حسین مسرّت

نه گنج ماند ز خسرو ، نه تخت ماند ز جمشید

نه قصر ماند ز شیرین ، نه طاق ماند ز کسرا

دیوان 1 : 331

خسروا خندۀ شیرین از تو

وزغمت نالۀ فرهاد از من

دیوان 1 : 152

خسروی بودم و دور از لب لعلی شیرین

بر سرم قصّۀ ناکامی فرهاد آمد

دیوان 1 : 217

منی که خسرو دربار عشق بودم دوش

کنون نگر که به دربار خویش بارم نیست

دیوان 3 : 444

نیز بنگرید ذیل چهرۀ شیرین بویژه در بخش داستان شیرین و خسرو و ایهام به شیرین و خسرو ، که ابیات بسیاری در آنجا آمده است . و اینجا برای پرهیز از تکرار ذکر نشد .

***

دیگر عناصر داستان شیرین و فرهاد

شیرویه

فرزند خسرو پرویز است که ابیاتی در ارتباط با او ذیل بخش چهرۀ خسرو آمد ، در اینجا تنها دو بیت دیگر که آنجا نیامده ، درج می شود :

شب چه ها دید و چه ها دارد یاد

مادر شب چه شگفتی ها زاد

... دیده شیرویه که چون اهریمن

آید آهسته فرود از روزن

دیوان 1 : 612، 613

شکّر

دلبری است اصفهانی که خسرو برای برانگیختن رشکِ شیرین ، نامی از او به میان می آورد و چندی نیز با او به سر می برد ، شهریار هیچ جا صراحتاً نامی از او نمی برد ، بلکه در ابیاتی فراوان ایهامی بدو دارد که ابیاتی چند از آن ذیل چهرۀ شیرین ، بخش ایهام به شیرین آمد . دو بیت دیگر نیز در این جا می آید

نگذشته سخن بر لب آن شکّر لب

لب غنچه شود که در میانش گیرد

گویی که سرِ فراق دارد خسرو

شیرین زده  دست تا عنانش گیرد

دیوان 1 : 393

از ابیات بالا که شکر در ایهام با شیرین جلوه گر شده ، اشارتی به دوری خسرو از شیرین و ترفند شیرین در لگام زدن  بدو دارد .

نکیسا و باربد

نام رامشگران دربار خسرو پرویز است که شهریار بارها در ابیاتی نام او را آورده است . در این جا ابیاتی می آید که پیوستگی با داستان ما دارد و از دیگر ابیات در می گذریم .

وه دیدی اگر پنجۀ شیرین تو خسرو

دیگر نزدی شور نکیسا به دلش چنگ

دیوان 1 : 137

به یاد حجلۀ شیرین و بزم دلکش خسرو

نوای باربدی ساز کن ز چنگ نکیسا

دیوان 1 : 331

که جز دادش فرودی نیست بیداد همایونت

به لحن باربد شیرین کنی ، چنگ نکیسایی

دیوان 1 : 506

عشوه شدم ریختم به بستر شیرین

نغمه شدم واشدم ز چنگ نکیسا

دیوان 1 : 530

نوای باربدی خسروانه کی خیزد

مگر به حجلۀ شیرین گذر کند پرویز

دیوان 2 : 926

عشق و سوز درون شهریار

شمّه ای از داستان عشق شورانگیز ماست

آن حکایت ها که از فرهاد و شیرین کرده اند

حافظ ( 23 )

چنانکه بیشتر نیز آمد ، شهریار بنای آن را دارد که به بهانۀ فرهاد، پرده از رازها و خواسته ها و آرزوهای خود بردارد و در این راه از زبان فرهاد به بیان سختی هایی بپردازد که در راه وصال محبوب کشیده است . یعنی هر آنچه وی از فرهاد یا شیرین گفته از خود گفته ، چنانکه ابیات برگزیدۀ زیر مؤیّد این نکته است :

خاصّه کز شور جوانی سر دل دادن بود

با یکی شاهد شیرین پریزاد مرا

مُرد تا در دلم امّید وصال شیرین

زنده شد حسرت و ناکامی فرهاد مرا

دیوان 1 : 696

جوی شیرم نه بس آن چشمۀ طبع شیرین

بیستونم من و غم تیشۀ فرهاد هنوز

دیوان 2 : 932

خسرو عشق تو شیرینم و با تیشۀ غم

کوه جان می کنم و کم نیم از کوهکنی

دیوان 1 : 178

خسروی بودم و دور از لب لعلی شیرین

به سرم قصّۀ ناکامی فرهاد آمد

عرضه کردم غمِ هجران تو با کوه

کوه هم با من شوریده به فریاد آمد

دیوان 1 : 217