زندگی، آثار و اندیشههای مولانا مؤمن یزدی (5)
حسین مسرّت
و همچون دیگر عارفان و سالکان، عقل را ناتوان در پرسشهای پیچیدۀ شناخت و عرفان میداند:
دوراست ز ما، راه بسی تا مقصود پای طلب عقل در این ره فرسود
اینجا نتوان بار اقامت انداخت وان راه به گام سعی، نتوان پیمود
***
نتوان به خدا رسید از علم کتاب حجّت نبرد راه به اقلیم صواب
در وادی معرفت، براهین حکیم چون جادّههاست در چراگاه دواب
***
دیوانۀ تو، دل شکیبا نشناخت اندوه ز شادی و سر از پا نشناخت
هرکس خود را شناخت، نشناخت تو را وان کس که تو را شناخت، خود را نشناخت
او نیز بهسان حافظ و دیگران از مدرسه که در آنجا درس شیدایی نمیدهند، بیزار بوده است:
در مدرسه چیزی نبود بر در زن رندانه به میخانه رو و ساغر زن
خواهی نشود نامۀ اعمال، سیاه آتش به دوات و قلم و دفتر زن
***
ای کز پی کسب علم برپا شده ای تحصیل علوم را مهیّا شده ای
از دفتر عشق تا نخوانی ورقی بو جهلی اگر چه ابن سینا شده ای
***
در ماندۀ نفس و آرزویم نفسی آلودۀ درس و گفت وگویم نفسی
کو کنج خرابه ای و ابریق میی؟ تا دست ز کائنات شویم نفسی
و بااینحال، باور به ناچار بودن آدمی در برابر شیدایی دارد:
تسلیم و رضا ورد و شعار است مرا با عشق و محبّت، سروکار است مرا
گفتی به چه اختیار کردی غم عشق؟ من کیستم و چه اختیار است مرا
مؤمن یزدی، ستیزی هم با نادانان و هواپرستان داشته است:
قومی شده جهل، مذهب و ملّتشان آسایش نفس، قبلۀ همّتشان
بگریز ازین قوم که در غارت دین چون وسوسۀ دیو بود صحبتشان
دین و آیین
مؤمن حسین، همچون دیگر مردمان روزگار صفوی، گرایش شیعی داشته است. (شهر یزد تا سدۀ نهم، یعنی پیش از فرمانروایی صفوی، از شهرهای نامی و برجستۀ شافعی مذهب ایران بوده است (2/67)) در دیوان او دهها رباعی در مدح امامان بزرگوار شیعه و در پشتیبانی از آیین جعفری هست که نمونههایی از آن میآید:
دم از دل و تیغ حیدری باید زد وز مذهب حقّ جعفری باید زد
دست از همه ابنای زمان، باید داشت بر دامن پاک عسکری باید زد
***
شرع تو مصون ز آفت تبدیل است یک نسخۀ منسوخ ز تو، انجیل است
دیوانۀ لطف طبع تو، عقل نخست پروانۀ شمع خاطرت، جبریل است
ستایش پیامبر (ص):
احمد که شه سریر لولاک آمد جانی است کز آلایش تن، پاک آمد
یک حرف ز مجموعۀ قدر و شرفش «لولاک لما خلقتالافلاک» آمد
ستایش مولا علی (ع):
دریای سپهر کآفتاب است کفش نبوَد چو علی، گوهری اندر صدفش
خورشید گهی بدر شود، گاه هلال گر نور دهد به ماه، دُرّ نجفش
ستایش آل حیدر (ع):
«مؤمن» که به مهر آل حیدر کوشید چشم از همه جز ولای ایشان پوشید
از چشمۀ کوثرش بود سیرابی آن تشنه که شربت شهادت نوشید
ستایش امام حسین (ع):
تا نور رخش از رخ دین، زنگ زدود پیوسته اسیر ستم اعدا بود
جز صبر نکرد با دل خون پالا جز شکر نکرد با لب خون پالود
ستایش امام مهدی (ع):
ای مهدی صاحبالّزمان، بیرون آی پرشرّ و فساد است جهان، بیرون آی
از تیغ، چو عقدۀ زمان بگشایی از عهدۀ جور آسمان، بیرون آی
جایگاه و پایگاه دانشی
مؤمن یزدی را نهتنها همروزگاران وی ستودهاند، بلکه نویسندگانی هم که از دور و نزدیک با اندیشهها و سرودههای او آشنا بودهاند، ستایش کرده و از جایگاه برجستۀ دانشی و فقهی او سخن گفتهاند، چنانکه اوحدی بلیانی، صاحب تذکرۀ جامع و نامآور عرفاتالعاشقین که بارها در یزد و شیراز به خدمت او رسیده با سخنانی گزافه آمیز دربارۀ وی مینویسد:
«نخل سرافراز گلستان افادت، سرو آزاد چمن سعادت، گوهر یکدانۀ بحر دانشمندی، اختر سپهر کمال و ارجمندی، سحاب گوهربار عمّان حکمت و معارف، فاضل کامل جامع، محقّق به حقایق عارف، زینالافاضل والاعیان، زبدةالحکما والاقران، مولانا مؤمن حسین یزدی، بسیار خوشطینت (3/67) و عالی فطرت، رند هرزه گردنه میدان سیر بود، نهایت تبحّر و دانش داشت و آن را با غایت رندی و نامرادی جمع کرده بود ... مدّتها در شیراز به خدمت ایشان صحبتها داشتهایم و در یزد هم به ایشان رسیده، الحق از یاران مقرّر مشهر منقّح مشخّص بود.» (68)
دیگر همروزگار وی، ملک شاه حسین سیستانی است که آوازۀ او را چنین برمیشمارد:
«از علمای عصر بوده و در علوم حکمت و ریاضی و منطق و عربیّت سرآمد زمان خود ... و در شعر حسّان ِ زمان و سحبان دوران بوده ... ذات شریف آن مجموعۀ خردمندی آیتی بود به نیکی مُنزل، بل مَلکی بود بهصورت انسانی برآمده، خلقش را مجتمع صفات حمیده توانستی گفت.» (69)
دیگری، محمّدمفید مستوفی بافقی، از نویسندگان نامور روزگار صفوی و از دبیران دربار فرمانروایان صفوی در یزد بود که زیر گزارۀ: «افضلالفضلاالمتقدّمین؛ اعلمالعلماالمتأخّرین، افتخارالکحماءالمتبحّرین» دربارهاش مینویسد: «از غایت تبحّر در علوم معقول و منقول و از کمال مهارت در مباحث فروع و اصول بر جمیع فضلا فائق بود و در میدان تحقیق آن حلّال، معضلات رسایل و توضیح خفیّات متقدّمین قصبالسبق از دانشمندان زمان میربود.» (70)
دیگر همروزگارانش گفتهاند: «از افاضل زمان و سرآمد تلامذۀ میرزاجان شیروانی [صحیح: شیرازی] است. امّا همهجا رأیش مخالف رأی اوستادش کرده و همین معنی دلیل راستی سلیقه و علوّ ادراک اوست ... الحق از سخن فهمان زمان بوده» (71) علوم ظاهری را تکمیل کرده و در ولایت خود اعلم ناس است. (72) در انواع کمالات یگانه (73) از مستعدّان زمان خود است. (74) و از علمای بانام و نشان است. (75)
تقی کاشانی میگوید: «در ابتدای، حال نزد علاّمۀ شيرازی مولانا ميرزا جان به تحصيل علوم مشغول بود و در ميان شاگردان آن جناب به خوشکلامی و شیرینزبانی بر اکثر طلبه علم فائق مینمود. بعد از اندک مدّتی در وادی معقولات چندان ترقی کرد که در مضمار افتخار، هيچ آفريده با وی محلّ مساوات نيافت و در محافل فضايل و فواضل، هیچکس را قوّت مکالمه و مباحثه او نماند». (2/75)
و نویسندگان سدههای پسازاین که از آوازه و شیوۀ سخنسرایی او آگاه بودند، آنچه را سزاوار دربارۀ مؤمن یزدی بهجای آوردند، چنانکه علی ابراهیم (خلیل) مینویسد: «مولانا حسین یزدی از افاضل زمان شاه اسماعیل ثانی ...حاوی فروع اصول، جامع منقول و معقول در بیان نکات ماسکات خصم ماهر و بر دفع شبهات ملزم بر الزام غیر قادر»(76)
حسین مسرّت