ناگفتههای حسین مسرّت (11)
حمیدرضا امیری
کارشناس ارشد ایرانشناسی
دیگر کنگرۀ بزرگداشت فرّخی یزدی بود که در اسفند 1378 و در زمان مدیریّت دکتر محمّدعلی وحدت زاد در دانشگاه یزد برگزار شد. کنگرۀ باشکوه و آبرومندی با مدیریّت اجرایی بسیار خوب مرحوم دکتر مهدی نوّاب پور برگزار شد. دبیر علمی آن آقای دکتر محمّدکاظم کهدویی بود و من هم از اعضای کمیتۀ علمی آن بودم. جالب است که برخی، مخالف عضویّت من در کمیتۀ علمی بودند. چون همگی دکتر بودند و من یک دانشجوی ادبیّات بودم. در آن کنگره موفّق شدم سه کتاب و یک ویژهنامه چاپ کنم. ویژهنامۀ کنگره هرچند با نام من چاپ نشد، ولی خودم انجام دادم. «دیوان فرّخی یزدی» را بسیار کاملتر از دیوانی که به کوشش حسین مکّی است به چاپ رساندم که نسبت به چاپ مکّی چند صد بیت بیشتر دارد، همراه با صدها کلمۀ درست و اشعار نایاب و تازه یاب. کتاب دیگرم به نام «شاعر لبدوخته» بود که قرار بود با همکاری دکتر غلامرضا محمّدی انجام شود، امّا مستقلاً انجام دادم، هرچند نام ایشان روی جلد آمد. این کتاب بعدها با بازنگری و افزایش بسیاری مباحث به نام «پیشوای آزادی» در سال 1384 چاپ شد. اخیراً پیشوای آزادی به چاپ دوم رسیده است. «کتابشناسی فرّخی یزدی» هم کتاب سوم بود.
مدّتهاست با تعدادی از دوستان مانند آقایان: استاد عبدالعظیم پویا، دکتر جلالی پندری، دکتر علیاکبر جعفری ندوشن، پیام شمسالدّینی، حسین بشارت، استاد محمود رهبران و محمّدحسین رافی میبدی، انجمن دوستداران کتاب یزد را بنیانگذاری کردیم و چندین سال است که برگزاری یادمانها و نکوداشتها را پیشنهاد میدهیم و پیش میرود؛ مانند مجلس دیدار با دکتر اسلامی ندوشن در سال 1384، نکوداشت دکتر اسلامی و رونمایی از کتاب روزها در سال 1391، نکوداشت دکتر اصغر دادبه در سال 1393، کنگرۀ مهدی اخوان ثالث در سال 1394 و نکوداشت استاد عبدالعظیم پویا در سال 1395.
در نکوداشت دوم دکتر اسلامی، من به همراه آقای شمسالدّینی کتاب «در آیینۀ روزها» را کارکردیم. در نکوداشت اخوان ثالث، من «کتابشناسی اخوان ثالث» را کارکردم، ولی بنا به دلایلی که گفتنش فعلاً درست نیست کتاب دیگرم با عنوان «میراث نیاکان» چاپ نشد و آن را در سال 1396 چاپ کردم. در نکوداشت استاد پویا، من کتاب «پویای فرهنگ» را تدوین کردم و به پیشنهاد ما دانشگاه میبد پذیرفت که برگزار کند و به زیبایی برگزار شد. هر کدام از اینها را ما انجام میدادیم و برای ما مهم، برگزاری بود. مثلاً اگر یادتان باشد شب بخارا را در یزد برگزار کردیم و یکی از مباحث مطرحشده در آنجا ایرج افشار بود و با هر کدام از دوستان که مطرح میکردیم، میگفتند که چه کسی بهتر از خودت؟ تو بیا صحبت کن... امّا من دوست داشتم این مراسم برگزار شود و یکی از دوستان ایرج افشار یعنی آقای دکتر ایرج پارسی نژاد را برای این کار دعوت کردیم. نفس کار مهم بود.
در برگزاری همایش و کنگرههای متعدّدی شرکت داشتم. مثل کنگرۀ شهید صدوقی که کتاب یادنامۀ شهید صدوقی را داشتم. یادنامه در دو جلد چاپ شد. جلد اوّل آن به نام دیگری چاپ شد و جلد دومش به نام خودم است (نه روی جلد)؛ در حقیقت هر دو جلد کار من است.
- در سرشناسۀ جلد اوّل کتاب یادنامۀ شهید صدوقی ذکر نامتان شده است؟
نیست و باید باشد. البته خیلی برای من مهم نبود و همیشه برگزاری و نفس کار مهم بود.
- تا آنجا که به خاطر دارم مراسم نکوداشت استاد مهدی آذر یزدی و یادبود استاد ایرج افشار هم برپا کردید.
بله؛ به آقای محمّدرضا ملک ثابت که آن زمان مدیر سازمان اسناد ملّی یزد بود، نخست پیشنهاد سلسله همایشهای یزد شناسی را دادم و پیشنهاد بزرگداشت ایرج افشار را در سلسله نشستهای یزدشناسی دادم. در آن مراسم، دوستان دربارۀ ایرج افشار سخنرانی کردند، تحقیقات یزدشناسی ارائه شد و همزمان با آن کتاب «یزدشناس نامور» را کارکردم که در آن به پژوهشها، تلاشها و زندگی ایرج افشار با تأکید بر یزد پرداختم.
در بنیاد ریحانهالرّسول هم سعی کردیم کارهایی انجام بدهیم. ازآنجاکه آقای محمّد کاظمینی که هم رئیس هیئتامنای بنیاد و هم مدیر کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد بودند، فضای مناسبی بود تا فعّالیّتهای فرهنگی خوبی انجام دهیم. در بنیاد ریحانه، دو نکوداشت گرفتیم. یکی یادمان آذر یزدی که به آن مناسبت کتاب «ویژهنامۀ همايش نكوداشت استاد مهدی آذر يزدي» را همراه با آقای شمسالدّینی کارکردم؛ و دیگری هم مراسم یادبود مرحوم وزیری که کتاب «يادمان شادروان حجّة الاسلام وزيری يزدی» را کارکردم. این کتاب را بعدها تکمیل کردم و به نام «روحانی فرهنگدوست» چاپ شد.
در کنگرۀ بزرگداشت وحشی بافقی که دانشگاه یزد با حمایت شرکت سنگ آهن مرکزی ایران-بافق برگزار کرد، تألیف و تدوین کتابها بر عهدۀ من گذاشته شد. «کتابشناسی وحشی بافقی» و کتاب «آتش جانسوز» دو کتابی بود که برای آن کنگره آماده کردم. پیش از آن کتاب «نادر فرخنده پیام» را کارکرده بودم. همان کتاب را تعمیم و گسترش دادم؛ بهروزش کردم؛ و به نام «آتش جانسوز» چاپ شد. عنوانش برگرفته از شعر وحشی بافقی است.
از سال 1362 که فعّالیّت های تحقیقی را شروع کردم، یکی از افرادی که به کار دربارۀ آن علاقهمند شدم، وحشی بافقی بود. از همان موقع هرچه مقاله دربارۀ وحشی بافقی نوشتهشده بود، گردآوری کردم. با این پیشینه، کتاب بادیۀ عشق حروفچینی شد و چون بودجه نرسید، چاپ نشد. «آتش جانسوز» و «کتابشناسی وحشی بافقی» در مهر 1392 توزیع شد. کتاب «بادیه عشق» مانده بود که نامش هم برگرفته از شعر وحشی بافقی است. برای چاپش از پا ننشستم و با تلاش و کوششی که خودم داشتم، بارها به فرمانداران مختلف بافق رجوع کردم تا اینکه در سال 1395 نزد آقای محمّد زاده رحمانی، فرماندار فرهنگ دوست بافق رفتم و به محضی که موضوع را گفتم، ایشان استقبال کردند و با مدیر سنگ آهن صحبت کردند. نهایتاً هزینۀ حروفچینی کتاب را ادارۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد و هزینههای نهاییاش را شرکت سنگ آهن مرکزی بافق داد و «بادیه عشق» هم در سال 1396 منتشر شد.
- از دیگر فعّالیّتهایتان در عرصههای فرهنگی بگویید.
از سال 1373 تا 1383 عضو هیئتمنصفۀ مطبوعات استان یزد بودم. عضو نخستین انجمن میراث فرهنگی شهرستان یزد هستم.
راهاندازی و سردبیری هفده شمارۀ نخست روزنامۀ آفتاب یزد با من بود. نویسندهاش بودم و گاهی حتّی صفحهآرایی و حروفچینی آن را هم انجام میدادم. آفتاب یزد، نخستین روزنامهای بود که در یزد شکل گرفت. صاحبامتیازش سید محمود حسینی و من هم سردبیر آن بودم. تا دو یا سه شماره اعلام نکردم، امّا بعد از دو سه شماره، نامم به عنوان سردبیر ذکر شد. هفده شماره آن در یزد چاپ شد و بعد آقای منصور مظفّری امتیازش را خرید و به تهران برد و روزنامۀ سراسری شد (البتّه از نخست امتیاز آن سراسری بود).
سالهای 1374 و 1378 داور جشنوارۀ مطبوعات استان یزد بودم. یک دوره داور جشن پژوهش بافق بودم. سالهای 1394 و 1396 داور مرحلۀ دوم جشنوارۀ نقد کتاب ایران از سوی خانۀ کتاب بودم. سال 1395 داور جشنواره کتاب سال شدم.
بیست سالی است که عضو هیئت تحریریه فصلنامۀ فرهنگ یزد هستم. دبیری انجمن اهل قلم استان یزد و مسئولیّت گروه تاریخ موزۀ بزرگ استان یزد را بر عهدهدارم و نیز عضو کمیتۀ نامگذاری شهر یزد از سوی شورای شهر هستم و همین طور در کمیتۀ مشورتی اتاق فکر و برنامهریزی میراث فرهنگی یزد عضویت دارم و با حکم استاندار پیشین یزد، آقای سید محمّد میرمحمّدی، عضو شورای راهبردی شهر تاریخی یزد شدم. این شورای راهبردی، اعضای حقیقی و حقوقی دارد. خوشبختانه با اعتمادی که به من شده، یکی از دو عضو حقیقی شورا هستم و بقیّه حقوقی هستند.
حسین مسرّت