حسین مسرّت

انقلاب ما چو شد از دست ناپاکان شهید
نیست غیر از خون پاکان، خون­بهای انقلاب

 

(دیوان فرخی؛ 86)

نسیم شمال هم که بدین امید، زمانی پا به‌پای مجاهدان در فتح قزوین تفنگ برداشته و جان‌برکف به مبارزه برخاسته بود، حق داشت که چنین ناامید شود و بگوید:

حیف که زحمت همه بر باد رفت
صحبت مشروطه هم از یاد رفت

 

(جاودانه اشرف­الدّین؛ 309)

مشروطه را گرفتیم، آخر نتیجه این شد
گویا که قسمت ما روز ازل چنین شد
داغ و درفش و شلاّق قسمت زارعین شد

 

(جاودانه؛ 227)

گفتیم قلم شده است آزاد
ایران خراب گشته آباد
مشروطه قوی نمود بنیاد
بس مدرسه­ها شده است ایجاد
افسوس که شیشه­مان به سنگ است

 

(جاودانه؛ 177)

افسوس که از ناله و فریاد، اثر رفت
هم زحمت ارباب جراید به هدر رفت
مشروطه در این ملک بجوشید و ز سر رفت

 

(جاودانه؛ 313)

دکتر اسلامی ندوشن، ذیل عنوان «سرایندگان رهایی ایران» و پس از اشاره به چهار شاعر مطرود آن دوره، یعنی: نسیم شمال، عشقی، فرخی و عارف، به تحلیل این نومیدی می­پردازد و می­نویسد: «شعرهای آنان چکیدۀ سرگذشت زمان است و زمانی که آنان در آن زندگی می­کردند، کی از دوران­های پرخروش تاریخ ایران بود که ما در دنبالۀ آن می­زییم. در این دوران، برخورد تمدن اروپایی با ایران به نمود آمده است. مشروطه نتیجۀ این برخورد بود، ولی مشروطه گرهی که مورد انتظار مردم بود، نگشود؛ و در بر همان پاشنه به چرخیدن ماند؛ و مشکل کار آن بود که مقداری بیداری و توقع ایجاد گشت، بی­آنکه پاسخ قانع‌کننده‌ای به این بیداری و توقع داده شود و ازاین‌روست که در فاصلۀ استقرار مشروطه و حکومت رضاشاه که قریب بیست سال می­شود، ما با پرشکوه­ترین و تلخ­ترین ادبیات زبان خود روبه­رو هستیم. قلم­ها مانند اسفند بر سر آتش­اند. امید و نومیدی و نهیب و غریو و ناله درهم می­جوشند. عامۀ مردم در تغییر نظام حکومتی، طالب عدالت بودند ... و به همین سبب وقتی می­گفتند: «مشروطیّت» منظورشان عدالت­خانه بود.»[1]

بیزاری از سیاسیون زاهدنما

هر دو سخنور از سیاسیون زاهدنما و فریبکار، در رنج و عذاب بودند، یکی می­گوید:

یک سلسله تسبیح به کف از ره سالوس
در مجلس احرار چو شیطان شده جاسوس

 

(سیّد اشرف­الدّین)

و دیگری می­نالد که:

فرخی را رشتۀ تسبیح سالوسی فریفت
گر نهانی متصل آن رشته با زنار بود

 

(دیوان فرخی؛ 158)

* * *

خوابند وزیران و خرابند وکیلان

وکیلان و وزیران تنها برای پر کردن جیب خود آمده­اند، نسیم شمال می­گوید:

زخم دل فلک‌زده مرهم پذیر نیست
در فکر ما کسی ز امیر و وزیر نیست
یک‌تن ز اغنیا به خیال فقیر نیست
افتاده­ایم هیچ‌کسی دستگیر نیست

 

(جاودانه؛ 241)

فرخی گوید:

وزیری که باید مقام وطن را
رساند به اعلی، رهاند ز دونی
کند مستبدانه کار و نداند
بود مملکت «کنستی تو سیونی»
وکیلی که باید پی حفظ ملت
کند بی­قراری، کند بی­سکونی
دم نزع ایران کند با تفنن
به تقلیل، تکثیر رأی آزمونی

 

(دیوان فرخی؛ 254)

گزینش وکیل

هشداری است که هر دو سخنور به هنگام انتخابات به مردم می­دهند تا مگر از این رهگذر حق مردم ستانده شود، امیدی که کمتر به بار نشست.

ای کارگران، دیدۀ خود بازنمایید
تعیین وکیلان، همه ممتاز نمایید
این دوره دگر خویش سرافزار نمایید

 

(نسیم شمال)

یک وکیل خوش انتخاب کنید
جانب پارلمان شتاب کنید

 

(نسیم شمال)

 


1ـ روزها؛ همان­جا: 314 ـ 313.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.