تاريخ خبر: پنجشنبه 21 دي 1396- 23 ربيع الثاني 1439ـ 11 ژانويه 2018ـ شماره 26913

 

محسن اعلا ـ دبيرادبيات فارسي شهرستان نور - بخش دوم و پاياني

 


اشاره:
دربخش اول اين مقال،عرض كرديم كه تلاش داريم تا براساس روش استقرايي که يکي از گونه هاي مهم استدلال منطقي است، به غزل هاي وحشي نظري بيندازيم. دراين کاوش و پژوهش، حدود چهل غزل اورا مورد توجه قرارداده و عناصرسبکي شعروحشي رااز جنبه هاي متعدد نظيرسطح زباني،ادبي وفکري بررسي کرده ايم. اين نوبت نيز ادامه اين مبحث را پي مي گيريم.
***
واژه‌هاي ترکيبي: درغزل وحشي کلمات ترکيبي نسبتً فراواني ديده مي‌شود که نمونه‌ها يي از آن‌ها را مي آوريم: خانه سوز- بيچاره سوز – نازکدل – تنهاگرد – بيدادجو – آزرده دل – نازفروش – حسن فروش – غنچه گشا – زبانه کش – سفر کن – مردآزما – گران خيز – خواري کش – خمخانه پرداز- جگرتاب – سينه گداز – درخت افکن.
علاوه براين، واژه‌هايي ازقبيل خوارکرده – نازآلوده – همايون فر- دولت‌سرا- آزرده دل – آتش زده هم دراشعارش ديد ه مي شود که ازاين ميان صفت فاعلي مرکب مرخم بيشترين کاربرد را در غزل‌هاي او دارد. نکته قابل ذکرآن که اين ترکيبات درديوان شاعران ديگر هم متداول است.
ترکيبات اضافي ووصفي: وحشي درکنار اضافه‌هاي تشبيهي و استعاري به کاربرد اضافه‌هاي اقتراني مانند پاي طلب،دست تمنا وچشم رحمت هم توجه نشان مي دهد.
وحشي به رخ ما درفيضي نگشودند
تاپاي طلب از همه بابي نکشيديم
(گزيده،غزل30 ،مسرت)
ضمناً درشعراو به ترکيبات وصفي نيز برمي خوريم: پروازبي هنگام /عشق خانه سوز/يارسيمين تن.
چنان که پيش ازاين ازقول دکترشميسا گفتيم، وحشي درغزل به سعدي نظرداشت. توجه وحشي به عضوهاي بدن و ترکيبات آن، يادآورابيات سعدي است.
نه دستي داشتم بردل نه پايي داشتم در گل
به دست خويش کردم اين چنين بي دست و پا خود را
** 
درجرگه ي او گردن جان بسته به فتراک
هرصيد که ازقيد کمند دگران جست
**
دل شده ي پاي بند گردن جان در کمند
هره ي گفتارني کاين چه سبب وان چراست
**
ما خود همه دانند که ازتير که ناليم
اي سينه تو اين زخم ز پيکان که داري ؟
**
هرکاو نظري دارد با يار کمان ابرو
بايد که سپر باشد پيش همه پيکان‌ها
**
علاوه براين غزل زير دقيقا بر وزن و قافيه ي شعر حافظ سروده شده است:
گرچه دوري مي کنم بي صبر و آرامم هنوز
مي نمايم اين چنين وحشي ولي رامم هنوز
(گزيده،غزل 22،مسرت)
برنيامد ز تمناي لبت کامم هنوز 
براميد جام لعلت دردي آشامم هنوز
(ديوان حافظ،حسين علي يوسفي،غزل266)
سطح نحوي: جملات وعباراتي که دراشعار وحشي آمده، ظاهراً درساختي معمول و متداول است ونشانه‌هاي محسوسي ازکاربردهاي کهن دستورتاريخي که منجربه تشخص زباني شعرگردد،ديده نمي شود. افعال ازنظر ساختمان غالباً ساده‌اند. ازميان غزل‌هاي بررسي شده درپنج غزل،فعل‌هاي امري به کار رفته که همه درجايگاه رديف نقش ايفا مي کنند. شو، مي کن، ده ، کن.
کاربرد چشمگيرفکّ اضافه درغزل وحشي:
خانه پربود از متاع صبر اين ديوانه را 
سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را
(گزيده،غزل2، مسرت)
استفاده از واژه «خصمي»به شيوه قدما:
آتش فشان است اين هوا پيرامن ما نگذري 
خصمي به بال خود کند مرغي که اين جا پر زند
(گزيده،غزل 17،مسرت)
سطح فکري غزل وحشي:
چنان که قبلاً ذکر گردي،غزل‌هاي وحشي، غنايي وازنوع عاشقانه است. اشعارش تجليگاه عشق سوزناک و آتشين ونيز آيينه تمام نماي تجارب عاطفي وعشق زميني اوست.البته درآنها به غزل‌هايي برمي خوريم که به تاسي از شاعران عارف مي سرايد. وحشي با استخدام واژه‌هايي چون: ساقي، طلب، عشق، خرابات،باده واستغنا،رنگ و بوي عارفانه اي به بعضي از سروده‌هاي خود مي بخشد. اما با وجود اين، درغزل‌هاي او غلبه با عشق زميني است.
اين شاعرحساس ونازکدل، غرق درحالات دردانگيز عشق و عاشقي است. کلام آتشين وحشي، حرارت و گرماي خود را ازانديشه‌هاي عاشقانه دارد.
من مريد عشق کز ارشاد او شد حاصلم 
آن صفت کش نام موت اختياري گفته اند
(گزيده،غزل 16،مسرت)
زمن عشقي بگو ديوانگان عشق را وحشي 
که من زنجيرکردم پاره دردارالشفا رفتم
(گزيده، غزل،مسرت)
وحشي درغزل‌هاي خود به درد و غم گرايش دارد. نشانه‌هايي از ديانت ومذهب را هم درغزل او مي بينيم. او کلاً به توصيف و تبليغ عشق خود مي‌پردازد.
سطح ادبي غزل وحشي:
ازميان ابزارهاي بياني،وحشي به تشبيه بليغ (اضافه تشبيهي)،توجه ويژه اي دارد ودر غزل‌هاي مورد بحث ما اضافه تشبيهي فراواني به چشم مي خورد. نمونه‌هايي از آنها را مي آوريم: متاع، صبر، تخم آرزو، کمند شوق، گل عيش، زندان جدايي، کيمياي عشق، شهروفا، خورشيد وصال، جوشن صبوري، نخل حسرت، بارحرمان، شطرنج غم، نردمحبت، زنجيرمحبت، مي وصل، برگ اميد، طورعشق، خارجفا، رطل عشق، ويرانه غم،ابر تفرقه، تيغ دعا ، زندان غم.
وحشي که به شطرنج غم نرد محبت
يکباره متاع دل و دين باخته اين است
(گزيده، غزل5، مسرت)
با يک نگاه درتشبيهات فوق مي توان دريافت که اين نمونه‌ها در ديوان شاعران پيشين و يا همزمان وحشي سابقه دارد و ديگران به فراواني از آن‌ها سود جسته اند.
پس از تشبيه، کنايه و استعاره مصرحه، کانون توجه اين شاعر است. کنايه‌هايي مانند: پاي در گل داشتن، گردن نهادن،گردبه دامان نشستن، زهر از زبان چکيدن. گروهي ازاين کنايه‌ها در عصرما نيز کاربرد دارد.
کنايه‌ها:
سر و جان است در راهت نه آخر سنگ و خاک است اين
به استغنات ميرم من نگاهي زير پا مي کن
**
من بودم و نمودي و باقي خيال دوست 
رفتم که پرده اي بکشم برنمود خويش
**
مختصرکردم سخن، وحشي است گر سرکرده پا
بهر پابوس سگان مير ميران آمده است
**
استعاره مصرحه درغزل وحشي:
شعله استعاره از آه و نفرين:
خصمت که هست اندر قفس بگذار با آه منش
کاو را اگر ياقوت شد زين شعله خاکستر کنم
**
صيد استعاره از خود شاعر:
رم دادن صيد خود از آغاز غلط بود 
حالا که رماندي و رميديم رميديم
**
بتان استعاره از زيبارويان:
در راسته ي نازفروشان که بتانند
ماييم و نيازي که به هيچش نستانند
**
خانه استعاره از دل:
خانه پر بود ازمتاع صبر اين ديوانه را 
سوخت عشق خانه سوزاول متاع خانه را
**
چنان که ملاحظه مي کنيد استعارات نام برده درسروده‌هاي ديگران بسامد بالايي دارد.استعاره مکنيه وتشخيص هم در چند مورد ديده مي شود.مانند: گلوي دل، گردن جان، پاي دل،شوراب حسرت.
مکنيه و تشخيص:
تغافل رطل پر کرده ست وحشي ظرف مي بايد
نگاهي جانب اين کاسه ي مردآزما مي کن
**
توخوش نشسته به تمکين وحسن ازتونهفته
به جلوه بهر فريبم به جلوه گاه نهاني
**
چون سبزه قدم برلب جويي ننهاديم
چون لاله قدح برلب آبي نکشيديم
**
درجرگه ي او گردن جان بسته به فتراک
هرصيد که از قيد کمند دگران جست
**
مجاز: گوگرد احمرمجازا اکسير
گوگرد احمر،کي کند کارغبار راه تو
اين کيميا گر باشدم خاک سيه را زر کنم
**
صنايع بديعي: ازميان آرايه‌هاي موجود در غزل‌هاي مورد توجه ما تلميح - مراعات النظير- مثل – تضاد و طباق – انواع جناس و اشتقاق بيش ترين توجهات وحشي را به خود جلب کرده ودر جوار و کنار اين آرايه‌ها واج آرايي" ايهام و ايهام تناسب و اسلوب معادله هم تا حدي کاربرد دارد.
تلميح : وحشي درغزل‌هاي خود به تلميحات ديني ومذهبي " سامي و تاريخي توجه بيش تري دارد. تلميحاتي ازقبيل آب بقا – منصورحلاج – مورو سليمان – کشتي نوح – طور عشق – چشمه حيوان- 
باغ ارم- دارا و اسکندر که ازميان تلميحات نام برده به چشمه ي حيوان نگاه ويژه اي مي کند.
پژمرده شد اي زردگيا برگ اميدت
اميد نم ازچشمه ي حيوان که داري
(گزيده – غزل 38- مسرت )
ما و ميخانه که تمکين گداي در او
شوکت شاهي اسکندر و دارا ببرد
(گزيده – غزل 14 – مسرت )
ناتوان موري به پابوس سليمان آمده است
ذره اي در سايه ي خورشيد تابان آمده است
(گزيده – غزل 8- مسرت )
مراعات النظير :
درگلستاني چو شاخ گل نمي جنبي زجا
مي توان دانست کاندرپاي دل خاريت هست
(گزيده – غزل 7 – مسرت )
سر و جان است در راهت نه آخر سنگ و خاک است اين
به استغنات ميرم من نگاهي زير پا مي کن
(گزيده – غزل 34 – مسرت )
تضاد و طباق :
مکن مکن لب ما را به شکوه باز مکن
زبان کوته ما را به خود دراز مکن
(گزيده – غزل32- مسرت )
چو از اظهار عشقم خويش را بيگانه مي داري
نمي بايست کرد اول به اين حرف آشنا خو را
(گزيده – غزل 1 – مسرت )
از آتش سوداي تو وخار جفايت
آن کيست که با داغ نو و ريش کهن نيست
( گزيده – غزل 12- مسرت )
مثل واره‌ها :
سخن باشد بسي کز غير بايد داشت پوشيده
نمي دانم که شد حرف منت خاطرنشان يا نه
(گزيده – غزل 37 – مسرت )
مکن مکن لب ما را به شکوه باز مکن
زبان کوته ما را به خود دراز مکن
(گزيده – غزل32- مسرت )
جناس و انواع آن :
پاي تا سر بيم و اميدم که طور عشق را 
غايت نوميدي و اميدواري گفته اند
(گزيده – غزل 16 – مسرت )
قبول و رد مردم از تک و پوي عبث خيزد
نه مرد ود در کس باش و نه مقبول درگه شو
(گزيده – غزل 35- مسرت )
ازحال ما چنان که در او کارگر شود
آن بي محل سفرکن ما را خبر کنيد
(گزيده – غزل 2- مسرت )
شبه اشتقاق :
پيشت رقيب را همه قرب است و منزلت
مردود درگه توهمين ما فتاده ايم
(گزيده – غزل 28- مسرت )
واج آرايي :
شوخي که برون آمده شب مست و سرانداز
تيغم زده و کشته ونشناخته اين است
(گزيده – غزل 5 – مسرت )
اسلوب معادله و شبه آن :
اين آرايه نيز در غزل‌هاي وحشي به طور کم رنگ ديده مي شود :
ناتوان موري به پابوس سليمان آمده است
ذره اي درسايه ي خورشيد تابان آمده است
(گزيده – غزل 8 – مسرت )
هرمتاعي را در اين بازار نرخي بسته اند
قند اگر بسيار شد ما نرخ شکر نشکنيم
( گزيده – غزل 31- مسرت )
نتيجه : درغزل‌هاي وحشي گاه نشانه‌هاي شيوه ي وقوع وگاه نشانه‌هاي شيوه ي واسوخت به چشم مي خورد.زبان اشعارش صميمي" لطيف" روان وعاطفي است. نشانه‌هاي فرهنگ عامه و کوچه و بازاري درآن ديده مي شود. ازبحور و اوزان مطبوع و دل نشين بهره مي گيرد. ازميان انواع رديف "بيست و چهارغزل رديف فعلي دارند. ازصنايع ا دبي مانند تلميح "تضاد "مثل" مراعات النظير" انواع جناس "استفاده مي کند. درغزل‌هاي وحشي کلمات ترکيبي ازقبيل بيدادجو" غنچه گشا" سينه گداز"جگرتاب"تنهاگرد"...چشم گير است.ازلحاظ نحوي " کاربرد فک اضافه جلب نظر مي کند. نشانه‌هاي محسوسي از دستور تاريخي در اشعارش نيست. در سطح بياني تشبيه بليغ اضافي(اضافه تشبيهي ) به فراواني ديده مي شود.درکنار آن کنايه" تشخيص و مکنيه واستعارات مستعمل کانون توجه شاعرند. غزل وحشي حول محور عشق و عاشقي مي گردد. اودرسروده‌هايش از بي مهري ياروشکوه از او" اعراض و روي گرداني ازمعشوق" ستايش عشق و عاشقي" عهد شکني محبوب وبيان وقوع عشق سخن مي راند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع و مآخذ :
1- انوري. حسن. غزليات و قصايد سعدي.تهران. مرکزچاپ و انتشارات پيام نور.چاپ اول1372
2- حسين پورچافي. علي. بررسي وتحليل سبک شخصي مولانا درغزليات شمس.تهران.انتشارات سمت. چاپ دوم 1386
3- شميسا.سيروس.سيرغزل درشعرفارسي.تهران.انتشارات فردوس.چاپ دوم1369
4- شميسا.سيروس.عروض و قافيه. تهران. انتشارات فردوس. چاپ ششم1372
5- شميسا.سيروس. کليات سبک شناسي.تهران.انتشارات فردوس.چاپ پنجم1378
6- غلامرضايي.محمد.سبک شناسي شعرپارسي ازرودکي تا شاملو.تهران.جامي.چاپ سوم 1387
7- مسرت. حسين . گزيده ي اشعاروحشي بافقي. تهران.نشرقطره.چاپ اول 1378
8- ياحقي .محمد جعفر. تاريخ ادبيات ايران و جهان (2).تهران. سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي.1385
9- يوسفي . حسين علي . ديوان حافظ. تهران.نشر روزگار.چاپ اول 1381