سبک زندگی یزدی ها*(3)
(گفت و گو با حسین مسرّت 13/12/1401)
گفت وگو کننده : دکتر یاسر خوش سیرت سلیمی
بگذارید یک خاطره بگویم. خانم من یزدی نیست. برادر خانمم می گفت: رفتم قالی و پشم و از این چیزها از بازار یزد خریدم. متوجّه شدم که پول به همراهم نیست. به صاحب مغازه گفتم : این جنس ها اینجا باشد، فردا می آیم حساب می کنم و برمی دارم. صاحب مغازه گفت: برو بعداً پول را بیاور. گفتم : شما که مرا نمی شناسی. گفت : من تو را می شناسم و می دانم که بعداً پول را می آوری. این طور چیزی بود. متأسّفانه در این سی چهل سال اخیر با آمدن مهاجرانی از جاهای دیگر ایران از جمله برخی روستاهای یزد، این روحیۀ اعتماد کم رنگ شده. به خصوص جنبه های کلاه برداری و غِش در معامله متأسّفانه زیاد شده است. دکتر پاپلی یزدی تعریف می کرد: ( صحبت از شصت سال پیش است) «من جوان بودم. رفتم بازار تهران خرید کنم. ایستاده بودم، خرید کنم، دزدی از مغازه چیزی برداشت و فرار کرد. فروشنده رو به من کرد که دم مغازه اش ایستاده بودم و مغازه را به من سپرد و به سمت دزد دوید و به تعقیب او پرداخت و بعد از نیم ساعت برگشت. به او گفتم: مغازه را که به من سپردی، دخل مغازه اینجا بود، چطور اعتماد کردی؟ گفت: فهمیدم تو یزدی هستی و اهل این کارها نیستی. به اصطلاح این برند یزدی بودن، درست کاری و درست کرداری در همۀ بازار بود» و این را من به دفعات از افراد شنیده بودم.
نمونۀ یکی از بارزترین و سالم ترین این روحیّه در شخصی بود به نام آقا سید حسن کرباسی ( کتابی به نام «حُسن حَسن»، در مورد زندگانی آقا سید حسن کرباسی نوشته شده است) او روحانی نبود، بازاری بود و بازاری معتمدی بود که خیلی ها قبولش داشتند. صبح، مثلاً ساعت یازده، یک دفعه مغازه اش را می بست و می رفت . ازش می پرسیدند: حاجی کجا می روی؟ می گفت: من به اندازۀ امروزم فروش کردم. بقیّۀ مغازه دارها هم باید کسب کنند. یا اینکه مشتری می رفت دم مغازه اش، می گفت: برو آز آن مغازه (همکارش) خرید کن. این روحیّه در یزد حاکم بود. به همین دلیل رشد کردند. این آقای رسولیان با همین روحیّه بود. صاحب هفت تا از بزرگ ترین شرکت های ایران شد. شرکت رنگین، پلاستیران، یزدباف، هوور و چند شرکت دیگر در تهران و یزد. دنبال حلال بودند. با کار و لقمۀ حلال به اینجاها می رسید. نظر شما درست است. در بازار بودند و اهالی بازار ارتباط خوبی با حوزۀ علمیّه داشتند.
س: آیا یکی از روش های معتمد سازی بازار بود؟ طرف معتمد محل می شد و می خواست کسب سرمایۀ اجتماعی کند و خودش را به دیگران تثبیت کند که من آدم مطمئنی هستم. آیا این عامدانه بود؟
ج: هیچ کدام. در این جور موارد که خودشان را تثبیت کنند نبود و عامدانه نبود.تثبیت می شدند. یا ناخودآگاه اتفاق می افتاد.
طرف می خواسته برود حج، یک سال طول می کشید. زن و بچه و دارایی خودش را به این امین (معتمد محل) می سپرده است. به او می گفت: تا من بروم برگردم ، اختیار خانواده ام با تو باشد. توی این کاسبی که می کرد، سهم درآمدش را به زن و بچۀ او می داد. یک داستان جالبی هست برای شما بگویم. این داستان واقعی هست. این داستان را بگویم شما کلّ مصاحبه اتان را می بندید. اردشیر عینکی، با یک مسلمان شریک بود. اردشیر یک زردشتی بود (نام های زردشتی در یزد نام های خاص است. مانند شهرهای دیگر ایران نیست که مسلمان هم نامش جمشید باشد. در یزد نام هایی مانند جمشید برای زردشتی ها بود). اردشیر به دلیل داشتن عینک که در آن موقع هرکس نداشت، به این نام، معروف شده بود. شریک اردشیر که مسلمان بود می خواست به حج برود و در آن زمان برخی مواقع به سلامت از سفر حج برنمی گشتند چون چندین ماه طول می کشید. از این رو زن و بچه و آن اموال شراکتی اش را در اختیار شریک زردشتی اش گذاشت و قرار گذاشتند که از سهم مسلمان، خرج زن و بچه اش تأمین شود. در کتاب پیوسته در تکاپو (زندگی نامۀ تقی رسولیان) این مطلب را از گفتۀ اقای علی اکبر شیرسلیمیان نوشته ام.
این شریک مسلمان، اتفاقا در حج فوت می کند و همانجا هم دفنش می کنند. این مسلمان، پسر کوچکی داشت. اردشیر مخارج او را می پرداخت، پسر را به مدرسه می فرستد. دامادش می کند و زمانی که مطمئن می شود که آن پسر به مرحله ای رسیده که می تواند روی پای خود بایستد، می رود پیش آقای مدرّس لب خندقی که بزرگ ترین مرجع مسلمانان یزد بود و برای او کلّ داستان را تعریف می کند. آقای مدرسی به او می گوید که تو اردشیر عینکی نیستی. تو اردشیر امانت هستی. بعد از آن دیدار، نام فامیلی اش را اردشیر امانت می گذارد . این اردشیر بعدها کلّ زمین های چند هکتاری گورستان خلد برین یزد را اهدا می کند. خانواده های امانت مانند جمشید و غیره، سرمایه داران معروف یزد همۀ این ها، پسرهای آن اردشیر عینکی هستند. اردشیر امانت، نمایندۀ این روحیه در یزد هست.
س: آیا یک روند منطقی برای مسلمانان وجود داشته است که از طیّ طریقی آگاهانه و عامدانه بخواهند در حال طیّ مدارج با یادگیری حرفۀ پدری و یا غیر پدری و یاد گرفتن علوم حوزوی مثل المکاسب بخواهند تبدیل به آدم معتمد محل شوند؟
ج: خیر. من این فرضیّۀ شما را قبول ندارم. قضیّۀ مسمّا را شنیده اید. طرف اسمش را می گذارد: حسین. که مثل حسین بشود. اسمش را می گذارند فلان، اسمش مسمّا می شود. در طول تاریخ، این نام در یزد بوده است. یزد از «ایزد» گرفته شده یا از فرشته ای به نام «یَزِت» گرفته شده است. چه بعدها که به دارالعباده ملقب شد. دارالعباده هم به این شکل بوده که حاکم سلجوقی که حاکم دیلمی را برکنار می کند. حاکم دیلمی می گوید: یک جایی من را بفرستید که به عبادت مشغول شوم. حاکم سلجوقی می گوید: مردم یزد مردم خداجویی هستند. برو یزد که یزد بشود دارالعباد تو. یزد بعد از آن ملقب می شود به دارالعباده. در طول تاریخ هم یزد دارالعباده بود. کاری به اکنون ندارم.
یزد را می شود به دو دوره مختلف تقسیم کرد. یزد چندین هزار ساله و یزد چهل و پنجاه سال اخیر. یعنی تمام آن داشته ها و باورها که دارد رنگ می بازد. البته بازاری های قدیم همچنان و به همان صورت نسل گذشته هستند. نسل جدید که آمد، می خواهد کلاه سرت بگذارد. می خواهد کلاه بردارد. این گویا از مشخّصات برخی از نسل های جدید است.
س: اگر بخواهیم مشخصات نسل جدید یزد را بررسی کنیم، اتفاقاتی که باعث شد، یزد قدیم به یزد جدید تبدیل شود، عوامل موثر این تغییر چه بود؟
ج: متأسّفانه بنا بر سیاست بسیار غلط، یزد را تبدیل به شهر صنعتی کردند و شهر صنعتی شد. پس از انقلاب اسلامی این رویّه شدت گرفت. در مسیر یزد به اردکان، ده ها شرکت فولاد وجود دارد. به یزدی که آب ندارد، مجوّز بنیان شرکت فولاد می دهند، می خواهند چه کار کنند؟ این فراوانی شرکت ها، تعداد کارخانه جات یزد، اصلاً سرسام آور است. این کارخانه جات نیاز به نیروی کار دارد. متأسّفانه با اینکه برخی از آنها هم استانی من هستند ، باید بگویم: این ها از سراسر ایران به یزد می آیند با اخلاقیّات متفاوت و با خواستگاه متفاوت می آیند یزد و شهر یزد را از اکثریّت می اندازند. اکنون هویّت یزد، هویّت واقعی اش نیست.
س: با توجّه به اینکه یزد توانست افراد دیگر را در خود جذب کند، آیا معتقد هستید که حجم این مهاجرت آن قدر بالا بود که نتوانست این افراد را در خود هضم کند؟
ج: خیر. عوامل زیادی مؤثر هست. عوامل اقتصادی هست. عوامل منفعت طلبی هست. سودجویی هست که باعث آن می شود.
س: این منفعت طلبی توسط یزدی هاست؟
ج: یزدی ها و غیر یزدی ها.
حسین مسرّت