واژهنامۀ خشت و فنون وابسته (3)
حسین مسرّت
بُریده (boride)= (واژۀ یزدی) توده ای از گل برای خشتمالیدن.
بنّای خشت کار (bannay xest kar)= آن که با خشت، ساختمان می سازد. (فرهنگ سخن 4: 2758)
بناهای خشتی زنده= بناهـایی که وابستـه به بناهـای شهر که درون شهر بوده و
کاربری زنده و پویایی دارد. (برگرفته از کسایی، مجموعه مقالات خشت خام: 1).
بناهای خشتی منفرد (مونو مانتال)= بناهایی خارج از شهر که دیگر کاربری گذشته را ندارند، مانند: قلعه،کاروانسرا و ... (برگرفته از کسایی، مجموعه مقالات خشت خام:1)
بوم آورد (bumavard)= خودبسندگی یا بهره گیری از امکانات و مصالح محلّی و آنچه که معماران «بوم آورد» می گفته اند و پرهیز از هرگونه وابستگی و نیاز به بیگانه. (نقل از استاد محمّدکریم پیرنیا) (الفبای کالبدخانه های سنّتی: 1).
پارالوئید (paraloide)= نوعی چسب برای روکش و حفاظت بناهای خشتی و آجری.
پاکار (pakar)= (واژۀ یزدی) پای کار، محلّی روی دیوار که خشت سقف از آنجا شروع به چیدن می شود. (مقنّی زاده: 11).
پاگرفتن خشت= (واژۀ یزدی) برچیدن خشت از روی زمین و آن را روی عرض کوچک آن ایستانیدن.
پالونه (palune)= (واژۀ یزدی) بر روی سقف های ضربی و بعضی از سازه های خشتی انجام می گیرد. نقش دو پوششی را انجام داده و سقف را تحکیم می نماید و قسمتی از بار را به دیوار حمّال منتقل می نماید. (عبّاسی سرچشمه: 32).
پچ (pec)= (واژۀ یزدی) باریکۀ گل اضافه که از قالب خشتمالی بیرون زده می شود. (باغبانزاده)
پلاستی سیتی (plasti city)= اندام پذیری، شکل پذیری، قالب پذیری، حالت پلاستیکی، نرمی، انعطاف (فرهنگ انگلیسی: 809)
پَنام (panam)= 1)پارچه ای چهارگوشه که در دو گوشۀ آن دو بند دوزند و زرتشتیان در وقت خواندن اوستا یا نزدیک شدن به آتش آن را به روی خود بندند. 2) پوشیده، پنهان. (معین1: 236 ـ 235) / عایق (استاد کریم پیرنیا).
پنج خشتی (panj xesti)= ستون های اصلی (پی) که بسته به عملکرد خود از پنج ردیف خشت به وجود می آمده است. (مقنّی زاده: 11)
پنیر بُر (panir bor)= (واژۀ یزدی) بریدن تودۀ گل برای ریختن در قالب خشتمالی. (عبّاسی سرچشمه: 10)
پی (pey)= 1ـ پا، پای 2ـ آنچه در زیر ستون ها از زمین کنند و آن را با آهک و سنگ و جز آن استوار کنند، بنیان، بنیاد، پایه (معین1: 242)
پیمون (peymun)= یا اندازه ها و معیارهایی که تناسب اندامهای ساختمان را از لحاظ درستی طرح و تناسب و استواری و زیبایی تضمین می کرده است. (نقل از استاد محمّدکریم پیرنیا) (الفبای کالبدخانه سنّتی: 7).
تاوۀ خشتی (tave xesti)= ترجمۀ عبارت انگلیسی: quadrel به معنی کاشی چهار گوش هم آمده. (واژه نامۀ مصوّر هنرها: 119)
ترک خوردن (tarak xordan)= شکاف و رخنه ای که پس از خشک شدن خشت دیوارهای گلی در سطح آن پدید می آید.
تَلبین(talbin)= خشت زدن به عربی (دهخدا6: 8607، نقل از تاج المصادر بیهقی، لین تَلبیناً= خشت ساخت. (فرهنگ مبین: 1457)
تَلمبار (talambar)= گِل انبوه و آماده برای ساختن خشت و نیز انبار کردن خشت های خشک شده.
تنگ بستن (tang bastan)= (واژۀ یزدی) آمیزش آب و خاک.
تَویزه (tavize)= به آن طاق تویزه، طاق و تویزه و یا طاق باریکه هم میگویند. نوعی پوشش برای طاق است.
تیشه (tise)= «از برای شکستن سنگ و خشت باشد» (فتوّت نامۀ ناوه کشان).
چَپیله (capile)= (واژۀ یزدی) اجرا به صورت ضربدری، نحوۀ چیدن به روش لاپوش. (فخّار تهرانی: پیش چاپ: 86)
چوب زاویه (cub zaviye)= جزء هفت اسبابی که خاصّ بنّایان است. (ر.ک. فتوّت نامۀ ناوه کشان).
چهارچوب (cahar cub)= چهار قطعه چوب که معمـولاً تراشیـده شده و به زوایای قائمه به هم متّصل شده باشد و چهار جانب چیزی را فراگیرد. (دهخدا، ج 6: 8357) قالب خشتمالی.
چهارخشتی (cahar xesti)= ستون (پی) دیوار که از چهار ردیف خشت به وجود آمده باشد. (مقنّی زاده: 11)
چینه (cina)= دیوار گلی، دیوار گلین. دیواری که از گل رُس شلاّق خورده برآورند. معمولاً ارتفاع هر رج چینه نیم متر است و ضخامت دیوار چینه بسته به ارتفاع آن است که معمولاً در پایین (روی زمین) 60 سانتیمتر و در نوک آن 10 سانتیمتر است. گل چینه توسط کارگری که مهارت در بریدن آن با بیل دارد بریده شده، این قطعه بریده شده «گال» نام دارد. برای حفظ ضخامت چینه در بین هر چینه یک رج خشت به کار گرفته می شد که این دیوارها به نام «دیوار سر و پا» نام دارد. (مقنّی زاده: 33)
چینه سازی (cina sazi)= روش خانه سازی با گل بی شکل که از هزارۀ پنجم پیش از میلاد وجود داشته است. در هزارۀ چهارم پیش از میلاد، این روش چینه سازی جای خود را با استفاده از خشت داد. (تاریخ مهندسی در ایران: 139).
خاک رُس (xake ros)= گل رُست، خاک قرمز، گل سرخ، خاک سرخ، گل چسبنده، رنگ خاک رس در وقتی که کاملاً پاک باشد، سفید است، ولی اغلب خاک رس به رنگهای خاکستری، زرد، آبی، قرمز، سبز و سیاه یافته میشود. ولی خاک رس که کاملاً پاک باشد قرمز است* و این رنگ به واسـطۀ اکسـید آهنی است که در
او است. (لغتنامه دهخدا، ج6: 9337) مادۀ نخستین ساخت خشت.
خاک رس چرب (xake ros-e- carb)= خــاک رُس بســیار مرغـوب که چسبندگی فراوانی دارد.
خاک کوبیده (xak-e- kubide)= خـاک رس نرم شـده و کوبیده شده که بیشتر در ساخت دیوارهای گلی از آن بهره میبرند.
خاک ملکی= خاکی که از سطح زمین های کشاورزی به دست بیاید، «خاک ماگ» یا «موک» نیز معروف است. این خاک برای اندود، کاهگل پشت بام، بدنه های خارجی و داخل بناها (ملات کاهگل، سیم گل، گل نیم کاه و ...) به کار میرود. (پیش چاپ مقالات: 263)
خانۀ خشتی (xane xesti)= انگلیسی: adobe (واژه نامۀ مصوّر: 5) خانهای که از خشت بنا شده باشد.
خِش (xes)= خشت در گویش بیرجند (واژهنامۀ گویش بیرجند، 199) جیرفت (بررسی گویش جیرفت، 127) قائن (بررسی گویش قائن، 153) و گویش یزدی.
خِشِ پچه (xese paca)= خشت پارچه. پارچۀ خشت را گویند. (بررسی گویش قائن: 154)
خِشِ پخته (xese poxte)= خشت پخته، آجر. (فرهنگنامۀ عمومی سبزوّار: 241)
خشت (xest)= تلفّظ روسی: щж (فرهنگ فارسی به روسی: 553) آلمانی: (فرهنگ کامل فارسی به آلمانی: 274) اسپانیایی: (فرهنگ دو زبانۀ فارسی به اسپانیایی: 101) انگلیسی: (واژهنامۀ مصوّر: 39) adobe (واژهنامۀ مصوّر: 5) brick (واژه نامۀ مصوّر هنرهای تجسّمی: 39، هنر اسلامی. بورکهارت: 115) انگلیسی: driedprick, brick, adobe (واژه نامۀ فنّی صنعتی: 284) انگلیسی: sun - dried brick (فرهنگ انگلیسی فارسی حیّم: 267) ترکی: ker pic (فرهنگ فارسی ـ ترکی، ج2: 139) ترکی: کرپیچ، بی هنر اولان کمسنه و کرپیچ و کرامت (متن کهن صحاح العجم: 180) ترکی: کرپج و حربه. واوق (صحاح العجم فارسی ـ ترکی: 51) کردی: که رپیچ، کله پیچ، لگین، که لپوچ (واژه نامۀ فارسی ـ کردی: 175)Ajavelin dart, spear, hal berd. Pole- axe (فرهنگ استینگاس: 461) ایتالیایی: Matton crudo (فرهنگ فارسی ـ ایتالیایی: 183) اسپرانتو: adobe (فرهنگ زبان فارسی اسپرانتو: 235) فرانسوی: Brigue crue (فرهنگ فرانسه فارسی، بر وخیم: 212) اوستایی: istya سانسکریت: istaka (واژهنامۀ شایست و ناشایست: 36) در پهلوی خیشت ... و در اوستا، ایشتی و در سنسکریت؛ ایشتکا بوده (فرهنگ نظام، ج 2: 577) فرارودی ماوراء النهری و افغانستان: آجر، آجر نپخته (فرهنگ گویش خراسان بزرگ: 139) گویش سرخه ای: خَشت Xast (فرهنگ سمنانی: 168). پهلوی: Xist (واژه نامۀ شایست و ناشایست: 36/ فرهنگ فارسی به پهلوی: 203/
* در متن دهخدا چنین تضادی است.
حسین مسرّت