حسین مسرت

... مطالب آن شامل مقالات اجتماعی و سیاسی با اشعار انقلابی بود که در ابتدا روی یک ورق کاغذ بزرگ انتشار می‌یافت. چون تعبیر و تفسیر این مقالات انتقادی به مذاق دولتمردان کودتا خوش نمی‌آمد، نویسندگان آن را دچار بیم و هراس می‌ساخت تا اینکه سلطنت رضاخان تحکیم یافت و بار دیگر روزنامه‌ها مورد سانسور قرار گرفتند و مسئولیّت سانسور مطبوعات در تهران به عهدة رئیس شهربانی و در شهرستان‌ها به عهدة فرماندار محوّل گردیده بود. روزنامة شیرکوه هم پس از انتشار چندین شماره به سبب جوّ جدید سانسور و اختناقی که در تمام دورة رضاخان ادامه داشت، برای پرهیز از هر نوع کشمکش و درگیری با دولت وقت تعطیل گردید، تا اینکه در اوایل سال 1306 شمسی پس از مدّت‌ها تعطیل، مجدداً فعّالیّت مطبوعاتی خود را شروع نمود.

روزنامة شیرکوه در این دورة جدید، همه هفته روزهای سه‌شنبه در چهار صفحه به قطع کوچک خشتی با چاپ سربی انتشار می‌یافت و در چهار گوشة مربّع سر لوح آن، دیگر کلمات رنجبر، کارگر، دهقان و زارع دیده نمی‌شد. از این تاریخ تا شهریور 1320، روزنامة مزبور به طریقی بسیار جذّاب و با مطالبی در خور آن زمان انتشار می‌یافت و گاهی در قسمت‌های مختلف آن، اخبار کشورهای اروپایی و ایران

دیده می‌شد.

امّا پس از شهریور 20 و فروپاشی نظام دیکتاتوری رضاخانی، روزنامة نامبرده مجدّداً حیات تازه‌ای یافت و گاهی مقالات قابل توجّهی در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی به چاپ رسانده است.»[1]

در کتاب اسناد مطبوعات، چند سند دربارة این روزنامه چاپ شده، از آن جمله در نامه‌ای از ریاست وزرا به تاریخ 26 حمل 1301 آمده است.

«وزارت جلیلة معارف و اوقاف، قدغن فرمایید امتیاز روزنامه به اسم شیرکوه به آقای آقا شیخ احمد مدیر یزدی بدهند که در یزد، طبع و نشر نماید [مهر] ریاست وزرا.

[در حاشیه آمده است]. ادارة معارف، اجازه صادر نمایید.»[2] تعهّدنامة روزنامه چنین است: چاپخانۀ سنگی شیرکوه، ترتیب: فعلاً هفتگی، شمار: فعلاً هزار نسخه، مسلک: سیاسی، ادبی، اخلاقی، طرفدار استقلال ایران.[3]

در نامة ادارة معارف و اوقاف یزد در 10/11/1311 تصریح شده که «روزنامه در یزد منحصر به جریدة مزبور»4 است. نیز در نامة 1/7/1319 دایرة مطبوعاتِ ادارة کلّ نگارش وزارت فرهنگ نیز تصریح شده که در این تاریخ هم، شیرکوه تنها روزنامة یزد بوده است.

یعنی بین سال‌های 1305 تا 1321، تنها در سال 1312 یک شماره روزنامة یزد و از 1312 تا 1316 روزنامة گلبهار چاپ می‌شده و در این سال‌های زیاد، مطبوعات یزد منحصر به شیرکوه بوده است.

آن طور که امیر مدیر، فرزند احمد مدیر بیان می‌داشت، پس از تعطیل شدن روزنامه انجمن ولایتی که پدرش، مدیر و سردبیر آن بود، به اندیشة بنیان روزنامه‌ای به نام «کارگر» می‌افتد، امّا در زمان داور (وزیر عدلیّة وقت) به این دلیل که به انگلیسی‌ها برمی‌خورد، با نام کارگر مخالفت می‌کند، از اینرو نام «شیرکوه» را برمی‌گزیند و در سال 1301 شیرکوه از چاپخانة شیرکوه بیرون می‌آید و به زبانی دیگر، روزنامة انجمن ولایتی با چهره و نام نوینی حیات دوباره می‌یابد.

علی‌رغم مخالفت با نام پیشنهادی روزنامه، باز می‌بینیم در چهار گوشة نشانة روزنامه، واژه‌های: رنجبر، دهقان، کارگر و زارع به چشم می‌خورد، تک شمارة سال‌های نخستین شیرکوه 7 شاهی بود و جایگاه آن واقع در بازار محمّد علی خان، خانة مرحوم ازغندی- تلفون 28. از همان آغاز تا به آخر، هفته‌ای یک شماره و گاهی دیده شد تا سه شماره در هفته‌ چاپ می‌شده است.

در سال‌های نخستین به واسطة اشتغال مدیر در عدلیّه (دادگستری) اخبار عدلیّه و شکایات و تظلّمات مردم ستمدیده و پایین اجتماع در مخالفت با زورمندان و قانون‌شکنان به چشم می‌خورد. نقل سرمقاله‌ای از این نشریّه، هم نشان‌دهندة وضعیّت کلّی نشریّه و سطح مقالات آن و هم تا اندازه‌ای مبیّن اهداف سردبیر آن برای چاپ شیرکوه بوده است:

وظایف روزنامه یا روزنامه‌نگار

روزنامه یا روزنامه‌نگار، باید مربّی اخلاق باشد، باید حافظ حقوق و مصالح قوم باشد. باید منادی و زبان ملّت باشد، باید جامعه را به مخاطرات و مفاسد اجتماعی تذکّر دهد و با ایادی صالحه در پیشرفت مقاصد حقّه، ترقّی و استقلال مملکت، توسعة معارف، ترویج صنایع، تعلیم عمومی و لو اجباری، فراهم نمودن وسایل مسافرت و تسهیل حمل و نقل، ایجاد کارخانجات و غیره از بذل هر گونه مجاهدت و فداکاری، خودداری نکند.

بلی روزنامه‌نگار باید مُعینِ مظلوم و خصم ظالم باشد (مثل دورۀ حاضره)، روزنامه‌نگار باید راحت و آسایش ضعفا و طبقة کارگرِ زارع را سرلوحة آمال خود قرار دهد، باید روح و خیال بیکاری و مفتخوری را از کلّة بشر خارج کند، باید گُرگان اجتماعی و دزدان ملبّس به لباس صلاحیّت (عوام‌فریبی) را در جامعة بشر معرّفی نموده، چنگال ظالمانة آن جماعت را از اَبدال نحیف و اجساد ضعیف این ملّت از خود بی‌خبر، قطع نماید.

روزنامه‌نگار باید به مردم بفهماند، شرافت و بزرگواری در اسب و الاغ و نوکر نیست! ... انسان با داشتن صفات و اخلاق رذیله، فحّاشی، نفاق، ظلم، تعدّی و بالاخره با این اخلاق، مقام و رتبه‌ای را حایز نخواهد شد.

روزنامه‌نگار باید مصادر امور جمهوری را متذکّر سازد که امورات اجتماعی و زندگانی این ملّت در حال اختلال و کشتی حیات این مملکت در گرداب فنا متلاطم است! تمام طبقات اعم از تاجر یا کاسب، عالم یا جاهل، صاحبان مشاغل و کرسی یا بیکار، همه در سایة بلاتکلیفی و خودسری زندگانی می‌کنند! و از جادّة ترقّی منحرف گردیده‌اند.»[4]

 


[1]. جرّاحی، محمّد علی: «یادی از یک روزنامة قدیمی، شیرکوه»، فضیلت، ش 2 (9/12/68): 14.

[2]. اسناد مطبوعات، ج 2: 101

[3] و 4. همان: 102.

[4]. شیرکوه، س1، ش 13، (8/7/1301): 1.