حسین مسرّت

-اینک به سراغ شهید شاهد عصر خویش ، بل فریاد بلند و پرخاشگرانۀ آزادی می رویم ، به سراغ فرّخی یزدی که به قول لامارتین شاعر فرانسوی « در میدان مسابقۀ کشتار سهمگین ، دسته گل خونین افتخار را با پنجۀ آهنین خود ربوده و بر مزار خویش نصب کرده است ، تا در دیدگاه یاران و دوستان رهایی و آزادگی گم نشود » زبان و خامۀ او آتشبار است و شعلۀ سرکشی است در شب یلدای سیاهکاران عصر تاریک و ننگ آلود قاجار ور ضاخانی .

فرّخی سراسر زندگی خود را رنج و سختی و تبعید و زندان و شکنجه گذراند . امّا به هیچ وجه حاضر نشد ، خود را بفروشد و شعر را در خدمت نامردمان گیرد ، همیشه با سرودن و نوشتن مقالات آتشین ، خواب راحت سر سپردگان را تلخ می نمود و رسوایی شان را بیشتر شدّت می بخشید و در این راه آن قدر کوشید تا جان خویش را در طبق ایمان و اخلاص نهاد و بدین تریتب کتاب افتخار آفرین زندگی شاعر آزاده ، میهن پرست قاطع بسته شد ، به طریقی که حتّی نشان از گور او هم باقی نماند ، دژخیمان حتّی از مردۀ او نیز وحشت داشتند و کشتند این ستاره ای که می رفت شب یلدای اختناق ایران را به روشنی بدل نماید . زیرا او کسی است که به قولی در صد سال گذشته ، همسنگ و نظیرش در عرصۀ کشتگان راه آزادی و حرّیّت دیده یا شنیده نشده . خطّ فرّخی یزدی از صحنۀ زندگی آزادیخواهان پاک نشد ، راه او هموارتر گشت و صدایش از حلقوم دیگری طنین افکند .

دکتر محمّدحسین رزمجو : مجلّۀ سروش

-هرلحظه مزن در که در این خانه کسی نیست

بیهوده مکن ناله ، که فریاد رسی نیست

فرّخی اگرچه در مطلع غزل خود ، با نومیدی دست به گریبان است ، ولی مات شدگی و شکست را در مجموع به هیچ وجه نمی پذیرد ، اگر در جستجوی آزادی خسته نمی شود ، از آن روست که تا رسیدن به شاهد مقصود ، راه چندانی را پیش پا نمی بیند و این شیوۀ اندیشیدن ، نمودار عشق ، امّید و ارادۀ استوار اوست به راهی که در پیش رو دارد . خاصّه آنکه در دل او « به جز آزادی ایران هوسی نیست » . باری آنچه به غزل فرّخی رجحان می بخشد و بدان تبلوری دیگرگونه می دهد ، در بند خویش نبودن و به یاد ایران ماندن ، به همین جهت در مقطع غزل فرّخی ، دیوار نومیدی را که در ابتدا در پیش نظرش سد شده است ، فرو ریخته می بینیم .

تأثیر مشروطیّت در ایجاد غزل وطنی ، شاید یکی دیگر از اسباب تأثیر و نفوذ شعر فرّخی است و نیز با توجّه به روحیّه و منش ناآرام و منقلب وی ، شاید مسئولیّتی که در کسوت روزنامه نگاری به عهده داشته ، مزید به علّتها گشته ، او را به سوی خلق مضامینی آزادیخواهانه و میهن پرستانه کشانده است . به طوری که این عوامل بر روی هم سبب شده است تا اشعار او را دلپذیر تر بیابیم و والاتر . چه به یاد داشته باشیم آنجا که سراینده از روح ملّی راستین به شور آمده باشد ، دستاوردش به زودی همگانی می شود .

علیرضا رزمگیر : ناموارۀ دکتر محمود افشار

-من با عشقی و فرّخی و کمره ای و ضیاءالواعظین و افرادی دیگر از احرار ، به طور سختی به عاقدین قرارداد [1919 ] حمله می کردیم و نطقها و بیانیّه ها و اعلامیّه های آتشین ما بنیان استعمار را می لرزاند ، همۀ ما را به زندان انداختند ، ولی بذر فکر ما رویید و سبز شد و نمو کرد و کار را به آنجا کشانید که آن ورقۀ لعنتی که وثوق الدّوله و ... خیانتکارانی دیگر پولهای زیاد برای اجرای آن از انگلیسی ها گرفته بودند ، پاره شد و دور افتاد .

اسدالله رسا : روزنامۀ قانون

-اشعار نخستین دورۀ مشروطیّت بیشتر انقلابی و سیاسی است و به منظور برانگیختن مردم بر ضدّ اصول استبداد و لزوم مبارزه با نفوذ نامشروع خارجی سروده شد که در آن زمان مقصود نفوذ روسیۀ تزرای و انگلستان بود . در ردیف شاعران انقلابی که در این رشته سخنوری کردند و رخت از این سرای بربستند . می توان برای مثال از سیّد اشرف گیلانی و ملک الشّعرای بهار و میرزادۀ عشقی و فرّخی یزدی و ابوالقاسم عارف و پروین اعتصامی نام برد .

در بحث از اشعار انقلابی نباید جنبۀ مهمّ ملّی و وطنی آن را فراموش کرد ، زیرا اغلب شاعران این دورۀ انقلاب ، قصاید و غزلیّات هیجان آور شورانگیز در راه ایقاظ و تقویّت احساسات ملّی و وطنی سرودند و در تقویّت روح میهن دوستی خدمتی برجسته انجام دادند .

صادق رضا زادۀ شفق : تاریخ ادبیّات ایران

-درمیان شعرای عصر ما ، مرحومان ادیب الممالک فراهانی ، فرّخی یزدی ... چون در اشعار خود مضامین دلنشین اجتماعی و اخلاقی جدید آورده اند از این قاعده ( تقلید صرف از قدما ) مستثنی هستند و بیشتر اشعار آنها قابل استفاده است و کهنه شدنی نیست .

محمّد حسین رکن زادۀ آدمیّت : ارکان سخن

-فرّخی را می توان شاعر اجتماعی و مردی نامید . شعر فرّخی، فصلی جدید در ادب ایران گشود ، فصلی که مایۀ افتخار و مباهات ادب این سرزمین است . فرّخی چه در اشعارش و چه در نوشته های سیاسیش ، اندیشه ای نو و روحی اندیشمند را به کار گرفت و هنر خود را در خدمت اجتماع قرارداد و در بیان مسایل اجتماعی و وقایع سیاسی از زبردستی و مهارت برخوردار بود . غزلهای فرّخی در مرور اولیّه ، عاشقانه به نظر می رسد ، امّا نه عشق به فلان ، بل او عاشق وطن است و عاشق ملّت . معشوق فرّخی میهن است و میلیونها انسان که در آن زندگی می کنند . فرّخی اینان را عاشقانه دوست دارد . شاید بتوان گفت در تاریخ عشّاق جهان هیچ عاشقی به اندازۀ فرّخی زجر نکشیده و عشق نورزیده است ، او به خاطر معشوق خود جان بر کف می نهد . چه می خواهد میلیون ها معشوق او به حقیقت زندگی آشنا شوند .

آنچه در غزلهای این شاعر شوریده مطرح می شود ، روشنگر تاریخ زمان اوست ، به طوری که یک تاریخ نویس اجتماعی می تواند بدون آگاهی قبلی از زمان مورد نظر با مراجعه به او ، تاریخ صدر مشروطیّت را بنگارد ، یا یک جامعه شناس می تواند با اتّکای به شعر فرّخی روحیّات مردم آن زمان را تجزیه و تحلیل کند . فرّخی در تمام اشعار خود ندای آزادی سر می دهد و خواهان حقوق حقّۀ همۀ افراد اجتماع است ، به آزادی و آزادگی عشق می ورزد و بالاترین درجۀ انسانیّت را آزادی می داند .

فرّخی مرد عمل است ، کار می خواهد ز اهل کار ، آن هم کار خوب ، در آنچه می گوید پیش قدم است ، نخست خود انجام می دهد ، سپس دیگران را وادار و تشویق به فعّالیّت و کار می نماید ، این است که ارادۀ آهنین و عزم راسخ وی ، در راه رسیدن به هدفهای عالیّه که همان آزادی و آزادیخواهی است تعلّل و سستی نمی پذیرد .

همین اشعار تند باعث می شد که وی همیشه تحت تعقیب باشد و از انتشار اشعار و افکار او جلوگیری کنند ، امّا فرّخی از هدف عالی خود روی گردان نمی شود و چون کوهی سنگین پابرجا و به اثبات می ماند و بید صفت در مقابل هر بادی نمی لرزد .

پس باید گفت اشعار فرّخی سرشار از جنبش و خشونت است ، ویران کننده است ، ویران کننده ای که می خواهد بر روی ویرانه های جایگاه جغد و بوم ، کاخهای مجلّل بسازد ، بنابراین زندگی با همۀ ناراحتیها و رنجهایش ، خوشی و شادیش به طور وضوح و روشن در اشعار فرّخی تصویر گردیده ، آن تصویری که برخی از شعرا جرأت نمایاندن آن را نداشته اند و یا نتوانسته اند بنمایانند ، یعنی فرّخی در زمرۀ آن دسته از شعرا قرار می گیرد که معتقدند وظیفۀ شاعر ارتباط مستقیم با ملّت و اجتماع است و این ارتباط و پیوستگی ناگسستنی است ، شعرا زبان گویای اجتماعند ، شاعرانند که در مواقع ضروری باید همچون راهنمایی دست مردم را گرفته و با کلمات و واژه های مطمئن و زیبای شاعرانه ، همنوعان خود را از سیاه چال گمراهی بیرون آورند و به شاهراه خوشبختی هدایت نمایند .

گرچه بیشتر و شاید بتوان گفت همۀ اشعار فرّخی بوی انقلاب دارد و آزادی کامل در آنها به چشم می خورد . از مسائل بسیار جالب که در اشعار فرّخی به چشم می خورد و او را در میان شاعران دیگر ممتاز می سازد ، مقیّد بودن به قانون و اطاعت از قوانین موضوعۀ مملکتی است ، و بیش از آنچه از یک شاعر می توان انتظار داشت ، به اجرای قوانین پای بند است و آن را وسیلۀ آزادی ملّت و مملکت می داند و عقیده دارد تا زمانی که قانون بر مملکتی حکمفرماست ، آن مملکت چهار اسبه به سوی ترّقی و تعالی می تازد .

این موضوع، ترجمان راستین و حقیقی احساسات فرّخی است و آنچه را که احساس کرده همان را به راستی می گوید ، و از تصنّع و ظاهر سازی بری است و به قدری صافی و عاری از هرگونه تیرگی است ، که می توان به وضوح تصویر افقی عشق را در اشعارش مشاهده کرد .

علاقۀ فرّخی نسبت به خاک ایران و وطن خویش قابل بیان نیست ، وی حاضر است تا زمانی که بیگانگان چشم طمع به این خاک دوخته اند ، هرگونه رنج و مشقّتی را جهت حفظ کشورش تحمّل کند ، پروایی ندارد جان خود را در ازای یک مشت از خاک ایران از دست بدهد ، چه فداکاری که در این راه نکرد و چه اصراری که برای پیشرفت و ترّقی ایران نداشت .

آینده نگری و امّید به آتیۀ درخشان داشتن نیز در ضمن فعّالیّت و کار از خصوصیّات بارز فرّخی بود ، وی با تلاش خود می خواهد آیندۀ بهتری برای ایران دست و پا کند ، حاضر نیست یأس و نومیدی وجود او را فرا گیرد ، امّید به آیندۀ درخشان ایران و زندگی ایده آل ملّت چون مشعلی فروزان در روح و روان او نورافشانی می کند و در عین ناخوشی صبورانه این خوی پسندیده را به دیگران توصیّه می نماید .

دکتر احمد رنجبر : هشت مقاله ( اجتماعیّات در ادبیّات )


1-ویرایش نخست ، شاعر لب دوخته : حسین مسرّت ، یزد : انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ، 1378 :330-289 .