ناگفتههای حسین مسرّت(16)
حمیدرضا امیری
کارشناس ارشد ایرانشناسی
سال 1375 ضرورت وجود «دانشنامۀ یزد» را احساس کردم و آن را پیشنهاد دادم.[1] یزد، نخستین استانی بود که پیشنهاد دانشنامه داد. بعدازآن گیلانیها این کار را به نام «کتاب گیلان» انجام دادند. بعد، سه یا چهار کتاب به نام «دانشنامۀ کاشان» زیر نظر آقای حسین محلوجی کار شد. اخیراً سه جلد کتاب «دانشنامۀ گرگان و استرآباد» کارشده است. کمکم نهضتی به راه افتاد که در بیشتر استانها زیر نظر حوزۀ هنری کتابهایی با عنوان «دانشنامۀ فرهنگ و تمدّن»، این کار انجام شد؛ که هرچند با طرح من که به صورت دائرهالمعارفی دربارۀ یزد است، تفاوت دارد و هر موضوع یک کتاب است؛ با این حال، الآن دانشنامۀ فرهنگ و تمدّن گیلان به 80 جلد رسیده است. استانهای ایلام، زاهدان و کهکیلویه و بویراحمد هم چندین جلد کارکردهاند؛ در بوشهر سی جلد به انتشار رسیده است؛ امّا در استان یزد دریغ از یک جلد! علیرغم مکاتبات مکرّری که با استاندارهای یزد کردم و حضوراً با خودشان و معاونانشان صحبت کردم؛ به دلیل کمتوجّهی و به دلیل اختلافهایی که بین استانداری و حوزۀ هنری وجود داشت، این کتاب چاپ نشد. حتّی در زمان مدیریّت آقای سید ناصر امامی میبدی در حوزۀ هنری یزد، ده جلد از این کتابها را برای چاپ آماده کردیم، امّا با تغییر دولت و تغییرات حوزۀ هنری، ده جلد کتاب ماند؛ و اخیراً خانۀ فرهنگ صدوقی اظهار تمایل کرده که آنها را چاپ کند.
- آماده شد و چاپ نشد؟
بله.
- با چه عنوانها و موضوعاتی؟
فرّخی یزدی را آقای غلامرضا محمّدی در حال نوشتن بود، استاد ایرج افشار را من نوشتم، دستبافتهای شهر یزد را خانم صدّیقۀ رمضانخانی تهیّه کرد، مازاری های یزد را آقای حسین دهقان منشادی نوشت و... . من یک فهرست از 200 عنوان کتاب دربارۀ یزد دارم که نویسندگانش را هم مشخّص کردهام. متأسّفانه به دلیل کمتوجّهیها به نتیجه نرسیده است.
متأسّفانه در ایران، اکثر جاها قائم به شخص است، مثلاً استاندار همدان در سال 1394 صد میلیون تومان برای چاپ دانشنامۀ همدان کنار گذاشته بود، امّا متأسّفانه این کار در یزد انجام نشد. نه این کار شد و نه آن دانشنامهای که مدّ نظر من بود. در این زمینه استانهای دیگر از یزد کارآمدتر بودند.
- جناب استاد مسرّت؛ چه توصیهای به دانشجویان و علاقهمندان به یزدشناسی دارید؟
من در مقامی نیستم که سفارش کنم، ولی دوست دارم افراد، رشتهای را انتخاب کنند که به آن علاقه دارند. بعضاً دانشگاه را انتخاب میکنند که چهار سال دیرتر سربازی بروند؛ یا مدرکی بگیرند که در محلّ کارشان گروه و پایهشان ارتقاء پیدا کند، یا مثلاً پیش فامیل بگویند: بچّۀ ما لیسانس و فوقلیسانس دارد. من دوست دارم افراد رشتهای را انتخاب کنند که دوست دارند.
دربارۀ یزدشناسی، طبعاً کسانی میتوانند در آن موفّق شوند که وقت بگذارند. هرکسی که در کتابخانۀ وزیری برای پژوهشهای یزدشناسی نزد من میآمد، او را به قفسۀ یزدشناسی راهنمایی میکردم و میگفتم: «از اوّل تا آخر را نگاه کن. نخستین کار این است که عناوین کتابها در ذهنت برود. وقتی عنوانها در ذهنت برود، دیگر نمیآیی و مثلاً سؤال کنی در مورد بادگیر هم کتابی نوشتهشده یا نه. اوّل عنوانها را نگاه کن و بعد در تحقیقاتی که هست، غور کن.»
مصاحبهای در روزنامۀ ایران دارم با عنوان «امیدوار به نسل آیندۀ یزدپژوهی».[2] که در آنجا مفصّلاً به این موضوع پرداختهام.امیدوارم دوستانی که در ارتباط هستیم، عاشقانه کارشان را دوست داشته باشند. من با آنکه بازنشسته شدم، کارم چندین برابر شده. علیرغم آنکه ساعت بیشتری آزاد هستم، ولی در جلسات مکرّر حضور دارم و مورد وثوق بسیاری از افراد هستم، مشورتهای تلفنی میدهم؛ و هرکسی که درزمینۀ یزد کار میکند به رایگان در اختیارش هستم. بسیاری از دانشجوها من را میبینند و تشکّر میکنند که فلان روزی آمدیم و راهنمایی کردید. بعضی وقتها هفتهای 20 تا 30 مراجعهکننده داشتم.
اغراق و گزافه نباشد به غیر از خودم، کسی را نمیبینم که اینچنین برای یزدشناسی وقت گذاشته باشد. محقّقانی هستند که در برخی از زمینهها شاخصاند؛ مانند آقای دکتر محمّدرضا اولیاء درزمینۀ معماری یزد، یا استاد عبدالعظیم پویا و آقای دکتر اصغر سمسار درزمینۀ قنات و آب؛ ولی کسی که در تمام حیطههای یزدشناسی و یزدپژوهی بهاندازۀ من با علاقهمندی کارکرده باشد، سراغ ندارم.
- اگر نکتهای ناگفته مانده و لازم به طرح است، بفرمایید.
همیشه میگویم:
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
شاید در این مدّت، سختی زیادی به خانوادهام دادم و خانوادهام ناراضی باشند، امّا من به دنبال یک هدفی بودم که به این هدف رسیدهام. خدا را شاکرم و خودم هم راضی هستم که میبینم آثارم روز به روز مورداستفادۀ بیشتری است و دائم از گوشه و کنار ایران زنگ میزنند و پیرامون برخی کتابها و مقالاتم میپرسند.
آرزو دارم عمری داشته باشم و زمینهاش جور باشد تا جلدهای دوم تا چهارم «یزد، یادگار تاریخ» و کتاب «ایران، یادگار تاریخ» و مقالات متفرّقهام را چاپ کنم. چند کتاب چاپنشده هم دارم؛ مثل «آیینۀ روزگار» و کارهایی که طرحش ریخته شده و باید انجام شود. امیدوارم که عمری باشد و دوستان و مدیران فرهنگی یزد همیاری بکنند تا به نتیجه برسد.
[1] - بنگرید به «یزد، یادگار تاریخ»، حسین مسرّت، تهران: دف، 1395، ج 1: ص 295.
[2] - روزنامۀ ایران، ش 6396(13/10/1395).
حسین مسرّت