حسین مسرّت

پیشکش به: حسین صمدی

دیباچه

زبان تبری(طبری) و گویش یزدی در بررسی انجام شده، دارای همسانی‌ها و یکسانی‌های فراوانی هستند؛ چه، هر دو بنا به تقسیمات زبان شناسان برای زبان ایرانی، وابسته به دستۀ غربی بوده و از یک آبشخور سرچشمه می گیرند و آن: خانوادۀ زبان‌های ایران بزرگ است. هر دو از جمله زبان‌های کهن ایرانی (= فارسی میانه) هستند، از اینرو چندان مایۀ شگفتی نخواهد بود که مشترکات زیادی بین این گویش[1] بیابیم. چنانچه ناتل خانلری نیز هر دو را جزءِ زبان‌های ایرانی نوآورده است.[2]

نگارنده پس از بررسی و جستجوی همه جانبه در بیشتر واژه نامه‌های تبری (مازندرانی)، همچون: واژه نامۀ طبری (صادق کیا)، واژه نامۀ مازندرانی (نجف زاده) پژوهشی در زبان تبری(هومند) گویش ساری (گیتی شکری) و مطابقت آن با گویش خود، که یزدی است، پی به انبوه واژه‌های مشترکی برد که می‌تواند پایۀ یک کار تحقیقی کامل و جامع در این باره قرار گیرد و ما را به اقیانوس بیکران زبان پارسی راهبر شود. چنانکه اگر نگارنده می‌خواست واژه‌های همانند و رایج بین زبان تبری و گویش زردشتیان یزد را با توجّه به اینکه هر دو ریشۀ مشترک زبان باستانی اوستایی دارند، (در تبری، لغات اوستایی زیاد هستند- نیما) استخراج کند، شمار این واژگان، باز هم فزونی می یافت.

چون غرض اصلی از نگارش این مقاله، گردآوری واژه‌های همانند و رایج بین زبان تبری نیما (در مجموعۀ روجا) و گویش یزدی بود، آن را در حوزۀ محدودتری تدوین و ارائه کرد و آن کار جامع را به فرصت و حوصله‌ای دیگر موکول نمود.

***

زبان مازندرانی

در آغاز به بررسی کوتاهی از زبان تبری پرداخته می‌شود، در این باره، احسان یار شاطر می‌نویسد: «زبان‌های ایرانی را معمولاً می‌توان بر حسب شباهت صوتی و دستوری و لغوی آن‌ها به دو دستۀ عمده تقسیم کرد: دستۀ غربی و دستۀ شرقی. زبان‌های فارسی باستان و مادی و فارسی میانه (پهلوی) و پارتی و فارسی کنونی به دستۀ غربی تعلّق دارند... این تقسیم بندی در زبان‌ها و لهجه‌های سواحل جنوبی دریای خزر و لهجه‌های مرکزی و جنوبی ایران، همه به دستۀ غربی تعلّق دارند و باز اگر این دسته را به شمالی- جنوبی تقسیم کنیم، لهجه هایی که ذکر آن‌ها گذشت، همه به دستۀ شمالی متعلّق‌اند.»[3].

زبان تبری یا تپوری یا مازندرانی تا سدۀ ششم در بین نویسندگان آن سامان رایج و دارای ادبیّات مکتوبی بود، در آن زمان به واسطۀ چیرگی زبان دری به عنوان زبان رسمی ایران، بر سایر زبان‌های اقوام ایرانی، پیامدهای تاریخی، محدودیّت‌های جغرافیایی، ضعف امور اقتصادی، وجود دولت‌های دست نشاندۀ ملوک‌الطّوایفی و به ویژه جریان داد و ستد با دیگر ایرانی‌ها و رواج اصطلاحات درباری، دینی و دیوانی، کم کم اعتبار آن رو به کاهش نهاد[4] و چنان شد که زبان ریشه‌دار تبری، اکنون چنان با واژگان زبان رسمی کشور آمیخته شده که واژگان بومی آن به حدّاقل رسیده و تنها ممیّزۀ آن، لهجه شده است.


*. ویرایش نخست: ارائه و قرائت در سمینار بزرگداشت یکصدمین سال تولّد نیما یوشیج، تهران+یوش (خرداد 1375)، زیر چاپ در مجموعۀ مقالات سمینار، جلد دوم.

[1]. بحث گویش و لهجه و زبان: بحث دامنه داری است. (ن. ک: زبان شناسی و زبان فارسی: پرویز ناتل خانلری، امیرکبیر، 1343: 146)

[2]. تاریخ زبان فارسی: پرویز ناتل خانلری، تهران: نشر نو، 1365، ج 1: 284 و 300.

[3]. دیباچۀ لغت‌نامۀ دهخدا: 13 و 21.

[4]. برگرفته از: پژوهشی در زبان تبری: 6.