حسین مسرّت

-از چهار مکتب معروف هنر اسلامی که سه تای آن خیلی هم بارور است ، مکتب ایرانی اسلام از همۀ آنها وسیع تر است . پربارتر از همه، مکتب ایرانی اسلامی است ، نه اینکه عقیدۀ بنده باشند . این مکتب اوّلاً وسعتش از لحاظ جغرافیایی بسیار زیاد است ، از بین النهرین شروع می شود ، از ایران فعلی عبور می کند . تمام ایران قدیم و خراسان بزرگ را در بر می گیرد . از آمودریا و کوه های قفقاز بگیرید تا جنوب در مسقط ، اثر می گذارد . از این طرف هم می دانید افغانستان و پاکستان و هندوستان را تا اندونزی فراچنگ می آورد و طوری است که مثلاً اگر شما کتاب تاریخ هنر هند را مطالعه می کنید ، تأثیر معماری ایران ظاهر می شود و البتّه منکر این نمی توان شد که آثار محلّی تأثیری بر آن ها گذاشته ، چنانکه در شهرهای مختلف ما اثر گذاشته است . مانند شیوۀ معماری یزد و کاشان و نائین – که خودش جزو یزد است – با هم تفاوت های اندکی دارند ، ولی به طور کلّی از لحاظ اصول یکی هستند .

کیهان فرهنگی ( خرداد 1364 )

-درگذشته قوم ما بر خلاف قوم آشور که با تسلّط یافتن بر هر شهری ، آن را با خاک یکسان می کرد . کلیّۀ لوازم و امکانات متصرّفاتش را بدون تخریب و ویرانی متناسب با نیاز خود می پیراست و مورد استفاده قرار می داد و به هر حال همیشه تقلید خوب را بهتر از ابتکار بد می دانست . این جریان تا اوایل سلطنت ناصرالدّین شاه ادامه داشت . در این زمان که خودباختگی و احساس کمبود و عقب ماندگی مردم را فراگرفت . تقلید صرف، جایگزین تقلید منطقی و اصیل شد . ابتدا فرهنگ خوراک و پوشش ما را دگرگون کرد و سپس بیش از همه چیز موجب از هم گسستن پیوند و استمرار هنر چند هزار سالۀ این مرز و بوم شد . می توان گفت که پیوندهای تمام رشته های هنری اعم از شعر ، ادبیّات ، نقّاشی و معماری از هم گسست و تمام تلاشی هم که از آن پس خبرگان و علاقمندان برای جبران این گسستگی به کار بردند ، بدون نتیجۀ مطلوب ماند ، به خصوص معماری و شهرسازی با تقلید صرف از بیگانگان دچار ابداعات عجیب و غریب شد .

مجلّۀ آبادی ( تابستان 1370 )

-یکی از معضلات و گرفتاری های ما این است که خودمان را باید با استفاده از مطالبی که دیگران دربارۀ ما نوشته اند ، بشناسیم . معماری ایرانی را جز ایرانی به خوبی نمی شناسد . البتّه کسانی بودند که در این راه زحماتی کشیدند ، مثل مرحوم مهندس « سیرو » که در زمینۀ معماری ایرانی خیلی تلاش کرد . مثلاً یک خارجی می آید حسینیّۀ مشیر شیراز را می بیند ، بعد به کشور برمی گردد و می گوید که : حسینیّه خانه ای بزرگ است که در مراسم عزاداری یک پارچۀ سیاه روی آن می کشند ، همین و بس . امّا یک شیرازی با حال که دست بچّه اش را گرفته و در کنج حسینیّه نشسته و در سوک سرباز شیرخوارۀ حسین می گرید ، می داند که حسینیّه چیست . ناگفته نماند که متأسّفانه خودمان هم آن طور که باید دنبال این مسائل نمی رویم .

یادمان استاد پیرنیا

-معماری ایران به رغم آنکه بعضی ادّعا می کنند ، هیچ گاه یک هنر خالص نبوده و همیشه با فن، توأمان بوده است . اصلاً هنرمند به کسانی می گفتند که ما الان به آنان صنعتگر می گوییم و آن هایی که با علم سروکار داشتند ، مثلاً « استتیک » را جزو هنر می دانستند و به این ها برعکس می گفتند ، « صانع » مثلاً کسی که خوبی نقّاشی می کرده ، به او صانع می گفتند :

یکی صنعتگر از چین، نام فرهاد

غلام تو ، ولی از خویش آزاد

به این ها صنعتگر می گفتند . هنرمند به کسانی می گفتند که کار صنعتی بکنند و به این خیلی اهمیّت می دادند .

کیهان فرهنگی ( خرداد 1364 )

-ایرانیان بادهای خوش مزدا ده را نیز رها نکردند و همچنانکه به یاری کهریز، آب های پاک را به دشت کشاندند ، هوای خوش را نیز با به کار گرفتن واتغر به خانه آوردند . بادگیر از روزگاران دور در ایران زمین به کار گرفته شده و از نام های باستانی و گوناگون آن مانند واتغر و بادهنج و باتخان و خیشود و خیش خان برمی آید که پدیده ای تازه نیست و اکنون هم که وسایل مجهّز و کامل تهویۀ مطبوع به کمک ماشین و برق به انواع مختلف در دسترس همگان قرار گرفته می بینم که اصول ساختمان آن ها بر پایۀ کار بادگیر و خیش خان نهاده است . ( اینجا نمی تواند افسوس خود را پنهان کند ) در کشوری که خود بهترین وسایل تهویه را با نام های گوناگون داشته ، وسایل جدید را تحفۀ فرنگ بداند و نام های بیگانۀ آن ها را بی درنگ بپذیرد و به جای بادگیر و خیش و خیشور و ماسوره و هواکش ، واژه های ارکاندیشن و کولر و اتیلاتور و امثال آن به کار برد .

بادگیر انواع گوناگون دارد و بنابر وضع اقلیمی و جهت باد به هیئت های مختلف در سرتاسر ایران ساخته شده ، زیباتر و پرکارتر و درست تر آن ها در پیرامون دشت های خشک و سوزان و به ویژه در شهرهای کاشان و یزد و بم و جهرم و طبس و کرانه های خلیج فارس و اروند رود نهاده است .

مجلّۀ باستان شناسی و هنر ایران ( پاییز و زمستان 1348 )

-معماران ایرانی در هر زمانی می کوشیدند از پیشرفته ترین تکنیک های آن زمان استفاده و بهترین و زیباترین اشکال را خلق کنند ، شاهد این مثال، میدان نقش جهان اصفهان ، چهار باغ اصفهان و حرم مطهّر حضرت امام رضا ( ع ) در مشهد است . در هنر معماری معاصر ، مهمترین اصل آن است که از تقلید نابجا از یک تکنیک متروک احتراز شود . مسائل و اصولی رعایت شود که همواره دارای منطق و زیبایی باشد . در واقع ، « هر چیز به جای خویش نیکوست » .

معمارهای ایرانی قبل از هر کاری به پوشش و مسائل فنّی و تکنیکی طرح، نظر داشتند . آن ها ابتدا به جنبۀ عملی بودن طرح می اندیشیدند و این دقیقاً روشی برخلاف روش اروپایی بود و چون جنبۀ منطقی بودن قضیه را قوام می بخشید ، زیبا بود . اصل مسئله زیبایی در معماری ایران ، منطقی بودن ، متناسب بودن و هر چیز در جای خود قرار گرفتن است . این معماری هیچ گاه دچار حوادثی مانند فروریزی سقف نشده است و اساساً ضوابط تجربی آن ، احتمال چنین وقایعی را از بین می برد .

مجلّۀ آبادی ( تابستان 1370 )

-به طور کلّی هنرهای ما با هم پیوستگی دارند . مثلاً کاری که شاعر با واژه می کند ، نقّاش هم با خطّ و رنگ انجام می دهد ... وحشی بافقی شیرین و فرهاد را می سراید . در این سرودۀ او قطعه ای است که مربوط می شود به وقتی که فرهاد بر بالای کوه بیستون می خواهد نقش شیرین را ترسیم کند . شاعر می گوید :

چو شد فرهاد بر بالای آن کوه

تنی چون کوه زیر بار اندوه

سری افکنده ، یعنی با وفاییم

لبی پر خنده، یعنی آشناییم

در اینجا شاعر با واژه ها صحنه را مصوّر می سازد و در نقّاشی هم نقّاش همین کار را با قلم مو و رنگ می کند . به همین ترتیب معماری و موسیقی نیز ارتباط تنگاتنگی با هم دارند [1]، مثلاً وقتی وارد میدان نقش جهان می شویم ، مثل این است که دارند « شور » را در گوش ما زمزمه می کنند . اوّل طاق نمای موزون و همگن که مثل درآمد شور و به همان آرامی است . در سی کرون فا ، عیناً همان ردیف ها را اینجا وجود دارد . تا به عالی قاپو می رسد و صعود می کند و سپس به آرامی فرود می آید که طاق نماهای آن طرف میدان باشند . یا مثلاً در معماری چیزی داریم به نام « مادر –دختر » برای راندن رانش طاق های بزرگ که دو طرف طاق های بزرگ ، طاق های کوچکتری می زنند که رانش طاق وسطی را بگیرند ، این عیناً مثل چهارگاه است . در مورد همۀ هنرها این ارتباط و پیوستگی وجود دارد . هنر ما همیشه مثل رشتۀ پیوسته ای بوده اند که متأسّفانه رفته رفته این رشته گسسته می شود که امیدوارم با همّت جوان های با ذوق این گسستگی ، دوباره به پیوستگی مبدّل شود .

یادمان استاد پیرنیا

-هر جا سخن از طاق ایرانی می رود ، کسانی گمان می برند که گروهی ستایشگر می خواهند ، همۀ زیبایی ها و ریزه کاری های این شاهکار را به زور به ایران بچسبانند . و شاید پیشرفت های مردم دیگر را نادیده انگارند ، در صورتی که ایرانی با داشتن نمونه های بسیار از آثار ارزندۀ هنری در هر زمان و در هر جا از ربودن سهم دیگران بی نیاز است . کسی نمی خواهد پیشرفت ایشان را در فنّ طاق زنی و گنبد سازی انکار کند . چیزی که هست، اغلب فن ّ و هنر را با هم درمی آمیزند و شاید از این نکته غافلند که جنبه های مادّی و معنوی آثار را نمی توان درهم آمیخت . طاق های گنبدهای پر دهانۀ باختر زمین در روزگار کهن شاهکار فن است ، ولی می توان پذیرفت که ریزه کاری و نغزی طاق های ایرانی همزمان خود را ندارد .

هنر و معماری ( تیر – آذر 1350 )

-من نمی خواهم هنر یونانی را که می گویند پیشرفته ترین و مادر همۀ هنرهاست ، تخطئه کنم . ولی بد نیست مطلبی را که پروفسوری یونانی گفته بوده ، در اینجا بازگو کنم . او گفته بود هرکس می خواهد بناهای باستانی را ببیند، من توصیه می کنم اوّل یونان را ببیند و بعد ایران را . گفته بودند چرا ، گفته بود  اگر اوّل به ایران برود می تواند دو بنا را که هر دو به یک کار می آمده و در یک زمان و شاید به دست یک نفر هم ساخته شده باشد ببیند که شباهتی با هم ندارند . واقعاً هم این گونه است ما این همه مسجد داریم . کدام این ها به یکدیگر شباهت دارند . یا مثلاً بناهای زمان ساسانی ، هیچ دو بنایی به یکدیگر شباهت ندارند . یا مثلاً همین چهل ستون قزوین حتّی دو گوشۀ اتاق این بنا شبیه به هم نیست . معماری ما تا این حدّ تنوّع دارد، ولی در یونان بدون اغراق همۀ اتاقها یک مستطیل است که دو ردیف ستون در دو طرفش قرار گرفته . البتّه نمی توان منکر هنرشان که فوق العاده عالی است شد ؛ ولی این یکنواختی را « مدول » به وجود آورده است .

هنرمندان ایران هم مثل عرفا به درون، بیشتر از برون توجّه داشتند و این هم باز یک مسئلۀ مذهبی است و انسان باید در خانه یا محلّ کارش آرامش داشته باشد . بعضی ها خیال می کنند که پس از آمدن اسلام به ایران، مسئلۀ حجاب پیش می آید ، در حالی که چنین نیست ، حجاب زرتشتی ها خیلی مفصّل است ، مثلاً در مورد زن های هخامنشی کلمۀ « پردگی » همه چیز را می رساند . این که می گویند چهار دیواری اختیاری ، معنایش نهانخانه و خلوتخانه است که به آن « اسپرلوس » یا به قول یزدی ها « اسپردلوس » یعنی جدا شده و آزاد و گستاخ می گویند . این چیزها را مردم دوست داشتند و به خارج هیچ اهمیّتی نمی دادند ، می بینید که خانه واقعاً یک نیمه کاخ است یا شاید از کاخ هم قشنگ تر باشد.

کیهان فرهنگی ( خرداد 1364 )

-بناهای تاریخی هر کشور، بخشی از شناسنامۀ فرهنگ و کارنامۀ مردمی است که در آن زندگی می کرده اند . هر چند برگ های زرّین این دفتر پرارج پراکنده است ، امّا از همین پراکنده ها چیزهایی می توان گردآورد که در هیچ دیوان پرداخته ای نیامده است . در ایران ما ، پایگاه هنر و معماری و شهرسازی درست پس از سخن دری جای دارد ، با اینکه صدها دفتر و دیوان و جُنگ دربارۀ شعر و نثر فارسی پرداخته اند ، از هنر شایستۀ معماری در گوشه و کنار ایران که از دست عوامل ویران کنندۀ طبیعی و غیرطبیعی جسته و نیز پیوستگی و همارگی عوامل هنر معماری ایران که از کهن ترین روزگار تا به امروز توسّط معماران به کار گرفته شده، امکان بررسی هنر والای معماری ایران را همیشه فراهم می کند .

از جلوه های ظاهری و زیبایی و تناسب سردرها و گنبدها و ایوان ها بسیار سخن رفته و دفترهای گوناگونی به آن پرداخته اند، ولی چیزی که بیشتر شایستۀ بررسی است ، گوهر معماری ایرانی و منطق ریاضی و عرفانی آن است . درون گرایی و کشش معماران ایرانی به سوی حیاط ها و پادیاوها و گودال باغچه ها و هشتی ها و کلاه فرنگی ها که شبستان ها را گرداگرد خود گرفته و محیط های دلکش و خودمانی به وجود آورده، از دیرباز جزء منطق معماری ایران بوده است، گویی مادری مهربان، فرزند دلبند خود را گرم در آغوش می فشارد . یکی از امتیازات معماری ایرانی در این است که هرگز از مکان هندسی همگن برای پوشش استفاده نشده است .

هنر و معماری ( فروردین – خرداد 1352 )

-باز ایران با ویژگی های خود همیشه زبانزد جهانیان بوده است و نام آن به همۀ زبان های جهان درآمده و چنان مشهور شده که صحنه های بزرگ و چشمگیر در افسانه ها و داستان ها به خود اختصاص داده است ، تا جایی که اگر مصنّفی می خواسته ایران و ایرانی را در اثر خود توصیف کند . نام بازار ایران ، برآن می نهاده است .

بازرگانان و سوداگران ایرانی باید در جایی مقام داشته باشند که خریدار بتواند با آسانی کالای او را با آنچه دیگران عرضه می دارند، مقایسه کند و وضع استثنایی و انحصاری آن باعث فریب و غبض نشود . پدید آمدن رسته و گردآوری کالاهای مشابه در دکان های نزدیک به هم و در یک بازار یا تیم و سرا معلول همین نظام خاصّ پیشه وری و سوداگری ایرانی است که برخلاف نقاط دیگر جهان به خریدار فرصت می دهد تا خواسته و کالای مورد نظر خود را به ارزان ترین بها و به نحوۀ دلخواه ، بی عیب و متناسب با اقتصاد خانوادۀ خود تهیّه کند .

آشنایی با معماری اسلامی ایران

-هر دوره ای از معماری ما پر از نوآوری و تجدّد است . امّا در همۀ این دوره ها اصالت ایرانی گری حفظ شده است . آثار کسانی مانند محمّد زمان در دورۀ صفویّه در چهل ستون با اینکه تکنیک غربی دارند ، امّا کار نشان می دهد که کاری ایرانی است ، مثلاً سایه ها از نظر فنّی درست هستند ، امّا ایرانی هستند . حتّی بعضی جاها قرینه وجود دارد . مثل کارهای لطفعلی صورتگر شیرازی با اینکه تکنیک جدیدی در آن ها مشاهده می شود ، امّا دقیقاً روحیّه و حال و هوای ایرانی دارند .

مهم ترین خصوصیّت معماری ما در گذشته ، جنبۀ انسانی اش بوده است . گرچه سایر ویژگی های این معماری هم بسیار شایان توجّه است . مثلاً می بینیم در معماری مساجد از گنبدهای کوچکی استفاده می شده است به نام « کلمبو » و این « کلمبوها » هم سبب جلوگیری از صرف مصالح زیاد می شدند و هم مکان و حاشیۀ امنیّت مفیدی در برابر حوادث طبیعی مثل زلزله بوده اند .

یادمان استاد پیرنیا

-این شگفت نیست که معمار ایرانی که هرگز زندگی مردم را با هوس های خود به بازی نمی گرفت. در نخستین سدۀ هجری بر گیرۀ مسجد پیامبر بزرگ ( ص ) را با برداشتی که شاید از راه گوش دریافته بود در شهرک خردی مانند فهرج یزد بر زمین تفتیده و خشک و در کنار توده های ریگ روان بازنگارد و با خاک و خشت و ریگ و هر آنچه در دسترس است ، دستاوردهای بی پیرایه امّا غنی و هنرمندانه بیافریند . شبستانی رو به سوی خانۀ خدا ، چفته ها و سر سایه هایی برای سالکان و دلدادگان و رهسپران راه خدا و سرایی و پیشگاهی خاکین برای گردآمدن گرویدگان به واپسین پیامبر خدا .

مجلّۀ اثر ( بهار 1359 )

-توجّه به پاکیزگی ، بیش از همه جا در معماری ایران به چشم می خورد ، چنانکه بیشتر پرستشگاه ها یا بر لب چشمۀ آب برپا شده یا در پیش آن جایی برای شستشو ساخته اند تا ستایشگران پیش از درآمدن به آتشکده یا مهرابه دست و روی و دیگر اندام ها را بشویند و جامه ای سفید و پاکیزه دربر کنند و پیش دهان، پنام ببندد .

در فارسی کهن و میانۀ طهارت و شستشو را پادیاو و پادیاوی یا پادیاب و نیز طشت آبی را که با آن شستشو می کردند ، پادیاب دان می گفتند . همچنین جایگاه هایی را که برای شست و شوی ساخته اند ، پادیاو نامیده می شده و همین واژه ها است که نخست بسیار نزدیک به تلفّظ کهن فارسی آن به صورت پایئاو و پاتسیو به زبان های اسپانیایی و ایتالیایی درآمده و در فرانسوی و انگلیسی پاسیو و پاتیو و پیشیو شده است ، چنانکه ساختمان پادیاو هم توسّط معماران تازه مسلمان ایرانی به شمال آفریقا و اسپانیا راه یافته و جزء زیبایی از معماری آن سامان شده است .

مجلّۀ هنر و مردم ( اردیبهشت 1353 )

-این هنر ما اصولی دارد که اگر هنرمند از آن منحرف نشود و در راه نادرست نیفتد ، به خصوص با این سلیقه هایی که به ما تحمیل شده است ، هر خطّی که بکشد و هر چه بسازد، اسلامی است واقعاً باید ببینم خودمان چه داریم و اگر منطقی نیست ، آن را با دلیل رد کنیم و اگر منطقی است ، دنباله اش را بگیریم . اگر این گونه باشد ، هیچ گاه این پیوند گسستنی نیست و همیشه ادامه دارد .

به هر حال آن اصول را اگر بخواهیم بررسی کنیم ، می بینیم در این چهار شیوۀ معروف معماری ایران بعد از اسلام که خراسانی ، آذری ، رازی و اصفهان است ، تمام این اصول، سرجایش باقی است و هیچ گونه تغییری نکرده است . الان هم نباید تغییر پیدا کند . این ها را که آدم در نظر بگیرد ، می تواند دنبالۀ آن را بگیرد و این رشتۀ پاره شده و گسسته از هم را دوباره به یکدیگر گره بزند . البتّه این پارگی و ستردگی فقط در هنر و معماری نیست ، در نقّاشی و شعر و ادبیّات هم هست . باید از صد و بیست سال پیش، پاره شدۀ این دو را با یکدیگر گره زد و دنباله اش را گرفت . منتها اگر راه نادرست پیموده شود نتیجۀ عکس می دهد . مثلاً اگر بخواهیم جایی را نوسازی کنیم و از معماری اسلامی استفاده کنیم فکر می کنند که معماری اسلامی حتماً باید گنبد و مناره داشته باشد . و در گنبدش هم از کاشی استفاده شده باشد و پنجره هایش هم قوس وار باشد و گوشه هایش هم کج و هشت ضلعی باشد ، این حرف ها اصلاً مطرح نیست .

کیهان فرهنگی ( خرداد 1364 )

-پس از کشتار ستمکارانۀ مغول ، خراسان از مردم تهی شده بود و در دل ویرانه های ری، حتّی بوم هم یارای پاییدن نداشت . هنرمندان خاور و شمال ایران تباه شده بودند و بازماندگان انسان هم ، به شهرهایی گریخته بودند که فرمانروایان آن ها با حسن سیاست و سازشکاری و سلوک یا پذیرفتن باج و ساو از ویرانی و تباهی آن ها پیش گرفته بودند .

خوشبختانه شهرها و آبادی های فارس و کرمان و یزد تا اندازه ای از ویرانی رست و این منطقه گنجینه ای از ذخایر هنرهای ایران شد که نسبتاً از تاراج برکنار مانده بود . در این دوره تعداد بسیاری مسجد و مدرسه و خانقاه در حمایت بزرگان و حامیان با ذوق . معماری در فارس و کرمان و یزد ساخته شد و این منطقه، میدانی برای هنرنمایی استادانی شد که از سراسر ایران بدان حدود روی آورده بودند .

با دستیابی به گنجینه های هنر معماری پیش از اسلام که در این خطّه ذخیره شده بود ، روش های تازه ای از نو معمول شد و در واقع، رستاخیزی در معماری ایران به وجود آمد که آثار آن سراسر ایران را گرفت . کار یزدی بندی که پس از قرن ها باز جای خود را در زیر گنبدها باز کرده بود ، جانشین شکنجه های رسمی شد .

هنر و معماری ( تیر – آذر 1350 )

-آب انبار در سراسر راه های ایران و شهرهای این سرزمین به تعداد بسیار دیده می شود و بعضی از آن ها که در شهرهای خشک و کم آب ساخته شده ، خود اثری بسیار زیبا و از لحاظ معماری شایان توجّه است . اصولاً در ایران، پیدا کردن آب به خصوص آب خنک همیشه مسئله بوده است . برای آب انداختن آب انبارها ، معمولاً آب را از کوهستان و از راه های دور می آوردند . آنچه آب انبار در دل بیابان های گرم و داغ انجام می داد ، از عجایب دنیاست . در نزدیکی مراوند کاشان در محلّی به نام قزاق که گرم ترین جای کاشان است در هوای بسیار گرم، آب انبار یک بادگیرۀ آن آب بسیار خنکی دارد که تحمّل سردی آن برای دندان بسیار مشکل است .

آشنایی با معماری اسلامی ایران

-تا چندی پیش هنر ایران به عنوان یک هنر مستقل شناخته نمی شد . هنرهای پیش از اسلام ایران در ردیف هنر اقوام بین النهرین و هنرهای بعد از اسلام، جزو آثار مهاجمان غیر ایرانی در صفحات فرهنگ ها و دایرة المعارف ها منعکس می گردید . آثار تمدّن و هنر ایران به طور غیر مستقیم به اطّلاع دانشمندان و هنر دوستان باختر زمین می رسید و بدین جهت شاید این دانشمندان حق داشتند سر ستون تخت جمشید را در لوحۀ آثار آسورستان جای دهند ... ولی امروز چنین اشتباهی دلیل به کم آگاهی است و وقت آن رسیده است که واقعیّات تمدّن ایران باستان که به حق نام « خونیرث » یا ناف زمین گرفته و گهواره تمدّن های بسیار آریایی و غیر آریایی بوده است مورد بررسی دقیق علمی قرار گیرد .

هنر و معماری ( تیر – آذر 1350 )

 

* مردی با باوری بلند و روشن، حسین مسرّت: 71 – 48.

 


3-هرچند این بحث جای دیگر به نحوی دیگر آمده ، امّا گویا از هر زبان بشنویم ، همچون سخن عشق نامکرّر است .