(گزارشی کوتاه از کوشش های فرهنگی دکتر عبدالحسین جلالیان)

حسین مسرّت

افسانه می‌شويم «جلالی» و بهتر است

«جلاليان» ماند ز ما فسانۀ نيكی به یادگار

« پله های سنگی»

دکتر عبدالحسین جلالیان (جلالی یزدی) (یکم فروردین 1307 – شانزده بهمن 1404 خ)[1] به غیر از آنکه در عرصۀ پزشکی و علوم آزمایشگاهی نامور بود و خدمات وی به جامعۀ پزشکی استان یزد قابل ستایش است ، در عرصۀ شعر و ادب نیز نامدار بود به اندازه ای که می توان او را جزو برجسته ترین سخنوران کنونی یزد در کنار ناصر و ریاضی و ثابتی اشرف (مسعود یزدی) دانست. اهل ادب ایران او را كه دارای طبعی روان و انديشه‌ای پویاست، سال‌ها پيش، از راه مهنامۀ پربار «باغ صائب»[2] می‌شناسند.

دورۀ نه جلدی پله های سنگی[3] ( 1366- 1398خ) را که به عبارتی دیوان اشعار اوست[4]، بخش غزلیاتش آکنده از غزل های ناب و قابل درنگ است. غزل‌هایی که از دل برآمـده و بر دل هم می ‌نشيند:

به دفتری، غزلی چند از«جلالی» بود همين ز عشق بود، حاصلی كه من دارم

توانمندی سروده های وی را هنگامی می توان دریافت که اشعار کتاب « در رکاب حافظ» او را دید که چگونه همپا و هم سنگ غزل های جاودانی حافظ شیرین سخن ، غزل های تر و تازه و آبدار دارد.

از شعر تر و گفتۀ شیرین «جلالی» بشکفته چو گل، خاطر «فرساد» و «بقا» بود

علی باقرزادۀ یزدی (بقا)[5]

وی در گونه های دیگر شعر هم آثاری زیبا دارد آنجا که در آغازین «بهترين گفتۀ برترين شاعر» می گوید:

رازِ توفيقِ شاعران درچيست؟ از بشردوستی، سخن گفتن

صدفِ دوستی گشادن و بعد گوهرِ نكته و بيان سُفتن[6]

***

درسی از نیلوفر وحشی گرفتم در کویر بوتۀ سبزی که یک دم درجهان،خندیده بود

در بیابان، تکیه گاهی چون کنار خود نداشت ساقه‌هایش را به گرد خویشتن پیچیده بود[7]

***

دیری است یزدیان دوستدار شعر او را با کتاب مشهورش « پله های سنگی»[8] و سروده هایی به گویش یزدی در آن می شناسند که استادانه سخت ترین و دیرباب ترین واژگان یزدی را در قالب شعر آن هم از روی عمد به گونۀ طنز گنجانده و آن را ماندگار کرده و زبانزد همگان است[9]؛ به اندازه ای که می توان گفت: نخستين كس است كه به اين روانی و شيوايی ترانه به يزدی سروده است و بی ‌گزافه می‌توان دلچسب‌ترين و گيراترين بخش كتاب را برای یزدی‌ها همين بخش دانست.چنانکه در سرودۀ «شاگرد شَعرباف» بدین روانی می گوید:

وَرخیز مَمَلُک، دوده را یک جوری عَلَم کُن شَلغَم بیجوشون صُب، بَرا ظهر فکرِ کَلَم کُن

هر مُشتری پاش هِش تو، بزن پاشا قَلَم کن[10]

سادگي و بی‌پيرايگی در پرداخت اشعار، زنده كردن امثال و حكم يزدی، واژه‌‌های از ياد رفته، سنّت‌های فراموش شده و به ويژه آميختن آن با طنز و هزل، برماندگاری‌اش دو چندان افزوده:

جُف كردنِ شعر مُد شده هرچند «جلالی» هيش كه ديه مثِّ تو ايچّوني نگفته!

و اتفاقاً نقطۀ پیوند نگارنده هم با ایشان از همین جا آغاز شد. هنگامی که دفترک چند برگی «غزل به لهجه و اصطلاحات یزدی»[11] او را در دهۀ 60 دیدم و با علاقه ای که به گردآوری و ماندگاری واژه های یزدی داشتم ، پیگیر خرید دفترهای یکم تا نهم آن شدم تا آنکه خود او این سروده ها را در دفتری به نام «گفِ مُف» گردآورد و مرا بیشتر دلبستۀ کار برای گردآوری آن واژگان کرد تا باهمکاری دوست خوبم آقای میثم تجملیان در سال 1392خ آن را با نام «فرهنگ واژه‌های یزدی پله‌های سنگی» چاپ کردیم؛ زیرا می دیدیم که واژگان یزدی آمده در پایان کتاب های پله های سنگی بسیار، بسیار کم است.

همو در کنار این کار نیک فرهنگی که به ماندگاری گویش یزدی یاری رسانده، موفق به بنیان انجمن ادبی حافظ در حدود سال 1380 خ در جایگاه آزمایشگاه قدیمی خود در خیابان کرمان شد، ولی رسماً از آبان 1383 خ کار خود را آغاز کرد و تا سال 1398 با حضور خود او هر هفته روزهای سه شنبه با شرکت انبوه شاعران یزدی برگزار می شد و خود به نقد و بررسی تازه سروده ها می پرداخت و در کنارش کتابخانه ای سرشار از کتاب های ادبیّات داشت. کار دیگر و به یادماندنی دکتر جلالیان، بخشش کتابخانۀ بزرگ ادبی خود به کتابخانۀ مرکزی یزد در سال 1398 خ بود.


[1] - پدرش از معماران یزدی بود که در برزن تل یزد به دنیا آمد . نیاکانش از روستای مهرجرد میبد به ‌یزد مهاجرت کرده بودند. او دورۀ مکتب قدیمی ،دبستان و دبیرستان را در یزد گذراند و در سال ۱۳۲۶ خ وارد دانشگاه تهران شد و تحصیلات عالی را در رشتۀ داروسازی و تخصّص امور آزمایشگاهی طبی را در همان دانشگاه به پایان رساند. و در تیر سال ۱۳۳۰ به استخدام وزارت بهداری در آمده و به عنوان دکتر داروساز و مسئول امور آزمایشگاه ها به یزد بازگشت و به کار آزمایشگاهی مشغول شد و ۲۶ سال در این زمینه کوشا بود تا اینکه در سال 1356 خ از کار دولتی بازنشسته شد و به بیمارستان مجیبیان آمد. همچنین برای نخستین بار آزمایشگاه موادغذایی در استان به سرپرستی او بنیان شد.(برگرفته از تارنمای دکتر جلالیان)

برای آگاهی از زندگی و منابع زندگی او بنگرید: دانشنامۀ مشاهیر یزد: محمّد کاظمینی ، یزد: بنیاد فرهنگی پژوهشی ریحانة الرّسول، ویرایش دوم، 1382، ج 1 : 354.

[2] - نشریۀ ماهانۀ انجمن ادبی صائب به سردبیری خلیل سامانی ( موج)، نخستي‍ن‌ ش‍م‍اره‌ در ش‍ه‍ري‍ور 1338 خ چ‍اپ‌ ش‍ده‌ و ن‍ام‌ آن‌ دوازده‌ اث‍ر از دوازده‌ ش‍اع‍ر ب‍وده‌ اس‍ت‌. از س‍ال‌ 1344 خ به ‍ن‍ام‌ ب‍اغ‌ ص‍ائ‍ب‌ ن‍ام‍ي‍ده‌ ش‍ده‌ اس‍ت‌. باغ صائب تا زمان حیات سامانی ( مرداد 1360 ) انتشار یافت.

[3] - نام پلّه‌های سنگی، ناخواسته انسان را به ياد ده‌بالا و ييلاق های يزد با آن آب و هوای دلچسب و طبيعت زيبا و بناهای سنگي می ‌اندازد و به راستی كه چنين نامی زيبندۀ اين دیوان است.

[4] - البته به کوشش: حسن و مهدیۀ اسدپور و همراهی لیلا آتشکوه و زیر نظر : محمود جلالیان ، همۀ سروده های وی از آغاز تا سال 1402 خ در پایگاه دکتر جلالیان (بنیان 1393 خ) در دسترس همگان است و برخی با صدای شاعر است. dr-jalalian.ir

[5] - علی باقرزاده،: زلال بقا، مشهد، پاژ : 1373: 178.

[6] - پله های سنگی، تهران: يزدان، چاپ سوم، 1388، ج1: 630.

[7] - پلّه‌های سنگی، تهران: یزدان، 1373، ج2: 313.

[8] - در باره نقد و معرّفی آن بنگرید به گفتار زیر:

«بر فراز پلّه‌های سنگی» در کتاب یزد، یادگار تاریخ: حسین مسرّت، تهران: دف، ویرایش دوم، 1395، ج1 :444-443.

[9] - در بارۀ انگیزۀ سراینده بنگرید به همان پله های سنگی، دفتر یکم که می گوید:

«استان يزد، دارای ويژگی های قابل مطالعه‌ای در زمينۀ تكلّم با لهجه و اصطلاحات مخصوص به وسيلۀ واژه‌های اصيل فارسی و ريشۀ كلمات اوستايی است و جا دارد مقامات فرهنگی ذی‌صلاح، پيش از آنكه افراد مسنّ استان، به ويژه روحانيون سالخوردۀ دين زرتشتی، تحليل رفته و ساير افراد طبقات مردم در تكلّم و اصطلاحات همرنگ جماعت شوند، تحقيقات و بررسی‌های كلاسيك خود را با اصول علمی در اين استان مركزی كه موطن ايرانيان باستان و زرتشتيان ايران می‌باشد، آغاز نمايند.

در طول مدّت چهل سال گذشته كه نويسندۀ اين سطور به خاطر دارد، بسياری از اصطلاحات و كلمات و حتّی لهجه و تكلّم پاره‌ای از كلمات به دست فراموشی سپرده و امروزه به گوش نسل جوانِ مدرسه رفته، ثقيل و بی‌معنا می‌آيد. اين مطلب مرا وادار به احيای لهجه‌ها و اصطلاحات يزدی در چهارچوب وزن شعر ساخت. زيرا اوزان شعر، به عكس عبارات نثر، به مانند حفاظِ محكمی می‌تواند لهجه را همان‌طور كه هست، نگهدارد.» (ص 408-407)

[10] - پلّه‌های سنگی، همان، ج2.

[11] - به کوشش: محمود جلالیان، یزد: بی نا [چاپخانۀ گلبهار] ، 1346.