بزرگداشت حسين مسرت در يزد برگزار شد*
بزرگداشت حسين مسرت در يزد برگزار شد*
|
|
*تاريخ خبر: شنبه 25 خرداد 1398- 11 شوال 1440ـ 15 ژوئن 2019ـ شماره 27304
بزرگداشت حسين مسرت در يزد برگزار شد*
|
|
*تاريخ خبر: شنبه 25 خرداد 1398- 11 شوال 1440ـ 15 ژوئن 2019ـ شماره 27304
استاندار یزد زبان ساده و بیتکلف زنده یاد مهدی آذر یزدی را یکی از رازهای ماندگاری آثار وی عنوان کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر و به نقل از ادارهکل روابطعمومی و امور بینالملل کانون، سیدمحمد میرمحمدی در آیین گرامیداشت ششمین سال روز درگذشت مهدی آذریزدی و روز ملی ادبیات کودک و نوجوان با بیان این مطلب گفت: عشق به مطالعه و کتابخوانی در آذریزدی موجب شکوفایی ذهن او و خلق آثار ماندگار شده است.
میر محمدی در این مراسم که با عنوان «یاد پدر» روز ۲۱ تیر ۹۴ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یزد برگزار شد، افزود: با مطالعه سیر زندگی آذریزدی ناخودآگاه عطش خواندن در مخاطب ایجاد میشود به ویژه دورانی که به شهر میآید و در کارگاه جوراببافی مشغول به کار میشود، صاحب کارگاه پای او را به یک کتابفروشی باز میکند و آذر با کار در کتابفروشی به قول خودش به بهشت موعود میرسد.
وی ادامه داد: در آثار این استاد ادبیات کودک و نوجوان تقابل مفاهیمی چون خوبی و بدی، خیر و شر، مظلوم و ظالم پیش روی کودک و نوجوان قرار میگیرد تا مخاطب راه و مسیر درست زندگی را پیدا کند.
آذر یزدی یک مصلح اجتماعی بود
مدیرکل کانون استان یزد نیز ضمن خیرمقدم به میهمانان آیین بزرگداشت استاد مهدی آذریزدی گفت: اخلاص، صداقت، عشق به بچهها از ویژگیهای بارز پدر خوب ادبیات کودک و نوجوان ایران بود.
عباسعلی دانافر افزود: میتوان آذریزدی را پدر معنوی کودکان ایران دانست. در واقع میتوان وی را به عنوان یک مصلح اجتماعی معرفی کرد. او درد جامعه و دغدغهی اصلاح جامعهاش را داشت.
وی یادآور شد: آثار وی هرچند برای دهههای سی و چهل است اما به زبانی نگاشته شده است که برای کودکان امروز نیز بیگانه نیست.
دانافر ادامه داد: او در آثارش جامعهی خوب را جامعهای میداند که دارای آدمهای خوب است و معتقد است خوبی آدمها از کودکیهایشان شروع میشود.
وی عنوان کرد: اندیشهی آذر این بود که اصلاح جامعه در اصلاح کودکان است و ما در جامعهی امروز به این اندیشه نیاز داریم.
در ادامه رقیه دوستفاطمیها مدیرکل کتابخانههای استان یزد و از دوستان و آشنایان زمان حیات استاد مهدی آذریزدی نیز با مرور برنامهی سیدمحمدعلی جمالزاده پدر داستاننویسی ایران نگاهی اجمالی به اثر منظوم قند و عسل داشت.
همچنین از کتاب «آذر یزدی شیفتهی کتاب» از سوی استاندار رونمایی شد و حسین مسرت نویسنده این اثر و محقق یزدی به بیان خاطرههای زندگی کتابی آذر پرداخت.
ارایهی دو مقالهی علمی توسط مژگان جنتی کارشناس ادبی کانون و فاطمه قانع مربی ادبی مرکز شمارهی سه یزد، قصهگویی قصهی فالگیر (از آثار داستانی آذر) از سوی فاطمه بحرانی مربی ادبی مرکز فرهنگی هنری شهرستان تفت نیز از برنامههای این آیین بود.
پخش نماهنگ اثر موسیقایی نمایشی قند و عسل تولید کانون استان یزد، شعرخوانی اعضای نوجوان و برپایی نمایشگاه آثار اعضای کانون نیز از دیگر برنامههای این آیین بود.
خبرگزاری مهر1394/4/22
مراسم بزرگداشت و رونمایی از مستند زندگی فرخی یزدی؛ شاعر لبدوخته در باغ موزه قصر برگزار میشود.
به گزارش ایسنا، بزرگداشت فرخی یزدی، شاعر معاصر کشور، روز پنجشنبه 14 آبانماه از ساعت 18 تا 20 با حضور فرهیختگان ادبی، استادان، دانشجویان و دوستداران این شاعر در تالار فرخی یزدی این مجموعه برگزار میشود.
در این برنامه قرار است از مستند زندگی فرخی یزدی با عنوان "فرخی یزدی، شاعر لبدوخته" به کارگردانی صبا قاسمی و علیاصغر راسخ راد و تهیهکنندگی دکتر محمود رشیقی و دکتر مسعود قاسمی رونمایی شود.
از جمله بخشهای این مستند میتوان به مصاحبه با ادیب برومند، دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، دکتر انور خامهای، دکتر محمود رشیقی، سیدفرید قاسمی، حسین مسرت و رضا سخندان با محوریت زندگی فرخی یزدی اشاره کرد.
انور خامهای از همسلولیهای فرخی یزدی در زندان قصر بوده است.
در انتهای این مراسم درِ سلول فرخی یزدی برای بازدید عموم بازگشایی میشود و میهمانان میتوانند از نزدیک از این سلول و شعرهای نگاشتهشده روی دیوارهای آن دیدن کنند.
حضور در این برنامه برای عموم آزاد و رایگان است.
*روزنامه اطلاعات.
حسین مسرّت
روزنامۀ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی،فرهنگی و ورزشی یزد که به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی جواد آذرنگار در شهر یزد منتشر می شود .
جواد آذرنگار متولّد 1/3/1352ش در شهرستان تفت، دارای کارشناسی ارشد علوم ارتباطات از واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی یزد وليسانس مهندسي عمران از دانشگاه سراسري يزد است .او تاکنون مسئوليت هايي چون : مسئول روابط عمومی فرمانداری یزد(1375- 1378ش) ، مدير خانۀ مطبوعات يزد(1390) ، نایب رئیس خانۀمطبوعات استان یزد (1386تا 90 و 1392 تـاکنون) ، بازرس خانۀ مطبوعات کشور(1390 تاكنون )، عضو هیئت مدیرۀ شرکت تعاونی مطبوعات کشور(1392تاکنون) و رئیس هیئت مدیرۀ شرکت تعاونی مطبوعاتی عصر قلم یزد ( 1378ش تاکنون) را در کارنامه دارد.همو مديرمسئول مجله مثبت* ( بشارت یزد سابق) نیز هست که از بهمن 1391ش تاکنون به صورت ماهنامه با گسترۀ بين المللي چاپ می شود. انتشار هفته نامۀ روزنه(شهاب يزد سابق) نيز از ديگر فعّاليّت هاي مطبوعاتي اوست.اين نشريه نيز از 22 خرداد 1392ش با صاحب امتيازي ومديرمسيولي جوا دآذرنگار و مديرمسيولي و بنيانگذاري محمدعلي شاهنده ابتدا به عنوان دوهفته نامۀ شهاب يزد و سپس به هفته نامۀ روزنه با گسترۀ محلّي استان يزد درحال انتشار است..
او فعاليت مطبوعاتی خود را از سال 1370ش با خبرنگاری روزنامۀ جمهوري اسلامی در یزد آغاز به کار کرد و پس از آن به ترتیب با روزنامه های: كيهان(1371) ،ابرار(1374-1373ش)،اخبار(1374ش)، سلام (1374-1378ش)،عصر آزادگان(1378-1379ش)،حیات نو( 1382-1379ش)، همبستگی(1380ش) و برخي مطبوعات ديگر ازجمله روزنامۀ همشهري در كيش،روزنامۀ سلام در كيش،هرمزگان و اصفهان،روزنامۀ اخبار در كيش، روزنامه هاي: صداي عدالت، آزاد،توس،نشاط،نوروز و هفته نامۀ جامعۀ مدني كه گاه به صورت همزمان و در مواردي نيز به دليل وضعيّت توقيف مطبوعات در آن دوران كوتاه نيز بود،ادامه داد و هرچند وقت یک بار، ویژه نامه های استانی این نشریات را در استان هاي ياد شده، بويژه يزد سردبيري و منتشر می کرد تا آنکه در سال 1382ش سردبیر هفته نامۀ جنوب یزد به صاحب امتيازي سيدمحمّدكاظم مرتضوي شد.او همچنين نخستين نشريۀ جزيرۀ كيش را با همكاري روزنامۀ اخبار به نام اخباركيش در اين جزيره با سردبيري خود، منتشر كرد كه بعدها پايه واساس ماهنامۀ شهرما،كيش شد.
آذرنگار همزمان با سردبيري،سرپرستي و خبرنگاری نشريّات ياد شده، درخواست امتیاز نشریّۀ «طوفان امروز» باترتيب انتشار هفتگي را از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی نمود و تا پيش از صدور مجوز، از بهمن 1380ش تا اسفند 1381ش سه شماره را به نام طوفان امروز در یزد چاپ کرد؛امّا در مرحله صدور مجوز،هيات نظارت برمطبوعات اين نام را نپذیرفت و در18 فروردين 1382 مجوز نشريه با نام «پیک بشارت» و به صورت دو هفته نامۀ با گسترۀ منطقه ای شامل: اصفهان، کرمان، هرمزگان و یزد به نام او صادرشد و نخستین شمارۀ آن را در 13/2/1382ش به صورت تمام رنگی انتشار داد .سپس با موافقت وزارت خانۀ نامبرده در آبان همان سال، نام آن را به«بشارت نو» تغییر داد و از 18/8/1382 با نام جدید چاپ شد.نشریّه از بهمن 1384ش به گونۀ هفتگی تبدیل شد و از 23/5/1387ش از منطقه ای به سراسری مبدّل شد. پس از آن از مرداد1389ش به دو شماره در هفته و از مهر 1389ش به سه شماره در هفته و از 9 تيرماه 1393 روزنامۀ سراسری شد.
قطع روزنامه 35* 70 سانتیمتر و بهای آن 500 ریال در آغاز بود كه اکنون به 3000 ریال رسیده است. شمارگان روزنامه بین 10000تا 50000نسخه در نوسان بوده است و با توجه به کافی نبودن امکانات چاپ رنگی در یزد، به دلیل تيراژ و تعداد صفحات آن، از آغاز در چاپخانۀ بامشاد سبز تهران چاپ می شد تا اینکه با فراهم شدن امکانات، برخی شماره های آن در چاپخانه های پیمان یزد و خرد تفت و اکنون در چاپخانۀ رسانۀ برتر اصفهان نيز علاوه بر چاپخانه بامساد سبز تهران چاپ می شود. تعداد صفحات آن بین 8 تا 16 صفحه نوسان دارد و تعداد کارمندان نشریه 17 نفر در یزد و 5نفر در تهران است.
اين نشريه همچنين در استان هاي البرز،فارس،اردبيل،هرمزگان،لرستان،آذربايجان غربي،قزوين و جزيرۀ كيش نمايندگي هاي فعّال داشته وگاه شماره هاي خاص يا ويژه نامه هاي اختصاصي را براي آن ها به صورت محلّي وگاه سراسري منتشر كرده است.
دفتر مركزي اين نشريه نيز علاوه بر يزد در تهران نيز فعّال است.
برخی از نویسندگان شاخص و ثابت این نشریّه عبارتند از: الهۀ اسلامی( مدّتی سردبیر هم بود)، علی افخمی، محمّد امامی، علیرضا بهره ور، امید توفیق،حمید حکیمی، وحیدرضا خبّاززاده، سعیده السّادات درخش، صدرالدّین دهقان (مدتی سردبیرهم بود)، ويدا رجايي، علی صالحی،مسعود طوفان، محمد جواد عرفانفر، سیدحسین قوام الدّینی، احسان محمدي، مرتضي محمدي نژاد، حسین مسرّت، حسین معلم، سپنتا نیکنام، محمدعلي وزیری ، سیدرضا هاشمی زاده واكبر يزداني .
آذرنگار دربارۀ انگیزۀ خود از نشر این روزنامه در سرمقاله ای در نخستين شماره آن نشريه با عنوان : « مانیفست پیک بشارت » می نویسد:« اين نشريه در چهار چوب رکن چهارم دمکراسی و یکی از سه نهاد قانون اساسی با زیر بنای آیۀ شریفۀ : "فبشر عبادی الذّین یستمعون القول فیتبعون احسنه" به اطّلاع رسانی می پردازد و تلاش مي كند تا حقايق را به دور از قضاوت و جهت گيري هرچند هم تلخ باشد، پیش روی مخاطبین خود که مردم و مسئولین هستند، قرار می دهد»( ش1، ص1))
بشارت نو به دلیل آنکه از ابتدا نشریّه ای بومی يزد بوده، در طول سالیان فعاليت خود كوشش كرده تا در وهلۀ نخست به بازتاب اخبار و رخدادهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ورزشی یزد بپردازد که در این راه از درج مقالات و نقدهای سیاسی - اجتماعی نیز کوتاهي نکرده است، چنانکه یک بار به دلیل نگارش مطلبی از 20 /11/1390 ش تا 20 /1/1392 ش به مدّت دو ماه توقیف شد، البته جز اين پيش از آن نيز مديرمسيول اين نشريه بارها به دليل انتشار مطالب انتقادي به دادگاه احضار شده ومحاكمه نيز شده است،البته بشارت نو در وهلۀ بعد به درج مقالات فرهنگی و تاریخی، اجتماعي و... نيز درباره یزد مبادرت ورزیده است..
محلّ دسترسی به این نشریه به غیر از بایگانی دفتر روزنامه ،در کتابخانه های ملّی ایران، مجلس شورای اسلامی، آستان قدس رضوی و بعضأ در کتابخانه وزیری یزد نیز مقدور است.البته پايگاه اينترنتي اين نشريه نيز فعال است و نسخه pdf آن هرشماره پس از چاپ در اختيار مخاطبين فضاي مجازي قرار مي گيرد..
منابع :
آذرنگار ، جواد( مصاحبه9/10/1393)؛ بشارت نو و پیک بشارت، شماره های گوناگون.
*دانشنامۀ مطبوعات ایران: محمّدجعفر محمّد زاده، تهران:دانشنامۀ مطبوعات ایران، 1393،ج2.
حسین مسرّت
فهرست نسخه هاي خطّي كتابخانة وزيري يزد : محمّد شيرواني، تهران : انجمن آثار ملّي، 1358-1350، 5ج.
در 15 فروردين 1334 ش، با 1100 جلد كتاب چاپي و خطّي روحاني فرهنگدوست ، حجّت الاسلام والمسلمين حاج سيدعلي محمّد وزيري يزدي، كتابخانة وزيري يزد در دهليز شمالي مسجد جامع كبير يزد بنيان شد، وزيري كه واعظي آگاه و نامور و روحاني با نفوذي بود، توانست در مدّت كوتاهي گنجينة كتاب هاي خطّي كتابخانة وزيري را بنيان بگذارد. او در كنار تشويق و ترغيب مردم يزد به اهداء يا فروش كتاب هاي خطّي و چاپي خود به كتابخانه، دست به كار ارزنده اي زد و آن سپردن رونويسي كتاب هاي كمياب و منحصر به فرد خطّي بود كه صاحبان آن حاضر به فروش يا اهداي آن به كتابخانه نبودند و از اين راه ضمن افزودن بر شمارگان نسخ خطّي كتابخانة خود، گامي در راه ماندگاري نسخه ها نيز برداشت.
وزيري در كنار تأمين هزينه هاي جانبي كتابخانه از وجوه شخصي خود كه از راه وعظ و ارشاد مردم به دست مي آورد، توانست از وجوه اهدايي برخي دولتمندان فرهنگدوست يزدي هم برخوردار باشد چنانكه دو تن از آنان را به نام آقايان محمّد هراتي يزدي و حسين بشارت را راضي نمود تا ساختمان جديدي را براي كتابخانه، جنب همان مسجد جامع بسازند. او كه مي ديد بواسطة نام آوري كتابخانه، هر روزه خواستاراني در خواست اهداي آن را به بنگاه هاي فرهنگي خود دارند، پس از رايزني با انديشمندان و بنابر خوابي كه ديده بود، بهتر آن ديد، از بين دانشگاه تهران و وزارت فرهنگ و هنر، كتابخانه را در سا ل 1348 ش، طبق وقف نامه اي به آستان قدس رضوي بسپارد.
آن گاه بود كه بودجة دو چنداني به كتابخانه روي نهاد و هر روزه بر شمارگان نسخ خطّي آن افزوده مي شد، تا اينكه با راهنمايي استادان : ايرج افشار و محمّدتقي دانش پژوه و همكاري كتابخانة مركزي دانشگاه تهران قرار شد ، فهرست نسخه هاي خطّي اين كتابخانه تهيّه و تدوين شود و اين مهم به آقاي محمّد شيرواني، فهرست نگار كتابخانة دانشگاه تهران سپرده شد. سپس در سال 1345 فهرست نويسي آن آغاز شد و شيرواني ضمن سفرهاي چند باره، به فهرست نويسي نسخه هاي خطّي پرداخت. امّا دوري يزد از تهران و دشواري مسافرت بدان شهر، گردانندگان كتابخانة وزيري را به اين انديشه انداخت كه خود، همه ماهه بر پاية آنچه شيرواني خواسته بود، فهرست كوتاهي از كتاب ها را تهيّه كرده و به تهران بفرستند و طبيعي بود كه در اين ميان، هر بار شخصي كه با برخي از كتاب ها تا اندازه اي آشنا بود، به شناخت نسخه پردازد، و باز به خوبي روشن است كه آن فرد اشتباه كند و بر پاية همانندي ها ، نام برخي كتاب ها و نويسندگان آن را نادرست تشخيص داده و كتاب هايي چون : تذكرة شعراي عصر فتحعلي شاه ، گردآوري فاضل خان گرّوسي و ده ها كتاب ديگر بر ساخته شود كه اصلاً وجود خارجي ندارند .
و يا اينكه ديده مي شود، بيش از 200كتاب به نام «رساله در »، «كتاب در »شناخته و به نوعي رفع تكليف شود، در اين فهرست كه نخستين دفتر آن در سال 1350ش و واپسين دفتر آن به سال 1358ش از سوي انجمن آثار ملّي چاپ شده و 3950 نسخه شناسايي شده بود، بيش از 200 كتاب به نام رساله در پزشكي، رساله در فقه، رساله در اصول، رساله در فلسفه و كتاب در دعا و . . . در اين فهرست آورده شود و چون فهرست نگار اصلي، هيچ گاه فرصت نمي يافت، اصل كتاب را ببيند و يا آگاهي هاي داده شده را با متن اصلي برابري كند به ناچار ده ها نادرستي بدين كتاب راه يابد.اين روند، زماني به يك پديدة نادرست علمي تبديل مي شود كه پژوهندگاني از گوشه و كنار دنيا درخواست عكس يا ريز فيلم نسخه را بر مبناي فهرست چاپ شده يا فهرست هاي واسطه اي مي كنند و بدتر آنكه اخيراً كه به همّت ستودني آقاي مصطفي درايتي، فهرستوارة دست نوشت هاي ايران (دنا) و فهرست نسخه هاي خطّي ايران (فنخا) چاپ شده است، اين نادرستي ها به متن راه يافته است.
بي گزافه نگارنده كه تاكنون بسياري از فهرست هاي نسخه هاي خطّي ايران را ديده است، نادرست تر و غير علمي تر از اين فهرست، فهرستي وجود ندارد به حدّي كه مي توان يك جلد مستدركات يا نادرست نامه براي اين فهرست چاپ كرد؛ كاري كه چندان درست نمي نمايد.
از آنجا كه شناسنامه و ماية افتخار بسياري از كتابخانه هاي ايران و جهان، وجود نسخه هاي خطّي آن است، نسخه هاي خطّي كه گاه از پس سده هاي جنگ و آتش سوزي و غارتگري و ده ها آسيب طبيعي ديگر در امان مانده و به دست كتابخانه رسيده است ، چنانكه كهن ترين نسخة خطّي كتابخانة وزيري يزد، نزهة الانفس و روضة المجلس، اثر محمّدبن علي عراقي در سال 590 ق است و با توجّه به اينكه نهايت سعي و تلاش مديران كتابخانه هاست كه كهن ترين و نفيس ترين نسخه ها را بخرند و نام كتابخانه را بر صدر نام ديگر كتابخانه ها قراردهند، نگارنده اين درخواست را از مديران كتابخانة وزيري و سازمان مادر آن، يعني كتابخانة مركزي آستان قدس رضوي مي نمايد كه به همّت فهرست نگاران خبره، اين فهرست از نو تهيّه و تدوين شود و بي گمان به ده ها نسخة خطّي ناب و كمياب برخورد شود كه تاكنون نشاني از آن در فهرست ها نبوده است. بويژه آنكه تعداد كتاب هاي خطّي كتابخانة وزيري اكنون به 4836 نسخه رسيده است.
فهرست نامبرده به رغم كوشش و تلاشي كه از سوي مدير و فهرست نگاران كتابخانة وزيري انجام شده، داراي كاستي ها، نادرستي ها، و كمبودهاي چندي است كه فهرست وار بدان اشاره مي شود :
1-عدم يك دستي در ذكر شمارة نسخه، چنانكه جلدهاي 1 و 2 ، در آغاز، شمارة نسخه آمده و سپس نام كتاب و جلدهاي 3 تا 5 ابتدا شمارة نسخه است و بعد مشخصات و سپس نام كتاب.
2- اشتباه در شناسايي كتاب.
3-عدم دقّت و وقت گزاري در شناسايي نسخه ها، چنانكه اشاره شد بيش از دويست جلد كتاب، نام «رساله در . . . » يا «كتابِ. . . » دارند.
4-عدم ذكر نام مؤلّف براي برخي كتاب ها.
5-وجود ده ها غلط چاپي در سراسر دورة 5 جلدي.
6-نادرست بودن آغاز و انجام برخي نسخه ها .
7-برخي كتاب ها، مجموعه بوده كه به نام نسخة واحد آمده است.
8-نادرستي تاريخ تحرير برخي كتاب ها .
از اينرو نگارنده براي اين كه مشتي از خروار را نشان دهد، بر مبناي ياددادشت هاي سردستي آقاي مصطفي فايزي (فهرست نگار كتابخانة وزيري) و خود نگارنده، تنها برخي از نادرستي هاي نام كتاب و مؤلّف جلد نخست اين فهرست را يادآوري مي كند و از ذكر ديگر موارد چشم پوشي مي كند تا خوانندگان اين نشرية وزين و تخصّصي، خود حديث مفصلي بخوانند از اين مجمل :
نسخة شمارة 3- مقتل Ñ نام درست : روضة الشهدا : ملاحسين واعظ كاشفي.
ش 4 -كشف الرموز الخفيّه، اثر شيخ محمّد بن حسن بن شهيد ثاني است نه شيخ بهايي.
ش 9 - تحفة الزائر، اثر محمّد باقر بن ملا محمّد تقي مجلسي است، نه ملاّمحمّدتقي مجلسي.
ش 22- كشف حقايق، اثر سيّدمحمّد رضوي (نواب وكيل التولية رضوي) كه بدون نام آمده است .
ش39 - منتهي المطلب في تحقيق المذهبÑ مختلف الشيعه في احكام الشريعه.
ش 43- نام كتاب، قصّة حضرت رسول است.
ش 56- المجالةÑ العجالة المحتاج الاتوجيه المنهاج.
69 و 68- روضة الصفا از ميرخواند است، نه خواند مير.
71- طريق النجاة Ñ طريق النجاة في علم الطريقه .
79- حملة حيدري، اثر محمّد رفيع باذل مشهدي است، نه بمان علي راجي كرماني.
90- نام رسالة نخستين، انيس العاشقين ومعراج المتهجّدين است.
101- درّة نادريÑ درّة نادره.
126- حملة حيدري، اثر محمّد رفيع باذل مشهدي است .
139- المكاسب Ñرياض المسائل، اثر سيدعلي طباطبايي.
152- قرابادين Ñذخاير التركيب مشهور به قرابادين كبير، اثر سيد محمّدحسين عقيلي علوي خراساني.
165- عين البكاء ، اثر محمّد تقي بن ملاّ احمد است، نه ملاّ علي بروجردي.
191 - بخش دوم، انيس العشّاقÑ زبدة التصانيف.
206 - منهج الصادقينÑ خلاصة المنهج.
238- مجمع الانوار و قوامع الكفّارÑ لوامع الانوار، مجمع الانوار و قوامع الكفّار.
310- ترجمة مكارم الاخلاقÑ محاسن الآداب، از محمّد بن عبدالكريم انصاري استرآبادي.
348- ديوان جيحونÑ ديوان ظهير فاريابي.
353- رياض الساجدينÑ رياض السالكين.
371- مقتل Ñمحرق القلوب، اثر مهدي بن ابي ذرالنراقي.
434- حاشية القواعدÑ جامع المقاصد في شرح القواعد.
451- بخش دوم، شرح تجريد الاعتقادÑ شوراق الالهام، اثر ملاّ عبدالرّزاق لاهيجي.
452- تذكرة شعراي عصر فتحعلي شاه، اثر فاضل خان گرّوسي Ñمدايح الحسينيّه يا امينيّه يا تذكرة باقي، اثر ميرزا عبدالباقي باقي اصفهاني.
455- حقّ اليقين Ñحلية المتّقين.
471 – تحفة البيان Ñ تحفة البيان في حفظ الصحّة وردها في ابدان الانسان ، اثر حكيم عبدالله بن كمال الدين حسين طبيب است .
477- مجموعه است ، بخش اوّل، رساله در علم ، ظاهراً از احمد بن محمّديزدي.
حكمت، علي اصغر : بخش دوم بحورا الجواهر في اصول العقايد.
478- مجموعه است، بخش اوّل : اشجار و اثمار ، بخش دوم، الاختيارات العلائيه، اثر محمّد بن علي بن الحسيني الشيرازي.
489- عوالم العلوم و المعارف و الاحوالÑ سرور المؤمنين، اثر احمد بن محمّد الحسيني الاردكاني.
495- معراج المؤمنين، اثر رستم خان بن صفي قلي خان است، نه محمّد جعفر.
پايان بخش اين گفتار، نقل بخش هايي از ديباچة استاد ايرج افشار بر اين فهرست است كه دراهميّت نسخه هاي خطّي وزيري نوشته است :
«1- يكي آنكه نشان دهندة كوشش و پيگيري و علاقه مندي و گذشت عالي حضرت آقاي وزيري است كه توانسته است در طول قريب بيست سال چنين مجموعه اي از كتب خطّي جمع آوري كند و براي ماندگار بودن آن، كتابخانه را بر آستان قدس رضوي وقف كند و به منظور استفادة همگان از آن با گشاده دستي برخورداري از آن را بر مردم شهر خود و دانش دوستان جهان سبيل گرداند.
2- ديگر آنكه اين مجموعه از پراكندگي محفوظ ماند و كتاب هايي كه هر يك در گوشه اي از خاك يزد و در خانه اي فراموش مانده بود، در يك جا گرد آمد .
3-ديگر آنكه بسياري از اين كتب، از آن مؤلّفان و كاتبان يزدي يا داراي يادگار مردمان يزد و از قرون ماضي است و براي تاريخ شهر يزد و جامعة فرهنگي آن خالي از فوايد بسيار نيست .
4-ديگر آنكه عدّه اي از كتب خطّ قديم و نسخ نادر در اين مجموعه ديده مي شود كه لازم بود حتماً فهرست آن ها در دسترس قرار گيرد و اين خدمت توسّط آقاي شيرواني به انجام رسيده است.» ( ج1،ص7)
* گزارش میراث ، دورۀ 2،س8 ،ش1و2، مسلسل62-63( فروردین- تیر1393): 34-32.
حداد عادل: سعيد نفيسی الگوی نويسندگی افشار بود.
آيين بزرگداشت استاد ايرج افشارحداد عادل: سعيد نفيسی الگوی نويسندگی افشار بود.
حداد عادل در آیین بزرگداشت استاد ایرج افشار گفت: شاید گزاف نباشداگر بگوییم که الگوی نویسندگی افشار، سعید نفیسی بود. افشار عقیده داشت که نثرنفیسی، زیبا و استوار و فصیح و دلکش است. باید اعتراف کرد آنچه افشار در حق نفیسیگفته، سخنی است که باید در حق خود او هم گفت.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، مراسم بزرگداشت مقام علمی نسخهشناس و ایرانشناس، استاد ایرج افشار به کوشش مرکز پژوهشی میراث مکتوب ودانشکده ادبیات دانشگاه تهران عصر دوشنبه (۹خرداد) در تالار فردوسی دانشکده ادبیاتو علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار شد.
دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در مراسم بزرگداشت ایرج افشار با موضوع «افشار و نثرشیرین او» سخن گفت.
به گفته حداد عادل، روزنامهنگاری افشار غیرسیاسی بود. وی ادامه داد: به هر حال طبیعت روزنامهنگاری اقتضاء میکرد که مدام بنویسد. او در مجلههای جهان نو، فرهنگ ایران زمین، یغما، سخن، راهنمای کتاب، آینده، کلک و بخارا مقاله مینوشت. البته میدان نوشتههای افشار محدود به مطبوعات نبود.
وی افزود: عرصه مقدمههایی که افشار بر کتابها مینوشت، عرصه وسیعی بود که هنر نویسندگی خود را در آن عرصهها نشان میداد. افشار نویسندهای صاحب سبک بود وخوانندگان نوشتههای او با قلمش آشنا بودند. بیشتر میتوان سبک نوشتاری افشار رانزدیک به نوع نگارش سعید نفیسی دانست.
حدادعادل یادآور شد: شاید گزاف نباشد اگر بگوییم که الگوی نویسندگی افشار، سعید نفیسی بود. افشار عقیده داشت که نثر نفیسی، زیبا و استوار و فصیح و دلکش است. باید اعتراف کرد آنچه افشار در حق نفیسی گفته، سخنی است که باید در حق خود او هم گفت. نثر افشار در عین آن که ادیبانه است، روان و سلیس هم هست.
وی افزود: افشار به بیماری سرهنویسی که در روزگار اورواج داشت، مبتلا نشد و با همه عشقی که به ایران داشت، با لغات عربی متداول در زبان فارسی دشمنی نکرد. از عربی مآبی و فرنگی مآبی قویا اجتناب میورزید. اعتدالی که صفت ارز افشار بود، در نثر او نیز دیده میشد. نثر افشار خالی از گزافه بود.
رییس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: افشار اهل خودنمایی نبود و برخلاف نویسندگان امروز، جملهها را کوتاه می کرد و با آوردن فعل، با نقطه به پایان میرساند. از این رو نثر او یادآور نثر درخشان قرنهای پنج و شش است.
وی افزود: افشار با تفحص در آثار و نوشتههای نویسندگان قدیم، به خوبی به راز و رمز و زیبایی و دلپذیری نثر فارسی پی برده بود و قابلیت این زبان را شناخته بود. در نثر افشار نمونههای فراوانی از عنایت او به نثر کهن فارسی دیدهمیشود. یکی از خصوصیات نثر او ترکیبات بدیع و خوش معنا بود. شروع مقالات او دلنشین بود و خواننده را جذب میکرد.
حدادعادل یادآور شد: افشار شاعر نبود؛ اما شعر را خوب میشناخت و گه گاه بیتی از آنچه در دیوانها خوانده بود، چاشنی نثرش میکرد. اکنون که افشار به راهیان جهان دیگر پیوسته است، حق این است که از او به نیکی یاد کنیم و برای آمرزش او از خداوند کریم طلب رحمت و غفران کنیم.
عشق و علاقه به زادگاه پدری تا واپسین دم زندگانی
دکتر حسین مسرت، در این مراسم پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران درباره «افشار و یزدشناسی» سخن گفت و تاریخچهای از زندگی افشار را بازگو کرد. ویگفت: استاد ایرج افشار در سال ۱۳۰۴در خانوده یزدی دکتر محمود افشار یزدی و نصرت برازنده به دنیا آمد. هماره و از کودکی در بیشتر سفرهایی که پدر به یزد داشت، همراهوی راهی این شهر تاریخی میشد و خود نیز بعدها همسری یزدی اختیار کرد.
ویافزود: عشق و علاقهای که او به زادگاه پدریاش داشت تا واپسین دم زندگانی در جانش شعله میکشد. هر ساله و در گذر سفرهایی که به جنوب و شرق ایران داشت، از یزد میگذشت و چند روزی را در این دیار میماند. انگار هر چه این شهر را میدید، کمبود. ده ها بار به مسجد جامع، مسجد امیر چخماق، گنبد شیخ جنید توران پشت و دهها اثر تاریخی دیگر یزد سر زده بود و هر بار چیز تازهای در آنها مییافت.
مسرت یادآور شد: همیشه میهمانان خود را از سراسر ایران و جهان ازیزد می گذراند تا به داشتن چنین شهری که زادگاه پدر و نیاکانش بود، نزد دوستان خودببالد. این شور و شوق به شهر یزد در تک تک پژوهشهای به جای مانده از استاد افشاردیده میشود.
این پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران افزود: استاد افشار در مدت۶۰سالی که به صورت جدی در کار پژوهشهای ایرانشناسی بود، آثار زیادی را در حوزه تاریخ، فرهنگ و ادب یزد تصحیح و گردآوری و تالیف کرد که فهرست درازدامنی را در برمیگیرد.
برخی از آنها عبارتند از تاریخ جدید یزد، تاریخ یزد، جامع الخیرات، جامع جعفری، جامع مفیدی، دیوان وحشی بافقی، فرخنامه، منشآت شرف الدین یزدی، یادگارهای یزد، یزدنامه و واژهنامه یزدی. میراث مکتوب و ارج ایرج افشار
دکتر اکبر ایرانی، رییس موسسه مرکز پژوهشی میراث مکتوب نیزبا قدردانی از حضور شرکتکنندگان گفت: آثار علمی و خدمات فرهنگی یک دانشمند، جلوه های وجودی او را تشکیل میدهد که هر کس به قدر وسع خود و در حد ظرف وجودی خود، ازآن بهره میگیرد. بدین روی تکریم دانشمندان بر همگان واجب میشود و تکریم و نکوداشت نام و یاد استاد ایرج افشار در واقع تکریم دانش است و تجلیل از آنچه او را ازدیگران بدان ممتاز کرده است.
وی افزود: میراث مکتوب افتخار میکند که این سعادت را داشته است که با انتشار پژوهشهای محققان، بزرگان و فرزانگان زمان، خدمات و زحمات آنان را ارج نهد و برای آنان در حین حیات و وقت ممات، آیین تجلیل بر پا کند تا حقی از ذیحقی ضایع نشود و مردم از دانستن نیکیهای نیاکان و شناخت نیکان زمانخود محروم نمانند.
در این مراسم همچنین قرار بر این بود که منوچهر ستوده درباره «افشار و ایرانگردی با او» سخن بگوید که به دلیل کهولت سن و بیماری نتوانسته بود در این مراسم حضور یابد. بنابراین، گزارش تصویری از سخنان وی به نمایش گذاشته شد.
همچنین، زمانی برای سخنرانی نصرالله پورجوادی با موضوع «افشار وایرانشناسی» در نظر گرفته شده بود؛ ولی پورجوادی در مراسم حضور نداشت. محمدابراهیم باستانی پاریزی نیز به دلیل کهولت سن در مراسم حاضر نشد.
مراسم دوتارنوازی عثمان محمدپرست (دوتارنواز خواف) پایانبخش آیین بزرگداشت استاد ایرج افشار بود که ساعت ۸و سی دقیقه اجرا شد. محمدپرست میگفت: "از درآمد برنامههای دوتار نوازیام در ساخت ۵۷۵ مدرسه مشارکت کردهام."
10خرداد90- ایبنا
یزدـ برگزیدگان نخستین کتاب سال یزد در مراسمی با حضور مسئولان استان و عضو شورای شهر تهران معرفی شدند.
به گزارش خبرنگار مهر، برگزیدگان کتاب سال یزد با جایزه ویژه شهید صدوقی برای نخستین بار در استان یزد مورد تجلیل قرار گرفتند.
این برگزیدگان که کتابهای آنها در دوره چهارساله سال ۹۰ تا ۹۴ منتشر شده است، شامل ۱۴ نفر هستند که شش نفر آنها با رای داوران خانه کتاب ایران، برگزیده و هشت نفر دیگر شایسته تقدیر شدند.
کتابهای «قنات زارچ» نوشته علیاصغر سمسار یزدی، «فرهنگنامه یزد» نوشته اکبر قلمسیاه، «فرهنگ مشاغل استان یزد» نوشته صدیقه رمضانخانی، «بادگیر شاهکار مهندسی ایران» نوشته مهدی بهادرینژاد و علیرضا دهقانی، «گنجینه فرهنگ آثار معماری استان یزد» نوشته لیلا پهلوان زاده و «برج قحطی» نوشته هادی حکیمیان، کتابهای برگزیده نخستین دوره کتاب سال استان یزد شدند.
همچنین کتابهای «کتابشناسی وحشی بافقی» نوشته حسین مسرت، «دیوان صمصام یزدی» نوشته میرزا محمدعلی عالمی، «فهرست نسخههای خطی کتابخانه الغدیر یزد» نوشته سمیره کریمی، «فرهنگ عامه ابرکوه» نوشته مسعود حاجیزاده میمندی، «تحلیل زبانشناختی گویش یزدی» نوشته فخرالسادات خامسی هامانه، «مهندسی و معماری آبانبارهای یزد» نوشته علیرضا دهقانی، «یزد در اسناد مطبوعاتی» نوشته محمد حاجی شعبانی و «از باغها به بعد» نوشته معصومه میرابوطالبی نیز شایسته تقدیر شناخته شدند.
این مراسم با حضور استاندار یزد، امام جمعه موقت یزد، یادگار شهید صدوقی، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد، احمد مسجد جامعی عضو شورای شهر تهران و جمعی از مولفان، نویسندگان و اصحاب قلم استان یزد برگزار شد.
خبرگزاری مهر 1394/12/25
مهندس غلامعلی سفید دبیر اجرایی همایش بزرگداشت استاد مهدی آذر یزدی با گرامیداشت یاد و خاطره استاد آذر اظهار داشت: این مراسم بزرگداشت 14 آبان ماه همزمان با روز فرهنگ عمومی با حضور شخصیت های برجسته فرهنگی كشوری و استانی در یزد برگزار می شود.
تاريخ: ۰۵ آبان ۱۳۸۸ - ۲۱:۲۷
مهندس غلامعلی سفید دبیر اجرایی همایش بزرگداشت استاد مهدی آذر یزدی با گرامیداشت یاد و خاطره استاد آذر اظهار داشت: این مراسم بزرگداشت 14 آبان ماه همزمان با روز فرهنگ عمومی با حضور شخصیت های برجسته فرهنگی كشوری و استانی در یزد برگزار می شود.
وی با بیان این مطلب در نشستی خبری افزود : دكتر محمد علی اسلامی ندوشن بعنوان سخنران اصلی این همایش برگزیده شده و همچنین آقایان مهندس محسن چینی فروشان مدیرعامل كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان كشور، دكتر محقق رئیس انجمن مفاخر فرهنگی ایران و هوشنگ مرادی كرمانی دیگر سخنرانان كشوری این همایش خواهند بود.
سفید افزود: دكتر اسلامی ندوشن در خصوص زندگی استاد و مثنوی تصحیح شده توسط او و مهندس چینی فروشان به معارف قرآنی ذكر شده در آثار آذر خواهند پرداخت.
دبیر اجرایی این همایش در ادامه تصریح كرد: آقایان اسدالله شكرانه و حسین مسرت بعنوان سخنرانان استانی برگزیده شده اند. وی همچنین گفت: پخش فیلم كوتاهی از زندگی استاد آذر و اجرای سرود توسط كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان استان یزد از دیگر برنامه های این همایش می باشد.
اسدالله شكرانه دبیر علمی همایش بزرگداشت استاد آذر یزدی نیز در ادامه این نشست خبری تصریح كرد: شخصیت استاد آذر از دو بعد قابل طرح است. بعد نخست آثار آذر در ادبیات كودك و نوجوان و اینكه وی از نخستین نویسندگان كتاب كودك در تاریخ معاصر كشور است و بعد دیگر آنكه شخصیت آذر بعنوان یك یزدی مطرح است كه شخصیت فرهنگی و هنری وی می تواند در ارتقاء فرهنگ یزد و یزدی موثر باشد و قدمی تاثیر گذار در راستای اجرای طرح مهندسی فرهنگی در دارالعباده باشد.
وی افزود: در این همایش سعی خواهد شد تا ابعاد ناشناخته شخصیت استاد به جامعه شناسانده شود. دبیر علمی همایش نكوداشت استاد آذر یزدی گفت: استاد آذر یزدی بعنوان نویسنده توانای ادبیات كودك و نوجوان در كشور شناخته شده است در حالی كه اثر گرانقدر وی تصحیح مثوی معنوی است كه ناشناخته مانده است.
او ادامه داد: آذر در برهه تاریخی ادبیات كشور ما حضور پیدا كرده است و تا سال 1388 دائما در عرصه های فرهنگ حضور داشته است ولی بلحاظ اینكه خیلی تمایلی به ارتباط با جهان بیرون نداشته، مورد غفلت واقع شده است و در حق او كوتاهی شده است.
شكرانه در پایان تصریح كرد: ایجاد دبیرخانه دائمی بزرگداشت آذر یزدی و نشان استاد در این همایش اعلام عمومی خواهد شد.
لازم به ذكر است این همایش بزرگداشت با مشاركت موسسه فرهنگی هنری جواد، كانون اطلاع رسانی و همبستگی یزدی تباران، موسسه ریحانه الرسول و كانون احسان و اندیشه توحید در سالن شهید عباسپور برق منطقه ای یزد برگزار خواهد شد.
تابناک (1388/8/5)
حسین مسرّت
باقر خان سعد السّلطنه ، حاکم قزوین در عصر ناصری: مهدی نورمحمّدی ، تهران : سخن ، 1393، وزیری ، 290 ص.
باقرخان سعدالسّلطنه علیرغم بی سوادی بواسطۀ وابستگی که به ابراهیم امین السّلطان و پسرش علی اصغرخان اتابک داشت ، یکی از بزرگان دربار ناصرالدینشاه قاجار بود که مسئولیت های مهمّی را در دورۀ او برعهده داشت. وی از سال 1296 تا 1314 قمری به تناوب مشاغل مهمّی را در شهر قزوین عهده دار بود و همین امر نورمحمّدی پژوهشگر و قزوین شناس را برآن داشت تا در قالب نگارش زندگی نامه سعدّالسلطنه و واکاوی در زندگی و آثار او بویژه بخشی که مربوط به شهر قزوین می شود، گوشهها وزوایای مهمّی از تاریخ این کهن شهر را بازگوید .چنانکه پیش میرود نورمحمّدی تا چند صباح دیگر یک باستانی پاریزی در تاریخ قزوین می شود، زیرا که در این چند ساله کتابهای گوناگون و با موضوعات گونهگونی را در بارۀ قزوین پژوهش و گردآوری کرده است.
کتاب نامبرده به غیر از پژوهشهای ژرف و ریزبینانه در آثار و بناهای تاریخی بنیان شده توسّط سعد السّلطنه و نقش او در رخدادهای تاریخی قزوین، حاوی شمار زیادی اسناد و عکسهای گویایی است که کتاب را بیش از پیش خواندنی کرده است.
حسین مسرّت
منظومۀ به یادگار ماندنی زندهیاد مهدی آذریزدی ،قصّه گوی خوب بچّه های خوب به نام «شعر قند وعسل یا حکایت پشّه و زنبور عسل و گاو» برای سومین بار به وسیلۀ هنرمندان یزدی اجرا شد تا یکبار دیگر یاد استاد آذریزدی زنده نگه داشته شود.
این شاهکار بومی استان، نخستین بار به همّت گروه تئاتر سپهر جوان به کارگردانی عبّاس ملاّزینلی در25/12/1374 در محلّ تالار مخابرات هفتم تیر یزد با بازی محمّدرضا عبّاسیان، عبّاس گلرسان و سید حسامالدّین قرشی و روایت رقیّۀ دوست فاطمیها و بار دوم به کارگردانی، بازیگری و نویسندگی سید حسامالدّین قرشی در سال 1382 با عنوان « گاوها را کجا دفن میکنند» در حضور مهدی آذریزدی در محلّ تالار فرهنگ یزد و اکنون برای سومین بار به همّت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد، به کارگردانی منیرهالسّادات سیدمورتی و با بازی هنرجویان کودک بخش موسیقی و تئاتر کانون پرورش فکری یزد و بازآفرینی اشعار فاطمۀ احمدزاده، این داستان منظوم در روزهای 14 تا 16/12/1392 به روی صحنه رفت.
نگارنده که هرسه بار شاهد این اجراها بوده است ، میبیند که هر کار نسبت به کارهای پیشین متفاوتتر و با رویکردی دیگر عرضه شده است. بهویژه اجرای نهایی که با موسیقی و همخوانی همراه شده بود و بازیگران به رغم سنّ پایین، در کار خود بسیار موفّق بودند و گروه موسیقی که مجتبی حبیبی، آهنگساز جوان و پر آتیۀ یزد، رهبری آن را بر عهده داشت، توانسته بود از یک گروه پنجاه نفرۀ خردسال و نوجوان، کاری بسامان را عرضه کند.
آنچه دربارۀ این داستان که تا اندازهای گویای جهانبینی آذریزدی است آن است که به گفتۀ آذریزدی : این حکایت، داستان زندگی من است که بارها در زندگی خود، بر پایۀ قضاوتهای گاوی آسیبها دیدم و سعی کردم در قالب یک داستان منظوم آزمودههای خود را برای کودکان بازگو کنم.
امید می رود کانون پرورش فکری یزد که هرسال با همّت کارشناسان آن بویژه آقایان: مهدی آرایی و آخوندی ،کارهای موسیقیایی ارجمندی را به جامعۀ هنری یزد عرضه می کنند ،توفیق یابند بر پایۀ دیگر آثار آذر یزدی مانند :«مثنوی بچّۀ خوب» یا آثار ارزشمند وحشی بافقی مانند :«فرهاد و شیرین »و «خلد برین» یا اثر ماندگار «هنرستان مرغان »زنده یاد ریاضی یزدی ،کارهای دیگری را آماده و اجرا کند.
نکته قابل توجّه در اجرای نخست و سوم این داستان، وجود فاطمۀ ملازینلی در بازیگری و عروسکگردانی نقش پشه بود که در زمان اجرای اوّل به کارگردانی پدرش عبّاس ملازینلی و روایت مادرش رقیّۀ دوست فاطمیها هنوز به دنیا نیامده بود و اکنون خود بازیگر موفّق این کار شده است.
* تارنمای سرو (1392/12/19)
|
آئین پاسداشت نیم قرن خدمات فرهنگی حسین بشارت، به همت مرکز اسناد و کتابخانه ملی استان یزد و با همکاری کتابسرای ملک برگزار شد. به گزارش روابط عمومي مرکز اسناد وكتابخانه ملي استان يزد، مراسم تجلیل از حسین بشارت، نویسنده یزدی و از خیرین حوزه کتاب، باحضور جمعی از محققین و نویسندگان یزدی و دوستداران ایشان در کتابسرای ملک برگزار شد. در این مراسم که در شامگاه پنج شنبه چهارم آذرماه 95 برگزار گردید"حسین مسرت" با اشاره به تحصیلات و سفر«حسین بشارت» به تهران و فعالیت های بازرگانی ایشان گفت: شاید برخی از اهالی کتاب استاد بشارت را نشناسند، امّا در میان بزرگان و بازرگانان یزد، مردی سرشناس است، چون او فردی کم سخن و پر تلاش است و کمتر به فکر نشان دادن خود بوده است. مسرت همچنین خدمات این مرد کتاب دوست را بر شمرد و افزود: ایشان به سفارش مرحوم ایرج افشار «گنجینۀ حسین بشارت برای پژوهش در فرهنگ و تاریخ یزد» را برای چاپ کتابهای با موضوع یزد و یزدی ها تاسیس کرد و تاکنون 18 عنوان کتاب چاپ شده است. |
| |||||||||||||||||
این پژوهشگر فرهنگ عامه همچنین از ساخت تالار کتابهای خطّی کتابخانۀ وزیری در سال47 شمسی خبر داد و افزود: استاد بشارت علاوه بر ساخت مجموعه نسبت به اهدا کتاب های خود به کتابخانۀ وزیری در سال 76 اقدام کرده است. در این مراسم که آقایان ملک ثابت، رافی، انتظاری و پویا نیز به ایراد سخن و بیان خصوصیات حسین بشارت و خدمات ایشان پرداختند، به پاس قدردانی از زحمات ایشان، لوح تقدیر و هدیه معنوی از طرف مرکز اسناد و کتابخانه ملی استان به استاد حسین بشارت تقدیم شد. گفتنی است از حسین بشارت بالغ بر 300 دقیقه مصاحبه درآرشیو تاریخ شفاهی مرکز اسناد و کتابخانه ملی استان یزد نگهداری می شود. که بخشی از این مصاحبه ها در کتابی تحت عنوان سفرها و سخن ها چاپ شده است. | ||||||||||||||||||
آقا رضا سعیدی: حسین مسرّت ،تهران : خانۀ کتاب، 1394، پالتویی، 48ص.
به تازگی در سلسلۀ «مشاهیر نشر کتاب ایران» که به همّت خانۀ کتاب، زیر نظر آقای مجید غلامی جلیسه و مرکز کتاب پژوهی ایران، زیر نظر آقای سید فرید قاسمی گردآوری و چاپ می شود؛ کتاب «آقا رضا سعیدی» ، پژوهش حسین مسرّت از زیر چاپ بیرون شده است .این سلسله کتاب ها در پی نشر موّفق سلسله «مشاهیر کتابشناسی ایران» به پیشنهاد پژوهشگر کوشا آقای سید فرید قاسمی پا گرفته و توانسته است بسیاری از گم نامان و کم نامان عرصۀ نشر و کتابشناسی را به جامعۀ فرهنگی و دوستداران میراث مکتوب بشناساند . کاری مهم که اگر انجام نمی شد، بی گمان خدمات این بخش از بزرگان ادب و فرهنگ ایران که همچون چراغ های پنهان در جامعه بودند، ناشناخته می ماند .می باید به درایت و پشتیبانی هوشمندانۀ آقایان قاسمی و غلامی جلیسه آفرین گفت .
به هر روی کتاب حاضر در بردارندۀ زندگی و خدمات فرهنگی آقا رضا سعیدی(یزد1282- کرمان1373ش)، یکی از بنیانگذاران بنگاه گلبهار یزد ، شامل: کتابفروشی، چاپخانه، روزنامه و انتشارات در سال های 1305 تا 1314ش و نیز کتابفروشی یزد( بنیان 1319 ش) با مدیریّت نویسندۀ نامی کودکان ایران، مهدی آذر یزدی است. وی از سوی شرکای گلبهار یزد در سال 1315 ش مأموریت می یابد که امکانات چاپ و نشر را در شهر کرمان بسنجد و پس از پی بردن به بایستگی این کار در سال 1316ش بنگاه گلبهار را شامل: کتابفروشی و چاپخانه را در کرمان بنیان می نهد و سپس در سال 1321 ش، انتشارت گلبهار را ایجاد می کند که به بخشی از مهترین آثار نشر آن در این کتاب از جمله: دیوان عارف قزوینی؛ دیوان همایون تجربه کار کرمانی؛ گلزار همایون اثر محمّد تجربه کار کرمانی؛خارستان اثر ادیب کرمانی؛ جلوۀ مسیح اثر محمّد جواد حجّتی کرمانی؛ شیرین سخنان گمنام( شرح حال شعرای سیرجان)؛ آثار مشعشع، گزیدۀ دیوان شعاع صدر اصفهانی و بهشت و دوزخ اثر هادی حائری( کورش) اشاره شده است.
کتاب پس از دیباچۀ مدیرعامل خانه کتاب، در چندین بخش به ترتیب زیر ساماندهی شده است: تولّد و تحصیل؛ زندگی حرفه ای، الف.یزد،الف1. کتابفروشی در یزد.الف2.پیشینه چاپ و نشر در یزد،الف3. روزنامۀ گلبهار یزد،ب. کرمان، ب1. کتابفروشی گلبهار کرمان، ب2.چاپخانه؛ آثار ؛ کارنامۀ نشر و درگذشت.
*رسانۀ مجازی نگاه
|
|
*تاريخ خبر: يكشنبه 17 ارديبهشت ماه 1396- 10 شعبان 1438ـ 7 مه 2017ـ شماره 26712 /روزنامه اطلاعات
حسین مسرّت
نخستین شمارة این نشریّه به نام « مجلّۀ باران بهار» با مدیری و سر دبیری میرزا حسن شکوهی در تاریخ 19 حمل 1299 ش، در چهار صفحه به وسیلة مطبعة مدرّسی و به طریقة سنگی در یزد چاپ شده است. سر مقالة این نشریّه که در ضمن، مبیّن هدف آن نیز هست، چنین آغاز میگردد:
« این نامه، تنها مرامش ارائة طریق و تهیّة وسایل آبادی و ترقّی این ولایت و تنویر افکار و نشر معارف و بیدار کردن احساساتی است که در زیر پرده های مغز به واسطة خوابهای سنگین غفلت نموده است و میخواهد از ریزش قطرات باران تجدّد و حریّت، سیلهای اتّحاد و اتّفاق جاری ساخته، خانه های فساد و نفاق را منهدم و گلستان مساوات و آسایش را که دیر زمانی است از خشکسال حوادث و استبداد پژمرده است، شاداب کرده، گلهای مهر و گیاه محبّت را در گلخانة قلوب هموطنان عزیز خود برویاند و از نفوذ و سرایت تلخههایی که پیوسته مانع از رشد و نموّ آنانند، جلوگیری نماید.
اگرچه ... [ خوانده نشد] ایران نام، آزادی شنیده و ایرانیان را نعمت مشروطیّت میسّر گردیده، در یزد (موزة استبداد)، هنوز کلمة آزادی مجهول و اصول منحوسة دورة قدیم برقرار و فقط اسم بلا رسمی و ارادههای شخصی مشتی دشمنان آزادی لَغو و بینتیجه مانده و از اجرای نیّت مقدّس خود محروم شدهاند و همین اقدامات وجدانکش باعث بوده که تاکنون مطبوعاتی که داوطلب حفظ حقوق مظلومین و حامی و پشتیبان ضعفا باشد، در این شهر طلوع نکرده و یا در صورت طلوع، هنوز کاملاً ذرّات نور و اشعة طلایی خود را منتشر نساخته، از تصادف یا پرتگاه هولناک خطرات، غروب و افول نموده است و با اینکه امروز گازهای سمّی عدم اقتضا، این محیط را مسموم و حیثیّات آزادی و حیاتی ما را تهدید میکند، ما ابداً به تأثیرات آن وَقعی نگذاشته... و امیّدوارم که از درج مطالب عامالمنفعه و پیشنهادِ به دست آوردن وسایل آبادی و ترّقی وطن عزیز خود، چنانکه وظیفة ماست و آرزو داریم، موفّق گشته.»
مجلّة باران بهار، دفتر خود را عجالتاً در بازار افشار معرّفی کرده است، مطبعة مدرّسی نیز در بازارچة صدری، تیمچُه افشار قرار داشت. بهای سالیانة آن 30 قران و قطع آن 21×33 بود. بالای نشانة نشریّه که به خطّ نستعلیق است، این بیت به چشم میخورد.
یا رب از ابرِ هدایت، برسان بارانی |
| تا که این گَردِ جهالت ز میان برخیزد* |
از مطالب شمارة اوّل آن میتوان به اخبار ولایتی، ادبیّات (شعر)، علم و ترقّی و یک داستان دنبالهدار فرانسوی به نام بارونس ازلزی ترجمة امیرخان کوراوغلی [ یزدی] اشاره کرد. در صفحه چهار نیز چنین آمده: «این نامه موقّتاً به نام مجلّة طبع و توزیع میشود تا امتیاز ما از وزارت جلیلة معارف برسد». تنها شمارة موجود آن نزد سیّد محمّد شکوهی، فرزند سردبیر بود که اکنون در اختیار ملک مسعود ملک است. وی عقیده دارد: شکوهی به واسطة دوستی با ملکالشّعرای بهار و به پیروی از او که روزنامة بهار و نوبهار را داشت، او هم نام روزنامه را باران بهار گذاشت. ذکر این روزنامه در هیچ کدام از کتابهای تاریخ مطبوعات به چشم نمیخورد.
نیز بنا بر نوشتۀ دیباچة دیوان وی: «جرایدی به نام باران و پیام را در طهران منتشر میکرد.»[1] در تاریخ جراید آمده است:
« در سال 1301 شمسی، مجلّهای در طهران به نام باران به طور پانزده روز، [یکبار] تأسیس و منتشر شده است»[2] در دیوان شکوهی، شعری که در شمارة فوقالعادّة دلو 1302 باران درج شده بود، نقل شده است. یک نمونه از روزنامة پیام به صاحب امتیازی امیرالشّعرا یزدی (شکوهی) به سال 1301 که در مطبعة فاروس تهران در چهار صفحه به قطع 42×61 چاپ شده بود، در بین مجموعۀ عبدالحمید شعاعی در تهران دیده شد. نوع نشریّه: سیاسی، اجتماعی، خبری قید شده و هفتهای سه شماره چاپ میشده است.
بنابر مندرجات کتاب « اسناد مطبوعات»، آقای شکوهی در 20 سنبله (شهریور) 1301 ش از وزارت معارف، درخواست امتیاز روزنامة پیام را میکند که در 20 حمل 1302 موافقت میشود. بنابر متن تعهّدنامه. محلّ اداره: تهران، خیابان شاه آباد، کوچة محمودی است.
چاپخانه: باقرزاده، ترتیب انتشار: هفته ای دو نمره، شمارگان: هفتصد نسخه و مسلک: سیاسی، اجتماعی، ادبی، اخلاقی، فکاهی تاریخی قید شده است.[3]
مدیر و سردبیر روزنامه، میرزا سیّدحسن شکوهی «امیرالشّعرا یزدی» فرزند سیّد علی ملک السّادات، به سال 1271 ش در روستای بنادک میانکوه یزد به دنیا آمد، سپس برای فراگیری دانش، راهی یزد شد و مقدّمات علوم قدیمه و عروض و قافیه را نزد اساتید فن به ویژه شارق یزدی آموخت، آنگاه راهی تهران شده و در جلسات انجمن ادبی به ریاست افسر شرکت کرد. در سال 1299 ش، باران بهار را در یزد منتشر نمود.
شکوهی در سال 1306ش به دارایی یزد منتقل و به معاونت ادارة قند و شکر منصوب شد. در سال 1315 از اعضای ثابت انجمن ادبی یزد گردید و در تیر 1325 از یزد، تنها او (البتّه عبّاس فرات یزدی هم جزو مدعوین بود، امّا از تهران) به کنگرۀ نویسندگان ایران و شوروی که از سوی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی ترتیب یافته بود، دعوت شد و اشعاری خواند و در کتابی که به نام کنگرة نامبرده چاپ شده، یاد و اشعار وی آمده است.[4] شکوهی در 28/8/1333 در یزد در گذشت.
آیت الله شیخ محمود فرساد در مادّه تاریخ در گذشت او گفته است:
چون از جهان به در شد، بحر ادب، شکوهی |
| تاریخ فوت او را پرسیدم از گروهی | ||
|
| وا حسرتا ندارد بزم ادب، شکوهی»[5] |
1333= 1+ 1332
* اين بيت از حافظ بوده و بنابر ضبط دیوان وی چنين است:
يا رب از ابـر هدايـت، برسـان بـاراني پيشتر زان كه چو گردي ز ميان برخيزم
[1]. ديوان سيّد حسن شكوهي يزدي، به كوشش: محمّد شكوهي، یزد: بينا، 1346: 4.
[2]. تاریخ جراید و مجلاّت، همان، ج2: 3.
[3]. اسناد مطبوعات، همان ج 1: 344- 343.
[4]. نيز بنگريد: ديباچة ديوان شكوهي به كوشش: سيّد محمّد شكوهي/ فرهنگ سخنوران: خيّامپور، ج 2: 509/ تذكرة شعراي يزد، چ 2: 218-217.
[5]. تاريخواژههاي يزد: علياكبر شير سليميان، يزد: شاهنده، 1388: 506.
*یزد یادگار تاریخ،ج1.
حسین مسرّت
ایساتیس ، سالنامۀ فرهنگی ،ادبی و اجتماعی به مدیریّت غلامرضا کریمی یزدی در یزد
غلامرضا کریمی یزدی از خبرنگاران و نمایندگان فعّال مطبوعاتی در شهر یزد بود که به اندیشۀ گردآوری مقالاتی در بارۀ یزد ،همّت به بنیان این سالنامه گذاشت . نخستین شمارۀ سالنامۀ ایساتیس در 29 اسفند 1340 در قطع وزیری (17*24) و در 48 صفحه در چاپخانۀ گلبهار یزد منتشر شده است ، امّا در روی جلد، نوروز 1341 درج گردیده است .همچنین بر روی جلد، ناشران سالنامه ، محمّد مشروطه ( دبیر تاریخ دبیرستانهای یزد) وغلامرضا کریمی آمده است ( امّا در شمارۀ دوم ، مؤسّس و ناشر و در شمارۀ سوم ،مؤلّف ومدیر ،تنها غلامرضا کریمی ذکر گردیده است).
ایساتیس، نام کهن شهر یزد است که در شمارۀ نخست هم گفتاری در این باره درج شده است .مهمترین گفتارهای شمارۀ یک به قرار زیر است: دبستان و دبیرستان جامعۀ تعلیمات اسلامی یزد؛ با آثار تاریخی یزد آشنا شوید ؛خاطره ای از گذشته های فرهنگ یزد و بزم شعرای یزد . در این نشریه اخباری از سازمانهای فرهنگی و اجتماعی یزد در سال 1340 به چشم می خورد.
دومین شمارۀ این سالنامه در سال 1342 چاپ شده و حاوی برخی اخبار مهمّ اجتماعی وفرهنگی یزد در سال 1341 و گفتارهایی با عنوان : احیا کنندۀ مسجد با عظمت جامع کبیر یزد ؛ خاندان جلیلی ؛ یزد چه می خواهد؟ ؛چهرۀ بزرگان یزد؛ بانی مسجد برخوردار ؛ یادی از شادروان دکتر هادی طاهری ؛ طراز ،شاعر وهنر مند مشهور یزد ؛ محمّد مظفّر، سرسلسۀ آل مظفّر ؛ شارق الملک و گفتاری در بارۀ زردشتیان است. این شماره در چاپخانۀ شهپر یزد و در 100 صفحه و در همان قطع چاپ شده است.
سومین و آخرین شمارۀ سالنامۀ ایساتیس در سال 1343 چاپ شد و ضمن بازتاب خبرهای فرهنگی اجتماعی یزد در سال 1342 ،گفتارهایی با عنوان : ایساتیس ، گل گویر ؛ چهره های درخشان یزد ؛ گوشه هایی در تاریخ یزد؛ مرگ شاعر؛ مؤسّسات برق یزد در آن درج شده است. این شماره در چاپخانۀ گلبهار و در 100صفحه و همان قطع چاپ شده است.عمده نویسندگان نشریه در این سه سال عبارتند از: ایرج افشار ، غلامرضا کریمی ،حسین رضوانی،علی جواهر کلام،علی لغوی، سید ابوالقاسم فاضلی ، محمّد کیانی ، محمّد مشروطه ، محمودعلومی،غلامرضا مرشد و اکبر آزاد.
گویا نشریه رایگان بوده است چون در هیج جا اشاره ای به بهای آن نشده است. این نشریه پس از نشر شمارۀ سوم دیگر چاپ نشد
*دانشنامۀ مطبوعات ، ج1.
يادمان چهارمين سالگرد كوچ استاد مهدي آذر يزدي
فرهنگسراي آذر يزدي درچهارمين سالگرد استاد مهدي آذر يزدي درتلاش است ياد پير نيك انديش ادبيات كودكان ونوجوانان را درخاطرها همچنان سبز وزنده نگه دارد باشد كه اهل روزگار بر آنان كه كار خود كردند ويادگاري ها براي ديگران گذاشتند همچنان مهربان باشند
اسدالله شكرانه مسئول دبيرخانه دائمي آذر يزدي برنامه هاي چهارمين سالگرد آذر يزدي را اعلام كرد
اين برنامه ها درسال 92 در دوبخش انجام مي شود ودراستان يزد وتهران اجرا مي گردد . برنامه هايي كه در استان يزد تعيين گرديده است عبارتند از :
ويژه برنامه آذر ياد در روز چهارشنبه 12/4/92 ساعت پنج ونيم بعد از ظهر در محل مجتمع فرهنگي هنري كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان . دراين برنامه كه با همكاري كانون و دبيرخانه بنياد آذر يزدي برگزار مي گردد كودكان ونوجوانان ومربيان كانون با قصه گويي ، شعر خواني ، سرود ياد آذر يزدي را گرامي مي دارند . همچنين دوستان آذر يزدي آقايان حسين مسرت واستاد محمود رهبران خاطره هايي از آذر يزدي نقل مي كنند . از ديگر برنامه هاي يادمان آذر ياد رونمايي از كتاب يار آينه دار است اين كتاب مجموعه مقالاتي است كه با همكاري انجمن نويسندگان كودك فراهم آمده است وبه كوشش اسدالله شكرانه ودبيرخانه بنياد آذر يزدي ومساعدت مدير كل محترم فرهنگ وارشاد اسلامي جناب آقاي بهرام عبدالحسيني چاپ شده است . از ديگر برنامه هاي اين يادمان رونمايي از پوستر فراخوان تصوير گري از كتابهاي آذر يزدي است كه با مساعدت معاونت هنري فرهنگ وارشاد اسلامي برگزار مي گردد .
از ديگر برنامه هاي هفته ادبيات كودك وكه به ياد استاد آذر يزدي برگزار مي گردد حضور مسئولين وعلاقمندان در ساعت 9 صبح روز پنجشنبه 13/4/ 92 در محل مزار استاد اذر يزدي است . با كوشش اداره كل فرهنگ وارشاداسلامي مزار استادآذر يزدي به شيوه سنتي باز سازي شده است و قرار است در اين برنامه درمورد ساماندهي بيشتر اين مجموعه ديدگاهها وانتظارات اهل فرهنگ مطرح گردد
اسدالله شكرانه مسئول دبيرخانه آذر يزدي بخش ديگر برنامه هاي تدوين شده در يادمان آذر يزدي را چنين برشمرد
برگزاري نمايشگاه آثار استاد مهدي آذر يزدي در جنب جشنواره كتاب كودك ونوجوان كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان در تهران . خيابان حجاب . سالن غدير مجتمع فرهنگي كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان
سخنراني با عنوان آذر يزدي وچالشهاي ادبيات كودك توسط مسئول دبيرخانه آذر يزدي
رونمايي از كتاب آذر ياد به همراه لوح فشرده قصه گويي از قصه هاي آذر يزدي به زبان وگويشهاي كردي ، كرمانشاهي وگويشهاي جنوب كشور شامل گويش بندر ديلمي وبندر عباسي . اين كتاب تأ ليف اسدالله شكرانه مي باشد كه توسط كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان چاپ ومنتشر شده است .
به مناسبت روز 18 تيرماه روز ادبيات كودك به ياد مهدي آذر يزدي همچنين خبرنامه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بخشي را به استاد مهدي آذر يزدي اختصاص داده است و مقاله «مرد خوب » را منتشر مي كند .
درپايان اين گزارش اسدالله شكرانه افزود : آذر يزدي متعلق به همه است . همه بايد در برگزاري يادمان او مشاركت داشته باشند وخبر رساني كنند . ونگذارند پير مرد خوب قصه هاي ايراني غريب بماند .
انجمن جهانی فهرستنگاران نسخه های خطی با حضور جعفریان رئیس کتابخانه مجلس شورای اسلامی و ابهری رئیس مرکز ایرانشناسی کتابخانه ملّی در قم تأسیس شد.
به گزارش خبرگزاری مهر، این انجمن با همکاری 34 فهرستنگار از شهرهایی مانند قم، تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، آشتیان، یزد و مراغه و نیز برخی کشورهای همسایه از جمله ترکیه، افغانستان و آذربایجان 4 بهمن ماه امسال در محل موقت انجمن در ساختمان مجمع ذخائر اسلامی و به همراه تصویب اساسنامه آن تاسیس شد.
در این جلسه رسول جعفریان رئیس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی با تأسیس این انجمن از فهرستنگاران خواست در فهرستنگاری نسخ خطّی دقّت بیشتری مبذول دارند تا برخی اشتباهاتی که قابل پیشگیری است به فهرستها راه پیدا نکند.
در ادامه جلسه و طی رأی گیری مخفی اعضای انجمن اعضای اصلی و علی البدل هیئت مدیره انجمن جهانی فهرستنگاران نسخه های خطی و دو نفر بازرس و یکنفر علی البدل برای مدت 3 سال انتخاب شدند.
سید صادق حسینی اشکوری، محسن صادقی، عبدالحسین طالعی، حسین متـقی و علی میرانصاری به عنوان اعضای اصلی هیئت مدیره و سید جعفر حسینی اشکوری و حسین مسرت به عنوان اعضای علی البدل هیئت مدیره انتخاب شدند.
همچنین یوسف بیگ باباپور و سیدعلی طباطبایى یزدی به عنوان بازرس اصلی وسید محمدجواد حسینی اشکوری به عنوان بازرس علی البدل انتخاب شدند.
ایجاد مرکزی برای دفاع همه جانبه مادی و معنوی از حقوق قانونی فهرستنگاران و پیگیری جدی و مستمر مشکلات معیشتی آنها، تلاش برای ایجاد رشتهای مستقل برای نسخههای خطی در دانشگاهها و حوزههای علمیه، ایجاد کتابخانهای تخصصی برای کتابشناسیها و فهارس نسخ خطی داخلی و خارجی به صورت مکتوب و دیجیتالی از جمله اهداف انجمن جهانی فهرستنگاران نسخه های خطی اعلام شده است.
ایجاد نشریهای تخصّصی با محوریت مطالعات نسخههای خطی، پیگیری مستمر از مجاری رسمی، برای ایجاد کانال مستقل تلویزیونی با عنوان "شبکه کتاب" و برگزاری کتاب سال فهرستهای نسخ خطی و کتابشناسیهای چاپ داخل و خارج از کشور از دیگر هدفهای تاسیس این انجمن عنوان شده است.
خبرگزاری مهر1387/11/6
حسین مسرّت
انجمن ولایتی یزد نشریه ای هفتگی به زبان فارسی به مدیریّت شیخ احمد [مدیر] ، میرزا محمّد صادق قمی [ سفینه] و دکتر میرزا سید حسین[ آسایی] در شهر یزد.
شیخ احمد بعدها بواسطۀ میریّت هفته نامۀ شیرکوه* که از سال 1301تا1321ش و مدیریّت هفته نامۀ معرفت یزد* که از سال1325ق تا1327ق هردو در شهر یزد چاپ می شد ،به احمد مدیر معروف شد .وی نخست به ریاست دفتر عدلیه یزد و آن گاه به ریاست دفتر معارف و اوقاف منصوب شد و چون علاقه به شغل آزاد داشت، به وکالت عدلیه پرداخت( مسرّت 1376، ج1،ص513) .و نیز میرزا محمّد صادق قمی هم بواسطۀ مدیریّت هفته نامۀ سفینۀ نجات که از سال 1325 تا 1329 ق در شهر یزد چاپ می شد، به محمّد صادق سفینه معروف شد. اوهمچنین مدیر روزنامۀ محاکمات یزد بود. و دکتر میرزا سید حسین هم نام خانوادگی آسایی رابرگزید.
پس از پیروزی جنبش مشروطه در ایران و تصویب قانون اساسی ، وجود انجمن هایی که در قانون پیش بینی شده بود ، ضرورت یافت .این انجمن ها بر سه گونه بوده اند: 1- بلدیّه(انجمن شهرداری) 2- ولایتی ( انجمن شهرستانی) 3 – ایالتی ( انجمن استانی) .انجمن های نامبرده تأثیری اساسی در بهبود حال مردم و نقش مؤثّری در امر انتخابات ، امور اجتماعی ، مراقبت کارمندان و تحصیل داران مالیّه در تحمیل مالیات های طاقت فرسا و پیشگیری از هرگونه کارهای خودسرانۀ حکمرانان داشتند (براون1338 ، ج2، ص262).
از همان آغاز ،مخالفان انجمن که این سازمان را سدّ راه منافع خود می دیدند ، بنای ناسازگاری با آن را گذاشتند و امنیّت آن را برهم زدند ،چنانچه در شهر یزد هم بواسطۀ توطئه ای در انجمن ولایتی یزد سوزانده شد ،چنانکه فرّخی یزدی در این باره سروده است:
گاه اندر یزد به عنوان شور انقلاب انجمن سازیم ونندیشیم از این ارتکاب
غیرما مردم که نار جهلمان افروخته تابه اکنون کی در بیت المقدّس سوخته
( فرّخی یزدی ،ص250؛نیز بنگرید :مسرّت1384،ص27)
انجمن های ولایتی تا به حدّی قدرت گرفته بودند که سرجرج بارکلی ،سفیر انگلیس در تهران در پیامی که به سرادوارد گری ، وزیر امور خارجۀ انگلیس می فرستد ،خواستار تعدیل فعّالیتّهای انجمنها می شود ،زیرا اختیار انحلال آن در دست دولت نیست( کتاب آبی ، ج5، ص1239).
گشایش انجمنها تأثیر بسیار مهمّی هم در گسترش مطبوعات شهرستانها داشت ، چون تشکیل هر انجمنی ، بنیان روز نامه ای نیز در پی داشت که به بازتاب اخبار و مذاکرات و تصمیمات انجمن ها می پرداخت که خود به آزادی مطبوعات و تشکیل دیگر انجمنها یاری می رساند ( مولانا ،ص560 -561).
گزارش بر پایی انجمن ولایتی یزد در کتاب تاریخ یزد (طاهری ، ص80- 81)آمده است. نیز درروزنامۀ صور اسرافیل (س1325ق، ش19، ص4) خلاصه نامۀ 49 نفر از فعّالان مشروطه یزد در بارۀ نحوۀ کشته شدن محمّد تقی مازار ، فعّال مشروطه خواه و عضو انجمن ولایتی یزد به دست مخالفین مشروطه درج شده است .( نیز بنگرید:چرند پرند،ص85 و86)
روزنامۀ انجمن ولایتی یزد
همپای دیگر انجمنها ،انجمن ولایتی یزد نیز در سال 1329ق ، صاحب روزنامه ای به همین نام شد که دوتن از فعاّلان مشروطه خواه یزد به نامهای: شیخ احمد مدیر ومحمّد صادق سفینه، گردانندگی آن را برعهده داشتند.
بنا به نوشتۀ فهرست روزنامه های دانشگاه تهران، نخستین شمارۀ سال اوّل آن به تاریخ 1329ق چاپ شده(سلطانی، ص20-21)،امّا درتاریخ مطبوعات وادبیّات ایران وآن هم به نقل از رسالۀ رابینو ، شمارۀ دوم این نشریه را به تاریخ پنجم محرّم 1328ق آورده و افزوده شماره های دوم وچهارم آن در مجموعۀ این جانب موجود است( براون1341،ج2،ص327)، امّا باز در همان فهرست دانشگاه تهران آمده که ریز فیلم شماره های 2و4 روزنامه انجمن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران به شمارۀ4481موجود است که از روی مجموعۀ اهدایی ادوارد براون به دانشگاه کمبریج لندن گرفته است و شمارۀ دوم سال اوّل به تاریخ محرّم 1328ق چاپ شده است( سلطانی، ص20-21).حتماً در این مورد اشتباهی رخ داده است ،زیرا نمی تواند شماره های 1و 4 در سال1329ق باشد و شمارۀ2 در سال 1328ق. به هرروی احتمالاً در شناسنامۀ روزنامه اشتباه چاپی رخ داده است.زیرا شمارۀ اوّل آن که در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی وجود دارد، به تاریخ 20 محرّم 1329 ق چاپ شده است(محیط طباطبایی، ص280).از سویی در شماره دوم قید شده که بعد از عاشورا هفته ای دومرتبه چاپ می شود، پس تاریخ پنجم محرّم درست است.
در شمارۀ نخست ،هدف از انتشار آن چنین آمده است:« از آنجایی که لازمۀ انسانیّت ، حتّی المقدور خدمت به ملّت ونوع هموطنان است وبه علاوه ، مذاکرات و اقدامات اعضای محترم انجمن ولایتی نزد ملّت مکشوف نبود، لهذا این خادم ملّت برخود لازم دانسته محض کسب افتخار و خدمت به هموطنان در طبع ونشر جریدۀ انجمن اقدام نموده و مذاکرات آن هیئت محترم را گوشزد عموم ملّت نماییم»(ص1).
در شماره دو سال اوّل(محرّم 1329) زیر نام روزنامه نوشته است:«الاسترشاد و یترک الاستبداد.عنوان تلگراف و صاحب امتیاز :مخبر صادق[ سفینه] . عجالتاً هفته ای یک مرتبه و بعد از عاشورا هفته ای دومرتبه طبع می شود. مذاکرات انجمن – وقایع ولایتی- اخبار تلگرافی- مطالعات علمی وادبی و تاریخی درج می شود.یک نسخه سه شاهی، سالیانه 25 قران »وجه اشتراک سالیانه برای یزد دوازده قران و برای نقاط دیگر ایران چهارده قران است .این شماره در هشت صفحه چاپ شده است.
درصفحۀ یکم شمارۀ4 سال اوّل (15 صفر 1329 ق)بر سرلوحۀ آن آمده است:انجمن ولایتی یزد.بالای انجمن ، کلمۀ اتّحاد نقش بسته است.در سویه های چپ و راست دو دست به نشانۀ اتّحاد در یکدیگر قرار دارند .در دو سوی نام هفته نامه این بیت آمده است :
گر پرده زروی کارها بردارند معلوم شود که در چه کاریم همه
ادارۀ جریده، انجمن ولایتی بوده و اعلانات سطری ده شاهی است. در این روزنامه پس از مذاکرات انجمن ،برخی اخبار شهری مهم آمده است.
چون در فهرست روزنامه ها و اسناد مطبوعاتی اطّلاعاتی دیگر جسته نشد ،دانسته نشد این نشریه تا چه سالی و چه شماره ای چاپ شده است.گفته می شود:چاپ این روزنامه به گونۀ ژلاتینی بوده است و احمد مدیر پس از تعطیلی نشریۀ انجمن ولایتی ، بعدها با بنیان روزنامۀ شیرکوه همان خط مشی را در روزنامۀ جدید ادامه داد.( مسرّت 1376،ص510 و514به نقل از مصاحبه با امیر مدیر، فرزند احمد مدیر)
منابع:
براون، ادوارد، انقلاب ایران ، ترجمۀ احمد پژوه، تهران 1338ش،ج2، ص262؛ براون ، ادوارد و محمّدعلی تربیت ، تاریخ مطبوعات و ادبیّات ایران ، ترجمۀ محمّد عبّاسی ، تهران، 1337ش ، ج2، ص327؛ « خلاصه مجلّه ومکتوبهای یزد که به اداره رسیده » ،روزنامۀ صور اسرافیل سال1325ق ،ش19، ص4؛ دهخدا، علی اکبر ، چرند و پرند، تهران، بی تا، ص85-86؛ سلطانی ،مرتضی،فهرست روزنامه های فارسی در مجموعۀ کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران،1354ش،ص20-21؛ صدرهاشمی ، محمّد،تاریخ جراید و مجلاّت ایران، اصفهان ،1363ش، ج1،ص297؛طاهری ، احمد، تاریخ یزد، یزد، 1317ش، ص 80-81؛فرّخی یزدی، محمّد ، دیوان فرّخی یزدی ، به کوشش ،حسین مسرّت ، تهران،1391ش، ص250؛ کتاب آبی ، وزارت امور خارجۀ انگلیس، ترجمۀ میرزاحسن خان ، به کوشش ، احمد بشیری، تهران،1362ش،ج5، ص1239؛محیط طباطبایی ، محمّد، تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، تهران 1366ش، ص280؛ مسرّت ، حسین، پیشوای آزادی ، تهران ، 1384ش، ص67؛ همو، یزد ،یادگارتاریخ، 1376ش، ص450-456،510،514؛ مولانا ، حمید ،سیر ارتباطات اجتماعی ایران ، تهران ،1358ش ،ص150-151.
*دانشنامۀمطبوعات ایران: محمّدجعفرمحمّدزاده، تهران: دانشنامۀ مطبوعات ایران، 1393، ج1: 418-420.
حسین مسرّت
خوش تر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
نزدیک به بیست سال از زمانی که استاد فرّخ امیر فریار در کوپۀ قطاری که شرکت کنندگان در مجمع بزرگداشت عطار نیشابوری را از تهران به سوی نیشابور می برد می گذرد؛ آن روز استاد فریار با همان سادگی و صداقتی که امروزه هم دارد، در جمع پنج نفری اعضای کوپه گفت: با همکاری دوستان همراه و همفکر ، نشریه ای را در باب نقد کتاب و کتابشناسی و حوزه های وابسته بنیان گذاشته است. او که خود از سالیان دور در نقد و معرّفی کتاب دستی داشت و آثارش را با امضای ف.ا.فریار می نوشت و نامور بود ، از امید و آرزوهایش برای برپایی چنین نشریه ای گفت و بعد با همان صمیمّیت کتابداران راستین و دلسوز، نشانی همۀ ما را گرفت که نشریه را برایمان بفرستد.این جانب که بارها چنین تجربه هایی را آموخته و در راستی چنین قول هایی شک کرده بود، این بار هم به همان نگاه به او نگریست ، بویژه آنکه در آن جمع از همه جوانتر بودم و با اینکه استاد فریار آثار مرا در مجلّۀ آینده و چند جای دیگر خوانده بود و تا خود را معرّفی کردم ، با حافظۀ قوی که داشت مرا شناخت ،امّا باز مردّد بودم.
چند گاهی از بازگشتم به زادگاهم یزد نگذشته بود که نخستین شمارۀ جهان کتاب را که بر پیشانی آن تاریخ مهر 1374 خورده بود ، به دستم رسید و به چند دلیل در پوست خود نمی گنجیدم ؛ نخست آنکه ، سال ها بود بویژه پس از خاموشی راهنمای کتاب ، انتقاد کتاب ، کتاب هفته ،کتاب ماه و چندین نشریۀ همانند دیگر، نشریه ای در این حوزه چاپ و منتشر نمی شد و جهان کتاب ،جای خالی آن ها را پر می کرد. دوم آنکه ، مانند بسیاری از کتاب دوستان در ردیف مشترکان رایگان این نشریۀ وزین قرار می گرفتم و سوم آنکه ، استاد فریار به قولش عمل کرده بود.
بی گمان در این سالیان پشت سر گذاشته و در افت و خیزهای دشواری های تهیّۀ کاغذ و گرانی کاغذ و خدمات حروف چینی و چاپ و صحّافی و پست، این نشریۀ وزین ،سختی های زیادی را از سر گذرانده است و هرچند با وقفه های کوتاه و ناخواسته روبرو بوده امّا یکّه و تنها بار مسئولیت بسیاری از نشریات همانند را به دوش کشیده ، بویژه آنکه در این میانه چندین نشریه مانند: دنیای کتاب و غیره چند صباحی آمدند و رفتند، امّا جهان کتاب هم چنان استوار و پابرجا به راه خود ادامه داد.
عامل های مهمّ پایداری این نشریه را می توان در چند مبحث خلاصه کرد:
1 – یکدستی در برخورد با کتاب های منتشره در زمینه ها و حوزه های گوناگون.
2 – عدم وابستگی به جریانات سیاسی روز و دخالت دادن هیجان های کاذب و روزمرّه در نقد و بررسی ها.
3 – مساوات ، اعتدال و بی نظری در معرّفی و شناخت کتاب ها.
4 – به روز بودن بسیاری از مباحث کتابشناسی ، کتابداری ، ویراستاری و اطّلاع رسانی .
5 – بهره وری از نویسندگان آگاه و توانمند در نگارش نقدها.
6 – برخورداری از سبک یگانه در نگارش گفتارها.
7 – گونه گونی موضوع ها ومباحث مطرح شده.
8 – تازه بودن برخی مباحث همچون :نقد و معرّفی کتاب های کودکان و داستان و طنزنامۀ کافه کلّه قند.
به رغم آنکه تقریباً بیشتر مجلات و جراید کشور ،بخشی به عنوان تازه ها ومعرّفی کتاب دارند ،امّا جهان کتاب هم چنان به عنوان نشریۀ تخصصّی ، خبری ،آموزشی و اطّلاع رسانی مطرح است .این نشریه تاکنون در حوزه هایی وارد شده که کمتر نشریۀ کشوری در آن حوزه قلم می زند .جهان کتاب گاه تا حدّ یک نشریّۀ کلاسیک و دانشگاهی به مباحث مهمّی همچون: آداب ویراستاری و دانش اطّلاع رسانی پرداخته است .
یکی از بخش های خوب و خواندنی این نشریه که به رغم کوتاهی ، بسیار کارآمد بوده و در حال حاضر ،تنها مأخذ معتبر در این زمینه است و در آینده می تواند سنگ بنای بسیاری از تحقیقات باشد ، بخش « در گذشتگان» است که باید آن را بخش فراموش شدگان هم نام نهاد.ویژگی بسیار بد ما ایرانی ها ،مصداق داشتن مثل معروف : « از دل برود ،هر آنچه از دیده برفت » است. زیرا با مرگ هر نویسنده ،نه تنها خود او، بلکه آثارش را نیز فراموش کرده و به تاریخ می سپاریم. در ایران کتاب های نویسندگان معمولاً در زمان حیاتشان خریدار بیشتری دارد تا پس از مرگ .چنانچه در اروپا برعکس این است.
استاد فریار با تلاش و کوششی در خور ، سال هاست این بخش را گردآوری می کند . هرچند در بارۀ هرکدام از این فرزانگان و در گذشتگان می توان یک کتاب نوشت ، امّا کو قلم سپاسمندی که چونان دکتر سعید قره بگلو ( در شمارۀ 300 جهان کتاب ) و تنی چند دیگر ،حقّ مطلب را در بارۀ بزرگان ادا کند .این است که در این وانفسای بی معرفتی ،همین چند جمله هم غنیمت است. هنوز یادمان نرفته که در آیین خاکسپاری زنده یاد بهمن فرزانه، جمعی در حدود پنج نفر شرکت کردند. کسی که با ترجمه های ماندگارش نقش ارزنده ای در ادبیات معاصر ایران داشت فاین چنین غریبانه در دل خاک جای گیرد.
اکنون که با تلاش و کوشش سرکار خانم طلیعۀ خادمیان و استادان : فرّخ امیر فریار و مجید رهبانی چشممان به سیصدمین شمارۀ جهان کتاب روشن شده ، آرزوی روزی را می کشم که در شرح پانصدمین شمارۀ آن بتوانم نوشته ای را قلمی کنم.
* جهان کتاب، س 19، ش 5-3، مسلسل 303-301(خرداد- مرداد 1393):57.
Date: 2009/6/3
باسلام
بر اساس بند 5 ماده 17 اساسنامه انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران شاخه استان یزد " هیئت مدیره حداکثرر تا 15 روز پس از انتخابات شدن تشکیل جلسه داده و با رای کتبی از بین خود افرادی را به عنوان رئیس ،نایب رئیس ، دبیر و خزانه دار انتخاب خواهند کرد "لذا اولین جلسه هیئت مدیره با حضور 7 نفر از اعضاء اصلی و 1 نفر از بازرسین در روز یکشنبه مورخ 10/3/88 از ساعت 17-19 در کتابخانه امام علی (ع) برگزار شد .در این جلسه ابتدا وظایف هیئت مدیره و وظایف اعضای هیئت مدیره تشریح شد .سپس طبق نظر اعضاء ، در یک مرحله برای انتخاب رئیس و نایب رئیس و در مرحله بعد برای انتخاب دبیر و خزانه دار انجمن رای گیری بعمل آمد، که نتیجه آن به این شرح است .
1. آقای سیدحسین میرجلیلی رئیس
2. خانم دکتر افسانه حاضری نایب رئیس
3. خانم مریم پارسائیان دبیر
4. آقای نادر خوشبین خرانه دار
در این جلسه همچنین بحث فعالیت کمیته های انجمن مطرح شد .و مقرر شد هریک از اعضاء ، مسئولیت یکی از کمیته های انجمن را پذیرفته و آئین نامه و شرح وظایف کمیته ها را تدوین کنند ، و زمینه جذب نیروهای علاقه مند به همکاری با کمیته ها را فراهم آورند .
بنابراین مسئولین هریک ازکمیته ها به شرح زیر مشخص شد.
1. کمیته انتشارات آقای حسین مسرت
2. کمیته همایشها خانم دکتر افسانه حاضری
3. کمیته کتابخانه ها آقای نادر خوشبین
4. کمیته روابط عمومی خانم فرزانه فرازمند
5. کمیته آموزش آقای دکتر محمد توکلی زاده
6. کمیته پژوهش خانم فاطمه مکی زاده
7.کمیته دانشجویی خانم مریم پارسائیان
همچنین مقرر شد محل دبیرخانه انجمن تا تصمیم گیری بعدی در دفتر گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه یزد باشد
با تشکر و سپاس
سید حسین میرجلیلی
--~--~---------~--~----~------------~-------~--~----~
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "انجمن کتابداری و اطلاع رسانی یزد" group.
علمی فرهنگی
گزارش اولین مجمع عمومی انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران شاخه استان یزد
با سلام
پوزش می طلبم به دلیل تاخیر در اعلام گزارش و بالاخص اعلام میزان آرا.
البته آقای بناد کوکی کار ما رو آسون کردن و گزارشی رو از صحبتهای جناب استاد عمرانی در پستهای قبلی ارائه کردن ولی به گمانم نیاز بود مطالبی به آنها اضافه شود از این جهت گزارشی رو که جناب آقای میرجلیلی در اختیارمون گذاشتن خدمتتون ارائه میکنیم باز هم از تاخیر گزارش عذر خواهی میکنم
" اولین مجمع عمومی انجمن شاخه استان یزد در روز پنجشنبه مورخ 31/2/88 در سالن اجتماعات دانشکده علوم انسانی دانشگاه یزد و با حضور آقای سید ابراهیم عمرانی دبیر و آقای محسن جاجی زین العابدینی خزانه دار انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران و با استقبال و مشارکت اعضاء هیات علمی و دانشجویان گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه یزد و پیام نور تفت و کتابداران کتابخانه های عمومی ، دانشگاهی ، آموزشگاهی و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد .این جلسه از ساعت 9 صبح با تلاوت آیاتی از قرآن کریم و سرود جمهوری اسلامی آغاز شد .پس از خیر مقدم مجری برنامه ، آقای سید حسین میرجلیلی عضو هیات علمی گروه کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه یزد و از اعضای هیات موسس شاخه استان یزد گزارشی از روند تشکیل انجمن در استان ارائه دادند و به معرفی اعضاء هیات موسس به شرح زیر پرداختند .
پس از معرفی هیات موسس جناب آقای دکتر میبدی ریاست محترم دانشگاه یزد به ایراد سخنرانی پرداختند ، که این سخنرانی همراه با قول کمک 10000000 ریالی دانشگاه یزد به انجمن شاخه استان بود .درادامه آقای سید ابراهیم عمرانی سخنرانی خود با عنوان منزلت اجتماعی کتابداری و اطلاع رسانی را ارائه کردند .بعد از سخنرانی همزمان با پذیرایی فرم های عضویت در انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران توزبع شد .بعد از جمع آوری فرم های عضویت ، آقای محسن حاجی زین العابدینی در جایگاه قرار گرفته و شرایط کاندیداتوری برای هیات مدیره و بازرسان را اعلام کردند .آقای عمرانی و حاجی زین العابدینی و 3 نفر از شرکت کنندگان نظارت بر انتخابات را برعهده داشتند.ابتدا فرم های اعلان کاندید ا توری برای هیات مدیره و بازرسی انجمن توزیع و گردآوری شد .12 نفر برای عضویت در هیات مدیره و 5 نفر برای بازرسی اعلام آمادگی کردند . پس از ثبت اسامی کاندیدا ها ، برگه رای گیری توزیع و هریک از کاندیدا ها به معرفی خود پرداختند . پس از شمارش آراء، افراد زیر به عنوان اعضاء هیات مدیره و باررس انتخاب شدند .
هیات مدیره :
1. سید حسین میرجلیلی عضو هیات علمی دانشگاه یزد 118 رای
2. دکتر محمد توکلی زاده راوری عضو هیات علمی دانشگاه یزد 104 رای
3. بی بی فاطمه مکی زاده عضو هیات علمی دانشگاه یزد 93 رای
4. نادر خوشبین معاون مدیرکل کتابخانه های عمومی استان یزد 93 رای
5. دکتر افسانه حاضری عضو هیات علمی دانشگاه یزد 93 رای
6. مریم پارسائیان عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور تفت 72 رای
7. حسین مسرت کتابدار کتابخانه عمومی وزیری یزد 48 رای
8. احمد رضا خانچانی کتابدار کتابخانه عمومی یزد 41 رای ( علی البدل)
9. صفیه حیدری کتابدار کتابخانه دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد 38 رای (علی البدل )
بازرسان :
1. حمیده حائری مهریزی کارشناس کتابداری 67 رای
2. فرزانه فرازمند از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان 66 رای
3. حامد کریمی کارشناس کتابداری و اطلاع رسانی 32 رای ( علی البدل)
با مشخص شدن آراء ، جلسه در ساعت 13:30 دقیقه پایان یافت ."
دکتر سیدسعید میرمحمّدصادق
حسین مسرّت یکی از هزاران فرزند پاکنهاد مُلک یزدان دارالعباده یزد است. ناموری که در فرهنگ، نقش معماری را بازی کرد که از حروف، واژگان و از واژگان، مفاهیم را نقش زد، طوری که ایرج افشار ـ بزرگ ایران شناسِ دوران معاصر ـ وجود مسرت جوان را امیدبخش پژوهشهای فرهنگ و تاریخ یزد برشمرده است.
مسرت نخستین مطلب خود را در سال 1356 در روزنامه اطلاعات به چاپ رساند، که اولین حضور او در یکی از معتبرترین روزنامههای کشور، نشان از پختگی قلم و آیندة روشنی بود که استاد ایرج افشار پیشبینی آن را کرده بود.
یزد پژوهیهای مسرت، تنها به تاریخ و پیشینه این کهنشهر جهان معطوف نبود، او افزون بر پیشینه، به همة موضوعات شناختی توجه نشان داد، از آب انبارها تا وجه تسمیه برزنهای یزد، از «آدمهای خوب داستانهای آذریزدی» تا زندانهای خالی یزد با عنوان «یزدیها مجرم نیستند»؛ از باورهای عامیانه تا ضربالمثلهای یزدیها از بادگیر و قنات تا بازار و بازرگان، از پیشینه مطبوعات تا جمعه بازار کتاب در یزد، از خشت 15 کیلویی انبار مسجد جامع تا خشتهای به کار رفته در اشعار و ضربالمثلها و فرهنگعامه، از گوشه چشم خواجوی کرمانی به یزد تا رفیق یزدی آقا نجفی قوچانی، از رکورد زنی نویسندهای یزدی تا ضعف توزیع کتاب در یزد، از مشاهیر فرهنگ و ادب تا رجال تاریخ و سیاست، از کوچههای یزد تا ظرفیت جهانی لهجه یزدی و از آهن بافق تا خرزهرههای یزد.
او کتابشناسی را نخستین گام اطلاعرسانی تلقی کرد، لذا اهتمام جدی نیز در این راه صرف کرده است. مقالات وی در حوزه نقد و معرفی کتاب نشان از تجربه و شناخت او در این زمینه است. به عنوان یک کتابدار هر آنچه از کتاب مفید دانسته، نسبت به نقد و یا معرفی آن اقدام کرده است، حال کتاب درباره فرهنگ اصطلاحات روزنامه نگاری باشد، یا درباره جامع مفیدی؛ تهیة کتابشناسیها از دیگر فعالیتهای او در حوزة کتابورزی است و حتی دامنة کار را به فهرست مطبوعات نیز گسترش داده است؛ او تبحرش را در نسخهشناسی با معرفی نسخههای نادر کتابخانه وزیری یزد نشان داده و در حوزه تصحیح با آثاری که به چاپ رسانده، دانش خود را به رخ کشیده است. به عنوان یک کتابدار از دشواری کار کتابداران سخن گفته و در حوزه کتابداری از اثرات ویرانگر وجین کتاب در کتابخانههای ایران انتقاد کرده است.
مسرت را باید مبدع و پیشنهاد دهنده هفته کتاب بدانیم. هموست که در 8تیرماه سال1366 طی مطلبی در روزنامه اطلاعات خواستار اختصاص روز یا هفتهای به نام کتاب شده بود، برنامهای که بعدها از دی 1372 شروع شد. پس از بابت فضل تقدم، بجاست وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این دغدغه فرهنگی او را به نام او ثبت کرده و ارج نهد.
مسرت خود را تنها یک پژوهشگر و یا کتابدار تلقی نکرده و همواره سعی کرده در بطن رخدادهای فرهنگی و اجتماعی زادگاهش شهر یزد، حضور پررنگ داشته و به عنوان یک کنشگر نقش ایفا کند. برای همین است که قلم به دست میگیرد از دادگستری می خواهد آمار جرم مهاجرین ساکن شهر یزد را پای یزدی ها ننویسد و یا از شهرداری انتقاد میکند که چرا به محلات فقیرنشین کمتوجه است؛ او با توجه به تغییرات فضای شهری و روابط اجتماعی، احساس میکند «فرهنگ یزد زیرو رو شده» برای همین دغدغة خود را با همین عنوان منتشر میکند. وی در نقدها نگرانیاش را از اینکه نمایشگاه کتاب استانی به دلایلی تعطیل شود و اینکه استان یزد، در حوزه فرهنگ آخر قرار گیرد، بروز می دهد و به دزدیده شدن مجسمه فرخی یزدی و همچنین قطع درختان بوستان هفت تیر یزد، با عنوان: «کشتار جوانان سبز پوش» واکنش نشان میدهد.
او به عنوان یک نویسنده، اولویتهای فرهنگی دولت دوازدهم را مورد ارزیابی قرارداده و نقد میکند؛ دغدغههای خود را از این که شهر یزد شبیه یک مرکز استان نیست، از طریق روزنامهها به شهرداری یزد منتقل میکند؛ او همچنین حساسیتهای فرهنگی خود را در حوزه موسیقی و فرهنگ و راهکارهای مناسب برای کارکرد بهتر کتابخانهها، به مدیران فرهنگی پیشنهاد میدهد.
پیشنهادهای فرهنگی او درباره:
همگی نشان از نگاه عمیق استاد حسین مسرت در حوزه نهادسازی فرهنگی دارد؛
در حوزه میراث فرهنگی، او به عنوان یک میراثبان، برای حفظ و کاربری جدید ابنیة قدیمی، تلاش و راهکار پیشنهاد داده است، ازجمله، نحوة بهرهگیری مناسب از آب انبارهای یزد برای کاربری موزه و رصدخانه و... ، تا تغییر وضعیت کارخانه بزرگ جنوب شهر برای نمایشگاه دائمی کتاب، و یا بهرهگیری از خانه آذریزدی برای موزه ادبیات کودک و نوجوان و نیز باز زندهسازی راههای کهن یزد به عنوان یک ضرورت اقتصادی.
استاد حسین مسرت در طول سالها فعالیت فرهنگی، به سرمایههای انسانی توجه ویژهای کرده است، چه کتابهایی که درباره آنان نوشته است و چه پیشنهادهایی که به صدا و سیمای یزد برای معرفی جلوههای تاریخ و فرهنگ آن استان داده است.
در طول چهل سال اخیر، حسین یزدی، کاکا حسین، ح ـ نسیمی یزدی، ح ـ م، مسرور یزدی، همشهری، ابنعباس، حسین ـ ت، ح ـ یزدی، ح ـ م ـ شهاب، همکاران مجازی او بودند که وی برخی آثار قلمی خود ـ از جمله مطالب طنزی که در مجلات نوشته ـ با این عناوین منتشر کرده است.
امیدوارم دغدغههای استاد درباره پژوهش و نشر دانشنامه یزد هرچه زودتر توسط سیاستگذاران فرهنگی این استان مرتفع شود و بازهم بتوانیم از وسعت اندیشه و آثار قلمی این فرهیخته توانمند، بهرههای نوتری ببریم.
*عنوان این یادداشت برگرفته از یکی از یادداشتهای استاد حسین مسرت در کاریز یزد 20/05/1390 است.
متن سخنرانی در شب کاریز فرهنگ
مصحح: حسین مسرّت، علی اکبر شیر سلیمیان
اگر پرسند که پیر سرتراشان که بود؟ جواب آنکه: جبرئیل. به دلیل ]آن[ که سر آدم او تراشید. اگر پرسند که سنگ و تیغ که از بهشت آورده اند ]و[ به که داده اند؟ جواب آنکه: از بهشت آورده اند ]و[ به حوّا دادند به امانت تا زمانی که شیث بزرگ شد، و آنگه سنگ و تیغ و رگ زن را به شیث دادند. و از شیث به نوح رسید و از نوح به سام رسید و از سام به ]ناخوانا[[22] و از ]ناخوانا[ به هامون رسید و از هامون به زهاب رسید و آنگه به ابراهیم پیغمبر7 رسید. در آن روز خانه تمام کردند و همان روز سر تراشیدند و پاکی سفره آوردند و معلوم باشد که سفره از ابراهیم خلیل مانده است و سنگ بر ناف زدن از شیث مانده است. سؤال، اگر پرسند که صدقه سرتراشان چیست؟ جواب آنکه سر مؤمنان نرم تراشیدن و سر فاسقان و کافران سخت تراشیدن.
اگر پرسند که به پا استادن و نشستن ]و[ سر تراش کردن از که مانده است؟ جواب آنکه: نشسته سر تراشیدن از شیث مانده است. به پا ]18[ استاده از عبدالله جرّاح بود. سؤال اگر پرسند که آن روز «الله تعالی جلّ جلاله و عمّ نواله» جبرئیل7 را امر کرده بود که سنگ و تیغ را بردارد و ]در[ پیش آدم7 ببرد، سنگ و تیغ چه کلام به همدیگر می گفتند؟ جواب آنکه جبرئیل را گفتند: یارب در این امر خدا که مأمور اوامر اوییم، ما را هیچ ثوابی هست یا نه و یا هم چنان که برویم، و باز آییم؟ جبرئیل مهلت خواست از ایشان تا بروم و جواب آرم، آن گه از ملک جبّار جلّ جلاله ندای رسید که: ایشان را به روز قیامت برق نوری بسازم تا بر سر مؤمنان آفتاب را ساتر شوند تا حرارت آفتاب بر مؤمنان نرسد و زحمت ندهد و ثواب عقاب صاحبان ایشان را فراهم کرد. چنان که هر جرّاحی که[23] ناپاک باشد، یعنی چشم و دل به حرم مردمان به طمع رود، هر روز لعنت فرستم و جرّاحی که عادل باشد، و هر دو چشم را به طمع فساد بر سوزن هدایت حق دوخته باشد، یعنی به حرم خلائق محرم باشد، و هر روز هزار رحمت فرستم. چون که از زبان حضرت عزّت این ندا شنیدند ایشان را ]19[ تبرّا و تولاّ بر زبان حال برآوردند که: «رحمة الله علی لأکیاسین و لعنت الله علی لأقربین و الله اعلم بالثواب والسلام».
باب در بیان اثبات تراش و چهار ضرب
بدان که در محلّی که[24] حضرت امام حسین7 در کربلای پر بلا با جمعی شیعیان و محبّان به دست یزیدیان علیهم العنه، گرفتار شده و شب دهم عاشورا بود و محبّان پیش حضرت نشسته، متفکّر بودند، ناگاه امام مظلوم یعنی امام حسین ابن علی سر برآورد و فرمود که: ای یاران! مبارک باشد، گفتند که: یا امام المعصوم، چه چیز مبارک باشد؟ امام حسین7 فرمود که درجه شهادت، گفتند که: یا امام! خارجیان و منافقان بسیارند و ما فردا می خواهیم که در میان کشته ها ما را بشناسند و موالی را از خارجی فرق کنند، پس بنابراین مقدّمات آن هفتاد و دو تن، تراش چهار ضرب کردند. سبب تراش چهار ضرب این بوده است تا واضح باشد. امّا اگر کسی تراش و چهار ضرب کند می باید که فنای مطلق حاصل ]20[ کند و از جمله علایق و عوایق بگذرد و در راه عشق، عاشقی کند و از جمله علایق و عوایق بگذرد و در راه عشق، عاشقی یگانه و فرد شود. و این افعال بشری به هر اسم و رسم را از خود محو گرداند و صلای: «موتوا قبل ان تموتوا» بر خود بر دهد، تا به مرتبه ابدالان برسند که: «الابدال مبدّل الأحوال».
امّا بدان که صاحبان سنگ و تیغ و ساکنان تنوره از مفردان کامل و غالبان سالک سؤال کنند که معنی تراش و چهار ضرب چیست؟ جواب بگو که: معنی، محاسن ]را[ تراشیده یعنی هر چیز که غیر حق و حقیقت است از سر نهادیم و از زینت دنیا گذشتیم. معنی ]ناخوانا[ تراشیدن یعنی لب خود را به دروغ و غیبت و بهتان و آزار خلق نجنبانیم و معنی سر تراشیدن یعنی از سر هستی خود برخاستیم[25]و خویش را در مقام نیستی داشتیم.
و معنی ابرو تراشیدن یعنی ما از دوی گذشتیم و جمله اشیاء را یکی بینیم و یکی گوییم[26] و یکی دانیم. اگر پرسند که چهار ترک کدام است؟ بگو که: مال و جاه ]و[ راحت و ترک خویشان کردن است. اگر پرسند که چهار برگ کدام است؟ جواب بگو که: سنگ و تیغ و تنوره و پالهنگ و هر کدام معنی دارد، آن است ]21[ که همچنان که زبان ندارد و صاحب سنگ نیز بی زبان و بی آزار باشد و معنی آن است که صاحب تیغ، دل خود را از هر چیز که غیر از محبّت حق باشد، باز دارد، و معنی تنوره آن است که ستر و غیبت ]از[ مسلمانان بپوشاند و معنی پالهنگ آن است که گردن را از حکم خدای تعالی نپیچد و رضا و تسلیم باشد.
بدان که چون کسی خواهد که مرید را «ثُمَّ إِنَّکُمْ[27] یَوْمَ الْقِیامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ ».[28] تراش چهار ضرب کند، و مرید خدمت کرده باشد، پس باید که اوّل پیر، مرید را نصیحت کند که این توجّیه ملامت است و ریاضت بسیار دارد و ارادت مطلق، ترک عادت خود کردن است و فرمان بردار بودن و اوّل درویش، از سر هستی خود برخاستن و با هستی در ساختن و از این سختی و حکایات با وی بگوید.
اگر پرسند که همان مرید در ارادت خود مستحکم است و مستقیم.
پس سر آیت: «کُلُ مَنْ عَلَیْها فان».[29] بر چهار کنج خود مرید بخواند آن گاه بفرماید که سنگ و تیغ بی زبان را به روی طاس آب نهاده اند و اثبات سنگ و تیغ برو وانمود کند.]22[
پیر مرید را تجرید سازد، چنانکه اوّل هر چه بر سر مرید باشد بردارد و این آیت را بخواند که: «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدیلاً».[30]
و چون پوشش تن مرید را بیرون کند، این آیت را بخواند که «یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ».[31] «وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار».[32] آن گه جامه های مرید را در نظر اهل مجلس به مثال میّت بخواباند و این حدیث را بر مرید بخواند که: «موتوا قبل ان تموتوا حیّ لا یموتوا» و حقیقت معنی این حدیث را مع شرطه، خاطر نشان مرید نماید تا مرید از هستی خود بگذرد و نیستی را اختیار کند. امّا پیر بعد از غسل طریقت، سنگ و تیغ را از روی طاس آب بردارد و خطبه و سنگ را مع فاتحة الکتاب و دوانزده امام را بخواند.
«الحمدلله الذی خلق السّموات والارض والجبال بنور عظمتک و جعل الخلق الرأس والحج والحجر و رسن بید قدرته و هیبته و ارسل جبرئیل الی محمّد بامر حق رأسه» قال الله تبارک و تعالی: «إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَریباً».[33]
و چون این خطبه تراش را بخواند و به تراش کردن مشغول شود و ابتدای تراش را اوّل از جانب روی کند زیر حلق و این آیت بخواند که: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما».[34] و چون خواهد که از جانب روی چپ بنویسد: این آیت بخواند که: «کُلُّ شَیْ ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُون ».[35]
چون ریش تمام بتراشد اوّل سبیل راست بتراشد و این آیت را بخواند که: «صُمٌ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُون ».[36] و چون سبیل بتراشد این آیت بخواند که: «صُمٌ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُون» آن گاه سر را بتراشد. اوّل ابتدا از جانب راست کند و این آیت بخواند که: «بسم الله بامرالله و الله اکبر» و آن گاه از قفای سر تراشیدن کند و این آیت بخواند که: «الله اکبر الله اکبر لا اله الاّ الله والله اکبر لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله علی ولی الله وصیّ رسول الله».
بعد از آن جانب بتراشد و این آیت بخواند که: «بسم الله رب المبتداء و ربّ العزّة ولا ولی الله اکبر» آن گاه پیش سر تراشد و این آیت بخواند که: «إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَریباً».[37]
و چون از سر تراشیدن فارغ شود، اوّل ابروی چپ را بتراشد و این آیت بخواند که: «اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد» «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّی * فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی * فَأَوْحی إِلی عَبْدِهِ ما أَوْحی».[38]و ابروی راست بتراشد و این آیت بخواند که: «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُون ».[39]
امّا اگر خواهی چهار ضرب الف برد و سر مرید بتراشد و بعد از آن باز مرید در پیش سر آید تا پیر، ابروی وی بتراشد و هر صورت که خواهد برو حواله کند.
باب در بیان اثبات فوطه و لنگ
بدان که روایت کرده اند که چون خدای تعالی حضرت آدم7 را بیافرید و در بهشت فرستاد و فرمود که: یا آدم گندم نخوری که ]ناخوانا[ است و بول و غایط در بهشت معیّن نشده تا آخرالامر، ابلیس لعین رجیم، آدم7 ]را[ وسواس کرد و آدم7 گندم بخورد، فی الحال ]25[ حلّه های بهشت از سر و تن آدم بی ستر شد، و حیران بماند. پس آدم7 از درخت انجیر چهار برگ باز کرد و ستر پوش خود کرد، چنانکه خدای تعالی در کلام مجید خود از آن خبر داده است: «وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّة».[40]
امّا چون آدم از بهشت بیرون کردند، [41] در کوه سر اندیب فرود آمد و می گریست و «ربّنا ظلمنا» می گفت، تا بعد از دویست[42] ]و[ چهل سال توبه و حضرت آدم7، خدای تعالی قبول کرد. پس جبرئیل بیامد و آدم را مژده داد، امّا چون چشم حضرت جبرئیل بر ستر آدم افتاد، از این حال منفعل و شرمنده شد، زیرا که آن برگ ها که ستر عورت خود کرده بود، خشک شده و باد آن را برده و چون جبرئیل دید که آدم شرمنده شده، دوش اندازی از حلّه های بهشت بر دوش خود داشت، حضرت جبرئیل آن را به آدم داد که ستر عورت خود کن.
پس آدم7 آن را خواست که ستر پوش عورت خود کند دید که بر چهار گوشه دوش انداز، اسم الله نوشته اند. آن گاه آدم7 آن را لنگ خود کرد ]و[ آن تا سر زانوی آدم بیش نرسید. آدم دست خود را بر آن دوش انداز ]26[ فرو مالید به قدرت حق تعالی و از برکت دست آدم صفی الله، آن فوطه و لنگ شد و تمام ستر آدم بپوشید. و فوطه لنگ ]از[ آنجا پیدا شده است تا بر اهل این طایفه واضح باشد.
روایت دیگر آنکه حضرت پیغمبر6 از غزا آمد به امّتان و یاران و اصحابان. هوا گرم بود و گرد و عرق بسیار به روی تن مبارک حضرت رسول نشسته بود. پس به کنار آب فرات رسیدند و لشکر رسول فرود آمدند که حضرت رسول6، سلمان فارسی را طلب کرد و فرمود که بر لب آب فرات خیمه بزن که آب در اندرون خیمه باشد. سلمان فارسی برفت و آن چنان خیمه بزد، آن گاه حضرت رسول برخاست و به اندرون خیمه درآمد و جامه از تن مبارک خود بیرون[43] کرد و ردای خود را لنگ بست و آب به وجود شریف خود می ریخت و سلمان فارسی دست در تن مبارک و اندام رسول6 می مالید که حضرت جبرئیل امین بیامد و حریر بهشت و کیسه حمّام بیاورد و در خدمت رسول بنهاد. ]27[
پس سلمان آن کیسه را و حریر را برداشت و بر سر و کتف و تن و اندام شریف[44] رسول6 بمالید تا گرد و عرق از تن حضرت رسول الله دور شد و حضرت آب بر تن خود ریخت، آن گاه سلمان فارسی آن حریر را برداشت و بر کتف حضرت پیغمبر انداخت تا که حضرت رسول تن مبارک خود را بدان حریر خشک کرد و جامه درپوشید و برفت. پس سلمان آن ردای حضرت رسول را و کیسه حمّام را پاک بشست و خشک کرد و بیاورد و نزد حضرت رسول، آن ردا و کیسه حمّام را به سلمان حواله ساخت و تا واضح باشد خطبه فوطه و لنگ:
«الحمدالله الذی کسانا العراء من الدبال وهدانا من الضلالة وفضلناهم علی کثیراً ممّن خلقنا تفصیلاً و طفقا یخصفان علیهما من ورق اللّهمّ التقرّب بهذا... یا کریم و یصلّی علی رحمتک یا رحیم و حفّظنی علی رحمتک فی سترک علیهم برحمتک یا ارحم الرّاحمین».
امّا بدان که پیران و پیش قدمان گفته اند که بر هفت موضع بلک ]28[ هفت آیت نوشته بود. اوّل به گریبان نوشته بود که: «بسم الله الرّحمن الرّحیم» دوم ]؟[ نوشته بود که: «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً».[45]سیّم بر قفا نوشته بود که: «سبحان الله والحمدلله ولا اله الاّ الله والله اکبر» و چهارم در آستین راست نوشته بود که: «إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ»، [46] پنجم بر آستین چپ نوشته بود که: «لا اله الاّ الله محمّد رسول الله علیّ ولی الله وصیّ رسول الله»، ششم بر ]ناخوانا[ نوشته بود که: «وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنیفاً»[47] مسلماً.
باب دیگر در بیان کیسه حمّام
بدان که حضرت یونس پیغمبر7 در کنار دریا بود و جمعی کافران را به خدای بخواند، کافران گفتند که: یا یونس دعا کن تا خدای تعالی از برای ]ما[ مائده بهشت و ماهی بریان بفرستد. حاضر گشت و کافران هر چند از آن می خوردند هیچ از آن کم نمی شد و همان بر قرار خود بود و کافران تعجّب می کردند.
بعد از آن کافران گفتند: یا یونس دعا کن تا این ماهی باز زنده شود، تا به تو ایمان آوریم پس ]29[ حضرت یونس، دیگر دعا کرد، آن ماهی به قدرت خدای تعالی زنده شد و ذکر باری تعالی می گفت به زبان حال. کافران گفتند که: ای یونس تو عجب جادوگر عظیمی! تو را می باید کشت. و قصد آن کردند[48] که یونس را بکشند. یونس از بیم ایشان خود را در دریا انداخت، پس خدای تعالی، ماهی ]را[ امر کرد تا یونس7 را فرو برد. چنان که آزاری به وی نرسید.
]یونس[ مدت شبانه روز در شکم ماهی بود، بعد از آن خدای تعالی ماهی را امر کرد که به کنار دریا آمد و حضرت یونس7 را به سلامت از دهان خود بیرون انداخت و تن یونس7 را بخار دریا و رطوبت آب و شکم ماهی فرو گرفته بود. و هر چند که آب بر یونس پیغمبر بریختند و دست و روی مالیدند، یونس پاک نمی شد. و امّتان یونس حیران مانده بودند که جبرئیل7 بیامد و از بهشت، کیسه حمّام را بیاورد تا آن کیسه را بر تن و اندام پیغمبر بمالیدند[49] تا تن وی پاک شد.
و کیسه حمّام از حضرت اسماعیل پیغمبر7 مانده است زیرا که کیسه را از پشم قوچی که خدای تعالی از برای ذبح ]30[ حضرت اسماعیل در بهشت آفریده بود، ترتیب کرده اند و بدین دلیل، کیسه حمّام از حضرت یونس پیغمبر نیز مانده است تا بر جماعت سلمانیان واضح باشد.
باب در بیان کیسه حمّام
قوله تعالی: «فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ ».[50] «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً».[51]
امّا بدان که اگر کسی که خواهد که طاس آبی به سر مردی باز غالب ]؟[ ریزد، پس طاس را پر از آب کند و در پیش وی رود، تعظیم به جای آورد و بگوید که: «ماء طاهراً مطهّراً من قبل سبحان فلان» و آب را بر سر وی ریزد و دوم طاس را پر آب کند و بگوید: «هذا ماء طاهراً مطهّراً من قبل نقبتان فلان» و آب را بر سر وی ریزد و بگوید که: «هذا ماء طاهراً مطهّراً من قبل صاحب البدن[52] والسّر والفتوّت والمروّت والکسوت والصورت اجمعین» و طاس را بر سر وی ریزد.
باب در بیان اثبات آینه
بدان که خدای تعالی آدم صفی را بیافرید و در بهشت برد و حوّا از پهلوی حضرت آدم پیدا گردانید و هر دو با هم دیگر طرف و سیر بهشت ]31[ می کردند. چون یک بار ]به[ حوض کوثر رسیدند و تماشا می کردند، و آدم دست خود را بر کتف حوّا انداخته بود و در حوض کوثر نگاه می کرد، [53] عکس روی خود را در آب مشاهده می نمود که خدای تعالی به قدرت به کمال خود، آن مقداری که نقش روی آدم بود، بر مثال قرص آینه ببست، جبرئیل را امر کرد که آینه را بردار و در خزانه غیب نگاه می دار که روزی به کار خواهد آمد، تا آنکه حضرت رسالت پناه محمّد6 به عالم ظهور آمد و بر مسند نبوّت رسول قرار گرفت.
و در زمان حضرت رسول6 شخصی بدچشم بود که در هر کس که نگاه کردی، البته به انقضای و یا علّتی به وی رسیدی و نام ]او[ عبدالعزیز بود که یک روز ابوجهل لعین و جمعی کافران پیش وی رفتند و گفتند که: یا عبدالعزیز! اگر حضرت محمّد را تو چشم برسانی، ما چندان که مدّعای تو باشد، از زر و مال به تو دهیم.
پس عبدالعزیز برخاست و به مسجد حضرت رسول الله رفت و نگاه کرد و سلام نمود و بنشست و در جمال پر کمال حضرت رسول نگاه می کرد و تعریف بسیار می گفت که فی الحال را درد سر گرفت و در تب شد و به حُجره رفت و فکر کرد، جبرئیل بیامد و دعای چشم زخم را بیاورد و بر رسول خواند تا شفا یافت، امّا ابوجهل لعین و آن کافران در پیش عبدالعزیز رفتند و زر بسیار به وی دادند و گفتند که: محمّد را عجب چشم رسانیدی. اگر یکبار دیگر در پیش وی می روی و نظاره می کنی، مقصود ما حاصل می شود.
امّا چون روز دیگر شد، حضرت رسول6 به مسجد آمد و نماز بگزارد و یاران و اصحاب جمع آمدند، نگاه کردند، عبدالعزیز از مسجد درآمد و بنشست که در حال خدای تعالی جبرئیل را فرمود که برو آینه را که در خزانه غیب بنهاده بردار و نزد حبیب ما برو ]و[ بگو که یا رسول الله این آینه را بستان و روی آینه به طرف خود کن و چهار قل را بخوان و قدرت ما را ببین.
پس حضرت رسول6 آن چنانکه حضرت خداوند فرموده بود، هم چنان کرد و چهار قل را بخواند. چون عبدالعزیز صورت و جمال خود را دیده به قدرت خدای تعالی هر دو چشم وی بترقید و از کاسه سرش بیرون افتاد و فریاد می کرد تا جان به مالک دوزخ سپرد ]33[ و هلاک شد.
و یک دلیل اثبات آینه این است تا بر اهل این طایفه سلمانیان واضح باشد.
امّا بدان که اسکندر ذوالقرنین پادشاهی بود که تمام عالم را دو بار دیده بود. ]و[ گردیده بود و برّ و بحر عالم را حکم می کرد و چهار پیغمبر مرسل با وی همراه بودند[54]. و چهارصد حکیم دانای در پای تخت وی ندیم بوده اند ]و[ خدای تعالی در کلام مجید خود یاد کرده است.
امّا روزی اسکندر ذوالقرنین بر تخت دولت نشسته بود و ارکان دولت به ملازمت استاده که اسکندر گفت: این دنیا فانی است و هر کس از عالم رفت و چیزی از وی یادگاری مانده، اکنون من می خواهم که در زمان حال حیات و پادشاهی خود چیزی وضع کنم تا بعد از من یادگار بماند. ارکان دولت گفتند[55] که عقل او راست[56] و طبع پادشاهان از جمله خلایق زیاده است، اکنون به خاطر شما چه می رسد؟ اسکندر گفت که شنیده ام که آدم7 و حوّا از بهشت بیرون افتادند و از همدیگر جدا شدند و باز بعد از مدّت مدید با یکدیگر رسیدند، حوّا، آدم را نشناخت و از وی رمید. زیرا که آدم7 در بهشت ]34[ ریش نداشت[57] و در دنیا موی بسیار از اعضای آدم برآمده بود و ریش پیدا کرده بود.
پس جبرئیل به امر ملک جلیل بیامد و سنگ و اُستره و شانه و مقراض و آینه را بیاورد و سر آدم را بتراشید و محاسن وی را اصلاح کرد، آن گاه آینه را به دست آدم7 داد. چون صورت خود را در آینه بدید، شادمان و خرّم شد و در پیش حوّا آدم را بشناخت و با هم خوش برآمدند[58] و چون حضرت عزّت، آینه را آفریده است و به دنیا فرستاده و اکنون آینه در میان خلق عالم نیست، من می خواهم که بر همان دستور، چیزی وضع کنم تا در جهان یادگاری باشد.
پس با تمام عقلا، حکما و ارکان دولت اسکندر نشستند[59] و از تمام عالم، استادان را طلب کردند[60] و چون استاد الیاس فرنگی و استاد عماد فرنگی و استاد یوسف مصری و استاد منصور حلبی تا این استادان به اتّفاق همدیگر آینه از آینه ترتیب کردند[61] که آن آینه دو روی داشت. چنان ]که[ هر کس و ]هر[ چیز که در مجلس اسکندر ذوالقرنین بود، آن همه معاینه می نمود. ]35[ و آن آینه اسکندر در تمام عالم مشهور شد و بعد از اسکندر آن آینه میراث به دست پادشاهان می افتاد تا آخرالامر آینه گم شد و باز دیگر جماعت استادان، آینه از شیشه ]و[ فولاد ترتیب کردند.[62] تا واضح خوانندگان بوده باشد.
روایت دیگر: امّا بدان که بعضی روایت کرده اند که در زمان اسکندر ذوالقرنین اژدهایی پیدا شده بود که هر کس را چشم بر وی افتادی از آدمی ]و[ وحوش و طیور را از بیم، هلاک می شدند و جهانیان از این احوال به جان آمده بودند و مردمان رفتند پیش اسکندر ذوالقرنین داد کردند که اسکندر ذوالقرنین ارسطاطیس (؟) حکیم را فرمودند تا آینه بساخت و آن آینه را بر گردن چارپایان بستند و در نزدیک آن اژدر بردند[63] آن اژدر را چشم بدان آینه افتاد، جمال و صورت خود را مشاهده کرد، فی الحال چشمش بترقید و هلاک شد.
امّا بدان که چون حضرت رسول6 به معراج رفت و حضرت حق سبحانه و تعالی خود نود هزار کلام بی زبان بگفت، پس حضرت رسول6 در حیرت افتاد ]36[ که دست: «یدالله فوق أیدیهم» به دست حضرت پیغمبر6 داد و چون حضرت رسول6 در آن آینه نگاه کرد، هجده هزار عالم را جمیع موجودات زمین و آسمان را دید و عرش و کرسی ]و[ لوح و قلم را بی حجاب مشاهده[64] کرد و هیچ چیز بر وی پوشیده و پنهان نماند.
امّا چون حضرت رسول6 از معراج مراجعت فرمودند، امر کرد تا یاران و اصحابان خود همه را فرمود که تا آینه بساختند، با خود نگاه می داشتند تا در چشم کافران با ]ناخوانا[ هدایت نمایند تا کافران، مؤمنان را ذلیل و خوار نبینند و رو به هزیمت روند و نیز فرمود تا آن ها که پیر بودند، [65] محاسن سفید باشد، ریش خود را رنگ فرمایند تا کافران نگویند که این ها مردمان پیرند، سست و ضعیف اند و ایشان را هم بینند زود به هزیمت روند، لشکر اسلام مظفّر و منصور کردند و آینه در این جانب پیدا شده است.
«إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَریباً» والسّلام...
فی شهر ربیع الاوّل سنه سبعه مأت الف
[1]. اصل: باشند.
[2]. اصل: بوزر.
[3]. سوره فتح، آیه 27.
[4]. سوره نور، آیه 35.
[5]. اصل: صواب.
[6]. اصل: سبت.
[7]. اصل: برخواست.
[8]. اصل: فارس است.
[9]. صورت کهن عدد دوازده.
[10]. اصل: ندارد.
[11]. سوره مؤمنون، آیه 14.
[12]. اصل: آمدن.
[13]. اصل: میکردن.
[14]. اصل: میبوسیدن.
[15]. اصل: میمالیدن.
[16]. اصل: بودن.
[17]. منده.
[18]. سوره حجر، آیه 36.
[19]. سوره اسرا، آیه 44.
[20]. سوره فتح، آیه 27.
[21]. اصل: دنزده.
[22]. ظاهراً فرزند سام.
[23]. جرّاحیک.
[24]. اصل: محلّیک.
[25]. اصل: برخواستیم.
[26]. اصل: گویم.
[27]. اصل: ربکم.
[28]. سوره زمر، آیه 31.
[29]. سوره الرحمن، آیه 26.
[30]. سوره فتح، آیه 23.
[31]. سوره فرقان، آیه 70.
[32]. سوره ابراهیم، آیه 48.
[33]. سوره فتح، آیه 27.
[34]. سوره احزاب، آیه 56.
[35]. سوره قصص، آیه 88.
[36]. سوره بقره، آیه 18.
[37]. سوره فتح، آیه 27.
[38]. سوره نجم، آیه 10 – 8.
[39]. سوره زمر، آیه 31- 30.
[40]. سوره اعراف، آیه 22؛ سوره طه، آیه 121.
[41]. اصل: کردن.
[42]. اصل: دوست.
[43]. اصل: بیرن.
[44]. اصل: شریعت.
[45]. سوره فتح، آیه 1.
[46]. سوره فتح، آیه 10.
[47]. سوره انعام، آیه 79.
[48]. اصل: کردن.
[49]. اصل: بمالیدن.
[50]. سوره یونس، آیه 98.
[51]. سوره تحریم، آیه 8.
[52]. اصل: البد.
[53]. اصل: میکردند.
[54]. اصل: بودن.
[55]. اصل: گفت.
[56]. اصل: راک.
[57]. اصل: نداش.
[58]. اصل: برآمدن.
[59]. اصل: نشستن.
[60]. اصل: کردن.
[61]. اصل: کردن.
[62]. اصل: کردن.
[63]. اصل: بردن.
[64]. اصل: مشا.
[65]. اصل: بودن.
| |||||
|
|
· |
جمهوری اسلامی1382/12/27
بهمن 139/11/13
یزدفردا :یزدفردا : نشست مشتركي با حضور رئيس و معاونين سازمان اسناد و كتابخانه ملي ایران با پژوهشگران برگزیده اسناد و جمعی از مدیران رسانههای گروهی فعال استان یزد در محل فرمانداری شهر یزد برگزار شد.
به گزارش یزدفردا :در این نشست و توسط رییس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران از پژوهشگران برتر در زمينه اسناد و مديران فعال رسانه هاي گروهي در زمينه پوشش اخبار مديريت اسناد و كتابخانه ملي استان تجليل به عمل آمد.
آقایان:
به عنوان پژوهشگر برتر
و
به عنوان مديران رسانه هاي گروهي فعال استان یزد معرفی و مورد تقدیر قرار گرفتند .
مصحح: حسین مسرّت، علی اکبر شیر سلیمیان
متن زیر رساله ای است کوچک در احکام سر تراشیدن منسوب به سلمان فارسی که نسخه آن در بین مجموعه خطّی کتابخانه میرزا محمد کاظمینی در یزد به شماره 229 نگهداری میشود.
نه هر که آینه سازد سکندری داند نه هر که سر بتراشد قلندری داند
حافظ
در باب احکام و فنّ سر تراشیدن که هم در نزد علما و هم در نزد عرفای اسلامی مقامی بس رفیع دارد، تاکنون کتاب یا جزوه مستقلّی نوشته نشده است و آنچه در دست است و از فحوای فهرست های نسخه های خطّی کتابخانه های ایران یافت می شود، چند رساله است که در بین جنگ های خطّی وجود دارد و دیگر بهره هایی است که ضمن برخی رساله ها و کتاب ها دیده می شود.
در آغاز فهرستی از این موارد برای آشنایی خوانندگان درج می شود، و سپس به بیان نسخه مورد استفاده پرداخته می شود.
جدول معرفة الشرف والهبوط سر تراشیدن
در کتاب اختیارات ایّام، نسخه خطّی کتابخانه آیت الله مرعشی، ش 11319، بخش پنجم ]ف مرعشی، ج 28[
در احکام سر تراشیدن
در کتاب اختیارات ایّام کبیر: محمّد باقر مجلسی، نسخه خطّی کتابخانه مرکز احیاء میراث اسلامی، ش 2394، کتابت سده 13 ق، بخش نوزدهم ]ف کتابخانه مرکز احیاء، ج 6: 374 – 370[
در احکام سر تراشیدن
در کتاب مجمع القواعد: حاج کریم خان بن ابراهیم کرمانی، نسخه خطّی کتابخانه آیت الله مرعشی، ش 9489، کتابت 9 رمضان 1313 ق، بخش دهم ]ف مرعشی، ج 24: 246 – 244[
احکام سر تراشیدن
در جنگ، نسخه خطّی کتابخانه آیت الله گلپایگانی، مجموعه آیت الله محمّد حجت، ش 26 ]ف گلپایگانی، ج 1: 34 – 32[
سر تراشیدن مرد
در رساله حج، نسخه خطّی کتابخانه مجلس شورای اسلامی، کاتب: زین العابدین بن حاج علی رضا، کتابت، سده 11 ق، عرفات سوم ]ف مجلس 22: 133 ردیف 16[
جدول نجومی سر تراشیدن
در کتاب جداول نجومی و تاریخی: شمس الدّین محمّد بن محمّد باقر اشتهاردی، نسخه خطّی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 2، ش 658، کتابت 1001 ق ]ف مجلس 2؛ ج 2: 7[
بیان سر تراشیدن پیامبر
مؤلّف: شاه نعمت الله ولی کرمانی، نسخه خطّی کتابخانه دانشگاه لس آنجلس، کتابت سده 10 ق، ]نشریه نسخه های خطی کتابخانه دانشگاه تهران، ج 11 و 12: 727[
سر تراشیدن
در کتاب فضیلت ازدواج، نسخه خطّی آستان حضرت معصومه، ش 739، بخش یازدهم. ]ف آستان حضرت معصومه در قم، ج 2: 369 – 367[
در معرفت عمل تراشیدن
در کتاب جامع الهدایه فی علم الرمایه؛ قوس نامه: نظام الدّین احمد بن محمّد، معروف به شجاع الدّین درودباشی بیهقی. در مجموعه خطّی مؤسّسه لغت نامه دهخدا، ش 288، کتابت 982 ق. قسمت هفتم، بخش 17 ]نشریه نسخه های خطی دانشگاه تهران، ج 3: 411[
مو تراشیدن
در رساله فقیر کردن و خرقه پوشاندن، در مجموعه خطّی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ش 5713، بخش دوم ]ف دانشگاه، ج 16: 74[
سر تراشیدن
در مجموعه خطّی کتابخانه آستان حضرت معصومه، ش 30، کاتب: حاج محمّد ابراهیم بن آقا عبدالرّحیم کرمانی، در 16 ربیع الاول 1256 ق ]ف آستان حضرت معصومه ج 2: 51 – 45[
سر تراشیدن
در جنگ خطّی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ش 4759، کتابت سده 12 و 13 ق، بخش دوم، صفت درویش ]ف دانشگاه، ج 14[
احکام سر تراشیدن در ایّام هفته
در مجموعه خطّی کتابخانه آستان حضرت معصومه، ش 25، کاتب: بهاء الدّین ملقّب به آقا کوچک بن حیدر علی عاملی، در 9 جمادی الاخر 1286 ق ]ف آستان حضرت معصومه ج 1: 39 – 37[
* * *
احکام سر تراشیدن
نسخه مورد استفاده نگارندگان که در سطور بعد به دید خوانندگان می رسد، رساله ای است کوچک که در بین مجموعه خطّی کتابخانه میرزا محمد کاظمینی در یزد به شماره 229 (برگ 1 پ – 39) وجود دارد و بنابر نوشته آغازین آن از سلمان فارسی بوده و تاریخ کتابت آن ربیع الاوّل 1107 ق است.
اینکه آیا مؤلّف این نسخه براستی سلمان فارسی است و آیا تاکنون کتابی از او دیده شده است، در حوصله این گفتار نیست، زیرا بر اساس کتاب فهرستواره دست نوشت های ایران به غیر از این رساله تنها یک کتاب به نام حدیث سلمان فارسی (ج 4: 569) و یک مکتوب از او به عمر خطّاب دیده شده است. (ج 9: 1237).
بنابر بررسی کلیه فهرست های نسخه خطّی موجود، فعلاً می توان این رساله را نسخه ای منحصر به فرد دانست که در این کتابخانه وجود دارد. مگر آنکه با مطابقت با دیگر رساله های سر تراشی روشن شود که نسخه ای دیگر دارد و کاتبان فهرست ها متوجّه آن نشده اند.
نسخه مورد استفاده دارای 39 برگ به خطّ نستعلیق بدخوان و پراشتباه است و گویا کاتب آن یا کم سواد یا بسیار سهل انگار بوده است، زیرا نادرستی های فراوان بویژه در ضبط آیات قرآنی در آن دیده می شود که نگارندگان با مراجعه به قرآن آن را اصلاح کرده اند. کلمه چهار تقریباً همه جا بدون «ر» است، و ده ها مورد دیگر که برای پرهیز از درازی رساله در ذیل پاورقی ها نیامده است.
نگارندگان از پژوهشگر گرامی جناب آقای پیام شمس الدینی سپاسگزارند که ما را از وجود این نسخه منحصر آگاه کرده است.
کتابنامه
قرآن کریم
حسینی اشکوری، جعفر: فهرست نسخه های خطّی کتابخانه میرزا محمّد کاظمینی، قم: مجمع ذخائر اسلامی، 1383، ج 1.
درایتی، مصطفی: فهرستواره دست نوشت های ایران. تهران: کتابخانه مجلس شورای اسلامی، 1389.
تارنمای آقابزرگ.
تارنمای کتابخانه ملّی ایران.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین والصلواة والسّلام علی محمّد وآله الطاهرین.
امّا بعد و بدان که این رساله ]ای[ است در بیان سر تراشی که کوچکان، سلمان فارسی از حال کار ]و[ کسب وارگان روشن و شریعت و طریقت و حقیقت و معرفت باخبر شوند تا در دنیا و آخرت ]ناخوانا[ باشند[1] نقل است از حضرت امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب7 و عبدالله عبّاس و ابوذر[2] غفاری و سلمان فارسی که چون سیّد عالم و خواجه آدم و سرور هر دو عالم، محمّد مصطفی از جنگ اُحد بازگشت، مع غنیمت بسیار و از عمر مبارک حضرت پنجاه و سه سال و هفت ماه گذشته بود و حضرت، تلاوت قرآن می فرمود و سوره انّا فَتَحنا می خواند و بدین آیت رسید که قوله تعالی: «لَتَدْخُلُنَ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَریباً»[3] و متفکّر شدند، در حال، جبرئیل7 درآمد و حضرت رسالت پناه فرمود که یا اخی جبرئیل! حضرت در قرآن مجید خبر داده که: سر تراشیده یا جبرئیل7! برو دستوری خواه که چگونه سر بتراشم؟ جبرئیل پیغام رسانید و از ربّ جلیل ندا آمد که: یا جبرئیل خازنان بهشت را خبر ده تا بهشت بیارایند و ملایک، طبق های نور از نور بردارند و به تهنیت حبیب من روند که امروز حبیب من سر بتراشد و ]ناخوانا[ که جبرئیل امین ]ناخوانا[ خرقه و شدّه که بر میان ابراهیم خلیل7 ببستی که آتش نمرود بر وی گلستان شد، هر سه از برای حبیب ما ببر و سر حبیب مرا بتراش. یا جبرئیل! در دارالسّلام، قصری است از یک دانه یاقوت احمر و چهل در دارد و در آن قصر، حقّه ای است و یراق سر تراشی در آن قصر است و آن تیغ از نور حضرت محمّد مصطفی6 آفریده ام و از درخت طوبا چهار برگی بگیر، و در هم مرکّب کن و قدرت مرا مشاهده کن و تاج هم در آن قصر است. به سر حبیب من بگذار و شدّه که بر میان حضرت ابراهیم بستی، بر میان حضرت محمّد مصطفی6 ببند و بگو که یا محمّد! تا که ]2[ در برابر کعبه نشیند و سر بتراشد که معنی آن نور، ماییم که: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ»[4]
و بشارت ده حبیب مرا که به برکت هر تای وی صدهزار عاصی را بر تو ببخشم و بعد از این امّت تو به موافقت تو، سر بتراشند، به هر تا مو، هزار گناه او را عفو کنم، هزار ثواب[5] در دیوان اعمال او ثبت[6] کنم و چون اخی جبرئیل این خبر آورد و این تحفه ها را از برای خواجه کاینات، سیّد ولد آدم7 بگذرانیده، حضرت برخاست و دو رکعت نماز شکرانه حق تعالی بگذارد و تجدید غسل کرد و مقابل حرم کعبه نشست و بیست و یکم ماه رمضان المبارک بود و روز پنج شنبه بود و سه ساعت ]از[ روز گذشته بوده.
آن گاه شدّه که ]از[ شیث پیغمبر7 به ابراهیم پیغمبر7 رسیده بود، جبرئیل7 بیاورد و در میان حضرت رسول بست و حضرت به دو زانو نشست و کلمه شهادت بگفت و آهسته صلواة می فرستاد و چون جبرئیل، عمّامه مبارک از سر حضرت برداشت، لمعه نور از فرق سر مبارک حضرت ]3[ بر حرم کعبه تافت که مجموع دیده ها خیره گشت، آن گاه جبرئیل، جبین طاعت بر زمین نهاد و پیش نور محمّد6 سجده حق تعالی گزارد و اجازت خواست و گفت: «بسم الله بامرالله و الله اکبر» و تیغ نور بر فرق مبارک حضرت رسول گذاشت و از جانب یمین، الفی کشید و آن گاه برخاست[7] بر جانب چپ، تیغ نهاد و گفت: «بسم الله المبتدا ربّ الاجزاء والاوسا» ]کذا[ و الفی دیگر کشید و آن گاه از میان سر بگرفت و گفت: «بسم الله الله اکبر الله اکبر لا اله الاّ الله والله اکبر محمّد رسول الله محلّقین رؤسکم و مقصّرین لا تخافون».
سلمان فارسی[8] روایت می کند که نور فرق رسول چنان زد که مجموع دیده ها خیره گشت. دیوار حرم کعبه منوّر شد و از کثرت نور خواجه کاینات، ادراک اشیاء را نمی توانستیم درک کردن و در آن وقت حضرت امیرالمؤمنین علی7 و عبدالله عبّاس و همه اصحاب و موالیان و شیعیان حاضر بودند، هنوز از حلق حضرت سیّد، الفی مانده بود.
سلمان فارسی روایت می کند که هر موی که ]4[ از فرق حضرت رسول جدا می شد، بر زمین نمی آمد، چون تمام شد، اصحاب گفتند: یا رسول الله! موی سر شما به هیچ نوع ظاهر نشد و کجا رفت؟ رسول فرمود که یا اخی جبرئیل! موی سر من کجا رفت؟ چند تای را بود و جبرئیل گفت: موی سر مبارک شما، دوانزده[9]هزار و سیصد و سی و دو تای بود، سی دو تای را از برای اولاد شما گذاشتند و باقی را ملایک و حور عین که طبق های نور آورده اند و به نثار و تحفه به آسمان ها بردند، عرش ملایک مقرّبین و حور العین با خود دارند تا حق تعالی به برکت موی سر مبارک تو، ایشان را بیامرزد.
و چون جبرئیل از سر تراشیدن حضرت رسول6 فارغ شد، آن تاج نور بر سر خواجه عالم گذاشت و آن شدّه را در میان حضرت ببست و آن خرقه که از چهار برگ درخت طوبی بود، بر دوش حضرت رسول6 انداخت.
آن به قدرت خدای تعالی خرقه گشت و آن برگ ها هر یکی سند شد و یکی استبر و یکی ]؟[ [10] و یکی سفید و یکی سبز بود. «فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ» [11] انّه قادر علی کلّ شیء ]5 [قدیر» و آن گاه جبرئیل، آن دوانزده هزار و سیصد تای موی سیّد خازنان عالم را با ملائک و حورالعین به آسمان ها بردند و چون خازنان ملأ اعلی رسیدند و همه اهل ملکوت و جبروت به تهنیت استقبال او آمدند[12] و صلواة به رسول و آلش می فرستادند و جبرئیل را زیارت می کردند، [13] به فرمان خدای عزّوجلّ، جبرئیل از هر طرف که میل می کرد، موی سر حضرت رسول به ایشان می دادند و ملایک ملکوت آسمان آن موی ها را می بوسیدند[14] و به سر ]و[ چشم و رو می مالیدند[15] و جمله عرش، آن را تحفه می ساختند.
و بعد از آن خواجه عالم از حلق فارغ شد و دو رکعت نماز شکرانه بگزارد و سجّاده اصطفاء را بگسترانید و به تمجید و تحمید باری تعالی مشغول شد. اصحابان و یاران جمله گفتند: یا رسول الله! ما نیز می خواهیم که به موافقت شما سر تراشیم.
خواجه عالم اجازت داد. اصحاب به آن موافقت کردند به سر تراشیدن و بعد از آن حضرت رسول الله فرمود که ای ابوالحسن! سر تو، من بتراشیم.
امیرالمؤمنین علی نشست تا حضرت پیغمبر، سر حضرت امیر ]6[ المؤمنین علی7 تراشیدن گرفت. آثار نور در پیش اصحاب پدید آمد و بعد از آن، حضرت رسول6 دعوت ها کردند و آن غنیمت که آورده بودند.[16] جمع و یاران را قسمت کردند. و شکر باری تعالی نمود]ند[ و هر کس که نمی توانست تراشید، قصر می کردند.
و این قصر، سنّت مانده است برای مؤمنان و مسلمانان تا بدانند که سر تراشیدن و تاج خرقه را حرام چون پوشند تا ایشان نیز بدانند و موافقت کنند و دست اهل طریق گیرند یا از بزرگی عالم یا از سیّدی توبه کنند و مقراض و خرقه و تاج قبول کنند تا از جمله متابعان باشند.
باب در خطبه سنگ و تیغ
سر سطر این است: «الحمدلله الذی جعل رؤس الحلق و السجود و الحجر و الموسی و ارسل جبرئیل الی محمّد6».
قوله تعالی: «إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَریباً».
در این باب، حضرت رسول6 فرمود که سنگ ]و[ تیغ و شانه و آینه و نشتر و فوطه دلاّکی چگونه رسید: لیس فیه الاستواس المشته الهمرات المسواک والحجر.
باب اندر تراش ]7[ ]سر[ آدم7
اگر پرسند که سنگ و تیغ از که مانده[17] است و یا از چه پیدا شده است و جبرئیل سر آدم7 تراشید و آن سنگ ]و[ تیغ از کجا بود؟ و چند سال بود که خدای تعالی آفریده بود و به چه نوع سر آدم7 تر کرد تا آن تیغ، موی های آدم گرفت و به همه خلق روشن است که همه تیغ، موی پیغمبران نمی گیرد و جواب بگو که آن سنگ را مغناطیس گویند، یعنی آهن ربا و از پاره آن سنگ بود که در زیر زمین به سر فرشته نهاده که نام آن فرشته، عطائیل گویند که هفت طبقه زمین در حکم اوست و گاو ماهی که عالم بر وی قائم است، بر سر ]آن[ سنگ است که آن را مغناطیس گویند و مجموع آن برگشتن است و زمین بر او قرار دارد و آهن آن تیغ از زنجیر آن قندیل است که عالم بر او قائم است و اگر آن سنگ نبودی، سنگ و تیغ به هم نرسیدی و نیز بدین دلیل می فرماید که قال الله تعالی: «قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُون».[18] و موی آدم را به آب رحمت تر کردند و اگر نبودی ]8[، عصیان از تن آدم پاک نشدی و آن تیغ را به روغن صدق تیز کرده اند و هر کس که ]از[ سنگ و تیغ باخبر نباشد ]بگو[ که سیصد هزار سال پیش از آدم، سنگ بیافرید از برای تراش ]سر[ آدم7.
باب در بیان اسباب سنگ و تیغ
بدان که پیران طریقت در بیان سنگ و تیغ دوانزده سؤال و جواب فرموده اند، اوّل آنکه تیغ از چه پیدا شده؟، دوم، سنگ، مقدّم است یا تیغ؟ سیّم، سنگ و تیغ چیست؟، چهارم، مرشد سنگ و تیغ کیست؟، پنجم، معنی سنگ و تیغ چیست؟ ششم، ایمان سنگ و تیغ چیست؟، هفتم، غسل سنگ و تیغ چیست؟، هشتم، غسّال سنگ ]و[ تیغ چیست؟، نهم، فرض سنگ و تیغ چیست؟، دهم، سنّت سنگ و تیغ چیست؟، یازدهم، امین سنگ و تیغ کیست؟، دوازدهم، آنکه سنگ و تیغ ]از کجا[ پیدا شده است؟
جواب آنکه سنگ و تیغ از برق نور حضرت محمّد المصطفی6 پیدا شده است. دوم به معنی، تیغ، مقدّم است و به صورت، سنگ. سیّم، خطاب سنگ و تیغ با هم تسبیح گفتن است که «سبّوح قدّوس ]9[ ربّنا و ربّ الملائکة والرّوح» و دیگر گفته اند یا هو من هو. چهارم سنگ، مرشد است بر آن معنی که تیغ از سنگ برّایی دارد. پنجم، معنی تیغ، بریدن است و معنی سنگ همراه کردن است، ششم، ایمان سنگ و تیغ تکبیر پیران است. هفتم، غسل سنگ و تیغ صفای نظر کردن ]است[. هشتم، غسّال سنگ و تیغ تکبیر پیران است. نهم، فرض سنگ و تیغ از دست پیر قبول کردن است. دهم، سنّت سنگ و تیغ به پاکی نگهداشتن است. یازدهم، امین سنگ و تیغ، جبرئیل است و دوانزدهم سنگ و تیغ را دارالسّلام می دانستند.
اگر بپرسند که تو را چند چیز قائم شود؟ جواب بگو: که چهار چیز.
اوّل، آب، دوم، تاب، سیّم، صاف، چهارم، تکبیر آن.
باب در سر تراشیدن
نُه ارکان واجب است که نگاهدارنده پنج شرط به مشتری و چهار به استاد. اوّل از آن پنج شرط، آنکه روی به قبله بنشیند، دوم کلمه شهادت عرض کند که مقام تسلیم است، سیّم به زانو درآید، چهارم صلواة ]10[ آهسته بدهد، پنجم بگوید که: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. علی نظرت آدم صفی الله و ملّت ابراهیم خلیل الله و سنّت محمد رسول الله6»
و چهار که به استاد واجب است. اوّل آنکه دست، آهسته بر سر بمالد، چنان که زحمتی و آزاری نیابد. دوم، آنکه آب بگذارد که به روی مشتری به پایین رود. سیّم، از طرف راست تراشد. چهارم، موی بر اعضای مشتری نریزد، و موی ها را در خاک دفن کند که اگر در ]زیر[ پا ریزد، خیر و برکت نباشد.
باب در بیان آینه
از نور حضرت محمّد مصطفی6 می داشتند و سلمان فارسی آینه آویخت که جبرئیل بیامد و به پیغمبر خبر آورد و پیغمبر، سلمان فارسی را احوال کرد که آینه بیاویزد. اگر پرسند که وصله کدام است و پای وصله کدام است و اصل وصله کدام است؟ جواب بگو که: سر وصله، احمد مختار است و پای وصله، حیدر کرّار است و اصل وصله، پروردگار است.
اگر پرسند که کجای ]11[ جمال کند؟ هزار و یک نام خداوند تعالی را ارواح نور پاک حضرت محمّد المصطفی6 را و امیرالمؤمنین و امام المتّقین علیّ بن ابی طالب7 از ارواح فاطمه زهرا را و امام حسن رضا را و امام حسین شهید کربلا را و امام زین العابدین معصوم پاک را، محمّد باقر را و امام جعفر صادق را و امام موسی کاظم و امام علیّ ابن موسی الرّضا را و امام محمّد تقی را و امام علی النّقی را و امام حسن العسکری را و امام محمد مهدی صاحب الزمان را. سرّ پنج فرق، دو گیسو، دوانزده امام، چهارده معصوم پاک را، غلام کمر بسته شاه مردان و شیر یزدان را، ارواح صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و پیغمبر زادگان را، و سی و سه هزار اصحاب کبار را، ارواح علمای شریعت و پیران طریقت را، راهروان راه حقیقت را، و مسافران برّ مهر عالم را، و گوشه نشینان اهل عزّت و حرمت را، حق مادران و پدران و استادان و پیش قدمان و دوستان و محبّان متعلّق را، عظمتی بزرگ و بزرگواری به هزار ]و[ یک نام خدای را، دوام دولت پادشاه ما را، دم چهل تنان را، قمر درویشان را، نفس پر استاد ما را، از دم علی عمران تکبیر گویم:
بسم الله الله اکبر الله اکبر لا اله الاّ الله اکبر الله اکبر و لله الحمد لله.
سؤال اگر پرسند ]12[ که در ابتدای، سنگ و تیغ از چه پیدا شده است؟ جواب بگو که: سنگ و تیغ از برق حضرت محمّد6 پیدا شده است، سؤال می کنند که سنگ، مقدّم است یا تیغ؟ بگو که: سنگ، مقدّم است به صورت، تیغ مقدّم است به معنی، تیغ برّای از سنگ دارد. سؤال آنکه خطاب سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: سنگ با تیغ تسبیح می کنند ـ چنان که حضرت عزّت می فرمایند. قوله تعالی: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُون» .[19]
سؤال، تسبیح سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه تسبیح سنگ: «سبحان ذالقدرة والملکوة» و تسبیح تیغ: «سبحان ذوالعزّة والجبروت».
سؤال، سنگ و تیغ در محلّ صاف دادن چه کلام است که به همدیگر گویند؟ جواب آنکه: کلمه «لا اله الاّ الله» می گویند.
سؤال، اگر پرسند که سنگ، مرشد است یا تیغ؟ جواب آنکه: سنگ، مرشد است بدین معنی که تیغ، برّایی از سنگ پیدا می کند. سؤال، اگر پرسند که سنگ، پیر است یا تیغ؟ جواب آنکه: سنگ، پیر است و تیغ مرید. سؤال، اگر پرسند که معنی سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: معنی سنگ، همراه کردن تیغ است و معنی تیغ، تراش کردن. سؤال، اگر پرسند که ایمان سنگ ]و[ تیغ چیست، جواب بگو که ]13[: ایمان سنگ و تیغ از دست پیر قبول کردن است.
سؤال، اگر پرسند که غسّال سنگ و تیغ که بود؟ جواب آنکه: غسّال سنگ و تیغ، پیر بود.
در حـریم حرمت ارباب معنی ره نیافت هر که او اندر جوانی خدمت پیری نکرد
سؤال، اگر پرسند که فرض سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: فرض سنگ و تیغ از دست استاد قبول کردن است. سؤال، اگر پرسند که فارغ شدن سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: دو رکعت نماز شکرانه گزاردن است. سؤال، اگر پرسند که تیغ با خدای تعالی چه تمجید می کند؟ جواب آنکه، «سبحان الله» می گوید.
سؤال، اگر پرسند که سر حضرت پیغمبر که تراشید؟ جواب آنکه: جبرئیل7 تراشید.
و سر حضرت امیرالمؤمنین علی7 را حضرت محمّد6 تراشید و سر سلمان فارسی را حضرت امیرالمؤمنین علی7 تراشید و دیگران را نیز سنگ و تیغ ازیشان به دست عبدالمجید بغدادی رسید و از او به دست استاد حاجی علی مکّی رسید و از او به استاد ]14[ بقیر کرمانی رسید و از او به استاد احمد فرفری رسیدی و از او به استاد عدل سلطان رسید و از او به استاد یوسف مراغی رسید و از او به استاد شیوخ رومی رسید و از او به استاد جبّه کش دربندی رسید. و از او به استاد مفید قمی رسید و از او به استاد حبیب مصری رسید و از او به استاد پلک تربری (؟) رسید و از او به استاد قطب الدین بن پلک رسید و از او ]به[ عبید جرّاح رسید و از او به استادان دیگران رسید.
سؤال، چهار تکبیر تراش کدام است؟ جواب آنکه: جبرئیل بر فرق آدم تیغ نهاد و گفت: «بسم الله امر الله الله اکبر» بر فرق او الفی دیگر کشید و گفت: «بسم الله رب العزّت و آل اولی الله اکبر» و از طرف دیگر الف کشید. گفت: «بسم الله الفضل و له الرحمة الله اکبر» سر آدم7 تراشید و از آن به محمّد6 رسید به دلیل این آیت که قوله تعالی: «إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُون» .[20]
سؤال، اگر پرسند که سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: به خدمت ]15[ پیر رسیدن. اگر پرسند که تراش به چند چیز قائم می شود؟ جواب آنکه: به چهار چیز:
اوّل به آب، دوم به تاب، سیّم به صاف، چهارم تکبیر.
سؤال، اگر پرسند که قبله سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: «بسم الله الرّحمن الرّحیم» است. اگر پرسند که محراب سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: کلمه توحید گفتن است. اگر پرسند که سنّت سنگ و تیغ چیست؟ جواب آنکه: به پاک نگهداشتن است. سؤال، اگر پرسند که امین سنگ و تیغ که بود؟ جواب آنکه امین سنگ و تیغ، حضرت جبرئیل7.
سؤال، اگر پرسند که سنگ و تیغ از کجا برداشته اند؟ جواب آنکه از دارالسّلام برداشته اند. سؤال، اگر پرسند که موی سر حضرت پیغمبر6 چند تای بود؟ جواب آنکه: دوانزده[21]هزار و سیصد و سی و دو تا بود. سؤال، اگر پرسند که سر آدم به چه تر کرده اند؟ جواب آنکه: به آب رحمت و به روغن صدق تر کرده اند.
سؤال، اگر پرسند که در محلّی که سر آدم تراشید سنگ کدام است؟ جواب آنکه آن سنگ را مغناطیس گویند. یعنی سنگی بود که آهن ربا بود. حق تعالی آفریده بود و به سر فرشته نهاده. ]16[ سؤال، اگر پرسند که سنگ و تیغ یکی آسمان است و یکی زمین، زمین کدام است و آسمان کدام؟ جواب آنکه: سنگ آسمان است و تیغ، زمین.
اگر پرسند که در سنگ و تیغ نبوّت هست و ولایت است، هر دو کدام است؟ جواب آنکه روی تیغ، ولایت است و پشت تیغ، نبوّت است. اگر پرسند که تیغ را دیم راست و پشت خمیده و سر فرو آورده چراست؟ جواب آنکه: پشت آسمان است و دیم، زمین.
اگر پرسند که آن تیغ که جبرئیل آورده بود، در آن تیغ چه نوشته بود؟ جواب آنکه: نوشته بود: «الله اکبر الله اکبر لا اله الاّ الله الله اکبر ولله الحمد اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد».
بدان که سنگ، شش جهت دارد: یمین و یسار و صدر و خلد و فوق و تحت.
در یمین نوشته بود که «بسم الله الرّحمن الرّحیم والحمد لله والله اکبر». در یسار نوشته بود که: «بسم الله الرّحمن الرّحیم و بالله و علی ملّته رسول الله والله اکبر». در صدر نوشته بود که: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. بسم الله بامرالله والله اکبر» و در خلد نوشته بود که: «خلیفه رسول الله صل الله علیه وآله» و در فوق نوشته بود که: «بسم الله الرّحمن الرّحیم ]17[ محلّقین رؤسکم و مقصّرین لا تخافون فعلم ما لم تعلمو و جعل من دون ذلک فتحاً قریباً».
حسین مسرّت
پیش درآمد
آب انبار از هوشمندترین سازه های معماری در شهرهای کویری و حاشیۀ کویر ایران است. سازه ای که در گرم ترین روز تابستان، زلال ترین و خنک ترین آب را به تشنگان کویر می رساند . این سازه قرن هاست در این شهرها مردمان را به خود فرا می خوانده است . هرچند اکنون غبار فراموشی آن را در برگرفته، ولی هنوز در برخی شهرها همان کاربری گذشته را دارند.
ازینرو برای بهره وری و آشنایی هر چه بهتر پژوهشگران با کتاب ها و گفتار هایی که درباره آب انبار به زبان فارسی نوشته و چاپ شده، این کتابنامه در دو بخش کتاب و مقاله سامان یافته است و از ذکر پایان نامه ، پژوهش و دیگر موارد خودداری شد. معرّفی کامل منابع آب انبار در کتاب آب انبارهای شهر یزد ، پژوهش: حسین مسرّت آمده است.
الف- کتاب
ابراهیمیذاکر، داود:
آب انبار، قنات و بندسار، تهران : یزدا ، ۱۳۹۴، ۲۷۱ص. : مصوّر ، جدول ، نقشه .
-------- :
آب و کاریز، تهران : یزدا، ۱۳۹۴، ۲۹۱ ص.: مصوّر، جدول.
جهانگیریان، عباس:
خواب آب: سرگذشت آب و آبرسانی در ایران، تصویرگر مسعود قرهباغی، تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، انتشارات، ۱۳۹8، 59ص.
حاتمی، محمّدرضا و تقوا کولیوند:
راز زندگی در دل کویر، یزد: شاهنده، ۱۳۹۵، ۱۲۴ ص، مصوّر (رنگی)، نمودار (بخشی رنگی).
دهقانی سانیچ، علیرضا:
مهندسی و معماری آبانبارهای ایران، تهران : یزدا، ۱۳۹۱،وزیری، 280ص.
سالاری، اشکان:
گزینش و طرح باززنده سازی آب انباری در لارستان ( با رویکرد پایداری)، تهران: مؤسّسۀ اندیشه کامیاب ایرانیان، ۱۳۹۶، ۱۱۰ص.: مصوّر، جدول، نمودار، نقشه.
سیاوشی، مژگان:
کاریز، تهران : یزدا، ۱۳۹۸، 224ص.
عارف منش، علی و علیرضا دهقانی سانیج:
آب انبار، شاهکار مهندسی: گذشته، حال و آینده، تهران: یزدا، 1389،وزیری. مصوّر، رنگی.
فرّخ یار، حسین:
آب انبار، یادگاری از یاد رفته (شهرستان های کاشان، آران و بیدگل)، قم: حلم، 1386، وزیری، 376ص، مصوّر.
مسرّت، حسین:
آبانبارهای شهر يزد (درآمدی بر پیشینه، کارکرد و ساختار آنها)، تهران: يزدا، 1389، بیاضی، 320 ص، مصوّر.
مسرّت، حسین:
پژوهشی در آبانبارهای شهر یزد، به سفارش: پایگاه میراث فرهنگی شهر یزد، یزد: اندیشمندان یزد، چاپ دوم، 1389، (چاپ نخست، 1384)، وزیری، 204 ص، مصوّر.
معماریان، غلامحسین:
دفتری از معماری کویر، سیری در معماری آب انبارهای یزد، تهران: دانشگاه علم و صنعت ایران، 1372، بیاضی، 173 ص، مصوّر.
مقتدر، محمّدرضا:
آب در فلات ایران: قنات، آبانبار و یخچال ، ترجمه و نوشته: علیرضا دهقانی سانیج، تهران: یزدا: ماهنامه تهویه و تبرید، ۱۳۸۸، رقعی، 119ص.
(ترجمه از چاپ پاریس، 1982، نشر مراکز انسانی و محیط زیست، اجتماعی و فرهنگی یونسکو).
ملازاده، کاظم و مریم محمّدی.
بناهای عامالمنفعه (آبانبار، بازار، پل و سد، حمّام)، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، ۱۳۷۹، ۲۹۲ ص.: مصور.+[۱۶۶] نقشه.
نیکوبیان، ابوالفضل:
آبانبارهای تاریخی شهر ساری، تهران: رسانش نوین، ۱۳۹۴،رقعی، ۴۸ ص.: مصوّر، نقشه.
ب- مقاله در کتاب و همایش
ابوالفضلی، محمّد:
«فنون و روشهای خاصّ بهره برداری از آب در مناطق حاشیۀ کویر »، نخستین همایش فرهنگ و میراث طبیعی، تبریز: سازمان میراث فرهنگی کشور، 1378.
بلوک باشی، علی:
«آب انبار» در کتاب فرهنگ نامه کودکان و نوجوانان، زیر نظر: توران میرهادی و ایرج جهان شاهی، تهران: شرکت تهیّه و نشر فرهنگ نامۀ کودکان و نوجوانان، 1371، ج 1: 5-13.
بهادری نژاد، مهدی و محمود یعقوبی:
«ذخیره سازی فصلی آب سرد در آب انبارها و سفره های زیرزمینی» در کتاب: تهویه و سرمایش طبیعی در ساختمان های سنّتی ایران- تهران: نشر دانشگاهی، 1385: 708-677.
دهقانی، علیرضا و دیگران:
«بررسی تاریخچۀ سیر تکاملی و گونه شناسی سیستم های سرمایشی و برودتی» در ارائه به اولین همایش دانشجویی انرژی دانشگاه آزاد اسلامی بافق 1385.
-------- :
« بررسی تجربی نحوۀ عملکرد بادگیرها، سقف های گنبدی و کلاه فرنگی ها، همچنین نگهداری و خنک سازی آب درتاب انبارها» ارائه به دومین کنفرانس دانشجویی مهندس مکانیک ایران دانشگاه ارومیه، 1380
-------، و دیگران:
«نقش آب انبارها در کاهش مصرف انرژی و آلودگی هوا» ارائه به نخستین همایش مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهر مجلسی اصفهان، 1385.
ستوده، منوچهر:
«آب انبار» در کتاب: دانشنامۀ ایران و اسلام، زیر نظر: احسان یار شاطر، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356، ج 1: 9-7.
سمسار، علی اصغر و فرحانۀ مهرآوران.
«بررسی جنبه های سازه ای و معماری آب انبار تکیۀ امیر چخماق» ارائه به همایش بین المللی انسان وآب، تهران: پژوهشکده مردم شناسی، 1381.
عابدینی، مجید و دیگران:
«آب انبار» در کتاب، دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران ، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1374، ج 1: 36-30 .
محمّدی، زهره و محمّدرضا شاه منصوری:
«بررسی کیفیّت باکتریولوژیکی آب آب انبارهای شهرستان بندرلنگۀ استان هرمزگان» در مجموعه مقالات چهارمین همایش کشوری بهداشت محیط در یزد، 114-105.
مرتضوی مهدی آبادی، مصطفی و مژدۀ باقری:
«تکنولوژی آبرسانی کویر: قنات و آب انبار» نخستین همایش فناوری بومی ایران، تهران: دانشگاه صنعتی شریف، 1387
مسرت، حسین:
«آب انبار کیانی» + «آب انبارهای یزد، سقّای لب تشنه گامان کویر»+ «آب انبار یا خاک انبار» سه مقاله در کتاب یزد یادگار تاریخ، حسین مسرّت، یزد: انجمن کتابخانه های عمومی استان یزد، 1376، ج 1: 978-977، 977-975و 978// تهران: دف، ویرایش دوم،1395: 49-499.
------- و علیرضا دهقانی:
«مطالعۀ گونه شناسی آب انبارهای در ایران» ارائه به نخستین همایش فناوری بومی ایران، تهران: دانشگاه صنعتی شریف، 1387.
ورجاوند، پرویز:
«آب انبار» در کتاب دایره المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سیدجوادی و دیگران، تهران: بنیاد اسلامی طاهر، 1366، ج 4:1.
-------:
«آب انبارها» در کتاب معماری ایران دورۀ اسلامی، گردآوری: محمّدیوسف کیانی، تهران: جهاد دانشگاهی، 1365، ج1: 154-165// تهران: سمت، 1379: 165-154.
-------- :
«نقش و اهمیّت برکه ها و آب انبارها در بافت شهرهای ایران » در کتاب: معماری ایران: آسیۀ جوادی، تهران، مجرّد، 1363، ج1: 319-322.
پ- مقاله در نشریه و غیره
؟
«آب انبارخان، محله ای است صمیمی با مردمانی خوب» طوبی .ش 87 (بهمن 1381): 5.
؟
«آب انبار شش بادگیری»، آگاهی نامه. ش 33(1357):12.
؟
«آب انبارها، جلوه هنر معماران چیره دست» جام جم. س 8، ش 214 (17/8/1386)،پیوست یزد، ص 4.
؟
«آب انبارهای قدیمی سمنان تغییر کاربری می دهند» کیهان هوایی . ش 1210 (21/9/1375): 3.
آیت الله زاده شیرازی، باقر:
«آب انبارهای حاشیۀ کویر» باستان شناسی و هنر ایران، ش 5 (بهار و تابستان 1349): 36-30.
؟:
«برکه کل، بزرگترین آب انبار ایران» سلام (19/6/1375): 5 .
بهادران، اشرف:
«معرّفی آثار تاریخی و گردشگری یزد، آب انبار شش بادگیری» بشارت نو، س 3، ش 64 (1385).
بیانی، سوسن:
« آبانبار سید اسماعیل ( میرزا موسی )»، نشریۀ دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران ،ش ۴ - ۱۸۵ ، بهار ۱۳۸۷ : ص ۱ – ۲۷.
بیچاره، اصغر:
«از آب انبار سیداسماعیل تا سینما تمدّن» گزارش فیلم، س 5 . ش54 (مرداد 1372): 28-26.
پورمقدّس، حسین و دیگران:
«بررسی شیمیایی و میکروبی آب آب انبارهای روستایی در استان گلستان» فصل نامۀ آب و فاضلاب. ش 45 (بهار 1382):31-26.
؟ :
«چرا آب انبارها زباله دانی شده است »، پیمان یزد (20/7/1373).
حسنی زاده، مجید:
«آب انبارهای آب باران در ایران» نشریۀ علمی و فنّی مسائل کشاورزی، س 2، ش 3 (دی 1363):38-27.
خبرنگار کیهان در یزد و دیگران:
«آب انبارها به پایان عمرشان نزدیک می شوند» کیهان، ش 9077 (17/7/1352).
خیرخواه آرانی، رضا:
«بررسی بنای بومی و فرهنگی آب انبار» فرهنگ اصفهان، ش 31 (بهار 1385).: 85-79.
داداشی، احمد:
«آب انبارهای ساری» آینده. س 10 ش 12 (اسفند 1363): 850.
دهقانی، علیرضا:
«بررسی تاریخچه، سیرتحوّل، گونه شناسی و نحوۀ عملکرد آب انبارهای ایران»، تهویه و تبرید. س 3، ش 21 (تیر 1385):11-4.
-------- :
«بررسی تجربی نحوۀ عملکرد بادگیرها، سقف های گنبدی و کلاه فرنگی ها همچنین نگهداری و خنک سازی آب در آب انبارها» تهویه و تبرید. س ، ش 1 (خرداد 83): 41-36.
رجایی نیا، محمّدعلی:
«آب انبار درفک، چشمه ای در کویر خشک» جام جم (20/4/1381): 7 .
روابط عمومی سازمان ایرانگردی و جهانگردی استان یزد:
«آب انبار و جاذبه های دیدنی آن در شهر اکوتوریستی – بیابانی یزد» سایبان، ش 37 (17/9/1382):9.
؟ :
«سنگ تاریخی آب انبار حاجی عبدالکریم یزد ضبط شد »، آفتاب یزد، ش 1972 (5/10/1385): 7.
؟
«شهر آب انبارها تنها 5 آب انبار دیدنی دارد» خاتم یزد، س 2، ش 153. (13/11/1384): 4.
صداقت کیش، جمشید:
«آب انبار» وقف میراث جاویدان، ش 45 (خرداد 1383): 81-76.
ظفرزاده – علی:
«تعیین کیفیّت شیمیایی آب در آب انبارهای روستایی استان گلستان »، مجلّه علمی دانشگاه علوم پزشکی گرگان، ش 17 (بهار 1385): 54-51.
عبّاسی، داریوش:
«معماری آب، دانش کهن مردمان ایران» ایران، ش 7، ش 1935 (21/7/1380).
عطّارها، سعید:
«راز و رمز آب انبارهای کاشان» فرهنگ مردم، س 5 ش 19 و 20. (پاییز و زمستان 1385): 196-186.
فرزاد، هومان:
«طرح آب انبارهای شنی» دانشمند (تیر 1349):5-4، 94-89.
مایل هروی، غلامرضا:
«برکه های هرات» آریانا (کابل)، قوس وجدی 1350: 41-37.
مدرّس مصدق، لیلا السادات:
«آب انبارهای یزد، دیروز و امروز» ندای یزد .س 22، ش 942 (23/3/1385): 2-3.
مرادی، نازیلا:
«قهوه خانه در آب انبار قوام»، ماهنامۀ شهرداری ها ش 35 (فروردین 1381): 69-66.
مسرّت- حسین:
«آبانبار در ادوار تاریخی»، ماهنامۀ لوله و لولهکشی (اتّصالات)، ش 27(شهریور 1392):50 -56؛ ش 28(مهر 1392):52-58.
--------:
«آبانبارهای شهر یزد»، ارائه و سخنرانی در دومین کنفرانس بینالمللی آب، محیطزیست و توسعۀ پایدار در مناطق خشک و نیمهخشک در مرکز بین المللی قنات در یزد (18 - 16 اردیبهشت 1388)// مجموعه مقالات کنفرانس نامبرده، ترجمه: شمسی علی حمزه، به انگلیسی در CD // چیدمان، س 2، ش 3(پاییز 1392):28-22 // پرگار، س 2، ش 51(5/11/1393):6 // شیرکوه یزد، س 1، ش 4(مهر 1394):2 و ش 5(آبان 1394):2.
-------:
«آبانبارهای شهر یزد»(گفتوگو)، خبرگزاری ایسنای مرکزی (19/4/1391)// روزنامۀ همشهری (18/4/1391).
--------- :
«آبانبارهای شهر یزد»، ماهنامۀ لوله و لولهکشی (اتّصالات)، ش 22 تا 89(بهمن 1391-بهمن 1397).
-------- :
«آبانبارهای شهر یزد»، رسانۀ مجازی نگاه (14/12/1392).
---------:
«آب انبارهای یزد» ندای یزد. س 1، ش 19 (5/5/1364): 1-2.
--------- :
«آبانبارهایی که زبالهدان میشود»(گفتوگو)،
همشهری ویژۀ استان یزد (7/10/1393).
-------- :
«آبانبار یا خاک انبار؟» ، ندای یزد، س 8، ش 351 (12 / 11 / 71 13): 1// همشهری ویژۀ یزد ، س 21، ش 6074(31/6/1392) ، ص 4.
---------:
«آب یزد و گونه شناسی آبانبارها» ، لوله و اتّصالات، س 4، ش 35(اردیبهشت 1393)33-51.
-------- :
«ادبیّات آبانبار»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 3 ش 29(آبان 1392): 51-57، ش 30(آذر 1392): 50-57.
--------:
«با خنکای آب انبارهای یزد» روز دوم، س 1، پیش شماره 3 (فروردین 1386): 4.
--------:
«بررسی مالکیّت آبانبارها»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 3، ش 32(دی 1392): 56-62.
--------- :
«بررسی وقف و نیکوکاری در آبانبارهای ایران، بهویژه یزد»، وقف، میراث جاویدان، س 16، ش 63 (پاییز 87 13): 75 – 60. // ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 3، ش 33(بهمن 1392): 54-60.
-------- :
«تنها آبانبار 7 بادگیری در آستانۀ ویرانی »، تارنمای یزدان نیوز (29 / 1 / 1390).
------- :
«چگونگی تأمین آب آبانبارها»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، ش 34(فروردین 1393): 38-46.
-------- :
«درآمدی بر پیشینه، کارکرد و ساختار آبانبارها»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 2، ش 22(بهمن 1391): 50-55.
-------- :
«ساخت آبانبار»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، ش 80(اردی بهشت 1397):32. و ش 89( بهمن 1397): 32.
------- :
«ساخت و بهداشت آبانبارها»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 4، ش 36(خرداد 1393) تا ش 40(مهر 1393) و ش 59(اردیبهشت 1395) تا ش 61(تیر 1395) و ش 70(تیر 1396) تا ش 78(اسفند 1396) و ش 87( آذر 1397) : 25.
---------:
«شناخت عمومی آبانبار»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 3، ش 23(فروردین 1392):48-53 و ش 24(خرداد 1392):44-49.
-------- :
«فهرست آبانبارهای شهر یزد»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، ش 44(بهمن 1393):20 و ش 45(اسفند 1393): 22-29 و ش 68(اردیبهشت 1396):32-39.
--------- :
«کاربری دوبارۀ آبانبارها»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، ش 41(آبان 1393): 27-39 و ش 62(امرداد 1395): 27- 36 و ش 72(شهریور 1396): 27-36.
----------- :
«گونه شناسی آبانبارهای ایران» یزد و یزدیها، س 1، ش 3 (پاییز 88 13): 88 – 79 و ش 22(تابستان 1393): 39 -48 و ش 33(زمستان 1396): 12- 21( با چند صفحۀ افزودۀ علیرضا دهقانی سانیج)
-------- :
«معرّفی آبانبارهای معروف یزد»، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، ش 42(دی 1393): 21-40 تا ش 44(بهمن 1393): 20 -22 و ش 63(شهریور 1395) تا ش 67(فروردین 1396)، ش 81(خرداد 1397):39، ش86(آبان 1397): 39.
--------- :
«واژهشناسی آبانبار» ، ماهنامۀ لوله و اتّصالات، س 3، ش 26 (مرداد 1392): 57-61.
------- :
«واقفان، بانیان، متولّیّان و سازندگان آبانبارهای یزد»، یزد و یزدیها، س 4، ش 4 (اسفند 88 13): 62 – 57 // لوله و اتّصالات، ش 46(فروردین 1394): 21 -27 و ش 69(خرداد 1396): 34-40، ش88(دی 1397): 34.
------- :
«وقف نامۀ آبانبار شش بادگیری»، وقف، میراث جاویدان، س 17، ش 67 (پاییز 88 13): 89 – 82
معماریان، غلامحسین:
«معماری آب، دانش کهن مردمان ایران» ایران-س7. ش 1935 (21/7/1380) .
مقدم:
«آب انبارها هم هویّت تاریخی قزوین هستند» ایران، س 3، ش 641 (7/2/1376): 11.
؟
«نگاهی گذرا به تاریخچۀ آب انبار» خراسان (16/7/1371): 5 .
نوذری، عزّت الله:
«برکه کل، بزرگترین آب انبار ایران» فصل نامۀ تحقیقات جغرافیایی. س 7 ش 24(بهار 1371): 138-133.
نوربخش، حسین:
«برکه های آب در سواحل خلیج فارس» فرهنگ مردم. س 1 ش 2 (تابستان 1381) : 91-78.
ورجاوند، پرویز:
«آب انبارها، پاکنه ها و جوها »، سفر، س 8، دورۀ جدید، ش 9 (شهریور1388): 44-45.
-------- :
«نقش و اهمیّت برکه ها و آب انبارها در بافت شهرهای ایران» هنر و مردم، دورۀ 14، ش 168 (مهر 1355): 6-2.
هولود رناتا و منوچهر ستوده
«آب انبار» از ایرانیکا، ترجمه: حسین دهقان منشادی، فصل نامه فرهنگ یزد، ش 35و34 (بهار وتابستان 1387): 164-171.
* پیمان یزد (24/4/1398)
اعضاي هيات منصفهي مطبوعات استان يزد، با حضور مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي اين استان انتخاب شدند. مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان يزد، با اعلام اين خبر به خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران، اسامي اعضاي هيات منصفه را به شرح زير اعلام كرد: حجتالاسلام سيد محمود كاظمي، علي متالهي، علي اكبر رئوف، حسين مسرت، محمد فاضلي، عبدالعظيم پويا، حائريان، سيد حسيني، قاسمي، زهرا حكمي، صدرالدين دهقان، علي اصغر احرام پوش، محمدرضا مشكيان و علي اكبر شير سليميان.
ایسنای مرکزی(1381/8/12) نقل از ایسنای یزد
شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۳ |
مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان یزد طی احکامی جداگانه اعضای شورای مشورتی گردشگری استان را منصوب کرد. به گزارش یزدان نیوز، محمد مهدی شرافت در این رابطه آقایان: 1) عبدالعظیم پویا، پژوهشگر و نویسنده 2) حسین مسرت، پژوهشگر و نویسنده 3) دکتر باصولی، استاد دانشگاه و عضو هیات علمی 4) دکتر سعید سعیدا، رئیس گروه گردشگری دانشگاه یزد 5) بذرافشان، استاد دانشگاه 6) موحد، رئیس انجمن دفاتر خدمات سفر 7) طباطبایی، رئیس جامعه هتلداران 8) حاجی سعید، رئیس انجمن راهنمایان تور استان یزد 9) دکتر علی یزدانی راد، نماینده تشکل های غیر دولتی میراث فرهنگی 10) وحید خباززاده، عضو شورای شهر، را بعنوان اعضای حقیقی این شورای مشورتی منصوب کرد. مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان یزد در نخستین جلسه این شورا، تاکید کرد: گردشگری، سند پویا و نوینی است که بایست با دیدگاه های تخصصی آن را توسعه داد و از آن بهره برداری کرد. وی افزود: یزد، نماد معماری ایران است ولی در طول قرن گذشته با اقدامات عجولانه، نابجا و با رفتارهای غیرتخصصی مرتبه اش در معماری ایران مخدوش شده است. این مقام مسئول با سفیران گردشگری توصیف کردن اعضای شورای مشورتی، از آنان خواست تا نظرات منتقدان، پژوهشگران و صاحب نظران را در حوزه های مرتبط مورد ارزیابی قرار دهند. در ابتدای این دیدار نیز، معاون گردشگری اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان یزد از شورای مشورتی گردشگری بعنوان جایگاهی برای بررسی مشکلات و ارائه راهکارها برای حل آنان یاد کرد. در ادامه نیز اعضای شورای مشورتی به بیان نظرات خود پیرامون موضوعات مرتبط پرداختند.
|
*رسانه مجازی نگاه |
دوشنبه, 15 ارديبهشت 1393
حسین مسرّت
آفاق ، روزنامۀ سیاسی ، اجتماعی در یزد به مدیریّت میرزا حسین خان وهّاب پور، مدیر مدرسۀ یهودیهای یزد
میرزا حسین خان وهّاب پور (قورخانه چی، آفاق) به تاریخ 1343ق، برابر 1303ش در خواست امتیاز روزنامه ای به نام «سپه» را از ادارة معارف یزد مینماید تا به «نشر اخبار داخله و خارجه، مقالات علمی، ادبی و تاریخی و فکاهی سیاسی با کمال بی غرضی و ترویج معارف و صنایع مفیدالعموم و اجتماعی» (بیات، ح2،ص7- 8) به صورت ماهی دوشماره اقدام نماید. امّا وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه، ادارة کلّ معارف، موافقت با نام این نشریّه را منوط به موافقت وزارت جنگ میداند. هر چند میرزا حسینخان، مسئول قورخانة یزد بوده، امّا پس از مکاتبات زیاد که در کتاب اسناد مطبوعات( بیات ، ح2، ص 10-7) مندرج اسـت، با این نام مـوافقت نمیشـود و به ناچار نام آفـاق را بر میگـزیند که در تاریخ 15 تیر 1305 ش امتیاز آن از تصویب شورای عالی معارف می گذرد.»( صدر هاشمی ،ج1، ص211) و بعدها خود او نیز بدین نام شهره میگردد.
عکس دو شمارۀ 1 و 3 سال نخست آن(4/1/1306 و 14/1/1306) که به صورت ژلاتینی چاپ شده ، نزد محمّد حسین خسروپناه در اصفهان دیده شد. در شمارۀ نخست آن که در 2 صفحه منتشر شده، آمده است: مدیر و سردبیر: حسین وهّابپور، محل اداره: دروازۀ محلّۀ تل.آبونمان در یزد سالیانه 3تومان ، در خارج یزد، قیمت تمبر ،علاوه می شود.به محصّلین،در قیمت تخفیف داده می شود.سپس به درج سرمقاله و اخبار ولایتی یزد پرداخته است.
وهّاب پور با مشورت احمد مدیر، سر دبیر شیر کوه*، نشريّة آفاق را چند شماره چاپ کرد و کلیّة کارهای آن را به وسیلة دستگاه چاپ سنگی خود که در خانهاش واقع در کوی ملاّ فرجالله هروی داشت، انجام میداد. وی از طرفداران تجدّد و تمدّن و فرهنگ بود و موافق با سیاست آن روز، مقالاتی در جراید و نشریّة خود مینگاشت.
میرزا حسینخان وهاب پور فرزند عبدالوهّاب خان ، فرزند حسنخان ، فرزندغنچه علیخان ، فرزند گنجعلیخان معروف است که حمّام کرمان به نام اوست. میرزا حسینخان، مدیر مدرسة یهودیها واقع در کوی دارالشفای یزد بود. در همان زمان گفته میشد به چهار زبان تسلّط دارد. مدّت زمانی نیز در عدلیّة يزد كار ميكرد* .همچنین مسئولیّت قورخانه و توپخانه (توپ سحری) یزد که در باغ فوتبال، واقع در خیابان کرمان (دهم فروردین کنونی) قرار داشت، بر عهدة او بود. وی در 50 سالگی بر اثر زنبور گزیدگی در گذشت. (مصاحبه شفاهی با جلال مجیبیان20 /7/1375)
منابع:
بيات، كاوه و مسعود كوهستانينژاد:. اسناد مطبوعات (1320- 1286ش) ،تهران،1372ش؛ صدر هاشمی ، محمّد: تاریخ جراید و مجلات ایران ، اصفهان ،1363ش؛ مسرّت ، حسین : یزد یادگار تاریخ ، یزد، 1376ش.
*. عكسي از زمان مشغوليّت وي در عدليّه با ادیب الممالک فراهانی که سال 1305ش به یزد آمده بود، نزد شمسالدّین رضا الفت در یزد وجود دارد.
*دانشنامۀ مطبوعات ایران.
حسین مسرّت
آهن ، ماهنامۀ علمی پژوهشی و خبری ، به زبان فارسی ، زیر نظر شورای نویسندگان
پس از پیدایش معادن گستردۀ سنگ آهن در شهرستان بافق و بنیان شرکت سهامی خاصّ سنگ آهن مرکزی ایران در شهر بافق، بنا به ضرورتی که مدیریّت و کارشناسان آن معدن تشخیص دادند ، نشریه ای دو ماهانه را به نام «آهن »، زیر نظر شورای نویسندگان به دست چاپ سپردند که شماره های اوّل و دوم آن در فروردین و اردیبهشت 1353 ش چاپ شد و پس از آن بدون وقفه تا سال پنجم ،شمارۀ 10 و11 در بهمن و اسفند 1357ش چاپ گردید.
اعضای شورای نویسندگان نخستین دورۀ آن عبارت بودند از : اسدالله جعفر زاده، هرمز بهامین ، مرتضی صدری، خلیل راستار ، داریوش میرزاپور وارسلان قبادی. تعداد صفحات آن گوناگون بود و از 32 تا56 صفحه در شمارگان 1000 نسخه در چاپخانل وزارت اطّلاعات و جهانگردی در تهران چاپ می شد.
در دورۀ نخست این ماهنامه بیشتر گفتارهای علمی و پژوهشی در زمینۀ: خاک شناسی ، کانی شناسی ، زمین شناسی ، انسان شناسی و اصول اکتشاف و استخراج معدن چاپ می شود وگه گاه آمار و آگاهی از فعّالیّت های حوزۀبافق رادر هر سال باز می گفت. همچنین گاهی در این نشریه گفتارهایی با مشارکت کارشناسان روسی درج می گردید و مقالاتی به زبان انگلیسی داشت که بیشتر نوشتۀ اسدالله جعفر زاده بود.
امّا از دورۀ دوم که پس از وقفه ای 24 ساله از سال 1381 ش چاپ شد ، راه و روش ماهنامه تغییر کرد و از حالت علمی به خبر نامه ای داخلی تغییر وظیفه یافت و قطع آن از مجلّه ای و جلد شمیز 28*21 سانتیمتری به قطع روزنامه ای کوچک تغییر کرد و تعداد صفحات آن به 4الی 8 صفحه رسید.در دورۀ دوم که پیش شمارۀ نخست آن در فرور دین 1381 چاپ شد ، کماکان صاحب امتیاز آن همان شرکت سنگ آهن و زیر نظر شورای نویسندگان اداره می شود و بهای آن رایگان است . این دوره از نشریه همچنان دو ماه یکبار در شهر یزد و بافق چاپ می شود .آخرین شمارۀ آن که 92 باشد، در مهر 1392 از زیر چاپ خارج شده است.
*دانشنامۀمطبوعات ایران.
بگذریم. جالبترین مطلب این شماره جهانکتاب{ ش306-308} به نظر من نوشتهای است به قلم "حسین مسرت" با عنوان "وجین کتاب به چه قیمتی؟!" اصطلاح "وجین کتاب" تا به حال به گوشم نخورده بود. البته با خواندن توضیحات نویسنده متوجه شدم که این یکی از فرآیندهای معمول کتابخانههای کشور است. براساس این طرح کتابخانههای کشور در دورههای زمانی مشخص کتابهای مجموعه خود را بررسی میکنند و بخشی از آن را تحت عنوانهای مختلف از داخل مجموعهشان خارج میکنند. اینکه این فعالیت چرا و چگونه انجام میشود داستان جالبی دارد که آقای مسرت، با در نظر گرفتن جنبههای گوناگون این فعالیت آن را برای خواننده شرح میدهد:
"... هنوز مبنای قانونی و درستی برای حذف کتابهای به اصطلاح گمراهکننده نداریم. مدیری بوده است که کلیه رمانها را گمراهکننده میدانسته است، حتی آن رمانهایی را که پس از پشت سر نهادن هفتخوان اداری از وزارت ارشاد مجوز گرفتهاند. مدیر دیگری کلیه کتابهای عرفانی و فلسفی را گمراهکننده و لایق وجین دانسته و دیگری بیشتر کتابهای سیاسی و ... را. البته برخی کتابها طبق قانون اساسی ایران، جزء کتابهای گمراهکننده، مخالف موازین شرعی و عرفی و دینی جامعه و نظام حکومتی هستند و تکلیفشان روشن است.
یکی از بندهای این طرح، وجین کتابهایی است با عمر پانزده تا بیست سال. اما کیست که نداند بیشتر کتابهای ادبی و تاریخی بویژه کتابهای مرجع، عمر مفیدشان بیش از بیست سال است. اینگونه کتابها در ردیف نخست وجین قرار میگیرند. هرچند در بخشنامهها قید شده تنها کتابهایی که حداقل پنج سال مورد استفاده قرار نگرفته باشند میتوانند وجین شوند؛ اما کتابهای مرجع و منابع و کتابهای پایه و کتابهایی با موجودی تکنسخه در مخزن از این قاعده مستثنا شدهاند. ولی کو گوش شنوا؟ خروج کتابهای نفیسی چون فهرست نسخههای خطی فارسی و دهها منبع و مرجع از مخزن یکی از کتابخانههای عمومی یکی از شهرستانها و حضور بسیاری آثار ارزشمند و نایاب و کمیاب دیگر در بین کتابهای وجینشده، دلیلی بر نادرستی اجرای آن است ..."
نویسنده ضمن اشاره به دلالتها قانونی و اتفاقهایی که در عمل به هنگام وجین کردن کتابخانهها میافتد، انتقاداتی را بر این رویه وارد میداند که خواندن مطلب را بسیار جالب و عبرتآموز مینماید!
=======
نقل از : (www.jireketab.com( 1393/11/15)// نیز نگاه کنید کاریز یزد(1393/11/19)
آیین پاسداشت از نیم قرن خدمات فرهنگی "حسین بشارت"
مراسم تجلیل از نیم قرن خدمات فرهنگی بازرگان فرهنگدوست "حسین بشارت" توسط اهالی فرهنگ یزد و با همکاری مرکز اسناد ملی استان در کتابسرای ملک یزد برگزار شد.
به گزارش ایسنا - منطقه یزد، "حسین مسرت" از پژوهشگران فرهنگ عامه یزد در این مراسم که در راستای سلسله نشستهای تکریم حادمان کتاب شب گذشته در کتابسرای ملک برگزار شد، گفت: استاد "حسین بشارت" را شاید برخی از اهالی کتاب نشناسند، امّا در میان رجال و بازرگانان خوشنام یزد، مردی سرشناس است، چون او پرکار و کم گوست و کمتر اهل خودنمایی است.
وی افزود: بشارت تحصیلات مقدماتی را در یزد فرا گرفت، آنگاه به تهران رفت و لیسانس خود را در رشتۀ حقوق از دانشگاه تهران اخذ کرد. سپس به یزد بازگشت و در کنار پدر خود حاج محمّد آقا بشارت به فعّالیّت بازرگانی پرداخت.
وی ادامه داد: استاد حسین بشارت در سال 1335 بنگاه پشمریسی شرق را بنیان کرد و مدّتی نیز عضو انجمن شهر یزد بود و همچنین مدّت زمانی عضویّت شورای فرهنگی آموزش وپرورش استان یزد را داشت و در یک مقطع زمانی با نهضت سواد آموزی همکاری داشت.
مسرت سپس بخشی از خدمات این مرد فرهنگدوست که از خدمتگزاران عالم کتاب است را برشمرد و اظهار کرد: بنیان گذاری «گنجینۀ حسین بشارت برای پژوهش در فرهنگ و تاریخ یزد»به سفارش و ارشاد زنده یاد استاد ایرج افشار در سال 1364که ویژۀ چاپ کتابهای در بارۀ یزد و از یزدیان است و از سال 1369 تاکنون در این سلسله، 18 عنوان کتاب چاپ شده است، ساخت تالار کتابهای خطّی کتابخانۀ وزیری یزد در سال 1347 ش به مساحت 70 متر مربّع، اهدای کتابخانۀ شخصی و ارزشمند خود به کتابخانۀ وزیری در تیرماه 1376 و همراهی با استاد ایرج افشار در سفرهای تحقیقاتی که به یزد برای نگارش تاریخ و فرهنگ یزد داشت، از جمله خدمات این خادم کتاب است.
این پژوهشگر یزدی همچنین از همراهی وی با انجمن دوستداران کتاب یزد در بزرگداشت استاد دکتر اسلامی ندوشن، استاد ایرج افشار و دکتر اصغر دادبه، چاپ یاداشتهایی در زمینۀ تاریخ و فرهنگ یزد در نشریۀ یزد امروز، نگارش، گردآوری و چاپ پنج عنوان کتاب با نامهای؛ یزد شهر من ، حاوی خاطراتی در بارۀ یزد کهن؛ سفرها و سخنها، حاوی متن گفتگوهای شفاهی با سازمان اسناد ملّی یزد و چند سفرنامه به کشورهای گوناگون به صورت مصوّر؛ دو سفرنامه به هند به همراهی شاعر معاصر استاد علی باقرزاده یزدی بقا و بر بال یادها، حاوی اشعار برگزیده از شاعران ایرانی و نیز اهتمام با بنیان مرکز یزدشناسی در کتابخانۀ وزیری یزد به همراهی جمعی از افراد فرهنگی یزد در سال 1369 به عنوان بخشی دیگر از خدمات این دوستدار فرهنگ و کتاب استان یزد یاد کرد.
گفتنی است؛ در ادامه این مراسم آقایان رافی، عبد العظیم پویا و محمدرضا انتظاری هم به ذکر سخنرانی و خاطراتی پرداختند و سپس از استاد "حسین بشارت" تجلیل بعمل آمد.
ایسنای یزد(1395/9/5)
در مراسمی که بمناسبت ۹۰ سالگی دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در نمایشگاه کتاب یزد برگزار گردید دکتر جعفری ندوشن با اشاره به مراحل مختلف زندگی دکتر اسلامی گفت: «استاد در کتاب بهاردر پاییز که به عبارتی میتواند چکیده ازبریدگی تاک ایام زندگیشان محسوب گردد، میگویند:
از حاصل عمر رفته جز یاد نماند
و آن یاد چو شمع بر ره باد نماند
و آنگاه ز یاد نیز بنیاد نماند
بر جای بغیر سرو آزاد نماند
این استاد دانشگاه سپس گفت: «در جستجوی حاصل عمر دکتر اسلامی ندوشن باید به مجموعه آثارشان بویژه کتاب مستطاب «روزها» که زندگی خودنوشت ایشان است مراجعه کرد. بیشک وی از صاحب قلمان کم نظیر عصر ماست که در حوزههای مختلفی از ادبیات، حقوق و اجتماع با سبکی سلیس و روان قلم زده و مخاطبان گستردهای از طیفهای مختلف اجتماعی طی دهههای گذشته با مهمترین مسائل ادبی و اجتماعی روزگار خود آشنا ساخته است وی در میان دهها کتاب ماندگار خود روایتی دلنشین از زندگانی پر ثمر خویش نیز در چهار مجلد از کتاب «روزها» به دست داده که در واقع عصاره بسیاری از گفتهها و ناگفتهها این نویسنده سخن شناس و تواناست که در خلال بازتاب حوادث ایام و با تحلیل وقایع و رویدادها در کمال صداقت و اخلاص، به بازگویی بسیاری از حکمتهای زندگی میپردازد.
دکتر جعفری سپس ادامه داد: «نویسنده» روزها «پیش از آنکه دیباچه کتاب را بگشاید به این بیت مثنوی شریف تیمن جسته است:
«روزها» گر رفت گو رو،باک نیست
تو بمان ای «آن» که چون تو پاک نیست
از این رو شاید پرسشی مقدر در پس روزهای زندگی دکتر اسلامی ندوشن که با تأمل و دقت فراوان در ایام گذشته به تقریر آمده است این باشد که «آن»، آن عصاره بی نام نگفتنی که پاک است و ماندگاریش طلب میشود، چیست؟ اگر به قول نویسنده روزها، همان باشد «که پس از عمری پر فراز و نشیب بر جای میماند و دستاورد زندگی آدمی است» این سؤال پیش میآید که آیا این غرض حیات و غایت زندگانی تاکنون به آوا و ایمایی در پیدا و پنهان آثار دکتر اسلامی رخ نمایانده است؟»
وی در پاسخ به این سوال گفت: «برابر روایت کتاب روزها آن «کودک چند ساله محجوبی که موهای سیاه مجعد» دارد، از آن گاه که در آن «اطاق سه دریای رو به باغچه» چشم به جهان میگشاید، همواره مشتاق است تا به دنیای وسیع ناشناختههایش راه یابد و این گونه است که در نگاهش کوچکترین جنبش و جهشی از تأمل باز نمیماند و گاهی زندگی و طبیعت به همان ظرافت و زیبایی که خالق هستی بر کشیده است به تصویر در میآورد. قهرمان «روزها» آغاز زندگی را در ده، در «پهناوری بیابان، برهنگی خاک و تنهایی تپهها و خشکی رودخانه و خلوت شب و غربت ماهتاب» میگذراند، سپس همچون «پرندهای آزاد در جستجوی هدفی نامعلوم به پرواز در میآید» «هدفش شکفتن است در حد اعلای وجود»، لذا تا حد امکان از پیمودن مجاری معمول و دست یافتن به «تعیٌن زمان» حذر میکند. بیش از پیش به نیروی درونی خویش متکی است. به همین جهت از «جولان فکر و پویش خرامان آن» بی بهره نمیماند. هرگز از دغدغه ی جستجوگری و روشن بینی باز نمیایستد. گویا سر زندگی و ماندگاری خویش را در کنجکاوی و روندگی مییابد. انتخابگر است، اصل و قلب را باز میشناسد، جوهر و عرض را از هم میگسلاند. از زوائد میپرهیزد، «در حواشی و فروع نمیماند» جوهر و خلاصه میطلبد. آن چه بر ذائقه اش شیرین میافتد، پیش آمدهایی است که «شگفتگی در بر دارد و یا رو به وصول» شاید از همین جهت باشد که وی جوهرهی این چند ده سالهی عمر خویش را «دریافت» نامیده است: «من به خود که نگاه میکنم، میبینم که پیمانه ام همان خود «دریافت» بوده است غوطه زدن در لجه زندگی نوشیدن اشکهایی که از بریدگیهای تاک ایام چکیدهاند…» لذا لحظات خوش زندگیاش همان «ساعتهای شکفتن و برافروختن» است. سرانجام شکوفایی خود را در «گفتار» مییابد و در هم آغوشی «کلام» زندگی را به این پایه میرساند. تا آنجا که در رباعیات خویش جان جهان خود را در قلم میبیند:
آن جان جهان مرا قلم بود قلم
وان روی نگاه گون وان زلف بخم
در ادامه این مراسم به همین مناسبت از کتاب «دیدگاهها» مجموعه پنج جلدی نقد آثار دکتر اسلامی ندوشن در سومین روز نمایشگاه بزرگ کتاب یزد با حضور اهالی فرهنگ و ادب این استان و جمعی از مدیران و مسئولان شهر یزدرونمایی شد.این مجموعه که شامل نقد و نظرهای ادیبان و منتقدان بزرگی چون غلام حسین یوسفی، محمدجعفر یاحقی ؛ اصغر دادبه،حسن انوری، ایرج افشار، آذر یزدی و…است به کوشش «حسین مسرت» و «پیام شمسالدینی»، گردآوری و تنظیم شده است.
حسین مسرت در این مراسم گفت: این کتاب مجموعهای از نقدها و معرفیهایی است که طی نزدیک به ۶۰ سال توسط بزرگان اهل قلم بر آثار دکتر «محمدعلی اسلامی ندوشن» نوشته شده و انتخاب نام کتاب نیز با خود دکتر اسلامی ندوشن، بوده است. وی ادامه داد دکتر اسلامی ندوشن را همگان با تنوّع آثارش در حوزههای گوناگون: فرهنگ، جامعه و ادب ایرانی میشناسند. او نویسندهای دردمند، جامعهشناسی آگاه، شاعری نامآشنا، فردوسیپژوهی توانمند، حافظشناسی برجسته، ایراندوستی دلسوخته است. از سال ۱۳۲۷ که نخستین کتابش با نام: بهترین اشعار هنری لانگ فلو چاپ شد تا به امروز بیش از ۶۰ کتاب از این نویسنده تألیف و ترجمه و چاپ شده است. از سفرنامه تا داستان و نمایشنامه، از زندگینامه خودش تا زندگینامه ونسان ونگوگ، از ترجمههای زیبا و فاخر تا پژوهشهای ارزشمند، همه در بین آثار او دیده میشود. از این رو طبیعی است به واسطه اهمیّت آثار و نظریات او، کتابهایش در نشریات گوناگون و در مجالس معرّفی، نقد و بررسی شود. مجموعه این نقدها، معرفیها و بررسیها که در طول این سالیان به قلم بهترین ادیبان، منتقدان و سخنسنجان ایرانی نگاشته شده است، خود میتواند دوره کوتاه و فشردهای در آموزش نقد ادبی و بخصوص نقد کتاب باشد. «این پژو هشگر ادبی در ادامه گفت: «اینجانب با همکاری دوست محققم آقای پیام شمسالدّینی، نخستین بار تمامی نقدهایی را که بر کتاب «روزها» شده بود، در دفتری به نام «در آیینه روزها» به سال ۱۳۹۱ چاپ کردیم. امسال نیز بمناسبت ۹۰ سالگی این دانشمند بزرگ به کمک شرکت سهامی انتشار این کتاب در پنج جلد منتشرشده است:
جلد اول: درباره فردوسی و شاهنامه ؛جلددوم: در آیینه روزها ( درباره سرگذشت نامه دکتر اسلامی ندوشن به نام روزها )؛
جلد سوم: درباره جامعه و فرهنگ؛جلد چهارم: درباره ادب و تاریخ ؛جلد پنجم: کارنامه ادبی (شعرها، داستانها، سفرنامهها و ترجمهها )
در ادامه مراسم نیز در پاسداشت مقام دکتر اسلامی ندوشن از تابلویی که مزین به یکی از رباعیات دکتر اسلامی در کتاب بهار در پاییز (سفینه هفتاد و هفت رباعی) به خط خوشنویس بین المللی استاد محمود رهبران بود به مناسبت نودمین سال زندگی دکتر اسلامی رونمایی شد. استاد محمود رهبران در این مراسم که به پاسداشت نودمین سال زندگی سراسر فرزانگی دکتر اسلامی تدارک دیده شده بود گفت ؛ «کتاب بهار در پاییز دربردارنده سرودههای دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن دربردارنده رباعیهای دلنشینی است که به خط استاد امیرخانی توسط انجمن خوشنویسان منتشر شده و اکنون نایاب است. این رباعیات آنسان پخته و پر حکمت و وزین است که اخیرا آلبومی از آنها با عنوان «دخت پریوار» با صدای «علیرضا قربانی» و آهنگسازی «مهیار علیزاده» منتشر شده است. و بنابراین زیورآرایی آن به خط نستعلیق که در نزد استاد ندوشن از بنیانهای هویت ایران است کمترین خدمت به ساحت این سرو سایه فکن ادب فارسی است». رهبران همچنین با اشاره به بخشهای مختلف کتاب رباعیات اسلامی ندوشن گفت: «این کتاب فاخر بر اساس موضوعهای گوناگون و با نامهای ایران نامه، باز هم برای طاق ابروی ایران، جان جهان نامه، سرونامه، زندگی نامه، بیراهه نامه، نویدنامه، تامل نامه و بدرودنامه تقسیم بندی شدهاند و همچون همیشه گویای ذوق سرشار، طبع روان و پندار نیک و نیکخواه سراینده هست که برای شناساندن فرهنگ، هنر، ادب و تاریخ چندهزارساله این سرزمین از هیچ کوششی فروگذار نکرده است». رهبران سپس ادامه داد:» نخستین رباعیهای این کتاب برای دوستداران کتابها و نوشتههای دکتر اسلامی ندوشن آشناتر به نظر میآید آنجا که از عشق لبریز خود به میهن اش سخن ساز میکند؛
آن دخت پری وار که ایران منست
پیدا و نهان بر سر پیمان منست
هم نیست ولی نهفته در جان منست
هم هست ولی دور زدامان منست
رهبران سپس گفت: دکتر اسلامی معتقد است خط با کلام ارتباط تنگاتنگی دارد. در شعر فارسی، خط به نقش نزدیک میشود و نقش به کلام، و کلام به نهاد انسانی. یک ارتباط سهگانه در مبانی آنها پدید میآید؛ بنابراین در این دنیای متصنع، برای شکار اندکی زیبایی ناب، باید از همه این ساحتها تمسک جست و خلاقت ادبی را با خلاقیت هنری پیوند زد و من خواستم از این نشئه هنری بهره جویم لذا درمیان رباعیات دکتر اسلامی که چکیده عمر و فرزانگی اوست رباعی زیر را برای گرامی داشت ۹۰ سالگی استاد برگزیدم و به نستعلیق نگاشتم تا به نگارگری آقای مجید فاطمی پیشکش نود سال عمر سراسر نجابت و درایت این فرزانه ایران زمین کنم:
گر میوهای از باغ زمان بگرفتم
تا ظن نبری که رایگان بگرفتم
یک عمر عزیز در ازایش دادم
این دادم و آن جان جهان بگرفتم
“روزنامه اطلاعات – چهارشنبه ۱۸ فروردین ۹۵”
حسين مسرّت
حجّتالاسلام و المسلمين حاج سيدعليمحمّد وزيري يزدي (يزد 1273_ يزد 1356ش) از عالمان نامور، واقف كتابخانة وزيري يزد به آستان قدس رضوي و باني و باعث و مشوّق وقف بسياري از املاك، باغات و مستغلّات در حوزة يزد و كرمان از سوي نيكوكاران به آستان قدس است.
وزيري يزدي، فرزند سيدمهدي از احفاد ميرزاسيدمرتضي وزير و از سادات عريضي يزد به سال 1273ش درشهر يزد به دنيا آمد.(وزيري،19) دروس مقدّماتي فارسي و عربي را نزد پسر دايي خود معتمدالعلماء فراگرفت.(كاظميني3،1656) و آنگاه در مدارس علميّة مصلّي، شفيعيّه و خان يزد، تحصيلات خود را زير نظر علماي طراز اوّل يزد ادامه داد و پس از فراغت از تحصيل به وعظ و خطابه روي آورد.(جلاليان،106) و بواسطة صداي رسايي كه داشت، از مشهورترين وعّاظ يزد گرديد(انتظاري، سخنراني،54) مدّت زماني هم براي تبليغ به شهرهاي اصفهان، تهران، زاهدان، شيراز، قم و مشهد سفر كرد.(دعايي،122) در سفرهايي كه به عتبات عاليات و ديگر شهرهاي ايران داشت، موفّق به كسب اجازه از آيات عظام: سيدابوالحسن اصفهاني، حاج شيخ عبدالكريم حايري يزدي(مؤسّس حوزة علميّة قم) سيدمحمود شاهرودي، سيدمحسن حكيم، حاج سيدمحمّدتقي خوانساري، حاج آقا حسين بروجردي، حاج آقا حسين قمي، سيدابوالقاسم خوئي، امام خميني(ره)، حاج سيداحمد خوانساري، حاج سيدمحمّدهادي ميلاني و حاج سيد عبدالهادي شيرازي، در امور حسبيه(وجوه شرعي) و روايي گرديد. (جلاليان،106، دعايي،122، قريشي، سيماي فضيلت، 266-257)
در همين سفرها بود كه وزيري از بيشتر علماء و دانشمندان، مراجع نامي و واعظان شهير ايران، دستخط و عكس به يادگار گرفت و بعدها آن را در مجموعهاي 4جلدي به نام «مجمع الجواهر» سامان داد و در گنجينة مخطوطات كتابخانة وزيري به يادگار نهاد. (انتظاري، 74-73)
وزيري در طول ساليان عمر خود در زمينههاي ديني، اجتماعي، سياسي و فرهنگي فعاليّتهاي سودمندي داشت كه ميتوان به بازگشايي مدارس حوزة علميّة يزد، پس از شهريور 1320ش به كمك علماي نامي يزد (دعايي، 121) / تشكيل انجمن ادبي كتابخانة وزيري يزد در سال 1350ش (قريشي، 42) / تعمير و مرمّت مسجد جامع كبير يزد و تشكيل هيئت حاميان مسجد در سال 1324ش (آيتاللهي، 60) / پيگيري و اهتمام در تصويب تعطيلي رسمي روز شهادت امام جعفر صادق(عليه السلام) در مجلس شوراي ملّي در زمان آيت الله كاشاني(محمّدرضا انتظاري، مصاحبه 30/8/86) / اعزام مبلّغ به شهرها و روستاهاي كشور و حتّي هامبورگ آلمان (قريشي، گوشههايي، 41) / بنيانگذاري مدارس جامعة تعليمات اسلامي يزد در سال 1334ش (رئوف، 127) و يادداشتهاي وزيري در پنچ جلد، اهتمام به چاپ چندين كتاب به نامهاي: مجموعة وزيري(جلد اوّل)، فهرست نسخههاي خطّي كتابخانة وزيري،ج1تا5، محضر الشهود في ردّ اليهود، معادن الحكمة في مكاتيب الائّمه، المختارات من الرسائل / قرار دادن موقوفاتي از جمله: سه خانه در يزد و سهام بانك توسعة صنعتي و معدني و كارخانة اقبال يزد براي پشتوانة هزينههاي كتابخانة وزيري اشاره نمود. (محمّدرضا انتظاري، مصاحبه، 30/8/86)
امّا در اينجا به بخشي از فعاليّتهاي وي كه در ارتباط با آستان قدس است، پرداخته ميشود:
نخست، راهاندازي و ادارة كتابخانة وزيري در سال 1334ش با حدود دو هزار جلد كتاب چاپي و خطّي شخصي خود (آيت اللهي،61) در دهليز شمالي مسجد كهن و تاريخي جامع كبير يزد و اهداي آن همراه با وسايل و تجهيزات به آستان قدس در تاريخ 12/4/1348، در زماني كه 17967 جلد كتاب چاپي و 3300 كتاب خطّي داشت. (مهرنيا،42)
وزيري در طول ساليان حيات خود توانست با تشويق و ترغيب بسياري از اهالي فرهنگ دوست تهران، مشهد، هند و يزد، كتابهاي خطّي و چاپي نفيس را به مجموعه كتابخانه بيافزايد (در زمان فوت وزيري، كتابخانه داراي 33 هزار جلد كتاب بود)، چنانكه حتّي پس از درگذشت وي نيز بسياري از نيكوكاران، بزرگان و فرهنگيان استان يزد، با توجّه به ارادتي كه به وي داشته و دارند، اموال و كتابهاي خود را به كتابخانه اهداء مي نمايند.
دوم، چنانكه شواهد عيني و مصاحبههاي حضوري با واقفين املاك و باغات انار، پسته و... در استانهاي يزد و كرمان گواهي ميدهد، بسياري به اشاره و هدايت وزيري، داراييهاي منقول و غير منقول خود را وقف بر آستان قدس نمودهاند. اين امر در سال 1348 و پس از اهداي كتابخانه وزيري به آستان قدس تشديد شد. (پيمايش)
حجّت الاسلام وزيري شاعري خوش قريحه بود. امّا مجموعه اشعارش تاكنون چاپ نشده است. تنها اثر مكتوب وي مجموعه يادداشت هايي است كه جلد اوّل آن با عنوان «مجموعة وزيري» طبع و منتشر شده است.
وزيري در 3/2/1356 در 82 سالگي درگذشت و در حياط كتابخانة وزيري (دركنار درب ورودي) به خاك سپرده شد. در سال 1374 به پاس خدمات فرهنگي وي از سوي پست ايران، قطعه تمبري به ياد بود او چاپ شد، در سال 1380 همايش نكوداشت وزيري از سوي انجمن آثار و مفاخر فرهنگي استان يزد و بنياد ريحانةالرسول در شهر يزد برگزار شد و تا كنون سه عنوان كتاب به نامهاي: سيماي فضيلت (گردآوري: سيدضياء قريشي،1374)، يادمان شادروان وزيري يزدي(گردآوري: حسين مسرّت،1380)، وزيري اسطورة خاطرههاي ماندگار (گردآوري: حبيب مهرنيا،1385) دربارة او چاپ شده است.
منابع:
آيتاللهي، سيدابوالقاسم، «به اين رواق زبرجد نوشته اند به زر»، سيماي فضيلت، گردآوري سيدضياء قريشي، مركز يزدشناسي، 1374.
انتظاري، محمّدرضا، «خاطراتي از حجّت الاسلام وزيري»، سيماي فضيلت، همان.
_________، «سخنراني آقاي محمّدرضا انتظاري، يادمان شادروان حجّتالاسلام و المسليمن وزيري يزدي، به كوشش حسين مسرّت، يزد، ريحانة الرسول، 1380.
_________ : مصاحبه، 30/8/1386.
پيمايش، پژوهشهاي ميداني از حسين مسرّت، مكان استانهاي يزد و كرمان.
جلاليان، عبدالحسين، «داستان يك زندگي» سيماي فضيلت، همان.
دعايي، سيداحمد، «ابعادي از زندگاني پرفروغ حجّت الاسلام وزيري» سيماي فضيلت، همان.
رازي، محمّدشريف، گنجينه دانشمندان، تهران، بينا، 1354، ج 7.
شيرواني، محمّد، فهرست نسخههاي خطّي كتابخانة وزيري يزد، تهران، انجمن آثار ملّي، 1358-1355، ج5.
قريشي، سيدضياء، «گوشههايي از زندگي حجّت الاسلام وزيري» سيماي فضيلت، همان.
_________ : سيماي فضيلت، همان.
كاظميني، محمّد، تنديس پارسايي، يزد، ريحانة الرسول، چاپ چهارم، 1380.
_________، دانشنامة مشاهير يزد، يزد، ريحانة الرسول، ويرايش دوم، 1382، ج 2.
مسرّت، حسين، يادمان شادروان حجّت الاسلام و المسلمين وزيري يزدي، يزد، ريحانة الرسول، 1380.
مهرنيا، حبيب، وزيري اسطورة خاطرههاي ماندگار يزد، بقيّة العترة، 1385.
وزيري، محمّدحسين، «ياد پدر» سيماي فضيلت، همان.
1-دايرة المعارف آستان قدس رضوي، زيرچاپ.
عالیۀ نقیب الذاکرین بافقی (مهرگان)
استاد حسین مسرّت متخلّص به مسرور ، شاعر ، ادیب ، نویسنده و پژوهشگر به نام یزد را می توان یکی از بزرگترین محقّقان عصر حاضر نامید . یکی از مهمترین تحقیقات ایشان در بارۀ وحشی بافقی است . به حق می توان گفت تا کنون کسی چون استاد، پیگیر زندگی شاعر شهیر قرن دهم نبوده کتاب ها و مقالات بسیاری در مورد وحشی با قلم ایشان به چاپ رسیده است . فعّالیّت های پژوهشی استاد با چاپ مطالبی انتقادی در روزنامۀ اطلاعات و هفته نامۀ ندای یزد آغاز گردید . نشریّههایی چون آینده ، هستی ، کیهان فرهنگی ، گوهران، شوکران ، پاژ، دانش پاکستان ، ادبستان ، فرهنگ یزد ، آشنا ، آینۀ پژوهش ، نشر دانش و نشریاتّ محلّی افتخار چاپ آثار استاد را داشته اند .
استاد چون پدر بزرگوارشان عباس مسرّت شاعری چیره دست هستند و آنجا که جای سخن ببینند، کلام را به نظمی شیوا و زیبا آراسته می سازند . ایشان در دو دوره از سوی ادارۀ کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان پژوهشگر نمونه برگزیده شدند . در چهار سال مختلف نیز از سوی آستان قدس رضوی بدین عنوان انتخاب گردیدند . تواضع و فروتنی استاد و علاقۀ ذاتی به مدد و یاری دیگران موجب شده همیشه و در همه جا راهنمای دانشجویان ، استادان و محقّقین و دانشجویان دورۀ دکترا باشند . استاد مسرّت در زمینۀ کتابشناسی مهارت بسیاری دارند . ایشان یکی از نخبگان فرهنگی ایران به شمار می روند . از بین آثار پربارشان می توان به موارد زیر اشاره نمود :
آب انبارهای شهر یزد(درآمدی برپیشینه, کارکرد و ساختار آن) – بستان نیاز و گلستان راز :سید محمّدکاظم طباطبایی یزدی ، به کوشش : حسین مسرّت – پرده گشا , راز نما(مروری بر زندگی و آثار رشیدالدّین میبدی)- پیشوای آزادی ، زندگی و شعر فرّخی یزدی – تذکرۀ میکده اثر: محمّد علی وامق یزدی, به کوشش: حسین مسرّت-در آیینۀ خشت خام ، خشت از دیدگاه معماری و مردم شناسی – دیوان فرّخی یزدی – روشن تر از روشن -زندگی نامه و خدمات علمی استاد مهدی آذر یزدی -زندگی و آثار استاد محمود مشروطه – شاعر لبدوخته ، زندگی و مبارزات فرّخی یزدی – کتاب شناسی ابوالفضل رشیدالدّین میبدی – کتابشناسی فرّخی یزدی – گزیده اشعار وحشیبافقی – گنج کویر (پیشینه و کارنامهء کتابخانهء وزیری یزد- مردی با باوری بلند و روشن (زندگی ، آثار و افکار استادمحمّد کریم پیر نیا ) – نادر فرخنده پیام ( زندگی و اشعار وحشی بافقی ) – ویژه نامۀ کنگرۀ بزرگداشت فرّخی یزدی ، [به کوشش : حسین مسرّت ] – ویژه نامۀ همایش نکوداشت استاد مهدی آذر یزدی به کوشش : حسین مسرّت و پیام شمسالدّینی – شادروان حجّةالاسلام وزیری یزدی, به کوشش : حسین مسرّت – یزد, یادگار تاریخ – آینه روزگار – تاریخ یزد: عبدالحسن آیتی یزدی ، به کوشش و گزارش : حسین مسرّت . سفرنامهء تلگرافچی : هوتم شیندلر به کوشش و گزارش : حسین مسرّت.- جغرافیای تاریخی استان یزد . - در کوچۀآشوب (گزیده و شرح دیوان فرّخی یزدی ) . کتابشناسی وحشی بافقی – یزد یادگار تاریخ ، جلد ۲ و۳ و………..
استاد تا کنون این فعالیت ها را داشته اند :
مدیر بنیاد ریحانةالرسول (س) از ۱۳۷۹ ش تا ۱۳۸۲ / عضو هیئت منصفه مطبوعات استان یزد ، از ۱۳۷۳ ش تا ۱۳۸۴ / مدیر عامل کانون یزدیتباران ، از ۱۳۸۰ ش تا ۱۳۸۴ / مسئول مرکز اسناد و تحقیقات دانشکده معماری دانشگاه یزد ، ۱۳۷۰ – ۱۳۷۷ ش / کتابدار راهنما و فهرست نگار کتابهای چاپی کتابخانه وزیری یزد وابسته به آستان قدس رضوی/ عضو انجمن میراث فرهنگی شهرستان یزد ، از ۱۳۷۳ ش تاکنون / عضو هیأت تحریریه فصل نامه فرهنگ یزد ۱۳۸۰ تاکنون / سر دبیر شمارههای نخستین روزنامه آفتاب یزد
استاد حسین مسرّت تا کنون ۶۰۰ مقاله و ۳۰ کتاب به فرهنگ این سرزمین ارائه نموده اند .
درودشان باد
با سلام و سپاس فراوان از سر کار خانم نقیب الزاکرین
ما باداشتن چنین محققین و پژوهشگرانی دستمان پر است و به وجود ایشان و دیگر عزیزان افتخار می کنیم
برای استاد ارزوی سلامتی دارم
به روح فرزند عزیزشان مرحوم نیما مسرّت درود می فرستم
وجود ذی نعمت جناب آقای مسرّت و خدمات ارزشمند و ماندگار و منحصر به فردشان در قلمرو ادب و تاریخ و فرهنگ ایران زمین به ویژه استان یزد چونان آفتاب مهر ماه درخشان و تابنده است و بر کسی پوشیده نیست.از این فرصت بهره برده یاد وخاطره فرزند نیک روان و همسر مرحومه شان را پاس داشته و به روح پاکشان درود می فرستم. هنوز روحیه پر تلاش ،هنر زیبا وماندگار و استعداد و وقار مرحومه خانم مهرافزا را که از اولین دانشجویان دانشگاه پیام نور بافق بودند را از یاد نبرده ام.واقعا چه در پس این پرده ناپیدا باید رقم بخورد و چرا ؟؟نمی دانم.خداوند بزرگ آن عزیزان را قرین رحمت و بر عمر پر برکت جناب مسرّت بیافزاید.
*بافق فردا (23/7/1392).
دکتر محمّدجعفر یاحقّی
استاد دانشکدۀ زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد
شهرها و نواحی مختلف ایران همیشه دلباختگانی داشته که در مورد شهر و دیار خود با شور و دلبستگی کارکرده و گاهی نتیجۀ تلاش خود را برای ما به یادگار گذاشتهاند. تاریخهای محلّی یادگار گوشهای از همین دلباختگیهاست. ببینید تاریخ سیستان با چه عشقی از سرزمین پرحادثۀ سیستان سخن میگوید. نگاه کنید تاریخ بیهق چگونه نام ولایت ادبخیز بیهق و محالات آن را ماندگار کرده است. حالا از فارسنامۀ ابن بلخی و شیرازنامۀ زرکوب چیزی نمیگویم که اگر نبود معلوم نیست تصویری که ما از فارس تاریخی و شیراز عنبرنشان داشتیم چگونه بود.
دلبستگی به خاک و زمین و در معنی جغرافیایی آن سرزمین البته حدیث امروز و دیروز نیست؛ تا عصر اسطورهها پا پس میکشد؛ ما دو مادر داریم؛ مام تن و مام وطن. چه خوش افتاده است این تعبیر «مام وطن» و «مادر گیتی (دهر)» در زبان فارسی. نمیدانم آیا در زبانهای دیگر هم از این گونه تعبیرها هست یا نه؟ باشد یا نباشد مهم نیست در زبان اساطیر که زبان مشترک همه اقوام و ملل است، بهتر از اینش هست: «دیاوس» خدای مشترک اقوام هندو اروپایی، با همسر خود زمین، جفت جداییناپذیر «آسمان ـ زمین» را تشکیل میداده است (شایگان، 1356، 1/56). اوّلین انسانها، نخستین بار در تن مادرشان زیستند، یعنی در عمق زمین در امعا و احشایش، در ژرفنای زمین، زندگی نیمه انسانی داشتند.
پیامبر سرخپوستان آمریکایی، اسموهالا (Smiholla) از بیل زدن خاک سرپیچی کرد و گفت زخمی کردن، بریدن، پاره کردن و خراش دادن مادر مشترکمان با کار کشاورزی، گناه است. او افزود از من میخواهید زمین را زیرورو کنم؟ آیا دشنه به دستگیرم و در سینۀ مادرم فروبرم؟ در این صورت، آنگاهکه مرگم فرابرسد، او دیگر مرا در آغوش نخواهد گرفت (الیاده، اسطوره، رؤیا، راز، ص 59).
تعبیر «زمین ـ مادر» Terra ـMather که در اسطورهشناسی غرب زبانزد است، در واقع بیان دیگری از «مام وطن» و در تعبیر وسیعتر آن «مادر گیتی» و «مادر دهر» است که عبارت اخیر البتّه در زبان فارسی میتواند گوشۀ چشمی هم به آیین زروانی و مانویّت داشته باشد که در فرهنگ ایرانی حضوری پررنگ دارد (یاحقّی، 1397، 2/ 9).
بنا ندارم که قضیه را در اساطیر ملل دنبال کنم وگرنه «مجال سخن تنگ نیست». در اینجا اشاره میکنم که وطن در مفهوم سنّتی آن همیشه بر سرزمین و نهایت روستا و شهر و دیاری که فرد در آن سکونت داشته، اطلاق میشده و چیزی به نام وطن کلّی با مفهوم ملّیّت و یا آنچه در برخی از دورهها وطن فرهنگی نامیده شده، برای عموم قابل درک نبوده است (رک: شفیعی کدکنی، 1352، ص 1 به بعد). این هست که مشترکات زبانی و فرهنگی و دینی ایجاد همبستگی میکند به خصوص وقتی که طرف در اقلیّت باشد. در یک مملکت مسیحی، مسلمانان همبسته میشوند. در سرزمینی که همه با یکزبان رسمی سخن میگویند، اقلیّتهای زبانی احساس پیوستگی میکنند. وقتی سنّتهای فرهنگی مشترک در فضایی با فرهنگ متفاوت قرار بگیرند، دارندگان آن بر گرد همین سنّتها یکدیگر را باز مییابند و بدان پایبندی بیشتری نشان میدهند. شهرها هم در ارتباط با یکدیگر و به مقیاسی کمتر همین وضعیّت را دارند. سنّتها، گویشها و خلقوخوی فرهنگی و دلبستگی به آب و خاک و در و دیوار و کوچه و محلّه، آدمها را به یکدیگر و به تبع آن به سرزمین و شهر و کوچه و محلّه وابسته میکند. اینجاست که در شکلِ اندکی تفریطی آن پای خصومتها و رقابتها و حسادتهای محلّی به میان میآید. آدمها، شهر و دیار و سرزمین و کوچه و محلّۀ خودشان را دوست دارند و مایلاند آن را برتر و فراتر از محلّههای مجاور و سرزمینهای دیگر ببینند.
علاقه به تحقیق در مورد شهر و دیار و در مقیاس وسیعتر، وطن و ملّت و فرهنگ به خصوص از اینجا ناشی میشود. محقّقان شهرشناس دوستداران عالم و دانشوران بافضیلت هر شهر هستند که میکوشند با تحقیق و تتبّع و بعد هم انتشار آثار و معرّفی مفاخر دیار خود دینی را که نسبت به شهرشان دارند از گردن فروگذارند. هرچه شهرها اصیلتر و تاریخیتر و باسابقهتر باشند، عالمان و فضیلتمداران آن شهر بیشتر و در نتیجه میزان تألیفات و کارهای مرتبط با آن بیشتر و جانانهتر خواهد بود.
یزد بهعنوان یکی از شهرهای تاریخی و نامبردار ایران همیشه دلباختگانی داشته که همّت و دانش خود را برای اعتلای نام آن که در مواردی اعتلای تمام ایران بزرگ بوده، مصروف داشتهاند. محمّدمفید مستوفی، صاحب جامع مفیدی؛ جعفر بن محمّد بن حسن جعفری (سدۀ نهم) صاحب تاریخ یزد، احمد طاهری (سدۀ نهم) مؤلّف تاریخ یزد؛ احمد بن حسن بن علی (سدۀ نهم) پدید آورندۀ تاریخ جدید یزد از قدما، و زندهیاد ایرج افشار پدید آورندۀ کتاب سه جلدی یادگارهای یزد و گویش یزدی و حسین مسرّت، صاحب آثار متعدّد یزدشناسی از معاصران، از زمرۀ همین دلباختگان شهر یزدند.
حسین مسرّت، کام نویسندگی و پژوهشگری خود را با نام یزد بازکرده و همچنان در این مسیر، کامیار و کامروا به پیش میرود. خوشبختانه یزد با آن همه دیرینگی و دردانگی تاریخی و اجتماعی و فرهنگی ظرفیّت آن را دارد که تا سالها و سدهها کسانی امثال محمّدمفید مستوفی و احمد طاهری و ایرج افشار و حسین مسرّت در راه اعتلای این نام قلم بزنند و راه را برای دیگران هموار کنند. وقتی به کارنامۀ قلمی حسین مسرّت مینگریم آن را بارآور و متنوّع و با رنگ و بو میبینیم با محورهای عمدۀ یزدشناسی، بزرگان و نامآوران یزد از آذریزدی گرفته تا فرّخی و اسلامیندوشن، کتابشناسی مربوط به یزد، نکوداشتها و کنگرههای بزرگان یزد، بناهای یزد، تصحیح و ویرایش آثار بر جای مانده از یزدیها همگی راه را برای شناخت بیشتر آثار و مفاخر این شهر تاریخی هموار میکند. مسرّت را پژوهشگری خودجوش و پرکار میبینیم با کولهباری از عشق و شیدایی؛ و لازمۀ نامآوری در چنین مسیری بیشک بیشتر از آن که روششناسی و علمآوری و کهنهکاری باشد، همین شیدائی و شورانگیزی و خودساختگی و خودباختگی است که در مسرّت به خوبی دیده میشود.
خاطر یزد را میخواهیم که حسین، مسرّت خاطر اوست.
کتابنامه و منابع:
کتابها:
ـ افشار، ایرج؛ (1374)، یادگارهای یزد، تهران: چ2، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
ـ الیاده، میرچا؛ (۱۳۷۴)، اسطوره، رؤیا، راز، ترجمۀ رؤیا منجّم، تهران: فکر روز.
ـ شایگان، داریوش؛ (1356)، ادیان و مکتبهای فلسفی هند، تهران: امیرکبیر.
ـ یاحقّی، محمّدجعفر، 1397، آن سالها، تهران: انتشارات معیّن، ج2 (یادهای جوانی و سالهای دانشجویی).
مقالات:
ـ شفیعی کدکنی، محمّدرضا؛ (1352)، «تلقّی قدما از وطن»، مندرج در نشریۀ الفبا، زیرنظر غلامحسین ساعدی. ش2، صص 1-26.
*کاریز فرهنگ: 168-170.
داستان
مهرگان
هوا سرد نبود؛ ولی جوان احساس سرما میکرد. در دلش غوغایی به پا بود. قدمهایش را تندتر کرد. نمیدانست چرا آن اطراف تاکسی پیدا نمیشود. چند قدمی دوید و باز ایستاد. ماشینها به سرعت از کنارش رد میشدند. تاکسی یا نبود یا مسافر داشت. به ایستگاه اتوبوس نزدیک شد و ایستاد. چند نفس عمیق کشید تا دلش آرام گرفت. اطراف را نگاه کرد. چند نفری توی ایستگاه روی نیمکت نشسته بودند. یکی دو نفر هم ایستاده در انتظار رسیدن اتوبوس خط واحد، گاهی به ساعتشان نگاه میکردند. میخواست به دفتر مجلۀ آینده برود. به پیرمردی نزدیک شد و سلام کرد:
- ببخشید حاجی، شما ... شما میدانید ایستگاه پسیان کجاست؟
هنوز پیرمرد جواب نداده بود که مرد جوانی در کنارش پاسخ داد:
- دو ایستگاه بالاتره، اتوبوسی که میاد نه اتوبوس بعدی را سوار شو.
این را گفت، مجلۀ روی دستش را بست و با سرعت به طرف اتوبوس خط واحدی رفت که تازه وارد ایستگاه شده بود.
جوان روی نیمکت نشست. کاغذی از جیبش بیرون آورد و مطالب آن را با دقت مرور کرد. دوست نداشت نزد استاد دستپاچه شود و نتواند حرفش را بزند. او برای تحقیق آمده بود. آن هم نزد کسی که همیشه آرزوی دیدارش را داشت. کاغذ را تا کرد و درون جیبش گذاشت. بلند شد. آخرین نسخۀ مجلۀ آینده را از کیفش بیرون آورد و دست گرفت. یک لحظه با خودش فکر کرد، شاید اگر با خودم کیف نمیآوردم بهتر بود. دستۀ کیف را محکم چسبید از لای زیپ باز آن به دو سه کتاب چشم دوخت. زیر لب نجوا کرد: نه نه ... نمیتوانم، چگونه این کتابها را به ایشان اهدا کنم؟
عابران به تندی در حال رفت و آمد بودند و او توجهی به پیش رویش نداشت. ناگهان صدای ترمز اتوبوس خط واحد توجهاش را جلب کرد. به سرعت مجله را داخل کیف بازگرداند و بلند شد. همان طور که به سمت اتوبوس میدوید، از یک مرد، نام ایستگاه مورد نظرش را پرسید و با خیال راحت سوار شد.
* * *
دفتر مجله شلوغ نبود. یکی دو نفر پشت میز، مشغول کار بودند به سمت نزدیکترین میز رفت و پرسید:
- ببخشید؛ من میخواهم جناب آقای استاد ایرج افشار را ببینم.
مردی که در حال نوشتن بود، سرش را بلند کرد، عینکش را برداشت و گفت:
- شما؟؟!
- سؤالی از ایشان دارم.
- مهم است؟ چون ایشان مشغولاند. از آمدن شما خبر دارند؟
- بله ... اگر امکان دارد ایشان را ببینم؛ من از یزد آمدهام.
مرد از پشت میز بلند شد و گفت:
- حالا که از راه دور آمدهاید، چارهای نیست. همراه من بیایید.
به سمت اتاقی رفتند. مرد گفت:
- جناب استاد با آقای اصفهانیان مشغول تصحیح کتاب هستند. همین جا صبر کنید از ایشان بپرسم شما را میپذیرند یا نه.
مرد وارد شد و پس از لحظاتی بیرون آمد:
- بفرمایید. جناب استاد میخواهند شما را ببینند.
* * *
تپش قلبش جوان تندتر شد، نفس بلندی کشید و در زد. صدایی او را به درون خواند:
- بفرما.
وارد شد، خیلی زود استاد افشار را شناخت و به سمتش رفت:
- سلام استاد، ببخشید من از یزد آمدهام ... برای تحقیق.
- به به؛ از یزد. خوشآمدی. خوب کارت چیست جوان؟
- استاد من در زمینۀ تاریخ مشروطۀ یزد کار میکنم. چند سؤال برایم پیش آمده خواستم با شما در میان بگذارم.
استاد افشار در حالیکه قلم میزد و مینوشت، لحظهای مکث کرد، لبخندی زد و گفت:
- برای چند سؤال؛ آن هم از یزد به اینجا آمدی؟
- بله. دانستن جواب سؤالهایم برایم خیلی مهم است.
- میدانم و کارت قابل تقدیر است. ولی حرف من چیزی دیگری است. وقتی در یزد پژوهشگری است که در این مورد کار کرده، مینویسد و تحقیق میکند؛ کارش هم خوب است دیگر چرا نزد من آمدهای؟
- دیدن شما که یکی از آرزوهای من بود، ولی میتوانم نام فردی را که فرمودید بدانم؟
- بله آقای ... صبر کن یک لحظه. فراموش کردم. آقای ... آهان مسرّت ... حسین مسرّت.
جوان سراپا داغ شد. سوزش کف پایش را به وضوح حس کرد، کمی این پا و آن پاشد و سرش را پایین انداخت، انگار از گونههایش آتش میبارید.
- خوب، چرا ساکت شدی جوان؟ ایشان را نمیشناسی؟ میخواهی نشانیاش را به تو بدهم و سفارش کنم نزدش بروی تا بهتر و راحتتر راهنماییات کند؟
جوان، جوشش آبی گرم را در چشمانش حس کرد. دیدگانش تار شد، چشم به استاد افشار دوخت و با شرم لبخند زد.
- چیه؟ حرف خندهداری زدم؟ پس چرا چیزی نمیگویی؟ نکند مسرّت را میشناسی؟
- مسرّت خودم هستم جناب استاد.
استاد افشار جا خورد. از جا بلند شد و خوب به جوان نگاه کرد. قطرۀ اشک جاری شده بر گونۀ جوان، او را از پشت میز بیرون کشاند. به سمتش رفت و گفت:
- چی؟ مسرّت تویی؟ یعنی کسی که مدتی است ما را پای مقالههایش مینشاند تویی؟ عجب! من فکر میکردم مسرّت، یک مرد جا افتاده و باتجربه است؛ تو که خیلی جوان هستی!!
استاد افشار، دستی بر شانۀ مسرّت جوان زد و خطاب به دوست همراهش گفت:
- میبینی اصفهانیان، این جوان، خود مسرّت است. باور میکنی؟؟
- نمیدانم چه بگویم جناب استاد!
استاد افشار، دست حسین مسرّت را گرفت و با خود پشت میز کارش برد. صندلیای به او تعارف کرد و گفت:
- زودتر میگفتی چه کسی هستی جوان. اگر ساعتها همین طور جلو من میایستادی، نمیتوانستم حدس بزنم مسرّت هستی. خوب کردی آمدی. باید دربارۀ تحقیقات جدیدت و آخرین مقالهای که از تو در «ندای یزد» چاپ شده با هم صحبت کنیم.
*کاریز فرهنگ:183-185.
عالیه نقیبالذّاکرین بافقی (مهرگان)
نویسنده و پژوهشگر
به نام چاشنی بخش زبانها | حلاوت سنج معنی در بیانها |
سرآغاز؛
آنان که فرهنگپرورند و سخنگو، خود میدانند نگاشتن درزمینۀ پژوهشهای انجامگرفته تا چه اندازه با ارزش و سخت است. اینکه بخواهی دستمایهای را در زمینهای ویژه به نگارش درآوری، به گونهای که خواننده بتواند با نوشته پیوند برقرار نماید و در کنار آن خواستۀ نویسنده را نیز دریابد، سخت است. هر نوشتهای زمانی که پردازش شد و گزینش گردید، در گام نخست آسان نمود مییابد؛ ولی درست که بنگری، بیندیشی و پژوهش کنی و آنچه برایت ناشناخته بوده را در نوشته بخوانی، درمییابی که کار، سخت به انجام رسیده است و همین بر ارزش نوشته میافزاید. یک پژوهشگر توانا، باید افزون بر دریافت خواست نویسندگانی که از نسک آنها بهره برده است، هنر گیرش خواننده را هم داشته باشد و بتواند با کِلکی توانا آنچه خواهان بیان آن است به نگارش درآورد.
گفتن و نوشتن از استادی که شکیبایی، بزرگمنشی و مهربانیاش، درسی است آموزنده برای دوستان، همراهان و شاگردانش، زیاد آسان نیست. همه استاد مسرّت را میشناسیم و میدانیم که کمتر نگارندهای به افتادگی، مهربانی و هوشمندی وی در استان یافت میشود. برجستهترین هنر استاد، نوشتن از فرهنگ خود و بزرگانی است که در سامانش زیستهاند، نامدار شدهاند و هر یک مایۀ سربلندی استان و کشور هستند. شصت نسک (کتاب) ایشان، تنها دربارۀ یزد و بزرگان یزدی است و این نشان از ارج نهادن استاد به فرهنگ مردم استان خود دارد.
از حسین مسرّت که سخن میرانیم، نام بزرگانی به یادمان میآید که هرکدام در بالندگی فرهنگ و هنر ایرانزمین دستی داشتهاند. کسانی چون شادروان استاد ایرج افشار، شادروان مهدی آذریزدی، دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن و ... که استاد مسرّت سالها همنشین اندیشگاه آنان بود و یار دیرینهشان. ایشان را که میبینیم و گذرگاه زندگیشان را از دید میگذرانیم، شکیبایی، تلاش و آرامش رویهای ایشان را میستاییم. میدانیم نهانی دارند خروشان و پردرد از نامهربانی روزگار و امیدوار به یاری پروردگار. هرچند درون پردرد استاد از نگاه ایشان هویدا ست، هیچگاه در برخورد و روبهرویی با دوستان، آشنایان و مردمان دیگر رخ ننموده است. امید آن دارم در این نوشتار کوتاه بتوانم چکیدهای از توانایی و کارهای استاد توانمند و نیکمنش خود را بیان نمایم.
آشنایی با گوشهای از پژوهشهای استاد مسرّت
کار پژوهشی گاهی بیشتر از نوشتههایی چون داستان، زمانبر است و زبردستی ویژهای میخواهد. نگارندۀ آن باید با چیرهدستی آنچه نیاز است در نگاشته بیاید را بیابد و از بنمایههای سودمندی استفاده نماید. باید کارآزموده بود تا بتوان سادهتر و بهتر از پیش، نوشتهای را درست و آراسته کرد و آنچه را میرود به فراموشی سپرده شود، زنده نمود و شایستگیاش را بیان کرد.
استاد حسین مسرّت، پژوهشگری است که با بهره از توانایی والای خود توانسته به خوبی از پس نگارش کتابهای ارزشمندی برآید و در کنار چکامهسرایی، بزرگان دانش و فرهنگ را شناسانده و ارزش یادگارهای آنها را به خوبی و با هنرنمایی گوشزد کند. مسرّت را وحشیشناس میدانند. وحشی بافقی چکامهسرای بزرگ سدۀ دهم، از بافق برخاست. به فرخندگیِ چامههای زیبا و بیهمتایش، بین ده چکامهسرای برتر ایران جای گرفت. استاد مسرّت، از همان آغاز نوشتن تا به امروز، نگاشتههای ارزشمندی برای شناخت بیشتر وحشی بافقی پیشکش دوستداران وی نموده است.
وی توانست با تیزبینی و با پژوهشهای بنیادین، سرشناسترین چهرۀ استان یزد را بیشتر از پیش به مردم بشناساند. بخش کرامندی از نوشتههای این استاد گرانقدر دربارۀ وحشی، چکامههای وی و نوشتههایی است که دیگران دربارۀ او نوشتهاند. تازهترین نگاشتۀ استاد، «بادیۀ عشق»، در آخرین روز آبان ماه 96 با همگامی استاد فرهیخته، دکتر میرجلالالدین کزّازی در جشنوارۀ «سرمشق پارسی» بافق رونمایی گردید. این نسک گرانمایه، دربر دارندۀ گفتارهایی است دربارۀ زندگی و یادگارهای وحشی بافقی که استاد در رسانههای گوناگون و نسکهای پارسی، عربی و انگلیسی پژوهش نموده، آنها را گلچین و گردآوری کرده است. نام بادیۀ عشق، از این چامۀ زیبای وحشی گرفته شده:
«تا مقصد عشاق، رهی دور و دراز است | یک منزل از آن بادیۀ عشق مجاز است» |
بیش از شانزده گفتار ارزشمند از ایشان دربارۀ وحشی به چاپ رسیده است. به جز نسکهای گرانسنگی که هر کدام گوشۀ تاریکی از زندگی وحشی بافقی را روشن مینماید، ایشان تلاش نموده تا بهترین راه را برای شناخت بیشتر وحشی بیاید و در آشنایی مردم با این سرآمد بافقی، دستی داشته باشد و به راستی در این زمینه از استاد، نقش پررنگی به چشم میآید. از کارهای خوب ایشان، گردآوری گزیدهای از چکامههای وحشی بافقی در سال 1379 است. پیش از این و در سال 78، گزیدۀ چکامههای دیگری از وحشی بافقی را به چاپ رساندند. به جز این نکتهها، نسک دیگری چون آتش جانسوز و کتابشناسی وحشی بافقی نیز کاری است بس سترگ و خواندنی. به کتابشناسی وحشی بافقی که سر میزنیم، به خوبی با نسکهایی آشنا میشویم که هریک گفتاری دربارۀ وحشی بافقی دارند. یا همۀ نسک شناسانده شده دربارۀ وحشی است یا بخشی از آن.
هنر کتابشناسی و چاپ چندین نسک ارزشمند در این زمینه، به دست استاد مسرّت انجام شده است. این پژوهش و گردآوری و به نگارش درآوردن آن در چارچوب نسک بسیار سودمند است. چون پژوهشگران میتوانند با سر زدن به کتابشناسی با فهرستی آشنا شوند که آنها را در پیدا نمودن نکتههای گنگ و ناآشنای نوشتهشان یاری میکند. ارزش کتابشناسی و بایستگی بودش چنین نسکهایی در بخشهای گوناگون، به دست این پژوهشگر نامور برای نخستین بار در یزد به انجام رسید. یک نکته را به دیده داشتن و یافتن، نشان از رونوشتهایی که به یک جستار آشکار پرداختهاند، کاری است سنگین و زمانبر. پژوهشی که در این باره انجام میگیرد، باید بسیار فراگیر و درست باشد و نکتههای گوناگونی را در بخشهای ویژه دربر گیرد. تنها در دست داشتن نام کس یا جای ویژۀ مورد پژوهش و بررسی در نسک، ما را به خواستهمان نمیرساند. پس باید این کار با ریزبینی انجام گیرد.
کتابشناسی، دانش شناخت نسکهایی است که در یک زمینۀ روشن، دادهها و آگاهیهای گستردهای را در دسترس پژوهشگر میگذارد و کمابیش نام نیمی از نسکهای مورد نیاز پژوهشگر را در خود دارد. زمانی که کتابشناسیهای استاد مسرّت را بررسی میکنیم، مانند کتابشناسی فرّخی یزدی، میتوانیم با خواندن نسکهای نام برده شده، با بخش بزرگی از زندگی، یادگارها، پیکارها و روان پاک این چکامهسرای آزادیخواه، آشنا شویم. تنها پژوهشی انجام دادن و نسکی به نام کتابشناسی چاپ کردن سودمند نیست. زمانی کتابشناسی ارزشمند است که نسکهای شناسایی شدهاش، ما را دربارۀ یک زمینۀ برجسته بینیاز نماید.
پژوهشهای استاد گسترده است و گوناگون. در سال 96 ایشان نسکهایی چون میراث نیاکان، امید شاعر (اخوان ثالث) و پیشوای آزادی را به چاپ رساندهاند. داشتن 60 کتاب و بیش از 600 گفتار که همه پژوهش است و بررسیهای فرهنگی در موارد گوناگون، خود نشان از توانایی این بزرگوار در دانستن نکتههای ناهمگون دارد.
نام برخی از نسکهای استاد مسرّت دربارۀ وحشیبافقی:
ـ نادر فرخندهپیام (زندگی و اشعار وحشی بافقی)، یزد: آموزش و پرورش یزد و استانداری یزد، 1372، وزیری، 72ص.
ـ گزیدۀ اشعار وحشی بافقی، انتخاب و شرح: حسین مسرّت، تهران: قطره (مجموعۀ ادب فارسی؛ 25)، 1378، وزیری، 189ص.
ـ آتش جانسوز (زندگی، آثار و اشعار وحشی بافقی) یزد: طلوع فردا، ۱۳۹۲، وزیری، ۲۳۶ص، مصوّر.
ـ کتابشناسی وحشی بافقی، یزد: توز و قلم، 1392، وزیری، 240ص.
ـ بادیۀ عشق (گزیدۀ گفتارها دربارۀ وحشی بافقی)، یزد: اندیشمندان یزد، ۱۳۹6، وزیری، 776ص.
آشنایی با سرشت و منش استاد مسرّت:
کارهای فرهنگی استاد مسرّت، تنها کتابشناسی و شناساندن این کار ارزشمند به انجمن فرهنگدوست استان یزد نیست. آنچه ما از ایشان آموختهایم و میآموزیم، درستبینی است. ایشان سرشتی دارد پاک و بیآلایش. آرامش و مهرش زبانزد است. روانش با مردم است و کارش برای آنها. دوست دارد و مهر میورزد به کسانی که پرتلاش در پی آبادی فرهنگ این مرز و بومند. تا آن زمان که جایگاهش کتابخانۀ وزیری بود، بیشتر زمانش را برای پژوهشگران جوان میگذاشت و در کارها و بررسی نسخهها یاریشان میکرد. هیچگاه با کسی روی ترش نمیکرد و کسی را از پای اتاقش نمیراند.
او جز مهرورزی، چیزی در یاد دوستانش نگذاشته است. خودخواهی و خودستایی با او میانهای ندارد. داشتههایش را بیچشمداشت، برای دوستداران فرهنگ باز میگوید. پر است از داشتهها و دانشها، ولی خود به زبان نمیآورد. دستیاری او به انجمن دانش و فرهنگ یزد ستودنی است. سالها سرافرازیاش کتابداری بوده و هست. هیچگاه نگذاشته غمنامۀ درونی بر برونش و پیوند با مردم نشانی گذارد.
چامههایش بوی تازگی میدهد. مسرورانه چکامهسرایی میکند. این هنر را از پدر به یادگار دارد. مسرّت خود نمادی از هنر است. نیمایی است هنرپرور، سینایی نامدار و مینایی خوشرنگ و خوشبو ازآنچه خدا برایش خواسته. ویژگی نیکی را نمییابیم که در او نباشد. استادی است که نمونهاش کمتر یافت میشود. نگهدار دانش است و در این راه نگرشی والا دارد. نگاشتههای خود را به خوبی نگهبان است تا واژهای از دیگران بینام آنها در نوشتههایش نیاید. هرکجا باشد، نام نویسنده و نسک او را میآورد و دراینباره به دوستان و همراهانش گوشزد میکند.
وی نوشتههای بسیاری از بزرگان را ویرایش کرده تا خوانندگان امروزی بهتر بتوانند با آن نوشته پیوند داشته باشند. همۀ ما میدانیم که یادگارهای چاپ شدۀ فرهیختگان، در سالهای پیشین و در دانشهای گوناگون، در زمان زندگی آنها یا پس از آن، با کوشش فرزندان و دوستانشان به چاپ رسیده است. زمان که میگذرد و سالها و سدهها از پی هم میآیند و میروند، دیگر کسی نیست که یادگار بزرگان از دست رفته را یادی کند. آنها و نسکهایشان به فراموشی سپرده شدهاند. جوانان نواندیش، دیگر با نام و نشان و بودن چنین نسکهای ارزشمندی بیگانهاند. تیزبینی و هوشمندی گروهی از پژوهشگران، به خوبی جای تهی ارزشها را میبیند. نشستن را شایسته ندانسته، نسکهای ارزشمند را از گنجینۀ فراموش شدۀ کارنامۀ گذشتگان بیرون میکشند. گَرد آن میزدایند، به زیبایی میآرایند و گزارشی برایش به نگارش در میآورند.
این گونه آشنایی با یادگار گذشتگان آغاز میشود و گزارشهایی نو دربارۀ آنها نگاشته میشود. اگر گزارش نوشتۀ پیشینیان کنار گذاشته شود، بیگمان آن گنجینهها رو به نابودی میروند و برای همیشه فراموش میشوند. استاد مسرّت سالهاست که این هراس فرهنگی را ارزش داده و نوشتههای خوب و ماندگار را سوا کرده، گزارشهایی برایشان نگاشته و برای نگهداری و واگذاشتن آنها به جوانان کوشا و مردم دلبستۀ دانش و فرهنگ، کوشیده است.
برخی از نسکی که استاد بر آنها گزارش نوشتهاند:
ـ تذکرۀ میکده همراه با تاریخ ادبیّات یزد
ـ دیوان غیاثالدّین نقشبند یزدی
ـ دیوان قضایی یزدی
ـ دیوان فرّخی یزدی
ـ رباعیّات مؤمن یزدی
ـ سفرنامۀ منشیزاده
استاد مسرّت، بسیار پرکار و خستگیناپذیر است. وی جز وحشی بیهمتا، دربارۀ مردان نامدار دیگر استان نیز نوشتهها دارد. بزرگانی چونک رشیدالدّین میبدی (صاحب تفسیر کشفالاسرار و عدّۀالابرار)، سیدمحمّدکاظم یزدی (صاحب عروۀالوثقی)، فرّخی یزدی، وزیری یزدی، اسلامی ندوشن، ایرج افشار، محمّد کریم پیرنیا، مهدی آذریزدی و ... نام و نشان و زندگیشان در نسکهای استاد نیکپندار ما ماندگار شده است.
آنان که کارشان برای خداست و جز او یاریگر دیگری نمیشناسند، پیوسته سر به راه آموزش دیدن و آموزش دادن دارند. چون استاد مسرّت که آموختن را همیشه یار بنیادی انسان میشناسد. از آموختن باز نمیماند و در یاد دادن کوتاهی نمیکند. درودش باد.
*کاریز فرهنگ:163-167.
غلامرضا نصراللّهی
پژوهشگر
از خراسانی تا یزد
در مهرماه سال 68 که در رشتۀ تاریخ در دانشسرای عالی یزد پذیرفته شدم، بنا به آوازۀ کتابخانۀ وزیری یزد، جهت استفاده از منابع آن به کتابخانه وزیری رفتم. در میان کتابداران آن سال کتابخانه، جوانی عینکی که خودش را «مسرّت» معرّفی کرد، با حوصلۀ زیاد به سؤال من دربارۀ کتابهای مربوط به یزد پاسخ داد و کتاب «تاریخ یزد با آتشکدۀ یزدان» نوشته مرحوم عبدالحسین آیتی را برایم آورد. این آغاز یک دوستی دیرینه بود که تا امروز به طول انجامیده است. او انسانی متواضع و بخشندهای است و از دادن راهنمایی به دانشجویان و محقّقان دریغ نمیکند.
ردّ پای آقای مسرّت در اغلب پژوهشهای مربوط به یزد دیده میشود، در تأسیس مرکز یزدشناسی، در مدیریّت طرح نگارش و انتشار «دانشنامۀ مشاهیر یزد» و مجلّۀ «فرهنگ یزد» بارها به زندگی و سلوک و شیوۀ کار او غبطه خوردهام. او استادی چیره دست در مدیریّت زمان است. نگارش 600 مقاله علمی و بیش از 50 جلد کتاب، کار هر کسی نیست. کار کسی میتواند باشد که به روحیّات خود مسلّط باشد، قدر استعدادهای خود را بداند و با مشکلات زندگی روزمرّه دست و پنجه نرم کند و ضمن ادارۀ خانواده و شغل و امورات روزمرّه، بتواند به نحو احسن از باقیماندۀ وقت خود برای تحقیق به نحو احسن استفاده کند و این هنرِ مسرّت است.
خصوصیّت دیگری که در وجود او دیدم، کاوش مداوم و جستجوگری بیامان در راه تحقیق است. او تمامی منابع موجود دربارۀ موضوع تحقیق خود را با پشتکار و جدّیّتی مثالزدنی تهیّه میکند. با اشخاص مطّلع مشورت میکند، به کتابخانهها و کتابفروشیها سر میزند و خلاصه، حقّ تحقیق و حقّ مطلب را به خوبی ادا میکند. این را میشود از فهرست منابع و ارجاعاتی که در کتابها و مقالات ایشان موجود است، فهمید. وقتی من تحقیقات پردامنه و عالمانه او را میبینم، حوصله و سخت کوشی او را نظاره میکنم، با خود میگویم: اَلا اَلا چه همّتی!
مسرّت، در فاصلۀ کوتاهی پس از ظهور وبلاگها و شبکههای اجتماعی وارد فضای مجازی
شد. و از آن فضا برای انتشار آثار و مقالات و معرّفی کتابهای جدید خود بهره گرفته است. از این طریق او توانسته مخاطبان بسیاری برای آثار خود دست و پا کند و علاقهمندان و محقّقان بتوانند با سرعت و آسان به مقالات ایشان دست یابند.
او مردی ادیب و اهل شعر و ادب است. چندان به انتشار اشعارش رغبتی نشان نمیدهد. او دانش آموختۀ زبان و ادبیّات فارسی است و به خاطر علاقه وافر به دیوانها و تذکرههای فارسی یزد، تعدادی از نسخ خطّی این آثار را تصحیح و به چاپ سپرده است. مقدّمهها و تعلیقات او در این کتابها بسیار دقیق و گسترده هستند.
اکنون که 29 سال از آغاز دوستی من و مسرّت بزرگوار میگذرد، خود را در مقابل تواضع و بزرگواری او شرمنده میبینم. در طول این سالها بارها برایم منابع تحقیقی مورد نیازم را تهیّه کرده و فرستاده و به پرسشهایم، پاسخ داده است و من همواره مدیون لطف و احسان اویم. اینک اهالی یزد در غیاب چهرههایی همچون؛ ایرج افشار، از نعمت وجود استاد مسرّت برخوردار هستند و امید که قدر این نعمت بزرگ را بدانند و قدردان زحمات بی شائبۀ او برای شناخت و معرّفی تاریخ و فرهنگ یزد باشند.
کاریز فرهنگ:161-162.
سيّد علي ميرافضلي[2]
نویسنده، پژوهشگر حوزۀ رباعی
در حلقة درس دانشمند بنام دورة صفوي، «ملاّحبيب باغنوي» معروف به «ميرزاجان شيرازي» (متوّفي 994ق)، علماي زيادي پرورش يافتند که پارهاي از آنها در شعر نيز دستي داشتند. از جمله، «چلبي بيگ» معروف به «علاّمة تبريزي» و متخلّص به «فارغ»[3]، «ميرزاعبدالباقي تبريزي» متخلص به «باقي»[4]، «شيخ ابوالقاسم کازروني» متخلّص به «قاسم» مؤلّف سلّم السماوات[5]، «ملاّ وجهي کُرد» متخلّص به «وجهي»[6] و «ضياءالدّين محمّد کاشاني» متخلّص به «ضيا»[7]. اغلب اين افراد، در رباعيگويي شاعراني توانمند بودند. از ملاّ وجهي کُرد و ضياء کاشاني، رباعيّات عارفانة زيبايي نقل شده که بعضي از آنها به «ابوسعيد ابوالخير» هم منسوب است؛ امّا بيگمان معروفترين شاگرد ميرزاجان که در رباعيگويي نام برآورده، «ملاّمؤمن حسين يزدي» متخلّص به «مؤمن» (948 ـ 1018ق) است.
شرححال و نمونة اشعار مؤمن يزدي در اغلب تذکرههاي دورة صفوي آمده است. «تقي کاشاني» در سال 1007 هجري شرححالي از و در تذکرة خلاصۀالاشعار آورده است: «در ابتداي حال نزد علاّمة شيرازي مولانا ميرزاجان به تحصيل علوم مشغول بود و در ميان شاگردان آن جناب به خوشکلامی و شیرینزبانی بر اکثر طلبۀ علم فائق مينمود. بعد از اندک مدّتي در وادي معقولات چندان ترّقي کرد که در مِضمار افتخار، هيچ آفريده با وي محلّ مساوات نيافت و در محافل فضايل و فواضل، هیچکس را قوّت مکالمه و مباحثۀ او نماند. ... از اوايل سنّ صبي تا حال که سنۀ سبع و الف هجريه است، به اين خصايل اشتغال دارد و اکنونکه از سنّ شباب درگذشته و مُعمّر شده، گاهي به جهت ميل به موزونيّت و تتبّع شعرا و فصحا و بيان حالت و مشرب خود، متحمّل گفتن شعر ميشود و به طريق عرفا و مشايخ مثل حکيم خيّام و شيخ ابوسعيد ابوالخير، رباعيّات دلکش و منظومات بيغش در تبيين مدّعيّات مذکوره از ذهن وقّاد بر لوح بيان مينگارد».[8] وي 46 رباعي از مؤمنيزدي نقل کرده است. ديگر تذکرهنویس همعصر مؤمن، «تقي اوحدي بلياني» نيز به احوال و اشعار او توجّه داشته و در ذيل نام او گويد: «در اواخر حال، در شيراز ارتکاب شعر نموده، رباعي ميگفت؛ و او از تلامذة مولانا ميرزاجان شيرازي است. در حکميّات، بل اکثر علوم حکم وي داشت؛ اما نه به روش استاد بود. چه بعد از تحصيل شافي وافي، بالکُليّه ترک نموده بود، اصلاً متوجّه درس و بحث نميشد. مدّتها در شيراز به خدمت ايشان صحبتها داشتهايم و در يزد هم به ايشان رسيده. الحق از ياران مشهّر منقّح مشخّص بود!».[9] وي نيز 46 رباعي از او آورده است.
اوحدي بلياني در ذيل شرححال وجهي کرد آورده: «در روز سهشنبه آخر رجب 996 در شيراز در شاه داعي بودم. [با مولانا وجهي] اتّفاق صحبتي افتاد. گفت: ديروز از نزد مولانا مؤمن حسين رباعیای فرستادهشده، جواب گفتهام و البتّه شما نيز فکري کنيد. چون به شنيدن هر دو رباعي مشرّف شدم، در همانجا گفتم؛ و رباعي اوّلين از مولانامؤمن حسين است و دويّم از او که جواب گفته و سيّوم از بنده که محاکمه است:
نتوان به خدا رسيدن از علم کتاب | حجّت نبرد راه به اقليم صواب |
از جمله آگاهيهاي سودمندي که در شرح حال او داريم و در مقدّمة کتاب رباعيّات او بدان اشاره نشده، اشارتي است که «عبدالباقي نهاوندي» شاعر و مورّخ، در ديباچة رباعيّات «محوي همداني» آورده است. در آنجا ميخوانيم: «[محوي همداني] مدّت چهار سال در مکّۀ معظّمه و حجاز، به سوز و گداز به سر بُرد. در آن سفر، به شرف صحبت علاّمة زمان مولانامؤمن حسينيزدي مشرّف شد و مدّتي در مکّۀ معظّمه با يکديگر به سر ميبردند و خدّام آخوندي به تکليف ايشان به گفتن رباعي عارفانه ميل فرمودند و در آن فن، يگانۀ زمان خود شدند».[11]
محوي همداني (متوفّي 1016ق) از رباعيگويان مشهور دورۀ صفوي است و حدود 530 رباعي از او به جا مانده است. در اين عصر، علاوه بر او، دو شاعر رباعيگوي ديگر ميزيستند: يکي سحابي استرآبادي (متوفّي 1001ق) با حدود 6500 رباعي و ديگري مؤمنيزدي با حدود 900 رباعي. رباعيّات سحابي هنوز بهصورت انتقادي تصحيح و منتشرنشده است؛ امّا رباعيّات مؤمن را فاضل ارجمند جناب حسين مسرّت بر مبناي 15 دستنویس تصحيح کرده که مهمترين آنها، دستنویس کتابخانة مجلس با 658 رباعي، دستنویس موزة بريتانيا با 628 رباعي، دستنویس کاخ گلستان با 614 رباعي و دستنویس فيضيۀ قم با 580 رباعي است. از درهمکرد اين نسخهها، جمعاً 879 رباعي به دست مصحّح محترم افتاده است. مؤمنيزدي، محوي همداني و سحابي استرآبادي، به رغم کثرت رباعيّاتشان جزو رباعيسرايان طراز اوّل تاريخ رباعي پارسي به شمار نميآيند، امّا در زمانۀ خود، از سرآمدان اين عرصه بودند. تصحيح رباعيّات او را جناب مسرّت با وسواسي مثالزدني به انجام رسانيده و مرجعي ارجمند در شناخت رباعيّات عصر صفوي به دست داده است. نشاني دقيق هر رباعي در نسخههاي مورد استفاده، ذيل همان رباعي ذکر شده و نسخه بدلها نيز با دقّت تمام در پانويس صفحات آمده است.
ايشان علاوه بر 15 دستنویس، رباعيّات مؤمن را در تذکرههاي پارسي جُسته و نشاني آنها را ذيل هر رباعي آوردهاند. ولع مؤلّف در استقصاي منابع تا بدان حد بوده که از ذکر نشاني رباعيّات در چاپهاي متعدّد تذکرهها يا دستنویسهای مختلف مجموعهها نيز فروگذار نکرده و گاهي حجم منابع ذکرشده در ذيل يک رباعي، از حجم خود رباعي فراتر است. فيالمثل، ذيل يک رباعي، به دو چاپ عرفات العاشقين يا سه نسخۀ جداگانه از جواهر الخيال اشاره رفته است (رباعي شمارۀ 357). يا حتّی در بعضي مواضع (رباعي شماره 718)، علاوه بر دو چاپ عرفات العاشقين، به نسخۀ خطّي آن به نقل از يک منبع ثالث هم اشاره کردهاند. در ذيل يک رباعي (شماره 849)، به يازده چاپ مختلف از پنج منبع ارجاع شده است. البته اگر ايشان به چاپها يا نسخههاي ديگري از رياضالشّعراء و خلاصۀ الاشعار دسترسي داشتند، اين رقم به بيست هم ميرسيد (ايضاً رک. رباعي شمارۀ 39). به نظر ميرسد جناب مسرّت در اين موارد ميبايست بر وسواس خود غلبه ميکردند و به يک چاپ از هر کتاب بسنده ميشد؛ مگر آنکه اختلافي در نقل وجود داشت که ذکر چاپهاي متعدّد لازم مينمود. همچنين، بسياري از تذکرههاي متأخّر مثل رياض الشّعراء و آتشکدة آذر و مخزن الغرائب و امثالهم، آشکارا مطالب و اشعارشان رونويسي از تذکرههاي قديمي مثل عرفات العاشقين و خلاصۀ الاشعار و هفتاقلیم هستند و منابع درجه دوم تلقي ميشوند و ذکر آنها، خاصيّتي جز بالا رفتن حجم ارجاعات ندارد.
همان طور که گفته شد، تصحيح متن با وسواس و دقّتي ستودني صورت گرفته است، با این حال، در چند مورد معدود، با توجّه به نسخهبدلها، يا قراين ديگر، پيشنهادهايي غير ازآنچه در متن آمده ميتوان داد:
ـ رديف رباعي شمارۀ 133، در سه منبع از چهار دستنویس مورد استفاده، «مانده» است؛ اما ايشان ضبط يک نسخه را برگزيده و آن را به «مانده است» تبديل کرده که دلايل ترجيح نامعلوم است؛ و مشابه آن، رباعي شمارۀ 782 است که رديف «رفته» دارد. رديف اين رباعي در يک دستنویس «رفته است» و در مابقي «رفته» است. مصحح نيز به درستی از ضبط اکثريت نسخ پيروي کرده، يعني در يک وضعيّت مشابه به دو شکل عمل شده است.
ـ در رباعي شمارۀ 259 که در هجو فردي به نام «کاغذي» است، بيت دوم را اينگونه رقمزدهاند:
افتاد به مي دل من و گشت خراب | چون کاغذ کهنهاي که در آب افتد |
درحالیکه ضبط اکثر نسخهها (جز يک نسخه) چنين است: افتاد به مي کاغذي و گشت خراب؛ و تمام لطف رباعي که بازي با نام فرد موردنظر بوده، ازدسترفته است. مؤمن، رباعي ديگري در هجو همين فرد دارد (شمارۀ 806): روي مه کاغذي ندارد تابي.
ـ اين بیاعتنایی به نقل درست اکثريّت نسخهها، چند جاي ديگر هم ديده ميشود. در رباعي شمارۀ 305: هجرت دل و جان به يک شرر ميسوزد ... .
مصراع سوم طبق ضبط هشت نسخه از نُه نسخۀ مورداستفاده چنين است: در نامه اگر رقم کنم قصّة هجر. ولي ضبط «قصّة شوق» را انتخاب کردهاند. اين ضبط، بیمعنی يا بیمناسبت نيست، ولي «قصّة هجر» علاوه بر اجماع دستنویسها، از حمايت معنوي مصراع نخست هم بهرهمند است.
ـ در رباعي شمارۀ 327، مصراع چهارم را چنين ضبط کردهاند:
در کارگه خدايي اسباب نماند.
در حالی که اکثر نسخهها «در کارگه خداي» دارند و درستش هم همين است.
ـ رباعي شمارۀ 588 در ستايش قناعت و مذمّت سفر هند است:
حرصم نکشد به هند، من مور نيم | سيمرغم و گوشهگیر؛ عصفور نيم |
پنج نسخه از هفت نسخه بهجای «خداي عالم»، «خداي اکبر» دارند که از هر جهت بر متن مرجّح است و علاوه بر صفت خداوند، ايهامي هم به نام «اکبر پادشاه» شاه هند دارد.
ـ در رباعي شمارۀ 743: يک لطف نکرد يار دربارۀ من/ یک بار نگفت يار آوارۀ من. تقريباً همه نسخهها چنين است: «یک بار نگفت: ياد آوارۀ من!» و علّت بيتوجهي به ضبط درست را متوجه نشدم.
ـ در رباعي زير (شمارۀ 335):
مؤمن در خندههاي بيهوده ببند | بر خويش و بر اطوار بد خويش بخند |
به نظر ميرسد که در مصراع دوم «مخند» درست باشد نه «بخند». ضبط دو نسخه از سه نسخهاي که اين رباعي را دارند، «مخند» است. نظر شاعر اين است که روزگار خنده به پايان رسيده و بايد گريست. «بخند» عکس منظور شاعر را ميرساند.
ـ ذکر شب و روز، وردِ پيوستم نيست (شماره 185). ظاهراً درستش چنين است:
ذکر شب و روز و وردِ پيوستم نيست.
ـ در رباعي شمارة 791، ترکيب درست «جمعي شعرا» را که در جميع نسخهها هست، کنار زده و به اتّکاي سفينة خوشگو آن را به «جمع شعرا» تغيير دادهاند که احتمالاً در آن کتاب هم تغيير يافتة مصحّح است.
کتاب، مقدّمهاي در شناخت دوران زندگي و احوال و افکار مؤمن يزدي دارد و کتابشناسي مؤمن حسين يزدي از بخشهاي قابلتوجّه آن است. در پيوستهاي کتاب، مصحّح به گردآوري اشعار منسوب و سرگردان پرداخته است. اغلب رباعيّات گردآمده در اين بخش، از شاعران قديم است و آقاي مسرّت کار درستي کرده که آنها را داخل متن نياورده است؛ ازجمله چند رباعي زير که گويندگان آنها را يافتيم:
ـ اي شمع چنين که دامن تر داري/ در نزهۀ المجالس به نام «خطير ابوزيد» جرفادقاني است.[12]
ـ نازار دلي را که تو جانش باشي/ از «شرفالدّين شفروه» شاعر قرن ششم هجري است.[13]
ـ ای دل همه اسباب جهان خواسته گير/ رباعي را «ياراحمد رشيدي» (م. 876ق) به اسم خيّام آورده است.[14]
ـ ما را به رهش روي نيازست امشب/ از «فکري مشهدي» است.[15]
البتّه در متن کتاب دو رباعي هست که متعلّق به شاعران قبل از مؤمن است و سزاوار بود آنها را در همين بخش ميآوردند:
ـ بخشاي بر آنکه بخت يارش نبود (ش 399) که به نقل از کشکول «شيخ بهايي» در متن جاي گرفته و «حمدالله مستوفي» به اسم «سهروردي» نقل کرده است.[16]
ـ من بندة آنم که دلي بربايد (ش 428) که از خيرالبيان نقل شده و در اصل از «سعدي» است.[17]
بخش ديگر پيوست، به «گزارش اشعار» اختصاص دارد. بيشتر يادداشتهاي اين بخش، مربوط به شأن نزول رباعيّات و مبحث رباعيّات سرگردان است؛ يعني رباعيّاتي که ميان مؤمن و ديگران مشترک است. چند فقره از رباعيّات مؤمن در منابع متأخر به نام شيخ ابوسعيد ابوالخير (357ـ440ق) آمده و مرحوم «سعيد نفيسي» آنها را داخل کتاب سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير کرده است:
ـ مستغرق نيل معصيت جامة ما (ش 29)
ـ گر آدم اگر ملک و گر ماه و خور است (ش 82)
ـ در کشور عشق، جاي آسايش نيست (ش 184)
ـ من کيستم؟ از قيد دو عالم فردي (ش 809)
ـ جان چيست؟ غم و درد و بلا را هدفي (ش 849)[18]
همان گونه که در جاي ديگري گفتهام، بخشي از رباعيّاتي که به اسم ابوسعيد ابوالخير شهرت يافته، از شاعران دورة صفوي است. اين رباعيّات از زباني تازه و فضايي نزديک به دوران ما برخوردارند و سهم شاعران اين دوره را در رونق رباعيّات منسوب به ابوسعيد بين مخاطبان امروزي نبايد ناديده گرفت.[19]
رباعي زير (شمارۀ 523):
اي باد صبا ببوس خاک گذرش | وآنگاه ز محنتزدگان ده خبرش |
در بعضي منابع به نام محوي همداني آمده[20]، ولي اين انتساب پايه و پشتوانة محکمي ندارد.
«ميرعينعلي جربادقاني»، از شاعران همعصر مؤمن و محوي، اين مضمون را چنين پرورانده است:
اين چشم بهجز گريه نباشد کارش | وين جسم بهجز داغ نباشد يارش |
حجم زيادي از رباعيّات مؤمن را رباعيّاتي تشکيل ميدهد که شاعر در مذمّت شاعران همعصر يا ستايش از شعر خود سروده و در موضوع معارضه و مفاخره، تا حدودي راه افراط پيموده است. يعني بخش مهمّي از اوقات شاعري مؤمن، صرف کلنجار رفتن با جماعت شاعر شده است:
جمعي شعرا به زعم خود، شير همه | روباه ولي به وقت نخجير همه |
شکايت از روزگار و نامرادي بخت و اعتراض به وضع موجود و ستايش باده و محتوم بودن مرگ و مذمّت اهل ريا يکي ديگر از موضوعات پُربسامد در رباعيّات مؤمن است و او را در اين وادي بايد از پيروان راستين خيّام به شمار آورد:
لبريز ز باده ساغر جُهّال است | پيمانة ما ز غصّه مالامال است |
* * *
ويرانة دل را ز مي آباد کنيد | هر جا که کشيد مي، ز ما ياد کنيد |
در رباعيّات مؤمن، طنز دلچسبی وجود دارد که ميتوان آن را «طنز زيرپوستي» ناميد و از شيوههاي خاصّ طنز آفريني مردم يزد است. در رباعي زير، به طرز زيرکانهاي از رواج بازار بيهنران سخن ميگويد:
علمم همه جهل و شيوهام بوجهلي است | کارم نه به اگره است و نه با دهلي است |
و در همين موضوع، رباعي زير هم قابل توجّه است:
اي سنگدل! از چه نرم چون موم شدي | ظالم بودي، چه شد که مظلوم شدي؟ |
يا در رباعي زير، اصطلاح «مردم معتبر» را خيلي رندانه به کار برده است:
عزّت مطلب دلا که خوارت نکند | تحصيل وقار، بي وقارت نکند |
يا در رباعي زير، طعن و تعريضي که در عبارت «رستم دستان» هست، بسيار ظريف و طنزآلود است:
شمع همه بزم و نخل هر بستاني | گه طعمۀ بنگيان، گه از مستاني |
در متن کتاب، چند غلط تايپي به چشم من خورد که اينجا ذکر ميکنم:
زهري که از (ش 119)/ درست: زهري که ز؛
بینظم و نظم من (ش 123)/ بینظمم و نظم من؛
شعل (ش 453)/ شغل؛
نتابد از (ش 533)/ نتابد ار؛
عبت (ش 587)/ عبث؛
گويي (ش 846)/ کويي؛
طي من نکنم (ش 859)/ طي مينکنم.
گر کردة اين کار، اعادت نکني (ش 868)/ گر کردهاي.
ابوالخير، ابوسعيد؛ (بیتا)، سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير، به اهتمام سعيد نفيسي، تهران، کتابخانة سنايي، چاپ سوم.
اوحدي بلياني، تقيالدّين؛ (1389)، عرفات العاشقين و عرصات العارفين، تصحيح ذبیحالله صاحبکاري و آمنه فخراحمد، تهران، نشر ميراث مکتوب.
خیّام؛ (1367)، طربخانه: رباعيّات خيّام، يار احمد رشيديتبريزي، تصحيح جلال همايي، تهران، نشر هما، چاپ دوم.
رازي، اميناحمد؛ (1378)، هفت اقلیم، تصحيح سيد محمّدرضا طاهري «حسرت»، تهران، سروش، 3 ج.
سعدی؛ (1363)، کلّيات سعدي، به اهتمام محمّدعلي فروغي، تهران، اميرکبير، چاپ چهارم.
شرواني، جمال خليل؛ (1366)، نزهۀ المجالس، تصحيح محمّدامين رياحي، تهران، زوّار.
فکري مشهدي؛ (1389)، رباعيّات فکري مشهدي، تصحيح سيدعلي ميرافضلي، تهران، کتابخانة مجلس.
کاشاني، ميرتقيالدّين؛ (1384) خلاصۀ الاشعار و زبدۀ الافکار، بخش کاشان، به کوشش عبدالعلي اديب برومند و محمّدحسين نصيريکهنمويي، تهران، نشر ميراث مکتوب.
ــــــــــ، بخش شيراز و نواحي آن، تصحيح نفيسۀ ايراني، تهران، نشر ميراث مکتوب، 1392.
ــــــــــ، دستنویس شمارة 7790 کتابخانة مرکزي دانشگاه تهران، نستعليق سدة 11ق.
ــــــــــ، دستنویس کتابخانة شخصي عبدالعلي اديب برومند، کتابت 1013ق.
مستوفي قزويني، حمدالله؛ (1362)، تاريخ گزيده، به تصحيح عبدالحسين نوايي، تهران، اميرکبير، چاپ دوم.
ميرافضلي، سيدعلي؛ (1394)، جُنگ رباعي، پژوهش، تهران، سخن.
نصرآبادي، محمّدطاهر؛ (1378)، تذکرة نصرآبادي، تصحيح محسن ناجينصرآبادی، تهران، اساطير، 2 ج.
1ـ گزارش میراث، دورۀ دوم، س9، ش 1و2، فروردین ـ تیر 1394، صص 17-21.
2ـ یادداشتی دربارۀ رباعيّات مؤمن يزدي، به کوشش حسين مسرّت، تهران، نشر ميراث مکتوب، 1394، 299ص.
[3]ـ تذکرۀ نصرآبادي، ج 1، ص229.
[4]ـ هفتاقلیم، ج 2، 1412.
[5]ـ خلاصۀ الاشعار، بخش شيراز، ص387.
6ـ عرفات العاشقين، ج 7، ص4576.
[7]ـ خلاصۀ الاشعار، بخش کاشان، ص93 ـ 94.
[8]ـ خلاصۀ الاشعار، دستنویس برومند، ص 38 ـ 39.
[9]ـ عرفات العاشقين، ج 6، ص 4190 ـ 4191.
[10]ـ همانجا، ج 6، 4577 ـ 4578 (با چند اصلاح).
[11]) جُنگ رباعي، ص 639.
[12]ـ نزهۀ المجالس، ص 136.
[13]ـ خلاصۀ الاشعار، دستنویس دانشگاه، برگ 159 ب.
[14]ـ طربخانه: رباعيّات خيام، ص 35.
[15]) رباعيّات فکري مشهدي، ص25.
[16]) تاريخ گزيده، ص 669 ـ 670.
[17]) کليّات سعدی، ص 673.
[18]) سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير، به ترتيب، ص 4، 11، 20، 91، 95. رباعي چهارم را «تقي اوحدي» به نام «کلبي بيگ ذوالقدر» آورده و گفتار مؤلّف، حکايت از شناخت دقيق او دارد (رک. عرفات العاشقين، ج 6، ص 3620).
[19]) «ابوسعيد ابوالخير و رباعيّات دوره صفوي»، معارف، دوره 15، ش 3، آذر ـ اسفند 1377، ص 65 ـ 42.
[20]) جُنگ رباعی، ص 687.
[21]) همانجا، ص 723. در مورد او بنگريد: تذکرۀ نصرآبادي، ج 1، ص 362.
*کاریز فرهنگ: 215-223.
سید یحیی مدرّس وامق
شاعر
(1)
«مسرّت» جان، تو ای مرد یگانه | ادیب و فاضل امّا بینشانه |
* * *
شمّهای از وصف وامق بازگو | با مریدان قصّه گوی و راز گو |
(3)
تویی مسرّت و هستی مسرّتالاُدباء | تو دوستدار کتابی، به مکتب علماء |
(4)
به فقر و فاقه فتادی، هزار جای تأسّف *کاریز فرهنگ :180-182. | صبور باش و مرنج از سَفاهتِ سفهاء |
* * *
1و2ـ مراد تصحیح و چاپ دیوان محمّدعلی وامق یزدی صاحب تذکره میکده است.
1ـ وَ مَن اَعرض عن ذکری فَاِن لهُ مَعیشةً ضنکاً، بقره: 290.
آیتالله سیّدمحمّدکاظم مدرّسی
مدرّس حوزۀ علمیّه
مسلمانان، به ویژه ایرانیان مسلمان، در پرتوِ آموزههای دینی، عاشق علم و دانش بودهاند. این ادّعا با اندک تأمّلی در تاریخ به وضوح روشن می شود. کتاب هایی چون: اعترافات (جلد اوّل)، تألیف «م. ع. عطایی اصفهانی» و کشفالظّنون عن اسامی الکتب والفنون، تألیف «حاجی خلیفه» و نیز معجم المؤلّفین، تألیف «عمررضا کحّاله»، تاریخ الادب العربی، تألیف «کارل بروکلمان» با ترجمه «عبدالحلیم نجّار» و دهها اثر دیگر تماماً سندی بر این ادّعاست.
در فرهنگ شیعه نیز کتاب هایی چون: فهارس «شیخ طوسی»، «ابن ندیم»، «نجاتی»، «شیخ منتجبالدّین»، «ابن شهرآشوب» و در دوران معاصر تألیفاتی چون: الذریعه الی تصانیف الشیعه تألیف «آقابزرگ تهرانی» و تأسیس الشیعه العلوم الاسلام تألیف «میرحسن صدر» و نشأۀ العلوم الاسلامیه تألیف «سید امیرمحمّد قزوینی»، همه و همه گویای سندی روشن بر این مدّعاست.
در این زمینه میتوان به مستندات دیگری نیز اشاره کرد.
الف) امروزه ـ براساس گزارشهای میدانی ـ تقریباً چهارمیلیون نسخة خطّی اسلامی در دنیا شناخته شده است که خوشبختانه حدود یک میلیون و سیصد و اندی هزار آن در ایران اسلامی و عموماً در کتابخانههای شناخته شده است و دو سوم باقی مانده در سایر کشورها و عموماً در کشورهای اسلامی است.
ب) زمانی شخصیّت های برجستۀ ایرانی، افتخارشان این بود که جواهرات و فلزات گرانبها را در دربار خود جمع کردهاند. رستم فرّخ زاد، مروارید سیاه ایران به هنگام جنگ قادسیه افتخار میکرد که ارزش جواهرات تاج او معادل دو سال خراج و مالیات ایران است. امّا با ظهور پدیدۀ اسلام، حاکمان اسلامی برای رقیب خود مینویسند که یا باید عالمان و اندیشمندان حکومتتان را به ما تحویل دهید و یا ما با شما به جنگ میپردازیم.
در دایرۀالمعارف بزرگ اسلامی، ج4، ص3؛ «نظامی عروضی» داستانی را ذکر میکند که «سلطان محمود غزنوی» (حکومت 421ـ388ق) از خوارزمشاه «ابوالعبّاس مأمون بن مأمون» درخواست میکند تا چند تن از دانشمندان دربار خود از جمله «ابن سینا»، «ابوریحان بیرونی» و «ابوسهل مسیحی» را برای تقویّت بنیۀ علمی دربار غزنویان به او تحویل دهد یا با او میجنگد. البتّه «بوعلی سینا» در این ماجرا فرار میکند و «ابوسهل مسیحی» در بین راه در میگذرد و «ابوریحان بیرونی» به آنان تحویل داده میشود.
ج) حوزههای علمیّه برای تشویق محصّلان و طلاّب علوم دینی از دیرباز، کمک هزینۀ تحصیلی درنظر میگرفتند. نه تنها آموزش و تعلیم مجانی بود، بلکه عملاً به شاگردان و طلاّب وجهی پرداخت می شد تا تحصیل علم کنند و آنگاه به تولید علم و توزیع علم بپردازند. مدارس نظامیه که توسط «خواجه نظام الملک»، وزیر دانشمند سلجوقیان در قرن پنجم تأسیس گردید، گویا نخستین مرکز آموزشی بود که مقرّری را برای شاگردان خود وضع کرد. «سعدی» (ره) درباب هفتم بوستان گوید:
مرا در نظامیه ادرار بود
شب و روز تلقین و تکـرار بــود
او مدّت دوازده سال در نظامیۀ بغداد درس خوانده و تحصیل کرده است. در آن روزگار، برای ترویج و تشویق علم افزایی، از سوی دستاندرکاران آموزشگاه مقرّری برای او و دیگر محصّلین آن مجموعه در نظر گرفته شده بود و به دیگر سخن او و جمع دیگری از دانشپژوهان دارای بورسیۀ تحصیلی بودند.
با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری «امام خمینی»(ره) در سال 1357، افق و میدان نوی برای اندیشمندان و پژوهشگران باز شد و توانستند در پرتوِ امنیّت و امکانات جدید در ساحت های مختلف به تحقیق، پژوهش، تألیف و تدوین روی آورند.
این حرکت هم در حوزههای علمیّه و هم در دانشگاه ها و هم در میان افراد و اندیشمندان مستقل شتاب گرفت تا جایی که رتبة جمهوری اسلامی ایران در تولید علم در سالهای اخیر رشد چشمگیری پیدا کرد و توانست در ردیف صدرنشینان تولید در میان کشورهای جهان قرار گیرد.
یکی از چهرههایی که پس از انقلاب توانست رخ بنمایاند، جناب آقای «حسین مسرّت» بود که اینجانب قریب سی سال است با ایشان آشنایی دارم. او به عنوان نویسنده، پژوهشگر، محقّق، روزنامهنگار، مصحّح و فهرستنگار درصدد برآمد تا میراث خفته در خاک را برای نسل جدید و آینده احیا کند.
آثار و تألیفات این مرد خستگیناپذیر گویای علاقهمندی وی به فرهنگ و ادبیّات و تاریخ مرز و بومش بوده و افتخاری برای خطّۀ کویری استان یزد به شمار میرود. او با همۀ محدودیّتهای مالی و بیمهریهای اداری و داغ سنگین از دست دادن جوان رشیدش از سختکوشی باز نایستاد و توانست آثار و تألیفاتی را از خود به یادگار بگذارد که بعدها مردم ایران زمین از او ممنون و سپاسگزار باشند. مسرّت با کلکِ شیرینسلکش توانسته است توفیق تدوین تاریخ انقلاب شکوهمند اسلامی و دفاع مقدس در یزد را نیز با وجود واقعیّت های زمانه و حبّ و بغض های رایج در صحنۀ سیاست زدگی های مخرّب، داشته باشد.
*کاریز فرهنگ:158-160.
حسین مسرّت
- 3 ذخيرۀ خوارزمشاهى: اسماعيل جرجانى، چاپ عكسى بنياد فرهنگ ايران، ص 63: «بسيارى از وى مردم را و ستور را بكشد و اندكى از وى تا سه آرد و شكم به درد آورد. «
4- فرّخ نامه ابوبكر مطهّر جمالى يزدى، ص 336: «زهر است، هر جانورى كه بخورد بميرد. «
5- راهنماى علوم طبيعى: افسر تجلّی پور، ص 107: «گَرد برگ آن به شدّت عطسهآور است. «
6- وجهتسمیه خانوادههاى گياهان: ناصر مفتاح، ص 41.«
Apocynees خرزهرهایها = سگكُشها. جنس مشهور گياهان اين خانواده Apocynum است كه از كلمات يونانى Apo به معناى ضد و Kyon به معناى سگ مشتق و تركيب و اقتباسشده. از اين نظر كه گياهان اين خانواده براى سگها سمّ خطرناكى به شمار مىروند، خانواده را به اين نام ناميدهاند.«
7- گياهشناسى: حسين گلگلاب ص 280: «تمام آن بهواسطۀ تركيبات سيانوژن سمّى است.«
8- فرهنگ غفّارى: اميرجلالالدّين غفّارى، حرف خ.
9- منتهىالارب، ص 560: «گياهى است تلخ كه به فارسى خرزهره نامند و نقيع آن زهر قاتل است. «
10- هفت قُلزم: مولوى قبول محمّد، چاپ پاكستان، ص 106-105: «زهرۀ خر و زهرۀ بزرگ را نيز گويند، درختى است ... و حيوانات اگر برگ آن را بخورند، هلاك شوند و آن را به تازى سمّالحمار خوانند و در هندى كنير نامند. «
11- آنندراج: محمّد پادشاه، حرف «خ»، ص 1633: «گُل آن را گُل كافر مىگويند و به تازى دفلى و سمّالحمار گويند. «
12- فرهنگ نظّام: محمّدعلى داعی الاسلام، ج 565:2: «سم - ... وجهتسمیه اين است كه گويند برگ آن براى خر و امثال آن زهر و كشنده است. «
13- گيا: - راهنماى گياهى، حسين گلگلاب، ص 182.
14- فرهنگ خواص خوراکیها: احمد سپهر خراسانى، ص 215: «برگ خرزهره سمّ مُهلكى است. تنها ضدّ سم در اين مورد، دم كردۀ زياد قهوه است. (دارو نامه). «
15- مخزنالادويه: ميرحسين خان عقيلى، چاپ سنگى، ص 421: «خرزهره كه به عربى سمّالحمار گويند. استعمال آن مخصوص از خارج است نه داخل، زيرا كُشنده انسان و بَهايم و مَواشى است. «
16- قانون در طب: ابوعلى سينا، ترجمه عبدالرّحمن شرفكندى، كتاب دوم: 120: «زهرها بهتنهایی سم است و من مىگويم راست خواهى خرزهره و گل خرزهره براى انسان و چارپايان و سگان سم است. «
17- طبّالشّفا: مهرداد مهرين، ص 88.
18- طبّ سنّتى (داروهاى سنّتى)، لطفعلى بريمانى، ج 209:3.
19- مفردات پزشكى و گياهان دارويى ايران: يعقوب آيينهچى، ص 944 و 945: «گياهان سمّى شايد در هیچکدام از مباحث علمى، جدا كردن حقايق از افسانهها مانند مطالعه گياهان سمّى مشكل نباشد. ا.س.ب اولرى گزارشى مربوط به مسموميّت يك سرباز جوان در جزاير هاوايى بهوسیلۀ شيرۀ گياه[خرزهره] با استفاده از چوبهای اين گياه بهعنوان سيخ كباب اشارهکرده است و در حقيقت مىتوان گفت كه موجب مرگ هشت سرباز فرانسوى در زمان ناپلئون در جنگهای اسپانيا در سال 1808 شده است. «
20- درختان و درختچههاى ايران: حبيباللَّه ثابتى، ص 322-230: درباره مشخّصات آن و نامهای ديگرش چون: خرزهرج، سمّالحِمار، وَردُالحِمار، آغو، جَبين، جَبن، پهى، پىخوره، شَرنگ، زَقّوم، دِفلى و در جنوب ايران به نام جار و در حاجىآباد خرزهرۀ معطّر.
21- تقويمالابدان: محمّداشرف بن شمسالدّين محمّد طبيب. برگ 25:
» كلام در باب زهرهاى كشنده، كسى كه دفلى [خرزهره] خورده باشد، سبب مخالفتى كه با مزاج آدمى دارد از جهت ذات و زيادتى گرمى«.
22- معرفةالسموم ناصرى: ميرزا عبدالحسين خان سرتيپ، ص 63.
23- ناظمالاطبّاء: نفيسى، جلد 1347:2: «گياهى است سمّى كه دفلى و خرزهره و به تازى سمّالحمار گويند و حَنظل. «
24- دایرهالمعارف فارسى: غلامحسين مصاحب، ص 889.
25- فرهنگ عميد، یکجلدی، ص 551.
26- برهان قاطع: برهان تبريزى، به كوشش: دكتر محمّد معين، ج 732:2.
»معروف است كه زهره خر و زهرۀ بزرگ باشد و حيوانات اگر برگ آن را بخورند، هلاك شوند و در مؤيّد الفُضلاء به معنى سگانگور هم آمده است. (پانويس دكتر معين: خرزهره Nerion oleander).)
27- مَن لايَحضره الطبيب: ابوبكر محمّدبن زکریا رازى، ترجمۀ دكتر ابو تراب نفيسى، فصل 123:36.
28- دانشنامه در علم پزشكى: حكيم ميسرى، پزشك قرن چهارم، به كوشش: برات زنجانى، ص 172 و 225 و 234.
29- پزشکی نامه: ميرزا علیاکبر خان حكيمباشى، ص 507.
30- الاغراض الطبيّه و المباحث العلائيه: اسماعيل جرجانى، چاپ عكسى بنياد فرهنگ ايران، ص 575: «باب چهارم، داروهاى نباتى زيان كار. دِفلى [خرزهره ] بسيارىِ او مرد را و سُتور را بكشد و از اندكى تاسه و درد شكم و اسهال و حرات و يبوسَت توليد كند. «
31- طبّ اكبرى: محمّداكبر مقيم «رزّاقى»، فصل سموم نباتى، ص 21 تا 25.
32- الابنيّه عَن حقايق الادويه: موفّقالدّين ابومنصور على الهروى به كوشش: احمد بهمنيار، ص 155: «و او را كس نخورد كه زهر و بيشتر زندگان را بكُشد، خاصّه خر را. «
33- تُحفه حكيم مؤمن: محمّدمؤمن حسينى، ص 386:
» دفلى: به فارسى خرزهره گويند و به يونانى شريون و به سريانى روديون و به عربى جَبن گويند. نفيع او سمّ جميع حيوانات است و بهغایت ملتهب و زياده از نيم دِرهَم او كُشنده است انسان را. «
34- پزشکی نامه: علیاکبر خان حكيمباشى، چاپ سنگى، 1317 ق، ص 507 «خرزهره، [عربى]: دفلى (سمّالحمار) [فرانسه]: لوريه روز [لاتين]: لوروز (نريوم اولاندز) درخت كوچكى است از طايفۀ اپوسينه و در همه بستانهای فرنگ بهواسطۀ قشنگى گُلش آن را غَرْس مىكنند و در كوهستان جزيره كورْس و ايتاليا و الرژى آفريقا عمل مىآيد و در بلوك خبيص كرمان به مقدار زياد موجود است و اهالى اين بلوك آن را كيش مىنامند و اكنون در طهران در بيشتر خانهها و بستانها آن را عمل مىآورند و برگ اين درخت در تخدير مشهور است و از مواد سمّيه است.
دفلى يكى از عواملى است كه قلب را مسموم مىنمايد و يكى از دانشمندان معاصر موسوم به پليكان اثر سمّى آن را مانند ديژيتال مىداند و مىگويد در استعمالات تراپوتيكى مىتوان مانند ديژيتال ارغوانى آن را استعمال كرد و ديگرى از دانشمندان دوالكوئيد از آن استخراج كرده كه يكى را كودارين غلط ناميده و چندان مؤثّر نيست و ديگرى اولاندرين اسمگذاشته و مادّهاى است سمّى و قوىّالاثر. «
35- الجامع المفردات الادويه و الاغذيه: ضياءالدّين عبداللَّهبن احمد اُندُلسى معروف به ابن بيطار، چاپ بغداد، ص 94-93: «جالينوس فى التاسعه هذا لبنات و اذا تناوله انسان حتّى يرد الى داخل البدن فهو قتال مفسد و ليس يقتل الناس فقط بل و كثيراً من البهائم» ترجمۀ گفتار ديسقوريدوس: «گل اين گياه و برگ آن كشنده است، سگان و الاغها و قاطرها و ديگر چارپايان حيوانات مثل ميش و بُز اگر بياشامند از آبى كه آن گياه در آن ريخته شده باشد، او را مىكشد. «
36- اكسير اعظم: محمّد اعظمخان، چاپ سنگى هند، ج 667:4: «كثير او انسان و دواب و ساير حيوانات را قتل كند و قليل او كَرب شديد و لهيب عظيم و نفخ شكم آرد. «
37- فرهنگ رشيدى: الرّشيدبن عبدالغفور حسينى التتوى، ص 584.
38- فرهنگ فارسى صبا - محمّد بهشتى، ص 405.
39- دهخدا، (خ – خريبه)، ص 433: «ابنالبيطار آن را خورزهره با "واو" آورده است. سمّالحمار، وَردالحمار، آغو، جَبن، جَبين، پهى، پىخوره، شَرنگ، گيش (در بندرعبّاس)، جار (در بلوچستان)، كيش (در جزيره كيش)» [آغواغاجى = تركى[.
ب - منابع عربى
40- بحرالجواهر: محمّدبن يوسف الطبيب الهروى، حرف "د" «دفلى: و هو مِن السموم«.
41- شرح الاسباب و العلامات: نفیس بن عوض، چاپ سنگى، بمبئى، ص 281 «دفلى: سَقّى السموم«.
42- تذكره اولىالالباب: شيخ داود الضرير انطاكى، چاپ سنگى، مصر، ص 124: «و قوم لايرون شربه. لانّه يقتل ساير الحيوانات الا الانسان فيحدث فيه ما يقارب الموت من الكرب و الخناق. «
43- جُمهره اللغة: ابىبكر الازدى البصرى، چاپ بغداد، ص 290: «الدفلى، قال الشاعر: امر من الدفلى و احلى من العسل و به سمّى الرحل دُلف. «
44- البستان: عبداللَّه بستانى لبنانى چاپ بيروت، 1927، ج 780:1: «يكون واحداً و جمعاً ينّون و لاينّون فمن جعل الالف للالحاق نونه ان لم يسمّ به و من جعلها للتأنيث لم ينونه مطلقاً لان الف التانيث لانحتاج الى ما يعضدها. «
45- لسان العرب المحيط: ابن منظور، جلد 1: «دفلى - قال الازهرى: هى شجره مرة و هى من السموم«.
× × ×
در صورت نياز خوانندگان مىتوانم كتابشناسى مورد نامبرده و نيز كتابشناسى خود گياه خرزهره را نيز بياورم. متأسّفانه با تمام كوششى كه شد، نتوانستم مجلّهاى كه خرزهره را گياه ديوانه ناميده بيابم و فعلاً بهعنوان عقيدۀ مردم يزد مىتوان ذكر كرد كه بوى اين گياه بر شعور انسان اثر گذاشته و مىگويند انسان ديوانه مىشود. سوزنى سمرقندى گويد:
خر بَنگ خورد گويى و ديوانه شد به شهر (9)
خرزهره خورده بودى بارى بهجای بَنگ
ازآنجاکه خوشبختانه با توجّه شهردارى محترم يزد به امر زيباسازى شهر و گسترش فضاى سبز، هرروزه شاهد بنياد فضاهاى سبز در درون شهرمان يزد هستيم، توجّه به نكات گفتهشده مىتواند اين كار نيك را جنبه نيكوترى داده و همشهريان را از رويدادهاى ناگهانى پیشبینینشدهای ايمن داشت.
پاورقی
1. ناپاك = حرام. مُراد حيوان حرامگوشت.
2. آماه = آماس.
3. دانشنامۀ حكيم مسيرى، به كوشش: برات زنجانى، تهران: مؤسّسۀ مطالعات اسلامى، 234:1366.
4. گياهان سمّى و تأثير مسموميّت آنها در حيوانات: هوشنگ ساعدى و محمود شعاع، تهران: دانشگاه تهران، 54-56:1350.
5. گياهان دارويى: على زرگرى، تهران: دانشگاه تهران، چاپ پنجم، 1371، ج 331:3.
6. نوشته لورانس پرنو، ترجمۀ ليلى سازگار، تهران: روزبهان، 63:1374.
7. زبان خوراکیها، تهران: اميركبير، چاپ ششم، 187:1360.
8. دانشنامۀ حكيم ميسرى، همانجا: 224-225، با تلخيص.
9. در لغتنامۀ دهخدا شهر آمده و در ديوان سوزنى آقاى شاهحسينى «شعر» آورده، به نظر نگارنده شهر درستتر است.
دکتر غلامرضا محمّدی (کویر)
مشاور فرهنگی استاندار یزد، شاعر
یزد، شهر من، سلام؛
نام تو طلایهدار حسن؛ ترجمان هر چه خوب!
درخور هزار آفرین!
واژهات جمیل، جلوهات وجیه.
مثل کیمیای عشق دلنشین
عشق من تویی!
شهر آفتاب و آسمان، شهر دین و دل
شهر پرشکوه بیقرین.
شهر سربلند عرصههای نور،
شهر آیه آیه شعر و شور،
سرفراز قرنهای درد،
یادگار رفتههای دور،
شهر همّت و حماسه و حضور ...
تشنۀ صبوری توام در این همیشه خشکسال خاک.
یاد تو همیشه با من است،
من دلم سرشته با سرشت تو،
شهره در جهان به جذبه و جمال،
کوچه، کوچه، خشت، خشت تو،
با دلم مرور میکنم همیشه هر کجا،
داستان تو، سرنوشت تو.
ساغرت همیشه پرامید، خاطرت همیشه بیملال باد.
بحر تو، بهار گلفشان شاهدان تو
چشمهسار تو، هنر،
رود رود تو، سرود سینههای آتشین
باغ تو، بلند این سپهر لاجورد
بوستان تو جمال دوستان تو
رقص بید و عشوههای گل؛ کلک «رهبران» تو؛
یک «ریاضی»ات ریاض صد بهار،
رام «وحشی» تو هر چه دل در این دیار،
از تبار عاشقی تو را هزار سینهچاک!
از قبیلۀ قلم تو را هزار طرفهکار!
زین میانه یک جهان نشسته در تو سبز
نام او پر از تبسّم و طرب،
با حضور او که چون نسیم جاری است،
خاک تشنه، فارغ از دریغ و حسرت است!
هستیاش کتاب!
مستیاش قلم!
نام آشنای او «مسرّت» است
*کاریز فرهنگ: 178-179.
عبّاس گلکار
ویراستار
تب و تاب «فلک را سقف بشکافتن و طرحی نو درانداختن» که فروکش کرد یا فروکشانده شد، پشیمانها کمر به جبران مافات بستند؛ کمر بستنی. گلآلودی آب و گرگ و میش فضا، فرصت سبز حیات نبود؛ فرصت سیاه شکار بود که سخت دریافته شد. یک شبه ره صد ساله رفتن، از خواب و خیال به واقعیّت رسید و به چشم آمد. آرمانخواهان سینهچاک دیروز، به یمنِ حضور فعّال در زرنگستان زد و بند و رانت، آن قدر به چنگ آوردند که قهرمانان قورباغه قورت دادۀ فردای کتابها و مجلاّت و فیلمهای زردِ زردِ زردِ پرفروش شوند. در حالی که اکثر آدمها وقتی به خطّ فقر نگاه میکردند، کلاهشان میافتاد؛ تا خوشباورانی از نوع راقم این سطور، از حیرت شاخ درآورند؛ شاخ درآوردنی. تک و توکی، امّا نتوانستند «چارتکبیر زنند یکسره بر هرچه که هست» و به پیروی از دهخدای بزرگ، صبر پیش گرفتند و دنبالۀ کار خویش گرفتند. یکی از آن تک و توکِ صبر پیش گرفته، حسین مسرّت بود و هست و خواهد بود.
از سال 1361 تا کنون، روزی را به یاد نمیآورم که حسین مسرّت را جدا از کتاب و قلم دیده باشم. از خانه به محلّ کار رفتنِ او، از کتابخانه به کتابخانه رفتن بوده است؛ از کتابنویسی به کتابداری؛ چرا که هم خانهاش کتابخانه بوده است، هم محلّ کارش. کارگاهش کتابخانه است و کتابخانهاش کارگاه. در راه هم که او را دیدهام، یا از جستجو در کتابفروشیها[1] بر میگشته یا به جستجو میرفته، یا از دیدار با اهل قلمی برمیگشته، یا به دیدار اهل قلمی میرفته تا پرسشهای خود را با او در میان بگذارد، یا به دفتر نشریه میرفته تا مقالة تازهاش را برای انتشار تحویل دهد. مقالة تازهاش را دربارة یزد.
حوزة کار خود را از همان آغاز مشخّص کرده: یزد و آثارِ برآمده از یزد، و آثارِ دربارة یزد. اگر کتابشناسی آموخته، از همین رهگذر آموخته. اگر روش تحقیق و تصحیح متون و شناخت نسخههای خطی و ویراستاری و ... آموخته، همه را از همین رهگذر آموخته است. حاصل کار حسین مسرّت، امروز، پس از چهار دهه، مجموعهای پربار و برگ است درباره یکی از مهمترین مراکز تمدّن آدمیزاد، یعنی خطّة یزد. این مجموعه حاصلِ پیوندِ سختکوشی، امانتداری، استعداد و عشق است. حاصلِ یک عمر کند و کاو و کوشش بیمزد و مواجب.
قدر او را بدانیم و گرامیاش بداریم.
1ـ چه کتابها که در آن سالها به دست حسین مسرّت از پشت و پسلة کتابفروشیها بیرون کشیده شد و غبار از چهرهشان زدوده شد و برای در امان ماندن از سوختن یا خمیر شدن، به کتابخانة وزیری سپرده شد، تا این کتابخانه یکی از بزرگترین گنجینههای کتابهای کمیاب و نایاب باشد.
*کاریز فرهنگ: 156-157.