حكايت جانگذار وقايع يزد الي شيراز*
حسین مسرّت
از آنجا كه آنچه دربارة اين روزنامه گرد آمده بود، رساتر و پرمايهتر آن در گفتار آقاي صداقت كيش[1] ديده شد؛ از اينرو به آوردن چكيدة بخش يك آن گفتار دست یازیده ميشود، هر چند نميتوان كلاًّ اين روزنامه را جزو مطبوعات يزد بر شمرد، امّا از آن رو كه آغاز روزنامۀ سيّار در يزد است و دربارۀ اين شهر و پيرامون آن جستارهايي دارد و سردبير آن «حاجي فتحالله مفتون يزدي»،* يزدي تبار است و چند تن از همراهان وی از پارسيان يزد هستند، در بخش روزنامههاي يزد ميآيد.
روزنامة «حكايت جانگذار وقايع يزد الي شيراز»
ديباچه
در كتاب تاريخ مطبوعات و ادبيّات ايران، شرح روزنامه بدين گونه آمده است:
«روزنامه (نشريّۀ) سيّاري است، كه با چاپ سنگي در شيراز و طرق و شوارع فارسي به سال هزار و سيصد و بيست و نه هجري قمري (هزار و نهصد و يازده ميلادي) انتشار يافته است. در صدر اين نشريّه، چنين آمده:
"ناشر اخبار: حاج فتحالله، متخلّص به مفتون، نجل مرحوم آقا عبدالرّحيم يزدي، معروف به نجفي، مقيم عربستان (خوزستان) ايران."
اين روزنامه از لحاظ اصالت و خصوصيّات ممتازة آن، شايان توجّه ميباشد. در رسالة رابينو نيامده است.»[2]
جستجو براي يافتن نسخهاي از اين روزنامه را آغاز كردم تا اينكه در سال 1364 جلد دوم فهرست ميكروفيلمهاي كتابخانة مركزي دانشگاه تهران منتشر شد.
***
اين روزنامه دربارة حركت كارواني بحث ميكند كه در سال 1329 ه.ق (1290 خ.) عازم عتبات عاليات و مكّة معظّمه ميباشد. جمعاً 142 نفر مسافر اين كاروان را تشكيل ميدهند كه از اين تعداد 9 نفر زرتشتي به همراه اين كاروان، سفر ميكنند.
اين كاروان مسير خود را بدين صورت طي ميكند:
يزد- تفت- علي آباد- دهشير- ابرقو- قلعة قاسمآباد- فراغه- دهبيد- دهنو- سيوند- نقش رستم- حسينآباد- زرقان- اكبرآباد- شيراز.
نكات زير در لابهلاي اين روزنامه مطرح شده است:
- تعيين مسير راه يزد به شيراز در اواخر دورة قاجاريّه؛ 2- نحوة مسافرت با كاروان در پايان قاجاريّه؛ 3- غارت و چپاولكاروانها در مسير راه؛ 4- ايلات و عشاير و راهزنان به عنوان غارتگر؛ 5- اذيّت و آزار زرتشتيان؛ 6- شرايط و دگرگوني ايران بعد از انقلاب مشروطيّت با توجّه به عدم كنترل دولت مركزي بر سراسر ايران.
شناسنامة روزنامة حكايت ..
- الف) نام روزنامه: حكايت جانگذار وقايع از يزد الي شيراز.[3]
ب) ]تاريخ انتشار و شمارة سالانه و مسلسل ندارد[.
... وجه اشتراك را چنين مطرح كرده است:
«بَدَلِ اشتراك، ترك نفاق پيمودن، راه اتّحاد و وفاق و عزّت وطن پرستي مطلوب است.»
نام مدير روزنامه: حاجيفتحالله المتخلّص به مفتون، ابن مرحوم آقا عبدالرّحيم يزدي، معروف به نجفي ساكن عربستان ايران.*
تعداد صفحه: در 9 صفحه چاپ شده است.[4]
شعار سياسي يا تبليغاتي: در عنوان اين روزنامه دو شعار سياسي ديده مي شود:
- شايد صاحب غيرت بيغرضي پيدا شود كه علاج دردي كند.
- بدل اشتراك، ترك نفاق پيمودن، راه اتّحاد و وفاق و عزّت [و] وطنپرستي مطلوب است.
- علامات و طرحها: دو دايره و يك كمان سياه رنگ كه اشعار: «شايد صاحب غيرت ...» در آن نوشته شده است.
در زير عنوان روزنامه، هدف از انتشار آمده است.
- مركز اداري روزنامه: بايد در محلّ موقّتي باشد: منزل شيراز، بازار مرغ، سراي دقّاقها.
- فاصلة زماني اشتراك: مشخّص نيست، امّا در عنوان روزنامه آمده است كه: «هر كس طالب اين ورقه باشد، يا مقالة عامالمنفعه داشته باشد، زودتر رجوع كند كه همين دو سه روزه عازم بوشهر هستم، وقايعات شيراز را انشاءالله از بوشهر خواهم نوشت.»
- وقت انتشار روزنامه: براي تمامي روزنامههاي دورة قاجاريّه نميتوان وقت انتشار صبح يا عصر مشخّص كرد.
- تاريخ تأسيس روزنامه يا تاريخ نخستين شمارة آن:
«الف- تاريخ انتشار ندارد، امّا بدون ترديد در 1329 ه.ق منتشر شده است. چون در آغاز متن آمده است كه روز 11 رمضان 1329 ه.ق (13 شهريور 1290 خورشيدي) از يزد حركت كرده و در 17 شوّال همان سال به شيراز رسيده و چون ميافزايد كه همين دو سه روزه عازم بوشهر ميباشد، بايد در ماه شوّال 1329 ه.ق منتشر شده باشد.[5]
ب- تاريخ آخرين شماره: مفتون متذّكر ميشود كه: «وقايعات شيراز را انشاءالله از بوشهر انتشار خواهيم داد.» ترديدي نيست كه علاقهاي داشته است كه تمامي شرح سفر كاروان خود را بنويسد، امّا ظاهراً موفّق نشده كه شمارة بعدي را منتشرنمايد. صدر هاشمي نيز ميافزايد كه از اين روزنامه شمارة ديگري نديده است.[6] در ساير منابع از جمله تاريخ مطبوعات و ادبيّات ايران بحثي از شمارة ديگري نشده است.
6- حوزة اصلي انتشار: براون مينويسد: «روزنامه سيّاري است كه با چاپ سنگي در شيراز و طرق و شوارع فارس ...» انتشار يافته. با اين شرح ميتوان آن را روزنامة محلّي دانست.
7- تيراژ روزنامه: مشخّص نيست.
8- قيمت روزنامه: نامشخّص.
9- قطع روزنامه: متأسّفانه از روي نسخة عكسي تعيين آن امكانپذير نيست.
10- نام چاپخانه: در روزنامه ذكري نشده، امّا در كتاب تاريخ جرايد آمده كه در شهر شيراز در مطبعة سنگي كه همان مطبعة ايالتي است.[7]
11- خصوصيّات استثنايي روزنامه: با توجّه به اينكه روزنامهها همه در شرايط يكساني انتشار نمييابند و خطّمشي سياسي و اجتماعي مشتركي را دنبال نميكنند، با توجّه به اوضاع و احوال دورة قاجاريّه، اين روزنامه داراي خصوصيّات ممتازي ميباشد:
الف- روزنامهاي است سيّار، يعني در طيّ سفر نوشته و تدوين شده است.[8]
ب- هدف از انتشار آن، نشان دادن شرايط اجتماعي ايران به ويژه اوضاع مسافرت با كاروان از يزد الي شيراز ميباشد.
12- محلّ نگهداري دورة روزنامه: متأسّفانه در مجموعههاي روزنامهها تاكنون نسخهاي از اين روزنامه ثبت نشده است و فقط در كتابخانة مركزي دانشگاه تهران ميكروفيلم آن به شمارة 88- 4477 موجود ميباشد[9]
***
انتشار دهندة وقايع: حاجي فتحالله المتخلّص به |
حكايت جانگداز وقايع از يزد الي شيراز | بدل اشتراك، ترك نفاق
|
محض استحضار نمودن دوستان و برادران وطني، اين مختصر شرح مسافرت خودمان را از يزد الي شيراز عرض ميكنم كه از حال ما فلك زدگانِ اسير سرپنجة ظلم و ستمِ اين غدّاران بدتر از وحشيان آدمخوار، خبر گشته بدانند كه بيچارهاي كه از شهري به شهري مجبور مسافرت است، به چه مصايبي بايد گرفتار شود. شايد يك نفر صاحب غيرتِ بيغرض[11] پيدا شود كه درد ما بيچارگان را علاج كند (ورنه آنها كه تو بيني همه صاحب غرضند).
شب يازدهم صيام 1329 قافلهاي مركّب از حاج و زوّار ]و[ جماعتي از پارسيان (زردشتي)، به توسّط حسينخان جلودارِ سيوندي از يزد حركت كرده، اوّل منزل را تفت قرار دادند. از يزد به تفت، پنج فرسخ است. جلودار، شهر است. قافله در تفت معطّل مكاريان. ميگويند جماعتي از تجّار يزدي كه معروفند به عرب نيامدهاند. چهاردهم، اعراب آمدند. همان شب قافله حركت كرد، آمديم عليآباد.[12] اين منزل هفت فرسخ بود. جلودار نيامد.
شب بيست و دويم، جهت دهشير[13] حركت كرديم. اين منزل، شش فرسخ است. صبحي وارد دهشير شديم. بيست و سيّم، حسين خان آمد. چند بار مال تجّار، دوكشه[14] كرده به دهشير آوردند. صاحبان مال به جناب نوّاب آقا حسن، رئیس انجمن یزد عارض شدند: جناب رئيس به نايب جعفر دهشير حكم كردهاند كه بارها را بار كنند. حسينخان چارهای نديد، مگر آنكه چيزي به عنوان تعارف يا رشوه كه هنوز بين اهالي ايران مرسوم است،[15]به ايشان داد. حالا حسينخان آمده كه نايب جعفر، رئيس تفنگچيان دهشير ميگويد كه سي نفر سوار و پنجاه نفر پياده دزد عرب،[16] توي كفه است.[17] بايد شما تفنگچي با خود حُكماً ببريد. حسينخان به عنوان نايب جعفر، صد تومان از مسافرين اخذ نمود.
شب بيست ]و[ چهارم قافله حركت كرد. خود نايب جعفر هم همراه است، ولي در فراغه[18] كار داشت و الاّ نميآمد همراه ما. صبح بايد برويم مهرآباد.[19] قافله را حسينخان آورد ابرقوه.[20] حسينخان ميگويد اگر به مهرآباد ميرفتيم، مهرآباديها چهارصد تومان از قافلة تفنگچي گري ميگرفتند، ولي دروغ ميگويد. حاجيان فقير به گمانشان، خان، راست ميگويد، ازدحام كرده، رفتند خدمت سالار نظام.[21] جناب سالار كه از اندرون نميآيد، كسي او را ملاقات كند. رسيدن به حضور سلاطين مستبدّه، خيلي از ديدن سالار، سهلتر بود. عصري نايب جعفر آمد كه بايد شما وجهي از براي سالار تهيّه كنيد. ديديم علاجي نيست.
در كفِ خرسِ خرِ خونخوارهاي |
| غيرِ تسليم و رضا كو چارهاي؟ |
اعراب و بافقيها و جمعي ديگر گفتند كه اگر حسينخان بخواهد هر منزلي صد تومان از ما بگيرد و پنجاه تومان به تفنگچي بدهد، اين قافله تا به حشر لنگ است. فكري بايد كرد. نشستند و بنده را از جهت اين كار انتخاب نمودند. حقير هم قبول كرده به شرط آنكه از خودشان در وقتِ گذرانيدنِ حقّ تفنگچي حاضر شوند و به حضور جناب حاجي سيّد مهدي خرانقي تقسيم شود. اين منزل را پنجاه تومان از مسافرين جمع نموده، بُردم، سالار قبول نميكند، طمع ايشان بيش از اين است. عصر بيست و ششم الي ساعت چهار از شب، منزل سالار ماندم، التماس و التجا واسطه تا اينكه قبول فرمود.
قرار شد كه صبح، سوارانِ خودش بيايند، به اتّفاقِ سواران نايب جعفر، ما را به فراغه برسانند. صبح حركت كرديم، ولي نه سواران سالار، نه نايب جعفر، كسي همراه قافله نيست، به حسينخان گفتم: كسي را بفرست جلو نزد خسرو[22] كه سوار جلو قافله بفرستد، نفرستاد. آمديم يك فرسخ به فراغه مانده، حسينخان جلو رفت نزد خسرو رفت كه ما ميآييم كه ما را برسانيد به دهبيد[23] و من میخواهم که پس از این راهی که باید از مهرآباد و پوزه سیاه به دهبید برود، بگردانم از اين طرف، آمد و شد نماييم.
نائيني كه يكي از دزدان معروف آنجا هست، به توسّط دوربين، قافله را از بالاي قلعه ديده، دوازده نفر سوار فرستاد، مانند اجلّ معلّق به قافله رسيدند و قافله چون طومار به هم پيچيده بردند به قلعة قاسم آباد كه محلّ سكناي نائيني است. اهل قافله، رنگ از رخسارشان پريده، بدنشان مانند بيد لرزان. حقّ هم دارند. اينجا صاحب غيرتي ميخواهد كه تأمّل كند، بفهمد كه چه به حال زن و مرد قافله ميگذرد، رسيديم به قاسمآباد، حكم كردند بيرون قلعه بارها را ريختيم. در بين ريختن بار، خود نائيني بيرون آمد:
گر نگهدارِ من آن است كه من ميدانم |
| شيشه را در بغلِ سنگ، نگه ميدارد |
*یزد یادگار تاریخ: حسین مسرت، تهران دف، ویرایش دوم، 1395: 227-230.
[1]. «روزنامة حكايت جانگذار وقايع يزد الي شيراز»: جمشيد صداقت كيش، چيستا، س 4، ش 7، 8، 9،(1365):499- 492. گفتاري نيز دربارة اين روزنامه در مجلّة زمان، ش 16 (ارديبهشت 76): 81 چاپ شده است كه برگرفته از مقالة صداقت كيش است.
در بخش دو اين مقالهها آمده: نوّاب آقا حسين، رئيس انجمن يزد بوده است.
*. وي ساكن هند بوده و كتابهاي چندي به كوشش وي در حيدر آباد دكن چاپ شده است از جمله: داستان شگفت، آصفنامه، حقيقت فردوسي و شاهنامه، راه راست، راهنماي ترقّي و ... .
[2]. تايخ مطبوعات و ادبيّات ايران دورة مشروطيت: همان، جلد دوم، شمارة 195.
[3]. در كتاب جرايد و مطبوعات: (ج 2: 277) و نيز در تاريخ مطبوعات و ادبيّات ايران در دورة مشروطيّت: (ج 2، شمارة 149). نام اين روزنامه را «حكايت جانگذار وقايع يزد الي شيراز» و در فهرست ميكروفيلمهاي كتابخانه مركزي و مركز اسناد دانشگاه تهران (جلد سوم، محمّد تقي دانش پژوه، 1364: 56) نام آن «واقعة جانگذار از يزد الي شيراز» ذكر شده است.
*. در دورة قاجاريّه، خوزستان را عربستان ايران ميگفتند.
[4]. در تاريخ جرايد و مطبوعات، جلد دوم (ص 227)، تعداد صفحات را 10 ذكر كرده است در حالي كه نسخة عكسي در صفحة 9 ميباشد.
[5]. در كتاب تاريخ جرايد و مطبوعات، جلد دوم: 277. با همين حدس، انتشار ماه شوّال آمده است.
[6]. همان: 228.
[7]. همان: 227.
[8]. از اين نمونه، روزنامههاي مرآتالسّفر و اردوي همايون را كه مشابه آن ميباشد از اين دورۀ ناصري بايد نام برد ... .
[9]. شمارة 4477 شمارة ميكروفيلم مجموعهاي از روزنامهها ميباشد و شمارة 88 شمارة روزنامه حكايت جانگداز وقايع يزد الي شيراز.
[10]. ر. ك. به پاورقي، شمارة62.
[11] . در تاريخ جرايد و مطبوعات، جلد دوم: 227 اين واژه را «بيغرضي» ثبت كرده است كه درست نيست.
[12] . راههاي كنوني يزد راه آسفالته آباده به شيراز عبارتند از:
الف- راه مهريز كه مشهور است به راه تنگ چنار كه بدين صورت از نقاط يزد ميگذرد: يزد- مهريز- بنادك- مهديآباد- ارنان- كهدوئيّه- ده شير- مزرعه آخوند- رئيس آباد- ابركو- فراغه- سورمق.
ب- راه تفت از این نقاط میگذرد: یزد- تفت- نورآباد- علی آباد- دره زرشک- دهشیر- مزرعه آخوند- رئیس آباد- ابرکوه- فراغه- سورمق
اين راه حدود 15 سالي است كه احداث شده و آسفالت است و نسبت به راه تنگچنار كوتاهتر است . اين همان راهي است كه اين كاروان در دورة قاجاريّه عبور ميكرده است. علّت متروك ماندن اين راه از دوره قاجاريّه تا حوالي سال 1350 خورشيدي ، صرفاً يكي دو گردنه بوده است كه امكان عبورماشين از آن وجود نداشته است.
پ- راه ديگري به صورت شوسه تا 15 سال پيش مورد استفاده قرار ميگرفت كه اينك متروك شده و كسي از آن عبور نمیكند، چه اين امر ناشي از آسفالت شدن راه ابركوه به سورمق بوده است. مسير اين راه از طريق ابركوه – فراغه و خان خورده بوده است كه خان خورده بر سر راه جادة آسفالتة آباده به شيراز و در 66 كيلو متري جنوب آباده واقع شده است.
ت- راه باستاني يزد به شيراز كه در كتابهاي مسالك و ممالك ذكر ميشود، بدين ترتيب مي باشد كه پس از طّي يزد – قلعۀ مجوس ]تفت[ سپس قريۀ جور و بعد ديه شير (ده شير) و بعد از آن ابرقويه (ابركو)، كه ده بيد- كهنك (كه در متون با املاي مختلف ثبت شده) – قريه تبر- اصطخر- زرقان به شيراز مي پيوندد. اين راه شيراز به خراسان هم بوده است.
ث- راه ديگري كه در كتابهاي مسالك و ممالك، اغلب جزو راه كرمان ذكر شده است، از طريق شهربابك ميباشد كه مستقلاً تا يزد مي رود. امّا انشعاب ديگري از اين راه وجود دارد كه از طريق كوير عبور مي كند و از نقاطي كه عبور مي كند بدين شرح است:
يزد- مهريز- تنگچنار- عليآباد- مروست- توتك- برويه- توجردي- حسامي- سعادت آباد (كه اخيراً سعادت شهر نامگذاري شده است، بر سر جادّۀ آسفالته آباده به شيراز قرار دارد و در فاصلة 120 كيلومتري شيراز واقع شده است.) از اين راه چندان عبور و مرور نميشود، چون آسفالته نيست، به همين دليل، اغلب از طريق شهربابك و هرات خود را به توجردي ميرسانند و راه را ادامه ميدهند.
اين راه از كوير ميگذرد و منطقه به نام كفة مروست مشهور است.
[13] . در منابع جغرافيدانان اسلامي از جمله در كتاب احسنالتّقاسيم في معرفۀالاقاليم، جلد دوم (ترجمة منزوي، تهران: شركت مؤلّفان و مترجمان، 1361: 677) دهشير به «ديه اسد» كه عربي همان است، ذكر شده است.
[14] . كش (keŠ) يعني دفعه، بار، مرتبه، بنابراين، دوكشه، يعني دو مرتبه.
[15]. منظور مفتون آن است كه با وصف اينكه مشروطه شده، اين عمل هنوز از بين نرفته است.
[16]. منظور، افراد ايل عرب كه در فارس اقامت داشته و دارند، ميباشد.
[17]. كفه- در بين اهالي منطقة مزبور، منظور كوير بين دهشير و ابركو (ابرقو) ميباشد كه به كفة ابرقو مشهور است. در ساير نقاط هم كفه به منزلة كوير ميباشد، مانند كفة يزد، كفة مروست، كفة يزدخواست.
[18]. فراغه شهركي است در شمال شرق ابركوه كه در فاصلة 30 كيلومتري آن قرار دارد. از لحاظ تقسيمات جغرافيايي، روستايي است از دهستان فراغه از بخش ابركوه از شهرستان آباده، طبق سرشماري 1355 جمعيّت آن 512 نفر بوده است.
[19]. مهرآباد، روستايي است از دهستان مهرآباد، بخش ابركوه از شهرستان آباده كه در فاصلة 17 كيلومتري جنوب شرقي ابركوه واقع شده است. طبق سرشماري 1355 با دو آبادي، جمعيّتي با 2021 نفر داشته است. ... از آثار باستاني آن، مسجد جامع آن است كه معماري آن از سدة ششم و هفتم ميباشد. امامزاده سيّد محمّد و سيّد احمد نيز از بناهاي دورة صفويّه در مهرآباد ميباشد.
وجه تسمية نامگذاري مهرآباد، بر اين روستا بر اساس باور مردم، تمامی منطقۀ ابركوه، آباده و اقليد بدين صورت بوده است كه در ايران پيش از اسلام، اسامي دوازده ماه را برروي 12 روستا گذاشتهاند كه فقط سه روستا از آنها به همين نام باقي مانده است و بقيّه از بين رفتهاند. مانند: اردي (Erti) كه در اصل اُردي (Ordi) بوده و اختصار ارديبهشت ميباشد. مهرآباد براي ماه مهر و اسفند آباد براي ماه اسفند.
برپاية همين باورها، تمامي اين دوازده روستا دراطراف شهر ابركوه بوده است كه اين سه روستاي باقيمانده نيز همين موقعّيت مكاني را دارند. البتّه بعيد نيست كه انگارة اصلي چنين انديشهاي، كه اگر بپذيريم، فرشتههاي هر ماه بوده است و نه شخص آباد كننده هر روستا. بر اساس منابع و مآخذ موجود، مهرآباد يكي از نقاط راه يزد به شيراز در 250 ه.ق بوده است.
[20]. توضيح اعلام انساني و جغرافيايي بود كه به دليل طولاني شدن مقاله از ذكر آن خودداري شد. (مسرّت)
1 و 2 و 3. توضيح اعلام انساني و جغرافيايي بود كه به دليل طولاني شدن مقاله از ذكر آن خودداري شد. (مسرّت)
حسین مسرّت