حسین مسرّت

چکیده

گویش یزدی مانند دیگر گویش‌های ایران بزرگ، دارای دستورنامه‌ای ویژه است. در این گفتار کوشش شده یکی از ویژگی‌های گویش یزدی دربارۀ کاربرد پسوند «ک» در واژه‌سازی همراه با انواع بیان شود و از این راه به دوستداران و گردآورندگان ویژگی‌های سبکی و ساختاری گویش‌های مرکزی ایران یاری رسانده شود.

کلیدواژه: تصغیر، مصغّر، گویش یزدی.

پیش‌درآمد

در زبان فارسی سه نشانه برای تصغیر یا کوچک شدن و خرد شدن واژه‌ها داریم که عبارت‌اند از: «ک»، «چه» و «و»(1) و بیشتر، اسم یا صفت، مصغّر می‌شود. «اسم مصغّر یا به کوچکی ازنظر اندازه دلالت می‌کند یا به کوچکی ازنظر معنوی». (2) «"ک" تصغیر گاهی بی‌ارزش بودن را می‌رساند، مانند مردَک، عالمَک؛ و گاهی تحبیب و دلسوزی را، مانند طفلَک، مامَک»(3) و «گاهی نیز شباهت یا داشتن رنگی را، مانند موشَک، خروسَک، زردَک، سُرخَک». (4)

در این گفتار تنها به کاربرد نشانۀ «ک» پرداخته می‌شود که بسیار در رایج یزد بوده و آن دو نشانه در گویش بومی یزد رایج نیست. تقسیم‌بندی انواع «ک» در این گفتار بنا به نظر نگارنده بوده و در هیچ کتابی چنین تقسیم‌بندی دیده نمی‌شود.

یکی از ویژگی‌های برجستۀ گویش یا لهجۀ یزدی (شهر یزد) که همگان در ایران، گویش یزدی را با این ویژگی می‌شناسند؛ کاربرد واژک یا پسوند «ک» در پایان بسیاری اصطلاح‌ها، ترکیب‌ها و نام‌ها و واژه‌هاست که برای یک غیر یزدی، شناسایی تفاوت آن بسیار دشوار است. در این مورد تمامی واژک‌های پایانی، حرکتِ ضَمّه (اُو) می‌گیرد و ممکن است یک یا چند واژک پایانی حذف یا دگرگون شود. بسیاری از مواردی که اشاره می‌شود، می‌تواند شبیه هم باشد و تنها از راه لحن و صوت می‌توان به تفاوت آن‌ها پی برد؛ مانند: مجیدُک (majidok) که هم می‌تواند تحبیب، هم تصغیر، هم تحقیر، هم تهدید و هم صوت ندا باشد و یا مانند برادرُک (beradarok) که تنها به گونۀ تحبیب، تصغیر، معرفه و ندا به کار می‌رود. (یادآور می‌شود که نگارنده حدود 100 واژۀ دیگر را هم گردآوری کرده بود که برای پرهیز از دراز شدن این گفتار نیاورد)

انواع «ک»:

«ک» تحبیب (دوست داشتن)

در این زمینه، «ک» به پایان نام افراد افزوده می‌شود، مانند حسنُک (حسنَ + ک hasanok)، حسینُک (حسین + ک hoseinok)، فاطُک (فاطمه + ک fatok))، علُک (علی + ک alok )، مَملُک (محمّدعلی + ک mamalok)، مَندلُک (محمّدعلی +ک mandalok) و ... و یا حتّی به نام جانوران هم این «ک» افزوده می‌شود مانند خرُک (khrok)، سگُک (sagok)، گربُک (گربه + ک gorbok) و تنها از راه لحن می‌توان تشخیص داد که «ک» تحبیب است یا تصغیر.

«ک» ترّحُم

در این حالت از روی دلسوزی این واژگان ادا می‌شود: طفلُک (طفلک teflok)، گنگ زبونُک (گنگ زبان، زبان‌بسته gong zabunokبیچارُک (بیچاره، بدبخت، گدا bicharok)، مظلومُک (مظلوم mazlumok پیرُک (پیرمرد و پیرزن pirok).

«ک» تصغیر (کوچک کردن)

به‌مانند مورد پیشین است با این تفاوت که در این زمینه نام اشیاء و ظروف و غیره را هم شامل می‌شود، مانند ذرُّک (یک ذرّه zarrok)، ریزُک (کوچک‌تر از ریزه rizok)، کمُک (کمتر kamok)، بَچُک (بچّۀ کوچک، طفل، نوزاد bachok)، سنگک (سنگ کوچک sangok)، پِسقالُک (پسقال+ ک، کوچک‌ترین واحد حجم pesqalok)، کوچیکُک (کوچک‌تر kuchikok)، مِثقالُک (کم، کمی mesqalok)، ریتیلُک (ریتیل + ک.معادل انگلیسی آن لیتیل است، ریزه ritilok)، کوتُک (کوتاه، کوتاه‌تر kutok)، پِسُّک (بسیار کم pessok)، حوضُک (حوض کوچک، حوضچه howzok)، خالُک (بسیار کم khalok)، یَخُدُک یا یَخوردُک (یک خورده، کمی،yakhordok /yakhodok)، اِقُک (این‌قدر، کمی eqqokدَیقُک (کمتر از یک دقیقه dayiqok)، چُسُک (بسیار کم chosok).

«ک» تحقیر (کوچک شمردن، خوار کردن)

به‌مانند مورد تصغیر است، امّا لحن آن، حالت تمسخّر و تحقیر و تااندازه‌ای دشنام دارد، مانند، رجَبُک (رجب + ک rajabok)، بچُک (بچه + ک bachok)، مردُک یا مَرتیکُک (مَردَک /mardok martykok)، زنُک یا زنیکُک (زنک zanok/ zanykok)، گوشکُک (کوتوله و قدکوتاه، گرفته‌شده از گوشت‌کوب gushkuowk)، آلوچه کورُک (آلوچۀ ریز و خراب به کنایه به افرادی گویند که چشمِ تنگ دارند.aluchakurok).

«ک» دشنام

مانند سومورُک (به کسی که بدجنس باشد گویند: ای سومورک. همان سَمور است sumurok) کرّه خرُک (korrakharok)، گوسالُک (گوساله+ک gusalok)، آدمُک (آدمُک یا مترسک).

«ک» تهدید (هشدار)

بیشتر خطاب به افراد در زمان تهدید یا هشدار است؛ مانند اکبرُک! ((akbarok حواست باشه. حمیدُک! ( ( hamidikدست از پا خطا نکنی. مجیدُک! (majidok) مواظب خودت باش.

«ک» معرفه

در این مورد که بیشتر برای غیر جاندار و بیشتر برای اشیاء به کارمی رود، از پرکاربردترین «ک» ها در گویش یزدی است که تقریباً به پایان بسیاری اشیاء افزوده می‌شود؛ مانند استکانُک (استکان +ک estekanok)، لیوانُک (lyvanik)، کاسُک (کاسه+ ک kasok)، دیوارُک (dyvarok)، چرخُک (دوچرخه)(charkhok)، جارو نشکُک (جارویی که زیاد استفاده‌شده و کوچک‌شده jaruneshkok) گاهی هم به پایان برخی واژه‌ها هم افزوده می‌شود، مانند دنبالُک (به دنبال donbalok)، گرُک (گر، بی‌مو garok)، کچلُک (کچل kachalok). رِبُّک (رِب، بُزمجه، خزنده rebbokپشفتُک (ترشح pashoftok)، خارُک (خار، زشت kharok)، هِلُک (هِل، طلای بدلی helok)، مُلُک (مُل+ ک، گردن molok).