نوشته: حسین مسرّت

 

خانه کتاب 1395

زندگی‌نامه

الف) تولد و تحصیل

در یکی از روزهای مهر 1290ش. در خانة گوهربیگم و حجت‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی مدرس مسگر یزدی فرزند محمد، واقع در یکی از محلات اصفهان، فرزند چهارمی به دنیا آمد که نامش را رضا نهادند. پدرش حاج شیخ علی از روحانیان یزد بود که علوم اسلامی را در محضر آیت‌الله میرزاسیدعلی مدرس فراگرفته، آن‌گاه به اصفهان رفته و تحصیلات خود را نزد علمای آن سامان به پایان رسانده بود. پس از آن نیز تدریس علوم دینی را در مدرسة صدر برعهده گرفته بود. گویند وی سطوح را از حفظ تدریس می‌کرد. حضرات آیات و حجج اسلام سیدحسین خادم (متوفی 1405 ق.)، شیخ مرتضی اردکانی، حاج سیدعلی اکبر یزدی، شیخ ابوالقاسم اصفهانی، سیدحسن اصفهانی[i] پسندیده، یزدی، حاج شیخ محمود فرساد و گروهی دیگر از علمای یزد و اصفهان از شاگردان او بودند. یکی از شاگردان نامی او جلال‌الدین همایی نویسندة نامی ایران است.[ii]

مدرس یزدی «دانشمندی بزرگ، مدرسی مشهور، زاهد، پارسا و قناعت‌پیشه بود. او هیچ‌گاه از وجوه شرعی استفاده نکرد و غالباً از راه نماز و روزة استیجاری و تصحیح کتب، گذران زندگی می‌کرد. وی سرانجام در 17 شعبان 1353ق. در اصفهان درگذشت و در حسینیة بروجردی‌ها به خاک سپرده شد».[iii]

شیخ علی مدّرس، صاحب شش پسر به‌ترتیب به‌نام‌های میرزا‌آقا، محمدعلی، عبدالحسین، رضا، جمال‌الدین و مرتضی و دو دختر به‌نام‌های عصمت و عفّت بود. سه تن از پسران راهی تهران شدند، که دو تن به‌نام‌های عبدالحسین و جمال‌الدّین، «بازرگانی اخوان مدرسی‌زاده» را در بازار بین‌الحرمین بنیان‌ نهادند که در کار چاپ و تولید و دفاتر رسمی و دولتی و لوازم تحریر بودند. یک تن دیگر به‌نام مرتضی در کار عمده‌فروشی کاغذ و مقوّا بود و خود چاپخانه داشت.[iv]

اما دو برادر دیگر در اصفهان ماندند که یکی از آنان به‌نام میرزامحمدعلی، خطّی خوش داشت و آثاری از او در زمینة ادعیّه، نهج‌البلاغه و قرآن برجای مانده‌است؛ از آن جمله دو جلد قرآن مجید با کشف الآیات به‌خطّ او و محمّدحسین زنجانی، نشر بهار اصفهان در سال 1320ش.؛[v] کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، اثر خواجه نصیرالدین طوسی، 1352ق. چاپ سنگی؛ نهج‌البلاغه با ترجمة فارسی، کاتب حواشی[vi] و نیز قرآن، 60 پاره‌ای به‌خطّ او و سفارش برادرش رضا در مسجد ریگ یزد موجود است.[vii]

دو خواهر یکی در اصفهان ماند و دیگری به‌نام عفّت همراه همسر خود، عبدالمولی مولوی، در حدود سال 1305ش. به یزد آمد و تا حدود سال 1322ش. که مولوی به اصفهان برگشت، در این شهر ساکن بود.

رضا در اصفهان مشغول تحصیل علوم قدیم و جدید بود و اکثر درس‌ها را به‌خوبی فراگرفت،[viii] ولی دبیرستان را به پایان نرسانید.[ix]

 

ب) زندگی شخصی

رضا در 15سالگی (به‌گفتة دکتر محمّد مدرّس 17 ـ 18سالگی) گویا به‌دعوت آقای مولوی، شوهر خواهرش، عازم یزد شد، و به کسب‌وکار خرّازی در بازار پنجه‌علی مشغول گردید. اما چندی نگذشت که به‌دعوت مولوی به جمع شرکای «بنگاه گلبهار» یزد (بنیان‌: 1305ش.) پیوست. از آن زمان تا پایان عمر در این بنگاه به‌ مدیریّت کارهای گوناگون کتاب‌فروشی‌ گلبهار یزد و کرمان، چاپخانه، روزنامه و انتشارات مشغول بود. رضا ابتدای ورود به یزد در بالاخانه‌ای در محلة پشت باغ یزد و پس از ازدواج در خانة همیشگی خود واقع در محّلة چهارمنار، کوچة چهارمنار ساکن می‌شود.

آقای رضا مدرس یزدی که مردم یزد او را به‌نام «محمدرضا مدرس‌زاده» می‌شناسند و در افواه به «گلبهار» مشهور است، در سال 1318ش. به‌سفارش حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج سیدعلی‌محمد وزیری یزدی با خانم صولت احمدی رشتی فرزند میرزاآقا احمدی رشتی از خاندان سادات محترم و از بازرگانان بزرگ و ریشه‌دار یزدی وصلت کرد که حاصل این ازدواج، سه فرزند به‌نام‌های مهرانگیز (متولد 1320ش.) همسر محمد هرندی، شاعر و عضو انجمن ادبی کتابخانة وزیری یزد، دکتر محمد (متولد 1325ش.) و مهندس علی (متولد 1330ش.) است. محّمد مدرّس یزدی دانش‌آموختة دکتری مهندسی صنایع و استاد دانشگاه صنعتی شریف و علی مدرّس یزدی، دانش‌آموختة کارشناسی مهندسی صنایع است.

رضا مدرّس در سال 1334ش. به‌دعوت حجت‌الاسلام وزیری، عضو هیئت مدیرة جامعة تعلیمات اسلامی یزد شد. هدف این جامعه آموزش کودکان و نوجوانان به‌شیوة اسلامی بود. آقای مدرس به‌همراه اکبر مشروطه، دکتر حسن سعیدای اردکانی (صاحب امتیاز)، حاجی ابوالقاسم ناظمیان، عزیزیان و دیگران از اعضای این جامعه بودند که همچنان به فعالیت آموزشی در شهر یزد مشغول است.[x] این جامعه در سال 1334ش. به‌دستور آیت‌الله العظمی حاج‌آقا حسین بروجردی در شهر یزد بنیان‌گذاری شد.[xi] هریک از اعضای هیئت مدیره علاوه‌بر تقبّل هزینه‌های جاری مدرسه، هزینة حق‌التدریس یکی از آموزگاران را نیز برعهده داشت.[xii]

رضا مدرّس همچنین عضو هیئت مدیرة بیمارستان سیدالشهدای(ع) یزد بود که از بیمارستان‌های خیریّه و مردمی یزد است. یکی از آخرین اقدامات او پیش از مرگ وصیت به ساخت آموزشگاه تحصیل مدرّس یزدی، شامل دبستان و دبیرستان بود که در سال 1376ش. گشایش یافت.

 

پ) مکارم اخلاقی[xiii]

پ ـ 1. شرکت در کارهای خیر

رضا مدرّس یزدی، شخصی خوشنام، معتمد و خیرخواه مردم و در چارچوب وضعیت مالی خود همواره در راه خیر و کمک به زحمت‌کشان و مستمندان پیشگام بود. وی عضو چندین مؤسسة خیریة پزشکی و فرهنگی بود و همیشه بدون این‌که کسی متوجه شود به افراد کمک می‌کرد. زمستان‌ها در کار تهیّة لحاف، نفت، زغال و وسائل گرمایشی برای مردم بود. حتّی هزینة تحصیل، کتاب و نوشت‌افزار فرزندان بی‌سرپرست را به‌عهده می‌گرفت. وی نزد بازاریان مقبول و در خدمت‌رسانی به مستمندان، ازدواج آن‌ها و تحصیل فرزندان آن‌ها گام برمی‌داشت و با افراد خیّر و خوشنام یزد دوستی عمیقی داشت، به‌ویژه با حجت‌الاسلام وزیری که عقد اخوّت بسته بودند. تکیه کلام وی این بود که می‌خواهم افراد از پرتو من منتفع شوند:

روزی که خاطری نشود شادمان زمن

آن روز من ز زندگی خود مکرّرم

حتی رایگان کتاب به بسیاری از مؤسسات و مدارس علمی و دینی می‌داد.

 

پ ـ 2. معاشرت با تمام مردم

مدرّس یزدی به‌دلیل مسئولیت مهمّی که در ابعاد گوناگون کاری بنگاه گلبهار داشت، پیوسته با اقشار گوناگون جامعه به‌ویژه فرهنگیان، روحانیان، اهل قلم، مدیران جراید، دانش‌آموزان، دانشجویان، کارکنان اداری، مدیران دولتی و غیردولتی نشست‌وبرخاست داشت. این روابط به دوستی محکمی تبدیل شده بود و همین امر، ایشان را به برخی از مجامع فرهنگی هدایت می‌کرد و معتمد بسیاری از گروه‌های مردم بود. او حتی لیاقت عضویت در انجمن شهر یزد را نیز داشت که نپذیرفت.

 

پ ـ 3. رعایت انصاف

با این‌که گلبهار، سال‌ها یگانه بنگاهِ کتاب‌فروشی و چاپخانه بود، رضا مدرّس تمام امور را با رعایت عدل و انصاف انجام می‌داد و از این‌که یکّه و تنهاست در حقّ مشتریان احجافی روانمی‌داشت. وی همواره به مشتریان به‌ویژه مستمندان تخفیف می‌داد. حتی اگر پولی نداشتند ‌رایگان در اختیارشان می‌نهاد. بسیاری از خرده‌فروشان استان‌های یزد و کرمان به‌دلیل قیمت عادلانه‌ای که بر اجناس زده می‌شد، از مشتریان این بنگاه بودند.

ادامه دارد


[i]. مفاخر یزد، کاظم مدرّسی و محمد کاظمینی: یزد: بنیاد ریحانة الرسول یزد، 1382، ج 2، ص 638؛ نیز مشاهیر یزد، محمد کاظمینی، یزد: بنیاد ریحانة الرسول، ویرایش دوم، 1382، ج 2، ص 1365.

[ii]. گفت‌وگو با دکتر محمد مدرّس یزدی، فرزند آقای رضا مدرّس یزدی (15/3/1395).

[iii]. مفاخر یزد، همان‌جا.

[iv]. گفت‌وگو با دکتر محمّد مدرّس یزدی، همان.

[v]. «تاریخچة کتاب‌فروشی‌های اصفهان»، مرتضی تیموری، کتاب‌فروشی، یادنمای بابک افشار، به‌کوشش عبدالحسین آذرنگ و دیگران، تهران: خجسته، 1387، ج 2، ص 380.

[vi]. تاریخ چاپ و نشر کتاب‌ فارسی از برآمدن تا انقلاب، تألیف فرید مرادی، تهران: خانة کتاب، 1394، ج 2، ص 1340.

[vii]. دکتر محمد مدرّس یزدی، همان.

[viii]. در گفت‌وگو با محمد (ناصر) انتظاری، مدیر کنونی کتاب‌فروشی گلبهار (8/4/1394، 9/6/1394، 13/4/1395، 17/4/1395).

[ix]. گفت‌وگو با دکتر محمّد مدرس یزدی، همان.

[x]. گفت‌وگو با محمدرضا انتظاری، مدیر کتابخانة وزیری یزد (1/4/1395).

[xi]. سالنامة فرهنگ یزد، ادارة فرهنگ یزد، 1342، ص 172.

[xii]. گفت‌وگو با دکتر محمد مدرّس یزدی، همان.

[xiii]. در نگارش این بخش، از خاطرات دکتر محمّد مدرس یزدی، مهندس علی مدرس یزدی، مهدی هرندی، حسین هرندی، محمد انتظاری، محمدحسین سعیدی، احمد کرباسی، علی‌اکبر شیر سلیمیان و مهر‌انگیز مدرّس یزدی، به‌ویژه دست‌نویس مهدی هرندی بهره برده شده‌است.