سعیده صدیقی

فرخی یزدی، تجلی آزادی در قامت شعر فارسی

مجسمه فرخی یزدی در سلول محل نگهداری در زندان قصر

یزد- ایرنا- ۲۵ مهرماه، سالروز مرگ شهادت گونه فرخی یزدی است؛ مردی که به خاطر زدن حرف حق و حقیقت، دهانش را دوختند تا نور عدالت طلبی و آزادی‌خواهی را خاموش کنند اما امروز، شعر این شاعر معاصر جلوگاه‌ آزادی‌خواهی در سپهر ادبیات فارسی است.

"فرخی یزدی" روزنامه نگار و شاعر توانای ملی و سیاسی ایران بود، او خود را عاشق آزادی می‌نامید و در تمامی اشعارش این عشق مقدس بیان می‌کرد، مجموعه اشعار فرخی یزدی سرود آزادی و عدالت‌خواهی، برابری، جدال با بیگانه پرستی و اعتراض شدید به سازمان‌های سیاسی و اجتماعی‌ای است که سیاست ها استعماری را بر دوش ملت‌ها تحمیل کرده‌اند، او که خود از طبقات پایین اجتماع است از تهیدستان و ستمدیدگان حمایت می‌کرد و جهان آرمانی خود را دنیایی بدون ظلم و بی‌عدالتی می دانست.

به همین بهانه به دیدار «حسین مسرت» پژوهشگر تاریخ و فرهنگ یزد رفتیم که در خصوص این شاعر و نویسنده ارزشمند معاصر ایران، کتاب‌های متعددی نوشته است، قرار ما با آقای مسرت کتابخانه مرکزی یزد در بلوار بسیج بود، همزمان که میان قفسه های کتاب در بخش تاریخ قدم می زدیم، از استاد مسرت خواستم از فرخی یزدی بیشتر برایمان بگوید.

وی در حالی که دیوان فرخی یزدی را در دست داشت، گفت: «میرزا محمد فرخی یزدی» در سال ۱۲۶۴ خورشیدی در شهر یزد متولد شد، او به دلیل مشکلات خانوادگی در ابتدا به کارهای کارگری می پرداخت، فرخی که پیش از ورود به مدرسه سواد خواندن و نوشتن داشت در سن ۱۵ سالگی، پایش به مدرسه باز شد و در مدرسه میسیونرهای انگلیسی یزد (مرسلین) در محله گازرگاه یزد، شعری در نکوهش مدیر مدرسه سرود و همین موضوع باعث شد فرخی یزدی را از مدرسه اخراج کنند.

بخشی از این شعر به شرح زیر است:

سخت بسته با ما چرخ، عهد سست پیمانی/ داده او بهر پستی، دستگاه سلطانی

دین ز دست مردم برد، فکرهای شیطانی/ جمله طفل خود بردند در سرای نصرانی

فرخی یزدی، تجلی آزادی در قامت شعر فارسی

مسرت ادامه داد: بعدها زمانی که شاعران به دیدار ضیغم الدوله حاکم یزد می‌رفتند، شعری در ستایش او می گفتند، اما فرخی یزدی شعری در نکوهش او سرود و این شعر به قدری تند بود که حاکم یزد دستور داد دهان فرخی یزدی را دوخته و به زندان بیاندازند. بیت اول این شعر به این شرح است:

تو خود میدانی نی‌ام از شاعران چاپلوس/ کز برای سیم بنمایم کسی را پایبوس

همراه با استاد مسرت همچنان که از راهرویی به راهروی دیگر کتابخانه می‌رفتیم، گفت: بالاخره فرخی یزدی موفق شد از زندان فرار کند و به تهران برود، او در سال۱۳۰۲ در تهران «روزنامه طوفان» را پایه گذاری کرد و بعد از آن امتیاز چند روزنامه دیگر را گرفت تا اگر طوفان را توقیف کردند، روزنامه دیگری را به جای آن چاپ کند که البته انتشار روزنامه طوفان ۱۵ مرتبه متوقف شد.

مسرت افزود: فرخی یزدی در سال ۱۳۰۷ به نمایندگی مردم یزد به مجلس شورای ملی هفتم راه یافت و در گروه اقلیت مبارز قرار گرفت و اواخر دوره نمایندگی، حکم دستگیری او صادر شد، اما فرخی به شوروی فرار کرد و بعدها به اروپا رفت و بعد از مدتی با ترفندی او را به ایران بازگرداندند و پس از بازگشت با بهانه طلبکاری کاغذ فروش، او را به زندان انداختند و فرخی چهار سال در زندان بود و در این مدت نیز دست از مبارزه با استبدادگران برنداشت.

به سمت دیگری از کتابخانه مرکزی یزد رفتیم و دور میزی رو به روی آقای مسرت نشستم، وی در ادامه صحبت هایش اینگونه از فرخی یزدی گفت: فرخی در سال‌هایی که در ایران حضور داشت یک بار به بم تبعید شد و بارها به زندان افتاد و در دوره‌ی نمایندگی مجلس شورای ملی به دلیل مبارزات و حق‌گویی، بارها توسط نمایندگان طرفدار رضاشاه کتک خورد و در سال ۱۳۱۲ ابتدا به زندان ثبت اسناد و بعدها به زندان شهربانی افتاد و در نهایت به زندان قصر در تهران منتقل شد، در آنجا نیز شعرهایی در نکوهش رضاشاه و فرزندش و عوامل دیگر رژیم پهلوی سرود تا اینکه دیدند فرخی با هیچ پیشنهادی اعم از پست و مقام و پول رضایت نمی دهد، بنابر این تصمیم به قتل او گرفتند.

وی ادامه داد: میرزا محمد فرخی یزدی را چند شبی در بیمارستان زندان قصر بستری کردند و بعد از آن به حمام زندان بردند و شبانه در ۲۴ مهرماه ۱۳۱۸ ، آمپول زنی که به «پزشک احمدی» معروف بود آمپول هوا به فرخی یزدی تزریق کرد و در نهایت او در روز ۲۵ مهرماه همان سال به شهادت رسید.

این نویسنده و پژوهشگر یزدی عنوان کرد: از فرخی یزدی یک «سفرنامه شوروی» به جا مانده است، همچنین او همزمان مدیر و صاحب امتیاز روزنامه‌های آینه افکار، پیکار و قیام بود که بعد از توقیف روزنامه طوفان آنها را چاپ می‌کرد، هرچند فرخی اشعار خود را تجمیع نکرد اما آنها را در روزنامه‌های خود به چاپ می‌رساند که در سال ۱۳۲۰ اشعارش توسط «حسین مکی» جمع‌آوری و به چاپ رسید و سال‌ها چاپ شد و بعد از آن در سال ۱۳۷۸ نخستین بار کامل ترین دیوان فرخی یزدی را من (حسین مسرت) جمع آوری کردم و تاکنون چهار مرتبه به چاپ رسیده است و در هر نوبت با ویرایش و افزایش شعرهای جدید از فرخی یزدی چاپ شد.

وی در ادامه با اشاره به قفسه کتاب‌های تاریخی گفت: در رابطه با فرخی یزدی کتاب‌های زیادی به چاپ رسیده است و من نیز یک «ویژه نامه فرخی یزدی»، «کتاب شناسی فرخی یزدی» و «کتاب پیشوای آزادی» را به چاپ رساندم که در کتاب پیشوای آزادی به زندگی نامه، اشعار و مبارزات فرخی پرداخته‌ام که تاکنون سه مرتبه به چاپ رسیده است.

مسرت افزود: غزلیات و رباعیات فرخی همه سیاسی هستند و همانطور که می‌دانید غزل با محتوای عاشقانه سروده می‌شود اما فرخی یزدی غزل‌های سیاسی می‌سرود به گونه‌ای که استاد «شفیعی کدکنی»، فرخی یزدی را سرآمد غزل سرایان سیاسی ایران می‌داند.

استاد مسرت در پایان صحبت‌هایش گفت: فرخی یزدی شعری با ردیف آزادی دارد که بسیار معروف است که در سال ۱۳۵۸ از رادیو پخش می‌شد و می‌توان گفت فرخی یزدی جان خود را در راه اعتقادات خود و آزادی میهن از دست داد.

بخشی از شعر معروف فرخی یزدی به شرح زیر است:

قسم به عزّت و قَدر و مقامِ آزادی/ که روح‌بخشِ جهان است، نامِ آزادی

به پیشِ اهلِ جهان محترم بُوَد آن کس/ که داشت از دل و جان احترامِ آزادی

*خبرگزاری ایرنا (1403/7/25)