حسین مسرّت

موزر:

نه از موزر، نه نارنجک، نه از شش تیر می­ترسم
نه از کشتن، نه از بستن، نه از زنجیر می­ترسم

 

(نسیم شمال)

عالم آن را موزر و توپ و مسلسل می­کند
جاهل آن را صرف خاک­انداز و منقل می­کند

 

(فرخی)

پارلمان:

شیر نر صمصام را بنمود سردارِ اصفهان
پارلمان راست شد مشغول کار اصفهان

 

(نسیم شمال)

زین پس به خلاف بیشتر جا دارد
گر پارلمان ادای تکلیف کند

 

(فرخی)

 

5 ـ هم‌زمانی دو شاعر

هرچند نسیم شمال در سال 1388 ق؛ و فرخی 18 سال بعد یعنی 1306 ق (و به عبارتی 1302 ق) به دنیا آمد، امّا هر دو و به همان ترتیب، روزگار پادشاهی ناصرالدّین شاه، مظفرالدّین شاه، محمدعلی شاه، احمدشاه و رضاشاه را درک کرده­اند. با این تفاوت که نسیم شمال در اسفند 1312 ش[1]، شش سال زودتر از فرخی به دیار جاوید رخت بربست.

هر دو در جریان رخداد بزرگ جنبش مشروطه­خواهی مردم، آبدیده شده و در جریان خواسته­های بحق آنان قرار گرفتند. یکی به جرم مدح مشروطه و قدح استبداد، دهانش دوخته شد و دیگری که عضو «کمیتۀ ستار» بود، دوش‌به‌دوش مجاهدان و مردم قزوین سلاح برگرفت و از سنگری به سنگر دیگر رفت و آنگاه هر دو ناگزیر شدند از دست مستبدان محلی و کارگزاران انگلیسی و روسی به تهران بگریزند (نسیم شمال حدود 1290 ش و فرخی نیز در سال 1290 ش)؛ و هر دو به‌مرورزمان کودتای سوم اسفند 1299 ش، آشوب جمهوری­خواهی و سرانجام سوارشدن رضاشاه را بر اریکه قدرت، شاهد باشند. قدرتی که سیاه­ترین ادوار تاریخ ایران را رقم زد و هر دو با گوشت و پوست خود آن را لمس کردند و با آن به نبرد پرداختند، هرکدام در سنگری خاص خود و به روش خود، امّا باهدفی واحد.

6 ـ مجرد زیستن:

فرخی چنان­که همگان می­دانند تا پایان عمر خود مجرد زیست و در پاسخ دوستانش که می­گفتند: «چرا ازدواج نمی­کنی؟ می­گفت: من راه و هدفم روشن است، اگر زن و بچه­دار شوم، دیگر نمی­توانم آزادانه به مبارزه ادامه دهم؛ و بر اساس بیشترینۀ منابع[2] نسیم شمال تا پایان عمر تک‌وتنها زندگی کرد، تنها در خاطرات ابراهیم صفایی آمده که وی همسر داشته و او به مجلس یادبودش (در فروردین 1312 ش) رفته.[3] امّا چنان­که روشن است گویا این ازدواج در سال­های پایانی عمر وی رخ‌داده، امّا صاحب فرزند نشده است. «او در سراسر زندگی، مجرد زیست و سرانجام گرفتار عواقبی شد که نتیجه طبیعی و مسلم این­گونه مردان بزرگ است.»[4]

7 ـ سرانجام دو شاعر:

خود پیدا بود، دستگاهی که کوچک­ترین نغمۀ اعتراض را برنمی‌تافت و به بدترین گونه­ای سرکوب می­کرد، در برابر پیشروان و سخنرانان آن، چه اندیشه­ای پیشه می­کرد، لگام زدن بر دهان­ها و خاموش کردن و نسیم شمال بسیار بی­پرواتر از آن بود که یک‌چند، چون فرخی در کسوت نمایندگی باشد. او به هیچ‌چیز پایبند نبود و به هیچ‌چیز دل نمی­بست. وی تنها روزنامه­ای می­خواست که افکارش را منتشر نماید و چون این امکان از او گرفته شد، اشعارش را بین مردم می­پراکند که دیگر هیچ‌چیز جلودار این سیل خروشان نبود. پس چاره در آن دیده شد که وی را دیوانه خوانند و در تیمارستان به زنجیرش کشند. تا از غصه بمیرد. «به‌هرتقدیر، آنچه مسلم است توطئه­ای برای خاموش کردن و از میان برداشتن سیّد اشرف­الدّین ترتیب داده­اند که براثر آن، کار سیّد آزاد و مبارز بی­باک به تیمارستان انجامیده و بالاخره درنهایت سختی جان سپرده است.»[5]

و فرخی را پس از فرار موفقیت­آمیز به اروپا، توسط دوست و حامی­اش، تیمورتاش بفریبند و در دخمۀ قصر با آمپول هوا بکشند. هر دو به شیوه­های مختلف اسیر غضب رضاخان شدند و در اوج تنگدستی و بینوایی جان سپردند. یکی در اسفند 1312 ش و دیگری در مهر 1318 ش. بی­آنکه از خود، خانه و وارث و ملک، ارث و اموال برجای بگذارند.

8 ـ آرامگاه:

انگار تمامی آزادگان، سرنوشت و سرانجامی یکسان دارند. چون شقایق زندگی می­کنند و چون سرو ایستاده می­میرند و در پایان تنها و گمنام، در گوشه­ای بر خاک می­افتند و هیچ‌کس هم نشانی از آنان ندارند[6] که آنان آرامگاهشان در سینه­های مردم عاشق آزادی و انسانیت و حق و حقیقت است و می­بایست در پای هر لاله­ای که قد برافراشته، ایستاد و به یادشان فاتحه­ای خواند. نه از مرگ نسیم شمال کسی باخبر شد و برایش ختمی گذاشتند و نه در سوگ فرخی کسی جرئت برپایی مراسم ختم را داشت.

چ) بهره­گیری از اعتقادات پاک مذهبی

در افواه مردم یزد شایع است که فرخی در جوانی با سرودن مراثی و نوحه در سوگواری­های مذهبی شرکت می­کرده و خود نوحه می­خوانده است؛ امّا آنچه یقین است و در دیوان وی هویداست، وجود چندین مسمّط در سوگ علی­اصغر (ص 286 ـ 283)، زبان حال حضرت رقیه (ص 291 ـ 288)، زبان حال حضرت ابوالفضل (ص 294 ـ 291)، زبان حال قاسم (ص 297 ـ 294) و نیز بهاریه­هایی در ستایش حضرت امّام سجاد (ص 244 ـ 242)، ستایش امّام رضا (ص 299 ـ 297) و ستایش امیرالمؤمنین (ص 303 ـ 301) است که حاکی از اعتقادات پاک و شیعی اوست. بگذر از اینکه صدها بیت در دیوان وی وجود دارد که اشاراتی به خداوند و امّامان پاک و قرآن و دیگر باورهای مذهبی دارد.

بر همین سان است در دیوان نسیم شمال که بی­آلایش­ترین اشعار در این زمینه وجود دارد، مانند اشعاری با عنوان «عید سعید غدیر»، «یا غریب الغربا» و غیره و جالب آنکه چنان­که قبلاً اشاره شد، هر دو وطنی می­خواهند ایرانی و اسلامی که در سایۀ اتحاد این دو عنصر بانفوذ، ایران می­تواند بدون وابستگی به بیگانگان باشد.

 

 


1ـ در برخی منابع به نادرست فروردین 1313 ش آمده است.

2ـ جاودانه نسیم شمال؛ 13/ گیلان در جنبش مشروطیّت؛ 269.

1ـ جاودانه نسیم شمال؛ 134.

2ـ از صبا تا نیما؛ ج 2: 63، نقل از مقاله سعید نفیسی.

3ـ جاودانه نسیم شمال؛ مقاله «نسیم شمال زبان مردم بود»: اسماعیل وطن­پرست، ص 163.

1ـ در سالیان اخیر براثر پیگیری خانواده نسیم شمال، آرامگاه او در ابن‌بابویه پیدا شد.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.