ناگفتههای حسین مسرّت (5)
حمیدرضا امیری
کارشناس ارشد ایرانشناسی
- چگونه در میراث فرهنگی یزد مشغول به کار شدید؟
قبل از آنکه به آثار باستانی (میراث فرهنگی کنونی) بروم، در شرکت توانیر یزد شروع به کارکرده بودم. سه روز بود که در آنجا مشغول بودم. یک روز تعطیل یا یک بعدازظهر بود که به باغ دولتآباد رفتم. آنجا را تا آن موقع ندیده بودم. نزد مسئول دفتر آن، آقای علیاکبر عطّاری رفتم. دربارۀ باغ پرسیدم، آقای عطّاری شرح داد و گفت: «در حال حاضر اینجا دفتر آثار باستانی یزد است». آن وقت نامش «سازمان ملی آثار باستانی، دفتر فنّی یزد» بود. آقای عطّاری پرسید: «مثل اینکه به آثار باستانی علاقه داری؟» گفتم: «بله». در مورد اشتراک مجلّۀ آگاهینامه هم به ایشان گفتم. گفت: «بله نامت آشناست. اتّفاقاً ما یک مدیری داریم که او هم خیلی به آثار باستانی و میراث فرهنگی علاقهمند است؛ میخواهی با او آشنایت کنم؟ میخواهی برویم پهلوی مدیر؟» من هم از خدا خواسته، استقبال کردم و رفتیم. و شاید اگر این پیشنهاد را آقای عطّاری نمیداد، من هرگز وارد مقولات آثار باستانی نمیشدم و راه زندگی من فرق میکرد. ببینید لحظهها چقدر در زندگی آدمها مهم و تأثیرگذار است. چه بسیار «عطّاریها» در زندگی آدمها پیدا میشوند که خطّ زندگی را عوض میکنند و آدمی بهسادگی از کنارشان میگذرد و یا به فراموشی میسپارد.
- چه سالی بود؟
آبان 1363 بود. من فروردین 1362 ازدواج کردم؛ و سال 1363 که از شرکت یزدپیچ اخراج شدم، همسر داشتم.
- از ازدواجتان بگویید.
من با برادر همسرم، عبّاس آقا در دوران آموزشی خدمت همراه بودیم؛ و با هم آشنا شده بودیم.
او بعدها برای ادامۀ خدمت به یزد آمد. یک روز به من گفت: «من دارم میروم گلپایگان» و دعوتم کرد که من هم به شهر و خانهشان بروم. رفتم و با خانوادهشان آشنا شدم و بههرروی دلبستگی پیدا شد. من معاف شده بودم؛ ولی عبّاس آقا در خدمت بود که ازدواج کردم. اگر از من پرسیده شود: کجایی هستی؟ باید جواب دهم: مادرم کرمانی است، پدرم یزدی و همسرم گلپایگانی.
بعد از خدمت، عباس آقا در یزد ماندنی شد و هر سه در یک خانه زندگی میکردیم و هر دو برای کار به شرکت الکترود یزد رفتیم. بعد از دو ماه مرا از شرکت الکترود اخراج کردند. به این صورت که مدیر شرکت من را خواست و گفت: «آقای مسرّت! ببخشید! شما گاو پیشانی سفید شدی!!» گفتم: «چرا؟!» گفت: «به خاطر اینکه از یکی دو جای دیگر هم اخراج شدی.» گفتم: «اینکه دلیل نمیشود» و توضیحاتی دادم. گفت: «ما مدیران در جلساتی که داریم، میگوییم باید مواظب چه کسانی بود. این است که ما اخیراً تحقیق کردیم و دیدیدم شما یکی دو جای دیگر بودید و اخراج شدید». درست میگفت. من در شرکت رز برگ به علّت مخالفت با تصمیمات غیرقانونی مدیر و اعضای هیئتمدیرۀ شرکت تعاونی کارگران و در شرکت میخ سازی یزد به دلیل غیبت اخراج شده بودم. پسازآن من به شرکت یزدپیچ رفتم، امّا عباس آقا سالیان سال در شرکت الکترود ماند.
- داشتید تعریف میکردید که به باغ دولتآباد رفته بودید و با آقای عطّاری از کارمندان پیشکسوت میراث فرهنگی یزد همصحبت شدید.
بله؛ آقای عطّاری حالا بازنشسته شده است. آن موقع دفتردار بود. میگویند آدمها تأثیرگذارند؛ این نمونهاش است. اگر آقای عطّاری آن لحظه به من پیشنهاد نداده بود که برویم با مدیر صحبت کنیم، شاید اصلاً زمینۀ ذهنی و زندگیام چیز دیگری بود. رفتیم و با آقای مهندس محمّدرضا اولیاء صحبت کردیم و ایشان علاقهمندی من را به میراث فرهنگی دیدند. گفتند: «حاضری یک کاری بکنی؟ برو دربارۀ یکی از آثار تاریخی یزد یک مطلب بنویس و برایم بیاور». من هم یکدفعه ذهنم به مسجد زاویه معطوف شد. چون سالها پیش که در محلّۀ سر دو راه، همراه مادر زندگی میکردیم، آن مسجد را میدیدم و نسبت به آن کنجکاو شده بودم. پس از مطالعات کتابخانهای و میدانی، گزارشی دربارۀ مسجد زاویه نوشتم. فکر کنم روزی که با آقای اولیاء صحبت کردم، چهارشنبه بود و من صبح شنبه گزارش را به ایشان تحویل دادم. آقای اولیاء به محض مطالعۀ گزارش گفتند: «از فردا بیا سرکار».
- آقای مسرّت یکی از ویژگیهای شما این است که کاری که بر عهده میگیرید با سرعت انجام میدهید. قبول دارید؟
بله.
- مثلاً همین کار پژوهش مسجد زاویه را اگر کسی ده روز هم برایش وقت میگذاشت، قابلقبول بود؛ امّا شما دوروزه این کار را انجام و تحویل دادید. الآن هم نسخهی اصلی آن با دست خطّی زیبا در مرکز اسناد میراث فرهنگی موجود است.
دست خطّ آقای محمّدرضا اولیاء است. میخواستند این مسجد به ثبت آثار ملّی برسد و آقای اولیاء گفت: «همین گزارش را تکمیل کن» و من با کاغذ مویی نقشههای کاشیها را پیاده کردم و رنگ کردم و ضمیمه گزارش شد و ارسال شد.[1] آقای اولیاء هم خطّ بسیار خوبی داشتند. آن موقع ایشان مهندس بودند و بعدها دکترای معماری گرفتند و حالا استاد دانشگاه هستند. یکی از خوبیهای میراث فرهنگی آن دوره، وجود آقای اولیاء بود. من هم اقبال خوبی داشتم که با ایشان آشنا شدم. آقای اولیاء بسیار من را تشویق کردند و تأثیرگذار بودند و باز شاید اگر علاقهمندی ایشان به کارشان نبود، من هرگز در این اداره مشغول به کار نمیشدم.
من در میراث فرهنگی کار پژوهشگری میکردم، امّا در پرداخت حقوق، کارگر ساختمانی بقعۀ شاهولی تفت و دیگر بناها بودم. آقای اولیاء گفتند: «برای آنکه بتوانیم در اینجا محملی برای پرداخت حقوق داشته باشیم، برو تهران عکّاسی یاد بگیر». من هم در ماه دی همان سال به سازمان ملّی حفاظت آثار باستانی تهران، واقع در خیابان لارستان رفتم و زیر نظر یکی از عکّاسان بنامِ ایران آموزش دیدم. این هم از شانسهای خوبی بود که من داشتم. از ژرژ موسیسیان؛ فنون عکّاسی یاد گرفتم و زیر نظر آقایان غلامحسین ملک عراقی و علی علیآبادی، در دفتر آثار تاریخی، جنب موزۀ ایران باستان، ظهور فیلم و چاپ عکس را آموزش دیدم.
- صحبت عکّاسی هم که میشود باید در نظر بگیریم که در آن سالها دوربین عکّاسی به همین سادگی در اختیار همه نبود و اصلاً در ذهن کسی چیزی به نام دوربین دیجیتال خطور نمیکرد. چه زمانی در میراث فرهنگی یزد مشغول به کار شدید؟
من در آبان 1363 به میراث فرهنگی رفتم و تا 30/5/1365 در آنجا بودم. امّا چون زمان جنگ هشتساله بود، خیلی مشکلات زیادی داشتیم. تقریباً من 85 روزه به سرکار میرفتم و پنج روز تا ده روز بیکار بودم. در ماههای اسفند تا فروردین که تخصیص بودجهها نامعلوم بود، بیشتر بیکار بودم. عصرها و در مواقع بیکاری، خودم در حمّام خانه، کارگاه ظهور و چاپ فیلم و عکس سیاه و سفید با نام تجاری «چاپکس» راه انداخته بودم و فیلمهای سیاه و سفید را از عکّاسیهای یزد میگرفتم و چاپ میکردم.
به دلیل علاقهای که آقای مهندس اولیاء به کار پژوهش داشتند و دارند، ما سه مجموعه باهم کارکردیم که به همّت ایشان بازنویسی و در شمار اندک چاپ شد. این سه پژوهش عبارت بودند از: «نگاهی به مجموعۀ زاویه»[2]، «دخمههای زرتشتیان یزد»[3] و «مسجد عُلیا نعیمآباد»[4].
[1] - عجب حکایتی است! زمانی که در میراث فرهنگی یزد مشغول بودم؛ در بازخوانیای که سازمان از فهرست آثار به ثبت رسیدۀ ملّی داشت، معلوم شد در گیرودارهای اداری حکم ثبتی برای مسجد زاویه صادر نشده است؛ و من بر اساس منبع پژوهشی حسین مسرّت، گزارشی تکمیل کردم و به تهران ارسال شد. این بنا به شمارۀ 11649 در فهرست آثار ملّی به ثبت رسید. این نخستین گزارش پیشنهاد ثبتی بود که انجام دادم. [امیری]
[2] - بنگرید به «یزد، یادگار تاریخ»، حسین مسرّت، تهران: دف، 1395، ج 1: 489-492. (با عنوان: نگاهی به مجموعه زاویه)
[3] - بنگرید به «یزد، یادگار تاریخ»، حسین مسرّت، تهران: دف، 1395، ج 1: 506-511 (با عنوان: برجهای خاموشی)
[4] - بنگرید به «یزد، یادگار تاریخ»، حسین مسرّت، تهران: دف، 1395، ج 1: 501-502 (با عنوان: مسجد عُلیا نعیمآباد)
حسین مسرّت