شهر سرو سايه دار
شهر سرو سايه دار
حسین مسرّت
«من شما را به ميهمانی كهن شهری بازمانده از تاريخ، شهر سرو سايه دار و كهنسال ابركوه خواهم برد، كه چونان ايران سربلند و استوار و پا برجاست».
«یزد یادگار تاریخ»
بیست سال از زمانی که نخستین بار به به دیدن سرو ابرکوه رفتم، می گذشت. امّا این بار انگیزۀ شرکت در همایش نکوداشت میرزا کاظم طبیب یزدی باعث شد که راهی این کهن شهر بازمانده از تاریخ بشوم که به زیبایی، نام برخی از دیه های آن در کتاب نامی شاهنامه، اثر ماندگار و جاویدان فردوسی آمده است و زیباتر آنکه 12روستای پیرامون آن نام 12 ماه سال را دارند. صبح گاهان به دعوت آقای دکتر محمّد صادق بصیری ، استاد گروه ادبیّات دانشگاه باهنر کرمان به همراه خانم مهندس فاطمۀ رستمی، دانشجوی دکترای طرّاحی شهری در دانشگاه یو.ای. ال که از انگلستان برای ارائۀ سخنرانی خود با عنوان« یزد از نگاه مردم »راهی یزد شده بود، راهی ابرکوه شدیم . در بدو ورود با هماهنگی که آقای مهندس محمّدعلی بصیری انجام داده بودند، آقای مهندس حمید رستگار، جانشین شهردار ابرکوه به پیشوازمان آمد. مردی بود خوش برخورد و گرم که کوچه های ابرکوه را چون کف دست می شناخت و بهترین کمک برای ما بود که می خواستیم تا فرصت نیم روزی که تا برگزاری همایش در پیش است، دیداری از بناهای مهم ابرکوه داشته باشیم .
نخست به سراغ گنبد عالی، فاخرترین و کهن ترین بنا که به استواری بر فراز کوه عالی خودنمایی می کند، رفتیم . شکوه بنا ما را به یاد ایران می اندازد که در درازنای تاریخ برپا ایستاده و آمد و شدها بر او اثر نداشته است. بنا به نوشتۀ کتیبه سردر آن در این بنا فردی به نام شمس الدّوله بن علی هزارسب از خاندان دیلمیان و مادر وی دفن هستند و به دستور فرزندش فیروزان در سال 408 ق ساخته شده است .ساختمان بنا از سنگ و سارج و بر فراز گنبد برج گونۀ آن که هشت ضلعی است و بر پایه ای مربّع شکل بنا شده است، مانند بسیاری از آثار سده های پنجم ایران، گنبدی آجری به صورت عرقچین قرار دارد .کتیبه های آجرین به خط کوفی بنّایی نشان از کهنگی بنا دارد.این بنا دارای سه ردیف مقرنس زیر پایۀ گنبد و دو رشته کتیبه یکی زیر مقرنس و دیگری بر سردر ورودی است. بنایی است بسیار باشکوه با بلندای 12 متر که جزء سالم ترین بناهای دورۀ آل بویه بوده و تاکنون مرمّت نشده است. این بنا به سال 1312 ش در ردیف آثار ملّی ایران ثبت شده و گفته می شود نخستین اثر ثبتی استان یزد است.
خوشبختانه به همّت شهرداری ابرکوه، فضای خوبی برای آسودگی و نشستن مسافران در نظر گرفته شده است.
سپس سراغ مسجد جامع ابرکوه، کهن مسجدی بازمانده از دوران تاریخ رفتیم. هرچند بنا به نوشتۀ سر در از آثار دورۀ مغول است. اما ساختار مسجد گواهی می دهد که از سده های نخستین اسلام باشد و چونان مسجد جامع یزد در دوران های گوناگون تاریخی مانند: دیلمیان، سلجوقیان،صفوی و غیره بازسازی و تکمیل شده باشد.سادگی مسجد در کنار ستون های ستبر از ویژگی بنای نامبرده است. محرابی گچبری شده نفیس با نقش و نگارهای زیبا به تاریخ 738ق ، چشم رامی نواخت. هرچند می گویند این مسجد، دو محراب دارد. ولی به نظرم سه محراب دارد ،یکی همین محراب گچبری که رو به سوی بیت المقدس دارد و دو دیگر محراب مرمرین کنده کاری شده با القاب پیامبر و دوازده امام که آن هم به سوی بیت المقدس است و دیگری محرابی با کاشی فیروزه ای رنگ.چندین رواق با سقف های نقّاشی شده با لاجورد هم از امتیازات دیگر مسجد است.
همراه با آقای مهندس رستگار از بافت قدیمی شهر و کنار خندق های سنگی کهن شهر که می گویند بازماندۀ دوران مغول است و خانه های خشتی و گلی که بر روی لایه ای از سنگ بناشده گذشتیم . مردم این دیار در طول تاریخ ناچار بودند برای ساخت و ساز خانه ،خاک را از جایی دیگر بیاورند و به دشواری به حفر چاه می پرداختند .زیرا تقریباً در عمق دو تا سه متری شهر، لایه ای از سنگ سخت قرار دارد.آقای رستگار می گفت: هر پیمانکاری برای انجام کارهای زیربنایی شهر مانند: تأسیات آب و گاز می آید، فرار می کند.
سپس به مقبره پیر حمزه سبز پوش رفتیم که مردم این دیار آن را آرامگاه عزیزالدّین نسفی، عارف نامی سدۀ هشتم هجری می دانند که در پی هجوم مغولان از شهر نسف واقع در ازبکستان امروزی فرار کرد و در این شهرکویری سکنی گرفت .اثر معروف وی کتاب« انسان کامل» است . بنایی بود فاخر که برخلاف ساختمان و گنبد خشتی و گلی و سادۀ آن، درونی عالی دارد. محرابی گچبری شده با گل های زیبا، گره چینی و خطوط کوفی تزئینی که بسیار فاخرتر و استادانه تر از محراب مسجد جامع است . وجود کتیبه های کوفی همراه با وجود خط نسخ در بالای محراب، نشان از کهنگی بنا دارد. تاریخی که دیده می شود از آن سدۀ ششم است. دور تا درور بنا کتیبه ای به خط کوفی تزئینی با لاجورد دیده می شود و خوشبختانه محراب آن کامل تر از محراب مسجد جامع است.روبروی محراب، قبری به ارتفاع حدود یک متر بدون سنگ وجود دارد.حیف که درون بنا بسیار تاریک بود که نمی شد زیبایی محراب را دید.یا از نخست فکر نور برای آن نشده یا بعداً گرفته شده است؛ چون یکی از عناصر مهمّ معماری در بناهای تاریخی استفاده از نور موجود در فضا است.
آنگاه راهی سردر مدرسۀ نظامیه شدیم که براثر بی توجهی حکمرانان شهر ابرقو در طول تاریخ کم کم خراب شده است و اکنون تنها سردر و بخشی از دومنارۀ کاشی کاری شدۀ فیروزه ای رنگ آن باقی مانده است. نظامیه ها مدارسی بودند که به دستور خواجه نظام الملک در شهر های مهم و علمی ایران ساخته می شد .وجود این مدرسه گواهی است بر اهمیّت این شهر که یکی از مراکز علمی ایران در سدۀهشتم بوده است .جالب است که در استان یزد، تنها مدرسۀ نظامیه در شهر ابرکوه واقع است . حتّی شهر یزد هم چنین مدرسه ای نداشته است .هرچند نام دهها مدرسۀ علمی در کتاب های تاریخی یزد ثبت شده است، امّا هیچ کدام نام نظامیه را ندارد.مردم قدیم محل معتقدند: این بنا شامل مسجد ،مدرسه و بازار بوده است.بر بدنۀ مناره کلمات الله اکبر به خطّ کوفی بنّایی به صورت مدور خودنمایی می کند.شور بختانه از سوی میراث فرهنگی ابرکوه، لوحه ای در باره این بنا و تاریخ تقریبی آن نصب نشده بود تا مسافران از اهمیّت آن باخبر شوند.
خوشبختانه با درایت آقای رستگار، مسیری در نظر گرفته شده بود که بتوانیم در این فرصت کم، بیشترین بناها راببینیم .پس راهی یخچال خشتی آقازاده در مدخل ورودی از طرف شیراز شدیم که از بناهای بازمانده از دوران قاجار است و ارتفاعی حدود 22متر دارد.در این یخچال ها بر اثر هوشمندی معماران کویری در قدیم، ترتیب دسترسی مردم به یخ در تابستان فراهم می شد؛ به این صورت که در روزهای یخبندان سال در زمستان، لایه ای حدود ده سانتی متر آب به داخل چالۀ درون گنبد هدایت می شد و روز بعد با پاشیدن لایه ای کاه برروی یخ، دوباره آب روی آن می بستد و همین طور تا جایی که آب، مشرف بر چاله بود یخ می بست. آنگاه دریچه را با تیغه ای خشتی می بستند . همه می دانند که خشت بهترین مصالح و عایق برای پیشگیری از تبادل حرارت است و این مکان ها را با گنبدی استوانه ای شکل می ساختند که خنک ترین دما را برای یخ درون چاله فراهم کند . سپس در سرتاسر تابستان از یخ درون آن برداشت می کردند.آقای رستگار می گفت: طبق آمار میراث فرهنگی ،یخچال خشتی، پر بازدید کننده ترین فضای تاریخی این شهر بوده است.
نکتۀ جالب در این شهر این است که برخلاف تمامی شهرهای ایران، به همّت میراث فرهنگی این شهر، بازدید از آثار تاریخی شهر رایگان است و همین عاملی برای آشنایی بیشتر مردم با آثار و میراث تاریخی کهن ایران است.و این گونه است که ابرکوه با 400 اثر تاریخی که 125 اثر آن ثبت ملّی شده است ،جزء14 شهر نمونۀ گردشگری ایران شده است.
در فاصلۀ دیدار از بناهای تاریخی که در شهر هم گشتی می زدیم، از پاکی و تمیزی گوشه و کنار شهر، حتّی کوچه های دورافتاده شگفت زده می شدیم که نشان از نظارت خوب شهرداری و زحمات پاکبانان این شهر می داد.
سپس راهی سرو کهن ابرکوه شدیم که جزء معدود موجودات زنده تاریخ است. دانشمندان روسی و ژاپنی عمر درخت را بین 4000 تا 8000 سال می دانند. به هر روی سبزی و گستردگی سایۀ آن چشم نواز است .ارتفاع درخت بیش از 25 متر و قطر تنۀ آن به 18 مترمی رسد.از بیست سال پیش که به اینجا آمده بودم به گونۀ خوبی محوطه سازی شده و فضایی را دورادور آن در نظر گرفته بودند تا دسترسی آدمیان بدان محدود شود. پیش تر، حتی زیر آن می نشستند و آتش و اجاق به کار می انداختند.گفته می شود: درخت بنه 2000 ساله ای هم درابرکوه وجود دارد.
سه نفری قدم زنان راهی برزن پشت آسیاب شدیم تا از دو اقامتگاه بوم گردی دیدن کنیم. شوربختانه کومۀ بی بی سیّد که مالک آن آقای حامد اکرمی از نویسندگان ابرکوه بود، بسته بود . در کنار در ورودی، ابزارهای سنّتی کشاورزی مردم مانند: خیش ، گرجین ،داس وغیره وجود داشت .
پس به سوی اقامتگاه سرو کهن حرکت کردیم که به همّت آقای سعید رضاییان در سال 1393 ش برپا شده بود . در مدخل ورودی پس از ردشدن از کالسکه ای که شبیه کالسکه های قدیمی اعیان ابرکوه ساخته شده بود.برخی لوحه های تقدیر از کار آفرینی او گذاشته شده بود .وی چندین خانۀ سنّتی را یکی کرده و سرتاسر محلّ خود را به موزه ای از ابزارهای قدیمی ابرکوه تبدیل کرده بود.وجود تنور برای پخت نان ، قفس مرغ و خروس ،جوی آب و درختان توت و زردآلو این جا را به دلنشین ترین محلّی تبدیل کرده بود که مسافران را به آرامش و آسودگی فرا می خواند. در درون اتاق های آن، فرش بومی و رختخواب پیچ های بومی که بدان چاچو لحافی می گفتند با اجاق بود .آقای رضاییان می گفت: برای اقامت در این جا از قبل باید رزو کرد و استقبال زیاد است و از کارش راضی بود.در ابرکوه چهار یا پنج اقامتگاه بوم گردی وجود دارد.
خانه تاریخی صولت واقع در محلّۀ دروازه میدان که بازمانده از دورۀ قاجار است.دیگر بنایی بود که از آن دیدار می کردیم.این خانه هم مکان ادارۀ میراث فرهنگی ابرکوه بود و هم گنجینۀ(موزۀ) مردم شناسی ابرکوه . همّتی که در راه گردآوری ابزار ، ادوات و اسناد کشیده شده بود، بسیار ستودنی است بویژه آنکه چندین تندیس از مشاغل سنّتی مردم ابرکوه کار تندیس سازان زبردست کرمانی تهیّه شده بود . موزه ای که نمونه اش حتّی در شهر یزد که مرکز استان است، وجود ندارد. تنها در میبد و اردکان دیده شده است.
خانۀ دو طبقۀ صولت، جزء خانه های اعیانی ابرکوه است و نشان آن وجود برج دیده بانی است که تنها چند خانه در ابرکوه مانند: خانه های آقازاده و امیدسالار(دو برج) داشته اند و نشان از تعیّن و امتیازات دولتی دارد . این برج ها وظیفۀ نگهداری خانه را در هنگامه های ناامنی برعهده داشته اند . درو تا دور این خانه، قطار مقرنس های گچبری شده دیده می شود و یک پایاب هم که دردل سنگ کنده شده، دیده می شود .میراث فرهنگی از تمام فضاهای خانه برای نمایش ادوات زندگی مردم حتّی کجاوۀ شتر و کالسکۀ اعیان بهره برده است. در طول دالان ورودی عکس هایی از بناهای تاریخ شهرستان ابرکوه دیده می شود که نشان از این دارد که باید دست کم دو روز در این دیار اقامت کرد تا بتوان از همۀ بناها به خوبی دیدن کرد .
هنگامۀ ناهار بود، پس به سوی خانۀ تاریخی آقازاده در همان محلّه حرکت کردیم که در تملّک میراث فرهنگی است، امّا فعلا در اجارۀ یک شرکت خصوصی است .خانه ای که عکس آن، زینت بخش اسکناس دو هزارتومنی ایران است. با آن بادگیر دواشکوبه ای که در ایران منحصر بفرد است . درون بنا اوج هنر معماری و خانه سازی مردان کویر را می توان دید. حوض سنگی و کریاس پرنقش و نگار با گچبری روحنواز زیر کلاه فرنگی و در کنار بادگیر که تمام ریزه کاری های هنر ایرانی نمود دارد با آن مقرنس های زیبا و چشم نواز و پنجره های رنگی و تالار گسترده روبه روی آن .
ناهار به لطف دوستان شهرداری ابرکوه در آن فضای دلنشین صرف شد .غذاهای بومی هم جزء خوراک های غذاخوری آن بود.باهماهنگی خوب آقای مهندس رستگار که شناخت خوبی از تمام مردم ابرکوه از هرگروه شغلی داشت، سراغ کارگاه آقای حاج علی صفری ، یکی از سازندگان گیوه در ابرکوه رفتیم .وی از دشواری تهیّه مصالح آن گفت که استقبال چندانی از آن نمی شود و این شغل روبه فراموشی است.حیف که فرصت نشد از کارگاه های سنّتی صابون پزی و نمدمالی و چنته بافی دیدار کنیم.
و سر انجام ساعت چهار فرا رسید و می باید برای شرکت درهمایش میرزا کاظم طبیب به سوی تالار ادارۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی ابرکوه می رفتیم تا دم در تالار آقای رستگار همراهی مان کرد و آن گاه از او خداحافظی کردیم که با برنامه ریزی خوب او توانستیم از عمده ترین بناهای ابرکوه دیدار کنیم.
من به اتفاق خانم رستمی به سوی تالار رفتیم . در ورودی تالار آقایان: دکتر محمّد صادق بصیری و مهندس محمّد علی بصیری به پیشوازمان آمدند .تالار پر بود از افراد خاندان بزرگ بصیری و خاندان های وابسته بدانان . در ردیف جلو به غیر از امام جمعۀ ابرکوه ،بزرگان خاندان از جمله نوه و نوادگان میرزاکاظم طبیب یزدی( متخلّص به بصیر) نشسته بودند . پس از خوش آمد گویی آقای حمید بصیری ،مدیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ابرکوه، آقای میرزا محمدکاظم بصیری، بزرگترین نوۀ میرزاکاظم طبیب یزدی( شاعر ، ادیب،عارف و طبیب نامی عصر قاجار در ابرکوه) به ایراد سخنان خود پرداخت و پس ازبیان این گفتۀ مهم پیامبر که:« پدران خود را گرامی بدارید تا فرزندانتان شما را گرامی بدارند»اشاره به سه فراز مهمّ زندگی میرزا کاظم طبیب شامل: اخلاق، نظم و برکت عمر کرد.
سپس دکتر محمّدصادق بصیری به گزارش زندگی میرزا کاظم طبیب پرداخت و گفت: وی از نسل حکیم برهان الدین نفیس بن عوض کرمانی(کاشف گردش جریان خون از قلب به ریه) و از خاندان حکیمان کرمان و یزد است که در سال 1250 ق (1214ش)در شهر یزد به دنیا آمد و پس از گذراندن تحصیلات مقدّماتی در یزد برای تکمیل تحصیلات طب به اصفهان رفت .سپس به یزد برگشت و تا هفت سال در این شهر ماندگار شد، آن گاه به درخواست مردم ابرکوه راهی این شهر شد و به کار طبابت پرداخت. وی در این شهربه غیر ازکار طبابت به امور اجتماعی و خیریه هم مشغول بود و در بیشتر علوم رایج زمان خود مانند: حکمت و فلسفه تسلّط داشت و در زمینه های: گیاه شناسی، دارو شناسی، داروسازی، زمین شناسی و جانورشناسی آگاهی کافی داشت. وی صاحب دو اثر به نام های: طبّ منظوم بوده که فعلا گم است و دیوان اشعار است که حاوی 4200 بیت در قالب های گوناگون و دارای ابداعاتی بوده و نزدیک به هشت سال وقت صرف تصحیح آن شده است.
سرانجام این پزشک حاذق در سال 1304 ش در ابرکوه درگذشت و در امامزاده احمد (ع) به خاک سپرده شد . فرزندان و نوادگان او ازجملۀ فرهیختگان و نخبگان ابرکوه محسوب می شوند. بخش دیگر این همایش نمایش فیلم « گنجی در کویر » در بارۀ زندگی و آثار میرزا کاظم طبیب بود .سپس یکی از افراد خاندان بصیری شجرۀ خاندان او را قرائت کرد و پایان بخش این همایش رونمایی از تصحیح دیوان وی بود.
پس از پایان مراسم و بدرود با خاندان بصیری در حالی ابرکوه را ترک می کردیم که فرصت دیدار از دیگر بناهای بناهای تاریخی شهر ابرکوه مانند: بقعۀ سیدون علی نقیا، خانۀ موسوی، خانۀ سید علی آقا،خانۀ امیدسالار، خانۀ دوست حسینی، خانۀ قیّومی، خانۀ حمید عزیزی، خانۀ مصطفوی، مسجدآقا، مسجد بیرون(قدمگاه)، مقبرۀ ملاعلی کرم و غیره و نیز بناهای روستا های پیرامون آن مانند : آرامگاه سردار مفخّم مهر آباد،حمّام ملا حیدر مدوئیه،قلعۀ تیزوک، قلعۀ ساسانی بداف،ارگ شهرسب،گورهای سنگی دولت آباد،بناهای کوه صفه ، خانۀ اسماعیل خانی مهردشت، سرداب فتح آباد، سرداب جهانستان، سرداب فیروز آباد، قلعۀ رباط،کوشک عزت آباد، کوشک دولت آباد، کوشک اسفندیار خان فیروز آباد، گنبد سنگی هک، مسجد ملاحیدر مدوئیه،یخچال فتح آباد، یخچال مریم آباد و ده ها بنای دیگر میسّر نشد و آن را موکول به سفری دیگر کردیم.
حسین مسرّت