همانندیهای نسیم شمال و فرّخی یزدی[1] (7)
حسین مسرّت
انقلاب ما چو شد از دست ناپاکان شهید
نیست غیر از خون پاکان، خونبهای انقلاب
(دیوان فرخی؛ 86)
نسیم شمال هم که بدین امید، زمانی پا بهپای مجاهدان در فتح قزوین تفنگ برداشته و جانبرکف به مبارزه برخاسته بود، حق داشت که چنین ناامید شود و بگوید:
حیف که زحمت همه بر باد رفت
صحبت مشروطه هم از یاد رفت
(جاودانه اشرفالدّین؛ 309)
مشروطه را گرفتیم، آخر نتیجه این شد
گویا که قسمت ما روز ازل چنین شد
داغ و درفش و شلاّق قسمت زارعین شد
(جاودانه؛ 227)
گفتیم قلم شده است آزاد
ایران خراب گشته آباد
مشروطه قوی نمود بنیاد
بس مدرسهها شده است ایجاد
افسوس که شیشهمان به سنگ است
(جاودانه؛ 177)
افسوس که از ناله و فریاد، اثر رفت
هم زحمت ارباب جراید به هدر رفت
مشروطه در این ملک بجوشید و ز سر رفت
(جاودانه؛ 313)
دکتر اسلامی ندوشن، ذیل عنوان «سرایندگان رهایی ایران» و پس از اشاره به چهار شاعر مطرود آن دوره، یعنی: نسیم شمال، عشقی، فرخی و عارف، به تحلیل این نومیدی میپردازد و مینویسد: «شعرهای آنان چکیدۀ سرگذشت زمان است و زمانی که آنان در آن زندگی میکردند، کی از دورانهای پرخروش تاریخ ایران بود که ما در دنبالۀ آن میزییم. در این دوران، برخورد تمدن اروپایی با ایران به نمود آمده است. مشروطه نتیجۀ این برخورد بود، ولی مشروطه گرهی که مورد انتظار مردم بود، نگشود؛ و در بر همان پاشنه به چرخیدن ماند؛ و مشکل کار آن بود که مقداری بیداری و توقع ایجاد گشت، بیآنکه پاسخ قانعکنندهای به این بیداری و توقع داده شود و ازاینروست که در فاصلۀ استقرار مشروطه و حکومت رضاشاه که قریب بیست سال میشود، ما با پرشکوهترین و تلخترین ادبیات زبان خود روبهرو هستیم. قلمها مانند اسفند بر سر آتشاند. امید و نومیدی و نهیب و غریو و ناله درهم میجوشند. عامۀ مردم در تغییر نظام حکومتی، طالب عدالت بودند ... و به همین سبب وقتی میگفتند: «مشروطیّت» منظورشان عدالتخانه بود.»[1]
بیزاری از سیاسیون زاهدنما
هر دو سخنور از سیاسیون زاهدنما و فریبکار، در رنج و عذاب بودند، یکی میگوید:
یک سلسله تسبیح به کف از ره سالوس
در مجلس احرار چو شیطان شده جاسوس
(سیّد اشرفالدّین)
و دیگری مینالد که:
فرخی را رشتۀ تسبیح سالوسی فریفت
گر نهانی متصل آن رشته با زنار بود
(دیوان فرخی؛ 158)
* * *
خوابند وزیران و خرابند وکیلان
وکیلان و وزیران تنها برای پر کردن جیب خود آمدهاند، نسیم شمال میگوید:
زخم دل فلکزده مرهم پذیر نیست
در فکر ما کسی ز امیر و وزیر نیست
یکتن ز اغنیا به خیال فقیر نیست
افتادهایم هیچکسی دستگیر نیست
(جاودانه؛ 241)
فرخی گوید:
وزیری که باید مقام وطن را
رساند به اعلی، رهاند ز دونی
کند مستبدانه کار و نداند
بود مملکت «کنستی تو سیونی»
وکیلی که باید پی حفظ ملت
کند بیقراری، کند بیسکونی
دم نزع ایران کند با تفنن
به تقلیل، تکثیر رأی آزمونی
(دیوان فرخی؛ 254)
گزینش وکیل
هشداری است که هر دو سخنور به هنگام انتخابات به مردم میدهند تا مگر از این رهگذر حق مردم ستانده شود، امیدی که کمتر به بار نشست.
ای کارگران، دیدۀ خود بازنمایید
تعیین وکیلان، همه ممتاز نمایید
این دوره دگر خویش سرافزار نمایید
(نسیم شمال)
یک وکیل خوش انتخاب کنید
جانب پارلمان شتاب کنید
(نسیم شمال)
1ـ روزها؛ همانجا: 314 ـ 313.
1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علیاصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.
حسین مسرّت