حسین مسرت

تذکرۀ میکده به سان هر کتاب تألیفی دیگر در بردارندۀ نکات مثبت ، منفی ، سودمندی ها و کاستی هاست که به هنگام تدقیق و سنجش آن با دیگر کتاب های مشابه آشکار و روشن می شود و بی گمان منتقد به عنوان کسی که از دور دستی بر آتش دارد ، به بیان آرزوها و آرمان های خود در تحریر یک کتاب جامع ، کامل می پردازد . نگارندۀ این سطور نیز مبرّا از آنچه آمد ، نیست . در زیر به برخی انتقادات وارد بر میکده و کاستی های آن پرداخته می شود :

1-عدم ذکر زنان شاعر

    در سراسر 276 صفحۀ میکده ( در این مقاله همه جا مراد، چاپ و ویرایش نخست است ) نه تنها شرح حال هیچ سخنور زن عصر قاجار در یزد نیامده ، بلکه هر جا هم که ناچار به اشاره بوده ، بدون نام ، برگزار کرده است . تنها ذیل شرح حال خودش ، انجا که اشاره به جدّۀ خود دارد ، نام سخنوری زن آن هم با تخلّص « اسیری » را می آورد : « جدۀ ماجدۀ راقم نیز صاحب خطّ و ربط و در فنّ طبابت مهارت تمام داشته، درشعر، طبعش روان و مطلب را نیکو بیان می فرمود ، شعر بسیاری دارد و در اشعار خود « اسیری » تخلّص می نمود .» ( ص 265 ) و بدین بهانه که جزء شعرای بزم دوم « غیر معاصرین این بلد » است ، از آوردن شرح حال و اشعار وی خودداری کرده است . و متأسّفانه در هیچ یک از کتاب ها و تذکره های عصر قاجار ، نام و نشان و شعر این سخنور زن دیده نمی شود . وامق ذیل « مهدی یزدی » هم می آورد ، وی « به اشارۀ یکی از نسوان عفّت توأمان حکّام این  ولا به جمع قصاید و مدایح ائمۀ اطهار به طریق تذکره اشتغال می نمود .» ( ص 239 ) که باز نام وی را نمی آورد .

   ظاهراً به غیر از اسیری یزدی ، که نامش آمد ، امّ هانی یزدی ( ف 1237 ق ) و محزونۀ یزدی ( دختران عبدالرّحیم خان ) ، لقا ابرقوهی ( دختر لایق ابرقوهی ) ( ز 1295 ق ) ، زنان دیگری نیز در عرصۀ شعر و شاعری گام زده اند که به دلیل پرهیز برخی نویسندگان متعصّب از نام بردن زنان و به دلیل عدم روابط اجتماعی مناسب در عصر قاجار از نام و نشان آنان بی خبریم .

2-عدم ذکر برخی تواریخ

    وامق به تاریخ تولّد هیچ کدام از شعرای تذکرۀ خود اشاره نمی کند و اهتمامی در آوردن تاریخ درگذشت شعرا هم ندارد و به غیر از چند نفر مانند : حسینی ، اختر ، سُها ، شیدا ، ذبیحی و محرّم یزدی ، تاریخ وفات ِ حبیب شیرازی ، جلالی ، راجی ، سیّد میبدی ، کوکب ، مهدی یزدی و شریف وامق ، را نداده است .

   وی ذیل قضائی تنها مادّه تاریخ را داده است ( ص 207 ) بدون استخراج عدد آن که 1244 ق باشد ، ذیل حبیب شیرازی می آورد که در وبا و طاعون عام در گذشته است ( ص 108 ) که روشن نیست 1237 ق یا 1245 ق بوده است و ذیل ذبیحی، تاریخ جلوس شاه سلطان حسین صفوی را نداده است ( ص 115 ) و ذیل سیّد میبدی می آورد : « چندی شد مرحوم است .» ( ص 159) ذیل کوکب یزدی اشاره دارد که مقارن ورود وی به شیراز زلزله شده و سپس « نوبۀ غشی » شیوع یافت ، امّا تاریخ آن را که 1239 ق باشد ، نیاورده است . حتّی ذیل حبیب یزدی با اینکه خود می گوید : «به نظم تاریخ رغبتی تمام دارد .» ( ص 110 ) امّا هیچ مادّه تاریخی را از او نمی آورد . هم چنین است عدم درج تاریخ بسیاری از رخدادهایی که خود شاهد و ناظر آن بوده است . از جمله آنکه در هنگام تدوین نهایی میکده ، صفایی یزدی ، بیست سالی بوده که از دنیا رفته است .

3-نثر متکلّف

    همگام با نثر قاجار ، وامق با ارائۀ نثر متکلّف و منشیانه ، به فضل نمایی در نگارش تذکره دست زده است ، کاربرد مصرّانه سجع ها ، صناعات ادبی و کلمات سنگین عربی مانند : انخراط ( ص 196 ) ، مُنخسف ( ص 157 ) ، مُنکسف ( ص 157)، سداد ( ص 196 ) ، افتقار ، اطیاب ، زواهر ( ص 200 ) ، هموم ( ص 48 ) ، تثاقل ( ص 48 ) ، مفضول ( ص 51 ) ، اذفر ، اتّصاف ، اعتساف ، ستم ظریفان ( ص 51) ، مأمول ( ص 266) ، تفضیح ( ص 267) ، عارج ( ص 184 ) و غیره و نیز ورود بسیاری ترکیبات و عبارات عربی مانند : قویم البنیان ، معظّم الیه ، عن قریب ، والد ماجد معظّمه الیها اعنی قطب الاقطاب ... طاب ثراه ، جدّ امجد علامة العلمایی ، مجتهد العصری ، مقتدی الانامی ( ص 265 ) ، صحیح النّسب ( ص 264 ) ، عفّت توأمان ( ص 264 ) ، والحمدلله علی کلّ حال ( ص 267 ) نایب مناب ( ص 245) ، مجتهد علیه ( ص 98 ) ، علیه آلاف التحیّة و الثنا ( ص 159 ) ، ذوی العزّ و الاحترام ( ص 165 ) ، حسب الارث ، مادام الحیات ( ص 176 ) و غیره ، تذکره را دور از ادّعای مؤلّف نشان داده که خواسته در کتاب خود : « به اغراقات شاعرانه و تکلّفات منشیانه نپردازد . » ( ص 264 ) . وی در بخش هایی از تذکرۀ خود نثر مصنوع مسجّع را با نثر ساده آمیخته است ، گویی در یک دوراهی قرار داشته است . یک جا از نثر ساده برابر خواست خود پیروی کرده و یک جا از نثر مصنوع و متکلّف به پیروی از نویسندگان و تذکره نگاران عصر خود که تا در عرصۀ نثر نیز از دیگران عقب نماند.        

4-ضعف تألیف

    در برخی موارد وامق با به کار بردن برخی واژگان نازیبای عربی گونه به نثر زیبای خود خدشه وارد نموده است ، واژگانی مانند : اتراک ( جمع ترک ) ( ص 56 ) ، نزاکت ( واژۀ فارسی بر وزن عربی ) ( ص 93) ، نوازشات ( ص 143 ، 265 ) ، فرامین ( ص 187 ) ، بساتین ( ص 166 ) و باغات ( ص 166 ) ( همگی جمع عربی واژگان پارسی ) ، مزبوره ( ص 87 ) و ...

   حذف افعال بدون قرینه از دیگر موارد سستی این کتاب است ، به چند مورد اشاره می شود:

« بدین سبب معتمد علیه خاصّ و عام [ ؟] و بین الانام ، کمال احترام دارند . » ( ص 98 )

« مشارُالیه از کسب والد ماجد اجتناب [؟] و در سلک طلّاب سعادت انتساب [ ؟] ، همواره کمالات صوری و معنوی را در اکتساب است . ( ص 99 )

« ظهورش در اواخر دولت صفویه [ ؟] و در تاریخ جلوس شاه سلطان حسین مثنوی گفته . » ( ص 115 )

« در حین نگارش تذکرۀ جناب آذر به جناب میرزا اشعار [ ؟] که اشعار خود را انفاد نماید . » ( ص 176 )

« سالهاست خطّۀ بهشت منزلۀ یزد را به جهت توطّن گزیده و در سلک منشیان این منسلک گردیده [ ؟ ] . با نهایت تقرّب و احترام ، در کمال نیک نفسی و آرام سلوک می نماید . » ( ص 147 )

« بسیار باوقار و کم گفتار [ ؟] و به تأنّی سخن می گفت .» ( ص 86 )

نیز ر.ک.ذیل : حبیب شیرازی ( ص 108 ) ، روشن ( ص 148 ) و سودایی ( ص 154 ) .

5-اشعار بدون نام

      در میکدۀ تمامی ابیات و مصرع های معروف از شاعران کهن بدون ذکر نام امده است . مثلاً روشن است مصرع : « نکو گوی ، اگر دیر گویی چه غم » ( ص 86 ) از گفته های معروف سعدی است و با این مصرع : « با دُرد کشان هر که در افتاد ، بر افتاد » ( ص 104 ) که می دانیم از حافظ است ، اما روشن نیست این اشعار از کیست : « این است اگر دیوانگی ، خلق جهان دیوانه به  » ( ص 166 ) ، « رفتند چنانکه از جهان هم رفتند» ( ص 229 ) ، « هزار خار به پای گُلی شود سیراب » ( ص 52 ) ،

« اگر چه نیک نیم ، خاک پای نیکانم                   عجب که تشنه بمانم ، سُفال ریحانم » ( ص 264 )

« بار بستم و افسوس که نیست   در کفم توشه و زاد سفری

یا نخواهد ز ما حاصلِ عمر   یا دهد نخلِ ندامت ثمری » ( ص 266 )

« ثلاثه یذهبن عن قلبی الحزن   الماء و الخضرا و الوجه الحسن »( ص 166 )

6-اشعار ناقص

    معمولاً صاحبان تذکره ها از بین اشعار سخنور مورد نظر ، بهترین شعر و یا بیت وی را برگزیده و می آورند ، از اینرو در تذکرۀ میکده به غیر از مبحث خود و پسرش فدایی ، هیچ قطعه ، غزل و یا قصیده ای به طور کامل نیامده است . که برخی را شاید بتوان به دلیل حذف برخی ابیات سست ، قابل پذیرش دانست .

7-کمبود نام کتاب ها

   بی گمان با توجّه به رابطه ای که وامق با نویسندگان و شعرای معاصر یزد داشته ، می توانسته در بین شرح حال ها ، نامی از آثار آن ها نیز ببرد و پُر آشکار است که در این مورد کوتاهی کرده است . مثلاً ذیل طرب نائینی نامی از « منشات » و نامی از کتاب بسیار معروف او « جامع جعفری » که در سال 1245 ق یعنی 17 سال قبل از اتمام میکده در همین یزد نوشته شده ، نیامده است . این کتاب از همان زمان در بین مردم یزد به « تاریخ خوانین » شهره بود . وامق ذیل مهدی یزدی اشاره می کند که تذکره اش ناسرانجام بوده است ، امّا در جامع جعفری نگارش 1245 ق آمده که وی « تذکره در ذکر احوال هر یک ( شعرای مدّاح علی نقی خان حاکم یزد ) تألیف نموده است ، طالبان مناقب عالی را از مطالعۀ آن ناگزیر است .» ( ص 492) . وامق ذیل طراز یزدی از « کتابچۀ موقوفات یزد » ( نگارش 1257 ق ) و گلشن طراز  نامی نبرده است . بگذریم از اینکه نامی از برخی شعرا مانند : آخوند ملّا اسماعیل عقدایی ( ف 1230 ق ) که صاحب منظومه در علم معانی و بیان است نیامده است ، تا به آثار متعدّد وی اشاره شود . در این باره در بندهای بعد توضیح خواهد آمد .

8-پرهیز از نام بردن افراد

    بنا به دلایلی ناروشن و گاه بی پایه ، وامق ذیل برخی شرح حال ها از آوردن نام افراد خودداری کرده است و برای این کار خود هیچ جا توضیحی نداده است ، به چند مورد اشاره می شود :

    ذیل حسینی یزدی :« مدّتی در سر کار یکی از امرای این دیار [[؟]] به رتبۀ دبیری سرافراز تا آنکه به سبب مهاجات با یکی از شعرای خراسان [[؟]] که وارد به این سازمان بود ، از حاکم انصاف سیرت این ولایت [[؟]] تأدیبی دیده ، به دارالخلافۀ طهران رفت و با یکی از مقرّبان [[؟]] دربار پادشاهی موافقت نمود ، آخرالامر بینهما به کدورت انجامید . گویند به اشارۀ مشارُالیه در مجلسِ شراب به کشیدن پیمانۀ زهرآگین درگذشت و به فاصلۀ اندک زمانی آن ستمکار نیز به مکافات عمل گرفتار و به اشارۀ علیّۀ پادشاه کامکار [[؟]] از حُلیۀ بصر عاری آمد .» ( 105 – 104 با تخلیص ) .

در عبارت بالا جمعاً نام پنج تن : یکی از امرای یزد ، شاعر خراسان ، حاکم یزد ، مقرّب دربار و پادشاه کامکار نیامده است .

    ذیل راجی کرمانی نمی گوید « صاحب کار » وی در یزد که بوده که وی باریافتۀ « بزم حضور » او بوده و به نظم « حملۀ حیدری مأمور شده » است و سپس از وی « نوازشات ! شایسته دیده » و سپس در کرمان « از والی والا شأن آن ولا [[؟]] وظیفۀ مقرّری یافت .» ( ص 144 – 143)

    ذیل مهدی یزدی : « یکی از نسوان عفّت توأمان حکّام این ولا » که دستور گردآوری « تذکرۀ شعرای یزد » داده کی بوده است ( ص 239 ) . ذیل آستانه ، روشن نیست کدام یک از حکّام یزد به بی غش کرمانی جایزه داده است . ( ص 265 ) و چندین مورد دیگر .

9-ترتیب ناقص الفبایی

    ترتیب نام شاعران الفبایی کامل نیست و فقط بر اساس حرف اوّل تنظیم شده و در این مورد ، افرادی که به نظر وی در الویّت بوده ، بر صدر نشانده است ، مثلاً حرف « ح » با محمّد علی حیران ، استاد و پسر دایی اش . حرف « ر » با رشحۀ اصفهانی ، حرف « ش » با شیدای یزدی ، استاد و عمویش و حرف « م » با علی اکبر خان موالی ، از خوانین یزد و حرف « ن» با ناطق یزدی از خویشان وی آغاز می شود .

10-ستایش و مبالغه در حقّ خویشان و بزرگان

    از ویژگی های بارز وامق ، ستایش و بیان اوصاف پسندیده دربارۀ شعرای تذکرۀ میکده است . وامق به غیر از چند نفر مانند : سیّد میبدی ، شکرریز یزدی ، مشفق یزدی ، که به نظر وی اشعارشان در پایۀ دیگران نبوده است ، دربارۀ بقیّه با عبارات زیبا و توصیفات رسا به شرح گزافه آمیز آنان پرداخته است . امّا در حق دو گروه ، این مبالغه را به حدّ اعلا رسانده است :

الف – خویشان :

   خویشان وامق در این تذکره عبارتند از : محمّد علی حیران یزدی ( پسر دایی ) ، ثاقب کرمانی ( اقوام ) ، شیدایی یزدی ( عمو ) ، شهلای یزدی ( پسر عمّه ) ، صادق یزدی ( پسر عمو ) ، فدایی یزدی ( فرزند ) ، ناطق یزدی ( پسر عموی حیران یزدی ) ، میرزا محمّد سعید یزدی ( جدّ ) ، میرزا محمّد امین یزدی ( پدر جد ) ، اسیری یزدی ( جدّۀ پدری ) ، محمّد صادق بی غش کرمانی ( جدّۀ مادری ) و میرزا محمّد تقی کرمانی ( خالوی والده ) .

ثاقب کرمانی: « چندی قبل از این ساحت دارالعباده را به قدوم لازم السّعاده رشک فرمای روضۀ رضوان ساخت و لوای تفرّد و امتیاز بین الاماثل برافراخت ... در اقسام معالجه ، کارفرمای دم عیسوی و در مراتب شاعری صاحب لوای ید بیضای موسوی است. قطع نظر از کمال صفات ، در نیکی ذات یگانه و با همۀ نیک ذاتی در کمال صفات وحید زمانه است . به علاوۀ نسبت خانوادگی با حقیر منش ، نسبت التفات و اتّحاد ، بلکه با بیگانه و آشنا در مقام مودّت و وداد است .» ( ص 83)

حیران یزدی : « مجموعۀ کمالات خفی و ّ جلی میرزایی از اجلّۀ سادات صحیح النسب و اعزّۀ کریم الحسب که سرآمد فضلای عصر و امر تدریس بقعۀ اسحقیه مفوّض به آن یگانۀ دهر بوده . اشعۀ انوار دلایل عقلیّه از مطالع افکارش ظاهر و لامع . خطوط ثلثه اعنی نسخ و شکسته و رقاع را نیز نیکو می نگارد و در این فنون نیز یگانۀ دوران و سرآمد ابنای جنس و اهل این زمان است . حقیر به نسبت عمّه زادگی آن جناب سرافراز . اگرچه فی الحقیقه نسبت شعر و شاعری به آن جناب از ادب دور ، چه دربار شریعتمدارش مرجع خاصّ و عام و احکام شریعت غرّا به حکم نافذش در انتظام .» ( ص 93-92 با تخلیص )

شیدای یزدی : « عارفی مؤتمن و عاشقی پاکدامن . از اجلّۀ سادات عظام کرام و خلاصۀ فضلای ذوی العزّ و الاحترام . به فصاحت لسان و بلاغت بیان ، یگانۀ دوران و سرآمد اهل این زمان در مراتب علم عربیّت به اقسام ها مربوط و تمیز صحّت و سُقم لغات تازی و دری به تصدیق و تقریر آن جناب منوط ، حقیر به نسبت برادرزادگی ایشان مباهی و مادام الحیات فیض یاب خدمت کماهی بوده ام .» ( ص 167 – 165 با تخلیص )

شهلا یزدی :« عمّه زادۀ این حقیر بی سرو پا ... وافق آدمیّت را درخشان کوکبی است متجلّی . از جمله طلّاب علوم و شیرازۀ دفتر آداب و رسوم ، به زیور کمالات صوری و معنوی آراسته و به کلیّۀ اوصاف و اخلاق و باطنی پیراسته ، سلالۀ دودمان نجابت و سیادت و نقاوۀ خاندان فضیلت و افادت .» ( ص 180 با تخلیص )

صادق یزدی :«عم زادۀ این حقیر بی نام و نشان است . از جمله طلّاب علوم سعادت مرسوم و معروف افاضل و اعاظم این مرزوبوم . به غیرت و علوّ طبع مشهور و در این صفت مشارُالیۀ نزدیک و دور .» ( ص 183 با تخلیص )

فدایی یزدی : «فرزند دلبند این نیازمند صداقت اندیش ، به علم عربیّت مربوط و جواهر زواهر نکات نحویّه را گنجور حافظه اش مضبوط نموده . مجملاً کثیر القبول ، امین قوم و قبیله طبعش عالی ، ذوقش سلیم و سلیقه اش مستقیم و خطّش کاتبانه و نظمش شاعرانه .» ( ص 200 با تخلیص )

میرزا محمّد سعید یزدی :« جدّ امجد حقیر به دو واسطه با کمال فضیلت و دانش در شعرشناسی وحید دوران و در حلّ اشعار انوری و خاقانی و بیان مشکلات خمسۀ نظامی و معمیّات غیر منحله و لُغزهای مشکله ، سرآمد ابنای زمان خویش بوده .» ( ص 265-264 )

اسیری یزدی : « جدّۀ ما جدۀ راقم نیز صاحب خطّ و ربط و در فنّ طبابت مهارت تمام داشته ، در شعر طبعش روان و مطلب را نیکو بیان می فرمود .» ( ص 265 )

محمّد تقی کرمانی : « خالوی والدۀ حقیر ، قطع نظر از آنکه در حکمت و فضیلت وحید زمان ، و در مراتب تحقیق و عرفان شبلی و بایزید دوران و عامّۀ اهالی دارالامان [ کرمان ] را با آن جناب ارادت نمایان بود ، در شعر نیز صاحب مدرک عالی و جواهر و زواهر منظومات عارفانۀ عاشقانه اش در گوش ارباب هوش به منزلۀ دُرر و لالی است .» ( ص 265 با تخلیص )

ب- بزرگان ، خوانین و دارندگان مناصب دولتی :

شعرای یزدی : « خَلَفُ الصدق خان علیّین آشیان علی اکبر خان موالی ، و چون والد ماجد ، صاحب عظمت و شأن و جلالت قدر و مکان است . پایۀ حسب و نسبش بین الانام مشهور ... مُعَظمُ الیه به منصب جلیل ملک الشّعرایی ، سر افراز .» (ص 173 )

شاهزاده محمّد ولی میرزا ( نوّاب والا ) حاکم یزد : « در این اوان سعادت نشان که پرتو آفتاب عالمتاب تربیت نوّاب اشرف والا ، مستعدّین این ولا را بر ساحت احوال تافته ، هر یک به قدر پایۀ خود ، مایه ای یافته اند .معظّم الیه ... به مزیدالتفات خدیوانه بین الاکفا ممتاز ، همواره از واقفان حضور درگاه و از معتکفان درگاه فلک خرگاه است .» ( ص 173) « در این اوان خیریّت نشان که انتظام امورات این ولا به کف کفایت کارگزاران دولت جاوید مدّت نوّاب اشرف والا و همگی همّت والا در تربیّت صنوف مستعدّین نزدیک و دور مصروف بر آن که کمالات هر یک در عالم بروز و ظهور جلوه گر آید .» ( ص 229 ) ، « ... اعنی پادشاه زادۀ آزادۀ بی همال عدیم المثال ، خسرونژادِ کسری نهاد ، کی خدم جم حشم ، منوچهر چهرِ فریدون مهر ، سکندر بخت دارا تخت ، بهمن غلام کاوس احتشام ، ابوالنصر و المجد العلی محمّد ولی میرزا ادام الله ایّام دولته و شوکته الی یوم البقاء .» ( ص 49 )

عبدالرّضا خان ( امیر مؤیّد ) حاکم یزد : میکده : « را موشّح به نام نامی امیر نامدار و خدیو کامکار ، اعنی خان خانان ، مقرّب الحضرة الولا عبدالرّضا خان دام اجلاله العالی ساخت . چه کالای کم بهای این ذرّۀ بی مقدار را آفتاب پر هیبتش خریدار و زر قلب این کم عیار را سکّۀ قبولش باعث رواج و گرمی بازار است . » ( ص 49-48)

میرزا محمّد علی خان ( انجم یزدی ):« مخصوص عنایات خاصّۀ ازلی ، میرزا محمّد علی از احفاد امجاد خان علّیین آشیان محمّد تقی خان است . آبای عظام ایشان نسلاً بعد نسل ، مسند آرای ایوان صدارت و اجداد کرام ایشان بطناً بعد بطن فرمانفرمای کشور ایالت و امارت بوده اند . بالجمله معظّم الیه خلاصۀ دودمان و نقاوۀ دو خاندان است . ایوان صدارت از تشریف جنابش سر به فلک کشیده و قصر جلال از معماری وجود با کمالش به مرتبۀ اعلی رسیده . گلشن طبعش در تربیّت نظم و نثر، مجمع بحرین رموز غیبی و قلمش در نگارش معانی قرین خامۀ لاریبی . شاهد معنی از امداد مداد خامه اش سرمۀ سلیمانی کشیده و صفحه ای از آثار اشعار دلپذیرش زره داودی پوشیده . » ( ص 65)

محمّد تقی خان بافقی ، حاکم یزد : « اعنی بندگان خُلد آشیان ، خان کثیر الامتنان جلیل الشأن . محمّد تقی خان طاب ثراه ، در زمان چندین سلطان نامدار زمام اختیار این ولایت را در کف کفایت و اقتدار داشته ، قریب به شصت سال بالاستقلال حکمرانی نمود . سروری عدل پرور و امیری دادگستر ، عدلش عالمگیر و در رعیّت پروری بی نظیر ... در زمان او فیمابین اقاصی و ادانی نهایت امتیاز بود .» ( ص 231)

میرزا جهانگیر مازندرانی ( میرزا بابای مستوفی ) :« مستوفی ممالک حقایق معرفت و ممیّز مساحت دقایق زیرکی و فطانت ، اعنی عالی جاه رفیع جایگاه ، مقرّب الخاقان میرزا بابای مستوفی جلیل الشأن از دربار کیوان مدار به تمیز و تشخیص جمع دیوانی این دیار مأمور .» ( ص 243)

علی اکبر خان موالی یزدی :« همواره بزرگان این سلسلۀ علّیه متصدّی امر حکومت دارالعبادۀ یزد و دارالاکرمان بوده اند ... خان همواره مرّبی ارباب کمال و مروّج طریقۀ اهل حال ؛ صاحب اخلاق حمیده و صفات پسندیده ، طبعش جواد و دلش مایل به صحبت ارباب استعداد و پیوسته مستعدّین را به محفل خاصّ خود بار دادی و نکته سنجان را بر سر خوان احسان خوانده .» ( ص 232-231 با تخلیص )

هم چنین است در صفحات دیکر مانند : تعریف از نوا ( ص 251 ) ، همدم ( ص 261 ) ، مایل ( ص 243 ) ، بویژه سُها ( ص 157 ) .

11-پرهیز از اشعار عامیانه و شوخانه

   پرهیز از کاربرد اشعار عامیانه و هزل ( به گفتۀ وامق: شوخانه ) از کاستی های آشکار این تذکره است که شناختی از اشعار اجتماعی و سیاسی عصر قاجار در یزد به دست نمی دهد ، مثلاً ذیل بیدل می آورد : « خوش صحبت و مطایبه دوست و شیرین زبان و بذله گوست ، اشعار شوخانۀ بسیار دارد .» ( ص 74) امّا حتّی یک بیت از اشعار شوخ وی را نیاورده است . ذیل شکرریز آمده است : « اشعار عامیانۀ بسیار دارد که قابل نوشتن نیست .» ( ص 177 ) و بدین بهانه از آوردن آن سرباز زده است . با توجّه به اینکه ازاین دو سخنور به غیر از نوشته ها و سروده های میکده ، مأخذ دیگری در دست نیست ، به کوتاهی زیانمند وامق پی می بریم ، حتّی شهلا یزدی که تذکرۀ شبستان را ده سال بعد گرد آورده است ، حتّی یک بیت اضافه بر وامق نتوانسته به دست بیاورد . هم چنین است ذیل صفاتی که می نویسد : « در هزل و هجا مضمون آفرین است .» ( ص 184 ) و ذیل حسینی می آورد : « از وسعت مشرب و بسیاری طرب ، طبع شوخش مایل به هزل و هجا و به اهاجی رکیکه بر دوست و دشمن ابقا می نمود ، تا آنکه به سبب مهاجات با یکی از شعرای خراسان که وارد این سامان بود ، از حاکم انصاف سیرت این ولایت تأدیبی دیده .» ( ص 104)

دیگر شاعر ، سیّد میبدی است که وامق اطّلاعی از جنبه های شوخ طبعی وی نداده است . سیّد میبدی از هجاگویان نامی خطّۀ میبد است که اشعار هجویۀ وی هنوز هم زبانزد همگان است ، مثنوی به ردیف « چکنم » وی حاوی تندترین و تلخ ترین انتقادات و هجویات نسبت به گروه های اجتماعی است . ( 1)

و دیگر حبیب یزدی است که اشعار عامیانۀ وی در تذکرۀ سخنوران یزد ( ص 102-101 ) درج است و وامق به آن اشاره ای نکرده است .

وامق یزدی چند شاعر دیگر مانند : قضایی ، ریاضی و غیره را « خوش طبع و بذله گوی » ( ص 206 ) ، « شیرین زبان » ، « تر زبان » ( ص 67 ) و « شیرین بیان » ( ص 151 ) می نامد ، امّا تنها به اشعار هجو برخی از این افراد مبادرت کرده است ( ص 141 ، 155 ، 158 ، 220 -219 ، 223 ، 224 ، 242 ، 246 ، 257 ، 275-274 ) و از ذکر اشعار عامیانه و هزل خودداری ورزیده است .

12-فراوانی اشعار خود و فرزند

آوردن ده ها صفحه از اشعار خودش ذیل دو تخلّص ِ ساقی و وامق و نیمی از دیوان فرزندش فدایی یزدی ، در حجمی چندین برابر دیگر شاعران تذکره ، از دیگر موارد ناراستی تذکرۀ میکده است که به میزان سنجش و درستی گزینش وی لطمه زده است .

13-نداشتن شرح حال برخی از شعرا

      از بزرگترین کاستی های این تذکره را می توان این مورد دانست . چنانکه در بخش های پیشین آمده ، دیوان بیگی ، افزون بر شصت شاعر میکده ، ذیل ده شاعر دیگر یزدی مندرج در حدیقة الشعرای خود ، اشاره دارد که مأخذ وی « تذکرۀ میکده » بوده است ، چنانکه آمد دیوان بیگی دربارۀ حجاب یزدی اشتباه کرده است ، امّا از چند نفر دیگر مانند : آشنای یزدی ( آقا عبدالکریم ) ، نشاطی گرجی ( محمّد باقر بیک ، ف 1234 ) ، سمر ( ثمر ) نائینی ( میرزا سیّد محمّد حسین طباطبایی ، ف 1280 ق ) ، علی یزدی ( میرزا سیّد علی مدرّس یزدی ، ف 1281 یا 1282 ق ) ، شیخ علی جلوۀ شیرازی ( ز 1293 ق ) و مرتضی یزدی ( کامل یزدی ) ( حاجی میرزا سیّد مرتضی مدرّس ، ف 1285 ق ) نمی توان گذشت .

     هم چنین است شرح حال شعرای مدّاح دستگاه علی نقی خان ، حاکم یزد ( ف 1219 ) که وامق شرح حال چند نفر از آنان را مانند : اختر گرجی ، منتخب خراسانی ، و مهدی یزدی را آورده و از بیان شرح حال : میرزا حسین شکسته نویس خراسانی ( دبیر دفتر محمّد جعفر خان ) ، میرزا محمّد جعفر اسیر اصفهانی ( عالم طب و انشاء پدر شایق اصفهانی و ساکن یزد ) ، آقا سیّد علی کرمانی ، آقا محمّد هاشم خوشنویس اصفهانی ( خوشنویس و کاتب ، پدر محرم یزدی ، مقیم یزد ) ، مهدی بیک شقاقی تبریزی ( 1214 ق ) ، میرزا محمّد امین ( نبی ) مخلص شیرازی ( 1229 ق ) خودداری نموده است . (2)

طرب نائینی آنان را « شعرایی که مسلک مناقب آن بزرگوار ( علی نقی خان ) را غالباً پیموده اند و در آن سرکار شوکتمدار به استمرار کفاف معاشی موسوم بوده اند . » معرّفی کرده است . ( 3)

وامق شرح حال آخوند ملّا اسماعیل عقدایی ، صاحب منظومۀ در علم معانی و بیان را نیز از قلم انداخته است ، وی به سال 1230 ق درگذشته است ، یعنی یک سال پس از فوت شیدایی یزدی که وامق شرح حالش را در میکده آورده است .

دیگر شعرای از قلم افتاده عبارتند از : امّ هانی یزدی ( دختر عبدالرّحیم خان ،ف 1237 ق ) ، محزونه یزدی ( دختر عبدالرّحیم خان ، حاکم یزد ) ، خازن یزدی ( تذکرۀ منظوم رشحه : 35 ) ، خرّم مشهدی ( میرزا عبدالحمید یا عبدالحمید ، ساکن یزد در سدۀ 13) و آزاد ( ر . ک . جامع جعفری : 740 – 737 ) ، منظر یزدی ( آقا محمّد حسین ) ( تذکرۀ منظوم رشحه : 64 ) ، مشتری یزدی ( ملّازین العابدین ) ( تذکرۀ رشحه : 66 ) ، بیخود اصفهانی ( تذکرۀ رشحه : 25 ) و شهاب ترشیزی .

( برای آگاهی بیشتر ، ر. ک: بخش تاریخ و ادب و فرهنگ یزد در عصر وامق ، تذکرۀ میکده ویرایش دوم . )

پانویس ها :

1-ر.ک.یزد، یادگار تاریخ ، همان جا ، ج 1 : 662-651.

2-جامع جعفری ، همان جا : 492-490 .

3-همان جا : 490 .