حسین مسرّت

دکتر زرّین کوب می افزاید : « با توجّه به علاقه یی که از جانب بعضی فقها و حکما در این دوره به شعر و شاعری اظهار می شد ، البتّه علاقۀ مشایخ صوفیّه و مدعیّان مقام قطبیّت و ارشاد که بر خلاف عهد صفوی از اوایل این دوره ، بلکه از اواخر عهد فترت بعد از صفوی دوبارۀ بازار آن ها تا حدّی رونق و رواج پیدا کرد و به همین سبب اهل شرع و متفقهۀ عصر را به مبارزه با آن ها الزام نمود ، به امر شعر و شاعری که در عین حال وسیلۀ نشر عقاید و تعالیم آن ها می شد.مایۀ تعجّب نخواهد بود.»(6)

و در ادامه می نویسد : « باری شعر صوفیانه این دوره ، با آنکه از نظر کمیّت قابل ملاحظه به نظر می رسد . از حیث کیفیّت با آنچه در ادوار قبل از صفوی به وجود آمد ، قابل مقایسه نیست . » (7)

نتیجه

    نتیجه آنکه علیرغم تقلید و تکرار که دست مایۀ بیشتر شعرای عهد قاجاریّه است ، امّا زبان آنان نسبت به شعرای پیش از خود بسیار رساتر ، شیواتر و در زمینۀ به کار بستن و موضوعات و مضامین جدید و رایج زمان در شعر خود ، توانمندی و آفرینندگی مناسبی را بروز دادند . که عمدۀ آن، بنیانگذاری نهضت سره گویی و سره نویسی و به عبارتی کاربرد واژگان پارسی سره در شعر و ادب فارسی است که بعدها به اوج می رسد . به حدّی که یکی از صاحب نظران ادب پارسی علی رغم آنکه خود اذعان دارد که عصر قاجار ، عصر تقلید است ، امّا معتقد است که این دوره ، یکی از ادوار مهم و درخشان ادبیّات فارسی اعم از نثر و نظم به شمار می رود .(8) و دیگری دکتر یاحقّی است که تقریباً نظری همسان دارد : « دورۀ قاجار را می توان از لحاظ کثرت شعرا و فضلا و وفور تألیفات دورۀ ترقّی ادبیّات ایران نامید به طوری که متجاوز از صد شاعر قصیده گو و غزلسرا در این عهد ظهور یافته اند . » (9)

و داریوش صبور آن را « دوران رستاخیز ادبی » می داند . (10)

    امّا در برابر ، برخی مخالفان ، دورۀ قاجار و دورۀ بازگشت را « عصر رکود ادبی » (11)، « عصر مدیحه های مکرّر » (12) می نامند که در تاریخ تکامل شعر فارسی جایگاه بلندی ندارد و جز تقلید و سرودن اشعار بی محتوا و ستایش های مکرّر ، چیزی قابل عرضه ندارد و شاعر آن دوره، شاعری است بی حسّ و بی خبر از اوضاع پیرامون خود ، دکتر شفیعی کدکنی می نویسد : « در واقع شعر فارسی در ایران دورۀ قاجار و زندیّه چنان است که اگر از تاریخ ادبیّات فارسی زدوده می شد ، چیزی از دست نرفته بود . زیرا نسخۀ اصلی آن در دیوان های سعدی ، منوچهری ، عنصری و امیر معزّی باقی بود . »(13)    

    امّا توفیق سبحانی که به نقد ادبیّات عصر قاجار دست زده است با ردّ ادّعای نیما یوشیج که نهضت بازگشت را « بازگشت از روی عجز » (14) نامیده است ، می نویسد : « کسانی که نهضت بازگشت را مورد ملامت قرار می دهند ، ادّعا می کنند در مدّت یک قرن و نیم ( زندیه تا اواخر قاجاریّه ) کار مهمّی انجام نگرفته و نوابغی چون فردوسی و سعدی پدید نیامده اند . باید دانست یکی از دو مقصد نهضت ، یعنی متوقّف ساختن سیر انحطاط شعر دورۀ صفوی در همان نیمۀ دوم قرن یازدهم با توفیق انجام گرفت که فی نفسه کار بزرگی است . مقصد دوم که زمینه سازی برای تجدید حیات ادبی بود ، چون به زمان طولانی احتیاج داشت نه تنها در عهد زندیّه بلکه در دورۀ قاجاریّه ( مخصوصاً در قرن سیزدهم ) ادامه یافت ، نباید از نظر دور داشت که در همان یک قرن و نیم بازسازی نیز مقدار معتنابهی کارهای مفید یا ابتکاری صورت گرفته است . » (15) و در پایان نتیجه می گیرد : « به احتمال قوی اگر نهضت بازگشت در عهد زندیّه در ایران به وجود نمی آمد ، شاعران معاصر ایران هنوز در سبک بیدل و امثال او درجا می زدند . » (16)

   و سرانجام عبدالرّفیع حقیقت به درستی به این نکته پای می فشارد :

« محقّقانی که در تاریخ ادب عصر قاجاریّه تتبّع کرده اند ، دو دسته اند : یک دسته عقیده دارند  که در این عصر، شاعری مبتدع و مبتکر ظهور نکرده است و همه از مقلّدین و پیروان استادان قرن های گذشته اند . دستۀ دیگر بزرگان شعرای این عصر را با استادان متقدّم هم سنگ می شمارند . بدیهی است این هر دو گروه راه افراط و تفریط می پیمایند، زیرا به نظر چنین می آید که در زمرۀ شاعران این عصر ، هم مبتکرانی صاحب سبک خاص چون قاآنی و ایرج می توان یافت و هم استادان عالی مقام چون محمود خان ، صبا ، نشاط ، سروش و امثال آنان ، این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت به نظر می رسد که شاعران عصر قاجاریّه درصدد نبوده اند که مکتبی خاص ایجاد کنند و به طور کلّی به این موضوع توجّه نداشتند ، همّت آنان به این مقصود بوده که ادبیّات ایران را از بن بست سبک هندی و پیچیدگی های آن که در دورۀ صفویّه ایجاد شده بود ، رهایی بخشند و در این کار نیز توفیق یافته اند . »  (17)

 

ب : نثر

نثر نویسی در عهد قاجار به پیروی از شعر سرایی ، نگاهی به گذشته دارد ، امّا با توجّه به عنایت پادشاهان قاجاری به شعر و شاعری ، نثر در درجۀ دوم اهمیّت قرار داشت ، از اینرو سیر بازگشت و پشت نمودن به سستی و ضعف نثر عهد صفوی ، نه به سرعت شعر پارسی که از عهد افشاریّه آغاز شده بود و در دورۀ زندیّه ادامه داشت ، در این دوره به روشی قابل قبول نزدیک شد .

   نویسندگان این دوره سعی می کردند ، بر مبنای شیوایی و رسایی گفتار نویسندگان ادوار گذشته قلم بزنند که بیشتر از روش نویسندگان سده های ششم تا هشتم پیروی می کردند و در پایان سدۀ سیزدهم برخی مانند : میرزا ابراهیم وقایع نگار به سبک سدۀ پنجم گرایش داشتند ، امّا کم و بیش در آثار برخی نویسندگان ، مسامحۀ نویسندگان صفوی آشکار است .

   نویسندگان ایرانی ، با پیگیری راهی نو در ادبیّات از شیوۀ دیگر مناطق فارسی زبان ، خود را جدا نموده و سعی داشتند چنانکه شعر ، چهره ای تازه پیدا کرده بود ، نثر را نیز با چهره ای نو عرضه کنند و در مقایسه با دوران صفوی باید گفت : « نثر فارسی ضمن اینکه در سنجش با دورۀ صفوی پخته تر و دلکش تر می شد ، اسلوب کهن را نیز ادامه می داد. نویسندگان دورۀ قاجار ، فارسی را بهتر از اسلاف خویش در دورۀ صفوی می دانستند . »(18) وبه عبارتی « طبقه ای از مورّخان و منشیانی که نثر فارسی را از حال انحطاط زمان صفویّه خارج کرده بودند و راهی صحیح انداخته اند ، در این ایّام پرورش یافته اند . » (19) ویژگی این سبک این دوره به غیر از دلبستگی به شیوه های کهن ، سادگی ، پرهیز از به کار بردن واژگان و عبارات عربی سنگین و سجع های پی در پی و اسستعارهای پیچیده و گرایش ادیبان آن را به نثر نویسی است .

   موافقان نهضت بازگشت ادبی ، از تأثیر این حرکت « در جان گرفتن و بهبود نثر فارسی در دورۀ صد و پنجاه ساله و بعد از آن در عصر ما از راه ارتباط نظم و نثر و تأثیر متقابل آن ها در یکدیگر سخن می گویند که متعاقب این نهضت در بیشتر نوشته های عدّه ای از منشیان ، سبک نگارشی محکم و ساده و روان ، اگرچه گاهی مترسلانه به چشم می خورد . » (20) از میان نویسندگان آن روزگار که سعی داشتند شیوه های نوینی را ارائه کنند و حرف های تازه ای بزنند ، می توان به افراد زیر اشاره کرد :

   میرزا عبدالوهّاب معتمد الدّوله نشاط ( نویسندۀ گنجینۀ نشاط ) ، فاضل خان راوی گروسی ( مؤلّف منشآت و انجمن خاقان ) ، میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی ( نویسندۀ منشآت ) که به گفتۀ دکتر شفیعی کدکنی باید وی را مبتکر راستین نثر جدید فارسی دانست و در حقیقت ، قائم مقام فراهانی مبدع سادگی و پایبندی به قواعد زبان و گهگاهی نیز وصف بود . نثر او با وجود به کار بردن قواعد و سنّت هایی چون نثر مسجّع ، عبارات عربی و گاهی نقل قول ها و اقتباساتی از شعر کهن ، بسیار ساده ، طبیعی و دلپذیر است ، شاید پس از گلستان سعدی ، هیچ نثری [ در این سبک ] به دلپذیری و جذّابیّت نثر قائم مقام نداشته باشیم . »(21) و به گفتۀ دکتر صفا : « بواقع بزرگترین نویسندۀ ایران در ادوار اخیر است که بحق نام نویسندگی بر او توان نهاد . » (22) و ادیبی دیگر نوشته است : « قائم مقام بی تردید پهلوان سخن منثور ، ساده ، ولو گاهی مسجّع بی تکلّف است و از بعضی جهات پایه گذار نثر موجز و روان و جاندار در دورۀ قاجاریّه و حتّی در زمان ما گردیده است . » (23) و مورّخانی چون : رضا قلی خان هدایت ( مؤلّف روضة الصفای ناصری ، مجمع الفصحاء ، فهرس التواریخ ) و محمّد تقی سپهر ( نویسندۀ ناسخ التواریخ ) هستند .