حسین مسرّت

 

نام چهار منظومه سروده شاعرانى چون كاتبى ترشيزى* (متوفّى 838 يا 839ق)، پيرجمال اردستانى* (816ـ ح 883ق)، وحشى بافقى* (929ـ991ق) و حاجى ابرقوهى* (972ق) است. نخست به پيشينه يادكرد منظومه وحشى بافقى پرداخته مىشود.

ناظر و منظور از دلدادگانىاند كه تاكنون مبدأ اصلى داستان آنها شناخته نشده است. ناظر (عاشق) وزيرزادهاى است كه پدرش مقرّب درگاه خاقان چين و منظور (معشوق) شاهزادهاى است چينى. نخستين نشانهها درباره عشق پاك و الهى آن دو با آفرينش خلّاقانه مولوى در ديوان شمس تبريزى به تصوير كشيده شده است (احمدى، ص بيست). پس از آن نشانههايى از اين دو عاشق در اشعار شاعران بسيارى، از جمله در اشعار شاه نعمتالله ولى*، ديده مىشود: «معشوقه و عشق و عاشق آنجا نبود/ منظور كجا، نظر كجا، ناظر كو». سپس عبدالرّحمان جامى (817ـ 898ق) اشاره به آنها دارد: «حبّذا آن دو ناظر و منظور/ هر دو زآلودگىِّ شهوت دور». محمود و اياز*، مهر و مشترى* اثر عصّار تبريزى و شاه و درويش اثر هلالى جغتايى* از نمونههاى اين نوع عشقاند (ذوالفقارى، ص 320). سابقه اين نوع عشق، كه به عشق افلاطونى مشهور است، به دوره افلاطون (428ـ348ق م) مىرسد و سرچشمه آن را بايد در رساله ميهمانى او جويا شد (شميسا، ص 23).

نمونه ديگر اين عشق به دوران پيش از اسلام و عشق مردى از اهالى ماد و كوروش مىرسد (ذوالفقارى، همان، ص 134)، در ادبيّات عرب، نخستين داستانهاى عشق مذكّر ساخته بشّاربن بُرد* و ابونواس* دو شاعر ايرانى عصر عبّاسى است (همان، ص 321). از قرن هفتم ق به بعد، شاعرانى مانند عطّار نيشابورى*، عصّار تبريزى*، هلالى جغتايى، زلالى خوانسارى* و وحشى بافقى، برمبناى نظريّات افلاطون به عشق مذكّر، كه از نوع دوستى جاودانه و به دور از هرگونه شهوت است، مىپردازند (همان، ص 322)، زيرا به عقيده افلاطون، عشق خواهان خوبيها و زيباييها و نيازمند به آنهاست و پيدا شدن اين عشق در نهاد آدمى بينش هنرى وزيباشناختى به او مىدهد (همانجا).

اينگونه دلدادگى، كه عشقى است غيرزمينى، در شعر و ادب فارسى سابقهاى طولانى دارد. برخى آن را رابطه مريد و مرادى دانستهاند، همچون داستان وابستگى انوشيروان و بوذرجمهر دانا، يا داستان ارادت مولوى به شمس تبريزى و ديگر پيروان و رهروان حقيقت كه در عرفان عشق و عشقورزى به خودى خود اصالت دارد و انسان را به مراتب بالا ارتقا مىدهد. ديگر اينكه عارف به معنى و روح نظر دارد، نه جسم و ظاهر و به گفته شبسترى: «شراب و شمع و شاهد عين معنى است/ كه در هر صورتى او را تجلّى است» (افراسيابپور، ص 58).

 

 . Iناظر و منظور وحشى بافقى

اين مثنوى عاشقانه عرفانى و اخلاقى را كه وحشى به استقبال از خسرو و شيرين حكيم نظامى گنجوى (متوفّى 614ق) سروده و انصافآ همچون فرهاد و شيرين خوب از عهده برآمده، «از جمله مثنويهاى نيكوى دوره اخير ادب فارسى است» (معين، ج 6، ص 2196) و در «كمال عذوبت و شيرينبيانى» و متانت بيان كرده (واله داغستانى، ج 4، ص 2381؛ هاشمى سنديلوى، ج 5، ص 546). به غير از تقليد از نظامى، در تنظيم آن حسن ابتكار و «سبك ساده و پر از شورى كه خاصّ اوست» به كار برده است (رهى معيّرى، ص 424ـ425). اين مثنوى، در 1569 بيت، به وزن مفاعيلن مفاعيلن فعولن، در بحر هزج مسدّس مقصور يا محذوف، است. وحشى آن را، بنابر مادّه تاريخى كه خود سروده است، به سال 966ق به پايان برده است. شاعر اين مثنوى را در سى بخش سروده و در آغاز هر بخش عنوانى به نثر آورده است.

خلاصه داستان . نظر و نظير، شاه و وزير كشور چين، هر دو صاحب فرزند نمىشوند، تا اينكه، با عنايت پير باصفايى كه دو ميوه انار و بِه به آنان مىدهد، هر دو همزمان صاحب پسر مىشوند و نامشان را ناظر و منظور مىگذارند. آن دو از كودكى با هم دمخور و مصاحب بودند، تا اينكه به مكتبخانه مىروند و معلّم از راز عشق آنها باخبر مىشود و، به سفارش او، اين دو پسر را از هم جدا مىكنند. ناظر را براى تجارت راهى سفرى دور مىكنند، امّا او طاقت دورى نمىآورد و، با نوشتن نامهاى، منظور را دعوت به سفر مىكند. منظور به مصر مىرود و پس از رشادتهاى فراوان به جايگاهى والا مىرسد و چون ناظر را درون غارى مىيابد، او را به مصر مىبرد و پس از اينكه به شهريارى مصر مىرسد، ناظر را به وزارت خويش منصوب مىكند. اين مثنوى «حكايت عاشق و معشوقى است كه از سختگيرى اولياى خود به غربت افتادهاند و در مصر به يكديگر رسيدهاند» (رشيد ياسمى، ص 428).

شميسا و برخى ديگر از پژوهشگران، داستان ناظر و منظور وحشى را تقليدى از مهر و مشترى، اثر عصّار تبريزى، مىدانند كه موضوع آن هم عشق پاك و به دور از هواجس نفسانى ميان «مهر» پسر شاپور، پادشاه استخر، و «مشترى» پسر وزير اوست (شميسا، ص 220ـ221؛ ذوالفقارى، ص 323). مهر و مشترى هم گرفتار عشقى پاكاند كه از زمان كودكى تا پايان حيات ميان آن دو استوار مىماند. با هم به دنيا مىآيند و با هم مىميرند (شميسا، ص 221). امّا از نظر ادبى و بيان شاعرانه، ناظر و منظور بر مهر و مشترى برترى دارد (همان، ص 222).

وحشى بافقى در اين داستان زبانى ساده و به دور از تشبيهات و استعارات شعر نظامى به كار برده است (تميمدارى، ج1، ص 195). در نظر شاعر، عشق انسان به انسان مهمّ است و ضرورتى در مخالف بودن جنس آنها نيست. معشوق در اين داستان به عاشق تمايل دارد و پيوسته موفّق است و سرانجام به هم مىرسند (همانجا). وحشى خود نيز به «غريبالمعانى» بودن آن اشاره مىكند (وحشى بافقى، ص 427) و در پايان داستان، غيرمستقيم اشارتى بدين موضوع دارد: «كسى كاين نظمِ دورانديشه خواند/ اگر تاريخ تصنيفش نداند» (همان، ص 489).

مثنوى ناظر و منظور با اين بيت آغاز مىشود: «زهى نام تو سر ديوان هستى/ تو را بر جمله هستى پيش دستى» (همان، ص 417). وحشى سپس به مناجات پروردگار، ستايش رسول اكرم(ص) و امير مؤمنان، وصف آفرينش انسان و زمين و سيّارات، چهار گوهر جهانى، نُه فلك، هفت اندام زمين، و خلق شب و روز مىپردازد. تمام اين موارد براعت استهلالى براى آغاز منظومه است، وحشى در خطاب به انسانها، آنها را به انديشه در گردش چرخ و فلك و آفريدههاى پروردگار فرامىخواند، تا روزگار را به غفلت بهسر نبرند. درباره انگيزه سرودن اين مثنوى مىگويد :

شبى سامان ده صد ماتم و غم         غمافزا چون سواد خطّ ماتم ...

به خويشم بود زينسان گفتگويى         كه ناگه اين ندا آمد ز سويى

كه اى مرغ رياض نكتهدانى         نوا آموز مرغان معانى ...

چو گشتى بينوا بركش نوايى         فكن در گنبد گردون صدايى

بلند آوازه ساز از نو سخن را         نوايى ده اين دير كهن را

          (همان، ص 427ـ428)

سرانجام در متن داستان به دلدادگى ناظر و منظور از آغاز تا انجام مىپردازد كه به وصال آن دو مىانجامد.

وحشى در ضمن بيان داستان، به دوستى با «مردم دهر» اشاره مىكند كه «عقربنهاد»ند و بايد از آنان «عنقا صفت» دورى گزيد. گويا مرادى، برادر وحشى در اثناى سرودن اين منظومه درگذشته است (نخعى، ص شصتوهفت) كه وحشى سوگنامهاى درباره او دارد و، چنانكه برمىآيد، بروز اين حادثه غمى جانكاه بر روند داستان و حوادث آن نشانده است (ناصرى، ص 15). وحشى در اين منظومه، همچون ديگر آثارش، احوال خود و روزگار خود را باز مىتاباند.تنهايى و نداشتن همراز (وحشى بافقى، ص 445)، بلاى هجر (همان، ص 446، 452، 477)، خسته از خوارى (همان، ص 448)، گلايه از قسمت بد (همان، ص 450)، دعوت به گوشهنشينى (همان، ص 459، 488)، درون پردرد (همان، ص 469)، يادى از روزگار وصال (همان، ص 453)، نابسامانى اوضاع زمانه (همان، ص 442)، كساد بودن بازار شعر، نكوهش مدّاحى شاعران (همان، ص 432، 433)، نابسامانى دوستان و ياران (همان، ص 449، 488)، ناكامى گروهى و كامروايى ديگران (همان، ص 466) از ديگر مباحث اين منظومه است. امّا آنچه جاى درنگ دارد، حالات روحى و روانى وحشى در زمان سرايش ناظر و منظور است (ناصرى، همانجا). سپس با اين ابيات منظومه را به پايان مىبرد :

به اين زيبا عروس نورسيده         كه از نو پرده از طلعت كشيده

قبول خاص و عامش ساز يا رب         به خاطرها مقامش ساز يا رب

          (وحشى بافقى، ص 490)

وحشى بافقى در مادّه تاريخ سرودن ناظر و منظور، قطعهاى منحصر بهفرد دارد كه از شاهكارهاى مادّه تاريخسرايى در ادب فارسى است، زيرا از يك مصرع آن «دهى نظام دُرِ دُرجِ درس، دَرجِ دُول» چهار تاريخ همانند استخراج مىشود. چنانكه اگر حروف نقطهدار، بىنقطه، متّصل و منفصل آن را بخوانيم، از همه آنان تاريخ 966ق مستفاد مىشود :

كتاب ناظر و منظور بين كه هر بيتش         زآسمان كمال است آيتى منزل

...سزد كه از پى تاريخ نظم وى گويم         دهى نظام دُرِ دُرجِ درس، دَرجِ دُول

          (نصرآبادى، ص 723ـ724)

مادّه تاريخ ديگرى هم در ناظر و منظور آمده كه از آن هم عدد 966ق برمىآيد (شيرسليميان، ص 154) :

كسى كاين نظم دورانديشه خواند         اگر تاريخ تصنيفش نداند

شمارد پنج نوبت سى به تضعيف         كه با شش باشدش تاريخ تصنيف

          (وحشى بافقى، ص 489).

اگر عدد 30 را پنج بار تضعيف كنيم، يعنى آن را تا پنج مرتبه دوبرابر كنيم، عدد 960 بهدست مىآيد و چون با عدد 6 جمع شود، همان عدد 966 بهدست مىآيد (شيرسليميان، همانجا). مادّه تاريخ ديگرى هم كه براى آن آمده است «همه ابيات پرفكر» =966ق است (رشيد ياسمى، همانجا).

تعداد ابيات اين مثنوى، در منابع گوناگون، متفاوت است : تميمدارى (ج1، ص 176) آن را 1564 و افشار (ص 258) آن را 1500 بيت دانسته است. در نسخه مضبوط ديوان وحشى، در كتابخانه انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، 46 بيت اضافه بر برخى ديوانهاى چاپ شده تا زمان چاپ فهرست وجود دارد (گلچين معانى، ج1، ص 14). نسخههاى متعدّدى از اين منظومه هم به صورت مستقلّ (درايتى، ج 10، ص 440) هم ضمن كلّيّات وحشى بافقى در كتابخانههاى ايران وجود دارد و بارها همراه كلّيّات ديوان او چاپ شده است (مسرّت، ج1، ص 165ـ 168). گفته شده است كه داستان ناظر و منظور را سه تن ديگر از شاعران به نظم كشيدهاند، ولى «هيچكدام اقبال منظومه وحشى را نداشتهاند» (خزانهدارلو، ص 604).

 

 . IIناظر و منظور كاتبى نيشابورى

اين مثنوى به نامهاى مجمعالبحرين (كاتبى نيشابورى، ج 2، ص 206؛ نشريّه كتابخانه مركزى دانشگاه تهران درباره نسخههاى خطّى، ج 8، ص 78؛ ريو، ج 2، ص 638-637؛ راستكار، ج 8، ص 356، نقل از منزوى، فهرست مشترك، ج 7، ص 500، منزوى، فهرست نسخههاى خطّى، ج 4، ص 3259) و ناصر و منصور (آقابزرگ تهرانى، ج 24، ص 17؛ آتاباى، ج 2، ص 1091؛ مدرّس تبريزى، ج 5، ص 16) هم معروف است، جزء پنج مثنوى نامدار شمسالدّين محمّدبن عبدالله كاتبى نيشابورى (ترشيزى) معروف به خمسه كاتبى است (رستگار فسايى، ص 253) و به تقليد از خسرو و شيرين نظامى گنجوى در دو بحر سريع مطوىّ موقوف يا مكسوف و رمل مسدّس محذوف يا مقصور و در 1155 بيت به گونه ذوبحرين و ذوقافيتين سروده شده است. صفا ناظر و منظور كاتبى را تقليدى از جمشيد و خورشيد سلمان ساوجى (708ـ 778ق) و يا هماى و همايون خواجوى كرمانى (689ـ750ق) مىداند (صفا، ج 4، ص 238).

ناظر و منظور در ابتدا ديباچهاى كوتاه به نثر دارد كه با اين جمله آغاز مىشود: «مدام از حضرت مبلغ الهام و متكلّم بر دوام علوّ شأنه، جواهر زواهر و صلوات» و موضوع آن عشق عرفانى منظور پسر خاقان چين با ناظر پادشاه عراق است. مثنوى با اين بيت آغاز مىشود: «اى شده از قدرت ماء طين/ لوحه ديباچه دنيا و دين» (كاتبى نيشابورى، ج 2، ص 193). كاتبى پس از حمد و نعت خداوند، در ابياتى، به نام كتاب اشاره دارد:

اسم خود اين «مجمع بحرين» يافت         و اخترش از مطلع كونين يافت

عامر اين معمره معمور باد         ناظر اين منظره منظور باد

          (همان، ج 2، ص 206)

در جاىجاى اين منظومه، غزلهاى كوتاه و بلند آمده است (شريفى، ص 1266). برخى نويسندگان، از جمله دولتشاه سمرقندى، به اشتباه مجمعالبحرين و ناظر و منظور را دو مثنوى جداگانه از كاتبى برشمردهاند (دولتشاه سمرقندى، ص 294؛ آتاباى، همانجا؛ مدرّس تبريزى، همانجا؛ رستگار فسايى، همانجا). عمده اشتهار اين مثنوى بهسبب دشوارى التزاماتى است كه كاتبى در سرودن اين مثنوى به كار برده است، زيرا او، بهغير از توانايى و مهارت شگفتانگيز در خلق معانى و رعايت قواعد سخنورى، خود را مكلّف به التزام سرودن تمامى ابيات در دو بحر و دو قافيه كرده است كه از اين نظر شايد در ادب فارسى بىنظير باشد (صفا، ج 4، ص 239). ايمانى مراد از اين بيت كاتبى در ديوان خود را به احتمال قوى مجمعالبحرين مىداند : «گهى فكر آن نسخه كافيه/ كه آن را دو بحرست و دو قافيه» (نك: ايمانى، ص 181ـ182).

خلاصه داستان : منظور، پسر خاقان چين، به قصد شكار به دشت مىرود. در راه ناظر پادشاه عراق را مىبيند كه به شكار آمده است. ناظر گرفتار سيل و باران مىشود و به غار پناه مىبرد. ناظر شب در خواب مىبيند كه عاشق چهره گلگون و قامت موزون كسى شده است. چون خواب را براى عابد تعريف مىكند، عابد مىگويد: آن كسى كه در خواب ديدى منظور، شاهزاده چينى، است و بايد به آن سرزمين بروى و او را بجويى. ناظر اتّفاقآ او را مىيابد. امّا بدون آنكه او را بشناسد، داستان غم خود را براى او مىگويد. منظور به او مىگويد: به خواستهات رسيدى. چندى بعد، منظور از ناظر دور مىشود و ناظر در پى او كوه و صحرا را درمىنوردد. پيكرش را در بالاى كوهى مىيابند و به خاك مىسپارند. از آنسو پيكر نيمهجان منظور را مىيابند، و با قدرت طىّمكانى كه عابد داشته است، پيكر منظور را به سر خاك ناظر مىبرند و، به مدد دم مسيحايى عابد، ناظر زنده مىشود و آن دو يكديگر را در آغوش مىگيرند (همان، ص 182ـ183).

كاتبى، در پايان اين منظومه، فرزند خود غياث را كه او نيز شاعر بوده، پند مىدهد و سپس قطعهاى درباره عزّت، خطاب به عنايت، ديگر فرزندش دارد و سرانجام ناظر و منظور را با اين بيت پايان مىدهد: «بيت وى از نام تو معمور باد/ نامش از انعام تو مشهور باد» (كاتبى نيشابورى، ج 2، ص 269).

تعداد ابيات ناظر و منظور متفاوت نقل شده است. برخى آنرا 1150 بيت (خزانهدارلو، ص 487؛ مدبّرى، ج 2، ص 668؛ شريفى، همانجا؛ منزوى، همانجا) و برخى 1155 بيت (بيلگن، ص 67) دانستهاند. رقم درست آن 1165 بيت است (كاتبى نيشابورى، ج 2، ص 193ـ269).

متن اين مثنوى يك بار به كوشش بهروز ايمانى تصحيح و در سلسله رسالات گنجينه بهارستان چاپ شده است (همان، ج 2، ص 171ـ269). امّا تاكنون به غير از غزليّات (تصحيح تقى وحيديان كاميار و ديگران، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، 1382ش، آستان قدس رضوى) ديوان كامل يا كلّيّات كاتبى چاپ نشده است. نسخههاى متعدّد خطّى آن هم به صورت مستقلّ و هم ضمن كلّيّات كاتبى در كتابخانههاى ايران و جهان وجود دارد (منزوى، همان، ج 3، ص 1849ـ1850؛ ج 4، ص 3259ـ3260؛ همان، فهرست مشترك، ج 7، ص 700؛ درايتى، ج 9، ص 63ـ64؛ ج 10، ص 440). كهنترين آن تاريخ 857ق را دارد و در موزه بريتانياست (منزوى، همان، ج 4، ص 3259).

 

 . IIIناظر و منظور جمالى اردستانى

مثنوىاى است عرفانى، آميخته به نثر، از پير جمالالدّين احمد (جمالى) اردستانى (متوفّى 883ق) كه در بحر متقارب سروده شده است. در اين منظومه، برخلاف دو منظومه وحشى بافقى و كاتبى نيشابورى كه سخن از عشق عرفانى و دلدادگى ناظر و منظور است، سخن از شناخت حقّ و حقيقت و در معنى آيه «الله نورالسّموات والارض» (نور: 35) است (جمالى اردستانى، رسايل، ج 2، ص 283). چنانكه خود گويد: «عشق و حسن، ناظر و منظور يكديگرند و در اين حالات، آيات در زبان نمىگنجد» (همان، ج 2، ص 303) و در جاى ديگر مىگويد : «اى عزيز بدان كه انوار حسن الهى، سيرش در صدق و صفات و اسرار محبّت، ناظر به آن لطافت است، تا اين دو شبى ناظر و منظور نشوند، ذات الهى متكلّم نمىشود» (همان، ج 2، ص 305).

ناظر و منظور جمالى نيز همانند بسيارى از منظومههاى فارسى با حمد پروردگار و نعت پيامبر(ص) آغاز مىشود. اين مثنوى داراى 508 بيت است. سپس مقدّمهاى به نثر دارد: «در معنى الله نورالسّموات والارض مثل نوره كمشكوة ...» و پس از آن، متن منظوم با اين بيت آغاز مىشود: «زبان مىگشايم به حمد كريم/ به حمد كريم رحيم قديم» (همان، ج 2، ص 284)، و با اين بيت پايان مىيابد: «كه ناظر ز منظور گردد تمام/ به معنى و صورت يقين والسّلام» (همان، ج 2، ص 310).

سرورى، با توجّه به اشارهاى كه جمالى به مرگ سلطان خليل پسر و جانشين اوزون حسن دارد، تاريخ سرايش ناظر و منظور را در سال 882 يا 883ق مىداند (سرورى، ج 2، ص 277). جمالى در اين منظومه بهسبب دلبستگيهايى كه به آثار مولوى، خاصّه مثنوى معنوى، داشته است، بيشتر منظومههايش از نظر وزن و سبك گرايش عميق به مثنوى مولوى دارد (ميرعابدينى، ص بيستوسه). هم از اينرو در اين رساله شرح ابياتى از مثنوى مولوى به تفسير جمالى آمده است (همان، ج 2، ص 279ـ280).

ناظر و منظور جمالى يكى از مهمترين متون عرفانى قرن نهم ق است، زيرا دربردارنده عقايد و انديشههاى سياسى جمالى، يكى از عارفان بزرگ اين قرن است كه سلسله صوفيانه «پير جماليّه» منسوب به اوست. او در اين رساله به صراحت نظر خود را درباره نحوه حكومت بر مردم و لزوم رعايت عدالت بيان داشته است (همان، ج 2، ص 278). در بخش دوم اين منظومه، به تفسير آيه 35 سوره نور و ارتباط آن با حضرت محمّد(ص) پرداخته و سپس به توضيح عبارت «نادعلّيآ مظهرالعجائب» در وصف حضرت على مىپردازد (همانجا). او در اين رساله همچون ديگر آثارش تكيه بر رعايت اخلاق و نصايح حكمى دارد. نكته جالب توجّه اين منظومه تضمين اشعار كاتبى نيشابورى است (همانجا).

نسخههاى متعدّد خطّى ناظر و منظور ضمن كلّيّات جمالى اردستانى در كتابخانههاى ايران و جهان وجود دارد (درايتى، ج 8، ص 754؛ منزوى، فهرست نسخههاى خطّى فارسى، ج 3، ص 1849ـ 1850؛ ج 4، ص 3259). اميد سرورى اين رساله را براساس دو نسخه انگلستان و يك نسخه مجلس شوراى اسلامى، ضمن رسائل پيرجمال اردستانى، تصحيح و چاپ كرده است (سرورى، ص 277ـ310).

 

 . IVناظر و منظور حاجى ابرقوهى

اين مثنوى 156 بيتى را حاجى ابرقوهى* (ابرقويى)، معروف به «حاجىآقا لُر» (سام ميرزا صفوى، ص 187) از شاعران قرن دهم ق (زنده 973ق) در بحر رمل مسدّس مخبون محذوف سروده است (خزانهدارلو، ص 240). منظومه با معرّفى شاعر آغاز مىشود: «اين رساله كه به خوبى آراست/ حاجى زار ابرقويى راست» (همان، ص 241) و در پى آن مىگويد: «اى كه چرخ فلك و مهر و قمر/ همه را ساختى از يك گوهر» (همان، ص 240). پس از آن در بخشهاى گوناگون به ترتيب درباره توحيد، نعت رسول اكرم(ص)، منقبت شيرخدا، و سرگذشت خود ابياتى مىآورد (همانجا). سپس از احوال خود مىگويد كه چگونه هاتفى او را به هندوستان راهنمايى مىكند و او از طريق جرون (بندر هرمز كنونى) به هند مىرود و در آنجا به عشقى دچار مىشود و سرانجام به وصال مىرسد (همانجا).

اين منظومه، برخلاف نامش، داستان دلدادگى دو تن به نام ناظر و منظور نيست و سراينده به داستان عاشقى خود در هندوستان پرداخته است (ابنيوسف شيرازى، ج 8، ص 253). ابرقوهى در بند «قصّه عاشقيم گشت تمام» به نام منظومه و سال سرايش و تعداد ابيات آن اشاره مىكند :

مادر طبع من اين طفل خيال         زاده در نهصدوهفتاد و دو سال

چون فلك قرعه پى نامش زد         نام اين «ناظر و منظور» آمد

بيت افسانه عشقم ز قلم         صدوپنجاهوشش آمد به رقم

(همانجا). كلام حاجى ابرقوهى، هرچند روان است، امّا قوى نيست (خزانهدارلو، همانجا). تنها نسخه اين منظومه در ديوان خطّى حاجى ابرقوهى در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى، به شماره 964 به خطّ شاه بابا عراقى (كتابت پس از 972ق) موجود است.

منابع :آتاباى، بدرى، فهرست ديوانهاى خطّى كتابخانه سلطنتى و كتاب هزارويكشب، تهران، 1355ش؛ آقابزرگ تهرانى، محمّدمحسن، الذّريعة، بيروت، 1403ق/ 1978م؛ ابنيوسف شيرازى، فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملّى، تهران، 1318ـ1321ش؛ احمدى، نعمت، «مقدّمه مصحّح»، نك: وحشى بافقى، كلّيّات ديوان وحشى بافقى؛ افراسيابپور، علىاكبر، «شاهدبازى در ادبيّات فارسى»، حافظ، ش 28، تهران، 1385ش؛ افشار، ايرج، «شاعرى كه به ميخانه مرد»، دانش، س 2، ش 4، تهران، 1329ش؛ ايمانى، بهروز، «مقدّمه مصحّح»، نك: كاتبى نيشابورى؛ بيلگن، عبدالسّلام، «مثنوى ده باب كاتبى نيشابورى»، آينه ميراث، دوره جديد، ش 21، تهران، 1382ش؛ تميمدارى، احمد، عرفان و ادب در عصر صفوى، تهران، 1372ش؛ جمالى اردستانى، جمالالدّين محمّد، ديوان، بهكوشش ابوطالب ميرعابدينى، تهران، 1376ش؛ همو، رسايل پير جمال اردستانى، به كوشش اميد سرورى، تهران، 1390ش؛ خزانهدارلو، محمّد، منظومههاى فارسى، تهران، 1375ش؛ درايتى، مصطفى، فهرستواره دستنوشتهاى ايران، تهران، 1389ش؛ دولتشاه سمرقندى، امير علاءالدّوله بختيشاه، تذكرةالشّعراء، بهكوشش محمّد رمضانى، تهران، 1366ش؛ ذوالفقارى، حسن، منظومههاى عاشقانه ادب فارسى، تهران، 1374ش؛ راستكار، فخرى، فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملّى، تهران، 1347ش؛ رستگار فسايى، منصور، «ادبيّات خمسهسرايى در ادب فارسى»، آينه ميراث، دوره جديد، ش 37، تهران، 1386ش؛ رشيدياسمى، غلامرضا، «وحشى بافقى»، آينده، س1، ش 7، تهران، 1304ش؛ رهى معيّرى، محمّدحسن، گلهاى جاويدان ادب فارسى، تهران، 1367ش؛ سام ميرزا صفوى، تحفه سامى، بهكوشش وحيد دستگردى، تهران، 1352ش؛ سرورى، اميد، «مقدّمه مصحّح»، نك: جمالى اردستانى، رسايل؛ شريفى، محمّد، فرهنگ ادبيّات فارسى، تهران، 1388ش؛ شميسا، سيروس، شاهدبازى در ادبيّات فارسى، تهران، 1381ش؛ شيرسليميان، علىاكبر، تاريخواژههاى يزد، يزد، 1388ش؛ صفا، ذبيحالله، تاريخ ادبيّات در ايران، تهران، 1369ش؛ كاتبى نيشابورى، محمّدبن عبدالله، «مجمعالبحرين»، گنجينه بهارستان، بهكوشش بهروز ايمانى، تهران، 1380ش؛ مدبّرى، محمود، فرهنگ كتابهاى فارسى، تهران، 1364ش؛ مدرّس تبريزى، محمّدعلى، ريحانةالادب، تهران، 1369ش؛ مسرّت، حسين، يزد، يادگار تاريخ، يزد، 1376ش؛ معين، محمّد، فرهنگ فارسى، تهران، 1371ش؛ منزوى، احمد، فهرست مشترك نسخههاى خطّى فارسى پاكستان، اسلامآباد، 1365ش؛ همو، فهرست نسخههاى خطّى فارسى،تهران، 1351ش؛ ميرعابدينى، ابوطالب، «مقدّمه مصحّح»، نك: جمالى اردستانى، ديوان؛ ناصرى، زهرا، «وطن در قاف تنهايى گزيدن. نگاهى كوتاه به مثنوى ناظر و منظور وحشى بافقى»، كيهان، ش 15117، تهران، 1373ش؛ نخعى، حسين، «پيشگفتار»، نك: وحشى بافقى، ديوان كامل وحشى بافقى؛ نشريّه نسخههاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران درباره نسخههاى خطّى، زيرنظر محمّدتقى دانشپژوه و ايرج افشار، تهران، 1358ش؛ نصرآبادى، محمّدطاهر، تذكره نصرآبادى، بهكوشش احمد مدقّق يزدى، يزد، 1378ش؛ واله داغستانى، عليقلى، تذكره رياضالشّعراء، بهكوشش محسن ناجى نصرآبادى، تهران، 1384ش؛ وحشى بافقى، كمالالدّين، ديوان كامل وحشى بافقى، بهكوشش حسين نخعى، تهران، 1347ش؛ همو، كلّيّات ديوان وحشى بافقى، بهكوشش نعمت احمدى، تهران، 1361ش؛ هاشمى سنديلوى، احمدعلىخان، تذكره مخزنالغرائب، بهكوشش محمّد باقر، لاهور، 1372ش؛

 

Rieu, Charles, Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, London, 1881.

 

* دانشنامۀ زبان و ادب فارسی: زیرنظر : اسماعیل سعادت ، تهران: فرهنگستان زبان وادب فارسی، 1395، ج6 : 363-368.