حسین مسرّت
 
خاطرِ وقّادِ او، کاشفِ اسرارِ غیب 
پرتوِ انوار او، مُحرقِ نورِ حجاب 
عراقی
اشاره به اوضاع ادبی قرون 5-7:
ذبیح‌الله صفا معتقد است این دوره «یکی از ادوار بسیار مهم و ارزندۀ ادب فارسی است، زبان و ادبیّات فارسی در این دوره به نحو شگفت‌آوری توسعه و رواج یافت.» و این گسترش را زاییدۀ علّت‌هایی می‌داند که چکیده‌وار در زیر می‌آید:
1- بر اساس کوشش‌های نویسندگان و سخنوران بزرگ خراسان بزرگ و سیستان در شعر و نثر پارسی، بنیان ادب پارسی با استواری تمام نهاده شده است.
2- خاندان و فرمانروایان دولتمند، مایۀ افزونی سخنوران و نویسندگان شدند و هر کدام کوششی در جلب این گروه‌ها و رونق دادن به دستگاه خود داشتند.
3- پیروزی‌ها و کشور گشایی‌های غزنویان و سلجوقیان بر گستردگی دامنۀ نفوذ زبان و ادب پارسی افزود.
4- مراکز ادبی فارسی به غیر از خراسان، حتّی در عراق و آذربایجان نیز بنیان گشت.
5- نهضتی که بوسیلۀ ابوریحان بیرونی و ابن‌سینا برپا شده بود، باعث آفرینش کتاب‌های گوناگون علمی و پرباری زبان و واژگان علمی فارسی شد.
6- در آغاز این دوره شعر و نثر پارسی به میان مردم و صوفیان آمد و از این رهگذر کتاب‌های عرفانی که به زبان سادۀ فارسی نگارش می‌یافت، باعث نفوذ و گسترش و رواج ادب پارسی در میان مردم شد.[1]
همو ذیل رواج نثر پارسی در این دوره می‌نویسد: «در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، نثر پارسی تازه ظهور کرده بود و با همۀ پیشرفت‌هایی که داشته، هنوز در آغاز راه سیر می‌کرده است، و چون به نیمۀ دوم قرن پنجم برسیم با دورۀ بلوغ آن مواجه می‌شویم و در قرن ششم و اوایل قرن هفتم، آن را در حال پختگی و کمال می‌یابیم. در این دورۀ یکصد و هشتاد ساله، نویسندگان بزرگی در زبان پارسی ظهور کرده و آثار گوناگونی از خود برجای نهاده‌اند... .
تنها تعدّد آثار منثور پارسی و تنوّع آن‌ها درین دوره قابل توجّه نیست، بلکه تکامل سبک در آن‌ها خود از مسایل مهم و قابل اعتناست. در این عهد، هم روش نثر مرسل به کمال رسید و هم نثر مصنوعِ مزیّن، تداول یافت و هم ترسّل در مراحل و درجاتی عالی سیر کرد»[2]
صفا دربارۀ سبک نثر پارسی برین باور است:
«نثر پارسی در این عهد، تدریجاً از حالت سادۀ قدیم بیرون می‌رفت و پارسی روان و دل‌انگیزی که در آثار دورۀ سامانی می‌بینیم، اندک‌اندک به نثر متکلّف مصنوع که آمیزش بسیار با تازی یافته باشد، بدل می‌گردد.»3
وی شیوۀ نگارش کشف‌الاسرار را حدّ فاصل بین نثر مرسل و نثر مصنوع بر‌می‌شمارد.
آثار میبدی (اعم از منسوب یا غیر منسوب):
1- کشف‌الاسرار و عدّۀ‌الابرار
2- کتاب الفصول
3- اربعین
4- طبقات‌الصّوفیّه
5- وجوه و نظایر
آقا بزرگ تهرانی به نقل از کتاب عسل‌المصفّی، نوشتۀ نهاوندی، اشاره می‌کند که در آن کتاب به غیر از کشف‌الاسرار، دیگر آثار میبدی نیز آمده است.[3]
نگارنده شرح نسبتاً کاملی را دربارۀ آثار میبدی، در «کتابشناسی ابوالفضل رشیدالدّین میبدی»[4] آورده است که خوانندگان را بدان جا ارجاع می‌دهد. به واسطۀ اهمیّت آن، بخشی نیز در این‌جا گشوده شده است:
***
1) کشف‌الاسرار و عدۀ‌الابرار
میبدی نکته‌ای آموخت که هشیار شدم 
«کشف‌الاسرار» چو خواندم، همه اسرار شدم 
محمّد اکرم اکرام (از پاکستان)
نامورترین اثر میبدی، دانشنامۀ کشف‌الاسرار است که بنا بر نوشتۀ دیباچۀ آن، آغاز نگارش دفتر نخست به سال 520ق بوده است. این کتاب گویا بر پایۀ تفسیر خواجه عبدالله انصاری نوشته شده. امّا شفیعی کدکنی، طیّ گفتاری مستدل و مستند، این نظر را رد کرده و معتقد است «پیر هری» یا پیر هرات آمده در کشف‌الاسرار، خواجه عبدالله انصاری نیست، بلکه، فردی مشهور به نام پیر هری بوده است.[5] چون میبدی تفسیر او را در نهایت ایجاز و اختصار دیده، برای فایدۀ عام، تفسیر را مفصّل‌تر و مشروح‌تر در سه نوبت، شرح و تفسیر کرده است که هر نوبت، خود دانشنامه‌ای مستقل است و می‌تواند جداگانه چاپ شود.
نوبت نخستین، گنجینه‌ای از واژگان زبان فارسی است و نشانۀ دقّت میبدی در ترجمۀ کتاب آسمانی؛ دومین نوبت در بردارندۀ مجموع نظرهای گوناگون پیرامون قرائت، بیان شأن نزول آیات ناسخ و منسوخ، احکام فقهی و دیگر مسایل قرآن. امّا سومین نوبت که شامل رموز عارفان و اشارات صوفیان است، اقیانوسی است بیکران. پُر از دُرّهای شاهوار، لطیفه‌ای است برخاسته از دل شوریدۀ میبدی و از اینروست که بر دل می‌نشیند.
بر پایۀ متن کنونی کشف‌الاسرار می‌توان گفت: میبدی به غیر از تفسیر عرفانی انصاری، از طبقات‌الصّوفیّۀ انصاری، دیوان و حدیقۀ سنایی غزنوی هم بهره برده است.[6] کشف‌الاسرار از همان زمانِ نگاشته شدن، از منابع بسیار مهمّ مفسّران و محقّقان علوم قرآنی و عرفانی بود. عطّار را فعلاً نخستین کس می‌شناسیم که از این بحر بهره‌ای برده است.[7] پس از آن، بنابر نظر ریاحی، نجم دایۀ رازی در نگارش مرصادالعباد است[8] و سپس معین فراهی و واعظ کاشفی و غیره در سده‌های بعد از این اثر عظیم سود جسته‌اند.
به سبب اشتباهی که حاجی خلیفه* و به پیروی از او دیگران نیز کرده بودند، تا سال‌ها این تفسیر را از سعدالدّین تفتازانی می‌دانستند و پس از آن، از خواجه عبدالله انصاری، تا اینکه در سال 1327ش به وسیلۀ خلیل‌الله خلیلی و در سال 1328ش با نگارش مقالۀ مستند و مستدّلِ محیط طباطبایی، آفرینندۀ حقیقی آن شناخته شد. در سال 1331ش نخستین دفتر آن چاپ گردید، و از آن موقع بود که قدر این اثر شناخته شد و در متون ادبی و نقد ادبی، جایی برای خود باز نمود و اکنون از منابع مهمّ متون درسی و عرفانی و تفسیری دانشگاه‌هاست. از این کتاب تاکنون  بیش از 60 نسخۀ خطّی شناخته شده است.[9] هر چند به مصداق بیت:
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای 
 
چند گنجد قسمتِ یک روزه‌ای؟ 
(مثنوی مولوی، دفتر اوّل:6)
امّا گروهی برای فایدت عام‌تر، برگزیده‌هایی از این تفسیر عظیم را که بنا بر چاپ علی‌اصغر حکمت، 6800 صفحه است، تهیّه و تدوین کرده‌اند. ظاهراً نخستین گزیدۀ شناخته شدۀ آن «لطایف‌التّفسیر»[10] است. دیگر گزیده‌ها اعم از خطّی و چاپی در بخش «گزیده‌های کشف‌الاسرار از آغاز تاکنون» در کتابشناسی میبدی، معرّفی شده است.
***
 
 
الف)‌ آثاری که نامی از کشف‌الاسرار برده‌اند:
چو برخوانم آن کشفِ اسرارِ او 
نماید دگر هر سخن، زایدم 
میرجلال‌الدّین کزّازی
شاید نخستین جایی که بتوان ادّعا کرد که نامی از کشف‌الاسرار می‌برد، تذکرۀ‌الاولیای فریدالدّین عطّار نیشابوری است. در توضیح آن، استعلامی می‌نویسد:
«در سرآغاز همین کتاب، عطّار، سه کتاب دیگر را نام می‌برد که آن‌ها را بهترین سرچشمۀ آگاهی دربارۀ مردان خدا و اندیشه‌های آنان می‌شمارد و می‌گوید: هر کس این مجموعه برایش کافی نیست، به سه کتاب شرح‌القلب، کشف‌الاسرار و معرفۀ‌النفس نگاه کند. ... کشف‌الاسرار؛ به درستی نمی‌دانیم، کدام کشف‌الاسرار است، زیرا کتاب‌های بسیار بدین نام داشته‌ایم و از همۀ آن‌ها، تفسیر خواجه عبدالله انصاری، کشف‌الاسرار و عدّۀ‌الابرار امروز در دست ماست که شاگرد خواجه عبدالله، رشیدالدّین میبدی آن را تدوین و تحریر کرده است، و کتابی دیگر به این نام منسوب به هجویری که خلاصه گونه‌ای از کشف‌المحجوب.»[11]
از دیگر کتاب‌های همزمانِ کشف‌الاسرار، کتاب رَوْح‌الارواح نوشتۀ شهاب‌الدّین سمعانی است که برخی را نظر بر این است، سمعانی در نگارش کتاب خود از کشف‌الاسرار بهره برده و برخی را خلاف این نظر است. مقاله‌ای به قلم ویلیام چیتیک* و مقاله‌ای دیگر از علی‌اصغر سیفی (ر.ک. مقاله نامه) و سدیگر مقالۀ نجیب مایل هروی از جمله مقالاتی است که درین باره سخن می‌گویند که از لحاظ تاریخی حق با گروه دوم است.
پس از تذکرۀ‌الاولیای عطّار می‌رسیم به کتابِ مفتاح السعاده: محمّدبن ابراهیم بن محمّد ایجی (تألیف 785ق) و «سلک السلوک»: ضیاءالدّین نَخْشَبی عارف قرن 8 و سپس به مجموعه آثار کمال‌الدّین ملاّ حسین واعظ کاشفی بیهقی سبزواری (متوفّی 910ق) که در آثار خود همچون: مواهب علیّه (معروف به تفسیر حسینی) جواهر التّفسیر، تفسیر سورۀ یوسف (گزیدۀ مواهب علیّه)، تحفه‌الصلواۀ، بسیار از کشف‌الاسرار نام می‌برد، و گفته‌های بسیاری را از آن گواه می‌آورد.[12] انزابی‌نژاد می‌نویسد: «چنین بر‌می‌آید که وی در هرات، هنگام تألیف کتاب خود، کشف‌الاسرار را در دسترس داشته و از مطالب آن اقتباس‌های فراوان کرده است.»[13]
دیگر: مجموعه آثار معین‌الدّین ملاّ مسکین ‌بن شرف‌الدّین حاجی‌محمّد فراهی «مسکین فراهی» (درگذشتۀ 907ق) به نام‌های احسن‌القصص (تفسیر سورۀ یوسف)، حدایق‌الحقایق فی کشف اسرار دقایق (بحر دُرر)، معارج النبوّۀ فی مدارج الفتوّۀ و الواضحه فی تفسیر الفاتحه است.[14] معین مسکین نیز اهل هرات و به سال 900ق قاضی هرات بوده و بی‌گمان در دیگر آثارش نیر نامی از کشف‌الاسرار برده است.
دیگر: رسالۀ عمدۀ‌الاسلام یا عمادالاسلام از ابوطاهر بن کمال مولتانی در 1304ق یا ؟ / منهاج‌الطالبین (؟) / تفسیر سورۀ بقره، نسخۀ خطّی کتابخانۀ وزیری یزد، ش 593 / تفسیر قرآن به فارسی، نسخۀ خطّی کتابخانۀ وزیری، ش 1630 / حقایق‌التفسیر (؟) تفسیر سورۀ یوسف (احسن القصص از محمّد حسین بن محمّد علی لاری متخلّص به طایر، در 1277ق / رسایل تصوّف (؟) در 1189ق / تفسیر روح‌البیان: اسماعیل حقّی افندی / حواشی بر قرآن، نسخۀ خطّی کتابخانۀ گنج‌بخش پاکستان، شمارۀ 623 / تفسیر‌الاکسیر: سید صدّیق حسن‌خان بخاری قنوجی در 1290ق و عسل المصفّی: علی‌اکبر نهاوندی[15].
در نسخۀ خطّی «شرح‌الملخّص فی الهیئۀ، تألیف قاضی‌زاده محمّدبن موسی رومی، نسخۀ خطّی دانشکدۀ الهیّات، ش 525 در سدۀ 9 و 10ق. نامی از «تفسیرالشهاب میبدی» می‌رود که روشن نیست چه کتابی است.[16]
چند فهرست قدیمی نیز نامی از کشف‌الاسرار می‌برند که بدین صورت است:
1- کشف‌الحجب والاستار عن اسماء الکتب و الاسفار: سید اعجاز حسین‌بن محمّد قلی نیشابوری کنتوری، کلکته، 1330ق. به نام الامام البزدوی یا پزدوی.
2- کشف‌الظّنون عن اسامی الکتب و الفنون: حاجی خلیفه مصطفی‌بن عبدالله کاتب چلبی. در سه جا، یک جا ذیل کشف‌الاسرار به نام امام رشیدالدّین ابی‌الفضل احمد بن ابی سعید المیبدی؛ یک جا ذیل کشف‌الاسرار و عدّۀ‌الابرار از سعدالدّین مسعودبن عمر التفتازانی، و یک جا هم ذیل کشف‌الاستار از امام بزداوی.[17]
3- هدیۀ‌العارفین (ذیل کشف‌الظّنون): اسماعیل پاشا بغدادی. به پیروی از حاجی خلیفه، کشف‌الاسرار را از تفتازانی دانسته است.
4- ینی جامع کتبخانه سنده محفوظ کتب موجوده ... ] فهرست کتب ینی جامع ترکیّه[. که در آن‌جا نیز به نام تفتازانی آمده است.
5- الذّریعه الی تصانیف الشّیعه: آقابزرگ طهرانی، که در سه جا، به این ترتیب آمده است: ش 456، کشف‌الاسرار فی التفسیر از رشیدالدّین یزدی، ش 457. کشف‌الاسرار فی التفسیر از ابی‌فضل میبدی و ش 469 به نام کشف‌الاسرار و عدّۀ‌الابرار به نام رشیدالدّین میبدی.[18]
***
الف 1) متون ادبی کهن:
1- فخرالدّین عراقی:
بر دلش، کشف کی شود اسرار 
 
هر که راضی شود ز مغز، به پوست؟ 
*
رمزی از اسرارِ باده کشف کرد 
 
رازِ مستان، جمله بر صحرا نهاد 
*
خاطرِ وقّادِ او، کاشفِ اسرارِ غیب 
 
پرتوِ انوارِ او، محرقِ نورِ حجاب 
کلیّات عراقی[19]
2- فریدالدّین عطّار نیشابوری:
هم عمل، هم علم، با هم یار داشت 
 
هم عیانِ کشف، هم اسرار داشت 
منطق‌الطیر[20]
3- سلطان ولد:
من، کاشفِ اسرارِ نهانی شده‌ام 
 
من، شارحِ این سبعِ مثانی شده‌ام[21] 
4- حافظ شیرازی:
روی خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد 
 
 
زان سبب جز لطفِ و خوبی نیست در تفسیرِ ما[22]    
***
ز مصحفِ رخِ دلدار، آیتی برخوان 
 
که آن بیانِ مقاماتِ کشف و کشّاف است‌[23] 
الف 2) متون جدید
آنچه تاکنون به نقل از متون ادبی آمد، تمامی تلمیحاتی است که این بزرگان به کشفِ اسرار (؟) داشته‌اند و شاید مراد، کتاب کشف‌الاسرار باشد. معاصرین نیز اشاراتی مستقیم بدین کتاب دارند که ابیاتی چند از آنان برای نمونه می‌آید:
1- علی‌اصغر حکمت شیرازی:
کرد کشف اسرارِ حق تا بر دلِ ما، پیرِ ما 
 
 
می‌رسد تا عرشِ حق، آوازۀ تکبیرِ ما 
... حافظِ وقتیم و در دل، آیتی از لطف، اوست 
 
 
«زان سبب جز لطف و خوبی نیست در تفسیرِ ما»[24]    
2- محمّدعلی ریاضی یزدی:
به میبد، ابوالفضلِ عارف نوشت 
 
به جان، «کشفِ اسرار» فرقانِ یزد[25]ج
3- میر جلال‌الدّین کزّازی:
به میبد بیابم مگر مردِ درد 
 
که دل خسته آمد ز دیو و ددم 
که جامی ز خمخانۀ میبدی 
 
رهاند به یکبارگی از خودم 
چو بر خوانم آن «کشف اسرارِ» او 
 
نماید دگر هر سخن، زایدم[26] 
4- سید حسین اسعدی میبدی:
در سه نوبت، او سخن‌ها گفته است 
 
صاحب تفسیر، دُرها سُفته است 
... نوبتِ سوم که غوغا می‌کند 
 
محشری از عشق، برپا می‌کند 
ابن سمّاک و جُنید و بایزید 
 
بُشرِ حافی و فُضیل و بوسعید 
شبلی و ذوالنّون و سَهلِ تُستری 
 
رابعه، دقّاق و شیخِ بوعلیج
هر یکی بهرش، سخن‌ها گفته‌اند 
 
لطف‌ها کردند و دُرها سُفته‌اند[27] 
5- سعید بداغی:
نپاشد کاش از هم، بندبندِ دستِ معماری 
 
که می‌سازد برای باغِ دانش، چار دیواری 
... دگر فرزندِ پاک دامنِ میبد، رشیدالدّین 
 
که بر جانش ز خورشیدِ ادب تابید انواری[28] 
6- سید امیرمحمود انوار:
حکیمانه برخوان کتابِ خدا را 
 
به دل، گر که خواهی فروغ هدی را 
نگر آیتِ عشق از خطّ هستی 
 
به نقش آر بر دل، خطِ استوا را 
... اگر میبدی، مرد دانا نبودی 
 
ز تفسیر خواجه نجُستی ضیا را 
نما کشفِ اسرار از گفتِ خواجه 
 
که عدّه‌ست ابرارِ اهلِ وفا را 
چه تفسیرِ عالی است ز اسرارِ ایزد 
 
به سه نوبت آورده حمد خدا را[29] 
***2) اربعین
آثارِ نکوی تو نکونام 
بگرفته ز معنویّت، الهام 
نثرِ تو بلیغ و عارفانه است 
دردانۀ بحرِ بیکرانه است 
مرتضی موحّدی (نجوا)[30]
از این کتاب که میبدی در کشف‌الاسرار، ذیل تفسیر سورۀ رعد، پس از نقل حدیثی که در آن واژۀ «اربعون» به کار رفته است، خبر می‌دهد: «ما شرح آن را در کتاب "اربعین" مستوفی گفته‌ایم»،[31] تاکنون نشانی یافت نشده است. مولایی این کتاب را به خواجه عبدالله انصاری نسبت داده است.[32] امّا رکنی یزدی[33] و انزابی‌نژاد[34] آن را منسوب به میبدی می‌دانند. بی‌گمان هر سه برای خود دلایلی دارند. دلیل مولایی شاید این باشد که در مقالۀ هلموت ریتر،[35] نام رساله‌ای از خواجه عبدالله انصاری به نام «کتاب الاربعین فی الصّفات یا کتاب الاربعین فی دلایل التّوحید» آمده که مجموعه‌ای از احادیث نبوی است[36] و آن‌جا که می‌گوید: شرح آن را در کتاب اربعین گفته‌ایم، روشن نیست که این جمله، تقریر انصاری است یا تحریر میبدی.
امّا دلیل انزابی‌نژاد و رکنی این است که نویسندگان چندی، کتابی به نام «اربعین» دارند. رکنی می‌نویسد: «خبری است مشهور از رسول خدا که گفت: هر کس چهل حدیث - از آنچه امّت من در کارهای دینی‌شان نیاز دارند- حفظ کند و به خاطر سپرد، خدای عَزِّ وَجلّ او را در روز رستاخیز در زمرۀ افراد دانشمند بصیر در دین و اسلام‌شناس برانگیزاند. برای استفادۀ معنوی از این روایت شوق‌انگیز ... علمای اسلام دست به تألیف کُتبی زدند که در آن چهل حدیث گرد آمده و معمولاً همراه با شرح و تفسیر و توضیحات لازم می‌باشد. چنین کتاب‌هایی به نام عمومی "اربعین" خوانده می‌شود.»[37]
ابی عبدالرّحمن سُلَّمی هم کتابی به نام «کتاب الاربعین فی التّصوّف» داشته است.[38]و چنانکه می‌دانیم طبقات الصّوفیّۀ خـواجه عبدالله، تقلیدی از طبقات الصّوفیۀ
سلّمی بوده است.
***
3) طبقات الصّوفیّه
چنانکه می‌دانیم طبقات‌الصّوفیّه، تقریرات انصاری و نگارش یکی از شاگردان اوست. از اینرو اگر نظر حبیبی را قابل قبول بدانیم، این اثر را نیز باید از میبدی دانست، حبیبی با اتّکای به مطالعاتِ دامنه‌دار خود دربارۀ آثار خواجه عبدالله انصاری و میبدی در دیباچۀ طبقات‌الصّوفیّه می‌نویسد: «چون در بین مضامین و الفاظ و کلمات و طرز ادای مطالب این کتاب و کشف‌الاسرارِ ابوالفضل رشیدالدّین میبدی، نزدیکی تام و تقارب لهجه و سلیقۀ واحده موجود است و همین شخص نیز از تلامیذ و معاصران انصاری است که در سال 520 تفسیر انصاری را به نام فوق بسط و تفصیل داده است، بعید نیست که جامع و نویسندۀ طبقات هم او باشد.»[39] امّا رکنی یزدی، دلایل حبیبی را دایر بر نگارش طبقات به وسیلۀ میبدی نابسنده می‌داند.[40] حبیبی و مولایی تقریباً مضمونی این چنین را در دیباچۀ طبقات بیان می‌دارند: بدون بهره بردن از کشف‌الاسرار و مطالب و اعلام آن، چاپ منقّح و پیراستۀ طبقات ممکن نبود.*
***
4) الفصول ( کتاب فُصُول)
در مجموعۀ خطّی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، شمارۀ 7813، نسخ حسین‌ بن القاضی علی ‌بن تقی بن ابی‌بکر معلّم خبّاز از روی خطّ میبدی، گویا در 719ق. بخش سوم، 92 ص.
اصل کتاب نوشتۀ ابوالقاسم یوسف المبیع (یا البیع) هروی است و اکنون استخراجی از آن به وسیلۀ میبدی در دست ماست. به درستی روشن نیست، نقش میبدی در این گزارش چه بوده است: ترجمه، تلخیص، توضیح، شرح یا ...؟ ظاهراً تاکنون نشانی از اصل نسخۀ هروی یافت نشده است.
کتاب نامبرده را محمّدتقی دانش‌پژوه از روی تنها نسخۀ شناخته شدۀ آن با عنوان «فصول رشیدالدّین میبدی» چاپ کرده و در آغاز آن چنین نوشته: «تألیفی است از امام حافظ، فخرالاسلام رشیدالدّین ابوالفضل احمد ابن جمال الاسلام ابی سعید (سعد) محمّدابن محمود بن مهریزد (مهرایزد) بن نوشیروان میبدی یزدی ... که آن را از روی تألیف استاد ابوالقاسم یوسف بن الحسین بن یوسف البیّع* هروی به فارسی درآورده و به خطّ خود نوشته است.»[41]
کتاب، دارای یک دیباچه و هفت فصل است: فصول السّلاطین، فصول الوزرا، فصول العمدا، فصول الرؤسا، فصول السّادات ( در این فصل جلوه‌ای از گرایش شیعی میبدی دیده می‌شود)، فصول العلما و فصول القضاۀ. به غیر از آخری، هر یک در سه فصل و به فارسی و عربی و به نثر و نظم است. کتاب جزو آثار فصّالی بوده و فصّالی به گفتۀ محمّدامین ریاحی: «یک نوع ادبیّات شفاهی و جزئی از آداب و رسوم دورۀ رفاه و تجمّل پیش از مغول بوده، عصری که در آن، مناقب‌خوانان و فضایل‌خوانان برای عوامِ کوی و برزن و بازار می‌خواندند و صوفیان در خانقاه‌های خود سماع می‌کردند، شاعران در مراسم و اعیاد، قصیده می‌سرودند و فصّالان هم به نوعی، مجالس بزرگان زمان را رونق و اعتبار می‌بخشیدند».[42]
میبدی در این رساله که ستایشی است از پادشاهان، وزیران، قاضیان، عمدا، رؤسا و سادات، هیج جا نامی از آنان و جایگاهشان نبرده و به «فلان» بسنده کرده است. و با این کار، دریچه‌های تحقیق را بر روی نشیب و فرازهای زندگی خود بسته است. در پیشانی نسخه عبارت: «من کتَبَ العبد المذّنب، محمّدبن هبۀ‌الله المتّطب» به چشم می‌خورد.
رکنی یزدی ضمن آنکه در مقدّمۀ برگزیدۀ کشف‌الاسرار، نسبتِ آن را به میبدی، به واسطۀ سبک نگارش و محتوای غیر عرفانی کتاب، ضعیف می‌داند[43]، با این وجود در دیباچۀ لطایفی از قرآن کریم تصریح دارد بر اینکه:
«از بعضی تعبیرهای میبدی در دیباچۀ تفسیر، چنین متبادر به ذهن می‌شود که او خود از مجلس‌گویان و مذکِّرانِ عارف مسلک بوده، و در این تألیف - به خصوص النوبۀُ‌الثالثۀ - توجّه به آنان داشته، و خواسته‌ غذای فکری مناسب از این مائدۀ آسمانی برایشان فراهم کند. پس از اتمام خطبۀ عربی کتاب می‌نویسد: "شرط ما در این کتاب، آن است که مجلس‌ها سازیم، در آیاتِ قرآن بَر وِلا (= متوالیاً) و در هر مجلس، سه نوبت سخن گوییم ... سه دیگر نوبت: رموز عارفان و اشارت صوفیان و لطائف مُذَکّران" (1/1) »[44]
ریاحی، میبدی را «جزءِ مُذکّران حقیقی» می‌داند که مشرب عرفانی داشتند و از مشایخ طریقت بودند.[45]
آغاز: «کتاب الفصول. صنّفه‌الشیخ الامام الاستاذ ابوالقسم یوسف بن الحسین بن یوسف البیّع الهروی، ... استخرجه الشیخ الامام الحافظ رشیدالدّین ابوالفضل میبذی ... و کتب هذه النسخۀ من خطّۀ الشریف الظریف و هو ابوالفضل المیبدی المذکور المعروف به امام رشید.»
انجام: « و کاتبه الفقیر، حسین‌بن القاضی علی بیده و رزقه الله علماً نافعاً و عملاً صالحاً و قد کتبت هذه النسخۀ من نسخۀ تکون بخطّ شیخ امام اجلّ افضل اکمل، امام رشیدالدّین المیبدی نوّرالله قبره.»
ریز فیلم و عکسی از این نسخه، نزد دبیرخانۀ کنگرۀ میبدی در 46 برگ وجود دارد.
تصحیح مجدّد این کتاب در سلسلۀ انتشارات مجمع بزرگداشت میبدی به کوشش نگارنده در دست انجام بود که بعداً به دلیل مشغله‌های دیگر به کناری نهاده شد.
] ف دانشگاه 16: 709 و 711 / گزیدۀ تفسیر کشف‌الاسرار انزابی‌نژاد: 18-17 / فرهنگ ایران زمین، س 16: 1348، ص 45 / رسالۀ‌الطّیور، به کوشش: محمّدامین ریاحی: 90-89[
***
5) وجوه و نظایر*
علم وجوه و نظایر از شاخه‌های علم تفسیر قرآن به شمار می‌رود و وظیفۀ این دانش چنین است که بیان کند یک واژه در جاهای گوناگون با اینکه به یک لفظ و حرکت آمده، امّا معنایی دیگر دارد و در این باره بسیاری از دانشمندان و مفسّران قرآن، کتاب‌هایی را به نام وجوه قرآن یا وجوه و نظایر نوشته‌اند[46] که معروف‌ترین آنها عبارتند از:
6) دیگر آثار میبدی
آقابزرگ تهرانی به نقل از کتاب «العسل المصفّی» تألیف علی‌اکبر نهاوندی اشارت به دیگر آثار میبدی دارد و می‌نویسد: «ینقل عنه النهاوندی فی العسل المصفّی: 4 و غیره من تصانیفه»[47]
نزهۀ الاعین فی علم الوجوه و النظایر (از ابن جوزی) الوجوه و النظایر فی القرآن (از حسین بن محمّد دامغانی)/ الاشباه و النظایر (از مقاتل بن سلیمان)/ مفردات الفاظ قرآن الکریم (از راغب اصفهانی)
مفسّران برای جستجوی معانی واژه‌های قرآنی و تفسیر آن، نخست به خود قرآن می‌نگریستند، سپس از منابغ گوناگون بهره می‌گرفتند. میبدی هم که ناگزیر بود برای تفسیر و توضیح واژگان قرآنی و نگارش مجموعۀ بزرگ کشف‌الاسرار به همۀ کتاب‌های پیش از خود در زمینۀ وجوه قرآن بنگرد، چون در این کار به شناخت خوبی دست یافته بود (چنانکه از متن تفسیر برمی‌آید) از این‌رو کتاب‌های موجود را کافی ندانست و برای آسانی کار مفسّران پس از خود، دست به تدوین کتابی به نام وجوه و نظایر زد که در تفسیر آیۀ 92 سورۀ نساء به این کار مهم اشاره کرده است: «در وجوه و نظایر، بیان آن کرده شود، انشاءالله».[48] امّا تاکنون نسخه‌ای از این کتاب یافت نشده است. شاید هم میبدی نتوانسته این کار ارزنده را به انجام برساند.[49] البتّه گذشت زمانی بیش از 900 سال هم می‌تواند دلیلی بر یافت نشدن آن باشد.
 
 
 
کتابنامه
انزابی‌نژاد، رضا: گزیدۀ تفسیر کشف‌الاسرار، تهران: جیبی، چاپ چهارم، 1373.
ــــــــ : نواخوان بزم صاحبدلان، گزیدۀ کشف‌الاسرار و عدۀ‌الابرار، تهران: جامی، چاپ دهم، 1385.
انصاری، خواجه عبدالله: طبقات‌الصّوفیّه، به کوشش: عبدالحیّ حبیبی، تصحیح: حسین آهی، تهران: فروغی، ] چاپ دوم، 1362[ .
ــــــــ : طبقات‌الصّوفیّه، به کوشش: محمّد سرور مولایی، تهران: توس، 1362.
جامی، عبدالحیّ: لطائف‌التّفسیر، نسخۀ خطّی کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، ش2، ش 1415، 980ق.
حاجی خلیفه کاتب چلبی، مصطفی: کشف‌الظّنون عن اسامی الکتب و الفنون، تهران: اسلامیّه، چاپ سوم، 1387ق، ج 2.
دایۀ رازی، نجم‌الدّین: مرصادالعباد، به کوشش: محمّدامین ریاحی، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ پنجم، 1373.
رکنی یزدی، محمّدمهدی: گزیدۀ کشف‌الاسرار و عدۀ‌الابرار میبدی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)، چاپ جدید، 1388.
ــــــــ : لطایفی از قرآن کریم، برگزیده از کشف‌الاسرار و عدۀ‌الابرار، مشهد: آستان قدس رضوی، چاپ هفتم، 1374.
ریاحی، محمّدامین: بگشای راز عشق، گزیدۀ کشف‌الاسرار میبدی، تهران: سخن، 1373.
زرّین‌کوب، عبدالحسین: جستجو در تصوّف ایران، تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، 1369.
عطّار نیشابوری، فریدالدّین: تذکرۀ‌الاولیاء، به کوشش: محمّد استعلامی، تهران: زوّار، چاپ پنجم، 1366.
مدیر شانه‌چی، کاظم: کتاب و کتابخانه در اسلام، مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، 1374.
مسرّت، حسین: پرده‌گشا، رازنما ( مروری بر زندگی رشیدالدّین میبدی)، تهران: همشهری، 1389.
ــــــــ : کتابشناسی ابوالفضل رشیدالدّین میبدی، یزد: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1374.
مولوی، جلال‌الدّین: مثنوی معنوی، به کوشش: مهدی آذر یزدی (خرّمشاهی)، تهران: پژوهش، چاپ دوم، 1374.
میبدی، ابوالفضل رشیدالدّین: کتاب الفصول، نسخۀ خطّی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، ش 7813.
22. ــــــــ : کشف‌الاسرار و عدۀ‌الابرار، به کوشش و زیر نظر: علی‌اصغر حکمت، تهران: امیرکبیر، چاپ پنجم، 1371، ج 1 و 5.
23. واعظ کاشفی سبزواری، حسین:مواهب علیّه، تهران: بی‌نا، 1276ق.
 
 نشریّه
خلیلی، خلیل‌الله: «یک نسخه تفسیر خطّی فارسی»، آریانا، س7، ش1، مسلسل 73 (دلو 1327): 16-10.
شفیعی کدکنی، محمّدرضا: «پیر هری غیر از خواجه عبدالله انصاری است» نامۀ بهارستان، س10، ش 15 (آبان 1388): 192-185.
محیط طباطبایی، محمّد: «داستان تفسیر خواجه انصاری» دانش، س 1، ش 2 و 3 (1328): 200-193.
میبدی، ابوالفضل رشیدالدّین: «فصول» به کوشش: محمّدتقی دانش‌پژوه، فرهنگ ایران زمین، ج 16، چاپ دوم، 1354: 89-44.
 
*ماخذ: یزد یادگار تاریخ . دفتر نخست
[1]. بنگرید: تاریخ ادبیّات در ایران: ذبیح‌الله صفا، تهران، فردوس، ج 2: 334-324.
2و 3. برای پی‌جویی بیشتر بنگرید: تاریخ ادبیّات در ایران، همان، ج 1: 889-878.
[3]. بنگرید: الذّریعه الی تصانیف الشّیعه: محمّدمحسن آقابزرگ تهرانی، قم: اسماعیلیان، بی‌تا، ج 18: 16.
[4]. کتابشناسی ابوالفضل رشیدالدّین میبدی: حسین مسرّت، یزد، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان یزد، 1374.
[5]. «پیر هری، غیر از خواجه عبدالله انصاری است»: محمّدرضا شفیعی کدکنی، نامۀ بهارستان، س 10، ش 15، (آبان 1388): 192-185.
[6]. بگشای راز عشق: محمّد امین ریاحی، تهران: سخن، 1373: 15-14.
[7]. بنگرید: دیباچۀ دکتر محمّد استعلامی، ص چهارده بر تذکرۀ‌الاولیا و دیباچۀ محمّد امین ریاحی در کتاب بگشای راز عشق: 16-15.
[8]. بگشای راز عشق: 12؛ نیز بنگرید: تعلیقات ریاحی بر مرصادالعباد.
*. «با این وجود، حاجی خلیفه در کشف‌الظّنون به نقل از واعظ کاشفی سبزواری در تحفۀ‌الصّلواۀ، کتابی به نام کشف‌الاسرار از امام رشیدالدّین ابوالفضل احمدبن ابی سعید میبدی ذکر کرده.» (نواخوان بزم صاحبدلان:32)
[9]. بنگرید: کتابشناسی میبدی، همان: 20-3.
[10]. این کتاب قرار است در سال 1391 به کوشش نگارنده و پیام شمس‌الدّینی در نشر میراث مکتوب چاپ شود.
[11]. گزیدۀ تذکرۀ‌الاولیاء: فریدالدّین عطّار نیشابوری، به کوشش: محمّد استعلامی، تهران: جیبی، چاپ سوم، 1370: دوازده - سیزده.
*. این مقاله، سخنرانی ویلیام چیتیک در گنگرۀ اسلام‌شناسی در کانادا بوده و در مجلّۀ «صوفی» چاپ لندن شمارۀ 25 درج شده است. در بخشی از این سخنرانی، اشاره به تشابه کشف‌الاسرار و روح‌الارواح شده است.
[12]. بنگرید: کتابشناسی میبدی، بخش صفحه شناسی، ذیل واعظ کاشفی.
[13]. گزیدۀ تفسیر کشف‌الاسرار و عدۀ‌الابرار: رشیدالدّین ابوالفضل میبدی، به کوشش: رضا انزابی‌نژاد، تهران: جیبی، چاپ چهارم، 1372: 16.
[14]. بنگرید: کتابشناسی میبدی، بخش صفحه شناسی، ذیل مسکین فراهی.
[15]. همان، بخش صفحه شناسی.
[16]. فهرست نسخه‌های خطّی دانشکدۀ الهیّات دانشگاه تهران، ج 1: 593.
[17]. کشف‌الظّنون، ج 2: 1485 و 1487.
[18]. الذّریعه 18: 16 و 19.
[19]. کلیّات عراقی، به کوشش: سعید نفیسی، تهران: سنایی، چاپ چهارم، بی‌تا.
[20]. منطق‌الطیر، همان جا.
[21]. گزیده‌ای از تأثیر قرآن بر نظم فارسی: عبدالحمید حیرت سجّادی، تهران: امیرکبیر، 1371، ص 328.
[22]. دیوان خواجه حافظ شیرازی، به کوشش: ابوالقاسم انجوی شیرازی، تهران: جاویدان، چاپ پنجم، 1363: 4.
[23]. همان:11.
[24]. کشف‌الاسرار و عدّۀ‌الابرار: ابوالفضل میبدی، به کوشش: علی‌اصغر حکمت، تهران: امیرکبیر، چاپ پنجم، 1371، ج 10: 736.
[25]. ساز زهره، دیوان اشعار ریاضی یزدی، به کوشش: محمود رستگار، یزد: انجمن کتابخانه‌های عمومی یزد، 1375: 226.
[26]. ویژه‌نامۀ کنگرۀ بزرگداشت ابوالفضل میبدی، یزد: دبیرخانه ...، 1374: 97.
[27]. روزنامۀ کیهان، ش 15332 (26/2/74): 6. از مقالۀ میستان میبد.
[28]. ویژه نامۀ کنگره، همان: 101 و 104.
[29]. دریافتی از شاعر.
[30]. دریافتی از شاعر.
[31]. کشف‌الاسرار، همان، ج 5: 220-219.
[32]. طبقات‌الصوفیّه: خواجه عبدالله انصاری، به کوشش: محمّد سرور مولایی، تهران: توس، 1362، دیباچه، ص هشتاد و نه.
[33]. لطایفی از قرآن کریم: محمّد مهدی رکنی یزدی، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ هفتم، 1374: 35.
[34]. گزیدۀ تفسیر کشف‌الاسرار، دیباچه، ص 17.
[35]. Der islam 1934/22 ,Philologika VIII .
[36]. بنگرید: جستجو در تصوّف ایران: عبدالحسین‌زرّین کوب: 76.
[37]. لطایفی از قرآن کریم، همان: 35. نیز بنگرید: اربعین‌نویسی در «کتاب و کتابخانه در اسلام»: 221-210.
[38]. کتاب‌الاربعین فی‌التّصوّف، ابی عبدالرّحمن محمّدبن‌الحسین السلّمی، حیدرآباد دکن: معارف عثمانیه، 1269ق.
[39]. طبقات‌الصّوفیّه: خواجه عبدالله انصاری، به کوشش عبدالحیّ حبیبی، تهران: فروغی، چاپ دوم، 1362: 23.
[40]. لطایفی از قرآن کریم، همان: 31.
*. برای پی‌جویی نسخه‌های خطّی آن می‌توان به دیباچه‌های جامع استادان: عبدالحیّ حبیبی و محمدسرور مولایی بر چاپ‌های دوگانۀ طبقات‌الصّوفیّه نگریست. مولایی نیز در دیباچۀ رسایل خواجه عبدالله انصاری (تهران: توس، 1371، ج 1) و ادوارد براون در تاریخ ادبیّات ایران (ترجمه: فتح‌الله مجتبایی، تهران: مروارید، چاپ چهارم، 1367، ج 2: 406) نسخه‌هایی دیگر از طبقات‌الصّوفیّه بیان می‌دارند. چاپ‌های طبقات‌الصّوفیّه:
1- به کوشش: عبدالحیّ حبیبی، کابل: انجمن تاریخ افغانستان، 1341.
2- به کوشش: محمّدسرور مولایی، تهران: توس، 1362.
*. ظاهراً المبیع.
[41]. بنگرید: فرهنگ ایران زمین، ج 16: 89-44.
[42]. دیباچۀ رسالۀ‌الطّیور از نجم‌الدّین رازی، همراه با رتبۀ‌الحیاتِ خواجه یوسف همدانی، تهران: توس، 1362: 88.
[43]. برگزیدۀ کشف‌الاسرار و عدّۀ‌الابرار میبدی: محمّدمهدی رکنی یزدی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، چاپ دوم، 1375: 8.
[44]. لطایفی از قرآن کریم، همان: 37.
[45]. بگشای راز عشق، گزیدۀ کشف‌الاسرار میبدی: محمّدامین ریاحی، تهران: سخن (میراث ادب فارسی، ش 13)، 1373: 12.
*. نقل از: پرده‌گشا، رازنما: 62-61.
[46]. لغت‌نامۀ دهخدا، ج15، ص 23131 به نقل از کشف الظّنون.
[47]. الذّریعه 18: 16.
[48]. کشف‌الاسرار، ج2: 632.
[49]. وجوه قرآن در تفسیر کشف‌الاسرار و عدّۀ الابرار: 9.