتر جلالیان)

برای آگاهی از زندگی و منابع زندگی او بنگرید: دانشنامۀ مشاهیر یزد: محمّد کاظمینی ، یزد: بنیاد فرهنگی پژوهشی ریحانة الرّسول، ویرایش دوم، 1382، ج 1 : 354.

[2] - نشریۀ ماهانۀ انجمن ادبی صائب به سردبیری خلیل سامانی ( موج)، نخستي‍ن‌ ش‍م‍اره‌ در ش‍ه‍ري‍ور 1338 خ چ‍اپ‌ ش‍ده‌ و ن‍ام‌ آن‌ دوازده‌ اث‍ر از دوازده‌ ش‍اع‍ر ب‍وده‌ اس‍ت‌. از س‍ال‌ 1344 خ به ‍ن‍ام‌ ب‍اغ‌ ص‍ائ‍ب‌ ن‍ام‍ي‍ده‌ ش‍ده‌ اس‍ت‌. باغ صائب تا زمان حیات سامانی ( مرداد 1360 ) انتشار یافت.

[3] - نام پلّه‌های سنگی، ناخواسته انسان را به ياد ده‌بالا و ييلاق های يزد با آن آب و هوای دلچسب و طبيعت زيبا و بناهای سنگي می ‌اندازد و به راستی كه چنين نامی زيبندۀ اين دیوان است.

[4] - البته به کوشش: حسن و مهدیۀ اسدپور و همراهی لیلا آتشکوه و زیر نظر : محمود جلالیان ، همۀ سروده های وی از آغاز تا سال 1402 خ در پایگاه دکتر جلالیان (بنیان 1393 خ) در دسترس همگان است و برخی با صدای شاعر است. dr-jalalian.ir

[5] - علی باقرزاده،: زلال بقا، مشهد، پاژ : 1373: 178.

[6] - پله های سنگی، تهران: يزدان، چاپ سوم، 1388، ج1: 630.

[7] - پلّه‌های سنگی، تهران: یزدان، 1373، ج2: 313.

[8] - در باره نقد و معرّفی آن بنگرید به گفتار زیر:

«بر فراز پلّه‌های سنگی» در کتاب یزد، یادگار تاریخ: حسین مسرّت، تهران: دف، ویرایش دوم، 1395، ج1 :444-443.

[9] - در بارۀ انگیزۀ سراینده بنگرید به همان پله های سنگی، دفتر یکم که می گوید:

«استان يزد، دارای ويژگی های قابل مطالعه‌ای در زمينۀ تكلّم با لهجه و اصطلاحات مخصوص به وسيلۀ واژه‌های اصيل فارسی و ريشۀ كلمات اوستايی است و جا دارد مقامات فرهنگی ذی‌صلاح، پيش از آنكه افراد مسنّ استان، به ويژه روحانيون سالخوردۀ دين زرتشتی، تحليل رفته و ساير افراد طبقات مردم در تكلّم و اصطلاحات همرنگ جماعت شوند، تحقيقات و بررسی‌های كلاسيك خود را با اصول علمی در اين استان مركزی كه موطن ايرانيان باستان و زرتشتيان ايران می‌باشد، آغاز نمايند.

در طول مدّت چهل سال گذشته كه نويسندۀ اين سطور به خاطر دارد، بسياری از اصطلاحات و كلمات و حتّی لهجه و تكلّم پاره‌ای از كلمات به دست فراموشی سپرده و امروزه به گوش نسل جوانِ مدرسه رفته، ثقيل و بی‌معنا می‌آيد. اين مطلب مرا وادار به احيای لهجه‌ها و اصطلاحات يزدی در چهارچوب وزن شعر ساخت. زيرا اوزان شعر، به عكس عبارات نثر، به مانند حفاظِ محكمی می‌تواند لهجه را همان‌طور كه هست، نگهدارد.» (ص 408-407)

[10] - پلّه‌های سنگی، همان، ج2.

[11] - به کوشش: محمود جلالیان، یزد: بی نا [چاپخانۀ گلبهار] ، 1346.

این بیت از کیست؟*

همچو فرهاد بود کوهکنی پیشۀ ما / سنگ ما: سینۀ ما، ناخن ما: تیشۀ ما

حسین مسرّت

میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی (زادۀ ۱۰۵۴ ه. ق .درگذشتۀ ۱۱۳۳ ه.ق) از سخنوران نامی سبک هندی. وی گوید:

نخل شمعیم‌ که در شعله دود ریشهٔ ما

عافیت سوز بود سایه اندیشهٔ ما

و

می‌خورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما

جوهرتیغ بود خارو خس بیشهٔ ما

محمّدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰- ۱۲۸۸ ه. ق)، سخنور و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار.

وی گوید:

هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ما

شیر را خانه به نی برق بود بیشه ما

محمّدحسین صغیر اصفهانی (زادهٔ ۱۳۱۲ ه.ق، درگذشتهٔ ۱۳۹۰ ه.ق) سخنور نامی اصفهانی می گوید:

موشکافی به جهان گرچه بود پیشهٔ ما

به میان تو نبرده است ره اندیشهٔ ما

و واپسین سخنوری که از آن استقبال نموده ، میرزا حسن خان وثوق‌الدوله (زادۀ ۱۳ فروردین 1247 تهران[1] – درگذشتۀ ۱۴ بهمن ۱۳۲۹ تهران) است که بعدها نام خانوادگی وثوق برگزید، وی نخست‌وزیر ایران و از دولتمردان تأثیرگذار اواخر دورۀ قاجار بود. او برادر احمد قوام (قوام‌السلطنه) است. وی غزل خود را به مطلع زیر سروده است:

کرد بنیاد ستم یار ستم پیشۀ ما

تا زبن برفکند سیل غمش ریشۀ ما

( دیوان :186)

کتابنامه

آیتی، عبدالحسین: تاریخ یزد یا آتشکدۀ یزدان، یزد: [گلبهار یزد] ، 1317 ش// تاریخ یزد یا آتشکدۀ یزدان، به کوشش: حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، 1403.

ادیب نیشابوری، عبدالجواد: دیوان اشعار ادیب نیشابوری، به کوشش: یدالله جلالی پندری، تهران: چاپ و نشر بنیاد، 1377.

----------------------: لآلی مکنون ، به کوشش: عبّاس زرّین قلم خراسانی،مشهد: بی نا، 1333.

تارنمای گنجور. https://ganjoor.net

تاهباز زاده (خیّامپور) ، عبدالرّسول: فرهنگ سخنوران، تهران: طلایه، [ویرایش دوم ]، 1368.

جیحون یزدی، محمّد: دیوان جیحون یزدی، به کوشش: احمد کرمی، تهران: ما، 1363// دیوان کامل افصح المتکلمین مرحوم آقا محمّد یزدی متخلّص به میرزا جیحون، تهران: علمی، اسلام، 1336// دیوان .... آقا محمّد یزدی متخلّص به میرزا جیحون... ، بمبئی: مطبع گلزار حسنی، 1316ق، چاپ سنگی.

حمیدی شیرازی، مهدی: دریای گوهر، تهران: امیر کبیر، چاپ سوم، 1349، ج3 .

خاضع، اردشیر: تذکرۀ سخنوران یزد، حیدرآباد دکن: کتابفروشی خاضع، 1341.

درایتی، مصطفی: فهرستوارۀ دست نوشت های ایران (دنا) ، مشهد: مؤسّسۀ فرهنگی پژوهشی الجواد، ویرایش دوم،1398، ج14.

رازی،امین احمد: هفت اقلیم، به کوشش:محمّدرضا طاهری (حسرت) ، تهران:سروش، 1378، ج1.

ظهیرالدوله (صفا)، میرزا علی خان : مجموعه اشعار ظهیرالدوله و ظهیر السلطان، به کوشش: سیف الله وحید نیا، تهران: وحید، 1363. نام دیگر: مجموعه اشعار ميرزا علي خان ظهيرالدوله (صفا).

فرّخی يزدی، میرزا محمّد: ديوان فرّخی يزدی؛ همراه با اشعار نویافته، به کوشش: حسین مسرّت، (با مقدّمۀ دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن) ، تهران: مولی [ويرايش سوم]، 1391.

مدرّسی�شهلا�، محمّدعلی، تذکرۀ شبستان، به کوشش: اکبر قلمسیاه، یزد: گیتا، 1379.

مستوفی بافقی، محمّدمفید: جامع مفیدی، به کوشش: ایرج افشار، تهران اساطیر، [چاپ دوم] ، 1385، ج3.

مستشار، حسین: تضمین های شعر فارسی، تهران: مجرّد، 1364.

مشتاق اصفهانی، میرسید علی: دی‍وان‌ غ‍زل‍یّ‍ات‌ و ق‍ص‍ائ‍د رب‍اع‍یّ‍ات‌ م‍ش‍ت‍اق‌، به کوشش: ح‍س‍ی‍ن‌ م‍ک‍ّی‌، [ت‍ه‍ران‌]: م‍روّج‌، 1320 .

مصاحبی، نائینی، محمّدعلی: تذکرۀ مدینة الادب، تهران: کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، 1376، ج1.

مکی، حسین : گلزار ادب، تهران: امیر کبیر،1364.

وثوق، حسن: دیوان وثوق �وثوق الدوله�، تصحیح و مقدّمه: ایرج افشار، به کوشش: احمد کرمی تهران:ما، 1363.

*برگرفته از کتاب یکی ارموی مرد شهنامه دان: رضا غفوری


[1] - در برخی منابع 1254 ق است.

این بیت از کیست؟* (2)

همچو فرهاد بود کوهکنی پیشۀ ما / سنگ ما: سینۀ ما، ناخن ما: تیشۀ ما

حسین مسرّت

ولی نامی ترین سخنوری که گویا از غزل سراج یزدی استقبال نموده، میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری نامی به ادیب نیشابوری یکم (۱۲۸۱-۱۳۴۴ق/۱۲۴۲-۱۳۰۵ش)، ادیب، مدرّس و سخنور دورۀ مشروطه است که این غزل او در بیشتر کتاب ها و جنگ ها (از جمله دریای گوهر، ج3: 61) آمده و اتفاقاً نامی ترین غزل اوست . ادیب می گوید:

همچو فرهاد بُوَد کوه‌کنی پیشه ما کوه ما: سینه ما، ناخن ما: تیشۀ ما

شور شیرین ز بس آراست ره جلوه‌گری همچو فرهاد تراود ز رگ و ریشۀ ما

بهر یک جرعهٔ می، منّت ساقی نکشیم اشک ما: باده ما، دیده ما: شیشۀ ما

عشق شیری‌ست قوی‌پنجه و می‌گوید فاش: «هر که از جان گذرد، بگذرد از بیشۀ ما»

(دیوان ادیب نیشابوری: 126)

جلالی پندری کوشندۀ دیوان ادیب این غزل را از تنها مأخذ کهن اشعار او که می توان آن را دیوان او دانست به نام «لآلی مکنون»[1] نقل کرده است.این غزل در هیچ کدام از تذکره های مهم ّعصر ادیب نیشابوری مانند «سخنوران ایران در عصر حاضر» از محمّد اسحاق؛ «سخنوران دوران پهلوی» از دین شاه ایرانی سلیستر؛«مدینة الادب» و «نامۀ فرهنگیان» هر دو از محمّدعلی مصاحبی نائینی نیست.

در فضای مجازی این غزل بدین گونه از ادیب نیشابوری آمده است:

همچو فرهاد بوَد کوه کنی پیشۀ ما

سنگ ما: شیشه ما ، ناخن ما: تیشۀ ما

دانم ای عشق قوی پنجه که منظور تو چیست

دست بردار نه ای، تا نکنی ریشۀ ما

عشق شیری ست قوی پنجه و می گوید فاش:

هر که از جان گذرد، بگذرد از بیشۀ ما

بهر یک جرعۀ می، منّت ساقی نبریم

اشک ما، بادۀ ما، دیدۀ ما، شیشۀ ما

که بیت دوم در دیوان ادیب نیشابوری، به کوشش جلالی پندری نیست.

در کتاب گلزار ادب (مکی، ص 24) این بیت را در متن بدون ذکر ماخذ از ظهیرالدوله آمده است[2]:

همچو فرهاد بُوَد کوه‌کنی پیشه ما سنگ ما: شیشۀ ما، ناخن ما: تیشۀ ما

و در پاورقی نوشته که استقبالی است از غزل مشتاق اصفهانی و در ادامه این ابیات را آورده که در بیشترینه منابع به نام ادیب نیشابوری است:

دانم ای عشق قوی پنجه که منظور تو چیست

دست بردار نه ای، تا نکنی ریشۀ ما

عشق شیری ست قوی پنجه و می گوید فاش:

هر که از جان گذرد، بگذرد از بیشۀ ما

بهر یک جرعۀ می، منّت ساقی نبریم

اشک ما، بادۀ ما، دیدۀ ما، شیشۀ ما

و شاید سخنوران دیگری از این شعر منسوب به سراج یزدی استقبال کرده باشند که نگارنده از آن آگاه نیست.

****

چند شاعر غزلیاتی با همین ردیف و قافیه به مطلع زیر دارند که برخی هم در شعر خود اشاره به فرهاد و تیشه دارند.از این رو تنها به یادکرد آغازین آن پرداخته می شود.

میرزا محمّد علی صائب تبریزی از سخنوران نامی دورۀ صفویه (زادۀ حدود ۱۰۰۰ ه. ق در گذشتۀ 1080 ه.ق). وی گوید:

تا چه گل ریشه دوانیده در اندیشه ما؟

که رگ ابر بهارست رگ و ریشه ما

و

هست چون تاک پر از باده رگ و ریشه ما

پیش خم گردن خود کج نکند شیشه ما

محمّدحسین نظیری نیشابوری (زادهٔ نیمهٔ دوم سدهٔ دهم ه. ق در نیشابور، درگذشتهٔ ۱۰۲۱ ه. ق در آگرهٔ هند) از سخنوران نویسنده و صاحب سبک تاریخ شعر پارسی که بر جریان های شعری معاصر و پس از خود تأثیری بسزا داشت. وی گوید:

به بریدن نرود ذوق تو ز اندیشۀ ما

سال ها پنجه به هم داده رگ و ریشۀ ما

محمّدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلّص به سلیم تهرانی (درگذشتۀ ۱۰۵۷ ق) از سخنوران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ نخست سدهٔ یازدهم ه. ق می گوید:

چو تیغ نیست محابا ز خصم پیشهٔ ما

به روی سنگ دود همچو آب شیشهٔ ما

و

می‌جهد برق ز آه دل غم ‌پیشهٔ ما

شعله دارد حذر از تیر نی بیشهٔ ما

میرزا جلال‌الدین محمّد اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق درگذشتۀ ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از سخنوران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. وی گوید:

شیشه بر خاره به صد رنگ زدن پیشه ما

بیستون معدن الماس و جگر تیشه ما

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی از سخنوران گمنان سدۀ یازدهم قمری.وی گوید:

نیست آزار کسی در دل غم پیشه ما

جوی شیر است روان از دهن شیشه ما


[1] - لآلی مکنون: میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری ، به کوشش: عبّاس زرّین قلم خراسانی،مشهد: بی نا، 1333: 8-9.

[2] - در مجموعه اشعار ظهیرالدوله چنین غزلی دیده نشد. البته روشن نیست دیوان کدام ظهیرالدوله ؟ علی‌خان قاجار دولو یا علی‌خان ظهیرالدوله ملقب به صفا علی (۱۲۴۳–۱۳۰۳)، که سیاستمدار و شخصیّت مذهبی ایرانی بود.

این بیت از کیست؟* (1)

همچو فرهاد بود کوهکنی پیشۀ ما / سنگ ما: سینۀ ما، ناخن ما: تیشۀ ما

پیش کشی کم مایه برای جشن نامۀ شاهنامه پژوه همگاه دکتر سجّاد آیدنلو که پژوهشگری ژرف نگر است .

حسین مسرّت

hmasarrat@ yahoo. com

تضمین و استقبال که جزو آرایه های زیبای ادبی در ادب فارسی است، در تاریخ ادبیّات فارسی پیشینه ای کهن دارد. سخنوران هماره به خوانش سروده های سخنوران اکنون و گذشتۀ خود می پرداختند و اگر مضمونی زیبا و در خور درنگ را می دیدند، بدین هنر دست می یازیدند از این رو ادب فارسی آکنده از این نمونه های خواندنی ست و اگر بنا باشد نمونه های آن گردآوری شود، کتابی چندین جلدی خواهد شد . چندین سال پیش کتابی با نام «تضمین های شعر فارسی» اثر حسین مستشار چاپ شد که بی گمان بخشی بود از آنچه وجود دارد و گردآورندۀ آن سراغ نامی ترین تضمین ها رفته بود وگرنه کمتر تذکره ای ، جنگی یا دیوانی است که بگشایی و نمونه های زیبایی را نتوانی بیابی. در دیباچۀ بسیاری از دیوان های سخنوران که به خوبی گردآوری ، سامان دهی و فراهم شده، نمونه های زیادی از تضمین ، استقبال و اقتفا دیده می شود که از حوصلۀ این گفتار بیرون است.

***

در ادب فارسی نخستین بار دو غزل با آغازین زیر از جهان ملک خاتون (زادهٔ پیش از ۷۲۴ ه. ق در شیراز، درگذشتۀ بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ ه. ق)‌ که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست، دیده می شود وی چنین می گوید:

دلبر سنگ دلِ شوخِ جفا پیشهٔ ما

نگذرد بر دلِ سنگین تو اندیشهٔ ما

و دیگری:

عشقبازی‌ است کنون با رخ تو، پیشهٔ ما

از سر لطف، نگارا بکن اندیشهٔ ما

پس از آن بود که سخنوران به اقتفای او و یا سخنوران پیش از جهان ملک خاتون، غزل هایی سرودند. از جمله :

میر سید علی مشتاق اصفهانی (زادهٔ سال ۱۱۰۰ یا ۱۱۰۱ ه. ق و درگذشتهٔ سال ۱۱۶۹ یا ۱۱۷۰ ه. ق) سخنور نامی اصفهان و از بنیانگذاران مکتب دورۀ بازگشت ، در اقتفای غزل سخنوران پیشین سروده است:

ما حریف غم و پیمانه کشی پیشۀ ما

دیدۀ ما، قدح ما، دل ما، شیشۀ ما

(دیوان مشتاق اصفهانی :ص8)

وبه همین ترتیب سخنوران بسیاری به اقتفای آن غزل، غزلیاتی سرودند که در بخش پایانی این گفتار می آید.

****

یکی از این پیشواز رفتن ها از سوی سراجالدّین ، متخلّص به سراج یزدی ، سخنور سدۀ یازدهم و هم زمان با شاه سلیمان صفوی[1] است که می گوید:

همچو فرهاد بوَد کوهکنی پیشۀ ما [2]

سنگ ما: سینۀ ما، ناخن ما: تیشۀ ما

عقل ما در دل پرشور به عشق انجامید

مور را شیر کند تربیت از بیشۀ ما

الخ

عبدالحسین آیتی [تفتی] که در کتاب خود «تاریخ یزد» و ذیل گفتار«تذکره ای از فصحا و شعرای یزد»، ذیل سراج یزدی، تنها این دو بیت را بدون اشاره به مأخذ خود آورده ، می نویسد: «غزلی است که در همه جا مشهور و گویندهاش مَستور است.»( آیتی، ص294-295) چنانکه در در دیباچۀ این کتاب آمده است، یکی از منابع اصلی تاریخ یزد، کتاب «جامع مفیدی» است که ذیل سراج یزدی (مستوفی، ج3 : 461-460) زندگی نامه ندارد و دو بیت دیگر از او آورده و روشن نیست که آیتی این دو بیت را از کجا نقل کرده است؟ [3]

آیتی که گردآورندۀ زندگی و اشعار بخش سخنوران یزد در تذکرۀ مدینة الادب هم بوده ، با همان نثر تاریخ خود ، به درج زندگی و شعر سراج یزدی پرداخته و همان دو بیت را با یک تغییر در مصرع سوم آورده که به جای «دل» ، «سر» نوشته است.[4]

نیز در کتاب های «هفت اقلیم» (رازی، ج1: 144) ،عرفات العاشین و عرصات العارفین (اوحدی بلیانی، ج3: 1720)، تذکرۀ شعرای یزد (فتوحی یزدی، 62) ؛ همان دو بیت جامع مفیدی آمده است.

ولی در تذکرۀ شبستان ( مدرّسی، ص 477) گردآوری شده در 1277ق که اتفاقاً از منابع تاریخ یزد از آیتی است، تنها بیت زیر را پس از نقل قولی از «جامع مفیدی» آورده و نوشته از اوست:

عقل ما در دل پرشور به عشق انجامید

مور را شیر کند تربیت از بیشۀ ما

و چنانکه گفته شد این بیت در جامع مفیدی نیست.

اردشیر خاضع نیز در «تذکرۀ سخنوران یزد»، گردآوری 1341ش، بدون ذکر منبع خود که بی گمان کتاب تاریخ یزد از آیتی بوده (چون جزو منابع اصلی و عمدۀ تذکره است) ، همین شرح حال و دو بیت را از سراج یزدی بدون کم و کاست آورده است.(خاضع، ص 155- 156).

سپس میرزا محمّد جیحون یزدی، ملقب به «نوّاب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلّص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ ق در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ ق در کرمان) مرثیه سرای نامی یزد در دورۀ قاجار در مرثیه ای باعنوان: «در حوادث خرابۀ شام و مصیبت جگر گوشۀ امام علیهما السّلام» با مطلع زیر:

بود از مظهر حق، دخترکی در اسرا

موکنان، مویه کنان، جامه دران، نوحه سرا

به تضمین این بیت از غزل سراج یزدی در ترکیب بند خود پرداخته است:

«همچو فرهاد بوَد کوه کنی پیشۀ ما

سنگ ما: سینۀ ما، ناخن ما: تیشۀ ما »

(دیوان جیحون یزدی، کرمی :424)

و آخرین سخنور یزدی، میرزا محمد فرّخی یزدی (1264- 1318ش) است که در مسمّطی به این مطلع که در ارجمندی جنبش مشروطۀ ایران سروده و در روزنامۀ مجلس (به تاریخ 21 ذی حجۀ 1329ق) درج شده است می گوید:

باز در گلشن ایران ، گل مشروطه شکفت

بوی خوش، مُلک، ز گرد ره سردار شنفت

به تضمین این بیت در یکی از بندها پرداخته است:

«همچو فرهاد بوَد کوه کنی پیشۀ ما

سنگ ما: سینۀ ما، ناخن ما: تیشۀ ما »

(دیوان فرّخی یزدی: 256)


[1] - البته روشن نیست که مراد، شاه سلیمان یکم (زادۀ محرّم ۱۰۵۸ هـ. ق/ سلطنت ۱۰۷۷ – ۱۱۰۵ هـ. ق) یا شاه سلیمان دوم ( زادۀ ۵ جمادی الثانی ۱۱۲۶ قمری. درگذشتۀ۶ ذی القعده ۱۱۷۶ قمری. سلطنت۲۰ محرم ۱۱۶۳–۱۱ ربیع‌الثانی ۱۱۶۳ق) است؟

[2] - در بارۀ پیشینه سرودن اشعار در ابیات و اشعار سخنوران در ستایش از فرهاد و کوهکنی و تیشۀ او ، نگارنده چهارمقاله با عنوان های تقریبا همانند: فرهاد در شعر حزین لاهیجی ،عطار نیشابوری ، فخرالدین عراقی و کمال خجندی دارد که به گونۀ کامل بدان پرداخته است.

[3] - در بنیاد دایره المعارف بزرگ اسلامی نسخه ای از کلیّات سراج ( سراجا)، به شمارۀ 1066 از قرن 11و 12 قمری وچود دارد [فهرست ، ج 2: 205] ( نقل از فهرست دنا ،ج14: 764) که به دلیل عدم دسترسی نگارنده به نسخه روشن نیست کدام سراج است و آیا این ابیات در این نسخه هست یا نه؟

[4] - مصاحبی، نائینی، محمّدعلی: تذکرۀ مدینة الادب، تهران: کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، 1376، ج1: 309.

زندگی و زمانه رضا مدرس یزدی؛ مرد گلبهار (2)*

چاپخانه گلبهار

نخستین نشانه از وجود چاپخانه در یزد چاپ کتابی با عنوان «البدایة یا الهدایة» تألیف محمدنقی بن محمد باقر شریف یزدی است که به سال ۱۲۷۷ ق. (یعنی ۲۸ سال پس از ورود صنعت چاپ سنگی به ایران در کارخانه استاد ملا محمد فرزند آخوند ملاحسن در شهریزد چاپ شد. سال‌ها کتاب‌ها و نشریات چاپ یزد به شیوه سنگی در چاپخانه کوثر، سفینه و شیرکوه چاپ می‌شد اما نخستین چاپخانه به شیوه امروزی را احمد مدیر، سردبیر هفته‌نامه شیرکوه یزد در سال ۱۳۰۴ ش. در بازار غلامعلی خراسانی بنیان نهاد نخست اوراق و کتاب‌ها را به شیوه ژلاتین چاپ می‌کرد آنگاه با آوردن ابزارهای چاپ سنگی از اصفهان، نشریات یزد را به شیوه چاپ سنگی چاپ می‌کرد.

«فتح‌نامه» سروده فرخی یزدی هم بیست و سوم خرداد ۱۲۸۹ ش. در این چاپخانه چاپ شد بعدها این چاپخانه ابزار حروفی سربی را از تهران خرید و بدین‌گونه هفته‌نامۀ شیرکوه را چاپ کرد.

همزمان با چاپخانه شیرکوه، چاپخانه کوثر (بنیان: ۱۲۹۲ ش. ۹۳ هم فعالیت می‌کرد که هفته‌نامه شیرکوه از سال ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۴ ش. در آنجا چاپ می‌شد.

کار عمده چاپخانه گلبهار در آغاز، غیر از چاپ هفته‌نامه شیرکوه (۱۳۰۱ - ۱۳۲۱ ش. و روزنامه یزد (۱۳۱۲ ش.)، چاپ هفته‌نامه گلبهار از سال ۱۳۱۲ تا زمان توقیف در سال ۱۳۱۷ ش. بود. از آن چاپ اعلان‌های دولتی انجام می‌شد.

به گفته آذریزدی: «بعد از چاپخانه قدیمی و سنگی کوثر که دوران کهولت خود را می‌گذراند مؤسسه گلبهار، یک چاپخانه حروفی نوآیین هم به وجود آورده بود که می‌توانست نیازمندی‌های روبه رونق یزد را رفع و رجوع کند و دیگر مردم مجبور نباشند کارهای چاپی محل را به تهران و اصفهان سفارش بدهند.» نخستین جایی که نام گلبهار به عنوان ناشر آمده در کتاب تاریخ معارف اصفهان به سال ۱۳۳۶ ق. است که نام، ناشر مدرسۀ گلبهار آمده است.

مدرس یزدی با توجه به روحیه آزادی‌خواهی و روشنگری‌اش معمولاً نشریات و اعلامیه‌های آزادی‌خواهان و روشنفکران را در چاپخانه خود منتشر می‌کرد. گروه مقابل که به گروه مرتجع، معروف بود به ناچار چاپخانه‌ای را در یزد تأسیس و نشریات خود را چاپ می‌کردند. سخت‌ترین دوران کار چاپخانه را می‌توان بین سال‌های ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۲ ش دانست که دعواهای سیاسی زیادی حکم‌فرما بود و مدرّس با توجه به همین روحیه از چاپ نشریه و اعلامیه‌های گروه مرتجعین خودداری می‌کرد.

اما نقطه اوج این نشریات چاپ سالنامه تأثیرگذار فرهنگ یزد به مدیریت حسین محبوبی اردکانی و همکاری علی محمد کاوه در چهار شماره ۱۳۲۷- ۱۳۲۸، ۱۳۳۲ ۱۳۳۳، ۱۳۴۱-۱۳۴۲ ش.)، ماهنامه فرهنگ یزد و سالنامه ایساتیس به مدیریت غلامرضا کریمی در سه شماره: ۱۳۴۱-۱۳۴۳ ش.) بود. در حدود سال‌های ۱۳۲۱ - ۱۳۲۲ ش. با کنار رفتن آقایان مولوی و سعیدی از گروه شرکای گلبهار، عملاً گلبهار با مدیریت آقای مدرس یزدی اداره می‌شد و او هم نخستین‌بار دو ماشین ملخی (هایدلبرگ چاپ را وارد ایران کرد و به یزد آورد که حتی می‌توانست از جنوب ایران به‌ویژه بندرعباس سفارش‌های چاپی بگیرد.

ب - ۴. انتشارات گلبهار

به درستی نمی‌توان بین شرح وظایف کتابفروشی گلبهار و انتشارات آن تمییز قائل شد. صاحبان گلبهار پس از بنیان‌گذاری کتابفروشی و چاپخانه در اندیشه راه‌اندازی نشر گلبهار نیز افتادند تا همچون گلبهار اصفهان بتوانند گامی بس مهم در نشر فرهنگ و دانش در شهر یزد بردارند.

چنان که شمس‌الدینی می‌نویسد: این کتابفروشی … در سالیان دراز فعالیت خود محل طبع اغلب کتاب‌ها و جراید یزد بود. ناصر انتظاری متصدی کنونی گلبهار از بایگانی غنی و پروپیمانی خبر می‌دهد که نمونه‌ای از تمام کتاب‌ها و جراید چاپ شده تا پیش از انقلاب را در خود نگاه داشته بود و چندی بعد در ۱۳۵۷ ش. در حریقی ناخواسته از دست رفت.

فهرستی گزیده از این کتاب‌ها که در تاریخ سال شمار یزد آمده است، نشان می‌د دهد که بیشتر فرهیختگان یزدی تألیفات خود را به بنگاه گلبهار می‌سپرده‌اند؛ کسانی از قبیل عبدالحسین آیتی حاج شیخ غلامرضا فقیه خراسانی میرزا احمد هروی، غلامعلی رئیس یزدی، شیخ محمد منتظری و سیدابوالفضل سعیدی ریحان».

وی در ادامه می‌افزاید: توجه به تاریخ، فرهنگ و ادب یزد یکی از بزرگترین ویژگی‌های مؤسسه گلبهار در مقام نهادی فرهنگی - اجتماعی.بود. نقشی که گلبهار در سالیان پیش از انقلاب برعهده داشته است، چنان دوران‌ساز است که می‌توان آن را با معظم‌ترین نهادهای دولتی وقت مقایسه کرده … که همگی جلوه‌هایی از فرهنگ و ادب و اقلیم یزد در آن روزگار بوده‌اند عملاً آن کتابفروشی را در جایگاهی فراتر از یک کتابفروشی معمولی نشان داده است.

گلبهار در نخستین دوران خود نه‌تنها مروّج فرهنگ بود، بلکه در زمره معدود فرهنگسازان یزد قرارداشت». چنان که آمد نخستین کتاب چاپ شده این بنگاه کتاب «زبدة العقاید» اثر محمد ابراهیم، معروف به حاجی آخوند لاری به سال ۱۳۱۴ ش است. پس از آن بنا به فهرست گردآوری شده منوچهر آراسته نزدیک به شصت کتاب تا سال ۱۳۷۰ ش چاپ شده است که تقریباً تمام آن‌ها در کتابخانه وزیری یزد وجود دارد. از آنجا که درج تمام آن‌ها از حوصله این کتاب خارج است، مشخصات کتابشناختی مهمترین کتاب‌ها به ترتیب تاریخ چاپ ذکر می‌شود:

کارنامه نشر بنگاه گلبهار

۱۳۱۴ - زبدة العقاید، محمد ابراهیم (معروف به حاجی آخوند

لاری)، ۳۸ ص؛

۱۳۱۵- سالنامه دبیرستان کیخسروی پریبرز نسیمی

وزیری ۸۲ ص؛

۱۳۱۷ - آتشکده یزدان یا تاریخ یزد، عبدالحسین آیتی یزدی

وزیری، ۴۳۳ ص مصور؛

- تاریخ یزد، احمد طاهری، رقعی، ۲۲۳ ص، مصور؛

- تاریخ جدید یزد، احمد بن حسین بن علی کاتب، وزیری،

۲۹۸ ص؛

- سالنامه دبیرستان ایرانشهر یزد احمد طاهری، رقعی،

۸۲ ص؛

- سالنامه آموزشگاه‌های مارکار، رقعی، ۱۱۴ ص؛

۱۳۲۰ – بلوهر، ترجمه علیرضا ریحان، یزدی، جیبی ۹۶ ص؛

۱۳۲۵ - زبدة الاشعار حسین مضطرزاده یزدی، جیبی، ۲۸ ص؛

۱۳۲۶ – منتخبات، محمد منتظری یزدی، رقعی، ۲۵۰ ص؛

۱۳۲۷ – وقف‌نامه مرحومین امیرچقماق و زوجه او ستی

فاطمه جیبی ۴۳۰ ص؛

- خزائن منتظری محمد منتظری یزدی، رقعی، ۱۶۰ ص؛

۲۸ - ۱۳۲۷ - سالنامه فرهنگ یزد، حسین محبوبی اردکانی

وزیری ۲۰۸ ص؛

- دیوان قوام الشعرای یزدی، به کوشش علی اکبر قوامی

وزیری، ۹۹۵ ص؛

۱۳۲۸- اشعه حیات، عبدالحسین، آیتی، جیبی، ۱۷۳ ص

انتشارات گلبهار

یکی از اقدامات نیک آقارضا، پس از راه‌اندازی چاپخانه و کتابفروشی گلبهار، بنیانگذاری انتشارات گلبهار بود که از حدود سال ۱۳۲۰ ش. به بعد به کار نشر کتاب در چاپخانه خود پرداخت. نخستین کتاب این بنگاه «بهشت و دوزخ» اثر هادی حائری بوده که به سال ۱۳۲۰ ش. چاپ شده است.

بی‌گمان در بین سال‌های ۱۳۱۶ تا ۱۳۲۱ ش. کتاب‌های دیگری نیز در این چاپخانه چاپ شده است که فعلاً نشانی از آن‌ها در دست نیست. مهم‌ترین کتاب‌هایی که در طول مدت فعالیت گلبهار کرمان چاپ شده به قرار زیر است:

۱۳۲۰- بهشت و دوزخ، هادی حائری (کورش)؛ ۱۳۲۱ - آثار الملل، غلامعلی شعاع صدر اصفهانی؛

۱۳۲۲ - آثار مشعشع منتخب دیوان شعاع، غلامعلی شعاع

صدر اصفهانی؛ ۱۳۲۴- آثار پیغمبر دزدان، محمد حسین سیرجانی، به کوشش

محمد ابراهیم باستانی پاریزی؛

۱۳۳۱ - خارستان، قاسم ادیب کرمانی؛

۱۳۳۱ - دیوان همایون، کرمانی محمد تجربه کار کرمانی؛ ۱۳۳۳ - آسمان عشق گلزار) عارفان ماشاء الله (محسن) زند وکیلی

درگذشت

سرانجام این مرد پُرتلاش بی‌ادعا و فرهنگ‌دوست بیست و دوم آبان ۱۳۶۶ ش. درگذشت و در قطعهٔ خانوادگی آرامستان خلد برین یزد آرام گرفت.

منبع: مجموعه «مشاهیر نشر کتاب ایران» جلد ۱۷

نوشته: حسین مسرّت

انتشارات خانه کتاب و ادبیات ایران

زندگی و زمانه رضا مدرس یزدی؛ مرد گلبهار (1)

زندگی و زمانه رضا مدرس یزدی؛ مرد گلبهار

از مجموعه «مشاهیر نشر کتاب ایران» بازخوانی شد؛

رضا مدرس یزدی در خانه‌ای روحانی‌زاد در اصفهان به دنیا آمد، اما سرنوشتش در بازار، کتابفروشی و چاپخانه رقم خورد؛ جایی که ایمان خانوادگی، سخت‌کوشی شخصی و عشق به فرهنگ، از او چهره‌ای ماندگار در تاریخ نشر یزد ساخت.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رضا مدرس یزدی در خانه‌ای روحانی‌زاد در اصفهان به دنیا آمد، اما سرنوشتش نه در حجره‌های درس، بلکه در بازار، کتابفروشی و چاپخانه رقم خورد؛ جایی که ایمان خانوادگی، سخت‌کوشی شخصی و عشق به فرهنگ، از او چهره‌ای ماندگار در تاریخ نشر یزد ساخت. پدرش، حاج شیخ علی مدرس مسگریزدی، از روحانیان نامدار و مدرسان برجسته علوم دینی بود که زهد، قناعت و استقلال مالی را در عمل به فرزندانش آموخت؛ میراثی اخلاقی که بعدها در منش حرفه‌ای رضا مدرس یزدی به‌روشنی دیده شد.

او دوران نوجوانی را با تحصیل هم‌زمان علوم قدیم و جدید در اصفهان گذراند، اما پیش از پایان دبیرستان، مسیر زندگی‌اش تغییر کرد. در سال‌های جوانی، به دعوت عبدالمولی مولوی، همسر خواهرش، راهی یزد شد و نخست در بازار به کار خرازی پرداخت، اما خیلی زود به جمع شرکای بنگاه «گلبهار» پیوست؛ مؤسسه‌ای که قرار بود نقشی فراتر از یک کتابفروشی ایفا کند. از آن زمان تا پایان عمر، مدیریت بخش‌های گوناگون کتابفروشی، چاپخانه، روزنامه و انتشارات گلبهار در یزد و کرمان بر عهده او بود.

مدرس یزدی با نگاهی فرهنگی و اجتماعی، گلبهار را به پاتوق اهل قلم، پژوهشگران و روشنفکران بدل کرد؛ جایی که کتاب کرایه داده می‌شد، نشریات محلی و آثار نویسندگان یزدی چاپ می‌شد و صدای فرهنگ در سال‌های دشوار جنگ، گرانی و التهاب سیاسی خاموش نمی‌ماند. او با همین رویکرد، نام خود را نه‌فقط به‌عنوان یک ناشر و مدیر چاپخانه، بلکه به‌مثابه کنشگری فرهنگی در حافظه جمعی یزد ثبت کرد.

تولد و تحصیل

در یکی از روزهای مهر ۱۲۹۰ شمسی در خانه گوهر بیگم و حجت‌الاسلام و المسلمین حاج شیخ علی مدرس مسگریزدی، فرزند محمد، باقع در یکی از محلات اصفهان، فرزند چهارم به دنیا آمد که نامش را رضا نهادند. پدرش حاج شیخ علی، از روحانیان یزد بود که علوم اسلامی را در محضر آیت‌الله میرزا سیدعلی مدرس، فراگرفته، آنگاه به اصفهان رفته و تحصیلات خود را نزدعلمای آن سامان به پایان رسانده بود.

پس از آن نیز تدریس علوم دینی را در مدرسه صدر برعهده گرفته بود. گویند وی سطوح را از حفظ تدریس می‌کرد. حضرات آیات و حجت‌الاسلام سیدحسین خادم، (متوفی ۱۴۰۵ ق) شیخ مرتضی اردکانی، حاج سیدعلی‌اکبر یزدی، شیخ ابوالقاسم اصفهانی، سیدحسن اصفهانی پسندیده، یزدی، حاج شیخ محمود فرساد و گروهی دیگر از علمای یزد و اصفهان از شاگردان او بودند. یکی از شاگردان نامی او جلال‌الدین همایی نویسنده نامی ایران است.

مدرس‌یزدی، دانشمندی بزرگ، مدرسی مشهور، زاهد پارسا و قناعت‌پیشه بود. او هیچگاه از وجوه شرعی استفاده نکرد و غالباً از راه نماز و روزه استیجاری و تصحیح کتب گذران زندگی می‌کرد. وی سرانجام در ۱۷ شعبان ۱۳۵۳ ق. در اصفهان درگذشت و در حسینیه بروجردی‌ها به خاک سپرده شد.

شیخ علی مدرس، صاحب شش پسر به ترتیب به نام‌های میرزا آقا محمدعلی، عبدالحسین، رضا، جمال‌الدین و مرتضی و دو دختر به نام‌های عصمت و عفت بود. سه تن از پسران راهی تهران شدند، که دو تن به نام‌های عبدالحسین و جمال‌الدین بازرگانی اخوان مدرسی‌زاده را در بازار بین‌الحرمین بنیان نهادند که در کار چاپ و تولید و دفاتر رسمی و دولتی و لوازم‌التحریر بودند یک تن دیگر به نام مرتضی در کار عمده‌فروشی کاغذ و مقوا بود و خود چاپخانه داشت.

اما دو برادر دیگر در اصفهان ماندند که یکی از آنان به نام میرزا محمدعلی، خطی خوش داشت و آثاری از او در زمینه ادعیه نهج‌البلاغه و قرآن برجای مانده است؛ از آن جمله دو جلد قرآن مجید با کشف‌الآیات به خط او و محمدحسین زنجانی، نشر بهار اصفهان در سال ۱۳۲۰ ش. کشف‌المراد فی شرح تجرید الاعتقاد اثر خواجه نصیرالدین طوسی، ۱۳۵۲ ق. چاپ سنگی؛ نهج‌البلاغه با ترجمه فارسی کاتب حواشی و نیز قرآن، ۶۰ پاره‌ای به خط او و سفارش برادرش رضا در مسجد ریگ یزد موجود است.

دو خواهر یکی در اصفهان ماند و دیگری به نام عفت همراه همسر خود عبدالمولی مولوی، در حدود سال ۱۳۰۵ ش. به یزد آمد و تا حدود سال ۱۳۲۲ ش. که مولوی به اصفهان برگشت در این شهر ساکن بود. رضا در اصفهان مشغول تحصیل علوم قدیم و جدید بود و اکثر درس‌ها را به خوبی فرا گرفت ولی دبیرستان را به پایان نرسانید.

الف) زندگی شخصی

رضا در ۱۵ سالگی به گفتۀ دکتر محمد مدرّس (۱۷ - ۱۸ سالگی) گویا به دعوت آقای مولوی، شوهر خواهرش عازم یزد شد و به کسب و کار خرازی در بازار پنجه علی مشغول گردید. اما چندی نگذشت که به دعوت مولوی به جمع شرکای بنگاه گلبهار» یزد (بنیان: ۱۳۰۵ ش) پیوست. از آن زمان تا پایان عمر در این بنگاه به مدیریت کارهای گوناگون کتابفروشی گلبهار یزد و کرمان چاپخانه، روزنامه و انتشارات مشغول بود. رضا ابتدای ورود به یزد در بالاخانه‌ای در محلۀ پشت باغ یزد و پس از ازدواج در خانه همیشگی خود واقع در محلهٔ چهار منار، کوچه چهارمنار ساکن می‌شود. آقای رضا مدرس یزدی، که مردم یزد او را به نام محمدرضا مدرس‌زاده می‌شناسند و در افواه به «گلبهار» مشهور است.

در سال ۱۳۱۸ ش. به سفارش حجت‌الاسلام والمسلمین حاج سیدعلی محمد وزیری یزدی با خانم صولت احمدی رشتی، فرزند میرزا آقا احمدی رشتی، از خاندان سادات محترم و از بازرگانان بزرگ و ریشه‌دار یزدی وصلت کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام‌های مهرانگیز (متولد ۱۳۲۰ ش.) همسر محمد هرندی، شاعر و عضو انجمن ادبی کتابخانه وزیری یزد دکتر محمد (متولد ۱۳۲۵ ش.) و مهندس علی (متولد ۱۳۳۰ ش) است. محمد مدرّس یزدی دانش‌آموخته دکتری مهندسی صنایع و استاد دانشگاه صنعتی شریف و علی مدرس یزدی، دانش‌آموخته کارشناسی مهندسی صنایع است.

رضا مدرس، در سال ۱۳۳۴ ش. به دعوت حجت‌الاسلام وزیری، عضو هیئت‌مدیره جامعه تعلیمات اسلامی یزد شد. هدف این جامعه آموزش کودکان و نوجوانان به شیوه اسلامی بود. آقای مدرس به همراه اکبر مشروطه، دکتر حسن سعیدای اردکانی صاحب امتیاز حاجی ابوالقاسم ناظمیان، عزیزیان و دیگران از اعضای این جامعه بودند که همچنان به فعالیت آموزشی در شهر یزد مشغول است.

این جامعه در سال ۱۳۳۴ ش. به دستور آیت‌الله‌العظمی حاج آقا حسین بروجردی در شهر یزد بنیان‌گذاری شد. هریک از اعضای هیئت‌مدیره علاوه بر تقبل هزینه‌های جاری مدرسه، هزینه حق‌التدریس یکی از آموزگاران را نیز برعهده داشت.

رضا مدرّس همچنین عضو هیئت‌مدیره بیمارستان سیدالشهدای (ع) یزد بود که از بیمارستان‌های خیریه و مردمی یزد است. یکی از آخرین اقدامات او پیش از مرگ وصیت به ساخت آموزشگاه تحصیل مدرّس یزدی شامل دبستان - دبیرستان بود که در سال ۱۳۷۶ ش. گشایش یافت.

مدرس یزدی از زبان آذریزدی

ذکر خاطراتی از مهدی آذریزدی، نویسنده نامی کودکان و نوجوانان که زمانی در کتابفروشی یزد وابسته به بنگاه گلبهار کار می‌کرد و با مدرّس یزدی دوستی دیرینه داشت، می‌تواند گواه خصلت‌های نیک مدرّس یزدی در برخوردهای اجتماعی و فرهنگی او و یاری تلاشگران عرصه نشر و پژوهش باشد. مرحوم آذریزدی در دو جا چنین از او یاد کرده است.

«کتابفروشی گلبهار یزد یکی از کتابفروشی‌های خوب و خوش حساب و مشهور در شهرستان‌هاست. من مدتی در پنجاه سال پیش در آن کار کردم و مدیرش مرحوم حاج محمدرضا مدرس‌زاده خیلی به من لطف داشتند. مردی بود که من در عمرم آدم به این خوبی کم دیدم».

در تمام عمرم سه‌چهار تا آدم خوب بیشتر ندیده‌ام. منظورم کسی است که به من خوبی کرده باشد وگرنه آدم خوب زیاد است. یکی از آن‌ها آقای مدرّس‌زاده بود.

زندگی حرفه‌ای

زندگی حرفه‌ای مدرس یزدی ارتباط مستقیمی با آغاز به کار بنگاه‌های گلبهار در اصفهان و سپس پیامد آن در شهرهای یزد، کرمان و زاهدان دارد. از این رو این زندگی‌نامه با پیگیری گلبهار در ایران آغاز می‌شود.

گلبهار در ایران

الف) گلبهار در اصفهان

الف - ۱. گلبهار

نخستین اشاره به نام گلبهار در اصفهان در مقاله احصائیه کتابفروشان ایران در سال ۱۳۱۴ ش.» دیده می‌شود که از چاپخانه گلبهار (بنیان: ۱۲۸۳ ش) به مدیریت حاج سیدسعید بن نصرالله بن سعید طباطبایی نائینی در خیابان مشیر نام برده شده است. اما مرتضی تیموری، سال بنیان آن را ۱۲۹۱ ش. می‌داند و می‌نویسد طباطبایی نائینی اصفهانی سرآمد پیشکسوتان و کتابفروشان اصفهان در این سال، کتابخانه کتابفروش مطبعه و مدرسه گلبهار را در محله گلبهار اصفهان نزدیک دروازه اشرف بنیان نهاد.

باز بنا بر همان احصائیه تاریخ بنیان گلبهار یک جا هم سال ۱۳۰۸ ش. آمده است. ۲۳ و گویا تا سالها کتاب فروشی نام خاصی نداشته است. زیرا در صورت کتابخانه‌ها و کتابفروشان اصفهان در سال ۱۲۹۷ ش. از کتابخانه کتابفروشی حاجی سیدسعید نام برده و محل آن را محله گلبهار اصفهان دانسته است.

باز در گزارش صورت کتابفروشی‌های اصفهان در سال ۱۲۹۸ ش. نام کتابفروشی حاج سیدسعید نائینی و نام محل دکّان، گلبهار آمده است. بنابر آمار سال ۱۳۱۷ ش از صورت کتابفروشی‌های اصفهان، دیگر نه نامی از گلبهار است، نه نامی از حاجی سیدسعید طباطبایی حتی نام حاج سیدحسین سعید هم دیده نمی‌شود. در حالی که کتابفروشی گلبهار تا سال ۱۳۸۲ ش. بنابر نوشته مرتضی تیموری فعال بوده است.

بنابر فهرست مرتضی تیموری آخرین کتابی که در چاپخانه گلبهار اصفهان چاپ شده کتاب ناسخ‌التواریخ به سال ۱۳۷۵ ق (برابر حدود ۱۳۳۵ ش.) است یعنی خلاف گفته خود او که قبلاً گفته بود در سال ۱۳۰۸ ش. چاپخانه را منحل کرد. نخستین جایی که نام گلبهار به‌عنوان ناشر آمده در کتاب تاریخ معارف اصفهان به سال ۱۳۳۶ ق. است که نام ناشر، «مدرسۀ گلبهار» آمده است.

چنان که آمده، چاپخانه از آغاز یعنی ۱۲۸۳ ش. به روش چاپ سنگی کار می‌کرده است و بنابر آنچه در مجله تعلیم و تربیت آمده در سال ۱۳۰۵ ش. دو چاپخانه سنگی در اصفهان مشغول به کار بوده که بنا بر فهرست کتاب‌های چاپی فارسی نام آن دو، گلبهار و فرهنگ بوده و چنانکه آمار سال ۱۳۱۲-۱۳۱۳ ش. گواهی می‌دهد تنها یک چاپخانه سنگی و شش چاپخانه حروفی دایر بوده است. یعنی روشن نیست گلبهار تا چه سالی چاپ سنگی بوده است. با وجود این در این چاپخانه از آغاز تا پایان فعالیت که به نوشته غلامی جلیسه ۱۳۳۶ ش بوده است، ۱۴۸ عنوان کتاب چاپ شده است. وی می‌افزاید به جرئت می‌توان گفت که این چاپخانه چاپ بیش از نیمی کتب چاپ سنگی اصفهان را عهده‌دار بوده است.»

کتابفروشی گلبهار یزد

پس از پدیده موفق بنگاه گلبهار در اصفهان که یاد آن گذشت، یکی از اهالی کتاب‌دوست اصفهان به نام عبدالمولی مولوی اصفهانی که داماد آقای شیخ علی مدرس‌زاده بود، تصمیم می‌گیرد تا به یزد بیاید و این تجربه را در این شهر بیازماید.

به تعبیری دیگر «گلبهار نخستین کتابفروشی امروزی یزد بود [که] قفسه و جعبه آینه داشت و تا سالیان سال تنها کتابفروشی یزد باقی ماند. کتابفروشی گلبهار که در این سال‌ها تنها میعادگاه اهل قلم و علم و ادب بود و به قولی به گذر اهل علم و فرهنگ بدل شده بود» بیشترین دیدارهای عباس مسرت با عبدالحسین آیتی یزدی، نویسنده تاریخ یزد، بنابر نوشته‌ای که در دست است در کتابفروشی گلبهار رخ داده است، که تا پیش از آن این دیدارها و آشنایی‌ها معمولاً در انجمن‌های ادبی و احیاناً حجره‌های مدارس علمیه صورت می‌گرفت.

دیگر مشتریان گلبهار عبارت بودند از محمد حسین ناصرو فرخی یزدی شاعران نامی یزد غلامرضا مرشد، دبیر انجمن ادبی کتابخانه وزیری یزد، کاظم اسلامیه، مدیر روزنامه طوفان، اکبر ملک، مدیر روزنامه ملک یزد و.. یکی از کارهای خوب کتابفروشی گلبهار، کرایه دادن کتاب بود.

در آن سالیان جنگ و قحطی و گرانی که کتاب جزء کالاهای گران به شمار می‌آمد و خرید آن برای هرکسی مقدور نبود، این شیوه، بهترین راه برای کتابخوانی بود.

این شیوه امانت‌دهی در سال‌های آغاز به کار گلبهار مرسوم بود و بیشتر کسانی که با مدرس‌زاده آشنا بودند، همچون زنده‌یادان محمدعلی فرهمند، دبیر ادبیات عرب عباس مسرّت و … از ایشان کتاب‌های جدید به امانت می‌گرفتند دیگران هم از بابت کتاب عاریه‌ای شبی پنج تا ده شاهی می‌دادند اما با رونق گلبهار، این شیوه کارش منسوخ شد ولی دیگر کتابفروشی‌های یزد تا سال‌های پس از ۱۳۵۰ ش. هم همچنان کتاب عاریه می‌دادند.

17 سال گذشت

روزها و ماه ها از پی هم می گذرند،ولی داغ آن دو جوان مهربان و نجیب، در دل ما هنوز تازه است و چگونه از یاد ببریم آن نگاه پر مهرشان را که برسینۀ ما نقش بسته و تا ابد از سینۀ ما ستردنی نیست.

17 سال از سیزدهم سوزان تیرماه 1388 می گذرد که آن دو عزیز سفر کرده : نیما مسرّت و همسر با وفایش وحیدۀ مهرافزا در کنار هم به آسمان ها پرکشیدند.

امسال مانند سال های پیشین بنای آن داریم که برای شادی روح و آمرزش روان آن دو نوگل پرپر ،هزینۀ آیین سوگواری را به آزادی زندانیان گناه غیر عمدی بدهیم که خانواده هایی چشم به راه دیدارشان هستند.از این رو با هماهنگی ستاد دیه شهرستان یزد،بهای آن به حساب جاری آن ستاد واریز می شود . باشد که بر اثر این کار نیک و پسندیده و خرسندانه،روان آمرزی آنان را از در گاه ایزد یگانه خواستار شویم .

از این رو پسین جمعه، ساعت 6 در قطعۀ نام آوران خلدبرین یزد گرد هم می آییم و به یاد آن ها اشک می ریزیم .

حسین مسرّت / مرضیّۀ گلکار

مینا و سینا مسرّت

تیر 1405

از تئاتر تا پینگ‌پنگ؛ ابعاد پنهان زندگی نیما مسرّت در روایت کشمیرشکن*

    از تئاتر تا پینگ‌پنگ؛ ابعاد پنهان زندگی نیما مسرّت در روایت کشمیرشکن

    یزد (ایسنا) - پژوهشگر و ادیب یزدی با اشاره به فعالیت‌های متنوع نیما مسرّت از هنرمندان فقید یزد در عرصه‌های تئاتر، ورزش، نویسندگی و پژوهش، وی را شخصیتی پرجنب‌وجوش در جامعه هنری و اجتماعی یزد توصیف کرد که علی‌رغم چالش‌های مسیر، همواره با جدیت به دنبال تعالی بود.

    کاظم کشمیرشکن به مناسبت هفدهمین سالگرد درگذشت نیما مسرت از کارگردان تئاتر یزد در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: نیما مسرّت در دهم آذر ۱۳۶۳ در خانواده‌ای اهل کتاب و دانش و علم، قدم به عرصه هستی گذاشت.

    وی افزود: پدربزرگ پدری‌اش، مرحوم عبّاس‌آقا مسرّت(۱۲۸۹ - ۱۳۵۹) از فعالان اجتماعی و شاعر بود و در شعر، مسرّت تخلّص می‌کرد، خطّی خوش داشت و به حساب سیاق و سیاق ‌نویسی هم مسلّط بود با شاعرانی چون آیتی یزدی، ناصر و نوّاب ‌آقاحسین، معاصر و معاشر بود.

    کشمیرشکن با بیان این که پدر نیما، حسین مسرّت نیز همانند پدر دارای طبع شعر و ذوق ادبی با تخلّص مسرور است، گفت: حسین مسرت از پژوهشگران و محقّقین بنام در حوزه مطالعات یزدشناسی، تاریخ، ادبیّات و شعر، جغرافیا و در نهایت فعالیّتش در تمامی رشته‌هایی است که با نام یزد پیوند دارد.

    وی ادامه داد: نیما فرزند بزرگ استاد حسین مسرّت، در چنین فضا و کانون ذوق و ادب، دیده به جهان گشود و در مکتب پدر، شروع به بالیدن کرد. او دوران دبستان و راهنمایی و دبیرستان را در یزد گذراند و دوره دانشگاه خود را در رشته‌ روان‌شناسی در دانشگاه پیام نور واحد بافق به پایان رساند.

    به گفته این پژوهشگر و ادیب یزدی، نیما مسرّت در عرصه ورزش هم حرف برای گفتن زیاد داشت و بازیکن، داور و مربی شایسته تیم پینگ پنگ استان یزد بود. علاوه بر این بازیگر و کارگردان با اخلاق تئاتر و رادیو یزد و مدیر وبلاگ هنری بامداد هم بود.

    کشمیرشکن خاطرنشان کرد: نیما مسرت در آغاز جوانی کارگردان تئاتر یزد شد ولی با بی‌تدبیری برخی از پیشکسوتان تئاتر یزد، به مدّت دو سال به‌ جرم این که در جوانی، کارگردانی کرده است، از کارگردانی محروم شد. با این حال او مصمّم و با همّت، کارهایش را کارگردانی می‌کرد و نام دیگران را زیر پوسترهایش می‌گذاشت.

    وی از جمله آثار برجسته‌ مسرت به فیلم داستانی «یک قلب» اشاره کرد و به نقل از کارگردان و تهیه‌کننده این فیلم در مورد این بازیگر جوان، اذعان کرد: «در حدّ بسیار خوبی بازی کرد و حضورش نوید یک بازیگر خوب در آینده ای درخشان را در سینما می‌داد.»

    این شاعر و از اساتید آواز یزد در ادامه اظهار کرد: نیما از نویسندگان مقالات ورزشی و پزشکی ورزشی در روزنامه «خاتم یزد» هم بود و همچنین در چاپ و نظارت بر انتشار چند کتاب نیز مشارکت داشت. همچنین در بنیاد «ریحانة ‌الرّسول» یزد، در طرح گردآوری زندگینامه مشاهیر یزد و نیز انجام مصاحبه با آنان، کوشا بود.

    وی با اشاره به ازدواج نیما مسرّت با وحیده مهرافزا در سال ۱۳۸۵، گفت: همسرش چند ماهی بود که با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یزد همکاری می‌کرد و در برپایی نمایشگاه آثار مهدی آذریزدی در کانون جدّیّتی تمام داشت و سپس رهسپار موسسه توانبخشی مهرطلبان شد.

    وی با بیان این که نیما در کنار همسرش تا واپسین دم حیات ماند، گفت: این زوج هنری و خلّاق، در یکی از روزهای گرم تابستان( ۱۳ تیر ۱۳۸۸) بر اثر سانحۀ برق‌گرفتگی، از عرصۀ خاک بر افلاک شدند و خانواده، دوستان و جامعه هنری یزد را برای همیشه در کوچ نابه‌هنگام خود، داغدار و سوگوار کردند.

    کشمیرشکن متخلّص به «حسرت» در پایان نیز با ذکر ابیاتی در این باره گفت: «نیمای شهر ما سفر یوش کرده است/ما را به داغ خویش، سیه پوش کرده است///پیغام ‌پندِ پیرِ ادب را به خامُشی/ما چشم گفته، او ز ادب گوش کرده است///این رند سینه سوخته، آن جامِ زهر را /// لاجرعه مثل آب روان، نوش کرده است ...»

    *خبرگزاری ایسنای یزد (1405/4/10) در گفتگو با حمیدرضا دهقان

    پارسیان*

    حسین مسرّت

    ماهنامۀ دینی ، فرهنگی، اجتماعی ،علمی، ادبی، هنری ویژۀ زرتشتیان یزد که به صورت فصل نامه و گاهی گاهنامه و در سالهای 1384 تا 1389 به صورت سالنامه در شهر یزد چاپ می شد . نخستین شمارۀ آن در نوروز سال 3740 دینی زرتشتی برابر سال 1381 خورشیدی به بهای 3000 ریال در دسترس جامعۀ زرتشتیان یزد قرار گرفت و در طول چند سالی که چاپ می شد، مورد استقبال خوب زرتشتیتان و حتی مسلمان قرار گرفت و برخی مسلمانان هم با این نشریه همکاری قلمی داشتند. این نشریه به دلیل آنکه پروانۀ نشریه را نداشت و فقط پروانۀ را بولتن داشت، با سخت گیری ها و دشواری های اداری بسیاری روبرو شد و سرانجام گردانندگان آن ناچارشدند شمارۀ واپسین آن را در سال 1389 چاپ کنند.

    نوشته ها و گفتارهای پارسیان در زمینه های: تاریخی، اجتماعی، سخن بزرگان، گات ها، موسیقی، گاه شماری ایرانی ، شعر، خاطره ، جشن ها و آیین ها ، دینی، هنری، ادبیّات ، طنز ورزشی، خبری، معماری، پوشاک سنتی زرتشتی (گبر دوزی، کشتی بافی) ، صنایع دستی، زندگی نامۀ بزرگان ایران و زرتشتی ، همراه با زندگی نامۀ بزرگان ادبیّات مانند: اخوان ثالث، میرزادۀ عشقی، فردوسی و سهراب سپهری.

    گردانندگان نشریه عبارتند از :

    مدیر مسئول : شهداد شهریاری، زیر نظر شورای سردبیری عبارت از: سهیل بهمردی، بابک جاماسیان و شیرین زابلی.

    نویسندگان آن به ترتیب الفبا عباتند از :

    گیتا اردشیری، آناهیتا استوار، آرمان ایزدی، پیمان باستانی، فرّخ باستانی، فرزاد باستانی، نازنین برومندزاد، بنفشۀ بهمردی، سهراب بهمردی،سهیل بهمردی، پروین بهمنی، پریناز پرتوی، پیام پشوتنی، مازیار پوررستمی، داریوش پورسرخابی، مهربان پولادی، کامبیز تیراندازی، کیارش تیراندازی، بابک جاماسیان، دیناز جوانمردی، فریماه حقانگی، رضا حقیقت نژاد، بروز خادمی ، بهزاد خسرو شاهی، آرش خسروی، مژگان خسرویانی، ویستا دادنام، آزینا درست، سیما دینیاریان، کامران رستمی، فرین روحانی، شهروز زابلی، شیرین زابلی، افشین زعیم، فریماه شمسی، راشین شهرت، آزاده شهروان،پرویز شهریاری، آرتا شهزادی، نگار ظهرابی، بیتا ظهرابیان، فهیمۀ عظیمی، سهراب فرامرزی، مهنوش فرامرزی، فرزین فرخ منش، فرین فرّهی، مژگان فلاحتی، گلچهر فلفلی سروش قندی پارسی، امید کاجی، آرین کاووسی، پیمانۀ کاووسی، فرزاد کرمانیان، ندا کلانتری فرد، کیوان کیانی، کامران لریان، کامبیز لریان، پریما منوچهری، رزیتا منوچهری، میترا موبد، مینا موبد، مینو موبد، آناهیتا مهربد، نازنین نجّاری، نسیم نجّاری، نوشین نجمی، آزادۀ نمیرانیان، آناهیتا نمیرانیان ، شهاب نمیرانیان، فرین نمیرانیان، نگین نمیرانیان، فرانک نوشیروانی، مهرنوش هورمزدی و هومن یزدانی.

    صفحه آرایی: عماد بهاور، تایپ: پریناز نجّاری.

    طرح های درون و برون: شاهین خسرویانی. سهراب فرامرزی فرانک نوشیروانی و نوشین نجمی

    پارسیان در قطع رحلی، 29در 21 سانتی متر، به گونۀ مصوّر با روی جلد رنگی و متن سیاه سفید ، بین 32 تا 48صفحه در یزد چاپ می شد.

    جایگاه فروش در شهرهای: اصفهان، اهواز، تهران، شیراز، کرج ، کرمان، همدان و یزد.

    نشانی: یزد ، خیابان کاشانی ، کوچۀ آتشکده ، سازمان و باشگاه جوانان زرتشتی استان یزد.

    *برگرفته از ندای یزد، ش 1806

    پژوهش‌گری که نامش بر پیشانی کتاب و خیابان نقش بست*

    کبری دانشی

    پژوهش‌گری که نامش بر پیشانی کتاب و خیابان نقش بست + فیلم

    یزد- ایرنا - در سکوت دلنشین کتابخانه، میان قفسه‌هایی که بوی کاغذ کهنه و تاریخ در آن پیچیده، مردی با کتابی در دست نشسته؛ آرام، متین و غرق در واژه‌ها و کلمه‌ها، سال‌ها پژوهش و جست‌وجو در لابه‌لای اسناد و نسخه‌ها، از او چهره‌ای ماندگار در عرصه یزدشناسی ساخته است؛ چهره‌ای که نامش امروز نه‌تنها بر جلد ده‌ها کتاب، بلکه بر یکی از خیابان‌های شهر یزد نیز نقش بسته است.

    به گزارش ایرنا، تواضع از بارزترین خصلت‌های اوست؛ کتابی در دست دارد و با هر ورق، گویی سالی از عمر خود را مرور می‌کند؛ صدایش آهسته و استوار و نگاهش مهربان و عمیق است؛ نگاه کسی که عمرش را نه در هیاهو، که در خلوت واژه‌ها سپری کرده است، با متانتی خاص سخن می‌گوید؛ مردی که سال‌ها پژوهش، هزاران مقاله و ده‌ها کتاب، از او چهره‌ای ماندگار در حوزه یزدشناسی ساخته است، زندگی‌اش با کتاب معنا یافته و هنوز هم پس از دهه‌ها، نوشتن برایش نه یک شغل، که شیوه زیستن است.

    حسین مسرّت، فرزند کویر، از آن مردانی است که نامشان با حافظه مکتوب یک شهر گره خورده است؛ بیش از ۹۰ عنوان کتاب و افزون بر ۲ هزار مقاله، حاصل سال‌ها جست‌وجو در اسناد، نسخه‌ها و خاطره‌های پراکنده این دیار است و و اشعارش را با تخلص "مسرور" می‌سراید.

    آثاری چون «آب‌انبارهای شهر یزد»، «آقارضا سعیدی (مشاهیر نشر کتاب ایران)»، «استاد ایرج افشار»، «یزد: حوزه هنری یزد (دانشنامه فرهنگ و تمدن استان یزد)» و «درنگی بر کتاب روزها اثر دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن»، هر یک چراغی بر گوشه‌ای از تاریخ و فرهنگ این سرزمین افروخته‌اند.

    وی که ۲ بار عنوان پژوهشگر نمونه را کسب کرده، در سال ۱۳۸۲ به‌عنوان کتابدار نمونه کشور برگزیده شد و در سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ نیز عنوان پژوهشگر نمونه آستان قدس رضوی را به دست آورد؛ همچنین در آیینی رسمی از سال‌ها تلاش او قدردانی و همزمان خیابانی به نامش آراسته شد؛ خیابانی در شهری که خود سال‌ها کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریخش را کاویده و روایت کرده است.

    گفت‌وگوی پیش‌رو روایت زندگی مردی است که نوشتن را نه حرفه، بلکه شیوه زیستن می‌داند؛ مردی که حتی در دشوارترین روزهای زندگی، قلم را زمین نگذاشت و آرامش را در سایه کتاب جست‌وجو کرد.

    لطفاً خودتان را معرفی کنید؟

    من حسین مسرت، متولد دوم شهریور ۱۳۳۹ در شهر یزد هستم، از دوران کودکی و نوجوانی به نوشتن علاقه داشتم و انشاهای خوبی می‌نوشتم، سال ۱۳۵۵ نخستین نوشته‌ام در روزنامه اطلاعات چاپ شد و از آبان سال ۱۳۶۳ تا پایان سال ۱۳۶۵ به عنوان پژوهشگر در سازمان میراث فرهنگی یزد مشغول به کار شدم و در شهریور ۱۳۶۵ بعنوان کتابدار به استخدام کتابخانە وزیری یزد درآمدم، و سال ۹۵ بازنشسته شدم.

    مسرت، چهره‌ای ماندگار در عرصه یزدشناسی است؛ چهره‌ای که نامش امروز نه‌ تنها بر جلد ده‌ها کتاب، بلکه بر یکی از خیابان‌های شهر یزد نیز نقش بسته استدارای مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی و کارشناسی ارشد نسخه شناسی هستم و سال‌ها نیز به عنوان مدرس دانشگاه یزد ومیبد فعالیت داشته‌ام. بیش از ۹۰ عنوان کتاب از من چاپ شده است،بیش از ۲ هزار مقاله نوشته‌ام که بیش از ۹۰ درصد آن‌ها درباره زندگی بزرگان، رجال و نویسندگان یزد است. تقریباً همه کتاب‌هایم، جز یکی ۲ مورد، در حوزه یزدشناسی است.

    اگر دوباره متولد شوید، باز هم به سراغ کتاب و نوشتن می‌روید؟

    قطعاً؛ عشق من همیشه کتاب بوده است، از دوران دبستان که پدرم برای ما دیوان حافظ می‌خواند و ما اشعارش را حفظ می‌کردیم، این علاقه در من شکل گرفت ،در دبستان انشاهای قوی می‌نوشتم و در دوره راهنمایی و دبیرستان ادامه دادم.

    از سال ۱۳۵۵ با رادیو یزد در برنامه «گنجینه» همکاری داشتم و از سال ۱۳۶۴ تاکنون، ۴۰ سال، همکاری مستمر با مطبوعات داشته‌ام؛ از روزنامه‌های محلی یزد گرفته تا نشریات سراسری مانند اطلاعات، نشر دانش و گزارش میراث.

    % buffered00:00

    -01:33

    Download

    تقربیا با ۲۰ نشریه سراسری و محلی همکاری؛ دارم باعث خوشحالی است خدا این توان در من نهاده که همواره در حال نگارش و نوشتن باشم ،اگر چند بار دیگر هم به دنیا بیایم، باز هم کتاب و نوشتن را انتخاب می‌کنم؛ تنها چیزی که در این سال‌ها به من آرامش داده، نوشتن بوده است؛ حتی پس از درگذشت جانکاه فرزندم، این نوشتن بود که مرا در زندگی نگه داشت.

    اکنون چه آثاری در دست انتشار دارید؟

    چند کتاب زیر چاپ دارم، به‌تازگی تدوین نهایی «دیوان قاضی میرحسین میبدی» را به پایان رساندم و برای نشر میراث مکتوب ارسال کردم، اکنون مشغول کار روی جلد پنجم «یزد، یادگار تاریخ» و همچنین مجموعه «ایران، یادگار تاریخ» است مجموعه‌ای در مورد مقالاتم در مورد غیر یزد است.

    خانواده شما چه نقشی در شکل‌گیری این علاقه داشتند؟

    پدرم شاعر بود و بسیار اهل مطالعه، در دهه ۲۰ که کتابخانه عمومی در یزد چندان رایج نبود، در عطاری خود بخشی را به امانت دادن کتاب اختصاص داده بود؛ از مشتریان ثابت کتابفروشی گلبهار یزد (تأسیس ۱۳۰۵) بود و با انجمن‌های ادبی، به‌ویژه عبدالحسین آیتی، ارتباط داشت؛ این فضای فرهنگی خانواده، به‌ویژه تشویق‌های پدرم، تأثیر عمیقی بر من گذاشت.

    نخستین کتاب‌هایی که خواندید چه بودند؟

    در دوره راهنمایی برای خودم کتابخانه شخصی درست کردم، یکی از نخستین کتاب‌هایی که بسیار دوست داشتم، «بینوایان» اثر ویکتور هوگو بود، همچنین مجموعه «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» نوشته مهدی آذریزدی را می‌خواندم و بسیار علاقه‌مند بودم.

    چه زمانی نوشتن را به طور جدی آغاز کردید؟

    از سال ۱۳۵۵ به شکل جدی‌تر شروع کردم. سه دفتر ۳۰۰ صفحه‌ای درباره اشعار مرتبط با خدا گردآوری کردم؛ یعنی حدود ۹۰۰ صفحه، هر جا بیتی درباره خدا می‌یافتم، یادداشت می‌کردم، این مجموعه اکنون در گنجینه کتب خطی کتابخانه وزیری یزد نگهداری می‌شود.

    پژوهش‌گری که نامش بر پیشانی کتاب و خیابان نقش بست + فیلم

    همسرتان چقدر در مسیر پژوهش همراه شما بوده‌اند؟

    بزرگ‌ترین همراه من همسرم بوده است. هرگز مرا سرزنش نکرد که چرا وقت زیادی صرف مطالعه و پژوهش می‌کنم یا چرا به دنبال کار پردرآمدتری نمی‌روم. در سخت‌ترین شرایط زندگی نیز پشتیبانم بود، شاید بسیاری می‌گفتند از این راه زندگی نمی‌گذرد، اما او هیچ‌گاه چنین نگفت و مانع نشد، این همراهی بزرگ‌ترین کمک به من بود، یکی از کتاب‌هایم را نیز به خانواده‌ام تقدیم کردم.

    درباره فعالیت‌های مجازی‌تان توضیح می‌دهید؟

    از سال ۱۳۸۴ وبلاگی با نام «کاریز یزد» دارم که اکنون بیش از پنج هزار پست در آن منتشر شده است؛ از این تعداد حدود چهار هزار مطلب آن نوشته‌ها و مقالات خودم است؛ برخی دوستان می‌گفتند ممکن است دیگران مطالب را به نام خود منتشر کنند، اما معتقدم نباید به خاطر درصد کمی، دیگران را از دسترسی به دانش محروم کرد.

    لذت‌بخش‌ترین لحظه در کار پژوهش برای شما چه زمانی است؟

    همه مراحل پژوهش زیباست، اما زمانی که کتاب به شکل مطلوب آماده چاپ می‌شود، لذت آن وصف‌ناپذیر است ،خیلی وقت برای نوشتن کتاب می گذارم گاهی یک کتاب چهارسال زمان می برد ،در جوانی روزی ۱۶ ساعت کار می‌کردم؛ هنوز هم بین هشت تا ۱۲ ساعت مطالعه و تحقیق دارم، نتیجه این استمرار، بیش از ۲ هزار مقاله است.

    کتاب کاغذی را ترجیح می‌دهید یا نسخه دیجیتال؟

    وقتی فرزندم را از دست دادم، اندوهی بر من گذشت که وصف‌کردنی نیست؛ در آن روزهای سنگین، اگر قلم و کاغذ و کتاب نبود، شاید نمی‌توانستم تاب بیاورمبا وجود فضای مجازی، کتاب کاغذی جایگاه خاص خود را دارد. ممکن است سایتی از دسترس خارج شود، اما کتاب همواره ماندگار است. لذت لمس کاغذ و بوی کتاب چیز دیگری است؛هرچند اکنون بسیاری از نوشته‌هایم تایپ و دیجیتال است، اما همچنان کتاب کاغذی برایم معنای ویژه‌ای دارد.

    فرزندان شما چقدر با کتاب مأنوس‌اند؟

    فرزندانم با کتاب بزرگ شدند، دخترم مینا کارشناس ارشد فیزیولوژی تغذیه است و ۲ کتاب در این زمینه نوشته است،فرزند دیگرم وکیل پایه یک دادگستری است و در مقطع دکتری نیز شرکت کرده است،یکی از فرزندانم نیما که دانشجوی روان‌شناسی و نمایشنامه‌نویس بود، متأسفانه بر اثر برق‌گرفتگی از دنیا رفت، دخترم بیش از ۲۵ کتاب مرا تایپ کرده و سال‌ها در این مسیر همراهم بوده است.

    گفته‌اید کتاب و نوشتن به شما آرامش می‌دهد

    بی‌تردید همین‌طور است؛ در تمام سال‌های زندگی، کتاب برای من فقط ابزار پژوهش نبوده، بلکه پناهگاه روح من بوده است،وقتی فرزندم را از دست دادم، اندوهی بر من گذشت که وصف‌کردنی نیست؛ در آن روزهای سنگین، اگر قلم و کاغذ و کتاب نبود، شاید نمی‌توانستم تاب بیاورم. خودم را با نوشتن آرام کردم؛ با نشستن در سکوت، با ورق‌زدن کتاب‌ها، با غرق شدن در پژوهش؛ نوشتن به من کمک کرد که درد را به صبر تبدیل کنم.

    هر سطری که می‌نوشتم، گویی مرهمی بود بر دل داغدارم؛ برای من، کتاب تنها یک موضوع علمی نیست؛ همدم سال‌های تنهایی و تکیه‌گاه روزهای سخت زندگی است.

    درباره افتخارات و تقدیرهایی که از شما شده توضیح می‌دهید؟

    ۲ دوره از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان پژوهشگر نمونه معرفی شدم، در سال ۱۳۸۲ عنوان کتابدار نمونه کشوری را دریافت کردم و در سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ پژوهشگر نمونه آستان قدس رضوی بودم. خرداد ۱۳۹۳ مجلس بزرگداشتی در یزد برایم برگزار شد و خیابانی نیز به نامم شد. این اتفاق را بیش از هر چیز از لطف مردم شهرم می‌دانم.

    پژوهش‌گری که نامش بر پیشانی کتاب و خیابان نقش بست + فیلم

    سخن پایانی
    من تمام عمرم را با کتاب زیسته‌ام؛ با خواندن، نوشتن و پژوهش. اگر توفیقی بوده، از برکت همین انس با کتاب بوده است. باور دارم هر کس بتواند چراغ مطالعه را در دل یک نفر روشن کند، کاری ماندگار انجام داده است.

    خوشحالم که نه‌تنها فرزندانم با کتاب مأنوس شدند، بلکه در میان بستگان نیز این علاقه ادامه یافته است. خواهرزاده‌ام بارها گفته که من او را با آثار مرحوم مهدی آذریزدی آشنا کرده‌ام، این برای من از هر عنوان و جایزه‌ای ارزشمندتر است؛ اینکه بدانی کتابی که معرفی کرده‌ای، مسیری را در ذهن و زندگی جوانی گشوده است.

    امیدوارم نسل جوان، با وجود گسترش فضای مجازی، پیوند خود را با کتاب قطع نکند. آنچه می‌ماند، کتاب است؛ کلام مکتوبی که سال‌ها بعد هم می‌توان به آن رجوع کرد، من نیز تا زمانی که توان در دست و ذهن دارم، می‌نویسم؛ چرا که نوشتن برای من نه صرفاً یک کار، که شیوه زیستن است.

    آرزو دارم تا زمانی که توان در دست و ذهن دارم، بنویسم. هدفم ترویج فرهنگ کتاب و مطالعه در میان جوانان است ،کتاب ماندگار است،امیدوارم جوانان ارتباط خود را با کتاب قطع نکنند.

    مسرت سخنان خود را با این شعر بدیع‌الزمان فروزانفر به پایان رساند:

    کتاب است آیینه روزگار/ که بینی در او رازها بی‌شمار.

    بگوید به تو از گذشته سخن/ شود نو از او رازهای کهن.

    *خبرگزاری ایرنا (1404/12/5)

    تجربه ها را پاس بداریم*

    سازمان های اسناد ملّی استانی در سراسر ایران، وظایف گوناگونی دارند؛ از گرفتن و ثبت فیپای کتاب های تازه گرفته تا گردآوری و ثبت اسناد تاریخی و از همه مهم تر و ارزشمندتر ، انجام گفت و گوهای شفاهی با بزرگان فرهنگ ، ادب ، آموزش، تاریخ ،هنر ، دین، جامعه ، صنعت ،پزشکی و غیره که هر روزه شمار زیادی از این بزرگان را از دست می دهیم.

    و در این میان، کسی که بتواند به خوبی از این ظرفیّت بهره ببرد؛ بزرگ ترین خدمت را به تاریخ و فرهنگ هر استانی کرده است. سازمان اسناد ملی استان یزد که در سال 1380خ بنیاد شده، تاکنون از سوی مدیرانی که سرپرستی آن را عهده دار بودند؛ به خوبی از این ظرفیت استفاده کرده اند و انبان سازمان اسناد ملی یزد آکنده از سند و مدرک و عکس و چند صد نوار گفت و گو است.

    ولی افسوس کسانی که در این سازمان می آیند و تجربۀ خوبی هم به دست می آورند ، به یکباره مأموریتشان تمام می شود و نفر دیگر باید دست کم یک سالی را تلاش کند تا سررشتۀ کار به دستش آید و از سال 1380 تاکنون چنین بوده است و اکنون هم آقای سعید زارع که از تابستان 1404 بدین سازمان آمده و تا آنجا که در حافظه دارم و در مجالس گوناگون شنیدم؛ بیش از 60 نشست فرهنگی در بارۀ تاریخ یزد و یزدشناسی را برگزار کرده که مهم ترین آن، نکوداشت یکصدمین زادروز استاد ایرج افشار همراه با برنامۀ یکصد کتاب تاریخی قرن ایران با موضوع کتاب «یادگارهای یزد» اثر استاد افشار بود و حدود پانزده رویداد رونمایی از کتاب های دربارۀ یزد که برخی خودم هم سخنرانش بودم و نیز انجام حدود پنج هزار ساعت گفت و گو که کارنامۀ بسیار خوبی است؛ باید برود و جایش را به دیگری بدهد.

    کاش به آسانی از تجربۀ مدیران فرهنگی مان نگذریم.

    حسین مسرّت

    30/2/1405

    *تارنمای سازمان اسناد ملی یزد.

    خوانِ دوحد

    دوبیتی در وصف غذاخوری خوانِ دوحد در یزد به گویش یزدی.

    یَه روزی همراهِ اَحد

    رفته بودِم خوانِ دوحَد

    از خوشحالی ویلون بودم

    یَه خُده ای حَد یَه خُده او حَد

    حسین مسرّت

    مهر 1388

    کرمان پژوهی در آثار حسین مسرّت (3)

    • هوشنگ مرادی کرمانی، داستان‌نویس معاصر است.

    «گذاری بر گذار شمس و جلال آل احمد از یزد و کرمان» (گفت و گو)

    برنامۀ رادیویی چادی شب (19/2/1401)// گزارش تصویری خبرگزاری ایرنای یزد (20/3/1405).

    • معرّفی این کتاب اثر: سید محمّدعلی گلاب زاده.

    «گذاری بر گذار شمس و جلال آل احمد از یزد و کرمان»

    جهان کتاب، س27، ش394 (امرداد و شهریور 1401):76 // تارنمای فردای کرمان(5/9/1401)// ندای یزد، س38، ش 1701 (3/8/1401): 1 و4 // کاریز یزد (9و10/9/1401)// استقامت کرمان ش 797(28/10/1401): 8 هر سه با عنوان: «گذر شمس و آل احمد از یزد و کرمان» هر سه با عنوان: «گذر شمس و آل احمد از یزد و کرمان»// در بوته نقد ، همان: 299-303.

    • معرّفی این کتاب اثر سید محمّدعلی گلاب زاده.

    « موقوفات یزد و کرمان .سازمان»

    دائرة‌المعارف آستان قدس رضوی: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ج 2: 564// کاریز یزد(2/10/1400)// یزد، یادگار تاریخ: حسین مسرت ، یزد: اندیشمندان یزد، 1402،ج4: 523.

    • متن تاریخی و مستند دربارۀ پیشینه و کارکرد موقوفات نامبرده.

    «میرزا رضای شاه شکار مهاجری از عقدا»

    ندای یزد، س 1، ش 22 (26 / 5 / 64 13): 2. (با عنوان: میرزا رضا مهاجری از عقدا) // یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 303 – 302، ویرایش دوم، همان:151 // خاتم یزد، س 1، ش 78 (13 / 2 / 84 13): 4. (با عنوان: دربارۀ سالروز اعدام انقلابی ‌ناصرالدّین شاه به دست میرزا رضا کرمانی، مهاجری از عقدای یزد). (بدون نام)// کاریز یزد (8/8/1398)// استقامت کرمان( ؟؟؟).

    • اشاره به خانوادۀ میرزا رضا که از عقدای یزد بودند و تحصیلات وی در یزد.

    « میرزا رضا کرمانی، مبارزی که ریشه در خاک یزد داشت»

    خبرگزاری ایسنای یزد (31/3/1405) // کاریز یزد (3/4/1405).

    • در گفت و گو با حمیدرضا دهقان.

    «نکاتی چند از کنگرۀ جهانی بزرگداشت خواجوی کرمانی»

    ندای یزد، س 7، ش 290 (29 / 7 / 70 13): 1 و 4// کاریز یزد (13/9/1398)// ایران، یادگار تاریخ ، همان (زیر چاپ).

    • گزارشی از کنگرۀ نامبرده که در مهر 1370 در شهر کرمان برگزار شد.

    «یک خاطرۀ آموزنده از زنده یاد دعایی»

    یزد امروز، س21، ش870(7/6/1401) :2// تارنمای فردای کرمان (8/11/1401) با عنوان : «دعایی تندیس فروتنی بود»// نشریۀ اسقامت کرمان ، 1402 (؟؟؟؟)// کتاب؟؟؟: عطاالله مهاجرانی، 1402(؟؟؟)// کاریز یزد (10/3/1402)// یاد یار گره گشا : مسعود رضوی، تهران: اطلاعات ،[1402]: 49-50// ایران، یادگار تاریخ، همان :؟؟؟؟(زیر چاپ).

    • یادمانده ای از سید محمود دعایی، مدیر روزنامۀ اطلاعات.

    کرمان پژوهی در آثار حسین مسرّت (2)

    • زندگی و آثار مرشدها که در یزد ، کرمان و رفسنجان زندگی می کردند.

    «خواجو و گوشۀ چشمی به یزد»

    ارائه به کنگرۀ جهانی بزرگداشت خواجوی کرمانی در کرمان(23-26/7/ 1370 ) // نخلبند شعرا، مجموعۀ مقالات کنگرۀ جهانی بزرگداشت خواجوی کرمانی، به کوشش: احمد امیری خراسانی و یحیی طالبیان، کرمان: دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان، مرکز کرمان شناسی، 1379، ج 2: 1156 – 1141 // ناموارۀ دکتر محمود افشار؛ به کوشش: ایرج افشار، کریم اصفهانیان، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، 1375، ج 9: 5216 – 5201 // فصل‌نامۀ فرهنگ و ادب کرمان، (؟؟؟) // یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 24 – 9، ویرایش دوم، همان:4-11// کاریز یزد (9/5/1391) و (24/1/1392)// یزد فردا (14/2/1392).

    • دربارۀ سفر خواجوی کرمانی به یزد و بازتاب آن در اشعار او و کتاب‌های تاریخی یزد.

    «دومین سمینار کرمان شناسی»

    نشریّۀ خ. پ دانشگاه یزد، س 2، ش 11 (آبان 71 13): 25// کاریز یزد(15/8/1398)// یزد امروز، س 21، ش880 (16/8/1401):2// ایران، یادگار تاریخ ، همان (زیر چاپ).

    • گزارشی از برگزاری سمینار نامبرده در شهر کر‌مان.

    «راجی کرمانی، حماسه‌سرایی ناشناخته»

    ارائه و سخنرانی در همایش بزرگداشت ملّا بمان علی راجی کرمانی (22-23/7/ 77 13) در شهر کرمان // فصل‌نامۀ فرهنگ و ادب کرمان، س 4، ش 9 – 8 (بهار – زمستان 76): 14 – 5 // خلاصۀ مقالات همایش بزرگداشت ملّا راجی کرمانی: وحید پور نادری، کرمان: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کرمان، دانشگاه شهید باهنر کرمان، 1377: 69 – 68 // تذکرۀ میکده، ویرایش دوم، همان: 585 – 571. (ذیل راجی کرمانی) // کرمان نامک به کوشش: علیرضا هاشمی نژاد، ، س1،ش 1 (بهار 1405):؟؟؟ // کاریز یزد (27/3/1405) تا (31/3/1405)// ایران، یادگار تاریخ ، همان (زیر چاپ).

    • زندگی و اشعار راجی کرمانی سرایندۀ حملۀ حیدری، شاعر عصر قاجار.

    «راقم کرمانی، سخنور و هنروری ناشناخته از دیار کرمان»

    ارائه به نهمین سمینار کرمان شناسی در کرمان، (مهر 76 13) // برنامۀ صبح رادیویی کرمان به نام: کرمان درگذر تاریخ، (مهر 1376) قرائت توسّط سید محمّدعلی گلاب زاده، مدیر مرکز کرمان شناسی// مجموعه مقالات نهمین سمینار کرمان شناسی در کرمان، ؟؟؟ // فصل‌نامۀ فرهنگ و ادب کرمان، س 17 و 18 (زمستان 78 و بهار 79): 78 – 75 // تذکرۀ میکده، ویرایش دوم، همان: 595 – 585. (ذیل راقم کرمانی)// جنگ هنر مس،ش22(تابستان – زمستان 1401): 197-207 با عنوان: «بلبل اندر خروش و من خاموش»// کاریز یزد (5/1/1402) تا (9/1/1402)// ایران، یادگار تاریخ ، همان (زیر چاپ).

    • زندگی و اشعار میرزا محمّدامین راقم کرمانی، شاعر عصر قاجار، ساکن در یزد.

    «سخنوران یزد در خلاصة الاشعار و زبدة الافکار»

    ارائه و سخنرانی در آیین رونمایی از کتاب نامبرده (بخش یزد و کرمان) در محلّ تالار اندیشۀ دانشگاه شهید باهنر کرمان (18/12/1395)// تارنمای کتابخانۀ وزیری یزد (21/12/1395)// روزنامۀ ایران، س 22، ش 6443(15/1/1396): 22// سرای سپنج، س 1، ش 1(بهار 1397):64-66// یزد، یادگار تاریخ، همان، ج 2: 497-499. هر دو با عنوان: معرّفی خلاصة الاشعار و زبدة الافکار// میراث شهاب ،س27، ش103(بهار 1400):139-144 .با عنوان: «معرّفی خلاصة الاشعار و زبدة الافکار (با تأکید بر سخنوران یزد)»// کاریز یزد(23/1/1401)// در بوتۀ نقد، همان: 171-173 با عنوان : «دفتری دیگر از خلاصة الاشعار و زبدة الافکار».

    • معرّفی و نقد تذکرۀ نامبرده به کوشش سید علی میرافضلی.

    «سفری به دیار کریمان»

    ستارۀ کرمان، س5،ش20(اسفند 1401): 95-101// کاریز یزد (18/1/1402) تا (21/1/1402)// ایران، یادگار تاریخ، همان :؟؟؟؟(زیر چاپ).

    • گزارش سفر به شهرهای رفسنجان و کرمان و ماهان.

    «شاعران قدیم کرمان»

    گزارش میراث، دورۀ دوم، س 3، ش 29 و 30 (بهمن – اسفند 87 13): 63 // کاریز یزد (25/8/1398)// در بوتۀ نقد، همان: 434.

    • معرّفی و نقد کتاب نامبرده اثر: سیّد علی میرافضلی.

    «شاعران قدیم کرمان»(تحریر دیگر)

    جهان کتاب، س 13، ش 5 و 6، مسلسل 232 – 231 (خرداد – شهریور 87 13): 51// یزد امروز ،س17، ش725 (25/6/1398):2// کاریز یزد (26/6/1398)// در بوتۀ نقد، همان: 422. با عنوان: «دفتری از شاعران قدیم کرمان».

    • معرّفی و نقد کتاب نامبرده اثر: سیّد علی میرافضلی.

    «غریب دور از وطن»

    (؟؟؟)(1383)// کاریز یزد (9/10/1398).

    • دربارۀ آرامگاه جیحون یزدی در کرمان.

    «فرهنگ بهدینان»

    ندای یزد، س 3، ش 116 (18 / 8 / 66 13): 2 // یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 871 – 869، ویرایش دوم، همان:437-438// فروهر،س55، ش489(تیر 1400): 29// در بوتۀ نقد، همان: 325-326.با عنوان:«گویش نامۀ زرتشتیان ایران»// یادگار نیک، همان، 1402: 277-280// کاریز یزد (29/12/1402).

    • معرّفی و نقد کتاب نامبرده، اثر: جمشید سروش سروشیان، در واژگان و نام‌های زرتشتی‌های یزد و کرمان.

    «کتاب‌شناسی راجی کرمانی»

    ارائه به همایش بزرگداشت ملّا بمان علی راجی کرمانی، کرمان، (23-22/7/ 1377 // مجموعۀ مقالات همایش بزرگداشت ملّا بمان علی راجی کرمانی، به کوشش: یحیی طالبیان، کرمان: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان کرمان، عماد کرمانی، 1380: 399 – 387// کاریز یزد (10/12/1398)// ایران، یادگار تاریخ ، همان (زیر چاپ).

    • معرّفی کتاب و مقالات دربارۀ راجی کرمانی و کتاب نامی او حملۀ حیدری.

    «کتاب‌شناسی مرادی کرمانی»

    پرنیان، دورۀ جدید، ش 5(بهار 1394):2// کاریز یزد (4/4/1394) // یزد فردا (4/4/1394)// ایرنا (4/4/1394) // خبر فارسی (4/4/1394) // ایران، یادگار تاریخ ، همان (زیر چاپ).همگی با عنوان: «کتاب‌شناسی هوشنگ مرادی کرمانی»// جنگ هنر مس، ش 7 و 8(زمستان 1396 و بهار 1397): 281-284.

    کرمان پژوهی در آثار حسین مسرّت (1)

    بروز شده 3 تیر 1405

    نگارنده به واسطۀ اینکه مادرم بی بی شریفی پیرجل و مادر بزرگم سکینۀ فاضلی ، و خانوادۀ مادری همگی زادۀ شهربابک کرمان هستند، نگرشی هم به آثار کرمان و کرمانیان داشتم که فهرست آن در زیر می آید:

    الف – کتاب

    «آقا رضا سعیدی»

    آقا رضا سعیدی، تهران: خانۀ کتاب (مشاهیر نشر کتاب ایران، 2)، 1394، پالتویی، 48 ص.

    (بنیان گذار بنگاه نشر و چاپ گلبهار در کرمان)

    زندگی، آثار و خدمات غلامرضا آگاه، ارائۀ به خانوادۀ آگاه،1397، رحلی، 70+25 ص، مصوّر.

    (بنیان گذار صنعت پسته در ایران و کرمان)

    سفر به جنوب ایران: آلبرت هوتوم شیندلر، ترجمه و تلخیص: ناشناس، به کوشش و گزارش: حسین مسرّت، تهران: یزدا و مرکز کرمان شناسی، 1399، وزیری، 206 ص، مصوّر.

    (بخش مهمّ این سفرنامه در استان کرمان است)

    ب – گفتار

    «آقا رضا سعیدی»

    آقا رضا سعیدی، تهران: خانۀ کتاب (مشاهیر نشر کتاب ایران)، 1394 // یزد، یادگار تاریخ، همان، ج 2: 173-185.با عنوان: «آقا رضا سعیدی از مشاهیر نشر یزد و کرمان»// کاریز یزد (16/5/1401) تا (21/5/1401)// پیمان یزد، س 31، ش 6279 (1/11/1403) : 14 و ش6280 (2/11/1403) : 6و7 و ش 6283 (6/11/1403) : 6 و ش 6285 (8/11/1403): 6 و ش 6288(13/11/1403): 6.با عنوان: «آقا رضا سعیدی از مشاهیر یزدی نشرکتاب ایران».

    • زندگی و خدمات بانی کتاب‌فروشی گلبهار کرمان.

    «آقا رضا سعیدی» (گفت و گو)

    نود کتاب، نود خاطره (51) در برنامۀ چادی شب از صدای مرکز یزد (9/8/1402).

    • شناسایی کتاب نامبرده از مسرّت در گفت و گو با حمیدرضا امیری.

    «آقا رضا سعیدی»

    کاریز یزد (20/7/1399)// یزد امروز، س19، ش791 (26/8/1399): 2.

    • معرّفی کتاب نامبرده نوشته حسین مسرّت.

    «آقا رضا سعیدی از مشاهیر یزدی نشرکتاب ایران» (گفت و گو)

    ایسنای مرکز یزد (22/1/1402)// کاریز یزد (23/1/1402)// بشارت یزد ، س10، ش1802(26/1/1402): 5 . با عنوان: «آقا رضا سعیدی بزرگ نشر کتاب و مراد مهدی آذر یزدی»// ملک یزد، س 73، ش 2955(1/5/1402): 3و4.

    • عنوان گویاست. گفت و گو با حمیدرضا دهقان.

    «از پاریز تا پایتخت کاریز»

    جنگ هنر مس، ویژه نامۀ استاد باستانی پاریزی، س 10، ش 25(زمستان 1404): 216 -227// کاریز یزد (12/10/1404) تا (15/10/1404)// ندای یزد، س 42 (1405) (زیر چاپ)

    «اصفهان در عصر خواجو»

    ارائه به کنگرۀ جهانی اصفهان (1370) لغو شد // مجموعه مقالات کنگرۀ بزرگداشت اصفهان به کوشش: محمود صلواتی، تهران: اطّلاعات، 1385: 436 – 411// ارائه به دومین سمینار کرمان شناسی، کرمان (مهر 1371) // مجموعه مقالات دومین سمینار کرمان شناسی،؟؟؟// نوید اصفهان، س 7، ش 325 (2 / 9 / 73): 3 تا ش 348 (24 / 12 / 73): 6 // پژوهش‌های ایران‌شناسی، ناموارۀ دکتر محمود افشار: ایرج افشار، کریم اصفهانیان، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی، 1382، ج 14: 466 – 436// کرمان نامک (1405) (زیر چاپ) // ایران، یادگار تاریخ ، همان (زیر چاپ).

    • بررسی اوضاع تاریخی و اجتماعی اصفهان از خلال اشعار خواجوی کرمانی و کتب تاریخی و اشاره به سفر خواجو به اصفهان، مطلبی دربارۀ آن در ندای یزد، س 25، ش 1093 (24 / 6 / 88 13): 3 آمده است.

    «با من در و دیوار به آواز آید»

    جهان کتاب، س 28، ش 398 (فروردین – اردیبهشت 1402): 70-71// کاریز یزد (21/3/1402).

    • شناسایی این مجموعه شعر گردآوری سید علی میرافضلی.

    «به همین کوتاهی»

    جهان کتاب، س 18، ش 292-293(شهریور – مهر 1392):52// کاریز یزد (25/8/1392)// در بوتۀ نقد، همان: 411.

    • معرّفی کتابی به همین نام از سید علی میرافضلی.

    «پاسخی بر نوشتۀ آقای رزم آسا»

    رسانه، (؟؟؟)// کاریز یزد (21/7/1398)// در بوتۀ نقد، همان: 125-127.

    • پاسخی به جوابیۀ رزم آسا بر نقدی که مسرّت بر کتاب او به نام تاریخ مطبوعات کرمان نوشته بود.

    «تاریخ مطبوعات کرمان»

    رسانه س 4، ش 1 (بهار 72 13): 72 – 68. (عنوان اصلی: تاریخ مطبوعات کرمان، اهتمامی ناتمام) بوده است. ولی رسانه با عنوان: «نقد و معرّفی تاریخ مطبوعات کرمان» چاپ کرد.// فصل‌نامۀ کرمان، س 3، ش 3 و 4(زمستان 1372 و بهار 1373):67-64// کاریز یزد (25/7/1398) با عنوان: نقد و معرّفی تاریخ مطبوعات کرمان// در بوتۀ نقد، همان: 108-116.با عنوان : «تاریخی از مطبوعات دارالامان کرمان»

    • نقد کتاب نامبرده اثر اسماعیل رزم آسا. مؤلّف کتاب در رسانه، س 4، ش 4 (زمستان 72 13): 156-161، نقدی بر این نقد نوشته است.

    «تحفه‌ای دیگر از دیار کریمان»

    روزنامۀ اطلاعات، 1387 (؟؟؟) // بشارت یزد، س7، ش901(3/9/1398):1// کاریز یزد (3/9/1398)// بشارت نو، س17، ش 2108(6/9/1398):8// در بوتۀ نقد، همان: 128-129.

    • معرّفی کتاب شاعران قدیم کرمان اثر سید علی میرافضلی.

    «خاندان مرشد در یزد»

    در کتاب زندگی، آثار و خدمات غلامرضا آگاه، ارائۀ به خانوادۀ آگاه،1397،ص1-25// ندای یزد،س35، ش1580(15/11/1398) تا ش1581، س36، ش1582، 1583، 1586، 1587، 1588، 1589، 1590(6/3/1399)// کاریز یزد (9/6/1399) تا (18/6/1399)// یزد، یادگار تاریخ، همان،ج4: 68-76// پیمان یزد ، س 31، ش 6044(21/12/1402):7 و ش 6065 (4/2/1403): 6 و ش 6068 (8/2/1403): 7 و ش 6076 (18/2/1403) : 7 و ش 6088 (1/3/1403): 7 و ش 6102 (21/3/1403) : 6 و ش 6116 ( 9/4/1403): 6// کاریز یزد (7/3/1403) تا (14/3/1403).

    تاریخ و فرهنگ اواخر قاجار و آغاز پهلوی در کتاب عبدالحسین آیتی (2)

    مسرت از کتاب «آتشکده یزدان یا تاریخ یزد» می‌گوید؛

    کتاب‌های عصری تاریخ ایران از تاریخ آل مظفر تا خاطرات نواب وکیل

    برای درستی متن، تمام متن تاریخ یزد از آیتی در آغاز با تمامی کتاب‌های تاریخ یزد مانند تاریخ یزد اثر جعفری؛ تاریخ جدید یزد، تاریخ آل مظفر، مواهب الهی، جامع مفیدی، جامع جعفری، خاطرات نواب وکیل و تاریخ یزد از احمد طاهری برابری شد و سپس با تمامی منابع آیتی و پس از آن با کتاب‌های عصری تاریخ ایران که نام‌های آن در کتابنامه آمده برابری شد.

    برای دستیابی به متن درست و درستی اشعار منسوب، تقریباً تمامی اشعار این کتاب با تذکره‌ها و دیوان‌های سخنوران برابری شده است (به‌غیراز ابیاتی که آیتی از سخنوران یزدی گرفته و در جایی دیگر درج نشده است) و نیز ابیاتی که به‌رغم جستجوی فراوان، جایی دست‌یاب نشد. (خوانندگان از طریق پانویس‌ها درخواهند یافت که چه اشتباهاتی بدین کتاب راه‌یافته است.) در بخش تذکره شاعران، برخی جای‌ها ترتیب الفبایی به‌کاربرده نشده بود که انجام شد و برخی سخنورانی که نام و گزارش آن در پانویس آمده بود در رده الفبایی خودش نهاده شد.

    در این بخش، اختلاف فراوان در ضبط اشعار با آنچه در دیوان سخنوران یا تذکره‌ها آمده دیده می‌شود و روشن نیست که آیتی به نسخه‌های دیگری از اشعار دسترسی داشته که اکنون نیست یا از حافظه نقل کرده است. ازاین‌رو همراه با اصلاح آن (نه ذکر اختلاف های فراوان) با یاری‌گرفتن از دیگر کتاب‌ها و تذکره‌ها و دیوان‌های سخنوران، متن موجود به‌ویژه درباره تاریخ زایش و درگذشت کامل شد و چون هدف تصحیح کامل بخش تذکره شاعران نبود ، بیش از این کار نشد؛ زیرا خود تبدیل به تذکره‌ای جامع می‌شد که از حوصله این کتاب بیرون بود. آیتی برخی جاها عدد پاورقی را سر جای خود نگذاشته که اصلاح شد.

    مرجع درستی شرح‌حال‌ها بیشتر کتاب‌های پیش از نگارش تاریخ یزد از آیتی بوده است. بسیاری از کمانک ها (پرانتز) و قلاب‌ها [ ] در متن آیتی زائد بود و کاربردی نداشت و بهتر بود متن آن درون‌متن کنونی باشد. ازاین‌رو تمامی قلاب‌ها حذف شد و تنها برخی کمانک های بایسته برجا ماند. ازاین‌رو هر چه قلاب در متن کنونی دیده می‌شود از کوشنده بوده و برای تکمیل متن است.

    گزارش تاریخی به زبان پهلوی از دوره ساسانی

    گنجاندن تذکره شاعران یزد در بین بخش صفویه و افشاریه از لحاظ تاریخی همخوانی نداشت، زیرا محدوده زمانی تذکره از سده نهم قمری تا زمان نگارش کتاب (سال ۱۳۱۷ ش) بود. ازاین‌رو به‌ناچار این بخش به بخش پیوست‌ها در پایان کتاب برده شد. همچنین گزارش تاریخی به زبان پهلوی از دوره ساسانی را که در آغاز بخش تذکره شاعران جای‌داده بود، به دلیل سیر تاریخی باید در آغاز کتاب جای می‌گرفت. سالخوردان جدید را همراه با سالخوردان سده نهم قمری یکجا آورده بود، ازاین‌رو برای اینکه در جای تاریخی خودش باشد، در بخش پهلوی گذاشته شد.

    هرچند آیتی، تاریخ‌ها را تا عصر پهلوی با پسوند هجری و یا بدون پسوند آورده بود و تاریخ‌های پس از ۱۳۰۰ ش را به پسوند خورشیدی آورده بود، ولی برای یکدستی کار همه‌جا به ترتیب زمانی پسوند قمری (ق) و شمسی (ش) افزوده شد. تمامی ماده تاریخ‌های کتاب، نخست با کتاب «تاریخواژه ها» اثر علی‌اکبر شیرسلیمیان، یادگارهای یزد اثر ایرج افشار برابری و سپس با یاری علی‌اکبر شیرسلیمیان، استاد عمادالدّین شیخ الحکمایی و محسن ناجی نصرآبادی برابری شد.

    در پانویس، واژه «بنگرید» یعنی اشاره به نقل‌قول‌های مستقیم یا غیرمستقیم آیتی است و «دراین‌باره بنگرید» برای توضیحات تکمیلی است. به دلیل فراوانی نادرستی‌های چاپی و سهوی فراوان که تنها چندتایی در درست‌نامه پایان کتاب تاریخ یزد از آیتی آمده است و بسیاری هم نیامده بود، تمامی موارد در پانویس کتاب موجود درج شد؛ مانند حبیب السیر که در مقدمه از میرخوند است و در متن از خواندمیر.

    تاریخ و فرهنگ اواخر قاجار و آغاز پهلوی در کتاب عبدالحسین آیتی

    حسین مسرت

    شیوه کار و نثر عبدالحسین آیتی

    نویسنده بسیاری از حروف «گ» را با «ک» آورده، مانند همکر (همگر)، دیک (دیگ)، بیکار (بیگار)، بیکم (بیگم)، سنکر (سنگر)، قلعکیان (قلعگیان)، مسکری (مسگری)، ریک (ریگ)، دیک بندان (دیگ بندان)، تشنکان (تشنگان) و برعکس برخی حروف با «ک» را با «گ» آورده مانند بانک ملی و... آیتی شاید به نسخه‌های دست‌نویسی از کتاب‌های چندگانه تاریخ یزد دسترسی داشته که اکنون نشانی از آن نیست؛ زیرا تفاوت‌های آشکاری با آنچه در دسترس ایرج افشار بوده و تصحیح کرده است دیده می‌شود. گمان دیگر این است که شاید وی از حافظه نقل کرده است؛ زیرا ایرج افشار برای تصحیح این کتاب‌ها تقریباً تمامی نسخه‌های موجود را دیده است.

    هرچند که آیتی در دوره نمکدان و دیگر آثارش مانند کتاب فرهنگ آیتی کوشش کرده بود واژه‌های فارسی سره را در آثارش بیاورد، ولی در این کتاب برخلاف دیگر آثارش، پر از واژه‌ها و اصطلاحات عبارات سنگین عربی مانند قاعاً صفصفاً، متدرجاً و غیره بوده که در بخش واژه‌های دشوار و ترکیبات عربی آمده است. بااین‌همه در این کتاب هم برخی واژه‌های زیبای فارسی مانند داروخانه (بیت الادویه)، بیمارستان (دارالشفاء)، تخش (صنعت) [در لغت‌نامه دهخدا و فرهنگ فارسی از معین و انوری نبود]، دختر زادگان (اسباط)، پروانه (اجازه)، ایاره گیر (مهندس)، ایاره گیران (مهندسان)، کاریز (قنات)، بازرسی (تفتیش)، سخنرانی (نطق)، انباز (شریک)، پایدار (کفیل)، گهش (اطلاع)، بنگاه (مؤسسه)، چکامه، چامه (قصیده، شعر)، آذربایگان (آذربایجان)، تازی (عرب)، تازیان (اعراب)، زایچه (تولد)، رشکین (حسود)، توسنگ (اقتصاد)، تخشان (صنعتگر)، بسیجیده (تولیدشده) و غیره آمده است. برخی جای‌ها هم از واژه‌های بیگانه مانند استیل (به‌جای روش و سبک)، سیستم (به‌جای شیوه و...)، گراور (به‌جای تصویر یا عکس) بهره برده است.

    در کتاب، موارد حذف افعال مرکب مانند حذف «است» از تمامی فعل‌ها، حذف فعل با قرینه و بدون قرینه زیاد دیده می‌شود و برای پرهیز از درازدامنی از درج افعال خودداری کردیم، مگر در مواردی اندک مانند پایان بند (پاراگراف). نیز حذف «ه» غیرملفوظ، مانند خانها (خانه‌ها) دورها (دوره‌ها)، افسانها (افسانه‌ها) و کاربرد «ذ» و «ز» به‌جای یکدیگر مانند گذارش (گزارش)، گزرانید (گذرانید)، گزارده (گذارده) و غیره. نیز آیتی برخی واژه‌های فارسی مانند گزارش، نگارش و نمایش را با «ات» عربی جمع بسته است.

    آیتی در این کتاب مه‌ها واژه عربی را با «ة» تأنیث آورده است. مانند منتشره، مهمه، مشهوره، طبیعیه، متنوعه، سایره، متوالیه، مسلمه، تاریخیه، صحیه، غاصبه، مذکوره، صحیحیه و...

    *برگرفته از خبرگزاری ایبنا (1405/4/2)

    تاریخ و فرهنگ اواخر قاجار و آغاز پهلوی در کتاب عبدالحسین آیتی*

    تاریخ و فرهنگ اواخر قاجار و آغاز پهلوی در کتاب عبدالحسین آیتی

    مسرت از کتاب «آتشکده یزدان یا تاریخ یزد» می‌گوید؛

    یزد - حسین مسرت گفت: کتاب «آتشکده یزدان یا تاریخ یزد» درباره تاریخ و فرهنگ و بنگاه‌های اواخر قاجار و آغاز پهلوی نخست، آگاهی‌های دست اول دارد.

    سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حسین مسرت، پژوهشگر تاریخ و مصحح نسخه‌های خطی: نخستین بار در دهه ۱۳۴۰ ش بود که با نام عبدالحسین آیتی آشنا شدم و آن‌هم به دلیل دوستی‌ای بود که بین او و پدرم عبّاس مسرّت وجود داشت و نامه‌ها و اخوانیه‌هایی بین این دو شاعر در میان نامه‌های پدرم بود. در همان دهه کتاب او را به نام «آتشکده یزدان یا تاریخ یزد» در کتابخانه شخصی پدرم می‌دیدم و گاه برای دیدن یزد قدیم سراغ آن می‌رفتم. بعدها در دهه ۱۳۶۰ به‌واسطه پژوهش در تاریخ و فرهنگ و ادب یزد بسیار بدین کتاب کم‌یاب مراجعه می‌کردم و بارها به خودم می‌گفتم: کاش این کتاب دوباره چاپ می‌شد تا اینکه نخستین بار قرعه فال به نام خودم افتاد و تصحیح کتاب تاریخ یزد به سفارش زنده‌یاد کاظم سعیدی، مدیر نشر آرمان و مشاور انتشارات یزد در سال ۱۳۷۰ ش به این‌جانب سپرده و کار آغاز شد و به‌خوبی پیش رفت، ولی پس‌ازآن پیگیری نکردند و روشن شد که منصرف شدند.

    تاریخ و فرهنگ اواخر قاجار و آغاز پهلوی در کتاب عبدالحسین آیتی

    سپس در سال ۱۳۷۲ ش زنده‌یاد مهدی نیکوروش، مدیر نشر نیکوروش پیشنهاد داد و او هم پس از چندی منصرف شد تا اینکه در آغاز سال ۱۴۰۱ ش آقای سید محمدمهدی مدرسی سریزدی، مدیر انجمن شاهنامه چکاد مهر یزد به دلیل علاقه‌ای که به تاریخ یزد داشت، پیشنهاد این کار را داد و پس از سال‌ها برای بار سوم و از نو به خوانش کتاب‌های چندگانه تاریخ یزد و دیگر کتاب‌های تاریخ عصری ایران پرداخت و نیز یک‌بار دیگر تذکره‌های شاعران و دیوان سخنوران یزد را بازخوانی کرد.

    تاریخ و فرهنگ و بنگاه‌های اواخر قاجار و آغاز پهلوی نخست

    نخست در نظر بود که در پایان کتاب، یادداشت‌هایی درباره رخدادهای تاریخی، سیاسی و فرهنگی آمده در متن و توضیح اعلام انسانی و جغرافیایی متن بیاید، ولی چون کار پیشرفت کرد و دیده شد که هم این کتاب، دوره‌ای گسترده از تاریخ ایران و یزد را در بردارد و هم صدها نام تاریخی، فرهنگی، ادبی، سیاسی و اجتماعی در آن است که خود در حوصله کتابی دیگر است و به‌گونه‌ای که باید کتاب پرحجمی دیگر نوشت و از هدف نخستین آن‌که نشر کتاب تاریخ یزد اثر آیتی است، دور می‌شود، بهتر آن دیده شد ضمن اصلاح اشتباهات متنی، تاریخی و ادبی، در متن هم با افزودن عباراتی درون قلاب به تکمیل آن یاری کرد و با دادن توضیحات و ارجاعات و منابع سودمند و راهگشا، ولی کوتاه در پانویس‌ها خواننده را راهنمایی کرد تا دیگر نیازی به یادداشت های پایان کتاب نباشد، زیرا خود او هم مبنای کارش در این کتاب بر اختصار بوده است. به‌عنوان نمونه آیتی، گزارش مسجد فرط را در یک صفحه نوشته است و ایرج افشار که در کتاب یادگارهای یزد کوشش کرده به کوتاهی بنویسید، به هفت صفحه رسیده است، آن‌هم با ۲۱ پانویس ارجاعی و توضیحی که منظور کردن آن در متن کتاب چند ده صفحه می‌شود.

    یکی از اهالی پیشکسوت در پژوهش تاریخ یزد که از آغاز کار کوشنده آگاه شده بود، می‌گفت: یا باید این کتاب را از نو شخم بزنی یا اینکه آن را به کناری نهی و خودت از نو یک کتاب دیگر در زمینه تاریخ یزد بنویسی. ولی ازآنجاکه این کتاب به‌ویژه درباره تاریخ و فرهنگ و بنگاه‌های اواخر قاجار و آغاز پهلوی نخست، آگاهی‌های دست اول داشت، نسبت به پیرایش و ویرایش آن اقدام شد و اگر عمری بود در آینده دست به نگارش تاریخ یزد خواهیم زد. در زیر اهم کارهایی که درزمینه بازخوانی، پیرایش و ویرایش کتاب شده است، برشمرده می‌شود: پانویس‌های اندک آیتی با حرف (آ) مشخص‌شده تا از دیگر پانویس‌های کوشنده تمییز داده شود. کلمه اصل در پانویس‌ها، مراد اصل کتاب تاریخ یزد از آیتی چاپ ۱۳۱۷ ش است.

    میرزا رضای کرمانی؛ مبارزی که ریشه در خاک یزد داشت*

      میرزا رضای کرمانی؛ مبارزی که ریشه در خاک یزد داشت

      یزد (ایسنا) - پژوهشگر برجسته‌ی فرهنگ و تاریخ یزد با تأکید بر اصالت یزدیِ «میرزا رضای کرمانی»، او را فرزندِ مهاجری از اهالی عقدا معرفی کرد و ضمن تشریح مسیر پرفراز و نشیب زندگی او از تحصیل علوم دینی در یزد تا پیوستن به صف مبارزان علیه استبداد قاجار، به ابعاد کمتر شنیده شده‌ای از تاریخِ عامل ترور ناصرالدین‌شاه پرداخت.

      حسین مسرّت در گفت‌وگو با ایسنا ضمن بیان این که میرزا رضای کرمانی اصالتاً یزدی و اهل عقدا بوده است، اظهار کرد: «ملاّ حسین عقدایی»، پدر میرزا رضا، در جوانی راهی کرمان شد و به همین دلیل فرزندش در آن دیار متولد و به «کرمانی» شهره شد.

      این نویسنده و تاریخ‌نگار یزدی با اشاره به دوران سخت کودکی میرزا رضا، گفت: وی پس از فوت پدر، ناچار شد در کنار تحصیل، روی زمین موروثی خانواده کار کند؛ اما طولی نکشید که محمداسماعیل‌خان وکیل‌الملک، حاکم ستمگر کرمان، این زمین را از او گرفت و این اتفاق سبب شد میرزا رضا به یزد هجرت کرده و مدتی را به آموختن علوم دینی نزد استادان حوزۀ علمیّه یزد سپری کند که در همین دوران بود که ملقب به «میرزا» شد.

      وی افزود: میرزا رضا پس از چند سال تحصیل، راهی تهران شد و به شغل دستفروشی پرداخت؛ اما مشاهده ستم‌های دربار قاجار، او را به صفوف مبارزان کشاند به طوری که پس از آشنایی دقیق با وضعیت دربار و تحمل رنج‌های شخصی، سرانجام تصمیم به قتل ناصرالدین‌شاه گرفت.

      مسرّت در ادامه تصریح کرد: میرزا رضا پس از ترور ناصرالدین‌شاه در حرم شاه‌عبدالعظیم، بلافاصله دستگیر و راهی سیاه‌چال شد تا این که سرانجام در یک دادگاه فرمایشی به مرگ محکوم گردید و سحرگاه ۲۱ مرداد ۱۲۷۵ هجری شمسی، در میدان توپخانه تهران به دار آویخته شد تا نامش به عنوان یکی از قربانیان و معترضان به جور دوران قاجار ثبت شود.

      نویسنده کتاب «یزد، یادگار تاریخ» در پایان با اشاره به ردپای این شخصیت در یزد، خاطرنشان کرد: هنوز خانه‌ای در عقدا به نام «خانۀ میرزا رضا کرمانی» وجود دارد که گفته می‌شود وی زمانی در بخش بیرونی آن زندگی می‌کرده است. همچنین گفتنی است بازماندگان میرزا رضا در کرمان با نام خانوادگی «شاه‌شکار» شناخته می‌شوند.

      میرزا رضای کرمانی؛ مبارزی که ریشه در خاک یزد داشت

      *خبرگزاری ایسنای یزد (1405/3/31) در گفتگو با حمیدرضا دهقان.

      وسط ایران کجاست*

      یزد- ایرنا- برج ساعت میدان "مارکار" یزد را خیلی از یزدی‌ها و ایرانی‌ها بعنوان وسط ایران می شناسند، هیچ سند و مدرکی دال بر این ادعا وجود ندارد اما اگر سری به صفحات مجازی و اینترنت بزنید و عبارت میدان مارکار را وارد کنی به این واقعیت پی خواهید برد و همین عنوان "وسط ایران" کافیست تا خیلی از ایرانی‌ها تمایل به بازدید از این برج و ساعت آن داشته باشند. برج و ساعت میدان مارکار متعلق به سال ۱۳۱۳ است و توسط "پشوتن‌جی دوسابایی مارکار" از زرتشتیان نیکوکار هندی ساخته شده است.

      نویسنده، یزدشناس و پژوهشگر یزدی درباره برج ساعت مارکار یزد گفت این مکان با نام «گاه‌نمای فردوسی» و به ارتفاع ۱۸ متر در هسته مرکزی شهر یزد واقع شده؛ سنگ بنای این برج در چهارم آبان ۱۳۱۳ خورشیدی نهاده و از همان زمان به شهرداری یزد واگذار شد، این بنا یکی از ارزشمندترین یادگارهای به‌جامانده از ، بنیانگذار مدارس مارکار (پشوتن‌جی دوسابایی مارکار) در یزد است که با هدف وقت‌شناسی در میان دانش‌آموزان و شهروندان ساخته شد.

      فیلم| وسط ایران کجاست ؟ + عکس

      وی اظهار کرد: ساخت این برج به پیشنهاد کاظم مدبرالسلطنه نوری شیرازی، فرماندار وقت یزد، آغاز شد و مارکار برای اجرای آن ۱۲ هزار روپیه از هند به ایران فرستاد. ساعت چهاروجهی این بنا در فروردین ۱۳۱۵ از یک شرکت انگلیسی خریداری شد و با طراحی مهندس برزو سهراب‌جی آقا و معماری استاد رضا باهوش مهدی‌آبادی نصب شد.

      فیلم| وسط ایران کجاست ؟ + عکس

      این پژوهشگر یزدی ادامه داد: بر دیواره‌های برج، ابیاتی از فردوسی حک شده و در بخش پایینی آن نیز ماده تاریخ ساخت بنا سروده محمدحسین ناصری، شاعر یزدی، به چشم می‌خورد، از نکات کمتر شناخته‌شده این اثر، قرار گرفتن محفظه‌ای شیشه‌ای در زیر بنای برج است که در سال آبان ماه ۱۳۱۸ خورشیدی حاوی سکه‌ها، اسناد و روزنامه‌های آن دوره به یادگار در آن جای داده شد.

      فیلم| وسط ایران کجاست ؟ + عکس

      مسرت گفت: این برج ۹۰ سال است زیر نظر انجمن زرتشتیان یزد نگهداری می‌شود و هزینه‌های آن از محل موقوفات زنده یاد مارکار تأمین می‌شود، همچنین گاه‌نمای فردوسی به عنوان یکی از آثار تاریخی ارزشمند در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

      وی درباره ادعای قرار گرفتن این برج در مرکز جغرافیایی ایران نیز اظهار کرد: این موضوع سال‌هاست در میان مردم و برخی منابع محلی مطرح می‌شود، اما درباره درستی و مبانی علمی آن نمی‌توان با قطعیت اظهار نظر کرد و نیازمند بررسی‌های تخصصی است.

      *خبرگزاری ایرنا (1405/3/27) در گفتگو با کبری دانشی

      فصول اثری ادبی از میبدی*

      حسین مسرّت[1]

      دیار مردپرور میبد در درازنای تاریخ پرفراز و نشیب خود ، بزرگانی را به پهنۀ فرهنگ و دانش ایران عرضه کرده است که یکی از آنان، ابوالفضل رشیدالدّین میبدی، آفرینندۀ تفسیر جاودانی کشف الاسرار و عدّة الابرار است. وی در دوره ای قلم می زد که اندیشمندان آن را دورۀ رشد و شکوفایی و ارزشمندی زبان و ادبیّات فارسی می دانند ، دوره ای که نثر و نوشتار به پختگی و کمال رسید و بسیاری از نویسندگان خوب و توانای زبان فارسی در این هنگام، پای به عرصه نهادند . شعر و نثر، کم کم به میان مردم و صوفیان آمد و از این رهگذر ، کتاب های عرفانی که به زبان سادۀ فارسی نگارش می یافت ، باعث نفوذ ، گسترش و رواج ادبیّات در میان مردم شد.[2] ولی در پایان سدۀ ششم ، نثر ساده و روان دورۀ سامانی ، جای خود را به نثر دشوار و پیچیده و درهم شده با واژه های سنگین عربی داد.[3]

      بر پایۀ دانستنی های بسیار کمی که از زندگی میبدی در دست است و نیز گفته های خود او در متن کشف الاسرار و برخی گمان ها که ناشی از پشت سرنهادن بیش از 900 سال است ، آثار بر جای مانده از او را می توان به دو دسته تقسیم کرد که برخی به درستی از آن اوست و برخی به یقین نمی توان گفت از آن او باشد. این آثار عبارتند از :

      1. اربعین 2- طبقات الصّوفیه 3- الفصول (کتاب الفصول ) 4 - کشف الاسرار و عدّة الابرار 5 - وجوه و نظایر 6 - دیگر آثار.

      و چنانکه همگان می دانند نامی ترین آن همانا تفسیر کشف الاسرار و عدّة الابرار است. در اینجا تأکید نگارنده بر «الفصول» یا «کتاب الفصول» است که تنها نسخۀ شناخته شدۀ این کتاب اکنون در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران وجود دارد و نخستین بار در سال 1349 خ به کوشش استاد محمّد تقی دانش پژوه، نسخه شناس نامی ، بازخوانی و ویرایش و در مجموعۀ فرهنگ ایران زمین چاپ شد و در دسترس همگان قرار گرفت.[4]

      این کتاب نوشتۀ استاد ابوالقاسم یوسف بن الحسین بن یوسف البیّع ( یا المبیع ) هروی بوده که به نظر دانش پژوه ، میبدی آن را به فارسی درآورده است . امّا نسخۀ خطّی موجود را حسین بن قاضی معلّم خبّاز از روی خطّ میبدی ، گویا در سال 719 ق بازنویسی کرده است .

      الفصول ، در یک مقدّمه و شش فصل به نظم و نثر و به ترتیب زیر سامان یافته است : فصول السّلاطین ، فصول القضّاة .... کتاب از لحاظ موضوع در ردیف آثار « فصّالی » قرار دارد و فصّالی : یک نوع ادبیّات شفاهی و جزئی از آداب و رسوم مردم ایران در دورۀ خوشی و آسودگی و رفاه پیش از یورش مغول بوده است و فصّالان، کسانی بودند که کارشان مجلس آرایی و رونق دهی و اعتبار بخشی مجلس بزرگان بوده است.[5] نیز در این کتاب ، مناظره ( گفت و گو ) هم دیده می شود که به گفتۀ پورجوادی ، کهن ترین مناظرۀ منثور در زبان فارسی است.[6]

      ابوالقاسم هروی و یا میبدی در این کتابچه که از پادشاهان ، وزیران ، قاضیان ، رئیسان و سادات ستایش می کند ، هیچ جا نامی از آنان و جایگاهشان نبرده و به واژۀ « فلان » بسنده کرده است و با این کار، دریچه های پژوهش را بر روی پستی و بلندی زندگانی خود بسته اند و به گفتۀ انزابی نژاد : «بیهوده است که از این کتاب ، حضور رشید الدین میبدی را در شهری، جایی، محضر امیری، وزیری، قاضی ای ... استنباط کرد.»[7]

      این کار یا از روی آگاهی بوده و یا اینکه « الفصول » کتاب همگانی بوده که نویسنده برای آگاهی از دانش فصّالی نوشته ، مانند کتاب های آموزش انشاء که در آن روزگار و این روزگار رایج است .

      عبدالحیّ حبیبی در فهرست آثار خواجه عبدالله انصاری که پیوست طبقات الصّوفیه نموده ، این اثر را هم به نادرست و بی پایه از نوشته های انصاری برشمرده است.[8] در حالی که حسین بن قاضی خبّاز ، کاتب آن در دیباچۀ الفصول به روشنی نوشته است که کتاب نوشتۀ ابوالقاسم یوسف هروی و استخراج ( گردآوری ، بازنویسی ، نگارش یا ترجمه ) امام رشیدالدّین میبدی است .

      هرچند دانش پژوه معتقد است که میبدی آن را به فارسی درآورده است ( یعنی عربی بوده )، امّا از دیباچۀ الفصول و متن آن که به نثر و نظم فارسی است ، چنین مطلبی به دست نمی آید . محمّدمهدی رکنی یزدی ، به واسطۀ سبک نگارش و محتوای غیر عرفانی ، نسبت آن را به میبدی ضعیف می داند. [9]

      قرار بود همزمان با برگزاری همایش جهانی بزرگداشت میبدی در اردیبهشت 1374 خ ، تصحیح تازۀ این کتاب به کوشش نگارنده (حسین مسرّت) چاپ شود ، ولی با بنا به دلایلی انجام نشد و اکنون باعث خرسندی است که پس از سی سال با دیباچه ای پر و پیمون و کاربردی، همراه با فهرست ها و نمایه هایی سودمند به کوشش و تلاش آقای دکتر محمّدرضا ملاخلیلی ، استاد دانشگاه و از میبد پژوهان آن دیار ، به خوبی ویرایش ، پیرایش و با پشتی بانی مالی دانشگاه میبد چاپ می شود.

      کوشندۀ نامبرده هر آنچه را باید در بارۀ یک تصحیح پیراسته از متون کهن انجام داد، از دیباچۀ گویا دربارۀ الفصول و گزارشی از شهر میبد و زندگی و خاندان و آثار میبدی (به ویژه گزارش کاملی از فصول و بخش های آن ، هنر فصّالی و ارزش های ادبی و زبانی فصول) تا آوردن پیوست هایی در بردارندۀ زندگی نامۀ سخنوران، نمایه، فهرست جای نام ، فهرست اشعار فارسی، فهرست اشعار عربی و فهرست آیات را جای داده و بر ارجمندی کتاب الفصول افزوده و آن را برای خوانندگان و حتی دانشجویان و دانش پژوهان ادبیّات فارسی، ساده و قابل درک کرده است.

      مانند همیشه آرزوی می شود که در لابه لای گنجینۀ کتاب های خطّی ایران و جهان ، نسخه های دیگری از الفصول یافت شود و دریچه های تازه بر پژوهش در بارۀ این کتاب را بگشاید.

      *برگرفته از تارنمای دایره المعارف بزرگ اسلامی (30/3/1405)


      [1] -مدرّس دانشگاه میبد.hmasarrat@yahoo.com.

      [2] - صفا، ذبیح الله : تاریخ ادبیّات در ایران ، تهران : فردوس ، چاپ هشتم ، 1367 ، ج2 : 332 – 324 .

      [3] - همان : 878 – 879 .

      [4] - فرهنگ ایران زمین ، ج 16 و 17 ( 49 – 1348 ) . : 89-44 از روی نسخۀ خطّی شمارۀ 7813 ، بخش سوم ، در 46 برگ .

      [5] - برگرفته از دیباچۀ محمّد امین ریاحی بر رسالة الطیور : نجم الدّین رازی ، تهران : توس ، 1362 : 88 .

      [6] - پورجوادی ، نصرالله : زبان حال ، تهران : هرمس ، 1385 : 430 .

      [7] - رضا انزابی نژاد: گزیدۀ تفسیر کشف الاسرار و عدّة الابرار، تهران: امیرکبیر، 1364: 17-18.// رضا انزابی نژاد: نواخوان بزم صاحبدلان، برگزیدۀ کشف الاسرار و عدّة الابرار، تهران: جامی، 1374: 11-12.

      [8] -خواجه عبدالله انصاری: طبقات الصوفیه، به کوشش: عبدالحیّ حبیبی، تهران : فروغی، چاپ دوم، 1362.

      [9] - محمّد مهدی رکنی یزدی: برگزیدۀ کشف الاسرار و عدّة الابرار، تهران: سمت، 1374: 8.