نوشته: حسین مسرّت

 

مولوی سپس از برادرزن خود آقای رضا مدرّس یزدی که ساکن یزد شده بود و در آن زمان 15 تا 18 ساله بود، دعوت به کار می‌کند و او به جمع شرکای گلبهار می‌پیوندد. مدیران ایران و گلبهار با ارتباطی که با ناشران و کتاب‌فروشان نامی تهران مانند علمی‌ها (محمدحسن، علی‌اکبر و محمدعلی)، امیرکبیر (جعفری) اسلامیّه، مظفّری، کانون کتاب‌ که فامیل مولوی بود، عطایی، رمضانی، معرفت و دیگر ناشران معتبر که در حوالی باب همایون و شاه‌آباد (جمهوری اسلامی) ساکن بودند، برقرار می‌کنند، کتاب‌های روز و موردنیاز را به یزد وارد می‌کنند.[ix]

کتاب‌فروشی ایران و گلبهار زمانی در یزد راه‌اندازی می‌شود که به‌گفتة آذریزدی «تنها چند دکّة نیم‌بابی کتاب‌فروشی بدون تابلو و عنوان داشتیم که از قفسه‌بندی در آن‌ها خبری نبود و صاحبانش بر روی دوشکچه‌ای به‌دو زانو می‌نشستند و کتاب‌های‌اشان را برحسب قدّ و اندازه مانند هرمی بر روی هم سوار می‌کردند و گاهی بیرون‌آوردن یک کتاب از زیر ستون کتاب‌ها برای خودش کاری بود».[x] وی در ادامه می‌نویسد: «یکی از آن‌ها که در جنب کاروان‌سرای تاجرنشین کرباسی (یا کلباسی) در بازار زرگرها دکان داشت و همیشه مشغول صحافی و سریش‌مالی بود، غالباً بعد از آن‌که می‌گفت کتاب را دارم، بیرون‌آوردن آن را به فردا پس‌فردا وعده می‌داد».[xi] آذریزدی این خاطره را در جای دیگری هم تکرار کرده‌است.[xii]

شاید بتوان دلیل راه‌اندازی این کتاب‌فروشی را احساس نیاز به کتاب و نوشت‌افزار در یزد دانست که مانند دیگر شهرها مراحل جدید فرهنگی که در آن آغاز شده بود، کتاب و نوشت‌افزار برای تحصیل در مدارس جدید و تازه‌بنیان یزد امری ضروری بوده‌است. در این کار چون برادران مدرس در تهران، بازرگانی اخوان مدرس‌زاده را داشتند، دفاتر اداری و تحصیلی را از آن‌جا وارد می‌کردند.[xiii]

به‌درستی روشن نیست که از چه سالی شعبة کتابخانة ایران و گلبهار به کتابخانة گلبهار و سپس به کتاب‌فروشی گلبهار تغییر نام می‌دهد. شاید سال 1312ش. که چاپخانة گلبهار در خیابان قیام فعلی تأسیس می‌گردد. پس از چند سالی که از آغاز به کار گلبهار گذشته بود، شریک دیگری به‌نام آقارضا سعیدی که با صاحبان گلبهاری‌های شهر خویشی داشت،[xiv] بدانان پیوست.

به‌تعبیری دیگر «گلبهار نخستین کتاب‌فروشی امروزی یزد بود [که] قفسه و جعبۀ آینه داشت و تا سالیان سال تنها کتاب‌فروشی یزد باقی ماند».[xv] کتاب‌فروشی گلبهار که در این سال‌ها تنها میعادگاه اهل قلم و علم و ادب بود و به‌قولی «به گذر اهل علم و فرهنگ بدل شده بود»[xvi]، بیشترین دیدارهای عباس مسرّت با عبدالحسین آیتی یزدی، نویسندة تاریخ یزد، بنابر نوشته‌ای که در دست است در کتاب‌فروشی گلبهار رخ داده‌است، که تا پیش از آن این دیدارها و آشنایی‌ها معمولاً در انجمن‌های ادبی و احیاناً حجره‌های مدارس علمیّه صورت می‌گرفت.[xvii] دیگر مشتریان گلبهار عبارت بودند از: محمدحسین ناصر و فرخی یزدی شاعران نامی یزد، غلامرضا مرشد، دبیر انجمن ادبی کتابخانة‌ وزیری یزد، کاظم اسلامیّه، مدیر روزنامة طوفان، اکبر ملک، مدیر روزنامة ملک یزد و ... .[xviii]

یکی از کارهای خوب کتاب‌فروشی گلبهار، کرایه‌دادن کتاب بود. در آن سالیان جنگ و قحطی و گرانی که کتاب جزء کالاهای گران به‌شمار می‌آمد و خرید آن برای هرکسی مقدور نبود، این شیوه، بهترین راه برای کتاب‌خوانی بود. «این شیوة امانت‌دهی، در سال‌های آغاز به کار گلبهار مرسوم بود و بیشتر کسانی که با مدرّس‌زاده آشنا بودند، همچون زنده‌یادان محمدعلی فرهمند، دبیر ادبیات عرب، عباس مسرّت و ... از ایشان کتاب‌های جدید به‌امانت می‌گرفتند. دیگران هم از بابت کتاب عاریه‌ای، شبی پنج تا ده‌شاهی می‌دادند. اما با رونق گلبهار، این شیوة کارش منسوخ شد، ولی دیگر کتاب‌فروشی‌های یزد تا سال‌های پس از 1350ش. هم همچنان کتاب عاریه می‌دادند».[xix]

برخی هم به‌سفارش کتاب می‌گرفتند. چنان‌که یک‌زمانی مهدی آذریزدی که در کارگاه جوراب‌بافی آقارضا ی مشغول به کار بوده‌است و به‌عشق کتاب بارها از خرّمشاه تا مرکز شهر را پیاده طی می‌کرد و از حجره‌های قدیمی کتاب می‌خرید، به آقای رضا  می‌گوید: من بسیار کتاب دوست می‌دارم و آقای سعیدی به آقای مدرس می‌گوید: این شاگرد من است، هر کتابی که می‌خواهد، ببرد و قول می‌دهد سالم برگرداند و اگر برنگرداند، من هزینة آن را می‌دهم.[xx]

خود آذریزدی در این‌باره می‌گوید: «چون دهاتی و کمرو بودم، با این‌که به قفسه‌های پر از کتاب گلبهار با حسرت نگاه می‌کردم، از مراجعه به آن خجالت می‌کشیدم. اولین‌بار که به کتاب‌فروشی گلبهار وارد شدم، روزی بود که آقارضا سعیدی، صاحب کارگاه جوراب‌بافی که در آن کار می‌کردم [و] اشتیاق مرا به کتاب‌خواندن دریافته بود و مرا با خود به گلبهار برد و گفت: هرچه می‌خواهی ببر و بخوان و همچنان پاکیزه بیاور».[xxi]

تا این‌که در حدود سال 1319ش. کتاب‌فروشی یزد به‌همت و سرمایة آقارضا سعیدی، شریک گلبهاری‌ها، بنیان‌گذاری شد: «ایشان دومین کتاب‌فروشی امروزی را که قفسه و میز و پیشخوان و ویترین و این چیزها داشت در یزد تأسیس کرد ... و همین‌که قفسه‌ها پر از کتاب شد، کودکان دبستانی که از بازار می‌گذشتند به هم خبر می‌دادند که "بچه‌ها، اینجا هم یک گلبهار واشده". اهمیّت یگانه مؤسّسة گلبهار در شهر ما سبب شده بود که کلمة گلبهار تا مدّت‌ها معنی مطلق کتاب‌فروشی را به خود گرفته بود، همان‌طورکه مثلاً روزنامه‌فروش را در غالب شهرها "اطلاعاتی" می‌خواندند».[xxii]

 


[1] در سربرگ و تابلو بنگاه هم سال 1305ش. آمده‌است.

 


[i]. «احصائیة کتابخانه‌ها و کتاب‌فروشی‌های ایران در سال 1314ش.»، ص 224.

[ii]. «تاریخچة کتاب‌فروشی‌های اصفهان»، ص 379 ـ 380.

[iii]. همان، ص 517.

[iv]. حکایت پیر قصّه‌گو: گفت‌وگو با مهدی آذریزدی، ص 42.

[v]. «احصائیة کتابخانه‌ها و کتاب‌فروشی‌های ایران در سال 1314ش.»، ص 239.

[vi]. گفت‌وگو با ناصر انتظاری، همان.

[vii]. «تاریخچة کتاب‌فروشی‌های اصفهان»، ص 359، به‌نقل از تذکرة‌ القبور یا دانشمندان و بزرگان اصفهان، مصلح‌الدّین مهدوی، اصفهان: ثقفی، 1348، ص 229.

[viii]. همان‌جا به‌نقل از همان‌جا.

[ix]. گفت‌وگو با دکتر محمد مدرس، همان.

[x]. «یادی از یک دیدار در یزد»، ص 892 ـ 893.

[xi]. همان، ص 893.

[xii]. حکایت پیر قصّه‌گو: گفت‌وگو با مهدی آذریزدی، ص 43ـ 44، 45 ـ 46.

[xiii]. مهدی هرندی، دست‌نویس (20/4/1395).

[xiv]. زندگی و آثار مهدی آذریزدی، حسین حدّاد و دیگران، تهران: حوزة هنری، 1375، ص 17.

[xv]. «کتاب‌فروشی در یزد»، پیام شمس‌الدینی، کتاب‌فروشی، یادنمای بابک افشار، به‌کوشش عبدالحسین آذرنگ و دیگران، تهران: خجسته، 1387، ج 1، ص 344.

[xvi]. همان، ص 345.

[xvii]. «کتاب‌فروشی گلبهار یزد»،‌ حسین مسرّت، کتاب‌فروشی، یادنمای بابک افشار، به‌کوشش عبدالحسین آذرنگ و دیگران، تهران: خجسته، 1387، ج 2، ص 264.

[xviii]. گفت‌وگو با دکتر محمد مدرس، همان.

[xix]. «کتاب‌فروشی گلبهار یزد»، ص 265.

[xx]. آقارضا سعیدی، حسین مسرّت، تهران: خانة کتاب، 1394، ص 11.

[xxi]. «یادی از یک دیدار در یزد»، ص 893.

[xxii]. همان، ص 894.