نیما و عشقی، پیشگامان شعر نو[1](8)
حسین مسرّت
نامه به مفتاح (15/10/1307)
* منظومۀ «افسانه» را بهعلاوۀ یک مقدّمۀ کوچک به روزنامۀ دوست ناکام خود میرزاده عشقی داده بودم. او آنوقت در بالاخانۀ خود در خیابان اسلامبول «قرن بیستم»اش را مینوشت. حالا سالها گذشته و بهواسطۀ حافظۀ ناتوان خود به خاطر ندارم چرا همۀ آن چاپ نشد.[1]
نامه به مبشّری (22/3/1324)
* قسمتی از این منظومه (افسانه) در روزنامۀ دوست شهید من میرزاده عشقی چاپ شد.[2]
سخنرانی در کنگرۀ نویسندگان ایران (1325 ش)
* شما همیشه برنج میخورید ... مرغ میخورید، ولی رستاخیز عشقی معروف را ونگ ونگ اسم گذاردید.[3]
خطاب به مردم بابل
دو شعر در رثای عشقی
روایت اول:
عشقی که بود محرمِ رازِ جنون عشق
عشقی نمود و عشق دگر را گرفت پیش
آزادی از نفس نفتد تا به تیغ خصم
زین روی بیمضایقه سر را گرفت پیش
با پای خود برفت به گوری که کنده بود
کاو شیر بود و راهِ خطر را گرفت پیش[4]
روایت دوم:
عشقی که بود محرمِ رازِ ما به کار
عشقی نمود و عشق دگر را گرفت پیش
بسیار مر شتاب به کار آوریده بود
بر جای تیغ تیز، سر را گرفت پیش
با پای خود برفت به گوری که کنده بود
راه و صراطِ اهلِ نظر را گرفت پیش
دل خواست آن ................................................
آنگاه بیمضایقه سر را گرفت پیش[5]
قلب قوی
دیدهای یک گلوله یا تیری
که به خاک اندر آورد شیری؟
دیدهای پارسنگ کموزنی
که چو از مبدأش برون بپرد
دلِ بحرِ عظیم را بدرد،
در همه موجها شود نافذ؟
ای نبوده دمی به دهر آرام
پی هنگامۀ دلِ ناکام
مرد، ای بینوای راه نشین
پارۀ سنگ و آن گلوله تویی
که تو را انقلاب و دستِ تهی
میکند سوی عالمی پرتاب
گر چنین بنگری به قصۀ خوی
ننگری بعدازاین به جثۀ خویش
وقعی ننهی که هیکلت خُرد است
پیش این آسمان پهناور
چه تفاوت اگر برآری سر
اندکی مرتفع و یا کوتاه؟
نشود پهنی و بلندی تو
مایۀ عزّ و ارجمندی تو
ارجمندی پس از کجا پیداست
ارجمندی ز قوّت دل توست
همه زان جاست آنچه حاصل توست
چو تو را دل بود، به دل بنگر
پی دشمن بسی لجاجت کن
چون لجاجت کند، سماجت کن
مرد را زندگی چنین باید
خیز با قوّت دل و امید
شبِ خود را بکن چو روز سفید
خصم با هیکل و تو با دل خویش
خویش را با سلاح، زینت کن
ز همهجانبه مرمّت کن
خانهای را که فقر ویران کرد[6]
3 ـ همان: 643.
4 ـ نیما یوشیج؛ مرقد آقا، تهران: مرجان، چ دوم، 1349، مقدمه، نخستین کنگرۀ نویسندگان ایران، تیرماه 1325، تهران: بینا، 1326: 63.
3 ـ نیما یوشیج؛ دو سفرنامه از یوشیج، به کوشش: علی میر انصاری، تهران: سازمان اسناد ملی ایران، 1379: 95.
4 ـ یگانه حائری، هادی؛ سدۀ میلاد، همان 229.
1 ـ نیما یوشیج؛ مجموعۀ کامل اشعار نیما یوشیج، فارسی، طبری، به کوشش: سیروس طاهباز، تهران: نگاه، (ویرایش دوم)، 1370: 584. این شعر در چاپ نخست 1364، نیست.
1 ـ همان: 117 ـ 116، هادی یگانه حائری در کتاب سدۀ میلاد (229 ـ 228)، این شعر را دربارۀ عشقی میداند، امّا در دیوان نیما، هیچ اشارهای به این موضوع نشده است و روشن نیست حائری بر چه پایهای این شعر را خطاب به عشقی میداند. بههرحال بر پایۀ مراودات حائری و نیما، شاید بدین مطلب دستیافته باشد.
1 ـ گوهران، ش 13 و 14، (پاییز و زمستان 1385)، 114-96.
حسین مسرّت