از : ابن عبّاس[حسین مسرّت]

 

 

هر که بامش بیش ، قیر و گونیش بیشتر ( هر که دخلش بیشتر خرجش بیشتر )

پا اندازۀ موکت خودت دراز کن ( کنایه از قانع بودن )

شامپو به دلش زدن ( اشتها را صاف کردن )

سر کاموا به دست آوردن ( مدرک پیدا کردن )

آب در پرس کوبیدن ( کار بیهوده کردن )

مایو نپوشیده تو آب جستن ( کاری را بدون فکر انجام دادن )

به اندازۀ کوپنت حرف بزن

هر چی پول می دی سوپت می دن

ماشین رنگ کردن ( آدم ساده ای را گول زدن، معادل خر رنگ کردن )

ماشین کریم را تمیز کردن ( رشوه دادن و حق حساب گرفتن )

شامپوش به تن ما خورد ( آزارش به ما رسید )

نوار برای کسی گذاشتن ( پشت سر کسی حرف زدن )

دیسکت برای کسی گذاشتن ( پشت سر کسی حرف زدن )

کسی که بستنی می خورد، پای لرزش هم می نشیند .

وانت و گاری بار بردار به ز آدمیان مردم آزار

هر ادوکلنی یک بویی دارد

سریال، آخرش خوش است ( عاقبت کار را باید دید )

بولدوزر دیدی ندیدی ( رازی را پنهان کن )

شریک قاچاقچی و رفیق کاروان ( آدم دورو )

هیتلر جلودارش نیست ( چنان دور برداشته که کسی یارای برابری با او را ندارد )

تفنگ را از رو بستن ( دشمنی و عداوت خود را علنی کردن )

شوهر کردم رنگ مو بزنم نه رفو بزنم ( زنانی که فقط در بند هوا و هوس هستند )

سوپر پهلوی سوپر کسی باز کردن ( رقابت کردن )

طایر ماشین پیش کشی را وارسی نمی کنن

برای یک دستمال کاغذی پاساژ را آتش زدن .