سيّد علي ميرافضلي[2]

نویسنده، پژوهشگر حوزۀ رباعی

 

در حلقة درس دانشمند بنام دورة صفوي، «ملاّحبيب باغنوي» معروف به «ميرزاجان شيرازي» (متوّفي 994ق)، علماي زيادي پرورش يافتند که پاره‌اي از آن‌ها در شعر نيز دستي داشتند. از جمله، «چلبي بيگ» معروف به «علاّمة تبريزي» و متخلّص به «فارغ»[3]، «ميرزاعبدالباقي تبريزي» متخلص به «باقي»[4]، «شيخ ابوالقاسم کازروني» متخلّص به «قاسم» مؤلّف سلّم السماوات[5]، «ملاّ وجهي کُرد» متخلّص به «وجهي»[6] و «ضياء­الدّين محمّد کاشاني» متخلّص به «ضيا»[7]. اغلب اين افراد، در رباعي‌گويي شاعراني توانمند بودند. از ملاّ وجهي کُرد و ضياء کاشاني، رباعيّات عارفانة زيبايي نقل ‌شده که بعضي از آن‌ها به «ابوسعيد ابوالخير» هم منسوب است؛ امّا بي‌گمان معروف‌ترين شاگرد ميرزاجان که در رباعي‌گويي نام برآورده، «ملاّمؤمن حسين يزدي» متخلّص به «مؤمن» (948 ـ 1018ق) است.

شرح‌حال و نمونة اشعار مؤمن يزدي در اغلب تذکره‌هاي دورة صفوي آمده است. «تقي کاشاني» در سال 1007 هجري شرح‌حالي از و در تذکرة خلاصۀالاشعار آورده است: «در ابتداي حال نزد علاّمة شيرازي مولانا ميرزاجان به تحصيل علوم مشغول بود و در ميان شاگردان آن جناب به خوش‌کلامی و شیرین‌زبانی بر اکثر طلبۀ علم فائق مي‌نمود. بعد از اندک مدّتي در وادي معقولات چندان ترّقي کرد که در مِضمار افتخار، هيچ آفريده با وي محلّ مساوات نيافت و در محافل فضايل و فواضل، هیچ‌کس را قوّت مکالمه و مباحثۀ او نماند. ... از اوايل سنّ صبي تا حال که سنۀ سبع و الف هجريه است، به اين خصايل اشتغال دارد و اکنون‌که از سنّ شباب درگذشته و مُعمّر شده، گاهي به جهت ميل به موزونيّت و تتبّع شعرا و فصحا و بيان حالت و مشرب خود، متحمّل گفتن شعر مي‌شود و به طريق عرفا و مشايخ مثل حکيم خيّام و شيخ ابوسعيد ابوالخير، رباعيّات دلکش و منظومات بي‌غش در تبيين مدّعيّات مذکوره از ذهن وقّاد بر لوح بيان مي‌نگارد».[8] وي 46 رباعي از مؤمن­يزدي نقل کرده است. ديگر تذکره‌نویس هم‌عصر مؤمن، «تقي اوحدي بلياني» نيز به احوال و اشعار او توجّه داشته و در ذيل نام او گويد: «در اواخر حال، در شيراز ارتکاب شعر نموده، رباعي مي‌گفت؛ و او از تلامذة مولانا ميرزاجان شيرازي است. در حکميّات، بل اکثر علوم حکم وي داشت؛ اما نه به روش استاد بود. چه بعد از تحصيل شافي وافي، بالکُليّه ترک نموده بود، اصلاً متوجّه درس و بحث نمي‌شد. مدّت‌ها در شيراز به خدمت ايشان صحبت‌ها داشته‌ايم و در يزد هم به ايشان رسيده. الحق از ياران مشهّر منقّح مشخّص بود!».[9] وي نيز 46 رباعي از او آورده است.

اوحدي بلياني در ذيل شرح‌حال وجهي کرد آورده: «در روز سه‌شنبه آخر رجب 996 در شيراز در شاه‌ داعي بودم. [با مولانا وجهي] اتّفاق صحبتي افتاد. گفت: ديروز از نزد مولانا مؤمن حسين رباعی‌ای فرستاده‌شده، جواب گفته‌ام و البتّه شما نيز فکري کنيد. چون به شنيدن هر دو رباعي مشرّف شدم، در همان‌جا گفتم؛ و رباعي اوّلين از مولانامؤمن حسين است و دويّم از او که جواب گفته و سيّوم از بنده که محاکمه است:

نتوان به خدا رسيدن از علم کتاب
در وادي معرفت، براهين حکيم
هرچند که جرئت است از روي حساب
خوش باش که عاقبت برد راه بدو

با مبدأ فيض اگر ترا هست حساب
فرق است ميان کسب و وجدان چندان

 

حجّت نبرد راه به اقليم صواب
چون جادّه‌هاست در چراگاه دواب*

از همچو مني با چو تويي عرض جواب
سرگشتۀ وادي ز چراگاه دواب*
فارغ کندت ز ننگ تعليم کتاب

کز دانش آدمي و ادراک دواب»[10]

 

 

از جمله آگاهي‌هاي سودمندي که در شرح‌ حال او داريم و در مقدّمة کتاب رباعيّات او بدان اشاره نشده، اشارتي است که «عبدالباقي نهاوندي» شاعر و مورّخ، در ديباچة رباعيّات «محوي همداني» آورده است. در آنجا مي‌خوانيم: «[محوي همداني] مدّت چهار سال در مکّۀ معظّمه و حجاز، به سوز و گداز به سر بُرد. در آن سفر، به شرف صحبت علاّمة زمان  مولانامؤمن حسين­يزدي مشرّف شد و مدّتي در مکّۀ معظّمه با يکديگر به سر مي‌بردند و خدّام آخوندي به تکليف ايشان به گفتن رباعي عارفانه ميل فرمودند و در آن فن، يگانۀ زمان خود شدند».[11]

محوي همداني (متوفّي 1016ق) از رباعي‌گويان مشهور دورۀ صفوي است و حدود 530 رباعي از او به‌ جا مانده است. در اين عصر، علاوه بر او، دو شاعر رباعي‌گوي ديگر مي‌زيستند: يکي سحابي استرآبادي (متوفّي 1001ق) با حدود 6500 رباعي و ديگري مؤمن­يزدي با حدود 900 رباعي. رباعيّات سحابي هنوز به‌صورت انتقادي تصحيح و منتشرنشده است؛ امّا رباعيّات مؤمن را فاضل ارجمند جناب حسين مسرّت بر مبناي 15 دست‌نویس تصحيح کرده که مهم‌ترين آن‌ها، دست‌نویس کتابخانة مجلس با 658 رباعي، دست‌نویس موزة بريتانيا با 628 رباعي، دست‌نویس کاخ گلستان با 614 رباعي و دست‌نویس فيضيۀ قم با 580 رباعي است. از درهم‌کرد اين نسخه‌ها، جمعاً 879 رباعي به دست مصحّح محترم افتاده است. مؤمن­يزدي، محوي همداني و سحابي استرآبادي، به‌ رغم کثرت رباعيّاتشان جزو رباعي‌سرايان طراز اوّل تاريخ رباعي پارسي به شمار نمي‌آيند، امّا در زمانۀ خود، از سرآمدان اين عرصه بودند. تصحيح رباعيّات او را جناب مسرّت با وسواسي مثال‌زدني به انجام رسانيده و مرجعي ارجمند در شناخت رباعيّات عصر صفوي به دست داده است. نشاني دقيق هر رباعي در نسخه‌هاي مورد استفاده، ذيل همان رباعي ذکر شده و نسخه ‌بدل‌ها نيز با دقّت تمام در پانويس صفحات آمده است.

ايشان علاوه بر 15 دست‌نویس، رباعيّات مؤمن را در تذکره‌هاي پارسي جُسته و نشاني آن‌ها را ذيل هر رباعي آورده‌اند. ولع مؤلّف در استقصاي منابع تا بدان‌ حد بوده که از ذکر نشاني رباعيّات در چاپ‌هاي متعدّد تذکره‌ها يا دست‌نویس‌های مختلف مجموعه‌ها نيز فروگذار نکرده و گاهي حجم منابع ذکرشده در ذيل يک رباعي، از حجم خود رباعي فراتر است. في‌المثل، ذيل يک رباعي، به دو چاپ عرفات العاشقين يا سه نسخۀ جداگانه از جواهر الخيال اشاره رفته است (رباعي شمارۀ 357). يا حتّی در بعضي مواضع (رباعي شماره 718)، علاوه بر دو چاپ عرفات العاشقين، به نسخۀ خطّي آن به نقل از يک منبع ثالث هم اشاره‌ کرده‌اند. در ذيل يک رباعي (شماره 849)، به يازده چاپ مختلف از پنج منبع ارجاع شده است. البته اگر ايشان به چاپ‌ها يا نسخه‌هاي ديگري از رياض‌الشّعراء و خلاصۀ الاشعار دسترسي داشتند، اين رقم به بيست هم مي‌رسيد (ايضاً رک. رباعي شمارۀ 39). به نظر مي‌رسد جناب مسرّت در اين موارد مي‌بايست بر وسواس خود غلبه مي‌کردند و به يک چاپ از هر کتاب بسنده مي‌شد؛ مگر آنکه اختلافي در نقل وجود داشت که ذکر چاپ‌هاي متعدّد لازم مي‌نمود. همچنين، بسياري از تذکره‌هاي متأخّر مثل رياض الشّعراء و آتشکدة آذر و مخزن الغرائب و امثالهم، آشکارا مطالب و اشعارشان رونويسي از تذکره‌هاي قديمي مثل عرفات العاشقين و خلاصۀ الاشعار و هفت‌اقلیم هستند و منابع درجه دوم تلقي مي‌شوند و ذکر آن‌ها، خاصيّتي جز بالا رفتن حجم ارجاعات ندارد.

همان ‌طور که گفته شد، تصحيح متن با وسواس و دقّتي ستودني صورت گرفته است، با این ‌حال، در چند مورد معدود، با توجّه به نسخه‌بدل‌ها، يا قراين ديگر، پيشنهادهايي غير ازآنچه در متن آمده مي‌توان داد:

ـ رديف رباعي شمارۀ 133، در سه منبع از چهار دست‌نویس مورد استفاده، «مانده» است؛ اما ايشان ضبط يک نسخه را برگزيده و آن را به «مانده است» تبديل کرده که دلايل ترجيح نامعلوم است؛ و مشابه آن، رباعي شمارۀ 782 است که رديف «رفته» دارد. رديف اين رباعي در يک دست‌نویس «رفته است» و در مابقي «رفته» است. مصحح نيز به ‌درستی از ضبط اکثريت نسخ پيروي کرده، يعني در يک وضعيّت مشابه به دو شکل عمل شده است.

ـ در رباعي شمارۀ 259 که در هجو فردي به نام «کاغذي» است، بيت دوم را اين‌گونه رقم‌زده‌اند:

افتاد به مي دل من و گشت خراب
 

چون کاغذ کهنه‌اي که در آب افتد
 

                     

درحالی‌که ضبط اکثر نسخه‌ها (جز يک نسخه) چنين است: افتاد به مي کاغذي و گشت خراب؛ و تمام لطف رباعي که بازي با نام فرد موردنظر بوده، ازدست‌رفته است. مؤمن، رباعي ديگري در هجو همين فرد دارد (شمارۀ 806): روي مه کاغذي ندارد تابي.

ـ اين بی‌اعتنایی به نقل درست اکثريّت نسخه‌ها، چند جاي ديگر هم ديده مي‌شود. در رباعي شمارۀ 305: هجرت دل‌ و جان به يک شرر مي‌سوزد ... .

مصراع سوم طبق ضبط هشت نسخه از نُه نسخۀ مورداستفاده چنين است: در نامه اگر رقم کنم قصّة هجر. ولي ضبط «قصّة شوق» را انتخاب کرده‌اند. اين ضبط، بی‌معنی يا بی‌مناسبت نيست، ولي «قصّة هجر» علاوه بر اجماع دست‌نویس‌ها، از حمايت معنوي مصراع نخست هم بهره‌مند است.

ـ در رباعي شمارۀ 327، مصراع چهارم را چنين ضبط کرده‌اند:

در کارگه خدايي اسباب نماند.

در حالی ‌که اکثر نسخه‌ها «در کارگه خداي» دارند و درستش هم همين است.

ـ رباعي شمارۀ 588 در ستايش قناعت و مذمّت سفر هند است:

حرصم نکشد به هند، من مور نيم
چشم کرم از خداي عالم دارم

 

سيمرغم و گوشه‌گیر؛ عصفور نيم
محتاج به کدخداي لاهور نيم

 

پنج نسخه از هفت نسخه به‌جای «خداي عالم»، «خداي اکبر» دارند که از هر جهت بر متن مرجّح است و علاوه بر صفت خداوند، ايهامي هم به نام «اکبر پادشاه» شاه هند دارد.

ـ در رباعي شمارۀ 743: يک لطف نکرد يار دربارۀ من/ یک ‌بار نگفت يار آوارۀ من. تقريباً همه نسخه‌ها چنين است: «یک ‌بار نگفت: ياد آوارۀ من!» و علّت بي‌توجهي به ضبط درست را متوجه نشدم.

ـ در رباعي زير (شمارۀ 335):

مؤمن در خنده‌هاي بيهوده ببند
از ديده ببار اشک خونين چندي

 

بر خويش و بر اطوار بد خويش بخند
کفّارة خنده‌ها که کردي یک ‌چند

 

به نظر مي‌رسد که در مصراع دوم «مخند» درست باشد نه «بخند». ضبط دو نسخه از سه نسخه‌اي که اين رباعي را دارند، «مخند» است. نظر شاعر اين است که روزگار خنده به پايان رسيده و بايد گريست. «بخند» عکس منظور شاعر را مي‌رساند.

ـ ذکر شب و روز، وردِ پيوستم نيست (شماره 185). ظاهراً درستش چنين است:

ذکر شب و روز و وردِ پيوستم نيست.

ـ در رباعي شمارة 791، ترکيب درست «جمعي شعرا» را که در جميع نسخه‌ها هست، کنار زده و به اتّکاي سفينة خوشگو آن را به «جمع شعرا» تغيير داده‌اند که احتمالاً در آن کتاب هم تغيير يافتة مصحّح است.

کتاب، مقدّمه‌اي در شناخت دوران زندگي و احوال و افکار مؤمن يزدي دارد و کتاب‌شناسي مؤمن حسين يزدي از بخش‌هاي قابل‌توجّه آن است. در پيوست‌هاي کتاب، مصحّح به گردآوري اشعار منسوب و سرگردان پرداخته است. اغلب رباعيّات گردآمده در اين بخش، از شاعران قديم است و آقاي مسرّت کار درستي کرده که آن‌ها را داخل متن نياورده است؛ ازجمله چند رباعي زير که گويندگان آن‌ها را يافتيم:

ـ اي شمع چنين که دامن تر داري/ در نزهۀ المجالس به نام «خطير ابوزيد» جرفادقاني است.[12]

ـ نازار دلي را که تو جانش باشي/ از «شرف‌الدّين شفروه» شاعر قرن ششم هجري است.[13]

ـ ای دل همه اسباب جهان خواسته گير/ رباعي را «ياراحمد رشيدي» (م. 876ق) به اسم خيّام آورده است.[14]

ـ ما را به رهش روي نيازست امشب/ از «فکري مشهدي» است.[15]

البتّه در متن کتاب دو رباعي هست که متعلّق به شاعران قبل از مؤمن است و سزاوار بود آن‌ها را در همين بخش مي‌آوردند:

ـ بخشاي بر آنکه بخت يارش نبود (ش 399) که به نقل از کشکول «شيخ بهايي» در متن جاي گرفته و «حمدالله مستوفي» به اسم «سهروردي» نقل کرده است.[16]

ـ من بندة آنم که دلي بربايد (ش 428) که از خيرالبيان نقل‌ شده و در اصل از «سعدي» است.[17]

بخش ديگر پيوست، به «گزارش اشعار» اختصاص دارد. بيشتر يادداشت‌هاي اين بخش، مربوط به شأن نزول رباعيّات و مبحث رباعيّات سرگردان است؛ يعني رباعيّاتي که ميان مؤمن و ديگران مشترک است. چند فقره از رباعيّات مؤمن در منابع متأخر به نام شيخ ابوسعيد ابوالخير (357ـ440ق) آمده و مرحوم «سعيد نفيسي» آن‌ها را داخل کتاب سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير کرده است:

ـ مستغرق نيل معصيت جامة ما (ش 29)

ـ گر آدم اگر ملک و گر ماه و خور است (ش 82)

ـ در کشور عشق، جاي آسايش نيست (ش 184)

ـ من کيستم؟ از قيد دو عالم فردي (ش 809)

ـ جان چيست؟ غم و درد و بلا را هدفي  (ش 849)[18]

همان گونه که در جاي ديگري گفته‌ام، بخشي از رباعيّاتي که به اسم ابوسعيد ابوالخير شهرت يافته، از شاعران دورة صفوي است. اين رباعيّات از زباني تازه و فضايي نزديک به دوران ما برخوردارند و سهم شاعران اين دوره را در رونق رباعيّات منسوب به ابوسعيد بين مخاطبان امروزي نبايد ناديده گرفت.[19]

رباعي زير (شمارۀ 523):

اي باد صبا ببوس خاک گذرش
داني که نشان کوچة جانان چيست؟

 

وآنگاه ز محنت‌زدگان ده خبرش
آغشته به خون ماست ديوار و درش

 

در بعضي منابع به نام محوي همداني آمده[20]، ولي اين انتساب پايه و پشتوانة محکمي ندارد.
«ميرعين‌علي جربادقاني»، از شاعران هم‌عصر مؤمن و محوي، اين مضمون را چنين پرورانده است:

اين چشم به‌جز گريه نباشد کارش
اي آن که ز منزلم نشان مي‌پُرسي

 

وين جسم به‌جز داغ نباشد يارش
آغشته به خون است در و دیوارش
.[21]

 

                   

حجم زيادي از رباعيّات مؤمن را رباعيّاتي تشکيل مي‌دهد که شاعر در مذمّت شاعران هم‌عصر يا ستايش از شعر خود سروده و در موضوع معارضه و مفاخره، تا حدودي راه افراط پيموده است. يعني بخش مهمّي از اوقات شاعري مؤمن، صرف کلنجار رفتن با جماعت شاعر شده است:

جمعي شعرا به‌ زعم خود، شير همه
يک معني بيگانه نيارند به کف

 

روباه ولي به‌ وقت نخجير همه
هستند سگان آشناگير همه!

 

شکايت از روزگار و نامرادي بخت و اعتراض به وضع موجود و ستايش باده‌ و محتوم بودن مرگ و مذمّت اهل ريا يکي ديگر از موضوعات پُربسامد در رباعيّات مؤمن است و او را در اين وادي بايد از پيروان راستين خيّام به شمار‌ آورد:

لبريز ز باده ساغر جُهّال است
اوضاع جهان اگر بدين منوال است

 

پيمانة ما ز غصّه مالامال است
نيک است که رسم عمر استعجال است

 

* * *

ويرانة دل را ز مي آباد کنيد
چون خاک شويم، بر سر تربت ما

 

هر جا که کشيد مي، ز ما ياد کنيد
جامي بزنيد و روح ما شاد کنيد

 

در رباعيّات مؤمن، طنز دل‌چسبی وجود دارد که مي‌توان ‌آن را «طنز زيرپوستي» ناميد و از شيوه‌هاي خاصّ طنز آفريني مردم يزد است. در رباعي زير، به طرز زيرکانه‌اي از رواج بازار بي‌هنران سخن مي‌گويد:

علمم همه جهل و شيوه‌ام بوجهلي است
هر جا هستم، رواج بازار من است

 

کارم نه به اگره است و نه با دهلي است
من بي‌هنرم، متاع من نا اهلی است

 

و در همين موضوع، رباعي زير هم قابل توجّه است:

اي سنگدل! از چه نرم چون موم شدي
از خوان فلک، بي‌هنران محظوظند

 

ظالم بودي، چه شد که مظلوم شدي؟
تقصير تو چيست؟ از چه محروم شدي؟!

 

يا در رباعي زير، اصطلاح «مردم معتبر» را خيلي رندانه به‌ کار برده است:

عزّت مطلب دلا که خوارت نکند
با مردم معتبر گهي مي‌گردي

 

تحصيل وقار، بي وقارت نکند
ناگاه خلل در اعتبارت نکند؟

 

يا در رباعي زير، طعن و تعريضي که در عبارت «رستم دستان» هست، بسيار ظريف و طنزآلود است:

شمع همه بزم و نخل هر بستاني
از هيچ مصاف بر نمی‌تابی روي

 

گه طعمۀ بنگيان، گه از مستاني
نازم جگرت که رستم دستاني

 

در متن کتاب، چند غلط تايپي به چشم من خورد که اينجا ذکر مي‌کنم:

زهري که از (ش 119)/                                             درست:  زهري که ز؛

بی‌نظم و نظم من (ش 123)/                                      بی‌نظمم و نظم من؛

شعل (ش 453)/                                                         شغل؛

نتابد از (ش 533)/                                                      نتابد ار؛

عبت (ش 587)/                                                         عبث؛

گويي (ش 846)/                                                       کويي؛

طي من نکنم (ش 859)/                                             طي مي‌نکنم.

گر کردة اين کار، اعادت نکني (ش 868)/              گر کرده‌اي.

منابع:

ابوالخير، ابوسعيد؛ (بی‌تا)، سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير، به اهتمام سعيد نفيسي، تهران، کتابخانة سنايي، چاپ سوم.

اوحدي بلياني، تقي‌الدّين؛ (1389)، عرفات العاشقين و عرصات العارفين، تصحيح ذبیح‌الله صاحبکاري و آمنه فخراحمد، تهران، نشر ميراث مکتوب.

خیّام؛ (1367)، طربخانه: رباعيّات خيّام، يار احمد رشيدي­تبريزي، تصحيح جلال همايي، تهران، نشر هما، چاپ دوم.

رازي، امين‌احمد؛ (1378)، هفت ‌اقلیم، تصحيح سيد محمّدرضا طاهري «حسرت»، تهران، سروش، 3 ج.

سعدی؛ (1363)، کلّيات سعدي، به اهتمام محمّدعلي فروغي، تهران، اميرکبير، چاپ چهارم.

شرواني، جمال خليل؛ (1366)، نزهۀ المجالس، تصحيح محمّدامين رياحي، تهران، زوّار.

فکري مشهدي؛ (1389)، رباعيّات فکري مشهدي، تصحيح سيدعلي ميرافضلي، تهران، کتابخانة مجلس.

کاشاني، ميرتقي‌الدّين؛ (1384) خلاصۀ الاشعار و زبدۀ الافکار، بخش کاشان، به کوشش عبدالعلي اديب برومند و محمّدحسين نصيري­کهنمويي، تهران، نشر ميراث مکتوب.

ــــــــــ، بخش شيراز و نواحي آن، تصحيح نفيسۀ ايراني، تهران، نشر ميراث مکتوب، 1392.

ــــــــــ، دست‌نویس شمارة 7790 کتابخانة مرکزي دانشگاه تهران، نستعليق سدة 11ق.

ــــــــــ، دست‌نویس کتابخانة شخصي عبدالعلي اديب برومند، کتابت 1013ق.

مستوفي قزويني، حمدالله؛ (1362)، تاريخ گزيده، به تصحيح عبدالحسين نوايي، تهران، اميرکبير، چاپ دوم.

ميرافضلي، سيدعلي؛ (1394)، جُنگ رباعي، پژوهش، تهران، سخن.

نصرآبادي، محمّدطاهر؛ (1378)، تذکرة نصرآبادي، تصحيح محسن ناجي­نصرآبادی، تهران، اساطير، 2 ج.


1ـ گزارش میراث، دورۀ دوم، س9، ش 1و2، فروردین ـ تیر 1394، صص 17-21.

2ـ یادداشتی دربارۀ رباعيّات مؤمن يزدي، به کوشش حسين مسرّت، تهران، نشر ميراث مکتوب، 1394، 299ص.

[3]ـ تذکرۀ نصرآبادي، ج 1، ص229.

[4]ـ هفت‌اقلیم، ج 2، 1412.

[5]ـ خلاصۀ الاشعار، بخش شيراز، ص387.

6ـ عرفات العاشقين، ج 7، ص4576.

[7]ـ خلاصۀ الاشعار، بخش کاشان، ص93 ـ 94.

[8]ـ خلاصۀ الاشعار، دست‌نویس برومند، ص 38 ـ 39.

[9]ـ عرفات العاشقين، ج 6، ص 4190 ـ 4191.

[10]ـ همان‌جا، ج 6، 4577 ـ 4578 (با چند اصلاح).

[11]) جُنگ رباعي، ص 639.

[12]ـ نزهۀ المجالس، ص 136.

[13]ـ خلاصۀ الاشعار، دست‌نویس دانشگاه، برگ 159 ب.

[14]ـ طربخانه: رباعيّات خيام، ص 35.

[15]) رباعيّات فکري مشهدي، ص25.

[16]) تاريخ گزيده، ص 669 ـ 670.

[17]) کليّات سعدی، ص 673.

[18]) سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير، به ترتيب، ص 4، 11، 20، 91، 95. رباعي چهارم را «تقي اوحدي» به نام «کلبي بيگ ذوالقدر» آورده و گفتار مؤلّف، حکايت از شناخت دقيق او دارد‌ (رک. عرفات العاشقين، ج 6، ص 3620).

[19]) «ابوسعيد ابوالخير و رباعيّات دوره صفوي»، معارف، دوره 15، ش 3، آذر ـ اسفند 1377، ص 65 ـ 42.

[20]) جُنگ رباعی، ص 687.

[21]) همان‌جا، ص 723. در مورد او بنگريد: تذکرۀ نصرآبادي، ج 1، ص 362.

*کاریز فرهنگ: 215-223.