بزرگداشت حسين مسرت در يزد برگزار شد*

 

بزرگداشت حسين مسرت در يزد برگزار شد*

 

http://www.ettelaat.com/new/newdata/2019/06/06-14/22-37-51.jpg

 


يزد- خبرنگار اطلاعات: نيکنام حسيني‌پور، مديرعامل خانه کتاب ايران در مراسم بزرگداشت حسين مسرت، محقق و نويسنده يزدي گفت: نويسندگان مهندسان روح بشر هستند و در زيست فرهنگي نيازمند افرادي همچون حسين مسرت هستيم.

وي افزود: مسرت از چهره‌هاي ماندگار استان يزد است و بايد قدردان چنين افرادي بود زيرا آنها فرهنگ و آيين و سنن يزد را زنده نگاه داشته‌اند و تلاش آنها انتقال اين فرهنگ به نسل‌هاي آينده است

سيد سعيد ميرمحمد صادق، تاريخ‌نگار و نسخه‌شناس نامي کشور نيز در اين مراسم، يزد پژوهي حسين مسرت را ارزشمند خواند و افزود: مسرت در نسخه شناسي متبحر است. وي از حسين مسرت به عنوان مبدع هفته کتاب ياد کرد و افزود: او خدمات ارزشمندي به کتاب و کتابخواني استان و کشور کرده است.

اصغر دادبه، استاد برجسته دانشگاه تهران نيز در اين مراسم به سابقه فعاليت 30ساله حسين مسرت اشاره کرد و گفت: اين سابقه قابل انکار نيست و خدماتي که داشته‌هاي يزد کرده، کم‌نظير است.

وي عنوان کرد: باقيمانده فرهنگ يزد، فردي اهل کار و دردمند مانند حسين مسرت را تربيت خواهد کرد و امثال حسين مسرت با همه محدوديت‌هايي که وجود دارد، بدون هيچ حقوقي منت بر سر فرهنگ يزد مي‌گذارند. دادبه با طرح اين سئوال که امروز چند نفر علاقمند مانند حسين مسرت مي‌شناسيد، افزود: نااميد نيستم اما در اين زمينه احساس خطر مي‌کنم.

احمد ترحمي معاون سياسي، امنيتي و اجتماعي استاندار يزدنيز با تجليل از مقام حسين مسرت،‌ نويسنده و محقق يزدي گفت: مسرت نگران فراموشي کوچه‌هاي آشتي‌کنان يزد است. وي گفت: سال‌ها تلاش در حوزه کتاب و انديشه شايسته تقدير است و اين اقدام بايد در استان يزد به شکل مدون‌تري دنبال شود.

اوبا اشاره به مطالعه برخي کتب حسين مسرت، افزود: نگاه حسين مسرت، ديدگاه‌هاي آينده يزد است و اين ديدگاه‌هاي بسيار ارزشمند و در بسياري از موارد راهگشاي مسائل استان خواهد بود. وي با بيان اينکه کار مسرت از جنس دغدغه و دردمندي است، بيان کرد: کار مسرت دغدغه فرهنگ و ادبيات يزد است. ترحمي همچنين با اشاره به تحقيقات بسيار خوبي که توسط حسين مسرت درباره فرهنگ، آداب و رسوم و حتي معماري يزد انجام شده است، گفت: مسرت نگران فراموشي کوچه‌هاي آشتي‌کنان يزد است وي ادامه داد: با مطالعه کتاب‌هاي مسرت مي‌توان با اعماق يزد و تاريخ بي‌بديل آن آشنا شد و همين ويژگي است که حسين مسرت را شايسته تقدير و تحسين مي کند. اوتاکيد کرد: يزد از اين دست محققان، نويسندگان و پژوهشگران فرهنگ عامه بسيار دارد که لازم است آنها را شناسايي و براي ماندگار کردن آنها در خاطرات مردم، از آنها تجليل شود.

ترحمي ادامه داد: مردم يزد حق دارند با مفاخر استان خود آشنا شوند و به طور قطع مفاخر معاصر نيز افتخار يزد و يزدي‌ها در ادوار حال و آينده خواهند بود.

مجيد جواديان زاده، مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان يزد،نيز گفت: گراميداشت اهالي فرهنگ و هنر و معرفي مفاخر حوزه فرهنگ، الگوسازي براي نسل جوان را به دنبال خواهد داشت.

وي عنوان کرد: امسال اين مراسم با عنوان عصر کتاب در يزد کليد خورده و قصد داريم با همکاري انجمن‌هاي ادبي، مراسم‌هاي بزرگداشتي براي اساتيد اهل قلم برگزار کنيم.

مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامي يزد از نويسندگان به عنوان مهندسان فرهنگ جامعه ياد کرد و افزود: افراد همچون حسين مسرت بايد به تمام افراد جامعه معرفي و تجليل شوند تا اين شخصيت‌ها و اقدامات آنها در عرصه فرهنگ و هنر ماندگار بماند.

جواديان زاده به تشريح برنامه‌هاي اين مراسم پرداخت و ادامه داد: از برنامه‌هاي اين همايش رونمايي از کتاب‌هاي يادگار قلم و ارج نامه کاريز فرهنگ همچنين مستند زندگاني وي با عنوان عشق من دايره المعارف اثر محمدرضا حاجي غلامي مستند ساز يزدي است وي از استاد مسرت به عنوان آيينه تمام نماي يک يزدي و نشان دهنده افق جديد فرهنگ يزد ياد کرد و افزود: اميدواريم بتوانيم رسالت خود را در بزرگداشت اين چهره‌هاي ماندگار به درستي انجام دهيم.

گفتني است:اين مراسم با همکاري انجمن‌هاي ادبي استان يزد در قالب برنامه عصر کتاب با عنوان کاريز فرهنگ برگزار شد و دو کتاب اين نويسنده شامل کاريز فرهنگ و يادگار قلم رونمايي شد.

 

 

*تاريخ خبر: شنبه 25 خرداد 1398- 11 شوال 1440ـ 15 ژوئن 2019ـ شماره 27304

 

زبان ساده، راز ماندگاری آثار آذر یزدی است*

 

استاندار یزد زبان ساده و بی‌تکلف زنده یاد مهدی آذر یزدی را یکی از رازهای ماندگاری آثار وی عنوان کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر و به نقل از اداره‌کل روابط‌عمومی و امور بین‌الملل کانون، سیدمحمد میرمحمدی در آیین گرامی‌داشت ششمین سال روز درگذشت مهدی آذریزدی و روز ملی ادبیات کودک و نوجوان با بیان این مطلب گفت: عشق به مطالعه و کتاب‌خوانی در آذریزدی موجب شکوفایی ذهن او و خلق آثار ماندگار شده است.

میر محمدی در این مراسم که با عنوان «یاد پدر» روز ۲۱ تیر ۹۴ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یزد برگزار شد، افزود: با مطالعه سیر زندگی آذریزدی ناخودآگاه عطش خواندن در مخاطب ایجاد می‌شود به ویژه دورانی که به شهر می‌آید و در کارگاه جوراب‌بافی مشغول به کار می‌شود، صاحب کارگاه پای او را به یک کتاب‌فروشی باز می‌کند و آذر با کار در کتاب‌فروشی به قول خودش به بهشت موعود می‌رسد.

وی ادامه داد: در آثار این استاد ادبیات کودک و نوجوان تقابل مفاهیمی چون خوبی و بدی، خیر و شر، مظلوم و ظالم پیش روی کودک و نوجوان قرار می‌گیرد تا مخاطب راه و مسیر درست زندگی را پیدا کند.

 آذر یزدی یک مصلح اجتماعی بود

مدیرکل کانون استان یزد نیز ضمن خیرمقدم به میهمانان آیین بزرگ‌داشت استاد مهدی آذریزدی گفت: اخلاص، صداقت، عشق به بچه‌ها از ویژگی‌های بارز پدر خوب ادبیات کودک و نوجوان ایران بود.

عباسعلی دانافر افزود: می‌توان آذریزدی را پدر معنوی کودکان ایران دانست. در واقع می‌توان وی را به‌ عنوان یک مصلح اجتماعی معرفی کرد. او درد جامعه و دغدغه‌ی اصلاح جامعه‌اش را داشت.

وی یادآور شد: آثار وی هرچند برای دهه‌های سی و چهل است اما به زبانی نگاشته شده است که برای کودکان امروز نیز بیگانه نیست.

دانافر ادامه داد: او در آثارش جامعه‌‌ی خوب را جامعه‌ای می‌داند که دارای آدم‌های خوب است و معتقد است خوبی آدم‌ها از کودکی‌های‌شان شروع می‌شود.

وی عنوان کرد: اندیشه‌ی آذر این بود که اصلاح جامعه در اصلاح کودکان است و ما در جامعه‌ی امروز به این اندیشه‌ نیاز داریم.

در ادامه رقیه دوست‌فاطمی‌ها مدیرکل کتاب‌خانه‌های استان یزد و از دوستان و آشنایان زمان حیات استاد مهدی آذریزدی نیز با مرور برنامه‌ی سیدمحمدعلی جمال‌زاده پدر داستان‌نویسی ایران نگاهی اجمالی به اثر منظوم قند و عسل داشت.

هم‌چنین از کتاب «آذر یزدی شیفته‌ی کتاب» از سوی استاندار رونمایی شد و حسین مسرت نویسنده این اثر و محقق یزدی به بیان خاطره‌های زندگی کتابی آذر پرداخت.

ارایه‌ی دو مقاله‌ی علمی توسط مژگان جنتی کارشناس ادبی کانون و فاطمه قانع مربی ادبی مرکز شماره‌ی سه یزد، قصه‌گویی قصه‌ی فال‌گیر (از آثار داستانی آذر) از سوی فاطمه بحرانی مربی ادبی مرکز فرهنگی هنری شهرستان تفت نیز از برنامه‌های این آیین بود.

پخش‌ نماهنگ اثر موسیقایی نمایشی قند و عسل تولید کانون استان یزد، شعرخوانی اعضای نوجوان و برپایی نمایشگاه آثار اعضای کانون نیز از دیگر برنامه‌های این آیین بود.

خبرگزاری مهر1394/4/22

 

بزرگداشت و رونمایی از مستند زندگی شاعر لب‌دوخته*

 

مراسم بزرگداشت و رونمایی از مستند زندگی فرخی یزدی؛ شاعر لب‌دوخته در باغ موزه قصر برگزار می‌شود.

به گزارش ایسنا، بزرگداشت فرخی یزدی، شاعر معاصر کشور، روز پنج‌شنبه 14 آبان‌ماه از ساعت 18 تا 20 با حضور فرهیختگان ادبی، استادان، دانشجویان و دوستداران این شاعر در تالار فرخی یزدی این مجموعه برگزار می‌شود.

در این برنامه قرار است از مستند زندگی فرخی یزدی با عنوان "فرخی یزدی، شاعر لب‌دوخته" به کارگردانی صبا قاسمی و علی‌اصغر راسخ راد و تهیه‌کنندگی دکتر محمود رشیقی و دکتر مسعود قاسمی رونمایی شود.

از جمله بخش‌های این مستند می‌توان به مصاحبه با ادیب برومند، دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، دکتر انور خامه‌ای، دکتر محمود رشیقی، سیدفرید قاسمی، حسین مسرت و رضا سخندان با محوریت زندگی فرخی یزدی اشاره کرد.

انور خامه‌ای از هم‌سلولی‌های فرخی یزدی در زندان قصر بوده است.

در انتهای این مراسم درِ سلول فرخی یزدی برای بازدید عموم بازگشایی می‌شود و میهمانان می‌توانند از نزدیک از این سلول و شعرهای نگاشته‌شده روی دیوارهای آن دیدن کنند.

حضور در این برنامه برای عموم آزاد و رایگان است.

*روزنامه اطلاعات.

بشارت نو*

 

حسین مسرّت

     روزنامۀ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی،فرهنگی و ورزشی یزد که به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی جواد آذرنگار در شهر یزد منتشر می شود .

   جواد آذرنگار متولّد 1/3/1352ش در شهرستان تفت، دارای کارشناسی ارشد علوم ارتباطات از واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی یزد وليسانس مهندسي عمران از دانشگاه سراسري يزد است .او تاکنون مسئوليت هايي چون : مسئول روابط عمومی فرمانداری یزد(1375- 1378ش) ، مدير خانۀ مطبوعات يزد(1390) ، نایب رئیس خانۀمطبوعات استان یزد (1386تا 90 و 1392 تـاکنون) ، بازرس خانۀ مطبوعات کشور(1390 تاكنون )، عضو هیئت مدیرۀ شرکت تعاونی مطبوعات کشور(1392تاکنون) و رئیس هیئت مدیرۀ شرکت تعاونی مطبوعاتی عصر قلم یزد ( 1378ش تاکنون) را در کارنامه دارد.همو مديرمسئول مجله مثبت* ( بشارت یزد سابق) نیز هست که از بهمن 1391ش تاکنون به صورت ماهنامه با گسترۀ بين المللي چاپ می شود. انتشار هفته نامۀ روزنه(شهاب يزد سابق) نيز از ديگر فعّاليّت هاي مطبوعاتي اوست.اين نشريه نيز از 22 خرداد 1392ش با صاحب امتيازي ومديرمسيولي جوا دآذرنگار و مديرمسيولي و بنيانگذاري محمدعلي شاهنده ابتدا به عنوان دوهفته نامۀ شهاب يزد و سپس به هفته نامۀ روزنه با گسترۀ محلّي استان يزد درحال انتشار است..

     او فعاليت مطبوعاتی خود را از سال 1370ش با خبرنگاری روزنامۀ جمهوري اسلامی در یزد آغاز به کار کرد و پس از آن به ترتیب با روزنامه های: كيهان(1371) ،ابرار(1374-1373ش)،اخبار(1374ش)، سلام (1374-1378ش)،عصر آزادگان(1378-1379ش)،حیات نو( 1382-1379ش)، همبستگی(1380ش) و برخي مطبوعات ديگر ازجمله روزنامۀ همشهري در كيش،روزنامۀ سلام در كيش،هرمزگان و اصفهان،روزنامۀ اخبار در كيش، روزنامه هاي: صداي عدالت، آزاد،توس،نشاط،نوروز و هفته نامۀ جامعۀ مدني كه گاه به صورت همزمان و در مواردي نيز به دليل وضعيّت توقيف مطبوعات در آن دوران كوتاه نيز بود،ادامه داد و هرچند وقت یک بار، ویژه نامه های استانی این نشریات را در استان هاي ياد شده، بويژه يزد سردبيري و منتشر می کرد تا آنکه در سال 1382ش سردبیر هفته نامۀ جنوب یزد به صاحب امتيازي سيدمحمّدكاظم مرتضوي شد.او همچنين نخستين نشريۀ جزيرۀ كيش را با همكاري روزنامۀ اخبار به نام اخباركيش در اين جزيره با سردبيري خود، منتشر كرد كه بعدها پايه واساس ماهنامۀ شهرما،كيش شد.

     آذرنگار همزمان با سردبيري،سرپرستي و خبرنگاری نشريّات ياد شده، درخواست امتیاز نشریّۀ «طوفان امروز» باترتيب انتشار هفتگي را از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی نمود و تا پيش از صدور مجوز، از بهمن 1380ش تا اسفند 1381ش سه شماره را به نام طوفان امروز در یزد چاپ کرد؛امّا در مرحله صدور مجوز،هيات نظارت برمطبوعات اين نام را نپذیرفت و در18 فروردين 1382 مجوز نشريه با نام «پیک بشارت» و به صورت دو هفته نامۀ با گسترۀ منطقه ای شامل: اصفهان، کرمان، هرمزگان و یزد به نام او صادرشد و نخستین شمارۀ آن را در 13/2/1382ش به صورت تمام رنگی انتشار داد .سپس با موافقت وزارت خانۀ نامبرده در آبان همان سال، نام آن را به«بشارت نو» تغییر داد و از 18/8/1382 با نام جدید چاپ شد.نشریّه از بهمن 1384ش به گونۀ هفتگی تبدیل شد و از 23/5/1387ش از منطقه ای به سراسری مبدّل شد. پس از آن از مرداد1389ش به دو شماره در هفته و از مهر 1389ش به سه شماره در هفته و از 9 تيرماه 1393 روزنامۀ سراسری  شد.

     قطع روزنامه 35* 70 سانتیمتر و بهای آن 500 ریال در آغاز بود كه اکنون به 3000 ریال رسیده است. شمارگان روزنامه بین 10000تا 50000نسخه در نوسان بوده است و با توجه به کافی نبودن امکانات چاپ رنگی در یزد، به دلیل تيراژ و تعداد صفحات آن، از آغاز در چاپخانۀ بامشاد سبز تهران چاپ می شد تا اینکه با فراهم شدن امکانات، برخی شماره های آن در چاپخانه های پیمان یزد و خرد تفت و اکنون در چاپخانۀ رسانۀ برتر اصفهان نيز علاوه بر چاپخانه بامساد سبز تهران چاپ می شود. تعداد صفحات آن بین 8 تا 16 صفحه نوسان دارد و تعداد کارمندان نشریه 17 نفر در یزد و 5نفر در تهران است.

اين نشريه همچنين در استان هاي البرز،فارس،اردبيل،هرمزگان،لرستان،آذربايجان غربي،قزوين و جزيرۀ كيش نمايندگي هاي فعّال داشته وگاه شماره هاي خاص يا ويژه نامه هاي اختصاصي را براي آن ها به صورت محلّي وگاه سراسري منتشر كرده است.

دفتر مركزي اين نشريه نيز علاوه بر يزد در تهران نيز فعّال است.

     برخی از نویسندگان شاخص و ثابت این نشریّه عبارتند از: الهۀ اسلامی( مدّتی سردبیر هم بود)، علی افخمی، محمّد امامی، علیرضا بهره ور، امید توفیق،حمید حکیمی، وحیدرضا خبّاززاده، سعیده السّادات درخش، صدرالدّین دهقان (مدتی سردبیرهم بود)، ويدا رجايي، علی صالحی،مسعود طوفان، محمد جواد عرفانفر، سیدحسین قوام الدّینی، احسان محمدي، مرتضي محمدي نژاد، حسین مسرّت، حسین معلم، سپنتا نیکنام، محمدعلي وزیری ، سیدرضا هاشمی زاده واكبر يزداني .

آذرنگار دربارۀ انگیزۀ خود از نشر این روزنامه در سرمقاله ای در نخستين شماره آن نشريه با عنوان : « مانیفست پیک بشارت » می نویسد:« اين نشريه در چهار چوب رکن چهارم دمکراسی و یکی از سه نهاد قانون اساسی با زیر بنای آیۀ شریفۀ : "فبشر عبادی الذّین یستمعون القول فیتبعون  احسنه" به اطّلاع رسانی می پردازد و تلاش مي كند تا حقايق را به دور از قضاوت و جهت گيري هرچند هم تلخ باشد، پیش روی مخاطبین خود که مردم و مسئولین هستند، قرار می دهد»( ش1، ص1))

   بشارت نو به دلیل آنکه از ابتدا نشریّه ای بومی يزد بوده، در طول سالیان فعاليت خود كوشش كرده تا در وهلۀ نخست به بازتاب اخبار و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ورزشی یزد بپردازد که در این راه از درج مقالات و نقدهای سیاسی - اجتماعی نیز کوتاهي نکرده است، چنانکه یک بار به دلیل نگارش مطلبی از 20 /11/1390 ش تا 20 /1/1392 ش به مدّت دو ماه توقیف شد، البته جز اين پيش از آن نيز مديرمسيول اين نشريه بارها به دليل انتشار مطالب انتقادي به دادگاه احضار شده ومحاكمه نيز شده است،البته بشارت نو در وهلۀ بعد به درج مقالات فرهنگی و تاریخی، اجتماعي و... نيز درباره  یزد مبادرت ورزیده است..

محلّ دسترسی به این نشریه به غیر از بایگانی دفتر روزنامه ،در کتابخانه های ملّی ایران، مجلس شورای اسلامی، آستان قدس رضوی و بعضأ در کتابخانه وزیری یزد نیز مقدور است.البته پايگاه اينترنتي اين نشريه نيز فعال است و نسخه pdf آن هرشماره پس از چاپ در اختيار مخاطبين فضاي مجازي قرار مي گيرد..

منابع :

آذرنگار ، جواد( مصاحبه9/10/1393)؛ بشارت نو و پیک بشارت، شماره های گوناگون.

*دانشنامۀ مطبوعات ایران: محمّدجعفر محمّد زاده، تهران:دانشنامۀ مطبوعات ایران، 1393،ج2.

بايستگي بازنويسي دورة فهرست نسخه هاي خطّي كتابخانة وزيري يزد*

 

 

 

حسین مسرّت

 

 

       فهرست نسخه هاي خطّي كتابخانة وزيري يزد : محمّد شيرواني، تهران : انجمن آثار ملّي، 1358-1350، 5ج.

       در 15 فروردين 1334 ش، با 1100 جلد كتاب چاپي و خطّي روحاني فرهنگدوست ، حجّت الاسلام والمسلمين حاج سيدعلي محمّد وزيري يزدي، كتابخانة وزيري يزد در دهليز شمالي مسجد جامع كبير يزد بنيان شد، وزيري كه واعظي آگاه و نامور و روحاني با نفوذي بود، توانست در مدّت كوتاهي گنجينة كتاب هاي خطّي كتابخانة وزيري را بنيان بگذارد. او در كنار تشويق و ترغيب مردم يزد به اهداء يا فروش كتاب هاي خطّي و چاپي خود به كتابخانه، دست به كار ارزنده اي زد و آن سپردن رونويسي كتاب هاي كمياب و منحصر به فرد خطّي بود كه صاحبان آن حاضر به فروش يا اهداي آن به كتابخانه نبودند و از اين راه ضمن افزودن بر شمارگان نسخ خطّي كتابخانة خود، گامي در راه ماندگاري نسخه ها نيز برداشت.

       وزيري در كنار تأمين هزينه هاي جانبي كتابخانه از وجوه شخصي خود كه از راه وعظ و ارشاد مردم به دست مي آورد، توانست از وجوه اهدايي  برخي دولتمندان فرهنگدوست يزدي هم برخوردار باشد چنانكه دو تن از آنان را به نام آقايان محمّد هراتي يزدي و حسين بشارت را راضي نمود تا ساختمان جديدي را براي كتابخانه، جنب همان مسجد جامع بسازند. او كه مي ديد بواسطة نام آوري كتابخانه، هر روزه خواستاراني در خواست اهداي آن را به بنگاه هاي فرهنگي خود دارند، پس از رايزني با انديشمندان و بنابر خوابي كه ديده بود، بهتر آن ديد، از بين دانشگاه تهران و وزارت فرهنگ و هنر، كتابخانه را در سا ل 1348 ش، طبق وقف نامه اي به آستان قدس رضوي بسپارد.

        آن گاه بود كه بودجة دو چنداني به كتابخانه روي نهاد و هر روزه بر شمارگان نسخ خطّي آن افزوده مي شد، تا اينكه با راهنمايي استادان : ايرج افشار و محمّدتقي دانش پژوه و همكاري كتابخانة مركزي دانشگاه تهران قرار شد ، فهرست نسخه هاي خطّي اين كتابخانه تهيّه و تدوين شود و اين مهم به آقاي محمّد شيرواني، فهرست نگار كتابخانة دانشگاه تهران سپرده شد. سپس در سال 1345 فهرست نويسي آن آغاز شد و شيرواني ضمن سفرهاي چند باره، به فهرست نويسي نسخه هاي خطّي پرداخت. امّا دوري يزد از تهران و دشواري مسافرت بدان شهر، گردانندگان كتابخانة وزيري را به اين انديشه انداخت كه خود، همه ماهه بر پاية آنچه شيرواني خواسته بود، فهرست كوتاهي از كتاب ها را تهيّه كرده و به تهران بفرستند و طبيعي بود كه در اين ميان، هر بار شخصي كه با برخي از كتاب ها تا اندازه اي آشنا بود، به شناخت نسخه پردازد، و باز به خوبي روشن است كه آن فرد اشتباه كند و  بر پاية همانندي ها ، نام برخي كتاب ها و نويسندگان آن را نادرست تشخيص داده و كتاب هايي چون : تذكرة شعراي عصر فتحعلي شاه ، گردآوري فاضل خان گرّوسي و ده ها كتاب ديگر بر ساخته شود كه اصلاً وجود خارجي ندارند .

       و يا اينكه ديده مي شود، بيش از 200كتاب به نام «رساله در »، «كتاب در  »شناخته و به نوعي رفع تكليف شود، در اين فهرست كه نخستين دفتر آن در سال 1350ش و واپسين دفتر آن به سال 1358ش  از سوي انجمن آثار ملّي چاپ شده و 3950 نسخه شناسايي شده بود، بيش از 200 كتاب به نام رساله در پزشكي، رساله در فقه، رساله در اصول، رساله در فلسفه و كتاب در دعا و . . . در اين فهرست آورده شود و چون فهرست نگار اصلي، هيچ گاه فرصت نمي يافت، اصل كتاب را ببيند و يا آگاهي هاي داده شده را با متن اصلي برابري كند به ناچار ده ها نادرستي بدين كتاب راه يابد.اين روند، زماني به يك پديدة نادرست علمي تبديل مي شود كه پژوهندگاني از گوشه و كنار دنيا درخواست عكس يا ريز فيلم نسخه را بر مبناي فهرست چاپ شده يا فهرست هاي واسطه اي مي كنند و بدتر آنكه اخيراً كه به همّت ستودني آقاي مصطفي درايتي، فهرستوارة دست نوشت هاي ايران (دنا) و فهرست نسخه هاي خطّي ايران (فنخا) چاپ شده است، اين نادرستي ها به متن راه يافته است.

       بي گزافه نگارنده كه تاكنون بسياري از فهرست هاي نسخه هاي خطّي ايران را ديده است، نادرست تر و غير علمي تر از اين فهرست، فهرستي وجود ندارد به حدّي كه مي توان يك جلد مستدركات يا نادرست نامه براي اين فهرست چاپ كرد؛ كاري كه چندان درست نمي نمايد.

       از آنجا كه شناسنامه و ماية افتخار بسياري از كتابخانه هاي ايران و جهان، وجود نسخه هاي خطّي آن است، نسخه هاي خطّي كه گاه از پس سده هاي جنگ و آتش سوزي و غارتگري و  ده ها آسيب طبيعي ديگر در امان مانده و به دست كتابخانه رسيده است ، چنانكه كهن ترين نسخة خطّي كتابخانة وزيري يزد، نزهة الانفس و روضة المجلس، اثر محمّدبن علي عراقي در سال 590 ق است و با توجّه به اينكه نهايت سعي و تلاش مديران كتابخانه هاست كه كهن ترين و نفيس ترين نسخه ها را بخرند و نام كتابخانه را بر صدر نام ديگر كتابخانه ها قراردهند، نگارنده اين درخواست را از مديران كتابخانة وزيري و سازمان مادر آن، يعني كتابخانة مركزي آستان قدس رضوي مي نمايد كه به همّت فهرست نگاران خبره، اين فهرست از نو تهيّه و تدوين شود و بي گمان به ده ها نسخة خطّي ناب و كمياب برخورد شود كه تاكنون نشاني از آن در فهرست ها نبوده است. بويژه آنكه تعداد كتاب هاي خطّي كتابخانة وزيري اكنون به 4836 نسخه رسيده است.

       فهرست نامبرده به رغم كوشش و تلاشي كه از سوي مدير و فهرست نگاران كتابخانة وزيري انجام شده، داراي كاستي ها، نادرستي ها، و كمبودهاي چندي است كه فهرست وار بدان اشاره مي شود :

1-عدم يك دستي در ذكر شمارة نسخه، چنانكه جلدهاي 1 و 2 ، در آغاز، شمارة نسخه آمده و سپس نام كتاب و جلدهاي 3 تا 5 ابتدا شمارة نسخه است و بعد مشخصات و سپس نام كتاب.

2-  اشتباه در شناسايي كتاب.

3-عدم دقّت و وقت گزاري در شناسايي نسخه ها، چنانكه اشاره شد بيش از دويست جلد كتاب، نام «رساله در . . . » يا «كتابِ. . . »  دارند.

4-عدم ذكر نام مؤلّف براي برخي كتاب ها.

5-وجود ده ها غلط چاپي در سراسر دورة 5 جلدي.

6-نادرست بودن آغاز و انجام برخي نسخه ها .

7-برخي كتاب ها، مجموعه بوده كه به نام نسخة واحد آمده است.

8-نادرستي تاريخ تحرير برخي كتاب ها .

       از اينرو نگارنده براي اين كه مشتي از خروار را نشان دهد، بر مبناي ياددادشت هاي سردستي آقاي مصطفي فايزي (فهرست نگار كتابخانة وزيري) و خود نگارنده، تنها برخي از نادرستي هاي نام كتاب و مؤلّف جلد نخست اين فهرست را يادآوري مي كند و از ذكر ديگر موارد چشم پوشي مي كند تا خوانندگان اين نشرية وزين و تخصّصي، خود حديث مفصلي بخوانند از اين مجمل :

نسخة شمارة 3- مقتل Ñ نام درست : روضة الشهدا : ملاحسين واعظ كاشفي.

ش 4 -كشف الرموز الخفيّه، اثر شيخ محمّد بن حسن بن شهيد ثاني است نه شيخ بهايي.

ش 9 - تحفة الزائر، اثر محمّد باقر بن ملا محمّد تقي مجلسي است، نه ملاّمحمّدتقي مجلسي.

ش 22- كشف حقايق، اثر سيّدمحمّد رضوي (نواب وكيل التولية رضوي) كه بدون نام آمده است .

ش39 - منتهي المطلب في تحقيق المذهبÑ مختلف الشيعه في احكام الشريعه.

ش 43- نام كتاب، قصّة حضرت رسول است.

ش 56- المجالةÑ  العجالة المحتاج الاتوجيه المنهاج.

69 و 68- روضة الصفا از ميرخواند است، نه خواند مير.

71- طريق النجاة Ñ طريق النجاة في علم الطريقه .

79- حملة حيدري، اثر محمّد رفيع باذل مشهدي است، نه بمان علي راجي كرماني.

90- نام رسالة نخستين، انيس العاشقين ومعراج المتهجّدين است.

101- درّة نادريÑ درّة نادره.

126- حملة حيدري، اثر محمّد رفيع باذل مشهدي است .

139- المكاسب Ñرياض المسائل، اثر سيدعلي طباطبايي.

152- قرابادين Ñذخاير التركيب مشهور به قرابادين كبير، اثر سيد محمّدحسين عقيلي علوي خراساني.

165- عين البكاء ، اثر محمّد تقي‌ بن ملاّ احمد است، نه ملاّ علي بروجردي.

191 - بخش دوم، انيس العشّاقÑ زبدة التصانيف.

206 - منهج الصادقينÑ خلاصة المنهج.

238- مجمع الانوار و قوامع الكفّارÑ لوامع الانوار، مجمع الانوار و قوامع الكفّار.

310- ترجمة مكارم الاخلاقÑ محاسن الآداب، از محمّد بن عبدالكريم انصاري استرآبادي.

348- ديوان جيحونÑ ديوان ظهير فاريابي.

353- رياض الساجدينÑ رياض السالكين.

371- مقتل Ñمحرق القلوب، اثر مهدي بن ابي ذرالنراقي.

434- حاشية القواعدÑ جامع  المقاصد في شرح القواعد.

451- بخش دوم، شرح تجريد الاعتقادÑ شوراق الالهام، اثر ملاّ عبدالرّزاق لاهيجي.

452- تذكرة شعراي عصر فتحعلي شاه، اثر فاضل خان گرّوسي Ñمدايح الحسينيّه يا امينيّه يا تذكرة باقي، اثر ميرزا عبدالباقي باقي اصفهاني.

455- حقّ اليقين Ñحلية المتّقين.

471 تحفة البيان Ñ تحفة البيان في حفظ الصحّة وردها في ابدان الانسان ، اثر حكيم عبدالله بن كمال الدين حسين طبيب است .

477- مجموعه است ، بخش اوّل، رساله در علم ، ظاهراً از احمد بن محمّديزدي.

حكمت، علي اصغر : بخش دوم بحورا الجواهر في اصول العقايد.

478- مجموعه است، بخش اوّل : اشجار و اثمار ، بخش دوم، الاختيارات العلائيه، اثر محمّد بن علي بن الحسيني الشيرازي.

489- عوالم العلوم و المعارف و الاحوالÑ سرور المؤمنين، اثر احمد بن محمّد الحسيني الاردكاني.

495- معراج المؤمنين، اثر رستم خان بن صفي قلي خان است، نه محمّد جعفر.

       پايان بخش اين گفتار، نقل بخش هايي از ديباچة استاد ايرج افشار بر اين فهرست است كه دراهميّت نسخه هاي خطّي وزيري نوشته است :

       «1- يكي آنكه نشان دهندة كوشش و پيگيري و علاقه مندي و گذشت عالي حضرت آقاي وزيري است كه توانسته است در طول قريب بيست سال چنين مجموعه اي از كتب خطّي جمع آوري كند و براي ماندگار بودن آن، كتابخانه را بر آستان قدس رضوي وقف كند و به منظور استفادة همگان از آن با گشاده دستي برخورداري از آن را بر مردم شهر خود و دانش دوستان جهان سبيل گرداند.

       2- ديگر آنكه اين مجموعه از پراكندگي محفوظ ماند و كتاب هايي كه هر يك در گوشه اي از خاك يزد و در خانه اي فراموش مانده بود، در يك جا گرد آمد .

       3-ديگر آنكه بسياري از اين كتب، از آن مؤلّفان و كاتبان يزدي يا داراي يادگار مردمان يزد و از قرون ماضي است و براي تاريخ شهر يزد و جامعة فرهنگي آن خالي از فوايد بسيار نيست .

       4-ديگر آنكه عدّه اي از كتب خطّ قديم و نسخ نادر در اين مجموعه ديده مي شود كه لازم بود حتماً فهرست آن ها در دسترس قرار گيرد و اين خدمت توسّط آقاي شيرواني به انجام رسيده است.» ( ج1،ص7)

 

* گزارش میراث ، دورۀ 2،س8 ،ش1و2، مسلسل62-63( فروردین- تیر1393): 34-32.

آیین بزرگداشت استاد ایرج افشار

 
 حداد عادل: سعيد نفيسی الگوی نويسندگی افشار بود.
 

 
آيين بزرگداشت استاد ايرج افشارحداد عادل: سعيد نفيسی الگوی نويسندگی افشار بود.
حداد عادل در آیین بزرگداشت استاد ایرج افشار گفت: شاید گزاف نباشداگر بگوییم که الگوی نویسندگی افشار، سعید نفیسی بود. افشار عقیده داشت که نثرنفیسی، زیبا و استوار و فصیح و دلکش است. باید اعتراف کرد آنچه افشار در حق نفیسیگفته، سخنی است که باید در حق خود او هم گفت.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مراسم بزرگداشت مقام علمی نسخه‌شناس و ایران‌شناس، استاد ایرج افشار به کوشش مرکز پژوهشی میراث مکتوب ودانشکده ادبیات دانشگاه تهران عصر دوشنبه (۹خرداد) در تالار فردوسی دانشکده ادبیاتو علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار شد. 
دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در مراسم بزرگداشت ایرج افشار با موضوع «افشار و نثرشیرین او» سخن گفت. 
به گفته حداد عادل، روزنامه‌نگاری افشار غیرسیاسی بود. وی ادامه داد: به هر حال طبیعت روزنامه‌نگاری اقتضاء می‌کرد که مدام بنویسد. او در مجله‌های جهان نو، فرهنگ ایران زمین، یغما، سخن، راهنمای کتاب، آینده، کلک و بخارا مقاله می‌نوشت. البته میدان نوشته‌های افشار محدود به مطبوعات نبود. 
وی افزود: عرصه مقدمه‌هایی که افشار بر کتاب‌ها می‌نوشت، عرصه وسیعی بود که هنر نویسندگی خود را در آن عرصه‌ها نشان می‌داد. افشار نویسنده‌ای صاحب سبک بود وخوانندگان نوشته‌های او با قلمش آشنا بودند. بیشتر می‌توان سبک نوشتاری افشار رانزدیک به نوع نگارش سعید نفیسی دانست. 
حدادعادل یادآور شد: شاید گزاف نباشد اگر بگوییم که الگوی نویسندگی افشار، سعید نفیسی بود. افشار عقیده داشت که نثر نفیسی، زیبا و استوار و فصیح و دلکش است. باید اعتراف کرد آنچه افشار در حق نفیسی گفته، سخنی است که باید در حق خود او هم گفت. نثر افشار در عین آن که ادیبانه است، روان و سلیس هم هست. 
وی افزود: افشار به بیماری سره‌نویسی که در روزگار اورواج داشت، مبتلا نشد و با همه عشقی که به ایران داشت، با لغات عربی متداول در زبان فارسی دشمنی نکرد. از عربی مآبی و فرنگی مآبی قویا اجتناب می‌ورزید. اعتدالی که صفت ارز افشار بود، در نثر او نیز دیده می‌شد. نثر افشار خالی از گزافه بود. 
رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: افشار اهل خودنمایی نبود و برخلاف نویسندگان امروز، جمله‌ها را کوتاه می کرد و با آوردن فعل، با نقطه به پایان می‌رساند. از این رو نثر او یادآور نثر درخشان قرن‌های پنج و شش است.
وی افزود: افشار با تفحص در آثار و نوشته‌های نویسندگان قدیم، به خوبی به راز و رمز و زیبایی و دلپذیری نثر فارسی پی برده بود و قابلیت این زبان را شناخته بود. در نثر افشار نمونه‌های فراوانی از عنایت او به نثر کهن فارسی دیدهمی‌شود. یکی از خصوصیات نثر او ترکیبات بدیع و خوش معنا بود. شروع مقالات او دلنشین بود و خواننده را جذب می‌کرد. 
حدادعادل یادآور شد: افشار شاعر نبود؛ اما شعر را خوب می‌شناخت و گه گاه بیتی از آنچه در دیوان‌ها خوانده بود، چاشنی نثرش می‌کرد. اکنون که افشار به راهیان جهان دیگر پیوسته است، حق این است که از او به نیکی یاد کنیم و برای آمرزش او از خداوند کریم طلب رحمت و غفران کنیم. 
عشق و علاقه به زادگاه پدری تا واپسین دم زندگانی
دکتر حسین مسرت، در این مراسم پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران درباره «افشار و یزدشناسی» سخن گفت و تاریخچه‌ای از زندگی افشار را بازگو کرد. ویگفت: استاد ایرج افشار در سال ۱۳۰۴در خانوده یزدی دکتر محمود افشار یزدی و نصرت برازنده به دنیا آمد. هماره و از کودکی در بیشتر سفرهایی که پدر به یزد داشت، همراهوی راهی این شهر تاریخی می‌شد و خود نیز بعدها همسری یزدی اختیار کرد. 
ویافزود: عشق و علاقه‌ای که او به زادگاه پدری‌اش داشت تا واپسین دم زندگانی در جانش شعله می‌کشد. هر ساله و در گذر سفرهایی که به جنوب و شرق ایران داشت، از یزد می‌گذشت و چند روزی را در این دیار می‌ماند. انگار هر چه این شهر را می‌دید، کمبود. ده ها بار به مسجد جامع، مسجد امیر چخماق، گنبد شیخ جنید توران پشت و ده‌ها اثر تاریخی دیگر یزد سر زده بود و هر بار چیز تازه‌ای در آنها می‌یافت. 
مسرت یادآور شد: همیشه میهمانان خود را از سراسر ایران و جهان ازیزد می گذراند تا به داشتن چنین شهری که زادگاه پدر و نیاکانش بود، نزد دوستان خودببالد. این شور و شوق به شهر یزد در تک تک پژوهش‌های به جای مانده از استاد افشاردیده می‌شود. 
این پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران افزود: استاد افشار در مدت۶۰سالی که به صورت جدی در کار پژوهش‌های ایران‌شناسی بود، آثار زیادی را در حوزه تاریخ، فرهنگ و ادب یزد تصحیح و گردآوری و تالیف کرد که فهرست درازدامنی را در برمی‌گیرد. 
برخی از آنها عبارتند از تاریخ جدید یزد، تاریخ یزد، جامع الخیرات، جامع جعفری، جامع مفیدی، دیوان وحشی بافقی، فرخ‌نامه، منشآت شرف‌ الدین یزدی، یادگارهای یزد، یزدنامه و واژه‌نامه یزدی. میراث مکتوب و ارج ایرج افشار
دکتر اکبر ایرانی، رییس موسسه مرکز پژوهشی میراث مکتوب نیزبا قدردانی از حضور شرکت‌کنندگان گفت: آثار علمی و خدمات فرهنگی یک دانشمند، جلوه های وجودی او را تشکیل می‌دهد که هر کس به قدر وسع خود و در حد ظرف وجودی خود، ازآن بهره می‌گیرد. بدین روی تکریم دانشمندان بر همگان واجب می‌شود و تکریم و نکوداشت نام و یاد استاد ایرج افشار در واقع تکریم دانش است و تجلیل از آنچه او را ازدیگران بدان ممتاز کرده است. 
وی افزود: میراث مکتوب افتخار می‌کند که این سعادت را داشته است که با انتشار پژوهش‌های محققان، بزرگان و فرزانگان زمان، خدمات و زحمات آنان را ارج نهد و برای آنان در حین حیات و وقت ممات، آیین تجلیل بر پا کند تا حقی از ذی‌حقی ضایع نشود و مردم از دانستن نیکی‌های نیاکان و شناخت نیکان زمانخود محروم نمانند. 
در این مراسم همچنین قرار بر این بود که منوچهر ستوده درباره «افشار و ایران‌گردی با او» سخن بگوید که به دلیل کهولت سن و بیماری نتوانسته بود در این مراسم حضور یابد. بنابراین، گزارش تصویری از سخنان وی به نمایش گذاشته شد. 
همچنین، زمانی برای سخنرانی نصرالله پورجوادی با موضوع «افشار وایران‌شناسی» در نظر گرفته شده بود؛ ولی پورجوادی در مراسم حضور نداشت. محمدابراهیم باستانی‌ پاریزی نیز به دلیل کهولت سن در مراسم حاضر نشد. 
مراسم دوتارنوازی عثمان محمدپرست (دوتارنواز خواف) پایان‌بخش آیین بزرگداشت استاد ایرج افشار بود که ساعت ۸و سی دقیقه اجرا شد. محمدپرست می‌گفت: "از درآمد برنامه‌های دوتار نوازی‌ام در ساخت ۵۷۵ مدرسه مشارکت کرده‌ام."
10خرداد90- ایبنا
 

برگزیدگان نخستین دوره کتاب سال یزد معرفی شدند


 

یزدـ برگزیدگان نخستین کتاب سال یزد در مراسمی با حضور مسئولان استان و عضو شورای شهر تهران معرفی شدند.
به گزارش خبرنگار مهر، برگزیدگان کتاب سال یزد با جایزه ویژه شهید صدوقی برای نخستین بار در استان یزد مورد تجلیل قرار گرفتند.
این برگزیدگان که کتاب‌های آنها در دوره چهارساله سال ۹۰ تا ۹۴ منتشر شده است، شامل ۱۴ نفر هستند که شش نفر آنها با رای داوران خانه کتاب ایران، برگزیده و هشت نفر دیگر شایسته تقدیر شدند.
کتاب‌های «قنات زارچ» نوشته علی‌اصغر سمسار یزدی، «فرهنگ‌نامه یزد» نوشته اکبر قلمسیاه، «فرهنگ مشاغل استان یزد» نوشته صدیقه رمضانخانی، «بادگیر شاهکار مهندسی ایران» نوشته مهدی بهادری‌نژاد و علیرضا دهقانی، «گنجینه فرهنگ آثار معماری استان یزد» نوشته لیلا پهلوان ‌زاده و «برج قحطی» نوشته هادی حکیمیان، کتاب‌های برگزیده نخستین دوره کتاب سال استان یزد شدند.
همچنین کتاب‌های «کتاب‌شناسی وحشی بافقی» نوشته حسین مسرت، «دیوان صمصام یزدی» نوشته میرزا محمدعلی عالمی، «فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه الغدیر یزد» نوشته سمیره کریمی، «فرهنگ عامه ابرکوه» نوشته مسعود حاجی‌زاده میمندی، «تحلیل زبان‌شناختی گویش یزدی» نوشته فخرالسادات خامسی هامانه، «مهندسی و معماری آب‌انبارهای یزد» نوشته علیرضا دهقانی، «یزد در اسناد مطبوعاتی» نوشته محمد حاجی شعبانی و «از باغ‌ها به بعد» نوشته معصومه میرابوطالبی نیز شایسته تقدیر شناخته شدند.
این مراسم با حضور استاندار یزد، امام جمعه موقت یزد، یادگار شهید صدوقی، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد، احمد مسجد جامعی عضو شورای شهر تهران و جمعی از مولفان، نویسندگان و اصحاب قلم استان یزد برگزار شد.
خبرگزاری مهر 1394/12/25
 

برگزاری همایش بزرگداشت استاد آذر یزدی

 

 

مهندس غلامعلی سفید دبیر اجرایی همایش بزرگداشت استاد مهدی آذر یزدی با گرامیداشت یاد و خاطره استاد آذر اظهار داشت: این مراسم بزرگداشت 14 آبان ماه همزمان با روز فرهنگ عمومی با حضور شخصیت های برجسته فرهنگی كشوری و استانی در یزد برگزار می شود.

 

تاريخ: ۰۵ آبان ۱۳۸۸ - ۲۱:۲۷

مهندس غلامعلی سفید دبیر اجرایی همایش بزرگداشت استاد مهدی آذر یزدی با گرامیداشت یاد و خاطره استاد آذر اظهار داشت: این مراسم بزرگداشت 14 آبان ماه همزمان با روز فرهنگ عمومی با حضور شخصیت های برجسته فرهنگی كشوری و استانی در یزد برگزار می شود.

وی با بیان این مطلب در نشستی خبری افزود : دكتر محمد علی اسلامی ندوشن بعنوان سخنران اصلی این همایش برگزیده شده و همچنین آقایان مهندس محسن چینی فروشان مدیرعامل كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان كشور، دكتر محقق رئیس انجمن مفاخر فرهنگی ایران و هوشنگ مرادی كرمانی دیگر سخنرانان كشوری این همایش خواهند بود.

سفید افزود: دكتر اسلامی ندوشن در خصوص زندگی استاد و مثنوی تصحیح شده توسط او و مهندس چینی فروشان به معارف قرآنی ذكر شده در آثار آذر خواهند پرداخت.

دبیر اجرایی این همایش در ادامه تصریح كرد: آقایان اسدالله شكرانه و حسین مسرت بعنوان سخنرانان استانی برگزیده شده اند. وی همچنین گفت: پخش فیلم كوتاهی از زندگی استاد آذر و اجرای سرود توسط كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان استان یزد از دیگر برنامه های این همایش می باشد.

اسدالله شكرانه دبیر علمی همایش بزرگداشت استاد آذر یزدی نیز در ادامه این نشست خبری تصریح كرد: شخصیت استاد آذر از دو بعد قابل طرح است. بعد نخست آثار آذر در ادبیات كودك و نوجوان و اینكه وی از نخستین نویسندگان كتاب كودك در تاریخ معاصر كشور است و بعد دیگر آنكه شخصیت آذر بعنوان یك یزدی مطرح است كه شخصیت فرهنگی و هنری وی می تواند در ارتقاء فرهنگ یزد و یزدی موثر باشد و قدمی تاثیر گذار در راستای اجرای طرح مهندسی فرهنگی در دارالعباده باشد.

وی افزود: در این همایش سعی خواهد شد تا ابعاد ناشناخته شخصیت استاد به جامعه شناسانده شود. دبیر علمی همایش نكوداشت استاد آذر یزدی گفت: استاد آذر یزدی بعنوان نویسنده توانای ادبیات كودك و نوجوان در كشور شناخته شده است در حالی كه اثر گرانقدر وی تصحیح مثوی معنوی است كه ناشناخته مانده است.

او ادامه داد: آذر در برهه تاریخی ادبیات كشور ما حضور پیدا كرده است و تا سال 1388 دائما در عرصه های فرهنگ حضور داشته است ولی بلحاظ اینكه خیلی تمایلی به ارتباط با جهان بیرون نداشته، مورد غفلت واقع شده است و در حق او كوتاهی شده است.

شكرانه در پایان تصریح كرد: ایجاد دبیرخانه دائمی بزرگداشت آذر یزدی و نشان استاد در این همایش اعلام عمومی خواهد شد.

لازم به ذكر است این همایش بزرگداشت با مشاركت موسسه فرهنگی هنری جواد، كانون اطلاع رسانی و همبستگی یزدی تباران، موسسه ریحانه الرسول و كانون احسان و اندیشه توحید در سالن شهید عباسپور برق منطقه ای یزد برگزار خواهد شد.

تابناک (1388/8/5)

باقر خان سعد السّلطنه

 

حسین مسرّت

باقر خان سعد السّلطنه ، حاکم قزوین در عصر ناصری: مهدی نورمحمّدی ، تهران : سخن ، 1393، وزیری ، 290 ص.

      باقرخان سعدالسّلطنه علی‌رغم بی سوادی بواسطۀ وابستگی که به ابراهیم امین السّلطان  و پسرش علی اصغرخان اتابک داشت ، یکی از بزرگان دربار ناصرالدین‌شاه قاجار بود که مسئولیت های مهمّی را در دورۀ او برعهده داشت. وی از سال 1296 تا 1314 قمری به تناوب  مشاغل مهمّی را در شهر قزوین عهده دار بود و همین امر نورمحمّدی پژوهشگر و قزوین شناس را برآن داشت تا در قالب نگارش زندگی نامه سعدّالسلطنه و واکاوی در زندگی و آثار او بویژه بخشی که مربوط به شهر قزوین می شود، گوشه‌ها وزوایای مهمّی از تاریخ این کهن شهر را بازگوید .چنانکه پیش می‌رود نورمحمّدی تا چند صباح دیگر یک باستانی پاریزی در تاریخ قزوین می شود، زیرا که در این چند ساله کتاب‌های گوناگون و با موضوعات گونه‌گونی را در بارۀ قزوین پژوهش و گردآوری کرده است.

      کتاب نامبرده به غیر از پژوهش‌های ژرف و ریزبینانه در آثار و بناهای تاریخی بنیان شده توسّط سعد السّلطنه و نقش او در رخدادهای تاریخی قزوین، حاوی شمار زیادی اسناد و عکس‌های گویایی است که کتاب را بیش از پیش خواندنی کرده است.

بازهم شیرینی قند وعسل *

 

حسین مسرّت

    منظومۀ به یادگار ماندنی زنده‌یاد مهدی آذریزدی ،قصّه گوی خوب بچّه های خوب به نام «شعر قند وعسل یا حکایت پشّه و زنبور عسل و گاو» برای سومین ‌بار به‌ وسیلۀ هنرمندان یزدی اجرا شد تا یک‌بار دیگر یاد استاد آذریزدی زنده نگه داشته شود.

این شاهکار بومی استان، نخستین بار به همّت گروه تئاتر سپهر جوان به کارگردانی عبّاس ملاّزینلی در25/12/1374 در محلّ تالار مخابرات هفتم تیر یزد با بازی محمّدرضا عبّاسیان، عبّاس گلرسان و سید حسام‌الدّین قرشی و روایت رقیّۀ دوست فاطمی‌ها و بار دوم به کارگردانی، بازیگری و نویسندگی سید حسام‌الدّین قرشی در سال 1382 با عنوان « گاوها را کجا دفن می‌کنند» در حضور مهدی آذریزدی در محلّ تالار فرهنگ یزد و اکنون برای سومین بار به همّت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد، به کارگردانی منیره‌السّادات سیدمورتی و با بازی هنرجویان کودک بخش موسیقی و تئاتر کانون پرورش فکری یزد و بازآفرینی اشعار فاطمۀ احمدزاده، این داستان منظوم در روزهای 14 تا 16/12/1392 به روی صحنه رفت.

    نگارنده که هرسه بار شاهد این اجراها بوده است ، می‌بیند که هر کار نسبت به کارهای پیشین متفاوت‌تر و با رویکردی دیگر عرضه شده است. به‌ویژه اجرای نهایی که با موسیقی و هم‌خوانی همراه شده بود و بازیگران به رغم سنّ پایین، در کار خود بسیار موفّق بودند و گروه موسیقی که مجتبی حبیبی، آهنگ‌ساز جوان و پر آتیۀ یزد، رهبری آن را بر عهده داشت، توانسته بود از یک گروه پنجاه نفرۀ خردسال و نوجوان، کاری بسامان را عرضه کند.

   آنچه دربارۀ این داستان که تا اندازه‌ای گویای جهان‌بینی آذریزدی  است  آن است که به گفتۀ آذریزدی : این حکایت، داستان زندگی من است که بارها در زندگی خود، بر پایۀ قضاوت‌های گاوی آسیب‌ها دیدم و سعی کردم در قالب یک داستان منظوم آزموده‌های خود را برای کودکان بازگو کنم.

    امید می رود  کانون پرورش فکری یزد که هرسال با همّت کارشناسان آن بویژه آقایان: مهدی آرایی و آخوندی ،کارهای موسیقیایی ارجمندی را به جامعۀ هنری یزد عرضه می کنند ،توفیق یابند بر پایۀ دیگر آثار آذر یزدی مانند :«مثنوی بچّۀ خوب» یا آثار ارزشمند وحشی بافقی مانند :«فرهاد و شیرین »و «خلد برین» یا اثر ماندگار «هنرستان مرغان »زنده یاد ریاضی یزدی ،کارهای دیگری را آماده و اجرا کند.

   نکته قابل توجّه در اجرای نخست و سوم این داستان، وجود فاطمۀ ملازینلی در بازی‌گری و عروسک‌گردانی نقش پشه بود که در زمان اجرای اوّل به کارگردانی پدرش عبّاس ملازینلی و روایت مادرش رقیّۀ دوست فاطمی‌ها هنوز به دنیا نیامده بود و اکنون خود بازیگر موفّق این کار شده است.

* تارنمای سرو (1392/12/19)

آئین پاسداشت نیم قرن خدمات فرهنگی "حسین بشارت" توسط مرکز اسناد و کتابخانه ملی یزد برگزار شد

 

تاريخ درج خبر : 1395/09/07 10:44:04

 

آئین پاسداشت نیم قرن خدمات فرهنگی حسین بشارت، به همت مرکز اسناد و کتابخانه ملی استان یزد و با همکاری کتابسرای ملک برگزار شد.

به گزارش روابط عمومي مرکز اسناد وكتابخانه ملي استان يزد، مراسم تجلیل از حسین بشارت، نویسنده یزدی و از خیرین حوزه کتاب،  باحضور جمعی از محققین و نویسندگان یزدی و دوستداران ایشان در کتابسرای ملک برگزار شد.

در این مراسم که در شامگاه پنج شنبه چهارم آذرماه 95 برگزار گردید"حسین مسرت" با اشاره به تحصیلات و سفر«حسین بشارت» به تهران و فعالیت های بازرگانی ایشان گفت: شاید برخی از اهالی کتاب استاد بشارت را نشناسند، امّا در میان بزرگان و بازرگانان یزد، مردی سرشناس است، چون او فردی کم سخن و پر تلاش است و کمتر به فکر نشان دادن خود بوده است.

مسرت همچنین خدمات این مرد کتاب دوست را بر شمرد و افزود: ایشان به سفارش مرحوم ایرج افشار «گنجینۀ حسین بشارت برای پژوهش در فرهنگ و تاریخ یزد» را برای چاپ کتاب‎‎های با موضوع یزد و یزدی ها تاسیس کرد و تاکنون 18 عنوان کتاب چاپ شده است.

 
 
 

 

 
 
 

 

 

 

 

این پژوهشگر فرهنگ عامه همچنین از ساخت تالار کتاب‎‎های خطّی کتابخانۀ وزیری در سال47 شمسی خبر داد و افزود: استاد بشارت علاوه بر ساخت مجموعه نسبت به اهدا کتاب های خود به کتابخانۀ وزیری در سال 76 اقدام کرده است.

در این مراسم که آقایان ملک ثابت، رافی، انتظاری و پویا نیز به ایراد سخن و بیان خصوصیات حسین بشارت و خدمات ایشان پرداختند، به پاس قدردانی از زحمات ایشان، لوح تقدیر و هدیه معنوی از طرف مرکز اسناد و کتابخانه ملی استان به استاد حسین بشارت تقدیم شد.

گفتنی است از حسین بشارت بالغ بر 300 دقیقه مصاحبه درآرشیو تاریخ شفاهی مرکز اسناد و کتابخانه ملی استان یزد نگهداری می شود. که بخشی از این مصاحبه ها در کتابی تحت عنوان سفرها و سخن ها چاپ شده است.

 

آقا رضا سعیدی *

 

آقا رضا سعیدی: حسین مسرّت ،تهران : خانۀ کتاب، 1394، پالتویی، 48ص.

     به تازگی در سلسلۀ «مشاهیر نشر کتاب ایران» که به همّت خانۀ کتاب، زیر نظر آقای مجید غلامی جلیسه و مرکز کتاب پژوهی ایران، زیر نظر آقای سید فرید قاسمی  گردآوری و چاپ می شود؛ کتاب «آقا رضا سعیدی» ، پژوهش حسین مسرّت از زیر چاپ بیرون شده است .این سلسله کتاب ها در پی نشر موّفق سلسله «مشاهیر کتابشناسی ایران» به پیشنهاد  پژوهشگر کوشا آقای سید فرید قاسمی پا گرفته و توانسته است بسیاری از گم نامان و کم نامان عرصۀ نشر و کتابشناسی را به جامعۀ فرهنگی و دوستداران میراث مکتوب بشناساند . کاری مهم که اگر انجام نمی شد، بی گمان خدمات این بخش از بزرگان ادب و فرهنگ ایران که همچون چراغ های پنهان در جامعه بودند، ناشناخته می ماند .می باید به درایت و پشتیبانی هوشمندانۀ آقایان قاسمی و غلامی جلیسه آفرین گفت .

   به هر روی کتاب حاضر در بردارندۀ زندگی و خدمات فرهنگی آقا رضا سعیدی(یزد1282- کرمان1373ش)، یکی از بنیانگذاران بنگاه گلبهار یزد ، شامل: کتابفروشی، چاپخانه، روزنامه و انتشارات در سال های 1305 تا 1314ش و نیز کتابفروشی یزد( بنیان 1319 ش)  با مدیریّت نویسندۀ نامی کودکان ایران، مهدی آذر یزدی است. وی از سوی شرکای گلبهار یزد در سال 1315 ش مأموریت می یابد که امکانات چاپ و نشر را در شهر کرمان بسنجد و پس از پی بردن به بایستگی این کار در سال 1316ش بنگاه گلبهار را شامل: کتابفروشی و چاپخانه را در کرمان بنیان می نهد و سپس در سال 1321 ش، انتشارت گلبهار را ایجاد می کند  که به بخشی از مهترین آثار نشر آن در این کتاب از جمله: دیوان عارف قزوینی؛ دیوان همایون تجربه کار کرمانی؛ گلزار همایون اثر محمّد تجربه کار کرمانی؛خارستان اثر ادیب کرمانی؛ جلوۀ مسیح اثر محمّد جواد حجّتی کرمانی؛ شیرین سخنان گمنام( شرح حال شعرای سیرجان)؛ آثار مشعشع، گزیدۀ دیوان شعاع صدر اصفهانی و بهشت و دوزخ اثر هادی حائری( کورش)  اشاره شده است.

    کتاب پس از دیباچۀ مدیرعامل خانه کتاب، در چندین  بخش به ترتیب زیر ساماندهی شده است: تولّد و تحصیل؛ زندگی حرفه ای، الف.یزد،الف1. کتابفروشی در یزد.الف2.پیشینه چاپ و نشر در یزد،الف3. روزنامۀ گلبهار یزد،ب. کرمان، ب1. کتابفروشی گلبهار کرمان، ب2.چاپخانه؛ آثار ؛ کارنامۀ نشر و درگذشت.

*رسانۀ مجازی نگاه

آغاز اکران مستند فرخي يزدي در گروه هنرو تجربه*

 

http://www.ettelaat.com/new/newdata/2017/05/05-06/22-05-42.jpg

 


مستند فرخي يزدي، جمعه پانزدهم ارديبهشت در خانه هنرمندان - تالار ناصري به نمايش در آمد.اين نمايش،آغاز اکران سراسري اين مستند است.
به گزارش روابط عمومي فيلم، مستند «فرخي يزدي» ساخته هومن ظريف، چهره نگاري ‌است درباره شاعر بزرگ اين سرزمين، فرخي يزدي. گروه سازنده «فرخي يزدي» براي ساخت اين فيلم به يزد سفر کردند و از خانه فرخي يزدي ديدن کردند.
در اين مستند محمدعلي اسلامي ندوشن، پرويز کلانتري، حسين مسرت، دکتر انور خامه‌اي، محمد علي سپانلو، علي دهباشي ، اديب برومند، سيد جلال ويژگان، دکتر محمود رشيقي فيروز آبادي، سهيل محمودي، دکتر سيامک قوام، دکتر محمدرضا موحدي، دکتر بيژن نفيسي، ناصرالدين حسن‌زاده، عليرضا پوراميد و رضا سخندان، ازاقوام اين شاعر آزاديخواه درباره فرخي يزدي سخن گفته‌اند.
زمان نمايش بعدي اين مستند در تهران 21 ارديبهشت ساعت 19 در خانه هنرمندان است.

 

*تاريخ خبر: يكشنبه 17 ارديبهشت ماه 1396- 10 شعبان 1438ـ 7 مه 2017ـ شماره 26712 /روزنامه اطلاعات

باران بهار*

 

حسین مسرّت

نخستین شمارة این نشریّه به نام « مجلّۀ باران بهار» با مدیری و سر دبیری میرزا حسن شکوهی در تاریخ 19 حمل 1299 ش، در چهار صفحه به وسیلة مطبعة مدرّسی و به طریقة سنگی در یزد چاپ شده است. سر مقالة این نشریّه که در ضمن، مبیّن هدف آن نیز هست، چنین آغاز می‌گردد:

« این نامه، تنها مرامش ارائة طریق و تهیّة وسایل آبادی و ترقّی این ولایت و تنویر افکار و نشر معارف و بیدار کردن احساساتی است که در زیر پرده های مغز به واسطة خواب‌های سنگین غفلت نموده است و می‌خواهد از ریزش قطرات باران تجدّد و حریّت، سیل‌های اتّحاد و اتّفاق جاری ساخته، خانه های فساد و نفاق را منهدم و گلستان مساوات و آسایش را که دیر زمانی است از خشکسال حوادث و استبداد پژمرده است، شاداب کرده، گل‌های مهر و گیاه محبّت را در گلخانة قلوب هموطنان عزیز خود برویاند و از نفوذ و سرایت تلخه‌هایی که پیوسته مانع از رشد و نموّ آنانند، جلوگیری نماید.

اگرچه ... [ خوانده نشد] ایران نام، آزادی شنیده و ایرانیان را نعمت مشروطیّت میسّر گردیده، در یزد (موزة استبداد)، هنوز کلمة آزادی مجهول و اصول منحوسة دورة قدیم برقرار و فقط اسم بلا رسمی و اراده‌های شخصی مشتی دشمنان آزادی لَغو و بی‌نتیجه مانده و از اجرای نیّت مقدّس خود محروم شده‌اند و همین اقدامات وجدان‌کش باعث بوده که تاکنون مطبوعاتی که داوطلب حفظ حقوق مظلومین و حامی و پشتیبان ضعفا باشد، در این شهر طلوع نکرده و یا در صورت طلوع، هنوز کاملاً ذرّات نور و اشعة طلایی خود را منتشر نساخته، از تصادف یا پرتگاه هولناک خطرات، غروب و افول نموده است و با اینکه امروز گازهای سمّی عدم اقتضا، این محیط را مسموم و حیثیّات آزادی و حیاتی ما را تهدید می‌کند، ما ابداً به تأثیرات آن وَقعی نگذاشته... و امیّدوارم که از درج مطالب عام‌المنفعه و پیشنهادِ به دست آوردن وسایل آبادی و ترّقی وطن عزیز خود، چنانکه وظیفة ماست و آرزو داریم، موفّق گشته.»

مجلّة باران بهار، دفتر خود را عجالتاً در بازار افشار معرّفی کرده است، مطبعة مدرّسی نیز در بازارچة صدری، تیمچُه افشار قرار داشت. بهای سالیانة آن 30 قران و قطع آن 21×33 بود. بالای نشانة نشریّه که به خطّ نستعلیق است، این بیت به چشم می‌خورد.

یا رب از ابرِ هدایت، برسان بارانی
 

 

تا که این گَردِ جهالت ز میان برخیزد*
 

از مطالب شمارة اوّل آن می‌توان به اخبار ولایتی، ادبیّات (شعر)، علم و ترقّی و یک داستان دنباله‌دار فرانسوی به نام بارونس ازلزی ترجمة امیرخان کوراوغلی [ یزدی] اشاره کرد. در صفحه چهار نیز چنین آمده: «این نامه موقّتاً به نام مجلّة طبع و توزیع می‌شود تا امتیاز ما از وزارت جلیلة معارف برسد». تنها شمارة موجود آن نزد سیّد محمّد شکوهی، فرزند سردبیر بود که اکنون در اختیار ملک مسعود ملک است. وی عقیده دارد: شکوهی به واسطة دوستی با ملک‌الشّعرای بهار و به پیروی از او که روزنامة بهار و نوبهار را داشت، او هم نام روزنامه را باران بهار گذاشت. ذکر این روزنامه در هیچ کدام از کتاب‌های تاریخ مطبوعات به چشم نمی‌خورد.

نیز بنا بر نوشتۀ دیباچة دیوان وی: «جرایدی به نام باران و پیام را در طهران منتشر می‌کرد.»[1] در تاریخ جراید آمده است:

« در سال 1301 شمسی، مجلّه‌ای در طهران به نام باران به طور پانزده روز، [یک‌بار] تأسیس و منتشر شده است»[2] در دیوان شکوهی، شعری که در شمارة فوق‌العادّة دلو 1302 باران درج شده بود، نقل شده است. یک نمونه از روزنامة پیام به صاحب امتیازی امیرالشّعرا یزدی (شکوهی) به سال 1301 که در مطبعة فاروس تهران در چهار صفحه به قطع 42×61 چاپ شده بود، در بین مجموعۀ عبدالحمید شعاعی در تهران دیده شد. نوع نشریّه: سیاسی، اجتماعی، خبری قید شده و هفته‌ای سه شماره چاپ می‌شده است.

بنابر مندرجات کتاب « اسناد مطبوعات»، آقای شکوهی در 20 سنبله (شهریور) 1301 ش از وزارت معارف، درخواست امتیاز روزنامة پیام را می‌کند که در 20 حمل 1302 موافقت می‌شود. بنابر متن تعهّدنامه. محلّ اداره: تهران، خیابان شاه آباد، کوچة محمودی است.

چاپخانه: باقرزاده، ترتیب انتشار: هفته ای دو نمره، شمارگان: هفتصد نسخه و مسلک: سیاسی، اجتماعی، ادبی، اخلاقی، فکاهی تاریخی قید شده است.[3]

مدیر و سردبیر روزنامه، میرزا سیّدحسن شکوهی «امیرالشّعرا یزدی» فرزند سیّد علی ملک السّادات، به سال 1271 ش در روستای بنادک میانکوه یزد به دنیا آمد، سپس برای فراگیری دانش، راهی یزد شد و مقدّمات علوم قدیمه و عروض و قافیه را نزد اساتید فن به ویژه شارق یزدی آموخت، آنگاه راهی تهران شده و در جلسات انجمن ادبی به ریاست افسر شرکت کرد. در سال 1299 ش، باران بهار را در یزد منتشر نمود.

شکوهی در سال 1306ش به دارایی یزد منتقل و به معاونت ادارة قند و شکر منصوب شد. در سال 1315 از اعضای ثابت انجمن ادبی یزد گردید و در تیر 1325 از یزد، تنها او (البتّه عبّاس فرات یزدی هم جزو مدعوین بود، امّا از تهران) به کنگرۀ نویسندگان ایران و شوروی که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی ترتیب یافته بود، دعوت شد و اشعاری خواند و در کتابی که به نام کنگرة نامبرده چاپ شده، یاد و اشعار وی آمده است.[4] شکوهی در 28/8/1333 در یزد در گذشت.

آیت الله شیخ محمود فرساد در مادّه تاریخ در گذشت او گفته است:

چون از جهان به در شد، بحر ادب، شکوهی
 

 

تاریخ فوت او را پرسیدم از گروهی
 

 

1

ناگه یکی بیامد و آنگه به پاسخم گفت
 

 

وا حسرتا ندارد بزم ادب، شکوهی»[5]
 

1333= 1+ 1332

 

 


* اين بيت از حافظ بوده و بنابر ضبط دیوان وی چنين است:

يا رب از ابـر هدايـت، برسـان بـاراني       پيش‌تر زان كه چو گردي ز ميان برخيزم

[1]. ديوان سيّد حسن شكوهي يزدي، به كوشش: محمّد شكوهي، یزد: بي‌نا، 1346: 4.

[2]. تاریخ جراید و مجلاّت، همان، ج2: 3.

[3]. اسناد مطبوعات، همان ج 1: 344- 343.

[4]. نيز بنگريد: ديباچة ديوان شكوهي به كوشش: سيّد محمّد شكوهي/ فرهنگ سخنوران: خيّامپور، ج 2: 509/ تذكرة شعراي يزد، چ 2: 218-217.

[5]. تاريخواژه‌هاي يزد: علي‌اكبر شير سليميان، يزد: شاهنده، 1388: 506.

 

*یزد یادگار تاریخ،ج1.

ایساتیس*

 

حسین مسرّت

ایساتیس ، سالنامۀ فرهنگی ،ادبی و اجتماعی به مدیریّت غلامرضا کریمی یزدی در یزد

       غلامرضا کریمی یزدی از خبرنگاران و نمایندگان فعّال مطبوعاتی در شهر یزد بود که به اندیشۀ گردآوری مقالاتی در بارۀ یزد ،همّت به بنیان این سالنامه گذاشت . نخستین شمارۀ سالنامۀ ایساتیس در 29 اسفند 1340 در قطع وزیری (17*24) و در 48 صفحه در چاپخانۀ گلبهار یزد منتشر شده است ، امّا در روی جلد، نوروز 1341 درج گردیده است .همچنین بر روی جلد، ناشران سالنامه ، محمّد مشروطه ( دبیر تاریخ دبیرستانهای یزد) وغلامرضا کریمی آمده است ( امّا در شمارۀ دوم ، مؤسّس و ناشر و در شمارۀ سوم ،مؤلّف ومدیر ،تنها غلامرضا کریمی ذکر گردیده است).

     ایساتیس، نام کهن شهر یزد است که در شمارۀ نخست هم گفتاری در این باره درج شده است .مهمترین گفتارهای شمارۀ یک به قرار زیر است: دبستان و دبیرستان جامعۀ تعلیمات اسلامی یزد؛ با آثار تاریخی یزد آشنا شوید ؛خاطره ای از گذشته های فرهنگ یزد و بزم شعرای یزد . در این نشریه اخباری از سازمانهای فرهنگی و اجتماعی یزد در سال 1340 به چشم می خورد.

              دومین شمارۀ این سالنامه در سال 1342 چاپ شده و حاوی برخی اخبار مهمّ اجتماعی وفرهنگی یزد در سال 1341 و گفتارهایی با عنوان : احیا کنندۀ مسجد با عظمت جامع کبیر یزد ؛ خاندان جلیلی ؛ یزد چه می خواهد؟ ؛چهرۀ بزرگان یزد؛ بانی مسجد برخوردار ؛ یادی از شادروان دکتر هادی طاهری ؛ طراز ،شاعر وهنر مند مشهور یزد ؛ محمّد مظفّر، سرسلسۀ آل مظفّر ؛ شارق الملک و گفتاری در بارۀ زردشتیان است. این شماره در چاپخانۀ شهپر یزد و در 100 صفحه و در همان قطع چاپ شده است.

سومین و آخرین شمارۀ سالنامۀ ایساتیس در سال 1343 چاپ شد و ضمن بازتاب خبرهای فرهنگی اجتماعی یزد در سال 1342 ،گفتارهایی با عنوان : ایساتیس ، گل گویر ؛ چهره های درخشان یزد ؛ گوشه هایی در تاریخ یزد؛ مرگ شاعر؛ مؤسّسات برق یزد در آن درج شده است. این شماره در چاپخانۀ گلبهار و در 100صفحه و همان قطع چاپ شده است.عمده نویسندگان نشریه در این سه سال عبارتند از: ایرج افشار ، غلامرضا کریمی ،حسین رضوانی،علی جواهر کلام،علی لغوی، سید ابوالقاسم فاضلی ، محمّد کیانی ، محمّد مشروطه ، محمودعلومی،غلامرضا مرشد و اکبر آزاد.

گویا نشریه رایگان بوده است چون در هیج جا اشاره ای به بهای آن نشده است. این نشریه پس از نشر شمارۀ سوم دیگر چاپ نشد

*دانشنامۀ مطبوعات ، ج1.

 آذر ياد

 

 يادمان چهارمين سالگرد كوچ استاد مهدي آذر يزدي

فرهنگسراي آذر يزدي درچهارمين سالگرد استاد مهدي آذر يزدي  درتلاش است ياد پير نيك انديش ادبيات كودكان ونوجوانان را درخاطرها همچنان سبز وزنده نگه دارد باشد كه اهل روزگار بر آنان كه كار خود كردند ويادگاري ها براي ديگران  گذاشتند همچنان مهربان باشند

اسدالله شكرانه  مسئول دبيرخانه دائمي آذر يزدي  برنامه هاي چهارمين سالگرد آذر يزدي را اعلام كرد

اين برنامه ها درسال 92 در دوبخش انجام مي شود  ودراستان يزد وتهران اجرا مي گردد . برنامه هايي كه در استان يزد تعيين گرديده است  عبارتند از :

ويژه برنامه آذر ياد در روز چهارشنبه 12/4/92 ساعت پنج ونيم بعد از ظهر در محل مجتمع فرهنگي هنري كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان . دراين برنامه كه با همكاري كانون و دبيرخانه بنياد آذر يزدي برگزار مي گردد كودكان ونوجوانان ومربيان كانون با قصه گويي ، شعر خواني ، سرود ياد آذر يزدي  را گرامي مي دارند . همچنين دوستان آذر يزدي آقايان حسين مسرت واستاد محمود رهبران خاطره هايي از آذر يزدي نقل مي كنند . از ديگر برنامه هاي يادمان آذر ياد رونمايي از كتاب يار آينه دار است اين كتاب مجموعه مقالاتي است كه با همكاري انجمن نويسندگان  كودك فراهم آمده است وبه كوشش اسدالله شكرانه ودبيرخانه بنياد آذر يزدي ومساعدت مدير كل محترم  فرهنگ وارشاد اسلامي  جناب آقاي بهرام عبدالحسيني  چاپ شده است . از ديگر برنامه هاي اين يادمان رونمايي از پوستر فراخوان تصوير گري  از كتابهاي آذر يزدي است كه با مساعدت معاونت  هنري  فرهنگ وارشاد اسلامي برگزار مي گردد .

از ديگر برنامه هاي هفته ادبيات كودك وكه به ياد استاد آذر يزدي برگزار مي گردد حضور مسئولين وعلاقمندان  در ساعت 9 صبح روز پنجشنبه  13/4/ 92 در محل مزار استاد اذر يزدي است  . با كوشش اداره كل فرهنگ وارشاداسلامي مزار استادآذر يزدي به شيوه سنتي باز سازي شده است و قرار است در اين برنامه درمورد ساماندهي بيشتر اين مجموعه ديدگاهها وانتظارات اهل فرهنگ مطرح گردد

اسدالله شكرانه مسئول دبيرخانه آذر يزدي بخش ديگر برنامه هاي تدوين شده در يادمان آذر يزدي را چنين برشمرد

برگزاري نمايشگاه آثار استاد مهدي آذر يزدي در جنب جشنواره  كتاب كودك ونوجوان  كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان در تهران . خيابان حجاب . سالن غدير مجتمع فرهنگي كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان

سخنراني با عنوان آذر يزدي وچالشهاي  ادبيات كودك  توسط  مسئول دبيرخانه آذر يزدي

 رونمايي از كتاب آذر ياد به همراه لوح فشرده قصه گويي از قصه هاي آذر يزدي به زبان وگويشهاي كردي ، كرمانشاهي وگويشهاي جنوب كشور شامل گويش بندر ديلمي وبندر عباسي . اين كتاب تأ ليف اسدالله شكرانه مي باشد كه  توسط كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان چاپ  ومنتشر شده است .

به مناسبت روز 18 تيرماه روز ادبيات كودك به ياد مهدي آذر يزدي  همچنين خبرنامه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان  بخشي را به استاد مهدي آذر يزدي اختصاص داده است  و مقاله «مرد خوب » را منتشر مي كند .

درپايان اين گزارش اسدالله شكرانه  افزود : آذر يزدي متعلق به همه است . همه بايد در برگزاري يادمان او مشاركت داشته باشند وخبر رساني كنند . ونگذارند پير مرد خوب قصه هاي ايراني غريب بماند . 

 

انجمن فهرست‌نگاران نسخه‌های خطی تأسیس شد*

 

انجمن جهانی فهرست‌نگاران نسخه های خطی با حضور جعفریان رئیس کتابخانه مجلس شورای اسلامی و ابهری رئیس مرکز ایرانشناسی کتابخانه ملّی در قم تأسیس شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، این انجمن با همکاری 34 فهرست‌نگار از شهرهایی مانند قم، تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، آشتیان، یزد و مراغه و نیز برخی کشورهای همسایه از جمله ترکیه، افغانستان و آذربایجان 4 بهمن ماه امسال در محل موقت انجمن در ساختمان مجمع ذخائر اسلامی و به همراه تصویب اساسنامه آن تاسیس شد

در این جلسه رسول جعفریان رئیس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی با تأسیس این انجمن از فهرست‌نگاران خواست در فهرست‌نگاری نسخ خطّی دقّت بیشتری مبذول دارند تا برخی اشتباهاتی که قابل پیشگیری است به فهرستها راه پیدا نکند.

در ادامه جلسه و طی رأی گیری مخفی اعضای انجمن اعضای اصلی و علی البدل هیئت مدیره انجمن جهانی فهرستنگاران نسخه های خطی و دو نفر بازرس و یکنفر علی البدل برای مدت 3 سال انتخاب شدند.

سید صادق حسینی اشکوری، محسن صادقی، عبدالحسین طالعی، حسین متـقی و علی میرانصاری به عنوان اعضای اصلی هیئت مدیره و سید جعفر حسینی اشکوری و حسین مسرت به عنوان اعضای علی البدل هیئت مدیره انتخاب شدند.

همچنین یوسف بیگ باباپور و سیدعلی طباطبایى یزدی به عنوان بازرس اصلی وسید محمدجواد حسینی اشکوری به عنوان بازرس علی البدل انتخاب شدند.

ایجاد مرکزی برای دفاع همه جانبه‌ مادی و معنوی از حقوق قانونی فهرست‌نگاران و پی‌گیری جدی و مستمر مشکلات معیشتی آنها، تلاش برای ایجاد رشته‌ای مستقل برای نسخه‌های خطی در دانشگاهها و حوزه‌های علمیه، ایجاد کتابخانه‌ای تخصصی برای کتابشناسیها و فهارس نسخ خطی داخلی و خارجی به صورت مکتوب و دیجیتالی از جمله اهداف انجمن جهانی فهرستنگاران نسخه های خطی اعلام شده است.

ایجاد نشریه‌ای تخصّصی با محوریت مطالعات نسخه‌های خطی، پی‌گیری مستمر از مجاری رسمی، برای ایجاد کانال مستقل تلویزیونی با عنوان "شبکه کتاب" و برگزاری کتاب سال فهرستهای نسخ خطی و کتابشناسیهای چاپ داخل و خارج از کشور از دیگر هدفهای تاسیس این انجمن عنوان شده است.

 

خبرگزاری مهر1387/11/6

انجمن ولایتی یزد*

 

حسین مسرّت

انجمن ولایتی یزد نشریه ای هفتگی به زبان  فارسی به مدیریّت شیخ احمد [مدیر] ، میرزا محمّد صادق قمی [ سفینه] و دکتر میرزا سید حسین[ آسایی] در شهر یزد.

       شیخ احمد بعدها بواسطۀ میریّت هفته نامۀ شیرکوه* که از سال 1301تا1321ش و مدیریّت هفته نامۀ معرفت یزد* که از سال1325ق تا1327ق هردو در شهر یزد چاپ می شد ،به احمد مدیر معروف شد .وی نخست به ریاست دفتر عدلیه یزد و آن گاه به ریاست دفتر معارف و اوقاف منصوب شد و چون علاقه به شغل آزاد داشت، به وکالت عدلیه پرداخت( مسرّت 1376، ج1،ص513) .و نیز میرزا محمّد صادق قمی هم بواسطۀ مدیریّت هفته نامۀ سفینۀ نجات که از سال 1325 تا 1329 ق در شهر یزد چاپ می شد، به محمّد صادق سفینه معروف شد. اوهمچنین مدیر روزنامۀ محاکمات یزد بود. و دکتر میرزا سید حسین هم نام خانوادگی آسایی رابرگزید.

     پس از پیروزی جنبش مشروطه در ایران و تصویب قانون اساسی ، وجود انجمن هایی که در قانون پیش بینی شده بود ، ضرورت یافت .این  انجمن ها بر سه گونه بوده اند: 1- بلدیّه(انجمن شهرداری) 2- ولایتی ( انجمن شهرستانی) 3 ایالتی ( انجمن استانی) .انجمن های نامبرده تأثیری اساسی در بهبود حال مردم و نقش مؤثّری در امر انتخابات ، امور اجتماعی ، مراقبت کارمندان و تحصیل داران مالیّه در تحمیل مالیات های طاقت فرسا و پیشگیری از هرگونه کارهای خودسرانۀ حکمرانان داشتند (براون1338 ، ج2، ص262).

    از همان آغاز ،مخالفان انجمن که این سازمان را سدّ راه منافع خود می دیدند ، بنای ناسازگاری با آن را گذاشتند و امنیّت آن را برهم زدند ،چنانچه در شهر یزد هم بواسطۀ توطئه ای در انجمن ولایتی یزد سوزانده شد ،چنانکه فرّخی یزدی در این باره سروده است:

      گاه اندر یزد به عنوان شور انقلاب              انجمن سازیم ونندیشیم از این ارتکاب

     غیرما مردم که نار جهلمان افروخته           تابه اکنون کی در بیت المقدّس سوخته

    ( فرّخی یزدی ،ص250؛نیز بنگرید :مسرّت1384،ص27)

     انجمن های ولایتی تا به حدّی قدرت گرفته بودند که سرجرج بارکلی ،سفیر انگلیس در تهران در پیامی که به سرادوارد گری ، وزیر امور خارجۀ انگلیس می فرستد ،خواستار تعدیل فعّالیتّهای انجمنها می شود ،زیرا اختیار انحلال آن در دست دولت نیست( کتاب آبی ، ج5، ص1239).

       گشایش انجمنها تأثیر بسیار مهمّی هم در گسترش مطبوعات شهرستانها داشت ، چون تشکیل هر انجمنی ، بنیان روز نامه ای نیز در پی داشت که به بازتاب اخبار و مذاکرات و تصمیمات انجمن ها می پرداخت که خود به آزادی مطبوعات و تشکیل دیگر انجمنها یاری می رساند ( مولانا ،ص560 -561).

     گزارش بر پایی انجمن ولایتی یزد در کتاب تاریخ یزد (طاهری ، ص80- 81)آمده است. نیز درروزنامۀ صور اسرافیل (س1325ق، ش19، ص4) خلاصه نامۀ 49 نفر از فعّالان مشروطه یزد در بارۀ نحوۀ کشته شدن محمّد تقی مازار ، فعّال مشروطه خواه و عضو انجمن ولایتی یزد به دست مخالفین مشروطه درج شده است .( نیز بنگرید:چرند پرند،ص85 و86)

روزنامۀ انجمن ولایتی یزد

     همپای دیگر انجمنها ،انجمن ولایتی یزد نیز در سال 1329ق ، صاحب روزنامه ای به همین نام شد که دوتن از فعاّلان مشروطه خواه یزد به نامهای: شیخ احمد مدیر ومحمّد صادق سفینه، گردانندگی آن را برعهده داشتند.

      بنا به نوشتۀ فهرست روزنامه های دانشگاه تهران، نخستین شمارۀ سال اوّل آن به تاریخ 1329ق چاپ شده(سلطانی، ص20-21)،امّا درتاریخ مطبوعات وادبیّات ایران وآن هم به نقل از رسالۀ رابینو ، شمارۀ دوم این نشریه را به تاریخ پنجم محرّم 1328ق آورده و افزوده شماره های دوم وچهارم آن در مجموعۀ این جانب موجود است( براون1341،ج2،ص327)، امّا باز در همان فهرست دانشگاه تهران آمده که ریز فیلم شماره های 2و4 روزنامه انجمن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران به شمارۀ4481موجود است که از روی مجموعۀ اهدایی ادوارد براون به دانشگاه کمبریج لندن گرفته است و شمارۀ دوم سال اوّل به تاریخ محرّم 1328ق چاپ شده است( سلطانی، ص20-21).حتماً در این مورد اشتباهی رخ داده است ،زیرا نمی تواند شماره های 1و 4 در سال1329ق باشد و شمارۀ2 در سال 1328ق. به هرروی احتمالاً در شناسنامۀ روزنامه اشتباه چاپی رخ داده است.زیرا شمارۀ اوّل آن که در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی وجود دارد، به تاریخ 20 محرّم 1329 ق چاپ شده است(محیط طباطبایی، ص280).از سویی در شماره دوم قید شده که بعد از عاشورا هفته ای دومرتبه چاپ می شود، پس تاریخ پنجم محرّم درست است.

     در شمارۀ  نخست ،هدف از انتشار آن چنین آمده است:« از آنجایی که لازمۀ انسانیّت ، حتّی المقدور خدمت به ملّت ونوع هموطنان است وبه علاوه ، مذاکرات و اقدامات اعضای محترم انجمن ولایتی نزد ملّت مکشوف نبود، لهذا این خادم ملّت برخود لازم دانسته محض کسب افتخار و خدمت به هموطنان در طبع ونشر جریدۀ انجمن اقدام نموده و مذاکرات آن هیئت محترم را گوشزد عموم ملّت نماییم»(ص1).

      در شماره دو سال اوّل(محرّم 1329) زیر نام روزنامه نوشته است:«الاسترشاد و یترک الاستبداد.عنوان تلگراف و صاحب امتیاز :مخبر صادق[ سفینه] . عجالتاً هفته ای یک مرتبه و بعد از عاشورا هفته ای دومرتبه طبع می شود. مذاکرات انجمن وقایع ولایتی- اخبار تلگرافی- مطالعات علمی وادبی و تاریخی درج می شود.یک نسخه سه شاهی، سالیانه 25 قران »وجه اشتراک سالیانه برای یزد دوازده قران و برای نقاط دیگر ایران چهارده قران است .این شماره در هشت صفحه چاپ شده است.

      درصفحۀ یکم شمارۀ4 سال اوّل (15 صفر 1329 ق)بر سرلوحۀ آن آمده است:انجمن ولایتی یزد.بالای انجمن ، کلمۀ اتّحاد نقش بسته است.در سویه های چپ و راست دو دست به نشانۀ اتّحاد در یکدیگر قرار دارند .در دو سوی نام هفته نامه این بیت آمده است :

     گر پرده زروی کارها بردارند                معلوم شود که در چه کاریم همه

     ادارۀ جریده، انجمن ولایتی بوده و اعلانات سطری ده شاهی است. در این روزنامه پس از مذاکرات انجمن ،برخی اخبار شهری مهم آمده است.

      چون در فهرست روزنامه ها و اسناد مطبوعاتی اطّلاعاتی دیگر جسته نشد ،دانسته نشد این نشریه تا چه سالی و چه شماره ای چاپ شده است.گفته می شود:چاپ این روزنامه به گونۀ ژلاتینی بوده است و احمد مدیر پس از تعطیلی نشریۀ انجمن ولایتی ، بعدها با بنیان روزنامۀ شیرکوه همان خط مشی را در روزنامۀ جدید ادامه داد.( مسرّت 1376،ص510 و514به نقل از مصاحبه با امیر مدیر، فرزند احمد مدیر)

منابع:

براون، ادوارد، انقلاب ایران ، ترجمۀ احمد پژوه، تهران 1338ش،ج2، ص262؛ براون ، ادوارد و محمّدعلی تربیت ، تاریخ مطبوعات و ادبیّات ایران ، ترجمۀ محمّد عبّاسی ، تهران، 1337ش ، ج2، ص327؛ « خلاصه مجلّه ومکتوبهای یزد که به اداره رسیده » ،روزنامۀ صور اسرافیل سال1325ق ،ش19، ص4؛ دهخدا، علی اکبر ، چرند و پرند، تهران، بی تا، ص85-86؛ سلطانی ،مرتضی،فهرست روزنامه های فارسی در مجموعۀ کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران،1354ش،ص20-21؛ صدرهاشمی ، محمّد،تاریخ جراید و مجلاّت ایران، اصفهان ،1363ش، ج1،ص297؛طاهری ، احمد، تاریخ یزد، یزد، 1317ش، ص 80-81؛فرّخی یزدی، محمّد ، دیوان فرّخی یزدی ، به کوشش ،حسین مسرّت ، تهران،1391ش، ص250؛ کتاب آبی ، وزارت امور خارجۀ انگلیس، ترجمۀ میرزاحسن خان ، به کوشش ، احمد بشیری، تهران،1362ش،ج5، ص1239؛محیط طباطبایی ، محمّد، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، تهران 1366ش، ص280؛ مسرّت ، حسین، پیشوای آزادی ، تهران ، 1384ش، ص67؛ همو، یزد ،یادگارتاریخ، 1376ش، ص450-456،510،514؛ مولانا ، حمید ،سیر ارتباطات اجتماعی ایران ، تهران ،1358ش ،ص150-151.

   *دانشنامۀمطبوعات ایران: محمّدجعفرمحمّدزاده، تهران: دانشنامۀ مطبوعات ایران، 1393، ج1: 418-420.

ازگفتار تا کردار /  ازقول تاعمل /  به بهانۀ چاپ سیصد مین شمارۀ جهان کتاب*

 

حسین مسرّت

خوش تر آن باشد که سرّ دلبران

گفته آید در حدیث دیگران

      نزدیک به بیست سال از زمانی که استاد فرّخ امیر فریار در کوپۀ قطاری که شرکت کنندگان در مجمع بزرگداشت عطار نیشابوری را از تهران به سوی نیشابور می برد می گذرد؛ آن روز استاد فریار با همان سادگی و صداقتی که امروزه هم دارد، در جمع پنج نفری اعضای کوپه گفت:  با همکاری دوستان همراه و همفکر ، نشریه ای را در باب نقد کتاب و کتابشناسی  و حوزه های وابسته  بنیان گذاشته است. او که خود از سالیان دور در نقد و معرّفی کتاب دستی داشت و آثارش را با امضای ف.ا.فریار می نوشت و نامور بود ، از امید و آرزوهایش برای برپایی چنین نشریه ای گفت و بعد با همان صمیمّیت کتابداران راستین و دلسوز، نشانی همۀ ما را گرفت که نشریه را برایمان بفرستد.این جانب که بارها چنین تجربه هایی را آموخته و در راستی چنین قول هایی شک کرده بود، این بار هم به همان نگاه به او نگریست ، بویژه آنکه در آن جمع از همه جوانتر بودم و با اینکه  استاد فریار آثار مرا در مجلّۀ آینده و چند جای دیگر خوانده بود و تا خود را معرّفی کردم ، با حافظۀ قوی که داشت مرا شناخت ،امّا باز مردّد بودم.

     چند گاهی از بازگشتم به زادگاهم یزد نگذشته بود که نخستین شمارۀ جهان کتاب را که بر پیشانی آن تاریخ مهر 1374 خورده بود ، به دستم رسید و به چند دلیل در پوست خود نمی گنجیدم ؛ نخست آنکه ، سال ها بود بویژه پس از خاموشی راهنمای کتاب ، انتقاد کتاب ، کتاب هفته ،کتاب ماه و چندین نشریۀ همانند دیگر، نشریه ای  در این حوزه چاپ و منتشر نمی شد و جهان کتاب ،جای خالی آن ها را پر می کرد. دوم آنکه ، مانند بسیاری از کتاب دوستان در ردیف مشترکان رایگان این نشریۀ وزین قرار می گرفتم و سوم آنکه ، استاد فریار به قولش عمل کرده بود.

      بی گمان در این سالیان  پشت سر گذاشته و در افت و خیزهای دشواری های تهیّۀ کاغذ و گرانی کاغذ و خدمات حروف چینی و چاپ و صحّافی و پست،  این نشریۀ وزین ،سختی های زیادی را از سر گذرانده است و هرچند با وقفه های کوتاه و ناخواسته روبرو بوده امّا یکّه و تنها بار مسئولیت بسیاری از نشریات همانند را به دوش کشیده ، بویژه آنکه در این میانه چندین نشریه مانند: دنیای کتاب و غیره چند صباحی آمدند و رفتند، امّا جهان کتاب هم چنان استوار و پابرجا به راه خود ادامه داد.

     عامل های مهمّ پایداری این نشریه را می توان در چند مبحث خلاصه کرد:

1 – یکدستی در برخورد با کتاب های منتشره در زمینه ها و حوزه های گوناگون.

2 – عدم وابستگی به جریانات سیاسی روز و دخالت دادن هیجان های کاذب و روزمرّه در نقد و بررسی ها.

3 – مساوات ، اعتدال و بی نظری در معرّفی و شناخت کتاب ها.

4 – به روز بودن بسیاری از مباحث کتابشناسی ، کتابداری ، ویراستاری و اطّلاع رسانی .

5 – بهره وری از نویسندگان آگاه و توانمند در نگارش نقدها.

6 – برخورداری از سبک یگانه در نگارش گفتارها.

7 – گونه گونی موضوع ها ومباحث مطرح شده.

8 – تازه بودن برخی مباحث همچون :نقد و معرّفی کتاب های کودکان و داستان و طنزنامۀ کافه کلّه قند.

       به رغم آنکه تقریباً بیشتر مجلات و جراید کشور ،بخشی به عنوان تازه ها ومعرّفی کتاب دارند ،امّا جهان کتاب هم چنان به عنوان نشریۀ تخصصّی ، خبری ،آموزشی و اطّلاع رسانی مطرح است .این نشریه تاکنون در حوزه هایی وارد شده که کمتر نشریۀ کشوری در آن حوزه قلم می زند .جهان کتاب گاه تا حدّ یک نشریّۀ کلاسیک و دانشگاهی به مباحث مهمّی همچون: آداب ویراستاری و دانش اطّلاع رسانی پرداخته است .

     یکی از بخش های خوب و خواندنی این نشریه که به رغم کوتاهی ، بسیار کارآمد بوده و در حال حاضر ،تنها مأخذ معتبر در این زمینه است و در آینده می تواند سنگ بنای بسیاری از تحقیقات باشد ، بخش « در گذشتگان» است که باید آن را بخش فراموش شدگان هم نام نهاد.ویژگی بسیار بد ما ایرانی ها ،مصداق داشتن مثل معروف : « از دل برود ،هر آنچه از دیده برفت » است. زیرا با مرگ هر نویسنده ،نه تنها خود او، بلکه آثارش را نیز فراموش کرده و به تاریخ می سپاریم. در ایران کتاب های  نویسندگان معمولاً در زمان حیاتشان خریدار بیشتری دارد تا پس از مرگ .چنانچه در اروپا برعکس این است.

      استاد فریار با تلاش و کوششی در خور ، سال هاست این بخش را گردآوری می کند . هرچند در بارۀ هرکدام از این فرزانگان و در گذشتگان می توان یک کتاب نوشت ، امّا کو قلم سپاسمندی که چونان دکتر سعید قره بگلو ( در شمارۀ 300 جهان کتاب ) و تنی چند دیگر ،حقّ مطلب را در بارۀ بزرگان ادا کند .این است که در این وانفسای بی معرفتی ،همین چند جمله هم غنیمت است. هنوز یادمان نرفته که در آیین خاکسپاری زنده یاد بهمن فرزانه، جمعی در حدود پنج نفر شرکت کردند. کسی که با ترجمه های ماندگارش نقش ارزنده ای در ادبیات معاصر ایران داشت فاین چنین غریبانه در دل خاک جای گیرد.

     اکنون که با تلاش و کوشش سرکار خانم طلیعۀ خادمیان و استادان : فرّخ امیر فریار و مجید رهبانی چشممان به سیصدمین شمارۀ جهان کتاب روشن شده ، آرزوی روزی را می کشم که در شرح پانصدمین شمارۀ آن بتوانم نوشته ای را قلمی کنم.

* جهان کتاب، س 19، ش 5-3، مسلسل 303-301(خرداد- مرداد 1393):57.

اولین جلسه هیئت مدیره انجمن کتابداری و اطلاع رسانی  ایران شاخه استان یزد

 

Date: 2009/6/3

 

باسلام

       بر اساس بند 5 ماده 17 اساسنامه انجمن کتابداری و اطلاع رسانی  ایران شاخه استان یزد " هیئت مدیره  حداکثرر تا 15 روز پس از انتخابات شدن تشکیل جلسه داده  و با رای کتبی از بین خود افرادی را به عنوان رئیس ،نایب رئیس ، دبیر و خزانه دار انتخاب خواهند کرد "لذا اولین جلسه هیئت مدیره با حضور 7 نفر از اعضاء اصلی و 1 نفر از بازرسین در روز یکشنبه مورخ 10/3/88 از ساعت 17-19 در کتابخانه امام علی (ع) برگزار شد .در این جلسه ابتدا  وظایف هیئت مدیره و وظایف اعضای هیئت مدیره تشریح شد .سپس طبق نظر اعضاء ، در یک مرحله برای انتخاب رئیس و نایب رئیس  و در مرحله بعد برای انتخاب دبیر و خزانه دار انجمن رای گیری بعمل آمد، که نتیجه  آن به این شرح است .

1. آقای  سیدحسین میرجلیلی     رئیس

2.  خانم دکتر افسانه حاضری   نایب رئیس

3.  خانم مریم پارسائیان          دبیر

4. آقای نادر خوشبین              خرانه دار

 

      در این جلسه همچنین بحث فعالیت کمیته های انجمن مطرح شد .و مقرر شد  هریک از اعضاء ، مسئولیت یکی از کمیته های انجمن را پذیرفته و آئین نامه و شرح وظایف کمیته ها را تدوین کنند  ، و زمینه جذب نیروهای علاقه مند به همکاری با کمیته ها را فراهم آورند .

بنابراین مسئولین هریک ازکمیته ها به شرح زیر مشخص شد.

 1. کمیته انتشارات           آقای  حسین مسرت

2. کمیته همایشها             خانم دکتر افسانه حاضری

3. کمیته کتابخانه ها         آقای  نادر خوشبین

4. کمیته روابط عمومی     خانم فرزانه فرازمند

5. کمیته آموزش              آقای دکتر محمد توکلی زاده

6. کمیته پژوهش             خانم فاطمه مکی زاده

7.کمیته دانشجویی           خانم مریم پارسائیان

 

    همچنین مقرر شد محل  دبیرخانه انجمن تا تصمیم گیری بعدی در دفتر گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه یزد باشد

                                                              

                                                                    با تشکر و سپاس

                                                                         سید حسین میرجلیلی

 

 


--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "انجمن کتابداری و اطلاع رسانی یزد" group.

 

انجمن کتابداری و اطلاع رسانی استان یزد

 

 

 

علمی فرهنگی

گزارش اولین مجمع عمومی انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران شاخه استان یزد

 

با سلام

پوزش می طلبم به دلیل تاخیر در اعلام گزارش و بالاخص اعلام میزان آرا.

 البته آقای بناد کوکی کار ما رو آسون کردن و گزارشی رو از صحبتهای جناب استاد عمرانی در پستهای قبلی ارائه کردن ولی به گمانم نیاز بود مطالبی به آنها اضافه شود از این جهت گزارشی رو که جناب آقای میرجلیلی در اختیارمون گذاشتن خدمتتون ارائه میکنیم باز هم از تاخیر گزارش عذر خواهی میکنم

 

 " اولین مجمع عمومی انجمن شاخه استان یزد در روز پنجشنبه مورخ 31/2/88 در سالن اجتماعات دانشکده علوم انسانی دانشگاه یزد و با حضور آقای سید ابراهیم عمرانی دبیر و آقای محسن جاجی زین العابدینی خزانه دار انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران و با استقبال و مشارکت اعضاء هیات علمی و دانشجویان گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه یزد و پیام نور تفت و کتابداران کتابخانه های عمومی ، دانشگاهی ، آموزشگاهی و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد .این جلسه از ساعت 9 صبح با تلاوت آیاتی از قرآن کریم و سرود جمهوری اسلامی آغاز شد .پس از خیر مقدم مجری برنامه ، آقای سید حسین میرجلیلی عضو هیات علمی گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه یزد  و از اعضای هیات موسس شاخه استان یزد گزارشی از روند تشکیل انجمن در استان ارائه دادند و به معرفی اعضاء هیات موسس به شرح زیر پرداختند .

  1. نادر خوشبین .معاون مدیر کل انجمن کتابخانه های استان یزد
  2. مریم پارسائیان .عضو هیات علمی گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه پیام نور تفت
  3. علی شیرین .کارشناس کتابداری و اطلاع رسانی  و کارشناس ارشد مدیریت آموزشی  و از فعالان تولید و توزیع تجهیزات کتابخانه ای در استان
  4. حمیده حائری مهریزی . کارشناس کتابداری و اطلاع رسانی و فارغ التحصیل دانشگاه یزد
  5. سید حسین میرجلیلی .عضو هیات علمی گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه یزد

 

پس از معرفی هیات موسس  جناب آقای دکتر میبدی ریاست محترم دانشگاه یزد به ایراد سخنرانی پرداختند ، که این سخنرانی همراه با قول کمک 10000000 ریالی دانشگاه یزد  به انجمن شاخه استان بود .درادامه آقای سید ابراهیم عمرانی سخنرانی خود با عنوان منزلت اجتماعی کتابداری و اطلاع رسانی را ارائه کردند .بعد از سخنرانی همزمان با پذیرایی فرم های عضویت در انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران توزبع  شد .بعد از جمع آوری فرم های عضویت ، آقای محسن حاجی زین العابدینی  در جایگاه قرار گرفته و شرایط کاندیداتوری برای هیات مدیره و بازرسان را اعلام کردند .آقای عمرانی و حاجی زین العابدینی و 3 نفر از شرکت کنندگان نظارت بر انتخابات را برعهده داشتند.ابتدا فرم های اعلان کاندید ا توری برای هیات مدیره و بازرسی انجمن توزیع و گردآوری شد .12 نفر برای عضویت در هیات مدیره و 5 نفر برای بازرسی اعلام آمادگی کردند .  پس از ثبت اسامی کاندیدا ها ، برگه رای گیری توزیع و هریک از کاندیدا ها به معرفی خود پرداختند . پس از شمارش آراء،  افراد زیر به عنوان اعضاء هیات مدیره و باررس انتخاب شدند .

هیات مدیره :

1.     سید حسین میرجلیلی عضو هیات علمی دانشگاه یزد                         118 رای

2.     دکتر محمد توکلی زاده راوری عضو هیات علمی دانشگاه یزد                  104 رای

3.     بی بی فاطمه مکی زاده عضو هیات علمی دانشگاه یزد                        93 رای

4.     نادر خوشبین معاون مدیرکل کتابخانه های عمومی استان یزد                93 رای

5.     دکتر افسانه حاضری عضو هیات علمی دانشگاه یزد                             93 رای

6.     مریم پارسائیان عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور تفت                        72 رای

7.     حسین مسرت کتابدار کتابخانه عمومی وزیری یزد                                48 رای

8.     احمد رضا خانچانی کتابدار کتابخانه عمومی یزد                                  41 رای ( علی البدل)

9.     صفیه حیدری کتابدار کتابخانه دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد    38 رای (علی البدل )

بازرسان :

1.     حمیده حائری مهریزی کارشناس کتابداری                                      67 رای

2.     فرزانه فرازمند از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان                      66 رای

3.     حامد کریمی کارشناس کتابداری و اطلاع رسانی                             32 رای ( علی البدل)

با مشخص شدن آراء ، جلسه در ساعت 13:30 دقیقه پایان یافت ."

 

قدر یک دیگر بدانیم، قدر مسرّت را بیشتر[*]


 

دکتر سیدسعید میرمحمّدصادق

حسین مسرّت یکی از هزاران فرزند پاک‌نهاد مُلک یزدان دارالعباده یزد است. ناموری که در فرهنگ، نقش معماری را بازی کرد که از حروف، واژگان و از واژگان، مفاهیم را نقش زد، طوری که ایرج افشار ـ بزرگ ایران شناسِ دوران معاصر ـ وجود مسرت جوان را امیدبخش پژوهش‌های فرهنگ و تاریخ یزد برشمرده است.

مسرت نخستین مطلب خود را در سال 1356 در روزنامه اطلاعات به چاپ رساند، که اولین حضور او در یکی از معتبرترین روزنامه‌های کشور، نشان از پختگی قلم و آیندة روشنی بود که استاد ایرج افشار پیش‌بینی آن را کرده بود.

یزد پژوهی‌های مسرت، تنها به تاریخ و پیشینه این کهن‌شهر جهان معطوف نبود، او افزون بر پیشینه، به همة موضوعات شناختی توجه نشان داد، از آب انبارها تا وجه تسمیه برزن‌های یزد، از «آدم‌های خوب داستان‌های آذریزدی» تا زندان‌های خالی یزد با عنوان «یزدی‌ها مجرم نیستند»؛ از باورهای عامیانه تا ضرب‌المثل‌های یزدی‌ها از بادگیر و قنات تا بازار و بازرگان، از پیشینه مطبوعات تا جمعه بازار کتاب در یزد، از خشت 15 کیلویی انبار مسجد جامع تا خشت‌های به کار رفته در اشعار و ضرب‌المثل‌ها و فرهنگ‌عامه، از گوشه چشم خواجوی کرمانی به یزد تا رفیق یزدی آقا نجفی قوچانی، از رکورد زنی نویسنده‌ای یزدی تا ضعف توزیع کتاب در یزد، از مشاهیر فرهنگ و ادب تا رجال تاریخ و سیاست، از کوچه‌های یزد تا ظرفیت جهانی لهجه یزدی و از آهن بافق تا خرزهره‌های یزد.

او کتابشناسی را نخستین گام اطلاع‌رسانی تلقی کرد، لذا اهتمام جدی نیز در این راه صرف کرده است. مقالات وی در حوزه نقد و معرفی کتاب نشان از تجربه و شناخت او در این زمینه است. به عنوان یک کتابدار هر آنچه از کتاب مفید دانسته، نسبت به نقد و یا معرفی آن اقدام کرده است، حال کتاب درباره فرهنگ اصطلاحات روزنامه نگاری باشد، یا درباره جامع مفیدی؛ تهیة کتاب‌شناسی‌ها از دیگر فعالیت‌های او در حوزة کتاب‌ورزی است و حتی دامنة کار را به فهرست مطبوعات نیز گسترش داده است؛ او تبحرش را در نسخه‌شناسی با معرفی نسخه‌های نادر کتابخانه وزیری یزد نشان داده و در حوزه تصحیح با آثاری که به چاپ رسانده، دانش خود را به رخ کشیده است. به عنوان یک کتابدار از دشواری کار کتابداران سخن گفته و در حوزه کتابداری از اثرات ویرانگر وجین کتاب در کتابخانه‌های ایران انتقاد کرده است.

مسرت را باید مبدع و پیشنهاد دهنده هفته کتاب بدانیم. هموست که در 8تیرماه سال1366 طی مطلبی در روزنامه اطلاعات خواستار اختصاص روز یا هفته‌ای به نام کتاب شده بود، برنامه‌ای که بعدها از دی 1372 شروع شد. پس از بابت فضل تقدم، بجاست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این دغدغه فرهنگی او را به نام او ثبت کرده و ارج نهد.

مسرت خود را تنها یک پژوهشگر و یا کتابدار تلقی نکرده و همواره سعی کرده در بطن رخدادهای فرهنگی و اجتماعی زادگاهش شهر یزد، حضور پررنگ داشته و به عنوان یک کنشگر نقش ایفا کند. برای همین است که قلم به دست می‌گیرد از دادگستری می خواهد آمار جرم مهاجرین ساکن شهر یزد را پای یزدی ها ننویسد و یا از شهرداری انتقاد می‌کند که چرا به محلات فقیرنشین کم‌توجه است؛ او با توجه به تغییرات فضای شهری و روابط اجتماعی، احساس می‌کند «فرهنگ یزد زیرو رو شده» برای همین دغدغة خود را با همین عنوان منتشر می‌کند. وی در نقدها نگرانی­اش را از این‌‌که نمایشگاه کتاب استانی به دلایلی تعطیل شود و این‌که استان یزد، در حوزه فرهنگ آخر قرار گیرد، بروز می دهد و به دزدیده شدن مجسمه فرخی یزدی و همچنین قطع درختان بوستان هفت تیر یزد، با عنوان: «کشتار جوانان سبز پوش» واکنش نشان می‌دهد.

او به عنوان یک نویسنده، اولویت‌های فرهنگی دولت دوازدهم را مورد ارزیابی قرارداده و نقد می‌کند؛ دغدغه‌های خود را از این که شهر یزد شبیه یک مرکز استان نیست، از طریق روزنامه‌ها به شهرداری یزد منتقل می‌کند؛ او همچنین حساسیت‌های فرهنگی خود را در حوزه موسیقی و فرهنگ و راهکارهای مناسب برای کارکرد بهتر کتابخانه‌ها، به مدیران فرهنگی پیشنهاد می‌دهد.

پیشنهادهای فرهنگی او درباره:

  • ضرورت آغاز به کار انجمن آثار و مفاخر فرهنگی یزد
  • ضرورت ایجاد مرکز پژوهش‌های فرهنگی یزد
  • ضرورت تشکیل کانون نوجوانان و جوانان و برپایی کتابخانه‌های بزرگ در سطح محله‌های یزد
  • ضرورت وجود سازمان منطقه‌ای کتابخانه و اسناد ملی در استان یزد
  • ایجاد گنجینه آبرومند اسناد

همگی نشان از نگاه عمیق استاد حسین مسرت در حوزه نهادسازی فرهنگی دارد؛

در حوزه میراث فرهنگی، او به عنوان یک میراثبان، برای حفظ و کاربری جدید ابنیة قدیمی، تلاش و راهکار پیشنهاد داده است، ازجمله، نحوة بهره‌گیری مناسب از آب انبارهای یزد برای کاربری موزه و رصدخانه و... ، تا تغییر وضعیت کارخانه بزرگ جنوب شهر برای نمایشگاه دائمی کتاب، و یا بهره‌گیری از خانه آذریزدی برای موزه ادبیات کودک و نوجوان و نیز باز زنده‌سازی راه‌های کهن یزد به عنوان یک ضرورت اقتصادی.

استاد حسین مسرت در طول سال‌ها فعالیت فرهنگی، به سرمایه‌های انسانی توجه ویژه‌ای کرده است، چه کتاب‌هایی که درباره آنان نوشته است و چه پیش‌نهادهایی که به صدا و سیمای یزد برای معرفی جلوه‌های تاریخ و فرهنگ آن استان داده است.

در طول چهل سال اخیر، حسین یزدی، کاکا حسین، ح ـ نسیمی یزدی، ح ـ م، مسرور یزدی، همشهری، ابن‌عباس، حسین ـ ت، ح ـ یزدی، ح ـ م  ـ شهاب، همکاران مجازی او بودند که وی برخی آثار قلمی خود ـ از جمله مطالب طنزی که در مجلات نوشته ـ با این عناوین منتشر کرده است.

امیدوارم دغدغه‌های استاد درباره پژوهش و نشر دانشنامه یزد هرچه زودتر توسط سیاستگذاران فرهنگی این استان مرتفع شود و بازهم بتوانیم از وسعت اندیشه و آثار قلمی این فرهیخته توانمند، بهره‌های نوتری ببریم.

 


*عنوان این یادداشت برگرفته از یکی از یادداشت‌های استاد حسین مسرت در کاریز یزد 20/05/1390 است.

متن سخنرانی در شب کاریز فرهنگ

احکام سر تراشیدن/ سلمان فارسی؛(2)

مصحح: حسین مسرّت، علی اکبر شیر سلیمیان

 

اگر پرسند که پیر سرتراشان که بود؟ جواب آنکه: جبرئیل. به دلیل ]آن[ که سر آدم او تراشید. اگر پرسند که سنگ و تیغ که از بهشت آورده اند ]و[ به که داده اند؟ جواب آنکه: از بهشت آورده اند ]و[ به حوّا دادند به امانت تا زمانی که شیث بزرگ شد، و آنگه سنگ و تیغ و رگ زن را به شیث دادند. و از شیث به نوح رسید و از نوح به سام رسید و از سام به ]ناخوانا[[22] و از ]ناخوانا[ به هامون رسید و از هامون به زهاب رسید و آنگه به ابراهیم پیغمبر7 رسید. در آن روز خانه تمام کردند و همان روز سر تراشیدند و پاکی سفره آوردند و معلوم باشد که سفره از ابراهیم خلیل مانده است و سنگ بر ناف زدن از شیث مانده است. سؤال، اگر پرسند که صدقه سرتراشان چیست؟ جواب آنکه سر مؤمنان نرم تراشیدن و سر فاسقان و کافران سخت تراشیدن.

اگر پرسند که به پا استادن و نشستن ]و[ سر تراش کردن از که مانده است؟ جواب آنکه: نشسته سر تراشیدن از شیث مانده است. به پا ]18[ استاده از عبدالله جرّاح بود. سؤال اگر پرسند که آن روز «الله تعالی جلّ جلاله و عمّ نواله» جبرئیل7 را امر کرده بود که سنگ و تیغ را بردارد و ]در[ پیش آدم7 ببرد، سنگ و تیغ چه کلام به همدیگر می گفتند؟ جواب آنکه جبرئیل را گفتند: یارب در این امر خدا که مأمور اوامر اوییم، ما را هیچ ثوابی هست یا نه و یا هم چنان که برویم، و باز آییم؟ جبرئیل مهلت خواست از ایشان تا بروم و جواب آرم، آن گه از ملک جبّار جلّ جلاله ندای رسید که: ایشان را به روز قیامت برق نوری بسازم تا بر سر مؤمنان آفتاب را ساتر شوند تا حرارت آفتاب بر مؤمنان نرسد و زحمت ندهد و ثواب عقاب صاحبان ایشان را فراهم کرد. چنان که هر جرّاحی که[23] ناپاک باشد، یعنی چشم و دل به حرم مردمان به طمع رود، هر روز لعنت فرستم و جرّاحی که عادل باشد، و هر دو چشم را به طمع فساد بر سوزن هدایت حق دوخته باشد، یعنی به حرم خلائق محرم باشد، و هر روز هزار رحمت فرستم. چون که از زبان حضرت عزّت این ندا شنیدند ایشان را ]19[ تبرّا و تولاّ بر زبان حال برآوردند که: «رحمة الله علی لأکیاسین و لعنت الله علی لأقربین و الله اعلم بالثواب والسلام».

باب در بیان اثبات تراش و چهار ضرب

بدان که در محلّی که[24] حضرت امام حسین7 در کربلای پر بلا با جمعی شیعیان و محبّان به دست یزیدیان علیهم العنه، گرفتار شده و شب دهم عاشورا بود و محبّان پیش حضرت نشسته، متفکّر بودند، ناگاه امام مظلوم یعنی امام حسین ابن علی سر برآورد و فرمود که: ای یاران! مبارک باشد، گفتند که: یا امام المعصوم، چه چیز مبارک باشد؟ امام حسین7 فرمود که درجه شهادت، گفتند که: یا امام! خارجیان و منافقان بسیارند و ما فردا می خواهیم که در میان کشته ها ما را بشناسند و موالی را از خارجی فرق کنند، پس بنابراین مقدّمات آن هفتاد و دو تن، تراش چهار ضرب کردند. سبب تراش چهار ضرب این بوده است تا واضح باشد. امّا اگر کسی تراش و چهار ضرب کند می باید که فنای مطلق حاصل ]20[ کند و از جمله علایق و عوایق بگذرد و در راه عشق، عاشقی کند و از جمله علایق و عوایق بگذرد و در راه عشق، عاشقی یگانه و فرد شود. و این افعال بشری به هر اسم و رسم را از خود محو گرداند و صلای: «موتوا قبل ان تموتوا» بر خود بر دهد، تا به مرتبه ابدالان برسند که: «الابدال مبدّل الأحوال».

امّا بدان که صاحبان سنگ و تیغ و ساکنان تنوره از مفردان کامل و غالبان سالک سؤال کنند که معنی تراش و چهار ضرب چیست؟ جواب بگو که: معنی، محاسن ]را[ تراشیده یعنی هر چیز که غیر حق و حقیقت است از سر نهادیم و از زینت دنیا گذشتیم. معنی ]ناخوانا[ تراشیدن یعنی لب خود را به دروغ و غیبت و بهتان و آزار خلق نجنبانیم و معنی سر تراشیدن یعنی از سر هستی خود برخاستیم[25]و خویش را در مقام نیستی داشتیم.

و معنی ابرو تراشیدن یعنی ما از دوی گذشتیم و جمله اشیاء را یکی بینیم و یکی گوییم[26] و یکی دانیم. اگر پرسند که چهار ترک کدام است؟ بگو که: مال و جاه ]و[ راحت و ترک خویشان کردن است. اگر پرسند که چهار برگ کدام است؟ جواب بگو که: سنگ و تیغ و تنوره و پالهنگ و هر کدام معنی دارد، آن است ]21[ که همچنان که زبان ندارد و صاحب سنگ نیز بی زبان و بی آزار باشد و معنی آن است که صاحب تیغ، دل خود را از هر چیز که غیر از محبّت حق باشد، باز دارد، و معنی تنوره آن است که ستر و غیبت ]از[ مسلمانان بپوشاند و معنی پالهنگ آن است که گردن را از حکم خدای تعالی نپیچد و رضا و تسلیم باشد.

بدان که چون کسی خواهد که مرید را «ثُمَّ إِنَّکُمْ[27] یَوْمَ الْقِیامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ  تَخْتَصِمُونَ ».[28] تراش چهار ضرب کند، و مرید خدمت کرده باشد، پس باید که اوّل پیر، مرید را نصیحت کند که این توجّیه ملامت است و ریاضت بسیار دارد و ارادت مطلق، ترک عادت خود کردن است و فرمان بردار بودن و اوّل درویش، از سر هستی خود برخاستن و با هستی در ساختن و از این سختی و حکایات با وی بگوید.

اگر پرسند که همان مرید در ارادت خود مستحکم است و مستقیم.

پس سر آیت: «کُلُ  مَنْ  عَلَیْها فان».[29] بر چهار کنج خود مرید بخواند آن گاه بفرماید که سنگ و تیغ بی زبان را به روی طاس آب نهاده اند و اثبات سنگ و تیغ برو وانمود کند.]22[

پیر مرید را تجرید سازد، چنانکه اوّل هر چه بر سر مرید باشد بردارد و این آیت را بخواند که: «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتی  قَدْ خَلَتْ  مِنْ  قَبْلُ  وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدیلاً».[30]

و چون پوشش تن مرید را بیرون کند، این آیت را بخواند که «یُبَدِّلُ  اللَّهُ  سَیِّئاتِهِمْ  حَسَناتٍ».[31] «وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار».[32] آن گه جامه های مرید را در نظر اهل مجلس به مثال میّت بخواباند و این حدیث را بر مرید بخواند که: «موتوا قبل ان تموتوا حیّ لا یموتوا» و حقیقت معنی این حدیث را مع شرطه، خاطر نشان مرید نماید تا مرید از هستی خود بگذرد و نیستی را اختیار کند. امّا پیر بعد از غسل طریقت، سنگ و تیغ را از روی طاس آب بردارد و خطبه و سنگ را مع فاتحة الکتاب و دوانزده امام را بخواند.

«الحمدلله الذی خلق السّموات والارض والجبال بنور عظمتک و جعل الخلق الرأس والحج والحجر و رسن بید قدرته و هیبته و ارسل جبرئیل الی محمّد بامر حق رأسه» قال الله تبارک و تعالی: «إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ  مُحَلِّقینَ  رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَریباً».[33]

و چون این خطبه تراش را بخواند و به تراش کردن مشغول شود و ابتدای تراش را اوّل از جانب روی کند زیر حلق و این آیت بخواند که: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ  وَ سَلِّمُوا تَسْلیما».[34] و چون خواهد که از جانب روی چپ بنویسد: این آیت بخواند که: «کُلُّ شَیْ ءٍ هالِکٌ  إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُون ».[35]

چون ریش تمام بتراشد اوّل سبیل راست بتراشد و این آیت را بخواند که: «صُمٌ  بُکْمٌ  عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُون ».[36] و چون سبیل بتراشد این آیت بخواند که: «صُمٌ  بُکْمٌ  عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُون» آن گاه سر را بتراشد. اوّل ابتدا از جانب راست کند و این آیت بخواند که: «بسم الله بامرالله و الله اکبر» و آن گاه از قفای سر تراشیدن کند و این آیت بخواند که: «الله اکبر الله اکبر لا اله الاّ الله والله اکبر لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله علی ولی الله وصیّ رسول الله».

بعد از آن جانب بتراشد و این آیت بخواند که: «بسم الله رب المبتداء و ربّ العزّة ولا ولی الله اکبر» آن گاه پیش سر تراشد و این آیت بخواند که: «إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ  لا تَخافُونَ  فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَریباً».[37]

و چون از سر تراشیدن فارغ شود، اوّل ابروی چپ را بتراشد و این آیت بخواند که: «اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد» «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّی * فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی  * فَأَوْحی  إِلی  عَبْدِهِ ما أَوْحی».[38]و ابروی راست بتراشد و این آیت بخواند که: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُون ».[39]

امّا اگر خواهی چهار ضرب الف برد و سر مرید بتراشد و بعد از آن باز مرید در پیش سر آید تا پیر، ابروی وی بتراشد و هر صورت که خواهد برو حواله کند.

باب در بیان اثبات فوطه و لنگ

بدان که روایت کرده اند که چون خدای تعالی حضرت آدم7 را بیافرید و در بهشت فرستاد و فرمود که: یا آدم گندم نخوری که ]ناخوانا[ است و بول و غایط در بهشت معیّن نشده تا آخرالامر، ابلیس لعین رجیم، آدم7 ]را[ وسواس کرد و آدم7 گندم بخورد، فی الحال ]25[ حلّه های بهشت از سر و تن آدم بی ستر شد، و حیران بماند. پس آدم7 از درخت انجیر چهار برگ باز کرد و ستر پوش خود کرد، چنانکه خدای تعالی در کلام مجید خود از آن خبر داده است: «وَ طَفِقا یَخْصِفانِ  عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّة».[40]

امّا چون آدم از بهشت بیرون کردند، [41] در کوه سر اندیب فرود آمد و می گریست و «ربّنا ظلمنا» می گفت، تا بعد از دویست[42] ]و[ چهل سال توبه و حضرت آدم7، خدای تعالی قبول کرد. پس جبرئیل بیامد و آدم را مژده داد، امّا چون چشم حضرت جبرئیل بر ستر آدم افتاد، از این حال منفعل و شرمنده شد، زیرا که آن برگ ها که ستر عورت خود کرده بود، خشک شده و باد آن را برده و چون جبرئیل دید که آدم شرمنده شده، دوش اندازی از حلّه های بهشت بر دوش خود داشت، حضرت جبرئیل آن را به آدم داد که ستر عورت خود کن.

پس آدم7 آن را خواست که ستر پوش عورت خود کند دید که بر چهار گوشه دوش انداز، اسم الله نوشته اند. آن گاه آدم7 آن را لنگ خود کرد ]و[ آن تا سر زانوی آدم بیش نرسید. آدم دست خود را بر آن دوش انداز ]26[ فرو مالید به قدرت حق تعالی و از برکت دست آدم صفی الله، آن فوطه و لنگ شد و تمام ستر آدم بپوشید. و فوطه لنگ ]از[ آنجا پیدا شده است تا بر اهل این طایفه واضح باشد.

روایت دیگر آنکه حضرت پیغمبر6 از غزا آمد به امّتان و یاران و اصحابان. هوا گرم بود و گرد و عرق بسیار به روی تن مبارک حضرت رسول نشسته بود. پس به کنار آب فرات رسیدند و لشکر رسول فرود آمدند که حضرت رسول6، سلمان فارسی را طلب کرد و فرمود که بر لب آب فرات خیمه بزن که آب در اندرون خیمه باشد. سلمان فارسی برفت و آن چنان خیمه بزد، آن گاه حضرت رسول برخاست و به اندرون خیمه درآمد و جامه از تن مبارک خود بیرون[43] کرد و ردای خود را لنگ بست و آب به وجود شریف خود می ریخت و سلمان فارسی دست در تن مبارک و اندام رسول6 می مالید که حضرت جبرئیل امین بیامد و حریر بهشت و کیسه حمّام بیاورد و در خدمت رسول بنهاد. ]27[

پس سلمان آن کیسه را و حریر را برداشت و بر سر و کتف و تن و اندام شریف[44] رسول6 بمالید تا گرد و عرق از تن حضرت رسول الله دور شد و حضرت آب بر تن خود ریخت، آن گاه سلمان فارسی آن حریر را برداشت و بر کتف حضرت پیغمبر انداخت تا که حضرت رسول تن مبارک خود را بدان حریر خشک کرد و جامه درپوشید و برفت. پس سلمان آن ردای حضرت رسول را و کیسه حمّام را پاک بشست و خشک کرد و بیاورد و نزد حضرت رسول، آن ردا و کیسه حمّام را به سلمان حواله ساخت و تا واضح باشد خطبه فوطه و لنگ:

«الحمدالله الذی کسانا العراء من الدبال وهدانا من الضلالة وفضلناهم علی کثیراً ممّن خلقنا تفصیلاً و طفقا یخصفان علیهما من ورق اللّهمّ التقرّب بهذا... یا کریم و یصلّی علی رحمتک یا رحیم و حفّظنی علی رحمتک فی سترک علیهم برحمتک یا ارحم الرّاحمین».

امّا بدان که پیران و پیش قدمان گفته اند که بر هفت موضع بلک ]28[ هفت آیت نوشته بود. اوّل به گریبان نوشته بود که: «بسم الله الرّحمن الرّحیم» دوم ]؟[ نوشته بود که: «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ  فَتْحاً مُبیناً».[45]سیّم بر قفا نوشته بود که: «سبحان الله والحمدلله ولا اله الاّ الله والله اکبر» و چهارم در آستین راست نوشته بود که: «إِنَّ الَّذینَ  یُبایِعُونَکَ  إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ»، [46] پنجم بر آستین چپ نوشته بود که: «لا اله الاّ الله محمّد رسول الله علیّ ولی الله وصیّ رسول الله»، ششم بر ]ناخوانا[ نوشته بود که: «وَجَّهْتُ  وَجْهِیَ  لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً»[47] مسلماً.

باب دیگر در بیان کیسه حمّام

بدان که حضرت یونس پیغمبر7 در کنار دریا بود و جمعی کافران را به خدای بخواند، کافران گفتند که: یا یونس دعا کن تا خدای تعالی از برای ]ما[ مائده بهشت و ماهی بریان بفرستد. حاضر گشت و کافران هر چند از آن می خوردند هیچ از آن کم نمی شد و همان بر قرار خود بود و کافران تعجّب می کردند.

بعد از آن کافران گفتند: یا یونس دعا کن تا این ماهی باز زنده شود، تا به تو ایمان آوریم پس ]29[ حضرت یونس، دیگر دعا کرد، آن ماهی به قدرت خدای تعالی زنده شد و ذکر باری تعالی می گفت به زبان حال. کافران گفتند که: ای یونس تو عجب جادوگر عظیمی! تو را می باید کشت. و قصد آن کردند[48] که یونس را بکشند. یونس از بیم ایشان خود را در دریا انداخت، پس خدای تعالی، ماهی ]را[ امر کرد تا یونس7 را فرو برد. چنان که آزاری به وی نرسید.

]یونس[ مدت شبانه  روز در شکم ماهی بود، بعد از آن خدای تعالی ماهی را امر کرد که به کنار دریا آمد و حضرت یونس7 را به سلامت از دهان خود بیرون انداخت و تن یونس7 را بخار دریا و رطوبت آب و شکم ماهی فرو گرفته بود. و هر چند که آب بر یونس پیغمبر بریختند و دست و روی مالیدند، یونس پاک نمی شد. و امّتان یونس حیران مانده بودند که جبرئیل7 بیامد و از بهشت، کیسه حمّام را بیاورد تا آن کیسه را بر تن و اندام پیغمبر بمالیدند[49] تا تن وی پاک شد.

و کیسه حمّام از حضرت اسماعیل پیغمبر7 مانده است زیرا که کیسه را از پشم قوچی که خدای تعالی از برای ذبح ]30[ حضرت اسماعیل در بهشت آفریده بود، ترتیب کرده اند و بدین دلیل، کیسه حمّام از حضرت یونس پیغمبر نیز مانده است تا بر جماعت سلمانیان واضح باشد.

باب در بیان کیسه حمّام

قوله تعالی: «فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاَّ قَوْمَ  یُونُسَ ».[50] «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً».[51]

امّا بدان که اگر کسی که خواهد که طاس آبی به سر مردی باز غالب ]؟[ ریزد، پس طاس را پر از آب کند و در پیش وی رود، تعظیم به جای آورد و بگوید که: «ماء طاهراً مطهّراً من قبل سبحان فلان» و آب را بر سر وی ریزد و دوم طاس را پر آب کند و بگوید: «هذا ماء طاهراً مطهّراً من قبل نقبتان فلان» و آب را بر سر وی ریزد و بگوید که: «هذا ماء طاهراً مطهّراً من قبل صاحب البدن[52] والسّر والفتوّت والمروّت والکسوت والصورت اجمعین» و طاس را بر سر وی ریزد.

باب در بیان اثبات آینه

بدان که خدای تعالی آدم صفی را بیافرید و در بهشت برد و حوّا از پهلوی حضرت آدم پیدا گردانید و هر دو با هم دیگر طرف و سیر بهشت ]31[ می کردند. چون یک بار ]به[ حوض کوثر رسیدند و تماشا می کردند، و آدم دست خود را بر کتف حوّا انداخته بود و در حوض کوثر نگاه می کرد، [53] عکس روی خود را در آب مشاهده می نمود که خدای تعالی به قدرت به کمال خود، آن مقداری که نقش روی آدم بود، بر مثال قرص آینه ببست، جبرئیل را امر کرد که آینه را بردار و در خزانه غیب نگاه می دار که روزی به کار خواهد آمد، تا آنکه حضرت رسالت پناه محمّد6 به عالم ظهور آمد و بر مسند نبوّت رسول قرار گرفت.

و در زمان حضرت رسول6 شخصی بدچشم بود که در هر کس که نگاه کردی، البته به انقضای و یا علّتی به وی رسیدی و نام ]او[ عبدالعزیز بود که یک روز ابوجهل لعین و جمعی کافران پیش وی رفتند و گفتند که: یا عبدالعزیز! اگر حضرت محمّد را تو چشم برسانی، ما چندان که مدّعای تو باشد، از زر و مال به تو دهیم.

پس عبدالعزیز برخاست و به مسجد حضرت رسول الله رفت و نگاه کرد و سلام نمود و بنشست و در جمال پر کمال حضرت رسول نگاه می کرد و تعریف بسیار می گفت که فی الحال را درد سر گرفت و در تب شد و به حُجره رفت و فکر کرد، جبرئیل بیامد و دعای چشم زخم را بیاورد و بر رسول خواند تا شفا یافت، امّا ابوجهل لعین و آن کافران در پیش عبدالعزیز رفتند و زر بسیار به وی دادند و گفتند که: محمّد را عجب چشم رسانیدی. اگر یکبار دیگر در پیش وی می روی و نظاره می کنی، مقصود ما حاصل می شود.

امّا چون روز دیگر شد، حضرت رسول6 به مسجد آمد و نماز بگزارد و یاران و اصحاب جمع آمدند، نگاه کردند، عبدالعزیز از مسجد درآمد و بنشست که در حال خدای تعالی جبرئیل را فرمود که برو آینه را که در خزانه غیب بنهاده بردار و نزد حبیب ما برو ]و[ بگو که یا رسول الله این آینه را بستان و روی آینه به طرف خود کن و چهار قل را بخوان و قدرت ما را ببین.

پس حضرت رسول6 آن چنانکه حضرت خداوند فرموده بود، هم چنان کرد و چهار قل را بخواند. چون عبدالعزیز صورت و جمال خود را دیده به قدرت خدای تعالی هر دو چشم وی بترقید و از کاسه سرش بیرون افتاد و فریاد می کرد تا جان به مالک دوزخ سپرد ]33[ و هلاک شد.

و یک دلیل اثبات آینه این است تا بر اهل این طایفه سلمانیان واضح باشد.

امّا بدان که اسکندر ذوالقرنین پادشاهی بود که تمام عالم را دو بار دیده بود. ]و[ گردیده بود و برّ و بحر عالم را حکم می کرد و چهار پیغمبر مرسل با وی همراه بودند[54]. و چهارصد حکیم دانای در پای تخت وی ندیم بوده اند ]و[ خدای تعالی در کلام مجید خود یاد کرده است.

امّا روزی اسکندر ذوالقرنین بر تخت دولت نشسته بود و ارکان دولت به ملازمت استاده که اسکندر گفت: این دنیا فانی است و هر کس از عالم رفت و چیزی از وی یادگاری مانده، اکنون من می خواهم که در زمان حال حیات و پادشاهی خود چیزی وضع کنم تا بعد از من یادگار بماند. ارکان دولت گفتند[55] که عقل او راست[56] و طبع پادشاهان از جمله خلایق زیاده است، اکنون به خاطر شما چه می رسد؟ اسکندر گفت که شنیده ام که آدم7 و حوّا از بهشت بیرون افتادند و از همدیگر جدا شدند و باز بعد از مدّت مدید با یکدیگر رسیدند، حوّا، آدم را نشناخت و از وی رمید. زیرا که آدم7 در بهشت ]34[ ریش نداشت[57] و در دنیا موی بسیار از اعضای آدم برآمده بود و ریش پیدا کرده بود.

پس جبرئیل به امر ملک جلیل بیامد و سنگ و اُستره و شانه و مقراض و آینه را بیاورد و سر آدم را بتراشید و محاسن وی را اصلاح کرد، آن گاه آینه را به دست آدم7 داد. چون صورت خود را در آینه بدید، شادمان و خرّم شد و در پیش حوّا آدم را بشناخت و با هم خوش برآمدند[58] و چون حضرت عزّت، آینه را آفریده است و به دنیا فرستاده و اکنون آینه در میان خلق عالم نیست، من می خواهم که بر همان دستور، چیزی وضع کنم تا در جهان یادگاری باشد.

پس با تمام عقلا، حکما و ارکان دولت اسکندر نشستند[59] و از تمام عالم، استادان را طلب کردند[60] و چون استاد الیاس فرنگی و استاد عماد فرنگی و استاد یوسف مصری و استاد منصور حلبی تا این استادان به اتّفاق همدیگر آینه از آینه ترتیب کردند[61] که آن آینه دو روی داشت. چنان ]که[ هر کس و ]هر[ چیز که در مجلس اسکندر ذوالقرنین بود، آن همه معاینه می نمود. ]35[ و آن آینه اسکندر در تمام عالم مشهور شد و بعد از اسکندر آن آینه میراث به دست پادشاهان می افتاد تا آخرالامر آینه گم شد و باز دیگر جماعت استادان، آینه از شیشه ]و[ فولاد ترتیب کردند.[62] تا واضح خوانندگان بوده باشد.

روایت دیگر: امّا بدان که بعضی روایت کرده اند که در زمان اسکندر ذوالقرنین اژدهایی پیدا شده بود که هر کس را چشم بر وی افتادی از آدمی ]و[ وحوش و طیور را از بیم، هلاک می شدند و جهانیان از این احوال به جان آمده بودند و مردمان رفتند پیش اسکندر ذوالقرنین داد کردند که اسکندر ذوالقرنین ارسطاطیس (؟) حکیم را فرمودند تا آینه بساخت و آن آینه را بر گردن چارپایان بستند و در نزدیک آن اژدر بردند[63] آن اژدر را چشم بدان آینه افتاد، جمال و صورت خود را مشاهده کرد، فی الحال چشمش بترقید و هلاک شد.

امّا بدان که چون حضرت رسول6 به معراج رفت و حضرت حق سبحانه و تعالی خود نود هزار کلام بی زبان بگفت، پس حضرت رسول6 در حیرت افتاد ]36[ که دست: «یدالله فوق أیدیهم» به دست حضرت پیغمبر6 داد و چون حضرت رسول6 در آن آینه نگاه کرد، هجده هزار عالم را جمیع موجودات زمین و آسمان را دید و عرش و کرسی ]و[ لوح و قلم را بی حجاب مشاهده[64] کرد و هیچ چیز بر وی پوشیده و پنهان نماند.

امّا چون حضرت رسول6 از معراج مراجعت فرمودند، امر کرد تا یاران و اصحابان خود همه را فرمود که تا آینه بساختند، با خود نگاه می داشتند تا در چشم کافران با ]ناخوانا[ هدایت نمایند تا کافران، مؤمنان را ذلیل و خوار نبینند و رو به هزیمت روند و نیز فرمود تا آن ها که پیر بودند، [65] محاسن سفید باشد، ریش خود را رنگ فرمایند تا کافران نگویند که این ها مردمان پیرند، سست و ضعیف اند و ایشان را هم بینند زود به هزیمت روند، لشکر اسلام مظفّر و منصور کردند و آینه در این جانب پیدا شده است.

«إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَریباً» والسّلام...

فی شهر ربیع الاوّل سنه سبعه مأت الف

 


[1]. اصل: باشند.

[2]. اصل: بوزر.

[3]. سوره فتح، آیه 27.

[4]. سوره نور، آیه 35.

[5]. اصل: صواب.

[6]. اصل: سبت.

[7]. اصل: برخواست.

[8]. اصل: فارس است.

[9]. صورت کهن عدد دوازده.

[10]. اصل: ندارد.

[11]. سوره مؤمنون، آیه 14.

[12]. اصل: آمدن.

[13]. اصل: می‏کردن.

[14]. اصل: می‏بوسیدن.

[15]. اصل: می‏مالیدن.

[16]. اصل: بودن.

[17]. منده.

[18]. سوره حجر، آیه 36.

[19]. سوره اسرا، آیه 44.

[20]. سوره فتح، آیه 27.

[21]. اصل: دنزده.

[22]. ظاهراً فرزند سام.

[23]. جرّاحیک.

[24]. اصل: محلّیک.

[25]. اصل: برخواستیم.

[26]. اصل: گویم.

[27]. اصل: ربکم.

[28]. سوره زمر، آیه 31.

[29]. سوره الرحمن، آیه 26.

[30]. سوره فتح، آیه 23.

[31]. سوره فرقان، آیه 70.

[32]. سوره ابراهیم، آیه 48.

[33]. سوره فتح، آیه 27.

[34]. سوره احزاب، آیه 56.

[35]. سوره قصص، آیه 88.

[36]. سوره بقره، آیه 18.

[37]. سوره فتح، آیه 27.

[38]. سوره نجم، آیه 10 – 8.

[39]. سوره زمر، آیه 31- 30.

[40]. سوره اعراف، آیه 22؛ سوره طه، آیه 121.

[41]. اصل: کردن.

[42]. اصل: دوست.

[43]. اصل: بیرن.

[44]. اصل: شریعت.

[45]. سوره فتح، آیه 1.

[46]. سوره فتح، آیه 10.

[47]. سوره انعام، آیه 79.

[48]. اصل: کردن.

[49]. اصل: بمالیدن.

[50]. سوره یونس، آیه 98.

[51]. سوره تحریم، آیه 8.

[52]. اصل: البد.

[53]. اصل: می‏کردند.

[54]. اصل: بودن.

[55]. اصل: گفت.

[56]. اصل: راک.

[57]. اصل: نداش.

[58]. اصل: برآمدن.

[59]. اصل: نشستن.

[60]. اصل: کردن.

[61]. اصل: کردن.

[62]. اصل: کردن.

[63]. اصل: بردن.

[64]. اصل: مشا.

[65]. اصل: بودن.

اسامی منتخبین دومین دوره کتاب سال استان یزد جایزه ویژه شهید صدوقی

 

    
 

باحضوررضا داوری اردکانی فیلسوف و متفکر ایرانی آیین اختتامیه و تجلیل از برگزیدگان دومین دوره کتاب سال یزد جایزه ویژه شهید صدوقی در تالار فرهنگ اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد برگزار شد.

اسامی منتخبین به شرح ذیل است:
برگزیدگان:
١.محمد علی جعفری (کتاب خانه مغایرت)دربخش داستان
٢.عالیه محرابی(کتاب به امضای گل سرخ)دربخش شعر
٣.محسن عباسی هرفته(کتاب شرحی برحفاظت معماری در ایران)دربخش معماری 
٤.حسین مسرت(کتاب یزد یادگار تاریخ)دربخش یزدشناسی
شایستگان تقدیر:
١.علی محمد میرجلیلی(کتاب مبانی وروش فهم و نقد حدیث ازدیدگاه شیخ حرعاملی) در بخش دین
٢.سید منصور امامی میبدی(کتاب سیر تحول نساجی)دربخش تاریخ
٣.عبدالمجید سودمندی(کتاب حقوق بین الملل اسلامی)دربخش حقوق
٤.محمد حسین ایران نژاد(کتاب اثر طبیعی ملی سرو ابرکوه)دربخش جغرافیا
٥.ابوالفضل مرشدی(کتاب شرایط امکان علوم اجتماعی درفلسفه غرب و فلسفه متاخر اسلامی)دربخش علوم اجتماعی
ناشر برگزیده:
دکتر بابک صابری انتشارات کودکان

روابط عمومی

۱۷ تیر ۱۳۹۷ 

 

انتخاب كتابدار آستان قدس رضوي به عنوان كتابدار و كتابشناس برجسته کشور

 

· 
مشهد ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : در يازدهمين دوره تجليل از خادمان نشر كه از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزارگرديد حسين مسرت كتابدار كتابخانه وزيري آستان قدس رضوي به عنوان كتابدار برجسته كشورانتخاب و با اهدا لوح تقدير و 5 عدد سكه بهار آزادي از ايشان تجليل شد . به گزارش خبرنگار ما در مراسمي كه به اين منظور تشكيل شد معاون فرهنگي وزارت ارشاد با تجليل از كساني كه عمر خود را در جهت حفظ و نشر فرهنگ اسلامي صرف مي كنند گفت بزرگداشت خادمان نشر به منظور كشف سنت هاي موفق گذشته انجام مي شود. محمد علي شعاعي افزود : كساني كه با درك پيچيدگي هاي زمان به پيش مي روند قابل تقدير مي باشند. شايان ذكر است حسين مسرت پژوهشگر برجسته كشور در شهرستان يزد موفق به تاليف وچاپ دهها جلد كتاب و نگارش بيش ازچهار صد مقاله شده است .

جمهوری اسلامی1382/12/27

از 6 پژهشگر و 5 رسانه فعال استان یزد در زمینه پژوهش و اسناد تقدیر شد

 



بهمن  139/11/13

یزدفردا :یزدفردا : نشست مشتركي با حضور رئيس و معاونين سازمان اسناد و كتابخانه ملي ایران با پژوهشگران برگزیده اسناد و جمعی از مدیران رسانه‌های گروهی فعال استان یزد در محل فرمانداری شهر یزد برگزار شد.

به گزارش یزدفردا :در این نشست و توسط رییس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران  از پژوهشگران برتر در زمينه اسناد و مديران فعال رسانه هاي گروهي در زمينه پوشش اخبار مديريت اسناد و كتابخانه ملي استان تجليل به عمل آمد.

آقایان:

  • حسين مسرت
  • علي اكبر تشكري بافقي
  • نادر پيري اردكاني
  • محمد كارگر شوركي
  • محمد رضا فروتن
  • علي سپهري اردكاني

 

به عنوان پژوهشگر برتر

و 

  • جلالي سردبير سايت خبري يزد فردا
  •  مهدي جليليان نماينده خبرگزاري فارس
  • محمود رضا رحماني مدير خبرگزراي ايرنا 
  • ملك فاروق ملك مدير مسئول هفته نامه ملك
  • فرهاد حسيني سرپرست روزنامه ايران

به عنوان مديران  رسانه هاي گروهي فعال استان  یزد  معرفی و مورد تقدیر قرار گرفتند .

 

احکام سر تراشیدن/ سلمان فارسی؛(1)

مصحح: حسین مسرّت، علی اکبر شیر سلیمیان

 

متن زیر رساله ای است کوچک در احکام سر تراشیدن منسوب به سلمان فارسی که نسخه آن در بین مجموعه خطّی کتابخانه میرزا محمد کاظمینی در یزد به شماره 229 نگهداری می‌شود.

نه هر که آینه سازد سکندری داند                 نه هر که سر بتراشد قلندری داند

حافظ

در باب احکام و فنّ سر تراشیدن که هم در نزد علما و هم در نزد عرفای اسلامی مقامی بس رفیع دارد، تاکنون کتاب یا جزوه مستقلّی نوشته نشده است و آنچه در دست است و از فحوای فهرست های نسخه های خطّی کتابخانه های ایران یافت می شود، چند رساله است که در بین جنگ های خطّی وجود دارد و دیگر بهره هایی است که ضمن برخی رساله ها و کتاب ها دیده می شود.

در آغاز فهرستی از این موارد برای آشنایی خوانندگان درج می شود، و سپس به بیان نسخه مورد استفاده پرداخته می شود.

جدول معرفة الشرف والهبوط سر تراشیدن

در کتاب اختیارات ایّام، نسخه خطّی کتابخانه آیت الله مرعشی، ش 11319، بخش پنجم ]ف مرعشی، ج 28[

در احکام سر تراشیدن

در کتاب اختیارات ایّام کبیر: محمّد باقر مجلسی، نسخه خطّی کتابخانه مرکز احیاء میراث اسلامی، ش 2394، کتابت سده 13 ق، بخش نوزدهم ]ف کتابخانه مرکز احیاء، ج 6: 374 – 370[

در احکام سر تراشیدن

در کتاب مجمع القواعد: حاج کریم خان بن ابراهیم کرمانی، نسخه خطّی کتابخانه آیت الله مرعشی، ش 9489، کتابت 9 رمضان 1313 ق، بخش دهم ]ف مرعشی، ج 24: 246 – 244[

احکام سر تراشیدن

در جنگ، نسخه خطّی کتابخانه آیت الله گلپایگانی، مجموعه آیت الله محمّد حجت، ش 26 ]ف گلپایگانی، ج 1: 34 – 32[

سر تراشیدن مرد

در رساله حج، نسخه خطّی کتابخانه مجلس شورای اسلامی، کاتب: زین العابدین بن حاج علی رضا، کتابت، سده 11 ق، عرفات سوم ]ف مجلس 22: 133 ردیف 16[

جدول نجومی سر تراشیدن

در کتاب جداول نجومی و تاریخی: شمس الدّین محمّد بن محمّد باقر اشتهاردی، نسخه خطّی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 2، ش 658، کتابت 1001 ق ]ف مجلس 2؛ ج 2: 7[

بیان سر تراشیدن پیامبر

مؤلّف: شاه نعمت الله ولی کرمانی، نسخه خطّی کتابخانه دانشگاه لس آنجلس، کتابت سده 10 ق، ]نشریه نسخه های خطی کتابخانه دانشگاه تهران، ج 11 و 12: 727[

سر تراشیدن

در کتاب فضیلت ازدواج، نسخه خطّی آستان حضرت معصومه، ش 739، بخش یازدهم. ]ف آستان حضرت معصومه در قم، ج 2: 369 – 367[

در معرفت عمل تراشیدن

در کتاب جامع الهدایه فی علم الرمایه؛ قوس نامه: نظام الدّین احمد بن محمّد، معروف به شجاع الدّین درودباشی بیهقی. در مجموعه خطّی مؤسّسه لغت نامه دهخدا، ش 288، کتابت 982 ق. قسمت هفتم، بخش 17 ]نشریه نسخه های خطی دانشگاه تهران، ج 3: 411[

مو تراشیدن

در رساله فقیر کردن و خرقه پوشاندن، در مجموعه خطّی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ش 5713، بخش دوم ]ف دانشگاه، ج 16: 74[

سر تراشیدن

در مجموعه خطّی کتابخانه آستان حضرت معصومه، ش 30، کاتب: حاج محمّد ابراهیم بن آقا عبدالرّحیم کرمانی، در 16 ربیع الاول 1256 ق ]ف آستان حضرت معصومه ج 2: 51 – 45[

سر تراشیدن

در جنگ خطّی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ش 4759، کتابت سده 12 و 13 ق، بخش دوم، صفت درویش ]ف دانشگاه، ج 14[

احکام سر تراشیدن در ایّام هفته

در مجموعه خطّی کتابخانه آستان حضرت معصومه، ش 25، کاتب: بهاء الدّین ملقّب به آقا کوچک بن حیدر علی عاملی، در 9 جمادی الاخر 1286 ق ]ف آستان حضرت معصومه ج 1: 39 – 37[

*      *  *

احکام سر تراشیدن

نسخه مورد استفاده نگارندگان که در سطور بعد به دید خوانندگان می رسد، رساله ای است کوچک که در بین مجموعه خطّی کتابخانه میرزا محمد کاظمینی در یزد به شماره 229 (برگ 1 پ – 39) وجود دارد و بنابر نوشته آغازین آن از سلمان فارسی بوده و تاریخ کتابت آن ربیع الاوّل 1107 ق است.

اینکه آیا مؤلّف این نسخه براستی سلمان فارسی است و آیا تاکنون کتابی از او دیده شده است، در حوصله این گفتار نیست، زیرا بر اساس کتاب فهرستواره دست نوشت های ایران به غیر از این رساله تنها یک کتاب به نام حدیث سلمان فارسی (ج 4: 569) و یک مکتوب از او به عمر خطّاب دیده شده است. (ج 9: 1237).

بنابر بررسی کلیه فهرست های نسخه خطّی موجود، فعلاً می توان این رساله را نسخه ای منحصر به فرد دانست که در این کتابخانه وجود دارد. مگر آنکه با مطابقت با دیگر رساله های سر تراشی روشن شود که نسخه ای دیگر دارد و کاتبان فهرست ها متوجّه آن نشده اند.

نسخه مورد استفاده دارای 39 برگ به خطّ نستعلیق بدخوان و پراشتباه است و گویا کاتب آن یا کم سواد یا بسیار سهل انگار بوده است، زیرا نادرستی های فراوان بویژه در ضبط آیات قرآنی در آن دیده می شود که نگارندگان با مراجعه به قرآن آن را اصلاح کرده اند. کلمه چهار تقریباً همه جا بدون «ر» است، و ده ها مورد دیگر که برای پرهیز از درازی رساله در ذیل پاورقی ها نیامده است.

نگارندگان از پژوهشگر گرامی جناب آقای پیام شمس الدینی سپاسگزارند که ما را از وجود این نسخه منحصر آگاه کرده است.

کتابنامه

قرآن کریم

حسینی اشکوری، جعفر: فهرست نسخه های خطّی کتابخانه میرزا محمّد کاظمینی، قم: مجمع ذخائر اسلامی، 1383، ج 1.

درایتی، مصطفی: فهرستواره دست نوشت های ایران. تهران: کتابخانه مجلس شورای اسلامی، 1389.

تارنمای آقابزرگ.

تارنمای کتابخانه ملّی ایران.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمدلله ربّ العالمین والصلواة والسّلام علی محمّد وآله الطاهرین.

امّا بعد و بدان که این رساله  ]ای[ است در بیان سر تراشی که کوچکان، سلمان فارسی از حال کار ]و[ کسب وارگان روشن و شریعت و طریقت و حقیقت و معرفت باخبر شوند تا در دنیا و آخرت ]ناخوانا[ باشند[1] نقل است از حضرت امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب7 و عبدالله عبّاس و ابوذر[2] غفاری و سلمان فارسی که چون سیّد عالم و خواجه آدم و سرور هر دو عالم، محمّد مصطفی از جنگ اُحد بازگشت، مع غنیمت بسیار و از عمر مبارک حضرت پنجاه و سه سال و هفت ماه گذشته بود و حضرت، تلاوت قرآن می فرمود و سوره انّا فَتَحنا می خواند و بدین آیت رسید که قوله تعالی: «لَتَدْخُلُنَ  الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَریباً»[3] و متفکّر شدند، در حال، جبرئیل7 درآمد و حضرت رسالت پناه فرمود که یا اخی جبرئیل! حضرت در قرآن مجید خبر داده که: سر تراشیده یا جبرئیل7! برو دستوری خواه که چگونه سر بتراشم؟ جبرئیل پیغام رسانید و از ربّ جلیل ندا آمد که: یا جبرئیل خازنان بهشت را خبر ده تا بهشت بیارایند و ملایک، طبق های نور از نور بردارند و به تهنیت حبیب من روند که امروز حبیب من سر بتراشد و ]ناخوانا[ که جبرئیل امین ]ناخوانا[ خرقه و شدّه که بر میان ابراهیم خلیل7 ببستی که آتش نمرود بر وی گلستان شد، هر سه از برای حبیب ما ببر و سر حبیب مرا بتراش. یا جبرئیل! در دارالسّلام، قصری است از یک دانه یاقوت احمر و چهل در دارد و در آن قصر، حقّه ای است و یراق سر تراشی در آن قصر است و آن تیغ از نور حضرت محمّد مصطفی6 آفریده ام و از درخت طوبا چهار برگی بگیر، و در هم مرکّب کن و قدرت مرا مشاهده کن و تاج هم در آن قصر است. به سر حبیب من بگذار و شدّه که بر میان حضرت ابراهیم بستی، بر میان حضرت محمّد مصطفی6 ببند و بگو که یا محمّد! تا که ]2[ در برابر کعبه نشیند و سر بتراشد که معنی آن نور، ماییم که: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ  نُورِهِ  کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ»[4]

و بشارت ده حبیب مرا که به برکت هر تای وی صدهزار عاصی را بر تو ببخشم و بعد از این امّت تو به موافقت تو، سر بتراشند، به هر تا مو، هزار گناه او را عفو کنم، هزار ثواب[5] در دیوان اعمال او ثبت[6] کنم و چون اخی جبرئیل این خبر آورد و این تحفه ها را از برای خواجه کاینات، سیّد ولد آدم7 بگذرانیده، حضرت برخاست و دو رکعت نماز شکرانه حق تعالی بگذارد و تجدید غسل کرد و مقابل حرم کعبه نشست و بیست و یکم ماه رمضان المبارک بود و روز پنج شنبه بود و سه ساعت ]از[ روز گذشته بوده.

آن گاه شدّه که ]از[ شیث پیغمبر7 به ابراهیم پیغمبر7 رسیده بود، جبرئیل7 بیاورد و در میان حضرت رسول بست و حضرت به دو زانو نشست و کلمه شهادت بگفت و آهسته صلواة می فرستاد و چون جبرئیل، عمّامه مبارک از سر حضرت برداشت، لمعه نور از فرق سر مبارک حضرت ]3[ بر حرم کعبه تافت که مجموع دیده ها خیره گشت، آن گاه جبرئیل، جبین طاعت بر زمین نهاد و پیش نور محمّد6 سجده حق تعالی گزارد و اجازت خواست و گفت: «بسم الله بامرالله و الله اکبر» و تیغ نور بر فرق مبارک حضرت رسول گذاشت و از جانب یمین، الفی کشید و آن گاه برخاست[7] بر جانب چپ، تیغ نهاد و گفت: «بسم الله المبتدا ربّ الاجزاء والاوسا» ]کذا[ و الفی دیگر کشید و آن گاه از میان سر بگرفت و گفت: «بسم الله الله اکبر الله اکبر لا اله الاّ الله والله اکبر محمّد رسول الله محلّقین رؤسکم و مقصّرین لا تخافون».

سلمان فارسی[8] روایت می کند که نور فرق رسول چنان زد که مجموع دیده ها خیره گشت. دیوار حرم کعبه منوّر شد و از کثرت نور خواجه کاینات، ادراک اشیاء را نمی توانستیم درک کردن و در آن وقت حضرت امیرالمؤمنین علی7 و عبدالله عبّاس و همه اصحاب و موالیان و شیعیان حاضر بودند، هنوز از حلق حضرت سیّد، الفی مانده بود.

سلمان فارسی روایت می کند که هر موی که ]4[ از فرق حضرت رسول جدا می شد، بر زمین نمی آمد، چون تمام شد، اصحاب گفتند: یا رسول الله! موی سر شما به هیچ نوع ظاهر نشد و کجا رفت؟ رسول فرمود که یا اخی جبرئیل! موی سر من کجا رفت؟ چند تای را بود و جبرئیل گفت: موی سر مبارک شما، دوانزده[9]هزار و سیصد و سی و دو تای بود، سی دو تای را از برای اولاد شما گذاشتند و باقی را ملایک و حور عین که طبق های نور آورده اند و به نثار و تحفه به آسمان ها بردند، عرش ملایک مقرّبین و حور العین با خود دارند تا حق تعالی به برکت موی سر مبارک تو، ایشان را بیامرزد.

و چون جبرئیل از سر تراشیدن حضرت رسول6 فارغ شد، آن تاج نور بر سر خواجه عالم گذاشت و آن شدّه را در میان حضرت ببست و آن خرقه که از چهار برگ درخت طوبی بود، بر دوش حضرت رسول6 انداخت.

آن به قدرت خدای تعالی خرقه گشت و آن برگ ها هر یکی سند شد و یکی استبر و یکی ]؟[ [10] و یکی سفید و یکی سبز بود. «فَتَبارَکَ  اللَّهُ  أَحْسَنُ  الْخالِقینَ» [11] انّه قادر علی کلّ شیء ]5 [قدیر» و آن گاه جبرئیل، آن دوانزده هزار و سیصد تای موی سیّد خازنان عالم را با ملائک و حورالعین به آسمان ها بردند و چون خازنان ملأ اعلی رسیدند و همه اهل ملکوت و جبروت به تهنیت استقبال او آمدند[12] و صلواة به رسول و آلش می فرستادند و جبرئیل را زیارت می کردند، [13] به فرمان خدای عزّوجلّ، جبرئیل از هر طرف که میل می کرد، موی سر حضرت رسول به ایشان می دادند و ملایک ملکوت آسمان آن موی ها را می بوسیدند[14] و به سر ]و[ چشم و رو می مالیدند[15] و جمله عرش، آن را تحفه می ساختند.

و بعد از آن خواجه عالم از حلق فارغ شد و دو رکعت نماز شکرانه بگزارد و سجّاده اصطفاء را بگسترانید و به تمجید و تحمید باری تعالی مشغول شد. اصحابان و یاران جمله گفتند: یا رسول الله! ما نیز می خواهیم که به موافقت شما سر تراشیم.

خواجه عالم اجازت داد. اصحاب به آن موافقت کردند به سر تراشیدن و بعد از آن حضرت رسول الله فرمود که ای ابوالحسن! سر تو، من بتراشیم.

امیرالمؤمنین علی نشست تا حضرت پیغمبر، سر حضرت امیر ]6[ المؤمنین علی7 تراشیدن گرفت. آثار نور در پیش اصحاب پدید آمد و بعد از آن، حضرت رسول6 دعوت ها کردند و آن غنیمت که آورده بودند.[16] جمع و یاران را قسمت کردند. و شکر باری تعالی نمود]ند[ و هر کس که نمی توانست تراشید، قصر می کردند.

و این قصر، سنّت مانده است برای مؤمنان و مسلمانان تا بدانند که سر تراشیدن و تاج خرقه را حرام چون پوشند تا ایشان نیز بدانند و موافقت کنند و دست اهل طریق گیرند یا از بزرگی عالم یا از سیّدی توبه کنند و مقراض و خرقه و تاج قبول کنند تا از جمله متابعان باشند.

باب در خطبه سنگ و تیغ

سر سطر این است: «الحمدلله الذی جعل رؤس الحلق و السجود و الحجر و الموسی و ارسل جبرئیل الی محمّد6».

قوله تعالی: «إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ  مُحَلِّقینَ  رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَریباً».

در این باب، حضرت رسول6 فرمود که سنگ ]و[ تیغ و شانه و آینه و نشتر و فوطه دلاّکی چگونه رسید: لیس فیه الاستواس المشته الهمرات المسواک والحجر.

باب اندر تراش ]7[ ]سر[ آدم7

اگر پرسند که سنگ و تیغ از که مانده[17] است و یا از چه پیدا شده است و جبرئیل سر آدم7 تراشید و آن سنگ ]و[ تیغ از کجا بود؟ و چند سال بود که خدای تعالی آفریده بود و به چه نوع سر آدم7 تر کرد تا آن تیغ، موی های آدم گرفت و به همه خلق روشن است که همه تیغ، موی پیغمبران نمی گیرد و جواب بگو که آن سنگ را مغناطیس گویند، یعنی آهن ربا و از پاره آن سنگ بود که در زیر زمین به سر فرشته نهاده که نام آن فرشته، عطائیل گویند که هفت طبقه زمین در حکم اوست و گاو ماهی که عالم بر وی قائم است، بر سر ]آن[ سنگ است که آن را مغناطیس گویند و مجموع آن برگشتن است و زمین بر او قرار دارد و آهن آن تیغ از زنجیر آن قندیل است که عالم بر او قائم است و اگر آن سنگ نبودی، سنگ و تیغ به هم نرسیدی و نیز بدین دلیل می فرماید که قال الله تعالی: «قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنی  إِلی  یَوْمِ  یُبْعَثُون».[18] و موی آدم را به آب رحمت تر کردند و اگر نبودی ]8[، عصیان از تن آدم پاک نشدی و آن تیغ را به روغن صدق تیز کرده اند و هر کس که ]از[ سنگ و تیغ باخبر نباشد ]بگو[ که سیصد هزار سال پیش از آدم، سنگ بیافرید از برای تراش ]سر[ آدم7.

باب در بیان اسباب سنگ و تیغ

بدان که پیران طریقت در بیان سنگ و تیغ دوانزده سؤال و جواب فرموده اند، اوّل آنکه تیغ از چه پیدا شده؟، دوم، سنگ، مقدّم است یا تیغ؟ سیّم، سنگ و تیغ چیست؟، چهارم، مرشد سنگ و تیغ کیست؟، پنجم، معنی سنگ و تیغ چیست؟ ششم، ایمان سنگ و تیغ چیست؟، هفتم، غسل سنگ و تیغ چیست؟، هشتم، غسّال سنگ ]و[ تیغ چیست؟، نهم، فرض سنگ و تیغ چیست؟، دهم، سنّت سنگ و تیغ چیست؟، یازدهم، امین سنگ و تیغ کیست؟، دوازدهم، آنکه سنگ و تیغ ]از کجا[ پیدا شده است؟

جواب آنکه سنگ و تیغ از برق نور حضرت محمّد المصطفی6 پیدا شده است. دوم به معنی، تیغ، مقدّم است و به صورت، سنگ. سیّم، خطاب سنگ و تیغ با هم تسبیح گفتن است که «سبّوح قدّوس ]9[ ربّنا و ربّ الملائکة والرّوح» و دیگر گفته اند یا هو من هو. چهارم سنگ، مرشد است بر آن معنی که تیغ از سنگ برّایی دارد. پنجم، معنی تیغ، بریدن است و معنی سنگ همراه کردن است، ششم، ایمان سنگ و تیغ تکبیر پیران است. هفتم، غسل سنگ و تیغ صفای نظر کردن ]است[. هشتم، غسّال سنگ و تیغ تکبیر پیران است. نهم، فرض سنگ و تیغ از دست پیر قبول کردن است. دهم، سنّت سنگ و تیغ به پاکی نگهداشتن است. یازدهم، امین سنگ و تیغ، جبرئیل است و دوانزدهم سنگ و تیغ را دارالسّلام می دانستند.

اگر بپرسند که تو را چند چیز قائم شود؟ جواب بگو: که چهار چیز.

اوّل، آب، دوم، تاب، سیّم، صاف، چهارم، تکبیر آن.

باب در سر تراشیدن

نُه ارکان واجب است که نگاهدارنده پنج شرط به مشتری و چهار به استاد. اوّل از آن پنج شرط، آنکه روی به قبله بنشیند، دوم کلمه شهادت عرض کند که مقام تسلیم است، سیّم به زانو درآید، چهارم صلواة ]10[ آهسته بدهد، پنجم بگوید که: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. علی نظرت آدم صفی الله و ملّت ابراهیم خلیل الله و سنّت محمد رسول الله6»

و چهار که به استاد واجب است. اوّل آنکه دست، آهسته بر سر بمالد، چنان که زحمتی و آزاری نیابد. دوم، آنکه آب بگذارد که به روی مشتری به پایین رود. سیّم، از طرف راست تراشد. چهارم، موی بر اعضای مشتری نریزد، و موی ها را در خاک دفن کند که اگر در ]زیر[ پا ریزد، خیر و برکت نباشد.

باب در بیان آینه

از نور حضرت محمّد مصطفی6 می داشتند و سلمان فارسی آینه آویخت که جبرئیل بیامد و به پیغمبر خبر آورد و پیغمبر، سلمان فارسی را احوال کرد که آینه بیاویزد. اگر پرسند که وصله کدام است و پای وصله کدام است و اصل وصله کدام است؟ جواب بگو که: سر وصله، احمد مختار است و پای وصله، حیدر کرّار است و اصل وصله، پروردگار است.

اگر پرسند که کجای ]11[ جمال کند؟ هزار و یک نام خداوند تعالی را ارواح نور پاک حضرت محمّد المصطفی6 را و امیرالمؤمنین و امام المتّقین علیّ بن ابی طالب7 از ارواح فاطمه زهرا را و امام حسن رضا را و امام حسین شهید کربلا را و امام زین العابدین معصوم پاک را، محمّد باقر را و امام جعفر صادق را و امام موسی کاظم و امام علیّ ابن موسی الرّضا را و امام محمّد تقی را و امام علی النّقی را و امام حسن العسکری را و امام محمد مهدی صاحب الزمان را. سرّ پنج فرق، دو گیسو، دوانزده امام، چهارده معصوم پاک را، غلام کمر بسته شاه مردان و شیر یزدان را، ارواح صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و پیغمبر زادگان را، و سی و سه هزار اصحاب کبار را، ارواح علمای شریعت و پیران طریقت را، راهروان راه حقیقت را، و مسافران برّ مهر عالم را، و گوشه نشینان اهل عزّت و حرمت را، حق مادران و پدران و استادان و پیش قدمان و دوستان و محبّان متعلّق را، عظمتی بزرگ و بزرگواری به هزار ]و[ یک نام خدای را، دوام دولت پادشاه ما را، دم چهل تنان را، قمر درویشان را، نفس پر استاد ما را، از دم علی عمران تکبیر گویم:

بسم الله الله اکبر الله اکبر لا اله الاّ الله اکبر الله اکبر و لله الحمد لله.

سؤال اگر پرسند ]12[ که در ابتدای، سنگ و تیغ از چه پیدا شده است؟ جواب بگو که: سنگ و تیغ از برق حضرت محمّد6 پیدا شده است، سؤال می کنند که سنگ، مقدّم است یا تیغ؟ بگو که: سنگ، مقدّم است به صورت، تیغ مقدّم است به معنی، تیغ برّای از سنگ دارد. سؤال آنکه خطاب سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: سنگ با تیغ تسبیح می کنند ـ چنان که حضرت عزّت می فرمایند. قوله تعالی: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ  بِحَمْدِهِ  وَ لکِنْ لا تَفْقَهُون» .[19]

سؤال، تسبیح سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه تسبیح سنگ: «سبحان ذالقدرة والملکوة» و تسبیح تیغ: «سبحان ذوالعزّة والجبروت».

سؤال، سنگ و تیغ در محلّ صاف دادن چه کلام است که به همدیگر گویند؟ جواب آنکه: کلمه «لا اله الاّ الله» می گویند.

سؤال، اگر پرسند که سنگ، مرشد است یا تیغ؟ جواب آنکه: سنگ، مرشد است بدین معنی که تیغ، برّایی از سنگ پیدا می کند. سؤال، اگر پرسند که سنگ، پیر است یا تیغ؟ جواب آنکه: سنگ، پیر است و تیغ مرید. سؤال، اگر پرسند که معنی سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: معنی سنگ، همراه کردن تیغ است و معنی تیغ، تراش کردن. سؤال، اگر پرسند که ایمان سنگ ]و[ تیغ چیست، جواب بگو که ]13[: ایمان سنگ و تیغ از دست پیر قبول کردن است.

سؤال، اگر پرسند که غسّال سنگ و تیغ که بود؟ جواب آنکه: غسّال سنگ و تیغ، پیر بود.

در حـریم حرمت ارباب معنی ره نیافت            هر که او اندر جوانی خدمت پیری نکرد

سؤال، اگر پرسند که فرض سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: فرض سنگ و تیغ از دست استاد قبول کردن است. سؤال، اگر پرسند که فارغ شدن سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: دو رکعت نماز شکرانه گزاردن است. سؤال، اگر پرسند که تیغ با خدای تعالی چه تمجید می کند؟ جواب آنکه، «سبحان الله» می گوید.

سؤال، اگر پرسند که سر حضرت پیغمبر که تراشید؟ جواب آنکه: جبرئیل7 تراشید.

و سر حضرت امیرالمؤمنین علی7 را حضرت محمّد6 تراشید و سر سلمان فارسی را حضرت امیرالمؤمنین علی7 تراشید و دیگران را نیز سنگ و تیغ ازیشان به دست عبدالمجید بغدادی رسید و از او به دست استاد حاجی علی مکّی رسید و از او به استاد ]14[ بقیر کرمانی رسید و از او به استاد احمد فرفری رسیدی و از او به استاد عدل سلطان رسید و از او به استاد یوسف مراغی رسید و از او به استاد شیوخ رومی رسید و از او به استاد جبّه کش دربندی رسید. و از او به استاد مفید قمی رسید و از او به استاد حبیب مصری رسید و از او به استاد پلک تربری (؟) رسید و از او به استاد قطب الدین بن پلک رسید و از او ]به[ عبید جرّاح رسید و از او به استادان دیگران رسید.

سؤال، چهار تکبیر تراش کدام است؟ جواب آنکه: جبرئیل بر فرق آدم تیغ نهاد و گفت: «بسم الله امر الله الله اکبر» بر فرق او الفی دیگر کشید و گفت: «بسم الله رب العزّت و آل اولی الله اکبر» و از طرف دیگر الف کشید. گفت: «بسم الله الفضل و له الرحمة الله اکبر» سر آدم7 تراشید و از آن به محمّد6 رسید به دلیل این آیت که قوله تعالی: «إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ  مُحَلِّقینَ  رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُون» .[20]

سؤال، اگر پرسند که سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: به خدمت ]15[ پیر رسیدن. اگر پرسند که تراش به چند چیز قائم می شود؟ جواب آنکه: به چهار چیز:

اوّل به آب، دوم به تاب، سیّم به صاف، چهارم تکبیر.

سؤال، اگر پرسند که قبله سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: «بسم الله الرّحمن الرّحیم» است. اگر پرسند که محراب سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: کلمه توحید گفتن است. اگر پرسند که سنّت سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: به پاک نگهداشتن است. سؤال، اگر پرسند که امین سنگ و تیغ که بود؟ جواب آنکه امین سنگ و تیغ، حضرت جبرئیل7.

سؤال، اگر پرسند که سنگ و تیغ از کجا برداشته اند؟ جواب آنکه از دارالسّلام برداشته اند. سؤال، اگر پرسند که موی سر حضرت پیغمبر6 چند تای بود؟ جواب آنکه: دوانزده[21]هزار و سیصد و سی و دو تا بود. سؤال، اگر پرسند که سر آدم به چه تر کرده اند؟ جواب آنکه: به آب رحمت و به روغن صدق تر کرده اند.

سؤال، اگر پرسند که در محلّی که سر آدم تراشید سنگ کدام است؟ جواب آنکه آن سنگ را مغناطیس گویند. یعنی سنگی بود که آهن ربا بود. حق تعالی آفریده بود و به سر فرشته نهاده. ]16[ سؤال، اگر پرسند که سنگ و تیغ یکی آسمان است و یکی زمین، زمین کدام است و آسمان کدام؟ جواب آنکه: سنگ آسمان است و تیغ، زمین.

اگر پرسند که در سنگ و تیغ نبوّت هست و ولایت است، هر دو کدام است؟ جواب آنکه روی تیغ، ولایت است و پشت تیغ، نبوّت است. اگر پرسند که تیغ را دیم راست و پشت خمیده و سر فرو آورده چراست؟ جواب آنکه: پشت آسمان است و دیم، زمین.

اگر پرسند که آن تیغ که جبرئیل آورده بود، در آن تیغ چه نوشته بود؟ جواب آنکه: نوشته بود: «الله اکبر الله اکبر لا اله الاّ الله الله اکبر ولله الحمد اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد».

بدان که سنگ، شش جهت دارد: یمین و یسار و صدر و خلد و فوق و تحت.

در یمین نوشته بود که «بسم الله الرّحمن الرّحیم والحمد لله والله اکبر». در یسار نوشته بود که: «بسم الله الرّحمن الرّحیم و بالله و علی ملّته رسول الله والله اکبر». در صدر نوشته بود که: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. بسم الله بامرالله والله اکبر» و در خلد نوشته بود که: «خلیفه رسول الله صل الله علیه وآله» و در فوق نوشته بود که: «بسم الله الرّحمن الرّحیم ]17[ محلّقین رؤسکم و مقصّرین لا تخافون فعلم ما لم تعلمو و جعل من دون ذلک فتحاً قریباً».

کتابشناسی آب انبار  بویژه آب انبارهای یزد*

 

حسین مسرّت

پیش درآمد

آب انبار از هوشمندترین سازه های معماری در شهرهای کویری و حاشیۀ کویر ایران است. سازه ای که در گرم ترین روز تابستان، زلال ترین و خنک ترین آب را به تشنگان کویر می رساند . این سازه قرن هاست در این شهرها مردمان را به خود فرا می خوانده است . هرچند اکنون غبار فراموشی آن را در برگرفته، ولی هنوز در برخی شهرها همان کاربری گذشته را دارند.

ازینرو برای بهره وری و آشنایی هر چه بهتر پژوهشگران با کتاب ها و گفتار هایی که درباره آب انبار به زبان فارسی نوشته و چاپ شده، این کتابنامه در دو بخش کتاب و مقاله سامان یافته است و از ذکر پایان نامه ، پژوهش و دیگر موارد خودداری شد. معرّفی کامل منابع آب انبار در کتاب آب انبارهای شهر یزد ، پژوهش: حسین مسرّت آمده است.

الف- کتاب

ابراهیمی‌ذاکر، داود:

آب انبار، قنات و بندسار، تهران : یزدا ‏، ۱۳۹۴، ۲۷۱ص. : مصوّر ، جدول ، نقشه .

-------- :

       آب و کاریز، تهران : یزدا‏، ۱۳۹۴، ۲۹۱ ص.: مصوّر، جدول.

جهانگیریان، عباس:

       خواب آب: سرگذشت آب و آب‌رسانی در ایران، تصویرگر مسعود قره‌باغی، تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، انتشارات، ‏۱۳۹8، 59ص.

حاتمی، محمّدرضا و تقوا کولیوند:

       راز زندگی در دل کویر،   یزد: شاهنده، ‏۱۳۹۵،      ‏۱۲۴ ص، مصوّر (رنگی)، نمودار (بخشی رنگی).

دهقانی سانیچ، علیرضا:

       مهندسی و معماری آب‌انبارهای ایران،     تهران : یزدا‏، ۱۳۹۱،وزیری، 280ص.

سالاری، اشکان:

گزینش و طرح باززنده سازی آب انباری در لارستان ( با رویکرد پایداری)، تهران: مؤسّسۀ اندیشه کامیاب ایرانیان‏، ۱۳۹۶، ۱۱۰ص.: مصوّر، جدول، نمودار، نقشه.

سیاوشی، مژگان:

کاریز، تهران : یزدا‏، ۱۳۹۸، 224ص.

عارف منش، علی و علیرضا دهقانی سانیج:

آب انبار، شاهکار مهندسی: گذشته، حال و آینده، تهران: یزدا، 1389،وزیری. مصوّر، رنگی.

فرّخ یار، حسین:

آب انبار، یادگاری از یاد رفته (شهرستان های کاشان، آران و بیدگل)، قم: حلم، 1386، وزیری،  376ص، مصوّر.

مسرّت، حسین:

آب‌انبار‌های شهر يزد (درآمدی بر پیشینه، کارکرد و ساختار آن‌ها)، تهران: يزدا، 1389، بیاضی، 320 ص، مصوّر.

مسرّت، حسین:

پژوهشی در آب‌انبارهای شهر یزد، به سفارش: پایگاه میراث فرهنگی شهر یزد، یزد: اندیشمندان یزد، چاپ دوم، 1389، (چاپ نخست، 1384)، وزیری، 204 ص، مصوّر.

معماریان، غلامحسین:

دفتری از معماری کویر، سیری در معماری آب انبارهای یزد، تهران: دانشگاه علم و صنعت ایران، 1372، بیاضی، 173 ص، مصوّر.

مقتدر، محمّدرضا:

آب در فلات ایران: قنات، آب‌انبار و یخچال ، ترجمه و نوشته: علیرضا دهقانی سانیج، تهران:  یزدا: ماهنامه تهویه و تبرید‏‏‏، ۱۳۸۸، رقعی، 119ص.

(ترجمه از چاپ پاریس، 1982، نشر مراکز انسانی و محیط زیست، اجتماعی و فرهنگی یونسکو).

ملازاده، کاظم و مریم محمّدی.

بناهای عام‌المنفعه (آب‌انبار، بازار، پل و سد، حمّام)،       ‏تهران: پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، ۱۳۷۹، ‏۲۹۲ ص.: مصور.+[۱۶۶] نقشه.

 نیکوبیان، ابوالفضل:

       آب‌انبارهای تاریخی شهر ساری، تهران: رسانش نوین، ‏۱۳۹۴،رقعی، ۴۸ ص.: مصوّر، نقشه.

ب- مقاله در کتاب و همایش

ابوالفضلی، محمّد:

«فنون و روشهای خاصّ بهره برداری از آب در مناطق حاشیۀ کویر »، نخستین همایش فرهنگ و میراث طبیعی، تبریز: سازمان میراث فرهنگی کشور، 1378.

بلوک باشی، علی:

«آب انبار» در کتاب فرهنگ نامه کودکان و نوجوانان، زیر نظر: توران میرهادی و ایرج جهان شاهی، تهران: شرکت تهیّه و نشر فرهنگ نامۀ کودکان و نوجوانان، 1371، ج 1: 5-13.

بهادری نژاد، مهدی و محمود یعقوبی:

«ذخیره سازی فصلی آب سرد در آب انبارها و سفره های زیرزمینی» در کتاب: تهویه و سرمایش طبیعی در ساختمان های سنّتی ایران- تهران: نشر دانشگاهی، 1385: 708-677.

دهقانی، علیرضا و دیگران:

«بررسی تاریخچۀ سیر تکاملی و گونه شناسی سیستم های سرمایشی و برودتی» در ارائه به اولین همایش دانشجویی انرژی دانشگاه آزاد اسلامی بافق 1385.

-------- :

« بررسی تجربی نحوۀ عملکرد بادگیرها، سقف های گنبدی و کلاه فرنگی ها، همچنین نگهداری و خنک سازی آب درتاب انبارها» ارائه به دومین کنفرانس دانشجویی مهندس مکانیک ایران دانشگاه ارومیه، 1380

-------، و دیگران:

«نقش آب انبارها در کاهش مصرف انرژی و آلودگی هوا» ارائه به نخستین همایش مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر مجلسی اصفهان، 1385.

ستوده، منوچهر:

«آب انبار» در کتاب: دانشنامۀ ایران و اسلام، زیر نظر: احسان یار شاطر، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356، ج 1: 9-7.

سمسار، علی اصغر و فرحانۀ مهرآوران.

«بررسی جنبه های سازه ای و معماری آب انبار تکیۀ امیر چخماق» ارائه به همایش بین المللی انسان و‌آب، تهران: پژوهشکده مردم شناسی، 1381.

عابدینی، مجید و دیگران:

«آب انبار» در کتاب، دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران ، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1374، ج 1: 36-30 .

محمّدی، زهره و محمّدرضا شاه منصوری:

«بررسی کیفیّت باکتریولوژیکی آب آب انبارهای شهرستان بندرلنگۀ استان هرمزگان» در مجموعه مقالات چهارمین همایش کشوری بهداشت محیط در یزد، 114-105.

مرتضوی مهدی آبادی، مصطفی و مژدۀ باقری:

«تکنولوژی آبرسانی کویر: قنات و آب انبار» نخستین همایش فناوری بومی ایران، تهران: دانشگاه صنعتی شریف، 1387

مسرت، حسین:

«آب انبار کیانی» + «آب انبارهای یزد، سقّای لب تشنه گامان کویر»+ «آب انبار یا خاک انبار» سه مقاله در کتاب یزد یادگار تاریخ، حسین مسرّت، یزد: انجمن کتابخانه های عمومی استان یزد، 1376، ج 1: 978-977، 977-975و 978// تهران: دف، ویرایش دوم،1395: 49-499.

------- و علیرضا دهقانی:

«مطالعۀ گونه شناسی آب انبارهای در ایران» ارائه به نخستین همایش فناوری بومی ایران، تهران: دانشگاه صنعتی شریف، 1387.

ورجاوند، پرویز:

«آب انبار» در کتاب دایره المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سیدجوادی و دیگران، تهران: بنیاد اسلامی طاهر، 1366، ج 4:1.

-------:

«آب انبارها» در کتاب معماری ایران دورۀ اسلامی، گردآوری: محمّدیوسف کیانی، تهران: جهاد دانشگاهی، 1365، ج1: 154-165// تهران: سمت، 1379: 165-154.

-------- :

«نقش و اهمیّت برکه ها و آب انبارها در بافت شهرهای ایران » در کتاب: معماری ایران: آسیۀ جوادی، تهران، مجرّد، 1363، ج1: 319-322.

پ- مقاله در نشریه و غیره

؟

«آب انبارخان، محله ای است صمیمی با مردمانی خوب» طوبی .ش 87 (بهمن 1381): 5.

؟

«آب انبار شش بادگیری»، آگاهی نامه. ش 33‌(1357):12.

؟

«آب انبارها، جلوه هنر معماران چیره دست» جام جم. س 8، ش 214 (17/8/1386)،پیوست یزد، ص 4.

؟

«آب انبارهای قدیمی سمنان تغییر کاربری می دهند» کیهان هوایی . ش 1210 (21/9/1375): 3.

آیت الله زاده شیرازی، باقر:

«آب انبارهای حاشیۀ کویر» باستان شناسی و هنر ایران، ش 5 (بهار و تابستان 1349): 36-30.

؟:

«برکه کل، بزرگترین آب انبار ایران» سلام (19/6/1375): 5 .

بهادران، اشرف:

«معرّفی آثار تاریخی و گردشگری یزد، آب انبار شش بادگیری» بشارت نو، س 3، ش 64 (1385).

بیانی، سوسن:

« آب‌انبار سید اسماعیل ( میرزا موسی )»، نشریۀ دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران ،ش ۴ - ۱۸۵ ، بهار ۱۳۸۷ : ص ۱ ۲۷.

بیچاره، اصغر:

«از آب انبار سیداسماعیل تا سینما تمدّن» گزارش فیلم، س 5 . ش54 (مرداد 1372): 28-26.

پورمقدّس، حسین و دیگران:

«بررسی شیمیایی و میکروبی آب آب انبارهای روستایی در استان گلستان» فصل نامۀ آب و فاضلاب. ش 45 (بهار 1382):31-26.

 

؟ :

«چرا آب انبارها زباله دانی شده است »، پیمان یزد (20/7/1373).

حسنی زاده، مجید:

«آب انبارهای آب باران در ایران» نشریۀ علمی و فنّی مسائل کشاورزی، س 2، ش 3 (دی 1363):38-27.

خبرنگار کیهان در یزد و دیگران:

«آب انبارها به پایان عمرشان نزدیک می شوند» کیهان، ش 9077 (17/7/1352).

خیرخواه آرانی، رضا:

«بررسی بنای بومی و فرهنگی آب انبار» فرهنگ اصفهان، ش 31 (بهار 1385).: 85-79.

داداشی، احمد:

«آب انبارهای ساری» آینده. س 10 ش 12 (اسفند 1363): 850.

دهقانی، علیرضا:

«بررسی تاریخچه، سیرتحوّل، گونه شناسی و نحوۀ عملکرد آب انبارهای ایران»، تهویه و تبرید. س 3، ش 21 (تیر 1385):11-4.

-------- :

«بررسی تجربی نحوۀ عملکرد بادگیرها، سقف  های گنبدی و کلاه فرنگی ها همچنین نگهداری و خنک سازی آب در آب انبارها» تهویه و تبرید. س ، ش 1 (خرداد 83): 41-36.

رجایی نیا، محمّدعلی:

«آب انبار درفک، چشمه ای در کویر خشک» جام جم (20/4/1381): 7 .

روابط عمومی سازمان ایرانگردی و جهانگردی استان یزد:

«آب انبار و جاذبه های دیدنی آن در شهر اکوتوریستی بیابانی یزد» سایبان، ش 37 (17/9/1382):9.

؟ :

«سنگ تاریخی آب انبار حاجی عبدالکریم یزد ضبط شد »، آفتاب یزد، ش 1972 (5/10/1385): 7.

؟

«شهر آب انبارها تنها 5 آب انبار دیدنی دارد» خاتم یزد، س 2، ش  153. (13/11/1384): 4.

صداقت کیش، جمشید:

«آب انبار» وقف میراث جاویدان، ش 45 (خرداد 1383): 81-76.

ظفرزاده علی:

«تعیین کیفیّت شیمیایی آب در آب انبارهای روستایی استان گلستان »، مجلّه علمی دانشگاه علوم پزشکی گرگان، ش 17 (بهار 1385): 54-51.

عبّاسی، داریوش:

«معماری آب، دانش کهن مردمان ایران» ایران، ش 7، ش 1935 (21/7/1380).

عطّارها، سعید:

«راز و رمز آب انبارهای کاشان» فرهنگ مردم، س 5 ش 19 و 20. (پاییز و زمستان 1385): 196-186.

فرزاد، هومان:

«طرح آب انبارهای شنی» دانشمند (تیر 1349):5-4، 94-89.

مایل هروی، غلامرضا:

«برکه های هرات» آریانا (کابل)، قوس وجدی 1350: 41-37.

مدرّس مصدق، لیلا السادات:

«آب انبارهای یزد، دیروز و امروز» ندای یزد .س 22، ش 942 (23/3/1385): 2-3.

مرادی، نازیلا:

«قهوه خانه در آب انبار قوام»، ماهنامۀ شهرداری ها ش 35 (فروردین 1381): 69-66.

مسرّت- حسین:

«آب‌انبار در ادوار تاریخی»، ماهنامۀ لوله و لوله‌کشی (اتّصالات)، ش 27(شهریور 1392):50 -56؛ ش 28(مهر 1392):52-58.

--------:

«آب‌انبارهای شهر یزد»،  ارائه و سخنرانی در دومین کنفرانس بین‌المللی آب، محیط‌زیست و توسعۀ پایدار در مناطق خشک و نیمه‌خشک در مرکز بین المللی قنات در یزد (18 - 16 اردیبهشت 1388)// مجموعه مقالات کنفرانس نامبرده، ترجمه: شمسی علی حمزه، به انگلیسی در CD // چیدمان، س 2، ش 3(پاییز 1392):28-22 // پرگار، س 2، ش 51(5/11/1393):6 // شیرکوه یزد، س 1، ش 4(مهر 1394):2 و ش 5(آبان 1394):2.

-------:

«آب‌انبارهای شهر یزد»(گفت‌وگو)، خبرگزاری ایسنای مرکزی (19/4/1391)// روزنامۀ همشهری (18/4/1391).

--------- :

«آب‌انبارهای شهر یزد»، ماهنامۀ لوله و لوله‌کشی (اتّصالات)، ش 22 تا 89(بهمن 1391-بهمن  1397).

-------- :

«آب‌انبارهای شهر یزد»، رسانۀ مجازی نگاه (14/12/1392).

---------:

«آب انبارهای یزد» ندای یزد. س 1، ش 19 (5/5/1364): 1-2.

--------- :

«آب‌انبارهایی که زباله‌دان می‌شود»(گفت‌وگو)،

همشهری ویژۀ استان یزد (7/10/1393).

-------- :

«آب‌انبار یا خاک انبار؟» ، ندای یزد، س 8، ش 351 (12 / 11 / 71 13): 1// همشهری ویژۀ یزد ، س 21، ش 6074(31/6/1392) ، ص 4.

---------:

«آب یزد و گونه شناسی آب‌انبارها» ، لوله و اتّصالات، س 4، ش 35(اردیبهشت 1393)33-51.

-------- :

«ادبیّات آب‌انبار»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 3 ش 29(آبان 1392): 51-57، ش 30(آذر 1392): 50-57.

--------:

«با خنکای آب انبارهای یزد» روز دوم، س 1، پیش شماره 3 (فروردین 1386): 4.

--------:

«بررسی مالکیّت آب‌انبارها»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 3، ش 32(دی 1392): 56-62.

--------- :

«بررسی وقف و نیکوکاری در آب‌انبارهای ایران، به‌ویژه یزد»، وقف، میراث جاویدان، س 16، ش 63 (پاییز 87 13): 75 60. //  ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 3، ش 33(بهمن 1392):  54-60.

-------- :

«تنها آب‌انبار 7 بادگیری در آستانۀ ویرانی »، تارنمای یزدان نیوز (29 / 1 / 1390).

------- :

«چگونگی تأمین آب آب‌انبارها»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، ش 34(فروردین 1393): 38-46.

-------- :

«درآمدی بر پیشینه، کارکرد و ساختار آب‌انبارها»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 2، ش 22(بهمن 1391): 50-55.

-------- :

«ساخت آب‌انبار»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، ش 80(اردی بهشت 1397):32. و ش 89( بهمن 1397): 32.

------- :

«ساخت و بهداشت آب‌انبارها»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 4، ش 36(خرداد 1393) تا ش 40(مهر 1393) و ش 59(اردیبهشت 1395) تا ش 61(تیر 1395) و ش 70(تیر 1396) تا ش 78(اسفند 1396) و ش 87( آذر 1397) : 25.

---------:

«شناخت عمومی آب‌انبار»،  ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 3، ش 23(فروردین 1392):48-53 و ش 24(خرداد 1392):44-49.

-------- :

«فهرست آب‌انبارهای شهر یزد»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، ش 44(بهمن 1393):20 و ش 45(اسفند 1393): 22-29 و ش 68(اردیبهشت 1396):32-39.

--------- :

«کاربری دوبارۀ آب‌انبارها»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، ش 41(آبان 1393): 27-39 و ش 62(امرداد 1395): 27- 36 و ش 72(شهریور 1396): 27-36.

----------- :

«گونه شناسی آب‌انبارهای ایران» یزد و یزدی‌ها، س 1، ش 3 (پاییز 88 13): 88 79 و ش 22(تابستان 1393): 39 -48 و ش 33(زمستان 1396): 12- 21( با چند صفحۀ افزودۀ علیرضا دهقانی سانیج)

-------- :

«معرّفی آب‌انبارهای معروف یزد»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، ش 42(دی 1393): 21-40 تا ش 44(بهمن 1393): 20 -22 و ش 63(شهریور 1395) تا ش 67(فروردین 1396)، ش 81(خرداد 1397):39، ش86(آبان 1397): 39.

--------- :

«واژه‌شناسی آب‌انبار» ، ماهنامۀ لوله و  اتّصالات، س 3، ش 26 (مرداد 1392): 57-61.

------- :

«واقفان، بانیان، متولّیّان و سازندگان آب‌انبارهای یزد»، یزد و یزدی‌ها، س 4، ش 4 (اسفند 88 13): 62 57 // لوله و اتّصالات، ش 46(فروردین 1394): 21 -27 و ش 69(خرداد 1396): 34-40، ش88(دی 1397): 34.

------- :

«وقف نامۀ آب‌انبار شش بادگیری»، وقف، میراث جاویدان، س 17، ش 67 (پاییز 88 13): 89 82

معماریان، غلامحسین:

«معماری آب، دانش کهن مردمان ایران» ایران-س7. ش 1935 (21/7/1380) .

مقدم:

«آب انبارها هم هویّت تاریخی قزوین هستند» ایران، س 3، ش 641 (7/2/1376): 11.

؟

«نگاهی گذرا به تاریخچۀ آب انبار» خراسان (16/7/1371): 5 .

نوذری، عزّت الله:

«برکه کل، بزرگترین آب انبار ایران» فصل نامۀ تحقیقات جغرافیایی. س 7 ش 24(بهار 1371): 138-133.

نوربخش، حسین:

«برکه های آب در سواحل خلیج فارس» فرهنگ مردم. س 1 ش 2 (تابستان 1381) : 91-78.

ورجاوند، پرویز:

«آب انبارها، پاکنه ها و جوها »، سفر، س 8، دورۀ جدید، ش 9 (شهریور1388): 44-45.

-------- :

«نقش و اهمیّت برکه ها و آب انبارها در بافت شهرهای ایران» هنر و مردم، دورۀ 14، ش 168 (مهر 1355): 6-2.

هولود رناتا و منوچهر ستوده

«آب انبار» از ایرانیکا، ترجمه: حسین دهقان منشادی، فصل نامه فرهنگ یزد، ش 35و34 (بهار وتابستان 1387): 164-171.

 

* پیمان یزد (24/4/1398)

اعضاي هيات منصفه‌ي مطبوعات استان يزد انتخاب شدند

 

اعضاي هيات منصفه‌ي مطبوعات استان يزد، با حضور مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي اين استان انتخاب شدند. مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان يزد، با اعلام اين خبر به خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران، اسامي اعضاي هيات منصفه را به شرح زير اعلام كرد: حجت‌الاسلام سيد محمود كاظمي، علي متالهي، علي اكبر رئوف، حسين مسرت، محمد فاضلي، عبدالعظيم پويا، حائريان، سيد حسيني، قاسمي، زهرا حكمي، صدرالدين دهقان، علي اصغر احرام پوش، محمدرضا مشكيان و علي اكبر شير سليميان

 

ایسنای مرکزی(1381/8/12) نقل از ایسنای یزد

اعضای شورای مشورتی گردشگری استان یزد منصوب شدند

 

شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۳ 

مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان یزد طی احکامی جداگانه اعضای شورای مشورتی گردشگری استان را منصوب کرد.

به گزارش یزدان نیوز، محمد مهدی شرافت در این رابطه آقایان:

1) عبدالعظیم پویا، پژوهشگر و نویسنده

2) حسین مسرت، پژوهشگر و نویسنده

3) دکتر باصولی، استاد دانشگاه و عضو هیات علمی

4) دکتر سعید سعیدا، رئیس گروه گردشگری دانشگاه یزد

5) بذرافشان، استاد دانشگاه

6) موحد، رئیس انجمن دفاتر خدمات سفر

7) طباطبایی، رئیس جامعه هتلداران

8) حاجی سعید، رئیس انجمن راهنمایان تور استان یزد

9) دکتر علی یزدانی راد، نماینده تشکل های غیر دولتی میراث فرهنگی

10) وحید خباززاده، عضو شورای شهر، را بعنوان اعضای حقیقی این شورای مشورتی منصوب کرد.

مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان یزد در نخستین جلسه این شورا، تاکید کرد: گردشگری، سند پویا و نوینی است که بایست با دیدگاه های تخصصی آن را توسعه داد و از آن بهره برداری کرد.

وی افزود: یزد، نماد معماری ایران است ولی در طول قرن گذشته با اقدامات عجولانه، نابجا و با رفتارهای غیرتخصصی مرتبه اش در معماری ایران مخدوش شده است.

این مقام مسئول با سفیران گردشگری توصیف کردن اعضای شورای مشورتی، از آنان خواست تا نظرات منتقدان، پژوهشگران و صاحب نظران را در حوزه های مرتبط مورد ارزیابی قرار دهند.

در ابتدای این دیدار نیز، معاون گردشگری اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان یزد از شورای مشورتی گردشگری بعنوان جایگاهی برای بررسی مشکلات و ارائه راهکارها برای حل آنان یاد کرد.

در ادامه نیز اعضای شورای مشورتی به بیان نظرات خود پیرامون موضوعات مرتبط پرداختند.

 


 

 

کتاب یزد یادگار تاریخ*

 
 

, یزد یادگار تاریخ بقلم استاد حسین مسرت نوشته شده است ودر سال 1376 توسط انجمن کتابخانه های یزد چاپ شده است . این کتاب حاوی 70 مقاله برگزیده از مجموعه مقالات چاپ شده در نشریات یزد ازجمله ندای یزد می باشد که از استاد مسرت از سال 1363 تاکنون به چاپ رسیده است .و مقدمه ای از دکتر غلامرضا محمدی وخط خوش استاد رهبران دارد و در 1100صفحه وبه تعداد 2000جلد به چاپ رسیده وقرار است بزودی تجدید چاپ شود .این کتاب درفصلهای مختلفی است . بخش اول آن گفتار های تاریخی یزد وبخش دوم آن به ناموران وبزرگان یزد پرداخته ودر بخش سوم آن به فرهنگ یزد اشاره شده است وتاریخچه کتابخانه های یزد وکتابخانه های زرتشتیان و تاریخچه مطبوعات یزد آورده شده است . در بخش چهارم ا ین کتاب ادب یزد مورد بررسی قرار گرفته وچندین مجموعه تاریخچه تذکره های یزد و رساله شکواییه میبدی وهمانندی گویش طبری نیماوگویش یزدی مورد بررسی قرار گرفته است . در بخش دیگر به نقد کتابهای معروف یزد پرداخته است .ودر بخش بعد به تازه های کتاب در یزد اشاره شده است .در بخش بعد معماری یزد ونگاهی دارد به مجموعه زاویه آب انبارهای یزد ،خانه وحشی بافقی ودخمه های زرتشتیان در بخشی دیگرازاین کتاب هنر یزد مورد توجه قرار گرفته ودرآخر چند شعر واره واشعاری به گونه یزدی از استاد آورده شده است .

 

*رسانه مجازی نگاه

دوشنبه, 15 ارديبهشت 1393

آفاق*

 

حسین مسرّت

    آفاق ، روزنامۀ سیاسی ، اجتماعی در یزد به مدیریّت میرزا حسین خان وهّاب پور، مدیر مدرسۀ یهودیهای یزد

میرزا حسین خان وهّاب پور (قورخانه چی، آفاق) به تاریخ 1343ق، برابر 1303ش در خواست امتیاز روزنامه ای به نام «سپه» را از ادارة معارف یزد می‌نماید تا به «نشر اخبار داخله و خارجه، مقالات علمی، ادبی و تاریخی و فکاهی سیاسی با کمال بی غرضی و ترویج معارف و صنایع مفیدالعموم و اجتماعی» (بیات، ح2،ص7- 8) به صورت ماهی دوشماره اقدام نماید. امّا وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه، ادارة کلّ معارف، موافقت با نام این نشریّه را منوط به موافقت وزارت جنگ می‌داند. هر چند میرزا حسین‌خان، مسئول قورخانة یزد بوده، امّا پس از مکاتبات زیاد که در کتاب اسناد مطبوعات( بیات ، ح2، ص 10-7) مندرج اسـت، با این نام مـوافقت نمی‌شـود و به ناچار نام آفـاق را بر می‌گـزیند که در تاریخ 15 تیر 1305 ش امتیاز آن از تصویب شورای عالی معارف می گذرد.»( صدر هاشمی ،ج1، ص211) و بعدها خود او نیز بدین نام شهره می‌گردد.

عکس دو شمارۀ 1 و 3 سال نخست آن(4/1/1306 و 14/1/1306) که به صورت ژلاتینی چاپ شده ، نزد محمّد حسین خسروپناه در اصفهان دیده شد. در شمارۀ نخست آن که در 2 صفحه منتشر شده، آمده است: مدیر و سردبیر: حسین وهّاب‌پور، محل اداره: دروازۀ محلّۀ تل.آبونمان در یزد سالیانه 3تومان ، در خارج یزد، قیمت تمبر ،علاوه می شود.به محصّلین،در قیمت تخفیف داده می شود.سپس به درج سرمقاله و اخبار ولایتی یزد پرداخته است.

وهّاب پور با مشورت احمد مدیر، سر دبیر شیر کوه*، نشريّة آفاق را چند شماره چاپ کرد و کلیّة کارهای آن را به وسیلة دستگاه چاپ سنگی خود که در خانه‌اش واقع در کوی ملاّ فرج‌الله هروی داشت، انجام می‌داد. وی از طرفداران تجدّد و تمدّن و فرهنگ بود و موافق با سیاست آن روز، مقالاتی در جراید و نشریّة خود می‌نگاشت.

میرزا حسین‌خان وهاب پور فرزند عبدالوهّاب خان ، فرزند حسن‌خان ، فرزند‌غنچه علی‌خان ، فرزند گنجعلی‌خان معروف است که حمّام کرمان به نام اوست. میرزا حسین‌خان، مدیر مدرسة یهودی‌ها واقع در کوی دارالشفای یزد بود. در همان زمان گفته می‌شد به چهار زبان تسلّط دارد. مدّت زمانی نیز در عدلیّة يزد كار مي‌كرد* .همچنین مسئولیّت قورخانه و توپخانه (توپ سحری) یزد که در باغ فوتبال، واقع در خیابان کرمان (دهم فروردین کنونی) قرار داشت، بر عهدة او بود. وی در 50 سالگی بر اثر زنبور گزیدگی در گذشت. (مصاحبه شفاهی با جلال مجیبیان20 /7/1375)

 

منابع:

بيات، كاوه و مسعود كوهستاني‌نژاد:. اسناد مطبوعات (1320- 1286ش) ،تهران،1372ش؛ صدر هاشمی ، محمّد: تاریخ جراید و مجلات ایران ، اصفهان ،1363ش؛ مسرّت ، حسین : یزد یادگار تاریخ ، یزد، 1376ش.

 


*. عكسي از زمان مشغوليّت وي در عدليّه با ادیب الممالک فراهانی که سال 1305ش به یزد آمده بود، نزد شمس‌الدّین رضا الفت در یزد وجود دارد.

 

*دانشنامۀ مطبوعات ایران.

آهن*

 

حسین مسرّت

آهن ، ماهنامۀ علمی پژوهشی و خبری ، به زبان فارسی ، زیر نظر شورای نویسندگان

     پس از پیدایش معادن گستردۀ سنگ آهن در شهرستان بافق و بنیان شرکت سهامی خاصّ سنگ آهن مرکزی ایران در شهر بافق، بنا به ضرورتی که مدیریّت و کارشناسان آن معدن تشخیص دادند ، نشریه ای دو ماهانه را به نام «آهن »، زیر نظر شورای نویسندگان به دست چاپ سپردند که شماره های اوّل و دوم آن در فروردین و اردیبهشت 1353 ش چاپ شد و پس از آن بدون وقفه تا سال پنجم ،شمارۀ 10 و11 در بهمن و اسفند 1357ش چاپ گردید.

      اعضای شورای نویسندگان نخستین دورۀ آن عبارت بودند از : اسدالله جعفر زاده، هرمز بهامین ، مرتضی صدری، خلیل راستار ، داریوش میرزاپور وارسلان قبادی. تعداد صفحات آن گوناگون بود و از 32 تا56 صفحه در شمارگان 1000 نسخه در چاپخانل وزارت اطّلاعات و جهانگردی در تهران چاپ می شد.

      در دورۀ نخست این ماهنامه بیشتر گفتارهای علمی و پژوهشی در زمینۀ: خاک شناسی ، کانی شناسی ، زمین شناسی ، انسان شناسی و اصول اکتشاف و استخراج معدن چاپ می شود وگه گاه آمار و آگاهی از فعّالیّت های حوزۀبافق رادر هر سال باز می گفت. همچنین گاهی در این نشریه گفتارهایی با مشارکت کارشناسان روسی درج می گردید و مقالاتی به زبان انگلیسی داشت که بیشتر نوشتۀ اسدالله جعفر زاده بود.

     امّا از دورۀ دوم که پس از وقفه ای 24 ساله از سال 1381 ش چاپ شد ، راه و روش ماهنامه تغییر کرد و از حالت علمی به خبر نامه ای داخلی تغییر وظیفه یافت و قطع آن از مجلّه ای و جلد شمیز 28*21 سانتیمتری به قطع روزنامه ای کوچک تغییر کرد و تعداد صفحات آن به 4الی 8 صفحه رسید.در دورۀ دوم که پیش شمارۀ نخست آن در فرور دین 1381 چاپ شد ، کماکان صاحب امتیاز آن همان شرکت سنگ آهن و زیر نظر شورای نویسندگان اداره می شود و بهای آن رایگان است . این دوره از نشریه همچنان دو ماه یکبار در شهر یزد و بافق چاپ می شود .آخرین شمارۀ آن که 92 باشد، در مهر 1392 از زیر چاپ خارج شده است.

*دانشنامۀمطبوعات ایران.

اصطلاحی به نام "وجین کردن کتاب"!

 

بگذریم. جالب‌ترین مطلب این شماره جهان‌کتاب{ ش306-308} به نظر من نوشته‌ای است به قلم "حسین مسرت" با عنوان "وجین کتاب به چه قیمتی؟!" اصطلاح "وجین کتاب" تا به حال به گوشم نخورده بود. البته با خواندن توضیحات نویسنده متوجه شدم که این یکی از فرآیندهای معمول کتابخانه‌های کشور است. براساس این طرح کتابخانه‌های کشور در دوره‌های زمانی مشخص کتاب‌های مجموعه خود را بررسی می‌کنند و بخشی از آن را تحت عنوان‌های مختلف از داخل مجموعه‌شان خارج می‌کنند. اینکه این فعالیت چرا و چگونه انجام می‌شود داستان جالبی دارد که آقای مسرت، با در نظر گرفتن جنبه‌های گوناگون این فعالیت آن را برای خواننده شرح می‌دهد:

"... هنوز مبنای قانونی و درستی برای حذف کتاب‌های به اصطلاح گمراه‌کننده نداریم. مدیری بوده است که کلیه رمان‌ها را گمراه‌کننده می‌دانسته است، حتی آن رمان‌هایی را که پس از پشت سر نهادن هفت‌خوان اداری از وزارت ارشاد مجوز گرفته‌اند. مدیر دیگری کلیه کتاب‌های عرفانی و فلسفی را گمراه‌کننده و لایق وجین دانسته و دیگری بیشتر کتاب‌های سیاسی و ... را. البته برخی کتاب‌ها طبق قانون اساسی ایران، جزء کتاب‌های گمراه‌کننده، مخالف موازین شرعی و عرفی و دینی جامعه و نظام حکومتی هستند و تکلیف‌شان روشن است.

یکی از بندهای این طرح، وجین کتاب‌هایی است با عمر پانزده تا بیست سال. اما کیست که نداند بیشتر کتاب‌های ادبی و تاریخی بویژه کتاب‌های مرجع، عمر مفیدشان بیش از بیست سال است. این‌گونه کتاب‌ها در ردیف نخست وجین قرار می‌گیرند. هرچند در بخش‌نامه‌ها قید شده تنها کتاب‌هایی که حداقل پنج سال مورد استفاده قرار نگرفته باشند می‌توانند وجین شوند؛ اما کتاب‌های مرجع و منابع و کتاب‌های پایه و کتاب‌هایی با موجودی تک‌نسخه در مخزن از این قاعده مستثنا شده‌اند. ولی کو گوش شنوا؟ خروج کتاب‌های نفیسی چون فهرست نسخه‌های خطی فارسی و ده‌ها منبع و مرجع از مخزن یکی از کتابخانه‌های عمومی یکی از شهرستان‌ها و حضور بسیاری آثار ارزشمند و نایاب و کمیاب دیگر در بین کتاب‌های وجین‌شده، دلیلی بر نادرستی اجرای آن است ..."

نویسنده ضمن اشاره به دلالت‌ها قانونی و اتفاق‌هایی که در عمل به هنگام وجین کردن کتابخانه‌ها می‌افتد، انتقاداتی را بر این رویه وارد می‌داند که خواندن مطلب را بسیار جالب و عبرت‌آموز می‌نماید!

=======

نقل از : (www.jireketab.com( 1393/11/15)// نیز نگاه کنید کاریز یزد(1393/11/19)

 

از سوی اهالی فرهنگ یزد برگزار شد؛


آیین پاسداشت از نیم قرن خدمات فرهنگی "حسین بشارت"

http://yazd.isna.ir/Files/News/Image/13959/43147.jpg

مراسم تجلیل از نیم قرن خدمات فرهنگی بازرگان فرهنگ‎‎دوست "حسین بشارت" توسط اهالی فرهنگ یزد و با همکاری مرکز اسناد ملی استان در کتابسرای ملک یزد برگزار شد.

به گزارش ایسنا - منطقه یزد، "حسین مسرت" از پژوهشگران فرهنگ عامه یزد در این مراسم که در راستای سلسله نشست‎‎های تکریم حادمان کتاب شب گذشته در کتابسرای ملک برگزار شد، گفت: استاد "حسین بشارت" را شاید برخی از اهالی کتاب نشناسند، امّا در میان رجال و بازرگانان خوشنام یزد، مردی سرشناس است، چون او پرکار و کم گوست و کمتر اهل خودنمایی است.

وی افزود: بشارت تحصیلات مقدماتی را در یزد فرا گرفت، آنگاه به تهران رفت و لیسانس خود را در رشتۀ حقوق از دانشگاه تهران اخذ کرد. سپس به یزد بازگشت و در کنار پدر خود حاج محمّد آقا بشارت به فعّالیّت بازرگانی پرداخت.

وی ادامه داد: استاد حسین بشارت در سال 1335 بنگاه پشم‎‎ریسی شرق را بنیان کرد و مدّتی نیز عضو انجمن شهر یزد بود و همچنین مدّت زمانی عضویّت شورای فرهنگی آموزش وپرورش استان یزد را داشت و در یک مقطع زمانی با نهضت سواد آموزی همکاری داشت.

مسرت سپس بخشی از خدمات این مرد فرهنگ‏‏دوست که از خدمت‎‎گزاران عالم کتاب است را برشمرد و اظهار کرد: بنیان گذاری «گنجینۀ حسین بشارت برای پژوهش در فرهنگ و تاریخ یزد»به سفارش و ارشاد زنده یاد استاد ایرج افشار در سال 1364که ویژۀ چاپ کتاب‎‎های در بارۀ یزد و از یزدیان است و از سال 1369 تاکنون در این سلسله، 18 عنوان کتاب چاپ شده است، ساخت تالار کتاب‎‎های خطّی کتابخانۀ وزیری یزد در سال 1347 ش به مساحت 70 متر مربّع، اهدای کتابخانۀ شخصی و ارزشمند خود به کتابخانۀ وزیری در تیرماه  1376 و همراهی با استاد ایرج افشار در سفرهای تحقیقاتی که به یزد برای نگارش تاریخ و فرهنگ یزد داشت، از جمله خدمات این خادم کتاب است.

این پژوهشگر یزدی همچنین از همراهی وی با انجمن دوستداران کتاب یزد در بزرگداشت استاد دکتر اسلامی ندوشن، استاد ایرج افشار و دکتر اصغر دادبه، چاپ یاداشت‌‌هایی در زمینۀ تاریخ و فرهنگ یزد در نشریۀ یزد امروز، نگارش، گردآوری و چاپ پنج عنوان کتاب با نامهای؛ یزد شهر من ، حاوی خاطراتی در بارۀ یزد کهن؛ سفرها و سخنها، حاوی متن گفتگوهای شفاهی با سازمان اسناد ملّی یزد و چند سفرنامه به کشورهای گوناگون به صورت مصوّر؛ دو سفرنامه به هند به همراهی شاعر معاصر استاد علی باقرزاده یزدی بقا و بر بال یادها، حاوی اشعار برگزیده از شاعران ایرانی و نیز اهتمام با بنیان مرکز یزدشناسی در کتابخانۀ وزیری یزد به همراهی جمعی از افراد فرهنگی یزد در سال 1369 به عنوان بخشی دیگر از خدمات این دوستدار فرهنگ و کتاب استان یزد یاد کرد.

گفتنی است؛ در ادامه این مراسم آقایان رافی، عبد العظیم پویا و محمدرضا انتظاری هم به ذکر سخنرانی و خاطراتی پرداختند و سپس از استاد "حسین بشارت" تجلیل بعمل آمد.

 

ایسنای یزد(1395/9/5)

از حاصل عمر

 

در مراسمی که بمناسبت ۹۰ سالگی دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در نمایشگاه کتاب یزد برگزار گردید دکتر جعفری ندوشن با اشاره به مراحل مختلف زندگی دکتر اسلامی گفت: «استاد در کتاب بهاردر پاییز که به عبارتی می‌تواند چکیده ازبریدگی تاک ایام زندگی‌شان محسوب گردد، می‌گویند:
از حاصل عمر رفته جز یاد نماند
و آن یاد چو شمع بر ره باد نماند
و آنگاه ز یاد نیز بنیاد نماند
بر جای بغیر سرو آزاد نماند‏
این استاد دانشگاه سپس گفت: «در جستجوی حاصل عمر دکتر اسلامی ندوشن باید به مجموعه آثارشان بویژه کتاب مستطاب «روزها» که زندگی خودنوشت ایشان است مراجعه کرد. بی‌شک وی از صاحب قلمان کم نظیر عصر ماست که در حوزه‌های مختلفی از ادبیات، حقوق و اجتماع با سبکی سلیس و روان قلم زده و مخاطبان گسترده‌ای از طیف‌های مختلف اجتماعی طی دهه‌های گذشته با مهم‌ترین مسائل ادبی و اجتماعی روزگار خود آشنا ساخته است وی در میان دهها کتاب ماندگار خود روایتی دلنشین از زندگانی پر ثمر خویش نیز در چهار مجلد از کتاب «روزها» به دست داده که در واقع عصاره بسیاری از گفته‌ها و ناگفته‌ها این نویسنده سخن شناس و تواناست که در خلال بازتاب حوادث ایام و با تحلیل وقایع و رویدادها در کمال صداقت و اخلاص، به بازگویی بسیاری از حکمت‌های زندگی می‌پردازد.‏
دکتر جعفری سپس ادامه داد: «نویسنده» روزها «پیش از آنکه دیباچه کتاب را بگشاید به این بیت مثنوی شریف تیمن جسته است:‏
‏ «روزها» گر رفت گو رو،باک نیست
تو بمان ای «آن» که چون تو پاک نیست
از این رو شاید پرسشی مقدر در پس روزهای زندگی دکتر اسلامی ندوشن که با تأمل و دقت فراوان در ایام گذشته به تقریر آمده است این باشد که «آن»، آن عصاره بی نام نگفتنی که پاک است و ماندگاریش طلب می‌شود، چیست؟ اگر به قول نویسنده روزها، همان باشد «که پس از عمری پر فراز و نشیب بر جای می‌ماند و دستاورد زندگی آدمی است» این سؤال پیش می‌آید که آیا این غرض حیات و غایت زندگانی تاکنون به آوا و ایمایی در پیدا و پنهان آثار دکتر اسلامی رخ نمایانده است؟»‏
‏ وی در پاسخ به این سوال گفت: «برابر روایت کتاب روزها آن «کودک چند ساله محجوبی که موهای سیاه مجعد» دارد، از آن گاه که در آن «اطاق سه دری‌ای رو به باغچه» چشم به جهان می‌گشاید، همواره مشتاق است تا به دنیای وسیع ناشناخته‌هایش راه یابد و این گونه است که در نگاهش کوچکترین جنبش و جهشی از تأمل باز نمی‌ماند و گاهی زندگی و طبیعت به همان ظرافت و زیبایی که خالق هستی بر کشیده است به تصویر در می‌آورد. قهرمان «روزها» آغاز زندگی را در ده، در «پهناوری بیابان، برهنگی خاک و تنهایی تپه‌ها و خشکی رودخانه و خلوت شب و غربت ماهتاب» می‌گذراند، سپس همچون «پرنده‌ای آزاد در جستجوی هدفی نامعلوم به پرواز در می‌آید» «هدفش شکفتن است در حد اعلای وجود»، لذا تا حد امکان از پیمودن مجاری معمول و دست یافتن به «تعیٌن زمان» حذر می‌کند. بیش از پیش به نیروی درونی خویش متکی است. به همین جهت از «جولان فکر و پویش خرامان آن» بی بهره نمی‌ماند. هرگز از دغدغه ی جستجوگری و روشن بینی باز نمی‌ایستد. گویا سر زندگی و ماندگاری خویش را در کنجکاوی و روندگی می‌یابد. انتخاب‌گر است، اصل و قلب را باز می‌شناسد، جوهر و عرض را از هم می‌گسلاند. از زوائد می‌پرهیزد، «در حواشی و فروع نمی‌ماند» جوهر و خلاصه می‌طلبد. آن چه بر ذائقه اش شیرین می‌افتد، پیش آمدهایی است که «شگفتگی در بر دارد و یا رو به وصول»‏ شاید از همین جهت باشد که وی جوهره‌ی این چند ده ساله‌ی عمر خویش را «دریافت» نامیده است: «من به خود که نگاه می‌کنم، می‌بینم که پیمانه ام همان خود «دریافت» بوده است غوطه زدن در لجه زندگی نوشیدن اشک‌هایی که از بریدگی‌های تاک ایام چکیده‌اند…» لذا لحظات خوش زندگی‌اش همان «ساعت‌های شکفتن و برافروختن» است. سرانجام شکوفایی خود را در «گفتار» می‌یابد و در هم آغوشی «کلام» زندگی را به این پایه می‌رساند. تا آنجا که در رباعیات خویش جان جهان خود را در قلم می‌بیند:‏
‏آن جان جهان مرا قلم بود قلم
وان روی نگاه گون وان زلف بخم

 

در ادامه این مراسم به همین مناسبت از کتاب «دیدگاه‌‌ها» مجموعه پنج جلدی نقد آثار دکتر اسلامی ندوشن در سومین روز نمایشگاه بزرگ کتاب یزد با حضور اهالی فرهنگ و ادب این استان و جمعی از مدیران و مسئولان شهر یزدرونمایی شد.این مجموعه که شامل نقد و نظرهای ادیبان و منتقدان بزرگی چون غلام حسین یوسفی، محمدجعفر یاحقی ؛ اصغر دادبه،حسن انوری، ایرج افشار، آذر یزدی و…است به کوشش «حسین مسرت» و «پیام شمس‌الدینی»، گردآوری و تنظیم شده است.‏
حسین مسرت در این مراسم گفت: این کتاب مجموعه‌ای از نقدها و معرفی‌هایی است که طی نزدیک به ۶۰ سال توسط بزرگان اهل قلم بر آثار دکتر «محمدعلی اسلامی ندوشن» نوشته شده و ‏انتخاب نام کتاب نیز با خود دکتر اسلامی ندوشن، بوده است. وی ادامه داد دکتر اسلامی ‌ندوشن را همگان با تنوّع آثارش در حوزه‌های گوناگون: فرهنگ، جامعه و ادب ایرانی می‌شناسند. او نویسنده‌ای دردمند، جامعه‌شناسی آگاه، شاعری نام‌آشنا، فردوسی‌پژوهی توانمند، حافظ‌‌شناسی برجسته، ایران‌دوستی دل‌سوخته است. از سال ۱۳۲۷ که نخستین کتابش با نام: بهترین اشعار هنری لانگ فلو چاپ شد تا به امروز بیش از ۶۰ کتاب از این نویسنده تألیف و ترجمه و چاپ شده است. از سفرنامه تا داستان و نمایشنامه، از زندگی‌نامه خودش تا زندگی‌نامه ونسان ون‌گوگ، از ترجمه‌های زیبا و فاخر تا پژوهش‌های ارزشمند، همه در بین آثار او دیده می‌شود. از این رو طبیعی است به واسطه اهمیّت آثار و نظریات او، کتاب‌هایش در نشریات گوناگون و در مجالس معرّفی، نقد و بررسی شود. مجموعه این نقدها، معرفی‌ها و بررسی‌ها که در طول این سالیان به قلم بهترین ادیبان، منتقدان و سخن‌سنجان ایرانی نگاشته شده است، خود می‌تواند دوره کوتاه و فشرده‌ای در آموزش نقد ادبی و بخصوص نقد کتاب باشد. «این پژو هشگر ادبی در ادامه گفت: «اینجانب با همکاری دوست محققم آقای پیام شمس‌الدّینی، نخستین بار تمامی نقدهایی را که بر کتاب «روزها» شده بود، در دفتری به نام «در آیینه روزها» به سال ۱۳۹۱ چاپ کردیم. امسال نیز بمناسبت ۹۰ سالگی این دانشمند بزرگ به کمک شرکت سهامی انتشار این کتاب در پنج جلد منتشرشده است:‏
جلد اول: درباره فردوسی و شاهنامه ؛جلددوم: در آیینه روزها ( درباره سرگذشت نامه دکتر اسلامی ندوشن به نام روزها )؛
جلد سوم: درباره جامعه و فرهنگ؛جلد چهارم: درباره ادب و تاریخ ؛جلد پنجم: کارنامه ادبی (شعرها، داستانها، سفرنامه‌ها و ترجمه‌ها )‏

 

در ادامه مراسم نیز در پاسداشت مقام دکتر اسلامی ندوشن از تابلویی که مزین به یکی از رباعیات دکتر اسلامی در کتاب بهار در پاییز (سفینه هفتاد و هفت رباعی) به خط خوشنویس بین المللی استاد محمود رهبران بود به مناسبت نودمین سال زندگی دکتر اسلامی رونمایی شد. استاد محمود رهبران در این مراسم که به پاسداشت نودمین سال زندگی سراسر فرزانگی دکتر اسلامی تدارک دیده شده بود گفت ؛ «کتاب بهار در پاییز دربردارنده سروده‌های دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن دربردارنده رباعی‌های دلنشینی است که به خط استاد امیرخانی توسط انجمن خوشنویسان منتشر شده و اکنون نایاب است. این رباعیات آنسان پخته و پر حکمت و وزین است که اخیرا آلبومی از آنها با عنوان «دخت پری‌وار» با صدای «علیرضا قربانی» و آهنگسازی «مهیار علیزاده» منتشر شده است. و بنابراین زیورآرایی آن به خط نستعلیق که در نزد استاد ندوشن از بنیان‌های هویت ایران است کمترین خدمت به ساحت این سرو سایه فکن ادب فارسی است». رهبران همچنین با اشاره به بخش‌های مختلف کتاب رباعیات اسلامی ندوشن گفت: «این کتاب فاخر بر اساس موضوع‌های گوناگون و با نام‌های ایران نامه، باز هم برای طاق ابروی ایران، جان جهان نامه، سرونامه، زندگی نامه، بیراهه نامه، نویدنامه، تامل نامه و بدرودنامه تقسیم بندی شده‌اند و همچون همیشه گویای ذوق سرشار، طبع روان و پندار نیک و نیکخواه سراینده هست که برای شناساندن فرهنگ، هنر، ادب و تاریخ چندهزارساله این سرزمین از هیچ کوششی فروگذار نکرده است». رهبران سپس ادامه داد:» نخستین رباعی‌های این کتاب برای دوستداران کتاب‌ها و نوشته‌های دکتر اسلامی ندوشن آشناتر به نظر می‌آید آنجا که از عشق لبریز خود به میهن اش سخن ساز می‌کند؛‏
آن دخت پری وار که ایران منست
پیدا و نهان بر سر پیمان منست
هم نیست ولی نهفته در جان منست‏
هم هست ولی دور زدامان منست

 

رهبران سپس گفت: دکتر اسلامی معتقد است خط با کلام ارتباط تنگاتنگی دارد. در شعر فارسی، خط به نقش نزدیک می‌شود و نقش به کلام، و کلام به نهاد انسانی. یک ارتباط سه‌گانه در مبانی آنها پدید می‌آید؛ بنابراین در این دنیای متصنع، برای شکار اندکی زیبایی ناب، باید از همه این ساحتها تمسک جست و خلاقت ادبی را با خلاقیت هنری پیوند زد و من خواستم از این نشئه هنری بهره جویم لذا درمیان رباعیات دکتر اسلامی که چکیده عمر و فرزانگی اوست رباعی زیر را برای گرامی داشت ۹۰ سالگی استاد برگزیدم و به نستعلیق نگاشتم تا به نگارگری آقای مجید فاطمی پیشکش نود سال عمر سراسر نجابت و درایت این فرزانه ایران زمین کنم: ‏
گر میوه‌ای از باغ زمان بگرفتم‏
تا ظن نبری که رایگان بگرفتم
یک عمر عزیز در ازایش دادم
این دادم و آن جان جهان بگرفتم ‏
روزنامه اطلاعات – چهارشنبه ۱۸ فروردین ۹۵

 

آشنايي با زندگاني   حجّت الاسلام وزيري يزدي[1]

 

حسين مسرّت

حجّت­الاسلام و المسلمين حاج سيدعلي­محمّد وزيري يزدي (يزد 1273_ يزد 1356ش) از عالمان نامور، واقف كتابخانة وزيري يزد به آستان قدس رضوي و باني و باعث و مشوّق وقف بسياري از املاك، باغات و مستغلّات در حوزة يزد و كرمان از سوي نيكوكاران به آستان قدس است.

وزيري يزدي، فرزند سيدمهدي از احفاد ميرزاسيدمرتضي وزير و از سادات عريضي يزد به سال 1273ش درشهر يزد به دنيا آمد.(وزيري،19) دروس مقدّماتي فارسي و عربي را نزد پسر دايي خود معتمدالعلماء فراگرفت.(كاظميني3،1656) و آنگاه در مدارس علميّة مصلّي، شفيعيّه و خان يزد، تحصيلات خود را زير نظر علماي طراز اوّل يزد ادامه داد و پس از فراغت از تحصيل به وعظ و خطابه روي آورد.(جلاليان،106) و بواسطة صداي رسايي كه داشت، از مشهورترين وعّاظ يزد گرديد(انتظاري، سخنراني،54) مدّت زماني هم براي تبليغ به شهرهاي اصفهان، تهران، زاهدان، شيراز، قم و مشهد سفر كرد.(دعايي،122) در سفرهايي كه به عتبات عاليات و ديگر شهرهاي ايران داشت، موفّق به كسب اجازه از آيات عظام: سيدابوالحسن اصفهاني، حاج شيخ عبدالكريم حايري يزدي(مؤسّس حوزة علميّة قم) سيدمحمود شاهرودي، سيدمحسن حكيم، حاج سيدمحمّدتقي خوانساري، حاج آقا حسين بروجردي، حاج آقا حسين قمي، سيدابوالقاسم خوئي، امام خميني(ره)، حاج سيداحمد خوانساري، حاج سيدمحمّدهادي ميلاني و حاج سيد عبدالهادي شيرازي، در امور حسبيه(وجوه شرعي) و روايي گرديد. (جلاليان،106،  دعايي،122، قريشي، سيماي فضيلت، 266-257)

در همين سفرها بود كه وزيري از بيشتر علماء و دانشمندان، مراجع نامي و واعظان شهير ايران، دستخط و عكس به يادگار گرفت و بعدها آن را در مجموعه­اي 4جلدي به نام «مجمع الجواهر» سامان داد و در گنجينة مخطوطات كتابخانة وزيري به يادگار نهاد. (انتظاري، 74-73)

وزيري در طول ساليان عمر خود در زمينه­هاي ديني، اجتماعي، سياسي و فرهنگي فعاليّت­هاي سودمندي داشت كه مي­توان به بازگشايي مدارس حوزة علميّة يزد، پس از شهريور 1320ش به كمك علماي نامي يزد (دعايي، 121) / تشكيل انجمن ادبي كتابخانة وزيري يزد در سال 1350ش (قريشي، 42) / تعمير و مرمّت مسجد جامع كبير يزد و تشكيل هيئت حاميان مسجد در سال 1324ش (آيت­اللهي، 60) / پيگيري و اهتمام در تصويب تعطيلي رسمي روز شهادت امام جعفر صادق(عليه السلام) در مجلس شوراي ملّي در زمان آيت الله كاشاني(محمّدرضا انتظاري، مصاحبه 30/8/86) / اعزام مبلّغ به شهرها و روستاهاي كشور و حتّي هامبورگ آلمان (قريشي، گوشه­هايي، 41) /  بنيانگذاري مدارس جامعة تعليمات اسلامي يزد در سال 1334ش (رئوف، 127) و يادداشتهاي وزيري در پنچ جلد، اهتمام به چاپ چندين كتاب به نام­هاي: مجموعة وزيري(جلد اوّل)، فهرست نسخه­هاي خطّي كتابخانة وزيري،ج1تا5، محضر الشهود في ردّ اليهود، معادن الحكمة في مكاتيب الائّمه، المختارات من الرسائل / قرار دادن موقوفاتي از جمله: سه خانه در يزد و سهام بانك توسعة صنعتي و معدني و كارخانة اقبال يزد براي پشتوانة هزينه­هاي كتابخانة وزيري اشاره نمود. (محمّدرضا انتظاري، مصاحبه، 30/8/86)

امّا در اينجا به بخشي از فعاليّت­هاي وي كه در ارتباط با آستان قدس است، پرداخته مي­شود:

نخست، راه­اندازي و ادارة كتابخانة وزيري در سال 1334ش با حدود دو هزار جلد كتاب چاپي و خطّي شخصي خود (آيت اللهي،61) در دهليز شمالي مسجد كهن و تاريخي جامع كبير يزد و اهداي آن همراه با وسايل و تجهيزات به آستان قدس در تاريخ 12/4/1348، در زماني كه 17967 جلد كتاب چاپي و 3300 كتاب خطّي داشت. (مهرنيا،42)

وزيري در طول ساليان حيات خود توانست با تشويق و ترغيب بسياري از اهالي فرهنگ دوست تهران، مشهد، هند و يزد، كتابهاي خطّي و چاپي نفيس را به مجموعه كتابخانه بيافزايد (در زمان فوت وزيري، كتابخانه داراي 33 هزار جلد كتاب بود)، چنانكه حتّي پس از درگذشت وي نيز بسياري از نيكوكاران، بزرگان و فرهنگيان استان يزد، با توجّه به ارادتي كه به وي داشته و دارند، اموال و كتاب­هاي خود را به كتابخانه اهداء مي نمايند.

 دوم، چنانكه شواهد عيني و مصاحبه­هاي حضوري با واقفين املاك و باغات انار، پسته و... در استان­هاي يزد و كرمان گواهي مي­دهد، بسياري به اشاره و هدايت وزيري، دارايي­هاي منقول و غير منقول خود را وقف بر آستان قدس نموده­اند. اين امر در سال 1348 و پس از اهداي كتابخانه وزيري به آستان قدس تشديد شد. (پيمايش)

حجّت الاسلام وزيري شاعري خوش قريحه بود. امّا مجموعه اشعارش تاكنون چاپ نشده است. تنها اثر مكتوب وي مجموعه يادداشت هايي است كه جلد اوّل آن با عنوان «مجموعة وزيري» طبع و منتشر شده است.

وزيري در 3/2/1356 در 82 سالگي درگذشت و در حياط كتابخانة وزيري (دركنار درب ورودي) به خاك سپرده شد. در سال 1374 به پاس خدمات فرهنگي وي از سوي پست ايران، قطعه تمبري به ياد بود او چاپ شد، در سال 1380 همايش نكوداشت وزيري از سوي انجمن آثار و مفاخر فرهنگي استان يزد و بنياد ريحانة­الرسول در شهر يزد برگزار شد و تا كنون سه عنوان كتاب به نام­هاي: سيماي فضيلت (گردآوري: سيدضياء قريشي،1374)، يادمان شادروان وزيري يزدي(گردآوري: حسين مسرّت،1380)، وزيري اسطورة خاطره­هاي ماندگار (گردآوري: حبيب مهرنيا،1385) دربارة او چاپ شده است.

منابع:

آيت­اللهي، سيدابوالقاسم، «به اين رواق زبرجد نوشته اند به زر»، سيماي فضيلت، گردآوري سيدضياء قريشي، مركز يزدشناسي، 1374.

انتظاري، محمّدرضا، «خاطراتي از حجّت الاسلام وزيري»، سيماي فضيلت، همان.

 _________، «سخنراني آقاي محمّدرضا انتظاري، يادمان شادروان حجّت­الاسلام و المسليمن وزيري يزدي، به كوشش حسين مسرّت، يزد، ريحانة الرسول، 1380.

     _________ : مصاحبه، 30/8/1386.

پيمايش، پژوهش­هاي ميداني از حسين مسرّت، مكان استان­هاي يزد و كرمان.

جلاليان، عبدالحسين، «داستان يك زندگي» سيماي فضيلت، همان.

دعايي، سيداحمد، «ابعادي از زندگاني پرفروغ حجّت الاسلام وزيري» سيماي فضيلت، همان.

رازي، محمّدشريف، گنجينه دانشمندان، تهران، بي­نا، 1354، ج 7.

شيرواني، محمّد، فهرست نسخه­هاي خطّي كتابخانة وزيري يزد، تهران، انجمن آثار ملّي، 1358-1355، ج5.

قريشي، سيدضياء، «گوشه­هايي از زندگي حجّت الاسلام وزيري» سيماي فضيلت، همان.

    _________ : سيماي فضيلت، همان.

كاظميني، محمّد، تنديس پارسايي، يزد، ريحانة الرسول، چاپ چهارم، 1380.

   _________،  دانشنامة مشاهير يزد، يزد، ريحانة ­الرسول، ويرايش دوم، 1382، ج 2.

مسرّت، حسين، يادمان شادروان حجّت الاسلام و المسلمين وزيري يزدي، يزد، ريحانة الرسول، 1380.

مهرنيا، حبيب، وزيري اسطورة خاطره­هاي ماندگار يزد، بقيّة العترة، 1385.

وزيري، محمّدحسين، «ياد پدر» سيماي فضيلت، همان.

 

 


1-دايرة المعارف آستان قدس رضوي، زيرچاپ.

مسرّت ، پژوهنده ای بی بدیل*

 

عالیۀ نقیب الذاکرین بافقی (مهرگان)

 

       استاد حسین مسرّت متخلّص به مسرور ، شاعر ، ادیب ، نویسنده و پژوهشگر به نام یزد را می توان یکی از بزرگترین محقّقان عصر حاضر نامید . یکی از مهمترین تحقیقات ایشان در بارۀ وحشی بافقی است . به حق  می توان گفت تا کنون کسی چون استاد، پیگیر زندگی شاعر شهیر قرن دهم نبوده کتاب ها و مقالات بسیاری در مورد وحشی با قلم ایشان به چاپ رسیده است . فعّالیّت های پژوهشی استاد با چاپ مطالبی انتقادی در روزنامۀ اطلاعات و هفته نامۀ ندای یزد آغاز گردید . نشریّه‌هایی چون آینده ، هستی ، کیهان فرهنگی ، گوهران، شوکران ، پاژ، دانش پاکستان ، ادبستان ، فرهنگ یزد ، آشنا ، آینۀ پژوهش ، نشر دانش و نشریاتّ محلّی افتخار چاپ آثار استاد را داشته اند .

 

استاد چون پدر بزرگوارشان عباس مسرّت شاعری چیره دست هستند و آنجا که جای سخن ببینند، کلام را به نظمی شیوا و زیبا آراسته می سازند . ایشان در دو دوره از سوی ادارۀ کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان پژوهشگر نمونه برگزیده شدند . در چهار سال مختلف نیز از سوی آستان قدس رضوی بدین عنوان انتخاب گردیدند . تواضع و فروتنی استاد و علاقۀ ذاتی به مدد و یاری دیگران موجب شده همیشه و در همه جا راهنمای دانشجویان ، استادان و محقّقین و دانشجویان دورۀ دکترا باشند . استاد مسرّت در زمینۀ کتابشناسی مهارت بسیاری دارند . ایشان یکی از نخبگان فرهنگی ایران به شمار می روند . از بین آثار پربارشان می توان به موارد زیر اشاره نمود :

آب انبار‌های شهر یزد(درآمدی برپیشینه, کارکرد و ساختار آن) بستان نیاز و گلستان راز :سید محمّدکاظم طباطبایی یزدی ، به کوشش : حسین مسرّت پرده گشا , راز نما(مروری بر زندگی و آثار رشیدالدّین میبدی)- پیشوای آزادی ، زندگی و شعر فرّخی یزدی تذکرۀ میکده اثر: محمّد علی وامق یزدی, به کوشش: حسین مسرّت-در آیینۀ خشت خام ، خشت از دیدگاه معماری و مردم شناسی دیوان فرّخی یزدی روشن تر از روشن -زندگی نامه و خدمات علمی استاد مهدی آذر یزدی -زندگی و آثار استاد محمود مشروطه شاعر لب‌دوخته ، زندگی و مبارزات فرّخی یزدی کتاب شناسی ابوالفضل رشیدالدّین میبدی کتابشناسی فرّخی یزدی گزیده اشعار وحشی‌بافقی گنج کویر (پیشینه و کارنامهء کتابخانهء وزیری یزد- مردی با باوری بلند و روشن (زندگی ، آثار و افکار استادمحمّد کریم پیر نیا ) نادر فرخنده پیام ( زندگی و اشعار وحشی بافقی ) ویژه نامۀ کنگرۀ بزرگداشت فرّخی یزدی ، [به کوشش : حسین مسرّت ] ویژه نامۀ همایش نکوداشت استاد مهدی آذر یزدی به کوشش : حسین مسرّت و پیام شمس‌الدّینی شادروان حجّة‌الاسلام وزیری یزدی, به کوشش : حسین مسرّت یزد, یادگار تاریخ  آینه روزگار  تاریخ یزد: عبد‌الحسن آیتی یزدی ، به کوشش و گزارش : حسین مسرّت . سفرنامهء تلگرافچی : هوتم شیندلر به کوشش و گزارش : حسین مسرّت.- جغرافیای تاریخی استان یزد . - در کوچۀآشوب (گزیده و شرح دیوان فرّخی یزدی ) . کتابشناسی وحشی بافقی  یزد یادگار تاریخ ، جلد ۲ و۳ و………..

استاد تا کنون این فعالیت ها را داشته اند :

 مدیر بنیاد ریحانة‌الرسول (س) از ۱۳۷۹ ش تا ۱۳۸۲ / عضو هیئت منصفه مطبوعات استان یزد ، از ۱۳۷۳ ش تا ۱۳۸۴ / مدیر عامل کانون یزدی‌تباران ، از ۱۳۸۰ ش تا ۱۳۸۴ / مسئول مرکز اسناد و تحقیقات دانشکده معماری دانشگاه یزد ، ۱۳۷۰ ۱۳۷۷ ش / کتابدار راهنما و فهرست‌ نگار کتابهای چاپی کتابخانه وزیری یزد وابسته به آستان قدس رضوی/ عضو انجمن میراث فرهنگی شهرستان  یزد ، از ۱۳۷۳ ش تاکنون / عضو هیأت تحریریه فصل نامه فرهنگ یزد ۱۳۸۰ تاکنون / سر دبیر شماره‌های نخستین روزنامه آفتاب یزد

استاد حسین مسرّت تا کنون ۶۰۰ مقاله و ۳۰ کتاب به فرهنگ این سرزمین ارائه نموده اند .

درودشان باد

  1. علیرضا رنجبر بافقی:

با سلام و سپاس فراوان از سر کار خانم نقیب الزاکرین
ما باداشتن چنین محققین و پژوهشگرانی دستمان پر است و به وجود ایشان و دیگر عزیزان افتخار می کنیم
برای استاد ارزوی سلامتی دارم
به روح فرزند عزیزشان مرحوم نیما مسرّت درود می فرستم

 

  1. میرسلیمانی بافقی

وجود ذی نعمت جناب آقای مسرّت و خدمات ارزشمند و ماندگار و منحصر به فردشان در قلمرو ادب و تاریخ و فرهنگ ایران زمین به ویژه استان یزد چونان آفتاب مهر ماه درخشان و تابنده است و بر کسی پوشیده نیست.از این فرصت بهره برده یاد وخاطره فرزند نیک روان و همسر مرحومه شان را پاس داشته و به روح پاکشان درود می فرستم. هنوز روحیه پر تلاش ،هنر زیبا وماندگار و استعداد و وقار مرحومه خانم مهرافزا را که از اولین دانشجویان دانشگاه پیام نور بافق بودند را از یاد نبرده ام.واقعا چه در پس این پرده ناپیدا باید رقم بخورد و چرا ؟؟نمی دانم.خداوند بزرگ آن عزیزان را قرین رحمت و بر عمر پر برکت جناب مسرّت بیافزاید.

*بافق فردا (23/7/1392).

مسرّت خاطر*

 

دکتر محمّدجعفر یاحقّی

استاد دانشکدۀ زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد

 

شهرها و نواحی مختلف ایران همیشه دل‌باختگانی داشته که در مورد شهر و دیار خود با شور و دل‌بستگی کارکرده و گاهی نتیجۀ تلاش خود را برای ما به یادگار گذاشته‌اند. تاریخ‌های محلّی یادگار گوشه‌ای از همین دل‌باختگی‌هاست. ببینید تاریخ سیستان با چه عشقی از سرزمین پرحادثۀ سیستان سخن می‌گوید. نگاه کنید تاریخ بیهق چگونه نام ولایت ادب‌خیز بیهق و محالات آن را ماندگار کرده است. حالا از فارسنامۀ ابن بلخی و شیرازنامۀ زرکوب چیزی نمی‌گویم که اگر نبود معلوم نیست تصویری که ما از فارس تاریخی و شیراز عنبرنشان داشتیم چگونه بود.

دل‌بستگی به خاک و زمین و در معنی جغرافیایی آن سرزمین البته حدیث امروز و دیروز نیست؛ تا عصر اسطوره‌ها پا پس می‌کشد؛ ما دو مادر داریم؛ مام تن و مام وطن. چه خوش افتاده است این تعبیر «مام وطن» و «مادر گیتی (دهر)» در زبان فارسی. نمی‌دانم آیا در زبان‌های دیگر هم از این‌ گونه تعبیرها هست یا نه؟ باشد یا نباشد مهم نیست در زبان اساطیر که زبان مشترک همه اقوام و ملل است، بهتر از اینش هست: «دیاوس» خدای مشترک اقوام هندو اروپایی، با همسر خود زمین، جفت جدایی‌ناپذیر «آسمان ـ زمین» را تشکیل می‌داده است (شایگان، 1356، 1/56). اوّلین انسان‌ها، نخستین ‌بار در تن مادرشان زیستند، یعنی در عمق زمین در امعا و احشایش، در ژرفنای زمین، زندگی نیمه انسانی داشتند.

پیامبر سرخپوستان آمریکایی، اسموهالا (Smiholla) از بیل زدن خاک سرپیچی کرد و گفت زخمی کردن، بریدن، پاره کردن و خراش دادن مادر مشترکمان با کار کشاورزی، گناه است. او افزود از من می‌خواهید زمین را زیرورو کنم؟ آیا دشنه به دست‌گیرم و در سینۀ مادرم فروبرم؟ در این صورت، آنگاه‌که مرگم فرابرسد، او دیگر مرا در آغوش نخواهد گرفت (الیاده، اسطوره، رؤیا، راز، ص 59).

تعبیر «زمین ـ مادر» Terra ـMather که در اسطوره‌شناسی غرب زبان­زد است، در واقع بیان دیگری از «مام وطن» و در تعبیر وسیع‌تر آن «مادر گیتی» و «مادر دهر» است که عبارت اخیر البتّه در زبان فارسی می‌تواند گوشۀ چشمی هم به آیین زروانی و مانویّت داشته باشد که در فرهنگ ایرانی حضوری پررنگ دارد (یاحقّی، 1397، 2/ 9).

بنا ندارم که قضیه را در اساطیر ملل دنبال کنم وگرنه «مجال سخن تنگ نیست». در اینجا اشاره می‌کنم که وطن در مفهوم سنّتی آن همیشه بر سرزمین و نهایت روستا و شهر و دیاری که فرد در آن سکونت داشته، اطلاق می‌شده و چیزی به نام وطن کلّی با مفهوم ملّیّت و یا آنچه در برخی از دوره‌ها وطن فرهنگی نامیده شده، برای عموم قابل ‌درک نبوده است (رک: شفیعی کدکنی، 1352، ص 1 به بعد). این هست که مشترکات زبانی و فرهنگی و دینی ایجاد همبستگی می‌کند به خصوص وقتی‌ که طرف در اقلیّت باشد. در یک مملکت مسیحی، مسلمانان همبسته می‌شوند. در سرزمینی که همه با یک‌زبان رسمی سخن می‌گویند، اقلیّت‌های زبانی احساس پیوستگی می‌کنند. وقتی سنّت‌های فرهنگی مشترک در فضایی با فرهنگ متفاوت قرار بگیرند، دارندگان آن بر گرد همین سنّت‌ها یکدیگر را باز می‌یابند و بدان پای‌بندی بیشتری نشان می‌دهند. شهرها هم در ارتباط با یکدیگر و به مقیاسی کمتر همین وضعیّت را دارند. سنّت‌ها، گویش‌ها و خلق‌وخوی فرهنگی و دل‌بستگی به آب‌ و خاک و در و دیوار و کوچه و محلّه، آدم‌ها را به یکدیگر و به ‌تبع آن به سرزمین و شهر و کوچه و محلّه وابسته می‌کند. اینجاست که در شکلِ اندکی تفریطی آن پای خصومت‌ها و رقابت‌ها و حسادت‌های محلّی به میان می‌آید. آدم‌ها، شهر و دیار و سرزمین و کوچه و محلّۀ خودشان را دوست دارند و مایل‌اند آن را برتر و فراتر از محلّه‌های مجاور و سرزمین‌های دیگر ببینند.

علاقه به تحقیق در مورد شهر و دیار و در مقیاس وسیع‌تر، وطن و ملّت و فرهنگ به ‌خصوص از اینجا ناشی می‌شود. محقّقان شهرشناس دوستداران عالم و دانشوران بافضیلت هر شهر هستند که می‌کوشند با تحقیق و تتبّع و بعد هم انتشار آثار و معرّفی مفاخر دیار خود دینی را که نسبت به شهرشان دارند از گردن فروگذارند. هرچه شهرها اصیل‌تر و تاریخی‌تر و باسابقه‌تر باشند، عالمان و فضیلت­مداران آن شهر بیشتر و در نتیجه میزان تألیفات و کارهای مرتبط با آن بیشتر و جانانه‌تر خواهد بود.

یزد به‌عنوان یکی از شهرهای تاریخی و نامبردار ایران همیشه دل‌باختگانی داشته که همّت و دانش خود را برای اعتلای نام آن‌ که در مواردی اعتلای تمام ایران بزرگ بوده، مصروف داشته‌اند. محمّدمفید مستوفی، صاحب جامع مفیدی؛ جعفر بن ‌محمّد‌ بن‌ حسن‌ جعفری (سدۀ نهم) صاحب تاریخ یزد، احمد طاهری (سدۀ نهم) مؤلّف تاریخ یزد؛ احمد بن ‌حسن‌ بن ‌علی (سدۀ نهم) پدید آورندۀ تاریخ جدید یزد از قدما، و زنده‌یاد ایرج افشار پدید آورندۀ کتاب سه‌ جلدی یادگارهای یزد و گویش یزدی و حسین مسرّت، صاحب آثار متعدّد یزدشناسی از معاصران، از زمرۀ همین دلباختگان شهر یزدند.

حسین مسرّت، کام نویسندگی و پژوهشگری خود را با نام یزد بازکرده و همچنان در این مسیر، کامیار و کامروا به ‌پیش می‌رود. خوشبختانه یزد با آن ‌همه دیرینگی و دردانگی تاریخی و اجتماعی و فرهنگی ظرفیّت آن را دارد که تا سال­‌ها و سده‌ها کسانی امثال محمّدمفید مستوفی و احمد طاهری و ایرج افشار و حسین مسرّت در راه اعتلای این نام قلم بزنند و راه را برای دیگران هموار کنند. وقتی به کارنامۀ قلمی حسین مسرّت می‌نگریم آن را بارآور و متنوّع و با رنگ ­و بو می‌بینیم با محورهای عمدۀ یزدشناسی، بزرگان و نام­آوران یزد از آذریزدی گرفته تا فرّخی و اسلامی­ندوشن، کتاب‌شناسی مربوط به یزد، نکوداشت‌ها و کنگره‌های بزرگان یزد، بناهای یزد، تصحیح و ویرایش آثار بر جای ‌مانده از یزدی‌ها همگی راه را برای شناخت بیشتر آثار و مفاخر این شهر تاریخی هموار می‌کند. مسرّت را پژوهشگری خودجوش و پرکار می‌بینیم با کوله‌باری از عشق و شیدایی؛ و لازمۀ نام­آوری در چنین مسیری بی‌شک بیشتر از آن‌ که روش‌شناسی و علم­آوری و کهنه‌کاری باشد، همین شیدائی و شورانگیزی و خودساختگی و خودباختگی است که در مسرّت به‌ خوبی دیده می‌شود.

خاطر یزد را می‌خواهیم که حسین، مسرّت خاطر اوست.

 

کتاب‌نامه و منابع:

کتاب‌ها:

ـ افشار، ایرج؛ (1374)، یادگارهای یزد، تهران: چ2، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

ـ الیاده، میرچا؛ (۱۳۷۴)، اسطوره، رؤیا، راز، ترجمۀ رؤیا منجّم، تهران: فکر روز.

ـ شایگان، داریوش؛ (1356)، ادیان و مکتب‌های فلسفی هند، تهران: امیرکبیر.

ـ یاحقّی، محمّدجعفر، 1397، آن سال‌ها، تهران: انتشارات معیّن، ج2 (یادهای جوانی و سال‌های دانشجویی).

 

مقالات:

ـ شفیعی کدکنی، محمّدرضا؛ (1352)، «تلقّی قدما از وطن»، مندرج در نشریۀ الفبا، زیرنظر غلامحسین ساعدی. ش2، صص 1-26.

*کاریز فرهنگ: 168-170.

دیدار با دوست*

داستان

 

مهرگان

 

هوا سرد نبود؛ ولی جوان احساس سرما می‌کرد. در دلش غوغایی به پا بود. قدم‌هایش را تندتر کرد. نمی‌دانست چرا آن اطراف تاکسی پیدا نمی‌شود. چند قدمی دوید و باز ایستاد. ماشین‌ها به‌ سرعت از کنارش رد می‌شدند. تاکسی یا نبود یا مسافر داشت. به ایستگاه اتوبوس نزدیک شد و ایستاد. چند نفس عمیق کشید تا دلش آرام گرفت. اطراف را نگاه کرد. چند نفری توی ایستگاه روی نیمکت نشسته بودند. یکی دو نفر هم ایستاده در انتظار رسیدن اتوبوس خط واحد، گاهی به ساعتشان نگاه می‌کردند. می‌خواست به دفتر مجلۀ آینده برود. به پیرمردی نزدیک شد و سلام کرد:

- ببخشید حاجی، شما ... شما می‌دانید ایستگاه پسیان کجاست؟

هنوز پیرمرد جواب نداده بود که مرد جوانی در کنارش پاسخ داد:

- دو ایستگاه بالاتره، اتوبوسی که میاد نه اتوبوس بعدی را سوار شو.

این را گفت، مجلۀ روی دستش را بست و با سرعت به طرف اتوبوس خط واحدی رفت که تازه ‌وارد ایستگاه شده بود.

جوان روی نیمکت نشست. کاغذی از جیبش بیرون آورد و مطالب آن را با دقت مرور کرد. دوست نداشت نزد استاد دستپاچه شود و نتواند حرفش را بزند. او برای تحقیق آمده بود. آن هم نزد کسی که همیشه آرزوی دیدارش را داشت. کاغذ را تا کرد و درون جیبش گذاشت. بلند شد. آخرین نسخۀ مجلۀ آینده را از کیفش بیرون آورد و دست گرفت. یک ‌لحظه با خودش فکر کرد، شاید اگر با خودم کیف نمی‌آوردم بهتر بود. دستۀ کیف را محکم چسبید از لای زیپ باز آن به دو سه کتاب چشم دوخت. زیر لب نجوا کرد: نه نه ... نمی‌توانم، چگونه این کتاب‌ها را به ایشان اهدا کنم؟

عابران به ‌تندی در حال رفت ‌و آمد بودند و او توجهی به پیش رویش نداشت. ناگهان صدای ترمز اتوبوس خط واحد توجه‌اش را جلب کرد. به سرعت مجله را داخل کیف بازگرداند و بلند شد. همان ‌طور که به سمت اتوبوس می‌دوید، از یک مرد، نام ایستگاه مورد نظرش را پرسید و با خیال راحت سوار شد.

* * *

دفتر مجله شلوغ نبود. یکی دو نفر پشت میز، مشغول کار بودند به سمت نزدیک‌ترین میز رفت و پرسید:

- ببخشید؛ من می‌خواهم جناب آقای استاد ایرج افشار را ببینم.

مردی که در حال نوشتن بود، سرش را بلند کرد، عینکش را برداشت و گفت:

- شما؟؟!

- سؤالی از ایشان دارم.

- مهم است؟ چون ایشان مشغول‌اند. از آمدن شما خبر دارند؟

- بله ... اگر امکان دارد ایشان را ببینم؛ من از یزد آمده‌ام.

مرد از پشت میز بلند شد و گفت:

- حالا که از راه دور آمده‌اید، چاره‌ای نیست. همراه من بیایید.

به سمت اتاقی رفتند. مرد گفت:

- جناب استاد با آقای اصفهانیان مشغول تصحیح کتاب هستند. همین جا صبر کنید از ایشان بپرسم شما را می‌پذیرند یا نه.

مرد وارد شد و پس از لحظاتی بیرون آمد:

- بفرمایید. جناب استاد می‌خواهند شما را ببینند.

* * *

تپش قلبش جوان تندتر شد، نفس بلندی کشید و در زد. صدایی او را به درون خواند:

- بفرما.

وارد شد، خیلی زود استاد افشار را شناخت و به سمتش رفت:

- سلام استاد، ببخشید من از یزد آمده‌ام ... برای تحقیق.

- به ‌به؛ از یزد. خوش‌آمدی. خوب کارت چیست جوان؟

- استاد من در زمینۀ تاریخ مشروطۀ یزد کار می‌کنم. چند سؤال برایم پیش ‌آمده خواستم با شما در میان بگذارم.

استاد افشار در حالی‌که قلم می‌زد و می‌نوشت، لحظه‌ای مکث کرد، لبخندی زد و گفت:

- برای چند سؤال؛ آن هم از یزد به اینجا آمدی؟

- بله. دانستن جواب سؤال‌هایم برایم خیلی مهم است.

- می‌دانم و کارت قابل تقدیر است. ولی حرف من چیزی دیگری است. وقتی در یزد پژوهشگری است که در این مورد کار کرده، می‌نویسد و تحقیق می‌کند؛ کارش هم خوب است دیگر چرا نزد من آمده‌ای؟

- دیدن شما که یکی از آرزوهای من بود، ولی می‌توانم نام فردی را که فرمودید بدانم؟

- بله آقای ... صبر کن یک ‌لحظه. فراموش کردم. آقای ... آهان مسرّت ... حسین مسرّت.

جوان سراپا داغ شد. سوزش کف پایش را به‌ وضوح حس کرد، کمی این پا و آن پاشد و سرش را پایین انداخت، انگار از گونه‌هایش آتش می‌بارید.

- خوب، چرا ساکت شدی جوان؟ ایشان را نمی‌شناسی؟ می‌خواهی نشانی‌اش را به تو بدهم و سفارش کنم نزدش بروی تا بهتر و راحت‌تر راهنمایی‌ات کند؟

جوان، جوشش آبی گرم را در چشمانش حس کرد. دیدگانش تار شد، چشم به استاد افشار دوخت و با شرم لبخند زد.

- چیه؟ حرف خنده‌داری زدم؟ پس چرا چیزی نمی‌گویی؟ نکند مسرّت را می‌شناسی؟

- مسرّت خودم هستم جناب استاد.

استاد افشار جا خورد. از جا بلند شد و خوب به جوان نگاه کرد. قطرۀ اشک جاری ‌شده بر گونۀ جوان، او را از پشت میز بیرون کشاند. به سمتش رفت و گفت:

- چی؟ مسرّت تویی؟ یعنی کسی که مدتی است ما را پای مقاله‌هایش می‌نشاند تویی؟ عجب! من فکر می‌کردم مسرّت، یک مرد جا افتاده و باتجربه است؛ تو که خیلی جوان هستی!!

استاد افشار، دستی بر شانۀ مسرّت جوان زد و خطاب به دوست همراهش گفت:

- می‌بینی اصفهانیان، این جوان، خود مسرّت است. باور می‌کنی؟؟

- نمی‌دانم چه بگویم جناب استاد!

استاد افشار، دست حسین مسرّت را گرفت و با خود پشت میز کارش ‌برد. صندلی‌ای به او تعارف کرد و گفت:

- زودتر می‌گفتی چه کسی هستی جوان. اگر ساعت‌ها همین طور جلو من می‌ایستادی، نمی‌توانستم حدس بزنم مسرّت هستی. خوب کردی آمدی. باید دربارۀ تحقیقات جدیدت و آخرین مقاله‌ای که از تو در «ندای یزد» چاپ‌ شده با هم صحبت کنیم.

*کاریز فرهنگ:183-185.

آثار فرّخی یزدی(2)


 بهرۀ دوم
    روزنامه
 آتش   
روزنامه‏اى است فارسى كه بنا به نوشتۀ روزنامۀ دماوند(18)، فرّخى در خارج از كشور و قبل از رفتن به برلين به كمك سالار منظّم(19) سنجابى (عضو حزب ملّيون) چاپ مى‏كرد. در هيچ كدام از زندگي نامه‏هاى فرّخى اشاره‏اى به اين موضوع نشده و روشن نيست منبع دماوند چه بوده است. جالب اينكه حتّى نام اين روزنامه در كتاب تاريخ جرايد و مجلاّت نيامده است. فعلاً با تكيه بر اين گفته، نام اين روزنامه جزءِ آثار فرّخى آورده شد تا در آينده به اطّلاعات جديدترى دست يافته شود.
    موجودى: در هيچ جا نشانى از آن يافت نشد.
 آيينه افكار  
 اين روزنامه در كتاب تاريخ جرايد و مجلاّت و زندگي نامه‏هاى فرّخى يقيناً به اشتباه با نام طليعۀ آيينه افكار معرّفى شده است. بى‏گمان نام آن آيينۀ افكار است، زيرا كه عنوان «طليعه»، نامى بوده است كه به تمامى نشريّات پيش از چاپ شماره‏هاى اصلى و رسمى اطلاق مى‏شده، چنانكه اكنون به آن «پيش شماره» مى‏گويند.
    در آن زمان چنين معمول و مرسوم بود كه بيشتر مديران جرايد، امتياز چندين روزنامه را داشتند تا در مواقع گرفتارى، با امتياز ديگر نشريّات به حيات سياسى، اجتماعى خود ادامه دهند. چنانكه برمى‏آيد انتشار اين جريده نيز جزءِ سلسله تدابير فرّخى بوده است. آيينۀ افكار با صاحب‏امتيازى فرّخى و مديرمسؤولى على‏محمّد فخام‏السّلطان مستوفى بدين منظور در موقعى كه شماره 37 سال سوم طوفان (3 آذر 1302) به علّت درج مقاله‏اى با عنوان «امنيّت چيست» توقيف شده بود، چاپ و منتشر شد.
    سرمقالۀ نخستين شمارۀ آيينۀ افكار با عنوان «حكومت فشار» به قلم فخام‏السّلطان مستوفى عليه كابينه سردار سپه بود كه در آن به تجاوزات غيرقانونى او به تندى تاخته و نوشته بود:
»در همين حكومت است كه شب، قبل از انتشار يك روزنامه، يك گروهان آژان و نظامى به مطبعه ريخته و روزنامه‏اى را كه حتّى يك كلمه تند به هيچ يك از اولياى امور و يك جمله بر خلاف قانون ننوشته است، مانع از انتشار مى‏شوند... .
    نه، با اين رويّه زندگى قابل ادامه نيست. يا رويه خود را تغيير داده و مردم را در عقايد و افكار خود آزاد بگذاريد، يعنى اجازه بدهيد محاكم قانونى و صلاحيتدار، متخلّفين از قانون را مجازات دهد، محكمۀ قانونى، مدير روزنامه را تبعيد كند؛ ادارۀ روزنامه را مهر و موم نمايد، جرايد را مانع از انتشار بشود و يا اين اساس و بساط حقّه‏بازى را برچيده و اين قوانين‏ريايى و مدوّن را پاره كرده و آن وقت هر عمل نامشروع و خلاف قانونى را كه مى‏خواهيد مرتكب شويد»(20)
    بى‏درنگ پس از چاپ اين شماره، روزنامه براى هميشه توقيف و مديرمسؤول و نويسنده آن چندى در تهران حبس شد. همچنين پيرو آن، فرّخى را دستگير و به مدّت دو ماه روانه زندانِ كرمان كردند. مكّى به اشتباه نوشته است، كه موسوى‏زاده، مدير پيكار، هم بر اثر اين مقاله به يزد تبعيد شد.(21)
    توضيح ديگر آنكه در كتاب راهنماى مطبوعات(22)، نام نشريّه‏اى با عنوان آينه افكار، به مديريّت سيّداحمدخان، ملقّب به شاعر، آمده است. تاريخ انتشار اين جريده 1302 است و ترتيب انتشار آن به صورت هفتگى بوده است.
    موجودى: تنها شماره آن در مجموعه‏اى است كه حايرى‏زاده به مكّى اهدا كرده و اكنون نزد ورثه اوست.
 پيكار (تهران)
   ديگر روزنامه‏اى كه فرّخى براى روزگار گرفتارى طوفان در نظر گرفته بود، روزنامۀ پيكار به صاحب‏امتيازى و مديرمسؤولى سيّد على‏اكبر موسوى‏زاده يزدى، سردبير طوفان، بود. فرّخى پس از توقيف شمارۀ 31 سال دوم طوفان (28 آبان 1301) كه به دليل درج مقاله‏اى با عنوان: «خيرمقدم» انجام گرفته بود؛ نخستين شمارۀ پيكار را با همان قطع و سبك طوفان در دوم آذر در همان محلّ روزنامۀ طوفان چاپ و منتشر كرد. وى در يادداشت آن خطاب به قوام‏السّلطنه چنين آورد:
»قوام‏السّلطنه خائن بداند كاخ اشرافى او كه از خون ملّت و دسترنج بيچارگان بنا شده سرنگون خواهد شد، ولى مؤسّسه ملّى طوفان كه متعلّق به عموم آزاديخواهان است، از بين نخواهد رفت. ما پس از توقيف طوفان مى‏توانيم پيكار را به جاى آن منتشر سازيم.(23)
    سرمقالۀ تند اين روزنامه با عنوان «حرّاج در وزارت‏خانه» به سختى به دولت و در رأس آن قوام‏السّلطنه حمله كرده بود: «اختلال و هرج و مرج ادارات، در هيچ موقعى در اين سنوات اخير به اين پايه نرسيده و دزدى و اختلاس در وجوه ماليّه، در هيچ زمانى به اين درجه شيوع نيافته بود.»(24) چاپ اين سرمقاله باعث توقيف نخستين شمارۀ پيكار براى هميشه شد، متن سند توقيف پيكار چنين است:
»ادارۀ نظميّۀ تهران، سواد حكم رياست وزرا به تاريخ 3 برج قوس [ آذر ]1301 نمرۀ 10471، نمرۀ 2575/101، مورّخۀ 13 برج جوزا [خرداد] 1303.
    ادارۀ نظميّه، چون روزنامۀ پيكار كه به جاى روزنامۀ طوفان منتشر مى‏شود، مقالاتى مخالف قانون مطبوعات انتشار داده، بر حسب تصويب هيئت وزراى عظام، قدغن نمايد از طبع و انتشار آن جلوگيرى نمايند [محلّ امضاء] قوام‏السّلطنه [محلّ مهر] رياست وزراء، رونوشت مطابق حكم است.»(25)
    در اين شمارۀ پيكار همچون طوفان، در پيشانى صفحۀ نخست يك رباعى و در صفحۀ آخر يك غزل درج شده بود، مندرجات آن همانند طوفان بود و پس از توقيف پيكار، براى مشتركين روزنامه طوفان كه مديريّت آن نيز با موسوى‏زاده بود، فرستاده شد.
    چنانكه از اسناد موجود در سازمان اسناد ملّى برمى‏آيد، در 18 خرداد 1302 دوباره مجوّز انتشار آن صادر شد، ولى گويا، ديگر شماره‏اى از آن به چاپ نرسيد:
»وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه، ادارۀ كلّ معارف، دايرۀ تعليمات عاليّه، نمرۀ 18 2231 جوزا 1302 - آقاى موسوى‏زاده صاحب‏امتياز جريدۀ پيكار، به طورى كه سابق نوشته بوديد از انتشار جريدۀ پيكار اطلاع حاصل [شد] ، مى‏توانيد جريدۀ خود را اشاعه دهيد.»(26)
    در كتاب چهرۀ مطبوعات معاصر كه اختصاص به مطبوعات ايران پس از سال 1320 دارد، نام نشريّه پيكار به مديريّت موسوى‏زاده، آمده(27) و ظاهراً پس از شهريور 1320 چند شماره‏اى چاپ شده است، امّا شماره ای از آن يافت نشد.
    موجودى: كتابخانۀ مركزى دانشگاه تهران ، كتابخانه ملّى ايران، مجموعۀ نزد خانواده حسين مكّى.
 
 ستارۀ شرق
    در كتاب تاريخ جرايد و مجلاّت ايران در دو جا نامى از ستارۀ شرق آمده، يك جا به نام روزنامه كه مديرمسؤول آن ميرزا باقر ميثمى بوده و از 1301ش منتشر مى‏شده است؛ صدرهاشمى تا شمارۀ 33 سال اوّل آن را ديده و متذكّر شده پس از آنكه به جاى روزنامۀ ميهن چاپ شد، به دستور قوام‏السّلطنه توقيف گرديد؛ ديگر به نام مجلّه هفتگى كه امتياز آن در 20 خرداد 1304 ش به مديريّت حسنعلى‏خان فردوس تصويب شده است،(28) امّا در اين كتاب و در هيچ فهرست ديگرى نامى از ستارۀ شرق به مديرى يا صاحب‏امتيازى فرّخى ديده نشد. تنها در ديباچۀ ديوان وى بدان اشاره شده است:
»اوّلين مرتبه، توقيف روزنامۀ طوفان شمارۀ 22 سال اوّل روزنامه بود كه به جاى آن، مرحوم فرّخى، روزنامۀ ستاره شرق را منتشر ساخته است، به طورى كه در صفحات اين روزنامه مشاهده مى‏شود، اغلب به علّت حقّ‏گويى و طرفدارى از ملّت و حرّيّت كراراً توقيف شده و جريده‏اش مسلسل انتشار نيافته است. شمارۀ 22 مورّخۀ 27 ربيع‏الاوّل مى‏باشد كه فرّخى شمارۀ معمول و آيندۀ خود را به نام روزنامۀ ستاره شرق كه خود مديريّت آن را دارا بود، به نام شمارۀ يك ستاره شرق و شمارۀ 22 طوفان و رباعى زير كه در سر مقالۀ آن درج شده بود، منتشر ساخت:
 شد خرمنِ ما دستخوشِ برق، ببين                  «طوفان» به خلافِ رسم شد غرق، ببين
 خواهى اگر آن نكاتِ «طوفانى» را                              در آتيه از «ستارۀ شرق» ببين
]ديوان: 390]
    و در صفحۀ سوم همين شمارۀ روزنامه، روى كليشۀ طوفان، رباعى ذيل را درج كرده بود:
 هر خامه نگفت ناكسان را توصيف                        هر نامه نكرد خائنان را تعريف
 آن خامه ز پافشارى ظلم شكست                     آن نامه به دست ظالمين شد توقيف
]ديوان: 373-4]
    و در صفحۀ آخر همين شماره غزلى درج كرد كه بيتى از آن اين است:
 آزادى است و مجلس و هر روزنامه را               هر روز بى‏محاكمه توقيف مى‏كنند»(29)
]ديوان: 153]
    هر چند مكّى، دورۀ كامل روزنامۀ طوفان و شماره‏هاى كمكى آن را در اختيار داشته و در ضمن شرح بالا نوشته كراراً توقيف شده، امّا روشن نيست مقصود طوفان است يا ستارۀ شرق و ديگر آنكه ستارۀ شرق چند شماره چاپ شده است.
    در فهرست روزنامه‏هاى كتابخانۀ ملّى نام روزنامۀ ستارۀ شرق به صاحب‏امتيازى حسين صبا [كمال‏السّلطان] است كه مشخّص شده شماره‏هاى 1 تا 25 سال اوّل آن در تاريخ 15 عقرب تا 23 جدى 1301 ش چاپ مى‏شده است.(30) طبق مندرجات كتاب راهنماى مطبوعات، باقر ميثمى مدير آن معرّفى شده است.(31) برزين افزوده است: اين روزنامه به جاى طوفان چاپ شده است.(32)
  موجودى: تنها شماره يا شماره‏هاى موجود در مجموعه نزد خانواده مكّى است.
 
 6- طوفان
 سرلوحۀ طوفان شده گلرنگ كه در آن                        ما شرحِ دلِ خون شده بنگاشته بوديم  
 (ديوان: 213)
»مى‏خواهم روزنامه‏اى تأسيس كنم كه به زبانِ شعرهاى بسيار ساده و دلنشين با مردم صحبت بدارد و هر شماره را به يك شاهى به خلق‏اللَّه بفروشم، چون معتقدم كه اشعار ساده، خواه نشاط بخش باشد، خواه غم‏انگيز، تنها زبانى است كه به دل مردم ساده مى‏نشيند«.
    آناتول فرانس: زنبق سرخ(33)
    شايد مشكل‏ترين كار در اين پژوهش، جدا كردن شرح روزنامۀ طوفان از شرح زندگانى فرّخى باشد. وى با اين روزنامه به دنياى سياست پاى گذارد، با آن زيست، تبعيد شد، به زندان رفت، ناچار به مهاجرت شد و سرانجام جانش را بر كف نهاده، تقديم آرمانش نمود؛ روزنامه‏اى كه «كارنامۀ نهضت انقلاب سياسى ايران»(34) بود. از آنجا كه در بخش زندگي نامۀ فرّخی در کتاب پیشوای آزادی مفصّلاً دربارۀ طوفان سخن رفته است، در اينجا نيز به رغم تكرار، به ناچار برخى توضيحات فنّى و روشنگرانه مى‏آيد:
    فرّخى پس از آنكه به تهران آمد، مدّت‏ها در انديشۀ چاپ روزنامه‏اى بود كه بتواند از طريق آن افكارش را بيان كند. وى پس از پشت سر گذاشتن دشوارى‏هاى فراوان، با الهام از محيط طوفان زاى ايران، نام طوفان را برگزيد و گفت: تا ايران آرامش نيابد، نام آن را تغيير نخواهد داد، افسوس كه هيچ‏گاه، ايران را چنين نديد:
»براى بيان مصداق حقيقتى اوضاع امروزۀ ايران، بالاضطرار جريدۀ خود را طوفان نام نهاده و تا زمانى كه ما و مملكت ما در چنگال حوادث گرفتاريم، روزنامل ما هم ناچار در همان جريان سير مى‏نمايد و البتّه امّيدواريم كه روزى به تناسب محيط، نام روزنامۀ خود را به سكوت و آرامش عوض نماييم».(35)
    طوفان در شرايطى امكان چاپ يافت كه:
»كار در روزنامه مترادف است با آغاز يك ديكتاتورى كه بقاياى سازمان‏ها و بنيادهاى آزادى را بر اساس برنامه مرتّبى برخواهد چيد، فرّخى كه به قول خود نمى‏خواهد "تماشاچى روزگار بهتر" باشد و چون صاحب عقيده است و چون نجات وطن را در گرو آزادى زحمتكشان مى‏داند، ناچار با قلمش در ماجراها درگير مى‏شود. پس آنجا كه "عشقى" تمام مى‏كند. در واقع، فرّخى آغاز مى‏كند.»(36)
    فرّخى چنانكه از محتواى چند خبر مندرج در روزنامۀ ايران برمى‏آيد، قصد داشت، نخستين شمارۀ طوفان را در 16 مرداد 1300 ش چاپ كند، امّا قبل از انتشار توقيف شد.(37)
    نخستين شمارۀ طوفان در دوم شهريور 1300 با نشانه‏اى (كليشه‏اى) سرخ‏رنگ كه نشان از جنبۀ انقلابى آن بود، به صاحب‏امتيازى فرّخى و مديرمسئولى سید علی اکبر موسوى ‏زاده چاپ شد. روزنامه ابتدا طرحى از درياى متلاطمى داشت كه كشتى‏اى در آن، در حال غرق شدن بود، ولى بعدها طرح حذف شد و تنها واژۀ طوفان بر جاى ماند. طوفان به دليل پايدارى در عقيده، بويژه دفاع از طبقات فرودست اجتماع، در طول هشت سال فعّاليّت خود بيش از پانزده مرتبه توقيف شد (بارها خود و ادارۀ روزنامه‏اش مورد حمله واقع شد) ولى با استفاده از امتياز روزنامه‏هايى كه در دست داشت به بيان افكار خود مى‏پرداخت. روزنامۀ فرّخى كه از پرخروش ترين روزنامه‏هاى ايران بود، على‏رغم بگير و ببندها، متناوباً تا سال 1307 ش چاپ شد و در اين سال به دليل مشغلۀ زياد و شركت در جلسات مجلس شوراى ملّى، كم‏كم بسته شد و بدهى سنگينى به كاغذفروشان براى او به جاى گذاشت.
    طوفان در سال اوّل، هفته‏اى دو روز و در سال‏هاى بعد هفته‏اى سه روز و از شمارۀ 27 سال ششم، 8 آبان 1305، روزانه منتشر مى‏شد. در سال ششم انتشار، فرّخى شخصاً صاحب‏امتيازى و مديريّت آن را بر عهده گرفت. محلّ اداره روزنامه، نخست در خيابان لاله‏زار بود و گويا بعدها به سر پيچ شميران و اسلامبول؛ در شهريور 1305 به خيابان ناصريّه؛ و از شهريور 1306 به خارج دروازه دولت، خيابان علاءالدّوله (فردوسى)، منزل سردار محتشم منتقل شد. وى در 25 آذر 1300 در جنب اداره، قرائتخانۀ مركزى طوفان را بنياد گذاشت كه بيشتر روزنامه‏ها و مجلاّت روز را در اختيار مراجعين مى‏گذاشت. حتّى مقرّر شده بود فرّخى ساعاتى نيز براى بي سوادان روزنامه‏ها را قرائت كند. در اين محلّ جلسات سخنرانى و نمايشگاه عكس هم برپا بود.
    نخستين توقيف طوفان در شمارۀ 22 سال اوّل بود و فرّخى بى‏درنگ به جاى آن ستارۀ شرق را چاپ كرد و در پيشانى آن نوشت:
 شد خرمنِ ما دستخوشِ برق ببين                         طوفان به خلافِ رسم شد غرق ببين
 خواهى اگر آن نكاتِ طوفانى را                                         در آتيه از ستارۀ شرق ببين
    ديوان: 390
    نخستين شمارۀ سال دوم، پس از شش ماه در 31 مرداد 1301، پس از خروج از تحصّن سفارت شوروى كه در اعتراض به اعلام حكومت نظامى و حمله به مديران جرايد بود، به چاپ رسيد. او در سرمقاله‏اى با عنوان «تجديد طوفان» بيان داشت كه اين روزنامه در مدّت عمر كم خود چهار بار توقيف شده است. در سال دوم، فرّخى مبارزه خود را عليه اشراف، نخست‏وزير، دولت، مجلس و دولت انگليس شديدتر كرد و مقالات تندى بر عليه كژى‏ها و ناراستى‏ها نوشت، مولانا در اين باره آورده است:
»مبارزۀ مطبوعات با وثوق‏الدّوله يكى از مراحل شديد و تند روزنامه‏نگارى اواخر قاجار به شمار مى‏رود. سه روزنامۀ اين دوره كه مبارزات آن ها سر و صداى بسيار در تهران ايجاد كرد و بالأخره به درخواست سفارت انگليس و به دستور دولت وثوق‏الدّوله توقيف شدند، عبارت بودند از: ستارۀ ايران (به مديريّت حسین صبا) توفان (به مديريّت فرّخى‏يزدى) و حقيقت ارگان اتّحاديّۀ كارگران تهران.»(38)
    طوفان در اين دوره نيز پس از شماره 7( 4 شهريور 1301) در اعتراض به توقيف برخى جرايد توقيف شد، امّا طولى نكشيد كه باز در 22 شهريور با اين رباعى حيات خود را از سرگرفت:
«طوفان»كه ز توقيف برون مى‏آيد                     جان، در تنِ اربابِ جنون مى‏آيد
 زين سرخ كليشه كن حذر اى خائن            اينجاست كه فاش، بوى خون مى‏آيد
    ديوان: 365
    بار دوم نيز پس از چاپ شمارۀ 31 دستخوش بلاى توقيف شد. پس فرّخى بى‏درنگ شمارۀ نخست پيكار را با صاحب‏امتيازى موسوى‏زاده به جاى شمارۀ 32 آن چاپ كرد كه اين روزنامه هم پس از چاپ يك شماره به علّت چاپ مقاله‏اى با عنوان «خيرمقدم»، ديگر هرگز چاپ نشد. بدين ترتيب فرّخى هر بار با امتياز روزنامه‏هايى چون: قيام و آيينه افكار به ابراز افكار خود مى‏پرداخت. فرّخى در جاى ديگر در توقيف طوفان سروده است:
«طوفان» كه ز راستى به عالم، عَلَم است                         ويرانه كنِ بناى جور و ستم است
 محبوب، از آن بود كه حقّ يا باطل                            در مسلكِ خود هميشه ثابت‏قدم است
    ديوان: 319
    از جمله يكى از اين توقيف‏ها در پايان سال پنجم انجام گرفته، در حالى كه فرّخى در مقاله‏اى با عنوان «احترام افكار عمومى» از استوارى خود سخن گفته است:
»گويا طوفان، ثابت‏قدم از بوتۀ امتحان چون زرناب، خالص بيرون آمده باشد. مردم و رفقاى اجتماعى ما تصديق مى‏نمايند كه واقعات هزار روزه تعطيل و مصايب طاقت‏فرسايى كه به كاركنان اين روزنامه وارد آمده، ذرّه‏اى در عقيدۀ ثابت و فكر مستقيم ما خلل و ترديدى وارد نياورده و اين مرتبه نيز بى‏پرده مى‏گوييم كه طوفان همان است كه بود. ما سعى مى‏كنيم كه طوفان بر طبق منافع عمومى كه هميشه و به هر حال مقدّس است، موافق احتياجات ضرورى مملكت و محيط ايران منتشر گرديده و مصالح اجتماعى هموطنان خويش را تذكّر بدهيم.
    طوفان كمافى‏السّابق سبك انتقاد را از دست نخواهد داد، زيرا ما معتقديم كه رويّه انتقاد يكى از بهترين صُوَر تصحيح اخلاق مى‏باشد ... بالأخره مرام ما استقرار اصول آزادى و حرّيّت است و سعى خواهيم نمود كه آن اصول به تمام معنى اجرا گردد و چنان كه سوابق امر روزنامه شهادت مى‏دهد، در اين موضوع فداكارى نموده و براى ترويج اين مواد كه به عقيده ما براى ملّت ايران لايزال است، پافشارى نموده و ثابت‏قدم خواهيم بود.»(39)
    فرّخى آن چنان اعتبارى بين روزنامه‏نگاران داشت كه عين‏السّلطنه در خاطرات خود چنين گفته است: «شنبه 28 رمضان 1303 ش. فرّخى اواسط رمضان از محلّ تبعيد خود [كرمان] به طهران وارد شد. مثل كسى كه از مكّۀ معظّمه آمده باشد، همكارانش، [به] ديدن و زيارت او رفتند.«(40) و در جاى ديگر آمده: «آقاى فرّخى، مدير جريدۀ شريفۀ طوفان، به طهران ورود نموده، اميدواريم به زودى چشم علاقه‏مندان به معارف را به روزنامه طوفان روشن فرمايد.»(41)
    حتّى در سال‏هاى آخر (بويژه سال 1304ش كه حكومت نظامى برقرار بود) و روزنامه‏فروشان از ترس شكنجه نظميّه، جرأت فروش طوفان را نداشتند، خود فرّخى آن را به دست مى‏گرفت و در كوچه و بازار به رايگان توزيع مى‏كرد. مندرجات آن عموماً عبارت بود از: سرمقاله، مقالات گوناگون اجتماعى و سياسى، اخبار مجلس و اخبار ايران و جهان.
    احمد مجدالاسلام كرمانى، مدير روزنامه‏هاى نداى وطن، كشكول و محاكمات، با توجّه به سبك انتقادى روزنامۀ طوفان و مبارزات مدير پرشور آن در صحنۀ رخدادهاى سياسى و مطبوعاتى، در ضمن شعرى گفته است:
»درماندگان چو نامۀ طوفان ورق زنند
فالى براى رستنِ خويش از غَرَق زنند
 گردابِ مرگ و موجِ فنا و كشتى نجات
يابند هر سه را چون كه طوفان را ورق زنند»(42)
    از ويژگى‏هاى بارز روزنامه به غير از مقالات تند، صريح، بى‏باكانه، محكم و مستند فرّخى كه مبناى افكار او بود و باعث دربه درى، تبعيد و زندان‏هاى مكرّر و سرانجام شهادت وى شد و بسيار معروف بود، چاپ رباعيّات و غزليّات سياسى و فى‏البداهه‏اى بود كه وى به مناسبت مى‏سرود و به دل مى‏نشست و به گفتۀ زنده‏ياد محيط طباطبايى: «غزل‏هاى مركّب از انديشه‏هاى سياسى با عواطف شورانگيز شاعرانه مى‏سرود و در طوفان به چاپ مى‏رسانيد.»(43) از ديگر كارهاى ابتكارى فرّخى كه بعدها مديران جرايد از آن تقليد كردند. سفيد گذاشتن صفحۀ روزنامه در اعتراض به سانسور بود.(44)
    طوفان در طول چندين سال حيات خود نويسندگان گوناگونى را در كنار خود پرورش داد كه: «جهت‏گيرى مترّقى و در عين حال كم‏نوسانى را در ميان مطبوعات همزمانش نشان مى‏دهد. در اينجا از افراطى‏گرى‏هاى "قرن بيستم" (روزنامۀ عشقى) يا از خوشمزگى‏هاى كلّى و گاه بى‏مقصد و كم زهر "نسيم شمال" (روزنامۀ اشرف‏الدّين گيلانى) يا از ملاحظات محافظه‏كارانۀ "نوبهار" (روزنامۀ ملك‏الشّعراى بهار) چندان اثرى نيست. در عين حال مشرب آزاده فرّخى اجازه مى‏دهد كه طوفان چون بلندگويى در اختيار آواهاى ادبى عصر، با هر عقيده و مرامى كه دارند باشد. بلندگويى براى بهار و عارف و كسروى و اديب‏الممالك و رسّام ارژنگى و وحيد دستگردى و خيلى‏هاى ديگر.»(45)
    از ياران آن به غير از حبيب يغمايى، مدير مجلّۀ يغما، كه برخى از اشعارش نيز در طوفان چاپ شده است، مى‏توان به اين افراد اشاره كرد: سيّدفخرالدّين شادمان (نويسنده و مترجم)، عبدالحسين هژير، ملك‏الشّعراى بهار، على‏اكبر گلشن آزادى، جليل صميمى (مدير داخلى)، سيّدحسن علوى (چند زمانى مدير داخلى)، على مجيبى(46) و غيره. در اين باره آرين‏پور به نكته‏اى بس مهمّ اشاره دارد:
»فرّخى، روزنامۀ طوفان را كه يكى از جرايد خوب آن زمان بود، انتشار داد و بسيارى از نويسندگان با ذوق و روشنفكر در پيرامون او و روزنامه‏اش گرد آمدند. اين روزنامه با حوادث و جريان‏هاى بين‏المللى همآواز و هماهنگ بود، در مسايل مربوط به ادب و زبان بحث مى‏كرد و از نويسندگان مى‏خواست كه مسايل و حقايق را به وسيله ادبيّات هنرى رئاليستى روشن نمايند.»(47)
    يكى از ايرانشناسان روسيّه اشاره خوبى به نقش اين روزنامه در بارورى نثر معاصر دارد:
»گروهى از شاعران و روزنامه‏نگارانى كه دور نشريّۀ توفان گرد آمده بودند، با مقالات نظرى خود در زمينۀ اهمّيّت نثر واقع‏گرا كمك زيادى به حلّ مسايل ادبيّات نوين ايران كردند.»(48)
    حتّى عبّاس مسعودى، بنيانگذار روزنامه اطّلاعات، كه بعدها به سناتورى رسيد، زمانى در چاپخانه روزنامه طوفان حروف‏چينى مى‏كرده است.(49)
    آذرى، زندگى طوفان را به دو دوره تقسيم كرده است: دوره اوّل كه از ميانۀ سال 1300 ش آغاز شده و تا اواخر سال 1302 ش ادامه يافته، با انتقادات صريح و تندى از هرم قدرت و رأس آن همراه است؛ و دورۀ دوم كه از ميانۀ 1305 ش آغاز شده، تا بهمن 1307 ادامه يافته، و در آن سطح انتقادات ملايم‏تر شده و بيشتر متوجّه دستگاه‏هاى دولتى است.(50)
 
    دو نكته دربارۀ طوفان
 خوب و بد را صفحۀ «طوفان» نمايد منعكس                زان كه اين لوحِ درخشان كمتر از آيينه نيست
   (ديوان: 111)
 نكتۀ نخست
    قصد بر آن است با بهره‏ورى از نوشته‏اى كه يازده سال پس از شهادت فرّخى نوشته شده، به نكته‏اى مبهم كه برخى منابع بر آن تكيه مى‏كنند، از جمله وابستگى وى به دربار و رضاشاه اشاره شود:
»فرّخى در روزنامۀ طوفان گاهى با اصلاحات قانونى دولت همراهى مى‏كرد و شايد كسانى اين عمل را دليل پشتيبانى از سردار سپه بشمارند، ولى بايد توجّه داشت كه هيچ‏گاه طوفان فرّخى در برابر بى‏قانونى‏هاى ديكتاتور آينده دم فرو نبسته و گذشته از اين، پايان كار فرّخى در زندان مختارى، ديگر جاى ترديد و شبهه براى كسى باقى نمى‏گذارد، وقتى در صفحات روزنامۀ طوفان به اسامى كسانى چون عبدالحسين هژير برمى‏خوريم كه آن روز در شمار احرار بوده‏اند و پس از آن به سبب خيانت و خوش‏خدمتى به مدارج عالى تكيه زده‏اند، به اين فكر مى‏افتيم كه فرّخى چه آسان مى‏توانست از راهى كه آنها رفته‏اند، برود و به جاى سلّول زندان در صندلى وزارت و وكالت جاى گيرد.»(51)
    و به قول خود فرّخى:
 با آن همه امتحان، هنوز اين مردم                          ما را به ثباتِ عزم، نشناخته‏اند!
    ديوان: 346
 
 نكتۀ دوم
    درباره وابستگى فرّخى و روزنامه وى به سفارت شوروى كه در برخى جاها بدان اشاره شده است، هر چند در بخش زندگي نامه مفصّلاً در اين باره بحث شده است،(52) امّا بى‏مناسبت نيست، در اينجا كه سخن از روزنامۀ طوفان است؛ بخشى از بيانات سفير وقت شوروى، بوريس شومياتسكى، در اسفند 1301 ش خطاب به احمدشاه براى روشنگرى اذهان درج شود:
»از قرارى كه شنيدم و شهرت دارد روزنامه طوفان، ارگان سفارت روس است و در اين چند روزه شرحى كه از اعليحضرت همايونى [ احمدشاه] نوشته به تحريك سفارت بوده، لازم دانستم كه عرض كرده باشم: مدير طوفان در موقعى كه روتشتين، وزير مختار بوده، چون بسيار شخص ملايم و اخلاقى است. [وقتى] اين شخص آمد در سفارت روس متحصّن شد و روتشتين او را نگاهدارى كرد كه دولت صدمه‏اى به او وارد نياورد. موقعى كه من آمدم به ايران، ملاحظه اخلاق و احوال مدير طوفان را كرده و از سابقۀ او مطّلع شدم، فوق‏العادّه دربارۀ او بدبين شدم. سفارت روس سابق كوشيده فقط تأمينى از قوام‏السّلطنه براى او گرفته، ديگر به هيچ وجه من‏الوجوه سفارت روس با او همراهى ندارد. اگر اعليحضرت به اوراق طوفان ملاحظه فرمايند. تصديق خواهند فرمود صدق عرض مرا. زيرا مطالبى در جريدۀ طوفان درج نموده كه براى دولت روسيّه مضرّ است. اگر ارگان سفارت روس باشد، ديگر بر ضرر سفارت روس نبايد چيزى بنويسد و همين دليل بزرگى است. مقصود اين است به خاطر مبارك مسبوق باشد كه مدير طوفان مردود سفارت است.
    مسئله ديگر، سفارت روس دشمن زياد دارد. خيلى مطالب است كه انگليس‏ها شهرت مى‏دهند و همچنين چيزهايى در جرايد درج مى‏شود. من‏جمله همين جريده طوفان را تحريك مى‏كنند بنويسيد و شهرت بدهند كه القاى شبهه و مغلطه به كار برده باشند. سفارت روس را بدنام كنند.»(53)
    مثلاً فلور نوشته است: «ساير روزنامه‏هاى مترقّى مانند: اقدام، ستارۀ سرخ، توفان، سياست، شاهين، شفق سرخ و چند روزنامۀ ديگر، همه اين‏ها از سفارت شوروى كمك مالى دريافت مى‏كردند».(54) عين‏السّلطنه هم در خاطرات خود به چنين مطلبى اشاره كرده است. بار ديگر سفير شوروى خطاب به قوام‏السّلطنه به تكرار آن پرداخته است:
»در مسئله فرّخى، شرحى توسّط جنابعالى حضور اعليحضرت عرض شده، باز هم خاطرنشان مى‏نماييم كه اين شخص خيال انقلاب دارد و پاره‏اى پيشنهاد غلطى به سفارت روس  مى‏كند و ابداً سفارت تكليف خود را نمى‏داند، گوش به حرف‏هاى فرّخى بدهد و به همين واسطه مردود ماست و ابداً سفارت روس او را به خود راه نمى‏دهد و خاطر مبارك شاه مسبوق باشد كه اگر مطالبى در جريدۀ خود مى‏نويسد، سفارت بى‏اطّلاع و بى‏خبر است.»(55)
    روزنامۀ طوفان را به گفته اسحاق: «مى‏توان از بهترين جرايد ايران دانست، چه، در قسمت آزاديخواهى خيلى تند و صريح‏ اللهجه است و در قسمت ادبى نيز مقامى مهمّ دارد.»(56) اين روزنامه توانست به ‏رغم دشوارى ‏ها، تبعيدها، دربه‏درى ‏ها، توقيف‏ ها و زندان ‏ها هشت سالى دوام بياورد. آذرى دربارۀ پايان كار طوفان چنين استنباطى دارد:
»آخرين شمارۀ ديده شدۀ طوفان شمارۀ 134 مورّخ چهارشنبه 24 بهمن 1307 مى‏باشد. از سوى ديگر نشانى از توقّف طوفان در نشريّاتى مانند ايران، كوشش، اقدام و ستاره ايران ديده نشد. امّا نشريّۀ كوشش شمارۀ 59 مورّخ دوشنبۀ 12 فروردين 1308 و اطّلاعات مورّخ 10 فروردين 1308 اعلانى را منتشر كردند:
"سپاسگذارى - از ذوات محترم و آقايان معظّمى كه از خارجه و داخله تلگرافاً يا كتباً به عنوان تبريك مفتخرم فرموده‏اند با نهايت فروتنى سپاسگذارى مى‏نمايد. فرّخى"
    اين اعلان نشان‏دهندۀ اين است؛ احتمالاً فرّخى تريبونى در اختيار نداشته است.»(57)
    موجودى: خوشبختانه شماره‏هاى فراوانى از اين روزنامه در كتابخانه‏هاى: مركز مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى،مجلس شوراى اسلامى، ش 2(سناى سابق)، مجلس شوراى اسلامى، ش 1، كتابخانه‏هاى علاّمه طباطبايى، دستغيب  و ملّى فارس در شيراز، مجموعۀ صدرهاشمى در دانشگاه اصفهان ، كتابخانۀ مركزى دانشگاه تهران، مؤسّسۀ مطالعات تاريخ معاصر، تماشاگۀ تاريخ، كتابخانۀ ملّى، مجموعۀ ميكروفيلم‏هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، در برخى مجموعه‏هاى شخصى مانند: مجموعۀ نزد خانواده حسين مكّى و حسين مزاجى در اصفهان وجود دارد. كه تقريباً ازمجموعه‏هاى در دسترس: دانشگاه تهران، كتابخانه ملّى و مجلس شوراى ملّى كامل تر است. مجموعۀ نزد خانواده مكّى نيز با آنكه هيچ كسر و كمبودى ندارد، امّا فعلاً هيچ كس را بدان دسترسى نيست.
    كتابخانۀ مركزى دانشگاه تهران به شماره‏هاى 5558 تا 5560 ريز فيلم و كتابخانۀ مجلس شوراى اسلامى (ش 1) ريز فيلم و لوح فشردۀ اين روزنامه را در اختيار دارند.
 
 7- طوفان هفتگى  
 از بهترين يادگارهاى فرّخى، دورۀ ماندگار طوفان هفتگى است كه در اوج نامورى روزنامۀ طوفان (كه به عنوان روزنامه‏اى سياسى و اجتماعى چاپ و منتشر شد)، به عنوان مجلّه‏اى فرهنگى، تاريخى و ادبى پا به عرصۀ مطبوعات نهاد. هر چند وى بنا بر ذوق و شوق ادبى‏اى كه داشت و روزنامه‏اش را يك روزنامۀ نيمه ادبى كرده بود، امّا گويا اين كار، عطش سيرى‏ناپذير او را پاسخ نمى‏گفت. از اينرو با گردآوردن حلقه‏اى از ادبا و شعرا، نشريّۀ طوفان هفتگى را بنياد گذاشت كه بنابر گفتۀ بسيارى از صاحبنظران از بهترين و وزين‏ترين نشريّات ادبى، بل بهترين نشريّات آن روزگار بود. بويژه از نظر مقالات مهمّى كه در آن درج مى‏شد، جايگاه والايى در ميان نشريّات آن زمان يافته بود و بى‏گزافه هنوز هم بسيارى از مقالات آن زنده و جاندار است. اين بيشتر به دليل نويسندگانى بود كه با آن همكارى داشتند و شيوۀ علمى را در نگارش مقالات خود به كار مى‏بستند. يكى از ادبا نوشته است، فرّخى: «ضميمۀ ادبى هفتگى تأسيس كرد كه در مطبوعات ايران بى‏سابقه بود، طوفان هفتگى جاى خود را زود باز كرد، ولى با خروج فرّخى از افق سياست روز و تعطيلى روزنامه، طوفان هفتگى هم تعطيل شد.»(58)
    براى تتميم اين مبحث به درج گزيده‏اى از تاريخ جرايد و مجلاّت ايران بسنده مى‏شود:
»يكى از جرايد بسيار مفيد و پر مغز زبان فارسى، طوفان هفتگى است. به عقيدۀ نگارنده، همان مقام و موقعيّتى را كه طوفانِ يوميّه از لحاظ اشتمال بر مقالات سياسى و اجتماعى داراست، طوفان هفتگى به عينه از جهت اشتمال بر مقالات تاريخى، ادبى و اشعار نغز دارد. طوفان هفتگى به صاحب‏امتيازى و مديرى فرّخى و در سال اوّل با مساعدت سيّدفخرالدّين شادمان در طهران تأسيس و در سال 1306 شمسى منتشر شده است. اوّلين شمارۀ طوفان هفتگى كه بدون مساعدت آقاى شادمان و مستقلّاً به نام فرّخى انتشار يافته، شمارۀ مورّخ 13 شهريور 1307 شمسى است. طوفان هفتگى در اسفند 1306 شمسى تأسيس و شماره اوّل آن در ماه مذكور منتشر شده است. طرز انتشار آن هفتگى بوده و همه هفته روزهاى سه‏شنبه طبع و توزيع گرديده است. محلّ اداره آن طهران، خيابان علاءالدّوله. طوفان هفتگى، نامۀ ادبى و اجتماعى معرّفى شده، مندرجات آن به قلم نويسندگان و شعراى مبرّز آن زمان تهيّه و تدوين گرديده است. از كسانى كه مقالات و اشعار زياد از او چاپ شده، آقاى ملك‏الشّعراى بهار است. از دانشمندانى كه آثار او در طوفان هفتگى زياد ديده مى‏شود، مرحوم عبدالحسين هژير است كه در اغلب شماره‏ها تحت عنوان "از هر چمن گلى"، داستان و يا قسمتى از آثار نويسندگان خارجى را ترجمه كرده است. از فضلايى كه باز مقالاتشان زياد است، يكى آقاى ميرزا اسماعيل يكانى است كه اغلب به جاى سرمقاله گذاشته شده. مرحوم كسروى و سيّدعبدالرّحيم خلخالى و مهدى بهرامى و آقاى عميدى از نويسندگانى است كه مقالات اجتماعى زياد نوشته است.
    آقاى طاهرزادۀ بهزاد، رسّام ارژنگى، ابوالقاسم سحاب، على جواهركلام، ع. خسروپور نيز كم و بيش مقالاتى در طوفان هفتگى دارند. به غير از اشعار آقاى ملك‏الشّعراى بهار و سرمد و فرّخى و اديب‏الممالك، از شعراى گذشته نيز مانند نشاط، شيخ‏الرئيس قاجار، هدايت طبرستانى، هاتف، فروغى بسطامى، وحشى‏بافقى و امثال اين ها اشعارى چاپ شده، اگر بخواهيم فهرست تمام مقالات و اشعار طوفان را نقل كنيم، طولانى مى‏شود. روى هم رفته طوفان هفتگى از حيث مطلب و چاپ و كاغذ از بهترين روزنامه‏هاى هفتگى است كه تاكنون در ايران منتشر شده و شايد از لحاظ تنوّع مقالات بهتر از نوبهار باشد. گاهى اخبار مجلس و اخبار كشور به مندرجات طوفان هفتگى افزوده مى‏گردد.
    آخرين شماره كه نگارنده از طوفان هفتگى در دست دارد، شمارۀ 23 سال دوم كه شمارۀ مسلسل 133 به تاريخ سه‏شنبه 23 بهمن 1307 است.(59)
    توضيح: بنابر اخطار ادارى آمده در شمارۀ چهار طوفان هفتگى، مبنى بر جدا بودن حقّ اشتراك اين مجلّه با طوفان روزانه و درج انتقادى در طوفان هفتگى مورخ 27 شهريور 1307، از مندرجات روزنامۀ طوفان، روشن مى‏شود كه بر خلاف نوشته برخى منابع، اين دو نشريّه همزمان با هم چاپ مى‏شده‏اند و تقريباً همزمان با هم نيز تعطيل شده‏اند.
    موجودى: خوشبختانه به غير از دورۀ كامل اين مجلّه كه نزد خانواده مكّى است، كتابخانۀ مجلس شوراى اسلامى، ش 1، مؤسّسه مطالعات تاريخ معاصر و كتابخانۀ مركزى دانشگاه تهران نيز دورۀ دو سالۀ آن را به ترتيب زير در اختيار دارند:
    سال اوّل (1306-1307)، ش 1 تا 18.
    سال دوم (1307)، ش 1 تا 23.
    همچنين كتابخانۀ مركزى دانشگاه تهران ريز فيلم اين مجلّه را به شمارۀ 5571 و كتابخانه مجلس شوراى ملّى (ش 1) به شمارۀ 845 در اختيار دارد.
 
 8- فرّخى   
 در تاريخ جرايد و مجلاّت آمده: اين مجلّه در 1302 ش در تهران تأسيس و به طور ماهيانه منتشر شده است(60) امّا روشن نيست چه ارتباطى بين نام اين نشريّه كه همزمان با فعّاليّت‏هاى سياسى فرّخى چاپ مى‏شده، با خود فرّخى وجود دارد. فعلاً براى اطّلاع همگان به ذكر آن مبادرت شد، شايد در آينده اطّلاعات كاملترى به دست آيد.
 
 9- قيام 
  اين روزنامه بى‏درنگ پس از توقيف پيكار، چاپ و براى مشتركان روزنامۀ طوفان ارسال شد. مديرمسؤول اين روزنامه نيز موسوى‏زاده و صاحب‏امتياز آن سيّدمهدى تفرشى بود. نخستين شمارۀ اين روزنامه هفتگى در سال 1301 ش چاپ شد. امّا به دليل مقاله‏اى با عنوان «وضعيّت پوشالى، مجلس پوشالى، اكثريّت پوشالى» كه به قلم موسوى‏زاده درج شده و در آن خطاب به احمدشاه، بدبختى‏هاى ملّت را تذكّر داده بود، از طرف احمدشاه دعوت به محاكمه شد. از اينرو در شمارۀ سوم توقيف و براى هميشه از ادامۀ چاپ باز ماند و موجب محاكمه آن دو در 15 بهمن 1301 و تبعيد موسوى‏زاده به يزد و سيّدابراهيم ضياءالواعظين (مدير ايران آزاد) به اصفهان شد، چون موسوى‏زاده مجبور شده بود شمارۀ سوم قيام را با كليشۀ ايران آزاد چاپ كند.
    فرّخى خبر اين محاكمه را با عنوان «شاه و موسوى‏زاده» در شمارۀ 36 سال دوم طوفان درج كرد. وى در شمارۀ 38 ضمن دفاع از اين دو نفر، متذكّر گرديد كه آن ها در راه آزادى تبعيد شده‏اند:
»ديروز سه بعدازظهر، رفقاى محترم ما ضياءالواعظين و موسوى‏زاده به سمت اصفهان و يزد حركت نمودند. به ما مى‏گويند: مصالح مملكت و مقتضيّات كنونى حركت آن ها را ايجاب نموده است. براى ملّت ايران كه جوان‏هاى نيرومندى در راه مصالح مملكت شهيد ديده است و براى ما كه آماده شده‏ايم خود و هزاران نفر را به قربانگاه آزادى تقديم نماييم، اين هدايا و تحف به آستان حرّيّت قيمتى ندارد. ولى آيا اين قربانى‏ها براى مصالح مملكت مى‏باشد يا نه، بر ما پوشيده است.»(61)
    موجودى: كتابخانه ملّى ايران و مجموعه نزد خانواده مكّى، هر سه شماره.
 
 10- نهضت  
 دربارۀ اين روزنامه دو نظر متفاوت موجود است كه نمى‏توان دربارۀ قطعيّت هر كدام نظر درستى داد، مثلاً اسكندرى نوشته است:
»چند ماهى نگذشت كه روزنامۀ نهضت كه ناشر و سردبير مسؤول آن يك نفر آلمانى به نام اريش رينكا بود، بين دانشجويان توزيع شد. (مارس 1932) در شمارۀ اوّل اين روزنامه خبرى با عنوان "توهين به اعليحضرت شاهنشاهى"! منتشر شده بود».(62)
    امّا بر خلاف نظر وى كه در همان ديار مى‏زيسته، روزنامه يا مجلّۀ نهضت بنا به نوشته كتاب‏هاى سفرنامه بلوشر(63)، خاطرات و خطرات(64)، ديباچه ديوان فرّخى(65)، تاريخ جرايد و مجلاّت(66) به صاحب‏امتيازى و مباشرت فرّخى چاپ مى‏شده است. مكّى در اين باره آورده است:
»فرّخى روزنامه ديگرى به نام نهضت براى تعقيب افكار خود و تنبيه اولياى امور حكومت استبدادى به وجود آورد كه بيش از دو سه شماره منتشر نشد، زيرا در اثر اقدامات دولت ايران و اولياى امور نامبرده، اداره شهربانى برلن، فرّخى را ملزم كرد كه به كلّى از خاك آلمان خارج شود.(67)
    در كتاب جمعه بدون اشاره به ناشر آن آمده كه تنها يك شماره چاپ و سپس تعطيل شده است. صدرهاشمى نيز چنين نوشته است:
»پس از جلوگيرى از [پيكار] روزنامۀ ديگرى در سال 1310 شمسى به نام نهضت در شهر برلين به زبان فارسى تأسيس و منتشر شده است. ناشر روزنامه مرحوم فرّخى بوده است. روزنامۀ نهضت در اسفند سال 1310 توقيف و ناشر آن فرّخى تحت تعقيب قرار مى‏گيرد و به سه ماه حبس محكوم مى‏شود».(68)
اسكندرى به اشتباه، تاريخ نخستين شمارۀ نهضت را فروردين 1311 ش همزمان با محاكمۀ پيكار دانسته است. بلوشر، سفير آلمان در ايران، يكى از عوامل گسستگى رابطۀ ايران و آلمان را چاپ اين مجلّه ذكر كرده است:
»فرّخى در آلمان پيدا شد و مجلّۀ مخالف ديگرى به نام نهضت انتشار داد. بار ديگر آتش غضب شاه شعله‏ور شد و اين دفعه چنين متظاهر گرديد كه كارمندان آلمانى قورخانۀ تهران را بدون دادن مهلت از خدمت معزول كرد.»(69)
    براى آگاهى بيشتر در اين باره، رجوع شود به بخش نخست كتاب، ذيل مبحث چاپ روزنامۀ نهضت. امّا در اينجا براى روشنگرى هرچه بيشتر به درج اسناد توقيف و محاكمه اين روزنامه پرداخته مى‏شود.(70)
 
    سند شمارۀ 1
    انتشار روزنامۀ نهضت در برلن وزارت امور خارجه - اداره اروپا و آمريكا  - نمرۀ 41255 - تاريخ 1310/12/15 - محرمانه است.
    وزارت جليلۀ دربار پهلوى - از سفارت شاهنشاهى مقيم برلن با تلگراف اطّلاع رسيد كه روزنامه[اى] به نام نهضت در اوّل ماه مارس در برلن منتشر شده. لهذا به وزارت پست و تلگراف و اداره نظميّه نوشته شد كه از انتشار روزنامه مزبور جلوگيرى نمايند.
    حسنعلى غفّارى [امضاء] [مهر وزارت امور خارجه[
 
    سند شمارۀ 2
 توقيف روزنامۀ نهضت و تعقيب مدير و نويسندۀ آن توسّط پليس برلن به عنوان دنبالۀ روزنامۀ پيكار وزارت امور خارجه - نمرۀ 41772  تاريخ 13[10/12/17] - فورى و محرمانه.
    وزارت جليلۀ دربار پهلوى - وزير مختار آلمان با تلفن به ادارۀ اروپا اطّلاع مى‏دهد كه راجع به روزنامۀ نهضت، منتشره در برلن، نظريّات وزارت امور خارجۀ شاهنشاهى را با تلگراف به دولت خود اطّلاع داده، السّاعه تلگرافى از برلن رسيده مبنى بر اينكه روزنامۀ نهضت كه دنبالۀ نشريّات پيكار به نظر مى‏آمد در تاريخ پنجم مارس توقيف شد و اين توقيف بر طبق نظر وزارت خارجۀ آلمان بوده. محاكمه[اى] بر عليه رينكا، مدير روزنامه، شروع شده. اقداماتى از طرف پليس نسبت به فرّخى كه نويسندۀ روزنامه بوده به عمل آمده. يك محاكمۀ جنايى بر عليه مطبعه[اى] كه روزنامه را چاپ كرده، به عنوان شريك و همدست در اين اقدام طرح گرديده. مقامات صالحه وعده مى‏دهند كه تسريعات لازمه در اين قضيّه بنمايند. از وزير مختار آلمان نسبت به اقدامات جدّى كه در اين باب از طرف دولت معزّى‏اليها به عمل آمده، اظهار امتنان شد.
    حسنعلى غفّارى [امضاء] [مهر وزارت امور خارجه[
 
    سند شمارۀ 3
    اقدامات به عمل آمده براى جلوگيرى از انتشار روزنامۀ نهضت در آلمان و ايران
 سفارت شاهنشاهى ايران - برلن - مورّخه 18 ماه اسفند 1310 - نمرۀ 2251 - ضميمۀ 1 – محرمانه.
    وزارت جليلۀ دربار معظّم پهلوى دامت عظمته - در دهم اسفند روزنامه[اى] به نام نهضت به فارسى در برلن منتشره شده است كه [نسخه‏اى] از آن تلواً تقديم مى‏گردد. تا ديروز آن را كسى نديده بود و معلوم مى‏شود براى آنكه از انتشار آن در ايران به موقع جلوگيرى شود، چند روزى از نشر نسخه‏ها در خود برلن خوددارى مى‏كنند. به وسيلۀ وزارت جليلۀ امور خارجه به وزارت پست و تلگراف، تلگرافاً اطّلاع داده شد تا از نشر و توزيع روزنامۀ مزبور در ايران خوددارى فرمايند. با وزارت خارجه آلمان هم مذاكره و بالاخره قرار شد آن را عجالتاً قائم‏مقام روزنامۀ پيكار تلقّى كرده و نسخه‏هاى موجود را ضبط، و طبع آن را هم توقيف نمايند تا اگر اقدامات ديگرى ضرورت داشته باشد، به عمل آيد.
    عنايت [اللَّه] سميعى [امضاء[
 
    سند شمارۀ 4
 تعقيب و توقيف متصدّيان روزنامۀ نهضت توسّط عدليّه آلمان ، به عنوان دنباله و جانشين روزنامۀ پيكار سفارت شاهنشاهى ايران - برلن - مورّخۀ 24 ماه اسفند 1310 - نمرۀ 2265 - عقبۀ معروضه 2251 – محرمانه.
    وزارت جليلۀ دربار معظّم پهلوى دامت عظمته - پس از مراجعه به وزارت عدليّه، بالاخره روزنامۀ نهضت را دنباله و جانشين پيكار تشخيص دادند و قرار شد مدير و مطبعه و حروفچين متصدّى طبع و انتشار آن را به موجب يكى از فرامينى كه چندى قبل از ناحيۀ رياست جمهور صادر شده بود، تعقيب نمايند. مدّعى‏العموم تا دو روز ديگر عرض حالى به محكمه خواهد داد و اطمينان حاصل است كه مجرمين محكوم به حبس خواهند گرديد. من‏باب استحضار خاطر مبارك عرض مى‏كنم كه وزارت خارجه آلمان نسبت به اين مسايل خيلى ابراز مساعدت مى‏كنند و با علاقۀ خاصّى مطالب سفارت را اصغا(71) و قضايا را تعقيب مى‏نمايند و الاّ خود بنده به تنهايى و با عدم اطّلاع از قوانين محلّ و كيفيّت اختيارات دولت و محاكم قادر نبودم كه راه علاج را به اين زودى پيدا كرده و مأمورين آلمان را در مقابل موادّ قوانين ملزم به اقدامى نمايم... .
    عنايت‏اللَّه سميعى [امضاء[
 
    سند شمارۀ 5
    محكوميّت مدير روزنامۀ نهضت به سه ماه حبس.
 دفتر مخصوص شاهنشاهى - مورّخۀ 1311/1/21 - نمرۀ 1089 - از برلن به تهران.
    حضرت اشرف وزير دربار - ديروز مدير نهضت در [محكمۀ] ابتدايى به سه ماه حبس محكوم گرديد. نمرۀ 195
    عنايت‏اللَّه سميعى [امضاء[
 
    موجودى: در هيچ فهرستى نشانى از موجودى آن ديده نشد، تنها تصويرى از شمارۀ يك اين روزنامه كه در مجموعۀ خصوصى محمّدحسين خسروپناه نگهدارى مى‏شود، اينك در اختيار نگارنده است. همچنين شمارۀ نخست آن در كارتن سال‏هاى 1309-1311 اسناد وزارت امور خارجۀ ايران وجود دارد.
  پاورقی: 
 
 (18) صدرهاشمى، محمّد: تاریخ جراید و مجلات ایران، اصفهان: کمال،؟؟؟؟، ج2: 90 .
(19) ظاهراً: معظّم.
(20) حسين مكّى: ديوان فرّخى: 51.
(21) همان كتاب: 470.
(22) قاسمى، فريد: راهنماى مطبوعات ايران، تهران: مركز مطالعات و تحقيقات رسانه‏ها، 1372، ج1: 61 .
(23) صدرهاشمى: همان ، ج2: 87.
(24) همان جا.
(25) بيات، كاوه و مسعود كوهستانى‏نژاد: اسناد مطبوعات 1286-1320، تهران: سازمان اسناد ملّى ايران، 1372، ج1: 349 .
(26) همان كتاب: 349-350. در اين كتاب چند سند ديگر در زمينۀ روزنامۀ پيكار چاپ شده است.
(27) صالحيار، غلامحسين: چهرۀ مطبوعات معاصر، تهران: پرس اجنت،1351: 265 .
(28) محمّد صدرهاشمى: همان كتاب، ج 22-23 :3.
(29) حسين مكّى: ديوان فرّخى: 22-23.
(30) سرتيپ‏زاده، بيژن: فهرست روزنامه‏هاى موجود كتابخانۀ ملّى ايران، تهران: كتابخانۀ ملّى ايران، 1356، ج1: 121 .
(31) قاسمى، فريد: همان كتاب: 153.
(32) برزين، مسعود: شناسنامۀ مطبوعات ايران، تهران: بهجت،1371: 238 .
(33) جمال‏زاده، محمّدعلى: «نسيم شمال و ذكر خير مؤسّس بزرگوار آن»، يغما، س 13، ش 3 (خرداد 1339).
(34) مكّى، حسين: ديوان فرّخى: 10.
(35) بهشتى‏پور، مهدى: «مطبوعات ايران در دورۀ پهلوى»، حديث كرمان، ش 454 (آبان 1372).
(36) سپانلو، محمّدعلى: چهار شاعر آزادى: 425.
(37) آذرى‏شهرضايى، رضا: همان كتاب: 3-4.
(38) مولانا، حميد: سير ارتباطات اجتماعى در ايران، تهران: دانشكدۀ علوم ارتباطات اجتماعى،1358: 195 .
(39) طوفان، س 6، ش 1 (9/6/1305):1.
(40) عين‏السّلطنه: خاطرات ، ج 9: 7013.
(41) نامۀ فرهنگ كرمان، س 3، ش 4 :(1303/2/3) 2.
(42) طوفان، س 2، ش 4 :(1301/12/27) 53.
(43) محمّد محيط طباطبايى: همان كتاب: 267.
(44) بنگريد: حسين مكّى: ديوان فرّخى: 199.
(45) سپانلو، محمّدعلى: چهار شاعر آزادى: 433، با تلخيص.
(46) على مجيبى، از همشاگردى‏هاى فرّخى در مدرسۀ مرسلين بود كه به سفارش حايرى‏زاده در كارپردازى مجلس شوراى ملّى به كار مشغول شده بود و سپس به همكارى با طوفان پرداخت. وى پس از توقيف كامل طوفان راهى شركت نفت ايران و انگليس شد و به كار مقاطعه‏كارى پرداخت (برگرفته از: عبدالحسين جلاليان: همان مقاله).  
(47) يحيى آرين‏پور: از نيما تا روزگار ما : .505
(48) ورا كوبيچكووا: همان كتاب: 53.
(49) عسكرى‏كامران، محمّدعلى، به نقل از عبّاس خليلى، مدير روزنامۀ اقدام.
(50) برگرفته از: فرّخى‏يزدى، سرانجام يك رؤياى سياسى: رضا آذرى‏شهرضايى: 5 و 18-19.
(51) ج. جوان: «محمّد فرّخى‏يزدى»، همان كتاب: 169-170.
(52) آذرى‏شهرضايى در كتاب خود مفصّلاً پيرامون «شوروى‏خواهى» فرّخى بحث و تحليل نموده است كه مى‏توان بدان جا نيز نگريست (رضا آذرى‏شهرضايى: همان كتاب: 21-29).
)53) رضا بصيرالدّولۀ هروى: همان كتاب: 72-73، با تلخيص.
(54) ويلم فلور: همان كتاب: 29.
(55) رضا بصيرالدّولۀ هروى: همان كتاب: 79-80، با تلخيص.
(56) محمّد اسحاق: سخنوران نامى معاصر ايران: 385.
(57) رضا آذرى‏شهرضايى: همان كتاب: 26.
(58) محمّد محيط طباطبايى: همان كتاب: 267.
(59) محمّد صدرهاشمى: همان كتاب، ج3: 184-186 ، با تلخيص.
(60) محمّد صدرهاشمى: همان كتاب، ج 2: 64.
(61) حسن مرسلوند: همان كتاب، ج 4: 238، با تلخيص.
(62) ايرج اسكندرى: خاطرات ايرج اسكندرى: 537.
(63) ويپرت بلوشر: همان كتاب: 222.
(64) مهدى‏قلى هدايت: همان كتاب: 390.
(65) حسين مكّى: ديباچه ديوان فرّخى: 59.
(66) محمّد صدرهاشمى: همان كتاب، ج 4: 231.
(67) ديباچۀ ديوان فرّخى: همان جا.
(68) محمّد صدرهاشمى: همان كتاب، 4: 231، با تلخيص.
(69) ويپرت بلوشر: همان كتاب: 222.
(70) اسماعيلى، مرتضى: «اسنادى از توقيف روزنامه‏هاى پيكار و نهضت در برلن»، همان مجلّه: 33-34.
(71) گوش فرا دادن، شنيدن (فرهنگ فارسى معين).
 
*پیشوای آزادی.

استاد حسین مسرّت، پژوهشگری توانا*

 

عالیه نقیب­الذّاکرین بافقی (مهرگان)

نویسنده و پژوهشگر

به نام چاشنی بخش زبان‌ها
 

حلاوت سنج معنی در بیان‌ها
 

 

سرآغاز؛

آنان که فرهنگ‌پرورند و سخنگو، خود می‌دانند نگاشتن درزمینۀ پژوهش‌های انجام‌گرفته تا چه اندازه با ارزش و سخت است. اینکه بخواهی دستمایه‌ای را در زمینه­ای ویژه به نگارش درآوری، به ‌گونه‌ای که خواننده بتواند با نوشته پیوند برقرار نماید و در کنار آن خواستۀ نویسنده را نیز دریابد، سخت است. هر نوشته‌ای زمانی که پردازش شد و گزینش گردید، در گام نخست آسان نمود می‌یابد؛ ولی درست که بنگری، بیندیشی و پژوهش کنی و آنچه برایت ناشناخته بوده را در نوشته بخوانی، درمی‌یابی که کار، سخت به انجام رسیده است و همین بر ارزش نوشته می‌افزاید. یک پژوهشگر توانا، باید افزون بر دریافت خواست نویسندگانی که از نسک آن‌ها بهره برده است، هنر گیرش خواننده را هم داشته باشد و بتواند با کِلکی توانا آنچه خواهان بیان آن است به نگارش درآورد.

گفتن و نوشتن از استادی که شکیبایی، بزرگ‌منشی و مهربانی­اش، درسی است آموزنده برای دوستان، همراهان و شاگردانش، زیاد آسان نیست. همه استاد مسرّت را می‌شناسیم و می‌دانیم که کمتر نگارنده‌ای به افتادگی، مهربانی و هوشمندی وی در استان یافت می‌شود. برجسته‌ترین هنر استاد، نوشتن از فرهنگ خود و بزرگانی است که در سامانش زیسته‌اند، نامدار شده‌اند و هر یک مایۀ سربلندی استان و کشور هستند. شصت نسک (کتاب) ایشان، تنها دربارۀ یزد و بزرگان یزدی است و این نشان از ارج نهادن استاد به فرهنگ مردم استان خود دارد.

از حسین مسرّت که سخن می‌رانیم، نام بزرگانی به یادمان می‌آید که هرکدام در بالندگی فرهنگ و هنر ایران‌زمین دستی داشته‌اند. کسانی چون شادروان استاد ایرج افشار، شادروان مهدی آذریزدی، دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن و ... که استاد مسرّت سال­ها هم‌نشین اندیشگاه آنان بود و یار دیرینه‌شان. ایشان را که می‌بینیم و گذرگاه زندگی‌شان را از دید می‌گذرانیم، شکیبایی، تلاش و آرامش رویه‌ای ایشان را می­ستاییم. می‌دانیم نهانی دارند خروشان و پردرد از نامهربانی روزگار و امیدوار به یاری پروردگار. هرچند درون پردرد استاد از نگاه ایشان هویدا ست، هیچ‌گاه در برخورد و روبه‌رویی با دوستان، آشنایان و مردمان دیگر رخ ننموده است. امید آن دارم در این نوشتار کوتاه بتوانم چکیده‌ای از توانایی و کارهای استاد توانمند و نیک‌منش خود را بیان نمایم.

 

آشنایی با گوشه‌ای از پژوهش‌های استاد مسرّت

کار پژوهشی گاهی بیشتر از نوشته‌هایی چون داستان، زمان‌بر است و زبردستی ویژه‌ای می‌خواهد. نگارندۀ آن باید با چیره‌دستی آنچه نیاز است در نگاشته بیاید را بیابد و از بن‌مایه‌های سودمندی استفاده نماید. باید کارآزموده بود تا بتوان ساده‌تر و بهتر از پیش، نوشته‌ای را درست و آراسته کرد و آنچه را می‌رود به فراموشی سپرده شود، زنده نمود و شایستگی‌اش را بیان کرد.

 استاد حسین مسرّت، پژوهشگری است که با بهره از توانایی والای خود توانسته به‌ خوبی از پس نگارش کتاب‌های ارزشمندی برآید و در کنار چکامه‌سرایی، بزرگان دانش و فرهنگ را شناسانده و ارزش یادگارهای آن‌ها را به‌ خوبی و با هنرنمایی گوشزد کند. مسرّت را وحشی‌شناس می‌دانند. وحشی بافقی چکامه‌سرای بزرگ سدۀ دهم، از بافق برخاست. به فرخندگیِ چامه­های زیبا و           بی­همتایش، بین ده چکامه‌سرای برتر ایران جای گرفت. استاد مسرّت، از همان آغاز نوشتن تا به امروز، نگاشته‌های ارزشمندی برای شناخت بیشتر وحشی بافقی پیشکش دوستداران وی نموده است.

وی توانست با تیزبینی و با پژوهش­های بنیادین، سرشناس‌ترین چهرۀ استان یزد را بیشتر از پیش به مردم بشناساند. بخش کرامندی از نوشته‌های این استاد گران‌قدر دربارۀ وحشی، چکامه‌های وی و نوشته‌هایی است که دیگران دربارۀ او نوشته‌اند. تازه‌ترین نگاشتۀ استاد، «بادیۀ عشق»، در آخرین روز آبان ماه 96 با همگامی استاد فرهیخته، دکتر میرجلال­الدین کزّازی در جشنوارۀ «سرمشق پارسی» بافق رونمایی گردید. این نسک گران‌مایه، دربر دارندۀ گفتارهایی است دربارۀ زندگی و یادگارهای وحشی بافقی که استاد در رسانه‌های گوناگون و نسک­های پارسی، عربی و انگلیسی پژوهش نموده، آن‌ها را گلچین و گردآوری کرده است. نام بادیۀ عشق، از این چامۀ زیبای وحشی گرفته شده:

 

«تا مقصد عشاق، رهی دور و دراز است
­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­

یک ‌منزل از آن بادیۀ عشق مجاز است»
­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­ج

 

بیش از شانزده گفتار ارزشمند از ایشان دربارۀ وحشی به چاپ رسیده است. به ‌جز نسک­های گران‌سنگی که هر کدام گوشۀ تاریکی از زندگی وحشی بافقی را روشن می‌نماید، ایشان تلاش نموده تا بهترین راه را برای شناخت بیشتر وحشی بیاید و در آشنایی مردم با این سرآمد بافقی، دستی داشته باشد و به‌ راستی در این زمینه از استاد، نقش پررنگی به چشم می‌آید. از کارهای خوب ایشان، گردآوری گزیده‌ای از چکامه‌های وحشی بافقی در سال 1379 است. پیش‌ از این و در سال 78، گزیدۀ چکامه‌های دیگری از وحشی بافقی را به چاپ رساندند. به‌ جز این نکته‌ها، نسک دیگری چون آتش جان‌سوز و کتابشناسی وحشی بافقی نیز کاری است بس سترگ و خواندنی. به کتابشناسی وحشی بافقی که سر می‌زنیم، به‌ خوبی با نسک­هایی آشنا می‌شویم که هریک گفتاری دربارۀ وحشی بافقی دارند. یا همۀ نسک شناسانده شده دربارۀ وحشی است یا بخشی از آن.

هنر کتابشناسی و چاپ چندین نسک ارزشمند در این زمینه، به دست استاد مسرّت انجام شده است. این پژوهش و گردآوری و به نگارش درآوردن آن در چارچوب نسک بسیار سودمند است. چون پژوهشگران می‌توانند با سر زدن به کتابشناسی با فهرستی آشنا شوند که آن‌ها را در پیدا نمودن نکته‌های گنگ و ناآشنای نوشته‌شان یاری می‌کند. ارزش کتابشناسی و بایستگی بودش چنین نسک­هایی در بخش‌های گوناگون، به دست این پژوهشگر نامور برای نخستین بار در یزد به انجام رسید. یک نکته را به دیده داشتن و یافتن، نشان از رونوشت‌هایی که به یک جستار آشکار پرداخته‌اند، کاری است سنگین و زمان‌بر. پژوهشی که در این ‌باره انجام می‌گیرد، باید بسیار فراگیر و درست باشد و نکته‌های گوناگونی را در بخش‌های ویژه دربر گیرد. تنها در دست داشتن نام کس یا جای ویژۀ مورد پژوهش و بررسی در نسک، ما را به خواسته‌مان نمی‌رساند. پس باید این کار با ریزبینی انجام گیرد.

کتابشناسی، دانش شناخت نسک­هایی است که در یک زمینۀ روشن، داده‌ها و آگاهی‌های گسترده‌ای را در دسترس پژوهشگر می‌گذارد و کمابیش نام نیمی از نسک­های مورد نیاز پژوهشگر را در خود دارد. زمانی که کتاب‌شناسی‌های استاد مسرّت را بررسی می‌کنیم، مانند کتابشناسی فرّخی یزدی، می‌توانیم با خواندن نسک­های نام برده شده، با بخش بزرگی از زندگی، یادگارها، پیکارها و روان پاک این چکامه‌سرای آزادی‌خواه، آشنا شویم. تنها پژوهشی انجام دادن و نسکی به نام کتاب­شناسی چاپ کردن سودمند نیست. زمانی کتابشناسی ارزشمند است که نسک­های شناسایی‌ شده‌اش، ما را دربارۀ یک زمینۀ برجسته بی‌نیاز نماید.

پژوهش‌های استاد گسترده است و گوناگون. در سال 96 ایشان نسک­هایی چون میراث نیاکان، امید شاعر (اخوان ثالث) و پیشوای آزادی را به چاپ رسانده‌اند. داشتن 60 کتاب و بیش از 600 گفتار که همه پژوهش است و بررسی‌های فرهنگی در موارد گوناگون، خود نشان از توانایی این بزرگوار در دانستن نکته‌های ناهمگون دارد.

 

نام برخی از نسک­های استاد مسرّت دربارۀ وحشی­بافقی:

ـ نادر فرخنده‌پیام (زندگی و اشعار وحشی بافقی)، یزد: آموزش‌ و پرورش یزد و استانداری یزد، 1372، وزیری، 72ص.

ـ گزیدۀ اشعار وحشی بافقی، انتخاب و شرح: حسین مسرّت، تهران: قطره (مجموعۀ ادب فارسی؛ 25)، 1378، وزیری، 189ص.

ـ آتش جان‌سوز (زندگی، آثار و اشعار وحشی بافقی) یزد: طلوع فردا، ۱۳۹۲، وزیری، ۲۳۶ص، مصوّر.

ـ کتاب‌شناسی وحشی بافقی، یزد: توز و قلم، 1392، وزیری، 240ص.

ـ بادیۀ عشق (گزیدۀ گفتارها دربارۀ وحشی بافقی)، یزد: اندیشمندان یزد، ۱۳۹6، وزیری، 776ص.

 

آشنایی با سرشت و منش استاد مسرّت:

کارهای فرهنگی استاد مسرّت، تنها کتاب‌شناسی و شناساندن این کار ارزشمند به انجمن فرهنگ‌دوست استان یزد نیست. آنچه ما از ایشان آموخته‌ایم و می‌آموزیم، درست‌بینی است. ایشان سرشتی دارد پاک و بی­آلایش. آرامش و مهرش زبانزد است. روانش با مردم است و کارش برای آن‌ها. دوست دارد و مهر می‌ورزد به کسانی که پرتلاش در پی آبادی فرهنگ این مرز و بومند. تا آن زمان که جایگاهش کتابخانۀ وزیری بود، بیشتر زمانش را برای پژوهشگران جوان می‌گذاشت و در کارها و بررسی نسخه‌ها یاری‌شان می‌کرد. هیچ‌گاه با کسی روی ترش نمی‌کرد و کسی را از پای اتاقش نمی‌راند.

او جز مهرورزی، چیزی در یاد دوستانش نگذاشته است. خودخواهی و خودستایی با او میانه‌ای ندارد. داشته‌هایش را بی‌چشمداشت، برای دوستداران فرهنگ باز می‌گوید. پر است از داشته‌ها و دانش‌ها، ولی خود به زبان نمی‌آورد. دستیاری او به انجمن دانش و فرهنگ یزد ستودنی است. سال­‌ها سرافرازی­اش کتابداری بوده و هست. هیچ‌گاه نگذاشته غم‌نامۀ درونی بر برونش و پیوند با مردم نشانی گذارد.

چامه­هایش بوی تازگی می‌دهد. مسرورانه چکامه‌سرایی می‌کند. این هنر را از پدر به یادگار دارد. مسرّت خود نمادی از هنر است. نیمایی است هنرپرور، سینایی نامدار و مینایی خوش‌رنگ و خوشبو ازآنچه خدا برایش خواسته. ویژگی نیکی را نمی‌یابیم که در او نباشد. استادی است که نمونه‌اش کمتر یافت می‌شود. نگهدار دانش است و در این راه نگرشی والا دارد. نگاشته‌های خود را به ‌خوبی نگهبان است تا واژه‌ای از دیگران بی‌نام آن‌ها در نوشته‌هایش نیاید. هرکجا باشد، نام نویسنده و نسک او را می‌آورد و دراین‌باره به دوستان و همراهانش گوشزد می‌کند.

وی نوشته‌های بسیاری از بزرگان را ویرایش کرده تا خوانندگان امروزی بهتر بتوانند با آن نوشته پیوند داشته باشند. همۀ ما می‌دانیم که یادگارهای چاپ ‌شدۀ فرهیختگان، در سال­های پیشین و در دانش‌های گوناگون، در زمان زندگی آن‌ها یا پس ‌از آن، با کوشش فرزندان و دوستانشان به چاپ رسیده است. زمان که می‌گذرد و سال­‌ها و سده‌ها از پی هم می‌آیند و می‌روند، دیگر کسی نیست که یادگار بزرگان از دست ‌رفته را یادی کند. آن‌ها و نسک­هایشان به فراموشی سپرده ‌شده‌اند. جوانان نواندیش، دیگر با نام و نشان و بودن چنین نسک­های ارزشمندی بیگانه‌اند. تیزبینی و هوشمندی گروهی از پژوهشگران، به‌ خوبی جای تهی ارزش‌ها را می‌بیند. نشستن را شایسته ندانسته، نسک­های ارزشمند را از گنجینۀ فراموش ­شدۀ کارنامۀ گذشتگان بیرون می‌کشند. گَرد آن می‌زدایند، به زیبایی می‌آرایند و گزارشی برایش به نگارش در می‌آورند.

این‌ گونه آشنایی با یادگار گذشتگان آغاز می‌شود و گزارش‌هایی نو دربارۀ آن‌ها نگاشته می‌شود. اگر گزارش نوشتۀ پیشینیان کنار گذاشته شود، بی‌گمان آن گنجینه‌ها رو به نابودی می‌روند و برای همیشه فراموش می‌شوند. استاد مسرّت سال­‌هاست که این هراس فرهنگی را ارزش داده و نوشته‌های خوب و ماندگار را سوا کرده، گزارش‌هایی برایشان نگاشته و برای نگهداری و واگذاشتن آن‌ها به جوانان کوشا و مردم دل‌بستۀ دانش و فرهنگ، کوشیده است.

برخی از نسکی که استاد بر آنها گزارش نوشته‌اند:

ـ تذکرۀ میکده همراه با تاریخ ادبیّات یزد

ـ دیوان غیاث‌الدّین نقشبند یزدی

ـ دیوان قضایی یزدی

ـ دیوان فرّخی یزدی

ـ رباعیّات مؤمن یزدی

ـ سفرنامۀ منشی‌زاده

استاد مسرّت، بسیار پرکار و خستگی‌ناپذیر است. وی جز وحشی بی‌همتا، دربارۀ مردان نامدار دیگر استان نیز نوشته‌ها دارد. بزرگانی چونک رشیدالدّین میبدی (صاحب تفسیر کشف‌الاسرار و عدّۀالابرار)، سیدمحمّدکاظم یزدی (صاحب عروۀ‌الوثقی)، فرّخی یزدی، وزیری یزدی، اسلامی ندوشن، ایرج افشار، محمّد کریم پیرنیا، مهدی آذریزدی و ... نام و نشان و زندگی‌شان در     نسک­های استاد نیک‌پندار ما ماندگار شده است.

آنان که کارشان برای خداست و جز او یاریگر دیگری نمی‌شناسند، پیوسته سر به ‌راه آموزش دیدن و آموزش دادن دارند. چون استاد مسرّت که آموختن را همیشه یار بنیادی انسان می‌شناسد. از آموختن باز نمی‌ماند و در یاد دادن کوتاهی نمی‌کند. درودش باد.

*کاریز فرهنگ:163-167.

استاد مسرّت؛ رشک برانگیز و ستودنی*

 

غلامرضا نصراللّهی

پژوهشگر

 

از خراسانی تا یزد

در مهرماه سال 68 که در رشتۀ تاریخ در دانشسرای عالی یزد پذیرفته شدم، بنا به آوازۀ کتابخانۀ وزیری یزد، جهت استفاده از منابع آن به کتابخانه وزیری رفتم. در میان کتابداران آن سال کتابخانه، جوانی عینکی که خودش را «مسرّت» معرّفی کرد، با حوصلۀ زیاد به سؤال من دربارۀ کتاب­های مربوط به یزد پاسخ داد و کتاب «تاریخ یزد با آتشکدۀ یزدان» نوشته مرحوم عبدالحسین آیتی را برایم آورد. این آغاز یک دوستی دیرینه بود که تا امروز به طول انجامیده است. او انسانی متواضع و بخشنده­ای است و از دادن راهنمایی  به دانشجویان و محقّقان دریغ نمی­کند.

ردّ پای آقای مسرّت در اغلب پژوهش­های مربوط به یزد دیده می­شود، در تأسیس مرکز یزدشناسی، در مدیریّت طرح نگارش و انتشار «دانشنامۀ مشاهیر یزد» و مجلّۀ «فرهنگ یزد» بارها به زندگی و سلوک و شیوۀ کار او غبطه خورده­ام. او استادی چیره دست در مدیریّت زمان است. نگارش 600 مقاله علمی و بیش از 50 جلد کتاب، کار هر کسی نیست. کار کسی می­تواند باشد که به روحیّات خود مسلّط باشد، قدر استعدادهای خود را بداند و با مشکلات زندگی روزمرّه دست و پنجه نرم کند و ضمن ادارۀ خانواده و شغل و امورات روزمرّه، بتواند به نحو احسن از باقیماندۀ وقت خود برای تحقیق به نحو احسن استفاده کند و این هنرِ مسرّت است.

خصوصیّت دیگری که در وجود او دیدم، کاوش مداوم و جستجوگری بی­امان در راه تحقیق است. او تمامی منابع موجود دربارۀ موضوع تحقیق خود را با پشتکار و جدّیّتی مثال­زدنی تهیّه     می­کند. با اشخاص مطّلع مشورت می­کند، به کتابخانه­ها و کتابفروشی­ها سر می­زند و خلاصه،              حقّ تحقیق و حقّ مطلب را به خوبی ادا می­کند. این را می­شود از فهرست منابع و ارجاعاتی که                 در کتاب­ها و مقالات ایشان موجود است، فهمید. وقتی من تحقیقات پردامنه و عالمانه او را می­بینم، حوصله و سخت کوشی او را نظاره می­کنم، با خود می­گویم: اَلا اَلا چه همّتی!

مسرّت، در فاصلۀ کوتاهی پس از ظهور وبلاگ­ها و شبکه­های اجتماعی وارد فضای مجازی
 

شد. و از آن فضا برای انتشار آثار و مقالات و معرّفی کتاب­های جدید خود بهره گرفته است. از این طریق او توانسته مخاطبان بسیاری برای آثار خود دست و پا کند و علاقه­مندان و محقّقان بتوانند با سرعت و آسان به مقالات ایشان دست یابند.

او مردی ادیب و اهل شعر و ادب است. چندان به انتشار اشعارش رغبتی نشان نمی­دهد. او دانش آموختۀ زبان و ادبیّات فارسی است و به خاطر علاقه وافر به دیوان­ها و تذکره­های فارسی یزد، تعدادی از نسخ خطّی این آثار را تصحیح و به چاپ سپرده است. مقدّمه­ها و تعلیقات او در این کتاب­ها بسیار دقیق و گسترده هستند.

اکنون که 29 سال از آغاز دوستی من و مسرّت بزرگوار می­گذرد، خود را در مقابل تواضع و بزرگواری او شرمنده می­بینم. در طول این سال­ها بارها برایم منابع تحقیقی مورد نیازم را تهیّه کرده و فرستاده و به پرسش­هایم، پاسخ داده است و من همواره مدیون لطف و احسان اویم. اینک اهالی یزد در غیاب چهره­هایی همچون؛ ایرج افشار، از نعمت وجود استاد مسرّت برخوردار هستند و           امید که قدر این نعمت بزرگ را بدانند و قدردان زحمات بی شائبۀ  او برای شناخت و معرّفی تاریخ و فرهنگ یزد باشند.

کاریز فرهنگ:161-162.

رباعيّات مؤمن يزدي[1]*

 

سيّد علي ميرافضلي[2]

نویسنده، پژوهشگر حوزۀ رباعی

 

در حلقة درس دانشمند بنام دورة صفوي، «ملاّحبيب باغنوي» معروف به «ميرزاجان شيرازي» (متوّفي 994ق)، علماي زيادي پرورش يافتند که پاره‌اي از آن‌ها در شعر نيز دستي داشتند. از جمله، «چلبي بيگ» معروف به «علاّمة تبريزي» و متخلّص به «فارغ»[3]، «ميرزاعبدالباقي تبريزي» متخلص به «باقي»[4]، «شيخ ابوالقاسم کازروني» متخلّص به «قاسم» مؤلّف سلّم السماوات[5]، «ملاّ وجهي کُرد» متخلّص به «وجهي»[6] و «ضياء­الدّين محمّد کاشاني» متخلّص به «ضيا»[7]. اغلب اين افراد، در رباعي‌گويي شاعراني توانمند بودند. از ملاّ وجهي کُرد و ضياء کاشاني، رباعيّات عارفانة زيبايي نقل ‌شده که بعضي از آن‌ها به «ابوسعيد ابوالخير» هم منسوب است؛ امّا بي‌گمان معروف‌ترين شاگرد ميرزاجان که در رباعي‌گويي نام برآورده، «ملاّمؤمن حسين يزدي» متخلّص به «مؤمن» (948 ـ 1018ق) است.

شرح‌حال و نمونة اشعار مؤمن يزدي در اغلب تذکره‌هاي دورة صفوي آمده است. «تقي کاشاني» در سال 1007 هجري شرح‌حالي از و در تذکرة خلاصۀالاشعار آورده است: «در ابتداي حال نزد علاّمة شيرازي مولانا ميرزاجان به تحصيل علوم مشغول بود و در ميان شاگردان آن جناب به خوش‌کلامی و شیرین‌زبانی بر اکثر طلبۀ علم فائق مي‌نمود. بعد از اندک مدّتي در وادي معقولات چندان ترّقي کرد که در مِضمار افتخار، هيچ آفريده با وي محلّ مساوات نيافت و در محافل فضايل و فواضل، هیچ‌کس را قوّت مکالمه و مباحثۀ او نماند. ... از اوايل سنّ صبي تا حال که سنۀ سبع و الف هجريه است، به اين خصايل اشتغال دارد و اکنون‌که از سنّ شباب درگذشته و مُعمّر شده، گاهي به جهت ميل به موزونيّت و تتبّع شعرا و فصحا و بيان حالت و مشرب خود، متحمّل گفتن شعر مي‌شود و به طريق عرفا و مشايخ مثل حکيم خيّام و شيخ ابوسعيد ابوالخير، رباعيّات دلکش و منظومات بي‌غش در تبيين مدّعيّات مذکوره از ذهن وقّاد بر لوح بيان مي‌نگارد».[8] وي 46 رباعي از مؤمن­يزدي نقل کرده است. ديگر تذکره‌نویس هم‌عصر مؤمن، «تقي اوحدي بلياني» نيز به احوال و اشعار او توجّه داشته و در ذيل نام او گويد: «در اواخر حال، در شيراز ارتکاب شعر نموده، رباعي مي‌گفت؛ و او از تلامذة مولانا ميرزاجان شيرازي است. در حکميّات، بل اکثر علوم حکم وي داشت؛ اما نه به روش استاد بود. چه بعد از تحصيل شافي وافي، بالکُليّه ترک نموده بود، اصلاً متوجّه درس و بحث نمي‌شد. مدّت‌ها در شيراز به خدمت ايشان صحبت‌ها داشته‌ايم و در يزد هم به ايشان رسيده. الحق از ياران مشهّر منقّح مشخّص بود!».[9] وي نيز 46 رباعي از او آورده است.

اوحدي بلياني در ذيل شرح‌حال وجهي کرد آورده: «در روز سه‌شنبه آخر رجب 996 در شيراز در شاه‌ داعي بودم. [با مولانا وجهي] اتّفاق صحبتي افتاد. گفت: ديروز از نزد مولانا مؤمن حسين رباعی‌ای فرستاده‌شده، جواب گفته‌ام و البتّه شما نيز فکري کنيد. چون به شنيدن هر دو رباعي مشرّف شدم، در همان‌جا گفتم؛ و رباعي اوّلين از مولانامؤمن حسين است و دويّم از او که جواب گفته و سيّوم از بنده که محاکمه است:

نتوان به خدا رسيدن از علم کتاب
در وادي معرفت، براهين حکيم
هرچند که جرئت است از روي حساب
خوش باش که عاقبت برد راه بدو

با مبدأ فيض اگر ترا هست حساب
فرق است ميان کسب و وجدان چندان

 

حجّت نبرد راه به اقليم صواب
چون جادّه‌هاست در چراگاه دواب*

از همچو مني با چو تويي عرض جواب
سرگشتۀ وادي ز چراگاه دواب*
فارغ کندت ز ننگ تعليم کتاب

کز دانش آدمي و ادراک دواب»[10]

 

 

از جمله آگاهي‌هاي سودمندي که در شرح‌ حال او داريم و در مقدّمة کتاب رباعيّات او بدان اشاره نشده، اشارتي است که «عبدالباقي نهاوندي» شاعر و مورّخ، در ديباچة رباعيّات «محوي همداني» آورده است. در آنجا مي‌خوانيم: «[محوي همداني] مدّت چهار سال در مکّۀ معظّمه و حجاز، به سوز و گداز به سر بُرد. در آن سفر، به شرف صحبت علاّمة زمان  مولانامؤمن حسين­يزدي مشرّف شد و مدّتي در مکّۀ معظّمه با يکديگر به سر مي‌بردند و خدّام آخوندي به تکليف ايشان به گفتن رباعي عارفانه ميل فرمودند و در آن فن، يگانۀ زمان خود شدند».[11]

محوي همداني (متوفّي 1016ق) از رباعي‌گويان مشهور دورۀ صفوي است و حدود 530 رباعي از او به‌ جا مانده است. در اين عصر، علاوه بر او، دو شاعر رباعي‌گوي ديگر مي‌زيستند: يکي سحابي استرآبادي (متوفّي 1001ق) با حدود 6500 رباعي و ديگري مؤمن­يزدي با حدود 900 رباعي. رباعيّات سحابي هنوز به‌صورت انتقادي تصحيح و منتشرنشده است؛ امّا رباعيّات مؤمن را فاضل ارجمند جناب حسين مسرّت بر مبناي 15 دست‌نویس تصحيح کرده که مهم‌ترين آن‌ها، دست‌نویس کتابخانة مجلس با 658 رباعي، دست‌نویس موزة بريتانيا با 628 رباعي، دست‌نویس کاخ گلستان با 614 رباعي و دست‌نویس فيضيۀ قم با 580 رباعي است. از درهم‌کرد اين نسخه‌ها، جمعاً 879 رباعي به دست مصحّح محترم افتاده است. مؤمن­يزدي، محوي همداني و سحابي استرآبادي، به‌ رغم کثرت رباعيّاتشان جزو رباعي‌سرايان طراز اوّل تاريخ رباعي پارسي به شمار نمي‌آيند، امّا در زمانۀ خود، از سرآمدان اين عرصه بودند. تصحيح رباعيّات او را جناب مسرّت با وسواسي مثال‌زدني به انجام رسانيده و مرجعي ارجمند در شناخت رباعيّات عصر صفوي به دست داده است. نشاني دقيق هر رباعي در نسخه‌هاي مورد استفاده، ذيل همان رباعي ذکر شده و نسخه ‌بدل‌ها نيز با دقّت تمام در پانويس صفحات آمده است.

ايشان علاوه بر 15 دست‌نویس، رباعيّات مؤمن را در تذکره‌هاي پارسي جُسته و نشاني آن‌ها را ذيل هر رباعي آورده‌اند. ولع مؤلّف در استقصاي منابع تا بدان‌ حد بوده که از ذکر نشاني رباعيّات در چاپ‌هاي متعدّد تذکره‌ها يا دست‌نویس‌های مختلف مجموعه‌ها نيز فروگذار نکرده و گاهي حجم منابع ذکرشده در ذيل يک رباعي، از حجم خود رباعي فراتر است. في‌المثل، ذيل يک رباعي، به دو چاپ عرفات العاشقين يا سه نسخۀ جداگانه از جواهر الخيال اشاره رفته است (رباعي شمارۀ 357). يا حتّی در بعضي مواضع (رباعي شماره 718)، علاوه بر دو چاپ عرفات العاشقين، به نسخۀ خطّي آن به نقل از يک منبع ثالث هم اشاره‌ کرده‌اند. در ذيل يک رباعي (شماره 849)، به يازده چاپ مختلف از پنج منبع ارجاع شده است. البته اگر ايشان به چاپ‌ها يا نسخه‌هاي ديگري از رياض‌الشّعراء و خلاصۀ الاشعار دسترسي داشتند، اين رقم به بيست هم مي‌رسيد (ايضاً رک. رباعي شمارۀ 39). به نظر مي‌رسد جناب مسرّت در اين موارد مي‌بايست بر وسواس خود غلبه مي‌کردند و به يک چاپ از هر کتاب بسنده مي‌شد؛ مگر آنکه اختلافي در نقل وجود داشت که ذکر چاپ‌هاي متعدّد لازم مي‌نمود. همچنين، بسياري از تذکره‌هاي متأخّر مثل رياض الشّعراء و آتشکدة آذر و مخزن الغرائب و امثالهم، آشکارا مطالب و اشعارشان رونويسي از تذکره‌هاي قديمي مثل عرفات العاشقين و خلاصۀ الاشعار و هفت‌اقلیم هستند و منابع درجه دوم تلقي مي‌شوند و ذکر آن‌ها، خاصيّتي جز بالا رفتن حجم ارجاعات ندارد.

همان ‌طور که گفته شد، تصحيح متن با وسواس و دقّتي ستودني صورت گرفته است، با این ‌حال، در چند مورد معدود، با توجّه به نسخه‌بدل‌ها، يا قراين ديگر، پيشنهادهايي غير ازآنچه در متن آمده مي‌توان داد:

ـ رديف رباعي شمارۀ 133، در سه منبع از چهار دست‌نویس مورد استفاده، «مانده» است؛ اما ايشان ضبط يک نسخه را برگزيده و آن را به «مانده است» تبديل کرده که دلايل ترجيح نامعلوم است؛ و مشابه آن، رباعي شمارۀ 782 است که رديف «رفته» دارد. رديف اين رباعي در يک دست‌نویس «رفته است» و در مابقي «رفته» است. مصحح نيز به ‌درستی از ضبط اکثريت نسخ پيروي کرده، يعني در يک وضعيّت مشابه به دو شکل عمل شده است.

ـ در رباعي شمارۀ 259 که در هجو فردي به نام «کاغذي» است، بيت دوم را اين‌گونه رقم‌زده‌اند:

افتاد به مي دل من و گشت خراب
 

چون کاغذ کهنه‌اي که در آب افتد
 

                     

درحالی‌که ضبط اکثر نسخه‌ها (جز يک نسخه) چنين است: افتاد به مي کاغذي و گشت خراب؛ و تمام لطف رباعي که بازي با نام فرد موردنظر بوده، ازدست‌رفته است. مؤمن، رباعي ديگري در هجو همين فرد دارد (شمارۀ 806): روي مه کاغذي ندارد تابي.

ـ اين بی‌اعتنایی به نقل درست اکثريّت نسخه‌ها، چند جاي ديگر هم ديده مي‌شود. در رباعي شمارۀ 305: هجرت دل‌ و جان به يک شرر مي‌سوزد ... .

مصراع سوم طبق ضبط هشت نسخه از نُه نسخۀ مورداستفاده چنين است: در نامه اگر رقم کنم قصّة هجر. ولي ضبط «قصّة شوق» را انتخاب کرده‌اند. اين ضبط، بی‌معنی يا بی‌مناسبت نيست، ولي «قصّة هجر» علاوه بر اجماع دست‌نویس‌ها، از حمايت معنوي مصراع نخست هم بهره‌مند است.

ـ در رباعي شمارۀ 327، مصراع چهارم را چنين ضبط کرده‌اند:

در کارگه خدايي اسباب نماند.

در حالی ‌که اکثر نسخه‌ها «در کارگه خداي» دارند و درستش هم همين است.

ـ رباعي شمارۀ 588 در ستايش قناعت و مذمّت سفر هند است:

حرصم نکشد به هند، من مور نيم
چشم کرم از خداي عالم دارم

 

سيمرغم و گوشه‌گیر؛ عصفور نيم
محتاج به کدخداي لاهور نيم

 

پنج نسخه از هفت نسخه به‌جای «خداي عالم»، «خداي اکبر» دارند که از هر جهت بر متن مرجّح است و علاوه بر صفت خداوند، ايهامي هم به نام «اکبر پادشاه» شاه هند دارد.

ـ در رباعي شمارۀ 743: يک لطف نکرد يار دربارۀ من/ یک ‌بار نگفت يار آوارۀ من. تقريباً همه نسخه‌ها چنين است: «یک ‌بار نگفت: ياد آوارۀ من!» و علّت بي‌توجهي به ضبط درست را متوجه نشدم.

ـ در رباعي زير (شمارۀ 335):

مؤمن در خنده‌هاي بيهوده ببند
از ديده ببار اشک خونين چندي

 

بر خويش و بر اطوار بد خويش بخند
کفّارة خنده‌ها که کردي یک ‌چند

 

به نظر مي‌رسد که در مصراع دوم «مخند» درست باشد نه «بخند». ضبط دو نسخه از سه نسخه‌اي که اين رباعي را دارند، «مخند» است. نظر شاعر اين است که روزگار خنده به پايان رسيده و بايد گريست. «بخند» عکس منظور شاعر را مي‌رساند.

ـ ذکر شب و روز، وردِ پيوستم نيست (شماره 185). ظاهراً درستش چنين است:

ذکر شب و روز و وردِ پيوستم نيست.

ـ در رباعي شمارة 791، ترکيب درست «جمعي شعرا» را که در جميع نسخه‌ها هست، کنار زده و به اتّکاي سفينة خوشگو آن را به «جمع شعرا» تغيير داده‌اند که احتمالاً در آن کتاب هم تغيير يافتة مصحّح است.

کتاب، مقدّمه‌اي در شناخت دوران زندگي و احوال و افکار مؤمن يزدي دارد و کتاب‌شناسي مؤمن حسين يزدي از بخش‌هاي قابل‌توجّه آن است. در پيوست‌هاي کتاب، مصحّح به گردآوري اشعار منسوب و سرگردان پرداخته است. اغلب رباعيّات گردآمده در اين بخش، از شاعران قديم است و آقاي مسرّت کار درستي کرده که آن‌ها را داخل متن نياورده است؛ ازجمله چند رباعي زير که گويندگان آن‌ها را يافتيم:

ـ اي شمع چنين که دامن تر داري/ در نزهۀ المجالس به نام «خطير ابوزيد» جرفادقاني است.[12]

ـ نازار دلي را که تو جانش باشي/ از «شرف‌الدّين شفروه» شاعر قرن ششم هجري است.[13]

ـ ای دل همه اسباب جهان خواسته گير/ رباعي را «ياراحمد رشيدي» (م. 876ق) به اسم خيّام آورده است.[14]

ـ ما را به رهش روي نيازست امشب/ از «فکري مشهدي» است.[15]

البتّه در متن کتاب دو رباعي هست که متعلّق به شاعران قبل از مؤمن است و سزاوار بود آن‌ها را در همين بخش مي‌آوردند:

ـ بخشاي بر آنکه بخت يارش نبود (ش 399) که به نقل از کشکول «شيخ بهايي» در متن جاي گرفته و «حمدالله مستوفي» به اسم «سهروردي» نقل کرده است.[16]

ـ من بندة آنم که دلي بربايد (ش 428) که از خيرالبيان نقل‌ شده و در اصل از «سعدي» است.[17]

بخش ديگر پيوست، به «گزارش اشعار» اختصاص دارد. بيشتر يادداشت‌هاي اين بخش، مربوط به شأن نزول رباعيّات و مبحث رباعيّات سرگردان است؛ يعني رباعيّاتي که ميان مؤمن و ديگران مشترک است. چند فقره از رباعيّات مؤمن در منابع متأخر به نام شيخ ابوسعيد ابوالخير (357ـ440ق) آمده و مرحوم «سعيد نفيسي» آن‌ها را داخل کتاب سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير کرده است:

ـ مستغرق نيل معصيت جامة ما (ش 29)

ـ گر آدم اگر ملک و گر ماه و خور است (ش 82)

ـ در کشور عشق، جاي آسايش نيست (ش 184)

ـ من کيستم؟ از قيد دو عالم فردي (ش 809)

ـ جان چيست؟ غم و درد و بلا را هدفي  (ش 849)[18]

همان گونه که در جاي ديگري گفته‌ام، بخشي از رباعيّاتي که به اسم ابوسعيد ابوالخير شهرت يافته، از شاعران دورة صفوي است. اين رباعيّات از زباني تازه و فضايي نزديک به دوران ما برخوردارند و سهم شاعران اين دوره را در رونق رباعيّات منسوب به ابوسعيد بين مخاطبان امروزي نبايد ناديده گرفت.[19]

رباعي زير (شمارۀ 523):

اي باد صبا ببوس خاک گذرش
داني که نشان کوچة جانان چيست؟

 

وآنگاه ز محنت‌زدگان ده خبرش
آغشته به خون ماست ديوار و درش

 

در بعضي منابع به نام محوي همداني آمده[20]، ولي اين انتساب پايه و پشتوانة محکمي ندارد.
«ميرعين‌علي جربادقاني»، از شاعران هم‌عصر مؤمن و محوي، اين مضمون را چنين پرورانده است:

اين چشم به‌جز گريه نباشد کارش
اي آن که ز منزلم نشان مي‌پُرسي

 

وين جسم به‌جز داغ نباشد يارش
آغشته به خون است در و دیوارش
.[21]

 

                   

حجم زيادي از رباعيّات مؤمن را رباعيّاتي تشکيل مي‌دهد که شاعر در مذمّت شاعران هم‌عصر يا ستايش از شعر خود سروده و در موضوع معارضه و مفاخره، تا حدودي راه افراط پيموده است. يعني بخش مهمّي از اوقات شاعري مؤمن، صرف کلنجار رفتن با جماعت شاعر شده است:

جمعي شعرا به‌ زعم خود، شير همه
يک معني بيگانه نيارند به کف

 

روباه ولي به‌ وقت نخجير همه
هستند سگان آشناگير همه!

 

شکايت از روزگار و نامرادي بخت و اعتراض به وضع موجود و ستايش باده‌ و محتوم بودن مرگ و مذمّت اهل ريا يکي ديگر از موضوعات پُربسامد در رباعيّات مؤمن است و او را در اين وادي بايد از پيروان راستين خيّام به شمار‌ آورد:

لبريز ز باده ساغر جُهّال است
اوضاع جهان اگر بدين منوال است

 

پيمانة ما ز غصّه مالامال است
نيک است که رسم عمر استعجال است

 

* * *

ويرانة دل را ز مي آباد کنيد
چون خاک شويم، بر سر تربت ما

 

هر جا که کشيد مي، ز ما ياد کنيد
جامي بزنيد و روح ما شاد کنيد

 

در رباعيّات مؤمن، طنز دل‌چسبی وجود دارد که مي‌توان ‌آن را «طنز زيرپوستي» ناميد و از شيوه‌هاي خاصّ طنز آفريني مردم يزد است. در رباعي زير، به طرز زيرکانه‌اي از رواج بازار بي‌هنران سخن مي‌گويد:

علمم همه جهل و شيوه‌ام بوجهلي است
هر جا هستم، رواج بازار من است

 

کارم نه به اگره است و نه با دهلي است
من بي‌هنرم، متاع من نا اهلی است

 

و در همين موضوع، رباعي زير هم قابل توجّه است:

اي سنگدل! از چه نرم چون موم شدي
از خوان فلک، بي‌هنران محظوظند

 

ظالم بودي، چه شد که مظلوم شدي؟
تقصير تو چيست؟ از چه محروم شدي؟!

 

يا در رباعي زير، اصطلاح «مردم معتبر» را خيلي رندانه به‌ کار برده است:

عزّت مطلب دلا که خوارت نکند
با مردم معتبر گهي مي‌گردي

 

تحصيل وقار، بي وقارت نکند
ناگاه خلل در اعتبارت نکند؟

 

يا در رباعي زير، طعن و تعريضي که در عبارت «رستم دستان» هست، بسيار ظريف و طنزآلود است:

شمع همه بزم و نخل هر بستاني
از هيچ مصاف بر نمی‌تابی روي

 

گه طعمۀ بنگيان، گه از مستاني
نازم جگرت که رستم دستاني

 

در متن کتاب، چند غلط تايپي به چشم من خورد که اينجا ذکر مي‌کنم:

زهري که از (ش 119)/                                             درست:  زهري که ز؛

بی‌نظم و نظم من (ش 123)/                                      بی‌نظمم و نظم من؛

شعل (ش 453)/                                                         شغل؛

نتابد از (ش 533)/                                                      نتابد ار؛

عبت (ش 587)/                                                         عبث؛

گويي (ش 846)/                                                       کويي؛

طي من نکنم (ش 859)/                                             طي مي‌نکنم.

گر کردة اين کار، اعادت نکني (ش 868)/              گر کرده‌اي.

منابع:

ابوالخير، ابوسعيد؛ (بی‌تا)، سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير، به اهتمام سعيد نفيسي، تهران، کتابخانة سنايي، چاپ سوم.

اوحدي بلياني، تقي‌الدّين؛ (1389)، عرفات العاشقين و عرصات العارفين، تصحيح ذبیح‌الله صاحبکاري و آمنه فخراحمد، تهران، نشر ميراث مکتوب.

خیّام؛ (1367)، طربخانه: رباعيّات خيّام، يار احمد رشيدي­تبريزي، تصحيح جلال همايي، تهران، نشر هما، چاپ دوم.

رازي، امين‌احمد؛ (1378)، هفت ‌اقلیم، تصحيح سيد محمّدرضا طاهري «حسرت»، تهران، سروش، 3 ج.

سعدی؛ (1363)، کلّيات سعدي، به اهتمام محمّدعلي فروغي، تهران، اميرکبير، چاپ چهارم.

شرواني، جمال خليل؛ (1366)، نزهۀ المجالس، تصحيح محمّدامين رياحي، تهران، زوّار.

فکري مشهدي؛ (1389)، رباعيّات فکري مشهدي، تصحيح سيدعلي ميرافضلي، تهران، کتابخانة مجلس.

کاشاني، ميرتقي‌الدّين؛ (1384) خلاصۀ الاشعار و زبدۀ الافکار، بخش کاشان، به کوشش عبدالعلي اديب برومند و محمّدحسين نصيري­کهنمويي، تهران، نشر ميراث مکتوب.

ــــــــــ، بخش شيراز و نواحي آن، تصحيح نفيسۀ ايراني، تهران، نشر ميراث مکتوب، 1392.

ــــــــــ، دست‌نویس شمارة 7790 کتابخانة مرکزي دانشگاه تهران، نستعليق سدة 11ق.

ــــــــــ، دست‌نویس کتابخانة شخصي عبدالعلي اديب برومند، کتابت 1013ق.

مستوفي قزويني، حمدالله؛ (1362)، تاريخ گزيده، به تصحيح عبدالحسين نوايي، تهران، اميرکبير، چاپ دوم.

ميرافضلي، سيدعلي؛ (1394)، جُنگ رباعي، پژوهش، تهران، سخن.

نصرآبادي، محمّدطاهر؛ (1378)، تذکرة نصرآبادي، تصحيح محسن ناجي­نصرآبادی، تهران، اساطير، 2 ج.


1ـ گزارش میراث، دورۀ دوم، س9، ش 1و2، فروردین ـ تیر 1394، صص 17-21.

2ـ یادداشتی دربارۀ رباعيّات مؤمن يزدي، به کوشش حسين مسرّت، تهران، نشر ميراث مکتوب، 1394، 299ص.

[3]ـ تذکرۀ نصرآبادي، ج 1، ص229.

[4]ـ هفت‌اقلیم، ج 2، 1412.

[5]ـ خلاصۀ الاشعار، بخش شيراز، ص387.

6ـ عرفات العاشقين، ج 7، ص4576.

[7]ـ خلاصۀ الاشعار، بخش کاشان، ص93 ـ 94.

[8]ـ خلاصۀ الاشعار، دست‌نویس برومند، ص 38 ـ 39.

[9]ـ عرفات العاشقين، ج 6، ص 4190 ـ 4191.

[10]ـ همان‌جا، ج 6، 4577 ـ 4578 (با چند اصلاح).

[11]) جُنگ رباعي، ص 639.

[12]ـ نزهۀ المجالس، ص 136.

[13]ـ خلاصۀ الاشعار، دست‌نویس دانشگاه، برگ 159 ب.

[14]ـ طربخانه: رباعيّات خيام، ص 35.

[15]) رباعيّات فکري مشهدي، ص25.

[16]) تاريخ گزيده، ص 669 ـ 670.

[17]) کليّات سعدی، ص 673.

[18]) سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير، به ترتيب، ص 4، 11، 20، 91، 95. رباعي چهارم را «تقي اوحدي» به نام «کلبي بيگ ذوالقدر» آورده و گفتار مؤلّف، حکايت از شناخت دقيق او دارد‌ (رک. عرفات العاشقين، ج 6، ص 3620).

[19]) «ابوسعيد ابوالخير و رباعيّات دوره صفوي»، معارف، دوره 15، ش 3، آذر ـ اسفند 1377، ص 65 ـ 42.

[20]) جُنگ رباعی، ص 687.

[21]) همان‌جا، ص 723. در مورد او بنگريد: تذکرۀ نصرآبادي، ج 1، ص 362.

*کاریز فرهنگ: 215-223.

مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

 

مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت به پاس سال‌ها تلاش در حوزه کتاب ، در سومین عصر کتاب استانی و با عنوان کاریز فرهنگ با همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی،سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری و خانه صلح و اندیشه یزد برگزار شد=عکس:مسعودمیرجلیلی

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

  • مراسم تجلیل از استاد حسین مسرت در یزد

تارنمای قطره(23/3/1398)

ادیب و فاضل، امّا بی‏ نشانه*

 

سید یحیی مدرّس وامق

شاعر

(1)

«مسرّت» جان، تو ای مرد یگانه
چو بلبل در گلستان‌های اشعار
تو هرگُل را که بینی خود کتابی است
اگر خواهی گُلی را خوب بویی
گل اوّل که زان سرمست گشتی
شد عطرآگین از آن گل، کشورِ یزد
چو آن گل آمد اندر منزل ما
تویی خَمّار آن جامِ شرابی
به دست خویش پُر کن جام دیگر
به مطرب گوی تا آواز خواند
اگر مردم به گل، مُل روی آرند
ز دیو جهل فقر آید پدیدار
برنجد دیو از بوی خوش گُل
بزن جامی به مغز خام آن دیو
هر آن‌کس با چنین دیوی بجنگد
به دریای شرف گوهر گرفتی
ربودی گوی سبقت از رقیبان
چه نیکوکار و هم پرکار هستی
بسی ابیات در افواه جُستی
مثالش آنکه گوید: من «چه کنم»
به رقص آور دوباره کلک زرّین
اگرچه تخم گُل در شوره کشتی
از این‌ها باغ گُل گردد پدیدار
به می بِزدای گَرد فقر و فاقه
ز می گلگون نما تو چهرۀ فقر
دوای فقر تنها حکمت آمد
اگر حکمت شود آنجا فراگیر
به هر شهری که گم شد نور دانش
ریا در کار دین گردد پدیدار
به هر لفظی بیان گردیده حکمت
که حکمت باشد آن خیر کثیره
اگر ورزی به کار چاپ تأخیر[1]
به روی دست من ریز آب پاکی
مبارک نامه‏ات آمد به دستم
چنان خوشحالم از اظهار لطفت
در اوّل چندبار اِستاده خواندم
چه خوش‌گفتار و خوش کردار هستی
تو دانی شعر از آثار شوق است
دگر شرطی ندارم بهر کارَت
تلاش و کوشش بسیار کردم
تویی آزاد اندر کار تحقیق
کتاب شعرِ وامق بادۀ ماست

 

ادیب و فاضل امّا بی‏نشانه
بخوانی هر زمان صدها ترانه
نیابی شاخه‌ای گل در میانه
وگرنه آوری صدها بهانه
به دست خلق دادی زان نشانه
معطّر گشته زان تا بام خانه
«مدرّس» نیز می‏خواند ترانه
که مِثل آن نباشد در زمانه
به دست عاشقان ده عاشقانه
زند چنگ و دُهُل، ساز و چَغانه
بکاهد رشد و آمار سرانه
ز دست فقر مردم در گلایه
ز شهر یزد بگریزد شبانه
بکن باطل فسونش با فسانه
خورَد محکم ز جهل او تازیانه
به نظم آور تو آن را دانه‌دانه
طلیعه‏دار گشتی صادقانه
به دوران گشته‏ای فخر زمانه
به هم بردوختی، خوش ماهرانه
به میبد رفته‏ای هر کوی و خانه
به همّت گیر دیگربار خامه
به لطف حقّ زده صدها جوانه
که بلبل روی آن خوانَد ترانه
که بَر چهره نشسته ظالمانه
در این معنی نظر کن عالمانه
چه فقر بی‏نشان، چه با نشانه
شود سِجن سکندر هگمتانه
کشد فقر آتش آنجا صد زبانه
درون را می‏خورد چون موریانه
چه جذّاب است لفظِ عارفانه
به قرآن هست و گفتم شاعرانه
دگر دیوان بزاید سالیانه
تو بی‏پروا بفرما آری یا نه؟
کنون از وصل آن مَخمور و مستم
که گر بینی، بگویی می‏پرستم
ولی بهر جوابش من نشستم
مسرّت هرکجا هستی تو هستم
تو دادی مایۀ شوقش به دستم
هر آن قیدی که بستم هم شکستم
ولیکن هیچ از آن طَرْفی نبستم
فقط دیوان وامق2 دِه به دستم
از آن می مستم و مستِ اَلَسْتم

 

* * *

شمّه‏ای از وصف وامق بازگو
ور به وجد آیم ز شوق وصف او
ور شوم حیران و واله زین سخن
گفتن معمول اگر ناممکن است
ور عیان گفتن نباشد کار تو

 

با مریدان قصّه گوی و راز گو
ماجرا را با دُهل، با ساز گو
صوت داودی برآر، آواز گو
عشوه آر و با هزاران ناز گو
طنز گوی و از لب طنّاز گو

 

(3)

تویی مسرّت و هستی مسرّت‏الاُدباء
ترا تشابُه اسم است با حسین غریب
چو نام نامی‏ات از سرورِ شجاعان است
تو هم ادیبی و فاضل، چو شمع انجمنی
نشد شباب تو را مانع بلاغت و مجد
ز تو شرف شده کامل، شرافت ادبی
مصحّحی به کتابی که نام تذکره دارد
ز همت تو به چاپ آمده است تذکره‏ای
تویی معرّف جمع کثیری از مردم
ز رشحۀ قلمت زنده شد بسی آثار
تو فخر ملّت ایران به تارک تاریخ
تو را مدام قلم زیب دفتر است و ادب سخن‏شناس و سخن‏سنج و نیک گفتاری حدود و قدر سخن را ادیب بشناسد
سُرور و خوش‌دلی آید همه ز حضرت تو
چگونه وصف تو گویم که برتر از وصفی
خدای وصف تو گوید به سوره بقره
ز خلقت تو خدا گفته خود به‌ خود تبریک گمان کنم که معیشت برای تو ضنک است[2]
«دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت»

 

تو دوستدار کتابی، به مکتب علماء
همان حسین ملقّب به سیدالشُهداء
مُحبّ (اهل) بیت رسولی، کریمی از کرماء
تو هم عقیلی و عاقل، ز تیرۀ عقلاء
که هم بلیغی و بالغ به مجمع بُلغاء
جوان پاک‌نهادی، شریفی از شُرفاء
تویی متمّم کار زَمیلی از زُملاء
که نام «میکده» دارد به اَنجمِ فضلاء
نه مردم متعارف، که جمعی از شُعراء
امید مردم یزدی به مجمع اُدباء
ادیبی از اُدبایی، نجیبی از نجباء
از این ‌جهت شده نامت مسرّت‏الاُدباء
لطیف‌ طبع و کریمی، ظریفی از ظُرفاء
که واضح است فصاحت به مجمع فُصحاء
فقیه مدح تو گوید به محضر فقهاء
نقیبی از نقبایی، رحیمی از رُحماء
به حیرت‌اند ملائک ز خلقتِ خُلفاء
به مؤمنون بود آیه قریب سور
ۀ ُالشّعراء
به شهر یزد اسیری، اسیری از اُسرا
لطیفه است که فرمود احسن‏الشّعراء

 

(4)

به فقر و فاقه فتادی، هزار جای تأسّف
محیط کار تو خوب است و مخزن کتب است خزینه‏دار کتب گشته‏ای به منبع علم
چو طالبان کتب روی حضرتت آیند
محققی چو شود گیج و خواهد عنوانی
در آن زمان که پژوهشگری کند تحقیق
به راه مجد و شرف مشکلات بسیار است
به وجد آمده «وامق» ز وصل نامۀ تو
به حقّ ز طبع تو برخاسته چنین اشعار
مدیح حضرت تو گشته وامق یزدی
به معرفت چه فقیر است و طالب خِرَد است
خدای حافظ جان تو باشد ای عزیز عزیز

 

*کاریز فرهنگ :180-182.

صبور باش و مرنج از سَفاهتِ سفهاء
هزار شُکر که هستی امیری از اُمراء
طلایه‏دار کتابی، وزیری از وزراء
یقین تو صدرنشینی، امینی از امناء
به مهد علم خبیری، خبیری از خبراء
به کار او تو شریکی، شریکی از شرکاء
و حکمتی است بپرس از حکیم و هم‏ حکماء وگر نه نیست مدرّس ز زمرۀ شعراء
که مصدری به سرور ای مسرّت‏الاُدباء
که ساکن است به تهران غریبی از غرباء
از این‌ جهت بود او هم فقیری از فقراء
هزار سال بمانی به خدمت عُرفاء

 

* * *

        

 


1و2ـ مراد تصحیح و چاپ دیوان محمّدعلی وامق یزدی صاحب تذکره میکده است.

1ـ وَ مَن اَعرض عن ذکری فَاِن لهُ مَعیشةً ضنکاً، بقره: 290.

سخت‌کوشی در کویر*

 

آیت‌الله سیّدمحمّدکاظم مدرّسی

مدرّس حوزۀ علمیّه

 

مسلمانان، به ویژه ایرانیان مسلمان، در پرتوِ آموزه­های دینی، عاشق علم و دانش بوده­اند. این ادّعا با اندک تأمّلی در تاریخ به وضوح روشن می شود. کتاب هایی چون: اعترافات (جلد اوّل)، تألیف «م. ع. عطایی اصفهانی» و کشف­الظّنون عن اسامی الکتب والفنون، تألیف «حاجی خلیفه» و نیز معجم المؤلّفین، تألیف «عمررضا کحّاله»، تاریخ الادب العربی، تألیف «کارل بروکلمان» با ترجمه «عبدالحلیم نجّار» و ده­ها اثر دیگر تماماً سندی بر این ادّعاست.

در فرهنگ شیعه نیز کتاب هایی چون: فهارس «شیخ طوسی»، «ابن ندیم»، «نجاتی»، «شیخ منتجب­الدّین»، «ابن شهرآشوب» و در دوران معاصر تألیفاتی چون: الذریعه الی تصانیف الشیعه تألیف «آقابزرگ تهرانی» و تأسیس الشیعه العلوم الاسلام تألیف «میرحسن صدر» و نشأۀ العلوم الاسلامیه تألیف «سید امیرمحمّد قزوینی»، همه و همه گویای سندی روشن بر این مدّعاست.

در این زمینه می­توان به مستندات دیگری نیز اشاره کرد.

الف) امروزه ـ براساس گزارش­های میدانی ـ تقریباً چهارمیلیون نسخة خطّی اسلامی در دنیا شناخته شده است که خوشبختانه حدود یک میلیون و سیصد و اندی هزار آن در ایران اسلامی و عموماً در کتابخانه­های شناخته شده است و دو سوم باقی مانده در سایر کشورها و عموماً در کشورهای اسلامی است.

ب) زمانی شخصیّت های برجستۀ ایرانی، افتخارشان این بود که جواهرات و فلزات گرانبها را در دربار خود جمع کرده­اند. رستم فرّخ زاد، مروارید سیاه ایران به هنگام جنگ قادسیه افتخار   می­کرد که ارزش جواهرات تاج او معادل دو سال خراج و مالیات ایران است. امّا با ظهور پدیدۀ اسلام، حاکمان اسلامی برای رقیب خود می­نویسند که یا باید عالمان و اندیشمندان حکومتتان را به ما تحویل دهید و یا ما با شما به جنگ می­پردازیم.

در دایرۀالمعارف بزرگ اسلامی، ج4، ص3؛ «نظامی عروضی» داستانی را ذکر می­کند که «سلطان محمود غزنوی» (حکومت 421ـ388ق) از خوارزمشاه «ابوالعبّاس مأمون بن مأمون» درخواست می­کند تا چند تن از دانشمندان دربار خود از جمله «ابن سینا»، «ابوریحان بیرونی» و «ابوسهل مسیحی» را برای تقویّت بنیۀ علمی دربار غزنویان به او تحویل دهد یا با او می­جنگد. البتّه «بوعلی سینا» در این ماجرا فرار می­کند و «ابوسهل مسیحی» در بین راه در می‌گذرد و «ابوریحان بیرونی» به آنان تحویل داده می­شود.

ج) حوزه­های علمیّه برای تشویق محصّلان و طلاّب علوم دینی از دیرباز، کمک هزینۀ تحصیلی درنظر می­گرفتند. نه تنها آموزش و تعلیم مجانی بود، بلکه عملاً به شاگردان و طلاّب وجهی پرداخت می شد تا تحصیل علم کنند و آن‌گاه به تولید علم و توزیع علم بپردازند. مدارس نظامیه که توسط «خواجه نظام الملک»، وزیر دانشمند سلجوقیان در قرن پنجم تأسیس گردید، گویا نخستین مرکز آموزشی بود که مقرّری را برای شاگردان خود وضع کرد. «سعدی» (ره) درباب هفتم بوستان گوید:

مرا در نظامیه ادرار بود
 

شب و روز تلقین و تکـرار بــود
 

او مدّت دوازده سال در نظامیۀ بغداد درس خوانده و تحصیل کرده است. در آن روزگار، برای ترویج و تشویق علم افزایی، از سوی دست‌اندرکاران آموزشگاه مقرّری برای او و دیگر محصّلین آن مجموعه در نظر گرفته شده بود و به دیگر سخن او و جمع دیگری از دانش­پژوهان دارای بورسیۀ تحصیلی بودند.

با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری «امام خمینی»(ره) در سال 1357، افق و میدان نوی برای اندیشمندان و پژوهشگران باز شد و توانستند در پرتوِ امنیّت و امکانات جدید در ساحت های مختلف به تحقیق، پژوهش، تألیف و تدوین روی آورند.

این حرکت هم در حوزه­های علمیّه و هم در دانشگاه ها و هم در میان افراد و اندیشمندان مستقل شتاب گرفت تا جایی که رتبة جمهوری اسلامی ایران در تولید علم در سال­های اخیر رشد چشمگیری پیدا کرد و توانست در ردیف صدرنشینان تولید در میان کشورهای جهان قرار گیرد.

یکی از چهره­هایی که پس از انقلاب توانست رخ بنمایاند، جناب آقای «حسین مسرّت» بود که این­جانب قریب سی سال است با ایشان آشنایی دارم. او به عنوان نویسنده، پژوهشگر، محقّق، روزنامه­نگار، مصحّح و فهرست­نگار درصدد برآمد تا میراث خفته در خاک را برای نسل جدید و آینده احیا کند.

آثار و تألیفات این مرد خستگی‌ناپذیر گویای علاقه­مندی وی به فرهنگ و ادبیّات و تاریخ مرز و بومش بوده و افتخاری برای خطّۀ کویری استان یزد به شمار می­رود. او با همۀ محدودیّت­های مالی و بی­مهری­های اداری و داغ سنگین از دست دادن جوان رشیدش از سخت­کوشی باز نایستاد و توانست آثار و تألیفاتی را از خود به یادگار بگذارد که بعدها مردم ایران زمین از او ممنون و سپاسگزار باشند. مسرّت با کلکِ شیرین‌سلکش توانسته است توفیق تدوین تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی و دفاع مقدس در یزد را نیز با وجود واقعیّت های زمانه و حبّ و بغض های رایج در صحنۀ سیاست زدگی های مخرّب، داشته باشد.

*کاریز فرهنگ:158-160.

خرزهره های شهر ما 2

حسین مسرّت

-  3 ذخيرۀ خوارزمشاهى: اسماعيل جرجانى، چاپ عكسى بنياد فرهنگ ايران، ص 63: «بسيارى از وى مردم را و ستور را بكشد و اندكى از وى تا سه آرد و شكم به درد آورد. «

 4-   فرّخ نامه ابوبكر مطهّر جمالى يزدى، ص 336: «زهر است، هر جانورى كه بخورد بميرد. «

 5-   راهنماى علوم طبيعى: افسر تجلّی پور، ص 107: «گَرد برگ آن به شدّت عطسه‏آور است. «

 6-   وجه‌تسمیه خانواده‏هاى گياهان: ناصر مفتاح، ص 41.«

 Apocynees خرزهره‌ای‌ها = سگ‏كُش‏ها. جنس مشهور گياهان اين خانواده Apocynum است كه از كلمات يونانى Apo به معناى ضد و Kyon به معناى سگ مشتق و تركيب و اقتباس‌شده. از اين نظر كه گياهان اين خانواده براى سگ‌ها سمّ خطرناكى به شمار مى‏روند، خانواده را به اين نام ناميده‏اند

 7-   گياه‏شناسى: حسين گل‌گلاب ص 280: «تمام آن به‌واسطۀ تركيبات سيانوژن سمّى است

 8-   فرهنگ غفّارى: اميرجلال‏الدّين غفّارى، حرف خ.

 9-   منتهى‏الارب، ص 560: «گياهى است تلخ كه به فارسى خرزهره نامند و نقيع آن زهر قاتل است. «

 10- هفت قُلزم: مولوى قبول محمّد، چاپ پاكستان، ص 106-105: «زهرۀ خر و زهرۀ بزرگ را نيز گويند، درختى است ... و حيوانات اگر برگ آن را بخورند،‌ هلاك شوند و آن را به تازى سمّ‏الحمار خوانند و در هندى كنير نامند. «

 11- آنندراج: محمّد پادشاه، حرف «خ»، ص 1633: «گُل آن را گُل كافر مى‏گويند و به تازى دفلى و سمّ‏الحمار گويند. «

 12- فرهنگ نظّام: محمّدعلى داعی الاسلام، ج 565:2: «سم - ... وجه‌تسمیه اين است كه گويند برگ آن براى خر و امثال آن زهر و كشنده است. «

 13- گيا: - راهنماى گياهى، حسين گل‌گلاب، ص 182.

 14- فرهنگ خواص خوراکی‌ها: احمد سپهر خراسانى، ص 215: «برگ خرزهره سمّ مُهلكى است. تنها ضدّ سم در اين مورد، دم كردۀ زياد قهوه است. (دارو نامه). «

 15- مخزن‏الادويه: ميرحسين خان عقيلى، چاپ سنگى، ص 421: «خرزهره كه به عربى سمّ‏الحمار گويند. استعمال آن مخصوص از خارج است نه داخل، زيرا كُشنده انسان و بَهايم و مَواشى است. «

 16- قانون در طب: ابوعلى سينا، ترجمه عبدالرّحمن شرفكندى، كتاب دوم: 120: «زهرها به‌تنهایی سم است و من مى‏گويم راست خواهى خرزهره و گل خرزهره براى انسان و چارپايان و سگان سم است. «

 17- طبّ‏الشّفا: مهرداد مهرين، ص 88.

 18- طبّ سنّتى (داروهاى سنّتى)، لطفعلى بريمانى، ج 209:3.

 19- مفردات پزشكى و گياهان دارويى ايران: يعقوب آيينه‏چى، ص 944 و 945: «گياهان سمّى شايد در هیچ‌کدام از مباحث علمى، جدا كردن حقايق از افسانه‏ها مانند مطالعه گياهان سمّى مشكل نباشد. ا.س.‏ب اولرى گزارشى مربوط به مسموميّت يك سرباز جوان در جزاير هاوايى به‌وسیلۀ شيرۀ گياه[خرزهره] با استفاده از چوب‌های اين گياه به‌عنوان سيخ كباب اشاره‌کرده است و در حقيقت مى‏توان گفت كه موجب مرگ هشت سرباز فرانسوى در زمان ناپلئون در جنگ‌های اسپانيا در سال 1808 شده است. «

 20- درختان و درختچه‏هاى ايران: حبيب‏اللَّه ثابتى، ص 322-230: درباره مشخّصات آن و نام‌های ديگرش چون: خرزهرج، سمّ‏الحِمار، وَردُالحِمار، آغو، جَبين، جَبن، پهى، پى‏خوره، شَرنگ، زَقّوم، دِفلى و در جنوب ايران به نام جار و در حاجى‏آباد خرزهرۀ معطّر.

 21- تقويم‏الابدان: محمّداشرف بن شمس‏الدّين محمّد طبيب. برگ 25:

 » كلام در باب زهرهاى كشنده، كسى كه دفلى [خرزهره] خورده باشد، سبب مخالفتى كه با مزاج آدمى دارد از جهت ذات و زيادتى گرمى«.

 22- معرفةالسموم ناصرى: ميرزا عبدالحسين خان سرتيپ، ص 63.

 23- ناظم‏الاطبّاء: نفيسى، جلد 1347:2: «گياهى است سمّى كه دفلى و خرزهره و به تازى سمّ‏الحمار گويند و حَنظل. «

 24- دایره‌المعارف فارسى: غلامحسين مصاحب، ص 889.

 25- فرهنگ عميد، یک‌جلدی، ص 551.

 26- برهان قاطع: برهان تبريزى، به كوشش: دكتر محمّد معين، ج 732:2.

 »معروف است كه زهره خر و زهرۀ بزرگ باشد و حيوانات اگر برگ آن را بخورند، هلاك شوند و در مؤيّد الفُضلاء به معنى سگ‌انگور هم آمده است. (پانويس دكتر معين: خرزهره Nerion oleander).)

 27- مَن لايَحضره الطبيب: ابوبكر محمّدبن زکریا رازى، ترجمۀ دكتر ابو تراب نفيسى، فصل 123:36.

 28- دانشنامه در علم پزشكى: حكيم ميسرى، پزشك قرن چهارم، به كوشش: برات زنجانى، ص 172 و 225 و 234.

 29- پزشکی نامه: ميرزا علی‌اکبر خان حكيم‏باشى، ص 507.

 30- الاغراض الطبيّه و المباحث العلائيه: اسماعيل جرجانى، چاپ عكسى بنياد فرهنگ ايران، ص 575: «باب چهارم، داروهاى نباتى زيان كار. دِفلى [خرزهره ] بسيارىِ او مرد را و سُتور را بكشد و از اندكى تاسه و درد شكم و اسهال و حرات و يبوسَت توليد كند. «

 31- طبّ اكبرى: محمّداكبر مقيم «رزّاقى»، فصل سموم نباتى، ص 21 تا 25.

 32- الابنيّه عَن حقايق الادويه: موفّق‏الدّين ابومنصور على الهروى به كوشش: احمد بهمنيار، ص 155: «و او را كس نخورد كه زهر و بيشتر زندگان را بكُشد، خاصّه خر را. «

 33- تُحفه حكيم مؤمن: محمّدمؤمن حسينى، ص 386:

 » دفلى: به فارسى خرزهره گويند و به يونانى شريون و به سريانى روديون و به عربى جَبن گويند. نفيع او سمّ جميع حيوانات است و به‌غایت ملتهب و زياده از نيم دِرهَم او كُشنده است انسان را. «

 34- پزشکی نامه: علی‌اکبر خان حكيم‏باشى، چاپ سنگى، 1317 ق، ص 507 «خرزهره، [عربى]: دفلى (سمّ‏الحمار) [فرانسه]: لوريه روز [لاتين]: لوروز (نريوم اولاندز) درخت كوچكى است از طايفۀ اپوسينه و در همه بستان‌های فرنگ به‌واسطۀ قشنگى گُلش آن را غَرْس مى‏كنند و در كوهستان جزيره كورْس و ايتاليا و الرژى آفريقا عمل مى‏آيد و در بلوك خبيص كرمان به مقدار زياد موجود است و اهالى اين بلوك آن را كيش مى‏نامند و اكنون در طهران در بيشتر خانه‏ها و بستان‌ها آن را عمل مى‏آورند و برگ اين درخت در تخدير مشهور است و از مواد سمّيه است.

    دفلى يكى از عواملى است كه قلب را مسموم مى‏نمايد و يكى از دانشمندان معاصر موسوم به پليكان اثر سمّى آن را مانند ديژيتال مى‏داند و مى‏گويد در استعمالات تراپوتيكى مى‏توان مانند ديژيتال ارغوانى آن را استعمال كرد و ديگرى از دانشمندان دوالكوئيد از آن استخراج كرده كه يكى را كودارين غلط ناميده و چندان مؤثّر نيست و ديگرى اولاندرين اسم‌گذاشته و مادّه‏اى است سمّى و قوىّ‏الاثر. «

 35- الجامع المفردات الادويه و الاغذيه: ضياءالدّين عبداللَّه‏بن احمد اُندُلسى معروف به ابن بيطار، چاپ بغداد، ص 94-93: «جالينوس فى التاسعه هذا لبنات و اذا تناوله انسان حتّى يرد الى داخل البدن فهو قتال مفسد و ليس يقتل الناس فقط بل و كثيراً من البهائم» ترجمۀ گفتار ديسقوريدوس: «گل اين گياه و برگ آن كشنده است، سگان و الاغ‌ها و قاطرها و ديگر چارپايان حيوانات مثل ميش و بُز اگر بياشامند از آبى كه آن گياه در آن ريخته شده باشد، او را مى‏كشد. «

 36- اكسير اعظم: محمّد اعظم‏خان، چاپ سنگى هند، ج 667:4: «كثير او انسان و دواب و ساير حيوانات را قتل كند و قليل او كَرب شديد و لهيب عظيم و نفخ شكم آرد. «

 37- فرهنگ رشيدى: الرّشيدبن عبدالغفور حسينى التتوى، ص 584.

 38- فرهنگ فارسى صبا - محمّد بهشتى، ص 405.

 39- دهخدا، (خ خريبه)، ص 433: «ابن‏البيطار آن را خورزهره با "واو" آورده است. سمّ‏الحمار، وَردالحمار، آغو، جَبن، جَبين، پهى، پى‏خوره، شَرنگ، گيش (در بندرعبّاس)، جار (در بلوچستان)، كيش (در جزيره كيش)» [آغواغاجى = تركى[.

 

 ب - منابع عربى

 40- بحرالجواهر: محمّدبن يوسف الطبيب الهروى، حرف "د" «دفلى: و هو مِن السموم«.

 41- شرح الاسباب و العلامات: نفیس بن عوض، چاپ سنگى، بمبئى، ص 281 «دفلى: سَقّى السموم«.

 42- تذكره اولى‏الالباب: شيخ داود الضرير انطاكى، چاپ سنگى، مصر، ص 124: «و قوم لايرون شربه. لانّه يقتل ساير الحيوانات الا الانسان فيحدث فيه ما يقارب الموت من الكرب و الخناق. «

 43- جُمهره اللغة: ابى‏بكر الازدى البصرى، چاپ بغداد، ص 290: «الدفلى، قال الشاعر: امر من الدفلى و احلى من العسل و به سمّى الرحل دُلف. «

 44- البستان: عبداللَّه بستانى لبنانى چاپ بيروت، 1927، ج 780:1: «يكون واحداً و جمعاً ينّون و لاينّون فمن جعل الالف للالحاق نونه ان لم يسمّ به و من جعلها للتأنيث لم ينونه مطلقاً لان الف التانيث لانحتاج الى ما يعضدها. «

 45- لسان العرب المحيط: ابن منظور، جلد 1: «دفلى - قال الازهرى: هى شجره مرة و هى من السموم«.

    × × ×

    در صورت نياز خوانندگان مى‏توانم كتاب‏شناسى مورد نامبرده و نيز كتاب‏شناسى خود گياه خرزهره را نيز بياورم. متأسّفانه با تمام كوششى كه شد، نتوانستم مجلّه‏اى كه خرزهره را گياه ديوانه ناميده بيابم و فعلاً به‌عنوان عقيدۀ مردم يزد مى‏توان ذكر كرد كه بوى اين گياه بر شعور انسان اثر گذاشته و مى‏گويند انسان ديوانه مى‏شود. سوزنى سمرقندى گويد:

 خر بَنگ خورد گويى و ديوانه شد به شهر (9)

خرزهره خورده بودى بارى به‌جای بَنگ

    ازآنجاکه خوشبختانه با توجّه شهردارى محترم يزد به امر زيباسازى شهر و گسترش فضاى سبز، هرروزه شاهد بنياد فضاهاى سبز در درون شهرمان يزد هستيم، توجّه به نكات گفته‌شده مى‏تواند اين كار نيك را جنبه نيكوترى داده و همشهريان را از رويدادهاى ناگهانى پیش‌بینی‌نشده‌ای ايمن داشت.

                                            پاورقی

 

 

1. ناپاك = حرام. مُراد حيوان حرام‌گوشت.

2. آماه = آماس.

3. دانشنامۀ حكيم مسيرى، به كوشش: برات زنجانى، تهران: مؤسّسۀ مطالعات اسلامى، 234:1366.

4. گياهان سمّى و تأثير مسموميّت آن‌ها در حيوانات: هوشنگ ساعدى و محمود شعاع، تهران: دانشگاه تهران، 54-56:1350.

5. گياهان دارويى: على زرگرى، تهران: دانشگاه تهران، چاپ پنجم، 1371، ج 331:3.

6. نوشته لورانس پرنو، ترجمۀ ليلى سازگار، تهران: روزبهان، 63:1374.

7. زبان خوراکی‌ها، تهران: اميركبير، چاپ ششم، 187:1360.

8. دانشنامۀ حكيم ميسرى، همان‌جا: 224-225، با تلخيص.

9. در لغت‏نامۀ دهخدا شهر آمده و در ديوان سوزنى آقاى شاه‏حسينى «شعر» آورده، به نظر نگارنده شهر درست‏تر است.

طرفه کار وادی قلم*

 

دکتر غلامرضا محمّدی (کویر)

 مشاور فرهنگی استاندار یزد، شاعر

یزد، شهر من، سلام؛

نام تو طلایه‌دار حسن؛ ترجمان هر چه خوب!

درخور هزار آفرین!

واژه‌ات جمیل، جلوه‌ات وجیه.

مثل کیمیای عشق دلنشین

عشق من تویی!

شهر آفتاب و آسمان، شهر دین و دل

شهر پرشکوه بی­قرین.

شهر سربلند عرصه‌های نور،

شهر آیه آیه شعر و شور،

سرفراز قرن‌های درد،

یادگار رفته‌های دور،

شهر همّت و حماسه و حضور ...

تشنۀ صبوری توام در این همیشه خشکسال خاک.

یاد تو همیشه با من است،

من دلم سرشته با سرشت تو،

شهره در جهان به جذبه و جمال،

کوچه، کوچه، خشت، خشت تو،

 با دلم مرور می‌کنم همیشه هر کجا،

داستان تو، سرنوشت تو.

ساغرت همیشه پرامید، خاطرت همیشه بی‌ملال باد.

بحر تو، بهار گل‌فشان شاهدان تو

چشمه‌سار تو، هنر،

رود رود تو، سرود سینه‌های آتشین

باغ تو، بلند این سپهر لاجورد

بوستان تو جمال دوستان تو

رقص بید و عشوه‌های گل؛ کلک «رهبران» تو؛

یک «ریاضی»‌ات ریاض صد بهار،

رام «وحشی» تو هر چه دل در این دیار،

از تبار عاشقی تو را هزار سینه‌چاک!

از قبیلۀ قلم تو را هزار طرفه‌کار!

زین میانه یک جهان نشسته در تو سبز

نام او پر از تبسّم و طرب،

با حضور او که چون نسیم جاری است،

خاک تشنه، فارغ از دریغ و حسرت است!

هستی‌اش کتاب!

مستی‌اش قلم!

نام آشنای او «مسرّت» است

*کاریز فرهنگ: 178-179.

گـواهی*

 

عبّاس گلکار

ویراستار

 

تب ­و تاب «فلک را سقف بشکافتن و طرحی نو درانداختن» که فروکش کرد یا فروکشانده شد، پشیمان‌ها کمر به جبران مافات بستند؛ کمر بستنی. گل­آلودی آب و گرگ­ و ­میش فضا، فرصت سبز حیات نبود؛ فرصت سیاه شکار بود که سخت دریافته شد. یک شبه ره صد ساله رفتن، از خواب و خیال به واقعیّت رسید و به چشم آمد. آرمان­خواهان سینه‌چاک دیروز، به یمنِ حضور فعّال در زرنگستان زد و بند و رانت، آن قدر به چنگ آوردند که قهرمانان قورباغه ‌قورت ­دادۀ فردای کتاب­ها و مجلاّت و فیلم­های زردِ زردِ زردِ پرفروش شوند. در حالی که اکثر آدم­ها وقتی به خطّ فقر نگاه می­کردند، کلاهشان می­افتاد؛ تا خوش­باورانی از نوع راقم این سطور، از حیرت شاخ درآورند؛ شاخ درآوردنی. تک و توکی، امّا نتوانستند «چارتکبیر زنند یکسره بر هرچه که هست» و به پیروی از دهخدای بزرگ، صبر پیش گرفتند و دنبالۀ کار خویش گرفتند. یکی از آن تک­ و  توکِ صبر پیش گرفته، حسین مسرّت بود و هست و خواهد بود.

از سال 1361 تا کنون، روزی را به یاد نمی­آورم که حسین مسرّت را جدا از کتاب و قلم دیده باشم. از خانه به محلّ کار رفتنِ او، از کتابخانه به کتابخانه رفتن بوده است؛ از کتاب­نویسی به کتابداری؛ چرا که هم خانه­اش کتابخانه بوده است، هم محلّ کارش. کارگاهش کتابخانه است و کتابخانه­اش کارگاه. در راه هم که او را دیده­ام، یا از جستجو در کتابفروشی‌ها[1] بر ­می­گشته یا به جستجو می‌رفته، یا از دیدار با اهل ­قلمی برمی­گشته، یا به دیدار اهل ‌قلمی می‌رفته تا پرسش­های خود را با او در میان بگذارد، یا به دفتر نشریه می­رفته تا مقالة تازه­اش را برای انتشار تحویل دهد. مقالة تازه­اش را دربارة یزد.

حوزة کار خود را از همان آغاز مشخّص کرده: یزد و آثارِ برآمده از یزد، و آثارِ دربارة یزد. اگر کتاب­شناسی آموخته، از همین رهگذر آموخته. اگر روش تحقیق و تصحیح متون و شناخت نسخه­های خطی و ویراستاری و ... آموخته، همه را از همین رهگذر آموخته است. حاصل کار حسین مسرّت، امروز، پس از چهار دهه، مجموعه­ای پربار و برگ است درباره یکی از مهم­ترین مراکز تمدّن آدمیزاد، یعنی خطّة یزد. این مجموعه حاصلِ پیوندِ سخت­کوشی، امانت‌داری، استعداد و عشق است. حاصلِ یک عمر کند و­ کاو و کوشش بی­مزد و مواجب.

قدر او را بدانیم و گرامی­اش بداریم.

 


1ـ چه کتاب­ها که در آن سال­ها به دست حسین مسرّت از پشت و پسلة کتاب­فروشی­ها بیرون کشیده شد و غبار از چهره­شان زدوده شد و برای در امان ماندن از سوختن یا خمیر شدن، به کتابخانة وزیری سپرده شد، تا این کتابخانه یکی از بزرگ­ترین گنجینه­های کتاب­های کم­یاب و نایاب باشد.

 

*کاریز فرهنگ: 156-157.