بیان ارزش های ادبی ، تاریخی ، اجتماعی و فرهنگی تذکرۀ میکده همراه با ویژگی های آن (9)
حسین مسرّت
24- نقدشعر
هر چند از فحوای اشعاری که وامق در دیوان های خود و تذکره آورده می توان پی برد که وی شاعری متوسّط و پر کاربرد بوده است ، امّا در گزینش اشعار و نقد شعر دیگران مهارتی از خود نشان داده است که حاکی از ذوق ادبی اوست ، چند نمونه از نظریّاتش آورده می شود :
انجم تفتی : « هنوز آغاز شاعری ایشان است ، امّا روانی طبع از سلاست بیانش نمایان است . » ( ص 71 ) .
بیدل ترک یزدی : « در غزل طبع خوش دارد ، چنانچه همّت در تحصیل آن گمارد ، ترقّی کلّی حاصل و ممتاز بین الاماثل خواهد گردید . » ( ص 76 ) .
بقای اصفهانی : « اشعار بسیار دارد که به سیاق هیچ یک از شعرا مانند نیست . اگرچه زحمت بسیار برده ، گویا مدّت العمر به استاد نکته سنجی برنخورده است . » ( ص 78 ).
تمنّای یزدی : « طبعش خوب و سلیقه اش مرغوب . بسیار لطیف خیال و ظریف مقال است . اگرچه نظر به آغاز شاعری نقود اشعارش دریک عیار و یک پایه نیست ، لکن از لالی منتخبانش ظاهر است که جوهری طبعش بی سرمایه نه . » ( ص 80 ) .
جلالی بافقی : «بسیار باوقار و کم گفتار [ بود ] و به تأنی سخن می گفت و نظر به دقّتی که در طبع داشت ، دیرگو و کم خیال امّا آنچه از طبعش سر می زد ، خالی از لطفی نبود به غیر از غزلیات ، ابیات دیگرش را امتیازی نیست . » ( ص 86 )
حیران یزدی : «اشعار روان در قصیده و مثنوی دارد که غالب آن ها مناسب دیوان است . »
حبیب یزدی : «در شعر طبعش رقیق و روان و مذاقش مخالف موزونان این زمان . مضامین تازه که بعضی از آن ها خالی از لطفی نیست ، به خاطرش می رسد . لکن از طور ادای ان ظاهر می شود که تتبّعش به اشعار استادان بسیار کم است . » ( ص 110 )
ذبیحی یزدی :«قصاید مطوّلۀ شاعرانه در نعوت و مناقب و مدایح به رشتۀ نظم کشیده ، غالباً به سیاق عرفی شیرازی و غزل های بی شمار نیز از او به نظر رسیده ، اکثر به مذاق صائب تبریزی ، ده بندی نیز به طریق مولانا محتشم در مرثیّۀ سیدالشّهدا دارد . » ( ص 115 ).
راجی کرمانی : «الحق در بحر تقارب ابیات بلند و مضامین دلنشین دارد . » ( ص 144 ) .
شایق اصفهانی : « شعر را بسیار فصیح و نیکو می خواند . چنانچه احیاناً ادنی شعری از لفظ گوهربار او جاری می شد ، جلوۀ آن به مرتبۀ اعلی بود ... امّا طبعش خالی از صداقت و خودبینی نبود و مناقب و مفاخر خود را در مطاوی سخن زیاده اعاده می نمود . » ( ص 176 ) .
مشفق یزدی : «مذاقش به سیاق مولانا جامی آشنا ، صاحب طبع روان و لطف بیان . امّا اشعارش از قواعد و رسوم شاعری عاری و همانا سبب آن عدم تتبّع و کم کاری است . » ( ص 178 ) .
وامق دربارۀ برخی تنها به تکرار این جمله بسنده نموده است : « طبعش روان » و « درشاعری شکفته خاطر » و چنانچه در سطور پیشین آمده ، افراد را چنانکه هستند می نمایاند ، هرچند دربارۀ برخی اقوام مبالغه و اغراق ورزیده امّا در مجموع ، معیار خوبی از شاعران عصر قاجار یزد به دست داده است .
25- گزینش اشعار میکده
از بررسی محتوای میکده روشن می گردد ، به غیر از نمونۀ اشعار خود و فرزندش که بیش از حدّ متعارف است ، دربارۀ دیگر شعرای تذکره ، انصاف را رعایت نموده است ، حتّی دربارۀ خویشان و نزدیکان و دوستان . معیار وامق دربارۀ گزینش اشعار ، جایگاه و پایگاه هر شاعر بوده ، که در این میان بیشترین سهم به قضایی یزدی رسیده است با 235 بیت و کمترین سهم به شکرریز یزدی ، صفایی یزدی با یک بیت رسیده است . و به تعدادی شاعر مانند : مرتضی حیران یزدی ، سیّد میبدی ، مهدی یزدی ، محمّد شریف وامق یزدی ، دو بیت رسیده است .
در مجموع می توان گفت گزینش اشعار بر پایۀ نقد ذوقی وامق بوده است ، و با مطالعۀ دیوان اشعار سخنوران این تذکره در می یابیم که وامق بهترین را برگزیده است . که بی گمان اگر بر عهدۀ خود شاعران هم بود ، همین ابیات را بر می گزیدند ( ظاهراً برخی از اشعار گزینش خود شاعران بوده است ).
26-هجو ملیح و نقد خفیف
وامق همواره زبانی محترمانه و بسیار ظریف دارد ، حتّی در برابر کسانی که علی رغم باورهای او ، پایبند به دین و شریعت نیستند . برای برخی آرزوی توبه می کند و برای برخی امید دارد در آینده شعرشان شکفته خاطر شود ؛ در مجموع وامق نسبت به هیچ شاعر کینه نمی ورزد ، مگر اینکه بپذیریم شرح حال شعرایی که با وی میانۀ خوبی نداشته ، نیاورده است :
اختر که « لاابالی » و « در باب ولایت به سوء اعتقاد معروف » بود ، با آوردن یک رباعی از وی « بر پاکدامنی او گواه » می دهد . ( ص 56 )
دربارۀ بقا که اشعارش سُست بود ، می نویسد : « اشعار بسیار دارد که به سیاق هیچ یک از شعرا مانند نیست . اگرچه زحمت بسیار برده ، گویا مدّت العمر به استاد نکته سنجی برنخورده است . » ( ص 78 ) و دربارۀ شفق گوید : « اشعارش از قواعد و رسوم شاعری عاری و همانا سبب آن عدم تتبّع و کم کاری است . » ( ص 178 )
مفتون را که « بر واردات خویش مفتون » بود ، چنین نقد می کند : « آنچه از طبعش سر زند می نگارد و به رعایت قواعد و ضوابط این فن چندان التفاتی ندارد . » ( ص 245 )
حبیب یزدی مضامینی تازه دارد که بعضی از آن خالی از لطف نیست . « لکن از طور ادای آن ظاهر می شود که تتّبعش به اشعار استادان بسیار کم است . » ( ص 110 )
قضایی با اینکه به سبب « آمیزش با ارباب جاه و مناصب که روز و شب در لهو و عیش و طرب اند ، تغییر احوال او سبب و باعث ارتکاب انواع معاصی و جرأت به اعتراف بلکه افتخار » آن کرده بود ، امّا با وی « نهایت الفت و محبّت » داشت . ( ص 207 – 206 )
خودبینی شایق را چنین بیان می دارد : « طبعش خالی از صداقت و خودبینی نبود و مناقب و مفاخر خود را در مطاوی سخن زیاده اعاده می نمود . » ( ص 176 )
این هم از سخن شناسی فتحعلی شاه قاجار متخلّص به خاقان : منتخب یزدی در زمان ملاقات قتحعلی شاه قاجار « استدعای خواندن قصیده نمود ، سلطان قدردان ! در جواب فرموده که سلطان نیز شعر خوب می گوید . بر سخن شناسی او همین یک سخن دلیلی روشن است ! » ( ص 240 )
27- صناعات ادبی
شاید کمتر تذکره ای ، بویژه در بین تذکره های عصر قاجار دیده شود که مؤلّف آن تا این اندازه پایبند کاربرد نثر مسجّع و سجع های متوازی و متوازن و دیگر صور خیال و صناعات ادبی برای بیان شرح حال ها باشد ، گواه این مدّعا نقل بخش هایی از این تذکره است تا به اهتمام وی پی برده شود :
دیباچه :
« پیوسته از ملاحظۀ این فواید و تشویق جمعی از اماثل و اماجد و الحاح بعضی از یاران موافق بندۀ واثق محمّد علی بن محمّد باقر الحسینی المتخلّص به وامق را مطمح نظر بود ... تا چون نظم این وجود غم فرسود از هم بپاشد به روزگار یادگاری و یادگار به روزگاری باشد . امّا پیوسته کشاکش روزگار و لّف و نشر مشوّش لیل و نهار رشتۀ نظم جمعیّت حواس و مشاعر را گسیخته و بر چهرۀ عزیمت خاطر ملامت شاعر گرد فتور انگیخته ، نه خامۀ خیال را این خیال خام یکسر از سر می افتاد و نه ازدحام هجوم هموم و عموم غموم او را راه یابی در عرصۀ خودنمایی می داد . » ( ص 48 )
« سر تفاخر به آستانی دارد که هر صباح ، آفتاب عالمتاب به امید زمین بوسیش سر از خواب بر می دارد و هر شامگاه ، گنجور آسمان از دُرر کواکب به جهت نثار درگهش دامان خویش پر درّ و گهر ، آنکه ماه نو از همشکلی نعل سمندش سبک سیر و تیر با تدبیر از تربیّت دبیرش منشی این دبیر . زهره در عهدش پرده دار قُدسیان و برجیس در پایۀ ششم به نام نامیش خطبه خوان است . بهرام در انتقام دشمنش تیغ خونریز از نیام کشیده و کیوان به هوای دربانیش به این مرتبه رسیده .اعنی پادشاه زادۀ آزادۀ بی همال عدیم المثال ، خسرونژاد کی نهاد ، کی خدم جم حشم ، منوچهر چهر فریدون مهر ، سکندر بخت دارا تخت ، بهمن غلام کاوس احتشام . » ( ص 49 )
انجم : « ایوان صدارت از تشریف جنابش سر به فلک کشیده و قصر جلال از معماری وجود با کمالش به مرتبۀ اعلی رسیده . گلشن طبعش در ترتیب نظم و نثر مجمع بحرین رموز غیبی و قلمش در نگارش معانی قرین خامۀ لاریبی . شاهد معنی از امداد مداد خامه اش سرمۀ سلیمانی کشیده و صفحه ای از آثار اشعار دلپذیرش زره داودی پوشیده . مجملاً در تربیّت اصحاب کمال و ارباب استعداد کمال اهتمام و امداد را مراعات می نماید و پیوسته منتهای همّت را بر صحبت فضل و کمال می گمارد و شعرا را در محفل اوبار و ظُرفا را در خدمتش نهایت اختصاص و اعتبار . بلبل طبع شریفش در سرودن اقسام شعر کامل ولکن بیشتر به غزلسرایی مایل است . » ( ص 65 )
آرام : « شریف النسب و کریم الحسب ، جوانی خوش صورت و نیکو اندام و در سلک طلّاب این ولا انتظام دارد . در خدمت اعاظم و اکابر این ولا معروف و غالباً از صحبت و هم نشینی او مشعوف اند . اسم شریفش میرزا محمّد صادق و دلش با دوستان صادق موافق است . شب و روز به تحصیل کمالات می کوشد و ساغر تحقیق از کف صاحبان تدقیق می نوشد . خالی از ذوق محبّتی نیست و به صحبت خوبانش نهایت الفت هست . صاحب طبع روان و به همۀ اقسام شعر تر زبان . » ( ص 67 )
حسین مسرّت