همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1] (13)

 

حسین مسرّت

یاران ببینید غوغای اطفال
گشته فرنگی ملای اطفال

 

(جاودانه؛ 335)

زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم، عمر حسابش کردم

 

(دیوان فرخی؛ 191)

جان کندن است، زندگی ما حیات نیست
از هیچ سمت راه گریز و نجات نیست

 

(جاودانه؛ 324)

دولت هر مملکت در اختیار ملت است
آخر ای ملت به کف کی اختیار آید ترا

 

(دیوان فرخی؛ 71)

مالک این آب‌وخاک و مملکت، ملت بود
تاج­گیر و تاج­بخش سلطنت، ملت بود

 

(جاودانه؛ 235)

 

فرخی؛ دربارۀ سفر احمدشاه به پاریس:

سرپرست ما که می­نوشد سبک رطل گران را
می­کند پامّال شهوت، دسترنج دیگران را
پیکر عریان دهقان را در ایران یاد نارد
آنکه در پاریس بوسد روی سیمین پیکران را

 

(دیوان فرّخی؛ 70)

و دراین‌باره نسیم شمال گوید:

از گرفتاری شده بر اهل ایران عرصه تنگ
روز و شب با بخت خود افتاده یک جمعی به جنگ
چون‌که کشتی بی­خبر افتاده در کام نهنگ
شاه ما بهر سیاحت رفته در سوی فرنگ
چون‌که در پاریس، دیگر گفت­وگو از ریش نیست

 

(جاودانه؛ 235)

 

نسیم شمال همانند فرخی «اخبار شهرها» را به طنز می­گوید و دربارۀ شهرها دوبیتی دارد که از آن جمله گوید:

این عراق و قم و کاشان چه بهاری دارد
هر که راهی نگری شام و نهاری دارد
زارع غم­زده مشغول هزاران زحمت
خان والا شده، مخمور سواری دارد

 

یزد و کرمان:

شده مشهور به آفاق که یزد و کرمان
هر دو هستند به هر درد، دوا و درمان
از رعایا و خوانین همگی از زن و مرد
سربه‌سر گشته ز اخلاص، مطیع فرمان

 

(جاودانه؛ 569)

فرخی گوید:

کرمان:

اهل کرمان همه آسوده و فارغ ز بلا
کس بر ایشان نکند ظلم، چه پنهان، چه ملا
همگی شاکر و راضی ز عموم وکلا
حال آن جامعه خوب است ز لطف وزرا

 

یزد:

یزد، امن است و اهالیش دعاگو هستند
بهر ابقای حکومت به هیاهو هستند
پی تقدیم هدایا به تکاپو هستند
راست­گویی همه در روضۀ مینو هستند

 

(دیوان فرخی؛ 280 ـ 279)

* * *

سخن آخر

به‌رغم این‌همه اشتراکات زبانی و بیانی و همسویی در مبارزات علیه خودکامگی و ستمگری و هم­عصر بودن این دو سخنور، آنچه مایه تعجب نگارنده این سطور گشته، عدم اشاره فرخی (چه در اشعار و چه در روزنامه­های خود) به نام نسیم شمال است.

انگار با او در سال 1290 ش، به تهران نیامده و نزدیک به 23 سال در یک شهر زندگی نمی­کرده و علیه رضاخان و دیگر کارگزاران دولتی نمی­نوشته و نمی­سروده است.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1] (12)

 

حسین مسرّت

خ) توجه به ارزش­های اخلاقی و تربیتی:

1 ـ عفت کلام

نسیم شمال و فرخی، برخلاف برخی از شاعران عصر مشروطه و بعد که در اشعار هجو و طنز خود، الفاظ رکیک را به کار می­گیرند، از آن پرهیز داشتند. اگر سراسر دیوان این دو سخنور را بگردید، یک واژه زشت، نازیبا و دور از ادب نمی­یابید. این دو از هر کس و یا هر چیز که انتقاد می­کنند و یا بر آن می­تازند، پا را از حوزۀ ادب فرا ننهاده و لب به دشنام نمی­گشایند و به اصول اخلاقی و مذهبی پایبندند.

2 ـ حجاب

دراین‌باره، دکتر آجودانی، مبحث زیبایی دارد که می­نویسد: «از مظاهر دیگر آزادی­خواهی در شعر این دوره که باز مربوط می­شود به همان نوع تلقی از آزادی که در دموکراسی غربی مطرح بوده است، مسئله حجاب و موضوع آزادی زن را باید یادآور شد که به طرز گسترده­ای در شعر این دوره انعکاس یافته است. این موضوع از چند جهت شایستۀ بررسی است، نخست از جهت تعلیم و تربیت زن و این اعتقاد که زن نیز باید همانند مرد به‌طور آزاد از امکان تحصیل و آموزش برخوردار باشد. دیگر مسئلۀ حقوق سیاسی و اجتماعی زن است در تعیین سرنوشت خویش، امّا عمده کردن مسئلۀ حجاب به‌عنوان مهم­ترین عامل عقب‌ماندگی زنان موضوعی است که نوع ساده­نگری را در نگرش بسیاری از شاعران این دوره نسبت به مسائل پیچیده اجتماعی نشان می­دهد ... . بااین‌همه، اشرف، فرخی و ادیب­الممالک، با مسئلۀ حجاب برخورد خاص خود را داشته­اند و مثل عشقی، عارف و ایرج، حجاب را به‌عنوان مهم­ترین عامل عقب­ماندگی زنان جامعه معرفی نکرده­اند. فی‌المثل، اشرف باآنکه یکی از مدافعان سرسخت حقوق زنان جامعه و تحصیل و آموزش آنان بود و به همین جهت مورد اعتراض هم واقع می­شده است ... امّا برخلاف اشرف، ادیب و فرخی، شعر ایرج، عشقی و عارف و حتی بهار در مورد حجاب و تربیت زنان از لونی دیگر است.»[1]

3 ـ دیگر نمودها

سراسر دیوان فرخی و نسیم شمال، آکنده از نکات تربیتی و اخلاقی و فراخواهی به کسب صفات و فضایل اخلاقی و انسانی است. پرهیز از چاپلوسی، نکوهش دنیادوستی و دنیاداری، آزخواهی، بی­اخلاقی، فرصت­طلبی، خودخواهی و خودپرستی و خودنمایی، بدخویی، ریاکاری و مردم­فریبی، مردم‌آزاری، ستمگری، بیگانه­پرستی، زهدنمایی و سفارش به وارستگی، خداپرستی، آزادگی و آزادی­خواهی، کردار، گفتار و رفتار نیکو، خدمت به خلق، همدردی با ستمدیدگان و بینوایان، ثبات قدم، راستی و درستکاری، همّت مردانه، گوشه­گیری، ایمان­داری، قناعت، عدالت، برابری، برادری، بخشندگی، مهربانی، خوش‌خویی با مردم، بی­اعتنایی به مال دنیا و صاحبان جاه و جمال، توکل، استقلال و عدم وابستگی، بارزترین پیام و گفتار این دو شاعر آزاده و وارسته است. چونان که خود نیز کوشش و اهتمام بر این امور داشتند و سرانجام جان درراه باور خود نهادند.

خ) بهره­گیری از جلوه­های جمال اساطیر، روایات و داستان­ها، چونان هر شاعر ایرانی که نامی و یادی از پهلوانان و قهرمانان شاهنامه­ای و افسانه­ای ایران دارد و گهگاه، گریزی به نام­های اسطوره­های عشق و حماسه و مذهب در ایران و جهان دارند، این دو نیز از این هنر بی­نصیب نبودند. همچنان که در بخش­های پیشین نیز اشاره گردید، آن‌ها به گذشته پربار تاریخی ایران نیز بالیده­اند.

اینک به نمونه­هایی از تلمیحات این دو شاعر پرداخته می­شود:

فرخی یزدی:

ز بیداد فزون، آهنگری گمنام و زحمتکش
علمدار و علم چون کاوه حداد می­گردد

 

عید نوروزی که از بیداد ضحاکی عزاست
هر که شادی می­کند از دودۀ جمشید نیست

 

کشور جم سربه‌سر پامّال شد از دست رفت
پور سیروس ای خدا تا کی تحمل بایدش

 

جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری
چند روزی تکیه‌بر تخت سلیمان کرد و رفت

 

 

نسیم شمال:

کو رستم و کو بهمن و کو کاوه و کاووس
کو فرّ فریدون و چه شد طنطنۀ طوس

 

ای دخمۀ فریدون تاج کیان چه شد
کشمیر و بلخ، کابل و هندوستان چه شد؟

 

شیران جنگجوی پلنگینه پوش کو
جمشید و کیقباد چه شد، داریوش کو؟

 

ای در دهان گرگ اجل مبتلا وطن
ای یوسف عزیز دیار بلا وطن

 

 

د) اشعار مشابه و یا استقبال­ها

در دیوان دو شاعر، برخی مضامین و ابیات مشابه دیده می­شود که با توجه به هم­زمانی دو شاعر نمی­توان گفت، کدام‌یک از دیگری تأثیر گرفته است. نمونه­هایی ازاین‌دست آورده می­شود:

فرخی یزدی دربارۀ انتخابات:

در گاه عمل شتاب می­باید کرد
جان‌باخته فتح باب می­باید کرد
ای‌کاش که توده بعدازاین می­دانست
کز جنس خود انتخاب می­باید کرد

 

(دیوان فرخی؛ 338)

نسیم شمال دربارۀ انتخابات:

قطع غوغا و اضطراب کنید
ای وطن پروران شتاب کنید
حال، دقّت به فتح باب کنید
بهر فکر خود انتخاب کنید

 

(جاودانه؛ 591)

دین ز دست مردم بُرد فکرهای شیطانی
جمله طفل خود بردند در سرای نصرانی

 

(دیوان فرخی؛ 308)

 


1ـ آجودانی؛ همان­جا: 240 ـ 239.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1] (11)

 

حسین مسرّت

موزر:

نه از موزر، نه نارنجک، نه از شش تیر می­ترسم
نه از کشتن، نه از بستن، نه از زنجیر می­ترسم

 

(نسیم شمال)

عالم آن را موزر و توپ و مسلسل می­کند
جاهل آن را صرف خاک­انداز و منقل می­کند

 

(فرخی)

پارلمان:

شیر نر صمصام را بنمود سردارِ اصفهان
پارلمان راست شد مشغول کار اصفهان

 

(نسیم شمال)

زین پس به خلاف بیشتر جا دارد
گر پارلمان ادای تکلیف کند

 

(فرخی)

 

5 ـ هم‌زمانی دو شاعر

هرچند نسیم شمال در سال 1388 ق؛ و فرخی 18 سال بعد یعنی 1306 ق (و به عبارتی 1302 ق) به دنیا آمد، امّا هر دو و به همان ترتیب، روزگار پادشاهی ناصرالدّین شاه، مظفرالدّین شاه، محمدعلی شاه، احمدشاه و رضاشاه را درک کرده­اند. با این تفاوت که نسیم شمال در اسفند 1312 ش[1]، شش سال زودتر از فرخی به دیار جاوید رخت بربست.

هر دو در جریان رخداد بزرگ جنبش مشروطه­خواهی مردم، آبدیده شده و در جریان خواسته­های بحق آنان قرار گرفتند. یکی به جرم مدح مشروطه و قدح استبداد، دهانش دوخته شد و دیگری که عضو «کمیتۀ ستار» بود، دوش‌به‌دوش مجاهدان و مردم قزوین سلاح برگرفت و از سنگری به سنگر دیگر رفت و آنگاه هر دو ناگزیر شدند از دست مستبدان محلی و کارگزاران انگلیسی و روسی به تهران بگریزند (نسیم شمال حدود 1290 ش و فرخی نیز در سال 1290 ش)؛ و هر دو به‌مرورزمان کودتای سوم اسفند 1299 ش، آشوب جمهوری­خواهی و سرانجام سوارشدن رضاشاه را بر اریکه قدرت، شاهد باشند. قدرتی که سیاه­ترین ادوار تاریخ ایران را رقم زد و هر دو با گوشت و پوست خود آن را لمس کردند و با آن به نبرد پرداختند، هرکدام در سنگری خاص خود و به روش خود، امّا باهدفی واحد.

6 ـ مجرد زیستن:

فرخی چنان­که همگان می­دانند تا پایان عمر خود مجرد زیست و در پاسخ دوستانش که می­گفتند: «چرا ازدواج نمی­کنی؟ می­گفت: من راه و هدفم روشن است، اگر زن و بچه­دار شوم، دیگر نمی­توانم آزادانه به مبارزه ادامه دهم؛ و بر اساس بیشترینۀ منابع[2] نسیم شمال تا پایان عمر تک‌وتنها زندگی کرد، تنها در خاطرات ابراهیم صفایی آمده که وی همسر داشته و او به مجلس یادبودش (در فروردین 1312 ش) رفته.[3] امّا چنان­که روشن است گویا این ازدواج در سال­های پایانی عمر وی رخ‌داده، امّا صاحب فرزند نشده است. «او در سراسر زندگی، مجرد زیست و سرانجام گرفتار عواقبی شد که نتیجه طبیعی و مسلم این­گونه مردان بزرگ است.»[4]

7 ـ سرانجام دو شاعر:

خود پیدا بود، دستگاهی که کوچک­ترین نغمۀ اعتراض را برنمی‌تافت و به بدترین گونه­ای سرکوب می­کرد، در برابر پیشروان و سخنرانان آن، چه اندیشه­ای پیشه می­کرد، لگام زدن بر دهان­ها و خاموش کردن و نسیم شمال بسیار بی­پرواتر از آن بود که یک‌چند، چون فرخی در کسوت نمایندگی باشد. او به هیچ‌چیز پایبند نبود و به هیچ‌چیز دل نمی­بست. وی تنها روزنامه­ای می­خواست که افکارش را منتشر نماید و چون این امکان از او گرفته شد، اشعارش را بین مردم می­پراکند که دیگر هیچ‌چیز جلودار این سیل خروشان نبود. پس چاره در آن دیده شد که وی را دیوانه خوانند و در تیمارستان به زنجیرش کشند. تا از غصه بمیرد. «به‌هرتقدیر، آنچه مسلم است توطئه­ای برای خاموش کردن و از میان برداشتن سیّد اشرف­الدّین ترتیب داده­اند که براثر آن، کار سیّد آزاد و مبارز بی­باک به تیمارستان انجامیده و بالاخره درنهایت سختی جان سپرده است.»[5]

و فرخی را پس از فرار موفقیت­آمیز به اروپا، توسط دوست و حامی­اش، تیمورتاش بفریبند و در دخمۀ قصر با آمپول هوا بکشند. هر دو به شیوه­های مختلف اسیر غضب رضاخان شدند و در اوج تنگدستی و بینوایی جان سپردند. یکی در اسفند 1312 ش و دیگری در مهر 1318 ش. بی­آنکه از خود، خانه و وارث و ملک، ارث و اموال برجای بگذارند.

8 ـ آرامگاه:

انگار تمامی آزادگان، سرنوشت و سرانجامی یکسان دارند. چون شقایق زندگی می­کنند و چون سرو ایستاده می­میرند و در پایان تنها و گمنام، در گوشه­ای بر خاک می­افتند و هیچ‌کس هم نشانی از آنان ندارند[6] که آنان آرامگاهشان در سینه­های مردم عاشق آزادی و انسانیت و حق و حقیقت است و می­بایست در پای هر لاله­ای که قد برافراشته، ایستاد و به یادشان فاتحه­ای خواند. نه از مرگ نسیم شمال کسی باخبر شد و برایش ختمی گذاشتند و نه در سوگ فرخی کسی جرئت برپایی مراسم ختم را داشت.

چ) بهره­گیری از اعتقادات پاک مذهبی

در افواه مردم یزد شایع است که فرخی در جوانی با سرودن مراثی و نوحه در سوگواری­های مذهبی شرکت می­کرده و خود نوحه می­خوانده است؛ امّا آنچه یقین است و در دیوان وی هویداست، وجود چندین مسمّط در سوگ علی­اصغر (ص 286 ـ 283)، زبان حال حضرت رقیه (ص 291 ـ 288)، زبان حال حضرت ابوالفضل (ص 294 ـ 291)، زبان حال قاسم (ص 297 ـ 294) و نیز بهاریه­هایی در ستایش حضرت امّام سجاد (ص 244 ـ 242)، ستایش امّام رضا (ص 299 ـ 297) و ستایش امیرالمؤمنین (ص 303 ـ 301) است که حاکی از اعتقادات پاک و شیعی اوست. بگذر از اینکه صدها بیت در دیوان وی وجود دارد که اشاراتی به خداوند و امّامان پاک و قرآن و دیگر باورهای مذهبی دارد.

بر همین سان است در دیوان نسیم شمال که بی­آلایش­ترین اشعار در این زمینه وجود دارد، مانند اشعاری با عنوان «عید سعید غدیر»، «یا غریب الغربا» و غیره و جالب آنکه چنان­که قبلاً اشاره شد، هر دو وطنی می­خواهند ایرانی و اسلامی که در سایۀ اتحاد این دو عنصر بانفوذ، ایران می­تواند بدون وابستگی به بیگانگان باشد.

 

 


1ـ در برخی منابع به نادرست فروردین 1313 ش آمده است.

2ـ جاودانه نسیم شمال؛ 13/ گیلان در جنبش مشروطیّت؛ 269.

1ـ جاودانه نسیم شمال؛ 134.

2ـ از صبا تا نیما؛ ج 2: 63، نقل از مقاله سعید نفیسی.

3ـ جاودانه نسیم شمال؛ مقاله «نسیم شمال زبان مردم بود»: اسماعیل وطن­پرست، ص 163.

1ـ در سالیان اخیر براثر پیگیری خانواده نسیم شمال، آرامگاه او در ابن‌بابویه پیدا شد.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1] (10)

   

 

حسین مسرّت

ب) فرخی یزدی. مسمّط مخمّس ترکیبی (مستزاد ترجیعی):

ای نژاد عجم، ای دودۀ با همّت و توش
هان مکن جوش‌وخروش

پندهای من باتجربه بنمای به گوش
گر تویی پندنیوش

اجنبی گر به‌مثل می­دهدت ساغر نوش
نوش، نیش است منوش

وز پی خستن او در همه اوقات بکوش
تا توان داری و توش

که عدو دوست نگردد به خدا گر نبی است
اجنبی، اجنبی است

(دیوان فرخی یزدی؛ 287)

پ) فرخی. مسمّط ترکیبی مسدّس:

عید جم شد ای فریدون خو، بت ایران­پرست
مستبدّی خوی ضحّاکی است، این خو، نه ز دست
حالیا کز سلم و تور انگلیس و روس، هست
ایرج ایران سراپا دستگیر و پای­بست
به که از راه تمدن ترک بی­مهری کنی
در ره مشروطه اقدام منوچهری کنی

 

(دیوان فرخی یزدی؛ 274)

در یک نگاه کلی می­توان گفت که هر دو شاعر سعی نموده­اند، در بند برگردان مخمّس­ها و مسمّطات خود از مصراع­های ابیات مشهور و رایج بهره ببرند. تقریباً 80 درصد دیوان نسیم شمال را مسمّطات او دربر می­گیرد؛ امّا تعداد مسمّطات فرخی بر روی‌هم به 36 مسمّط می­رسد که بیشتر آن‌ها بالای سی بیت دارند.

دیگر انواع شعر: غزل

هرچند غزل هم در شعر عصر مشروطه درخششی چشمگیر دارد، امّا تفاوت عمده­ای در مضامین آن نسبت به دوره­های قبل دیده می­شود که در نوع نگرش و حساسیت شاعران آن به مسائل اجتماعی و سیاسی است. در این میان بنا به گفتۀ استاد دکتر شفیعی کدکنی، فرخی یزدی سرآمد غزل‌سرایان سیاسی عصر مشروطه است[1] و نسیم شمال هر آنچه غزل دارد تلفیقی از موضوع­های سیاسی و اجتماعی است. فراوانی غزلیات در دیوان فرخی، چونان فراوانی مسمّطات در دیوان نسیم شمال است. تعداد اشعار فرخی و نسیم شمال بر پایۀ نوشتۀ محمد اسحاق در سخنوران نامی معاصر و یحیی آرین­پور در کتاب از صبا تا نیما، بیست هزار بیت است.

* * *

ج) همانندی­ها در زندگی و سرانجام

1 ـ صراحت لهجه و بی­پروایی

شاید قوی­ترین وجه اشتراک این دو شاعر، صراحت لهجه باشد. این دو در برابر کوچک­ترین کژروی کارگزاران دولتی ساکت نمی­ماندند و به هر وسیله آن را آشکار می­کردند، یا به زبان روزنامه یا به زبان شعر، یکی به طنز و یکی به جد، دیوان این دو شاعر، سرشار ازاین‌گونه موارد است. آن‌ها تا واپسین دم با صاحبان زور و زر درافتادند و هیچ‌گاه، گامی واپس ننهادند؛ و ازاین‌رو، هرکدام به نحوی مغضوب حکومت بودند، چنان‌که فرخی گفت:

همین بس است ز آزادگی نشانۀ ما
که زیر بار فلک هم نرفته شانۀ ما

 

(دیوان فرخی؛ 80)

نگاهی گذرا به بیت بیت دیوان این دو شاعر گواهی است بر این مدعا که به سبب فراوانی از ذکر آن درمی‌گذریم.

2 ـ خاستگاه طبقاتی:

دیگر وجه مشترک فرخی و نسیم شمال، وابستگی آن‌ها به طبقات فرودست اجتماعی بود، فرخی در خانواده­ای کشاورز که به‌ضرورت زمانه راهی شهر شده و به سمساری در یزد می­پرداخت، به دنیا آمد و اشرف­الدّین نیز چنان­که برمی‌آید وضعیتی همسان داشته است. در بررسی زندگی آن دو دیده می­شود که هر دو درنهایت فقر و تنگدستی و در خانه­هایی محقر و اجاره­ای به سر می­بردند (اگر دوران وکالت فرخی را استثنا کنیم).

3 ـ حس کردن ظلم و ستم و دربه­دری:

فرخی از همان کودکی با رنج و ستم و کار آشنا گشت، وی ناچار بود برای کمک‌خرج خانواده، روزها به نانوایی و شب‌ها را به نان­فروشی در دروازه شهر یزد بگذراند و نسیم شمال که در شش‌ماهگی، پدرش را از دست داد و یتیم شد، خانۀ پدری­اش نیز به یغما رفت و به‌یک‌باره بینوا شد:

در یتیمی خانه­ام را شیخ برد
ملک و مالم را ز روی غصب خورد
من شدم دیوانه از غوغای فقر
دربه‌در گشتم ز استیلای فقر

 

4 ـ بهره­گیری از واژه­های اروپایی:

این ویژگی تقریباً شامل بیشتر شعرای عصر مشروطه و پس‌ازآن می­شد که فرخی و نسیم شمال هر دو در ابیات خود به فراوانی از واژگان اروپایی به‌ویژه فرانسوی بهره برده­اند:

پارک:

خواهند نمایند فقیران همه آفت
تا آنکه بسازند همه پارک و عمارت

 

(نسیم شمال)

در حلقه رندان خراباتی خویش
آن پارک­نشین خانه بر دوش منم

 

(فرخی)

شیک:

یک سلسله در فکر خمارند شبانه
بعضی صنمی شیک و مُد آورده به خانه

 

(نسیم شمال)

ازیک‌طرفی مجلس ما شیک و قشنگ
ازیک‌طرفی عرصه به ملّیون تنگ

 

(فرخی)

 


1ـ دایره المعارف فارسی، زیر نظر غلامحسین مصاحب، تهران: جیبی، 1356، ج 2، بخش 1: 1868.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1](9)

 

حسین مسرّت

ازاین‌رو بود که شاعران عصر مشروطه، رویکردی جدی به‌نوعی دوبیتی با قافیۀ جدید و نیز به مسمّط­های گذشته آوردند که پیشروان آن‌ها در این زمینه، تقی رفعت و جعفر خامنه­ای بودند. این‌گونه مسمّطات که بیشتر در نوع مسمّط ترجیعی، مسمّط ترکیبی و مستزاد بوده، جایگاه ویژه­ای در شعر عصر مشروطه یافت. دراین‌باره اعظمی راد می­نویسد:

«وقتی مردم کوچه­ و بازار، خوانندۀ واقعی شعر می­شوند، وقتی شعر از طبقۀ خواص به میان طبقۀ عوام راه پیدا می­کند، شاعران نیز به‌ناچار افق دید مخاطبان خود را در نظر می­گیرند، ازاین‌روست که شاعر، زبان پیراستۀ شعر و برج عاج­نشینی را ترک می­گوید و به زبانی ساده، صمیمی، مردم­پسند و غیرادبی شعر می­سازد.

درنتیجه قالب­های رسمی شعر مانند قصیده، غزل، مثنوی و رباعی برای انتقال مفاهیم جدید، ناتوانی از خود نشان می­دهد، بدین‌جهت است که در دورۀ مشروطیّت قالب­های مسمّط، ترجیع­بند، ترکیب­بند و مستزاد، بیشتر موردتوجه قرار گرفت.»[1]

ازاین‌رو شاعران نامّاور و آزادی­خواه آن عصر، همچون: فرخی یزدی، نسیم شمال، بهار، عشقی و عارف برای بیان افکار آزادی­خواهانۀ سیاسی و اجتماعی و انتقادی خود از آن بهره بردند که در این میان، نسیم شمال با توجه به صداقت و سادگی درونی خود، شیواترین شکل آن را برگزید و چندی نگذشت که شعرهای او را مردم کوچه و بازار، سینه‌به‌سینه نقل می­کردند و با آواز می­خواندند:

شهرت شعر نسیم اندر فلک
ریخته شربت به جام هر ملک
از نسیمت اهل تهران دل‌خوشند
شهرهای خوب ایران دل‌خوشند

 

(نسیم شمال)

و هر جا باسوادی بود با خواندن اشعار او در روزنامۀ نسیم شمال، معرکه­ای راه می­انداخت و جماعتی را برای شنیدن اشعار وی به دور خود جمع می­کرد:

«هنگامی‌که روزنامۀ نسیم شمال را اعلان می­کردند، راستی مردم هجوم می­آوردند، زن و مرد، پیر و جوان، کودک و برنا، باسواد و بی­سواد، روزنامه را دست‌به‌دست می­گرداندند، در قهوه­خانه­ها، در سر گذرها، درجاهایی که مردم گرد می­آمدند، باسوادها برای بی­سوادها می­خواندند و مردم حلقه می­زدند و روی خاک می­نشستند و گوش می­دادند.»[2]

انواع مسمّط در شعر نسیم شمال و فرخی

1 ـ مسمّط ترجیعی:

اشعاری است که از آمیزش دو قالب مسمّط و ترجیع­بند به دست می­آید و یکی از انواع بسیار پررونق مسمّط در عصر مشروطیّت بود، این نوع شعر به پیروی از گذشتگان و با اندک تغییری در آغاز شعر همراه گشت. بدین نحو که «به پیروی از نوحه­ها یک یا دو بیت و گاهی بیشتر در مطلع شعر می­آورند که در بخش­های تسمیط، از ردیف و قافیه و یا تمامی بیت یا ابیات مطلع، استفاده می­شود.»[3] و نسیم شمال برای آهنگین کردن و افزایش موسیقی شعر خود از خاصیت تکرار مصرع­ها در ابیات بهره برده است. اینک به نمونه­های مسمّط ترجیعی در شعر این دو شاعر اشاره می­شود:

الف) نسیم شمال ـ مسمّط ترجیعی مثمن:

وطن از حلقۀ زنجیر ستم شد آزاد
رفت اندر غل و زنجیر تن استبداد
کنده شد بارگه جور و جفا را بنیاد
خاک ظلمت­کدۀ ظلم و ستم رفت به باد
آن ستم­ها که کشیدید بیارید به یاد
وز ستمگر نگذارید در این خاک نژاد
ای جوانان وطن نوبت آزادی ماست
روز عیش و طرب و خرّمی و شادی ماست

 

ب) فرّخی یزدی ـ مسمّط ترجیعی مسدس:

تا بود جان گران‌مایه به تن
سر ما و قدم خاک وطن
بعد از ایجاد صد آشوب و فتن
بهر ایران ز چه رو در لندن
لرد کرزن عصبانی شده است
داخل مرثیه­خوانی شده است

 

(دیوان فرخی؛ 300)

2 ـ مسمّط مستزاد:

«مستزاد شعری است که در آن، یک مصراع یا یک بیت به وزن معمول و مطابق با یکی از اوزان شعری گفته می­شود. در مقابل آن، مصراعی کوتاه، بیشتر از جنس همان وزن می­آید ... در دورۀ مشروطیّت، مستزاد، به‌عنوان قالب مستقل در شعر فارسی موردتوجه شاعران انقلابی قرار گرفت و صورت­های متنوعی از مستزاد به وجود آمد.

در این میان، قالب مسمّط، با استفاده از صورت­های مختلف مستزاد و اختلاط با آن، از تنوع بیشتری برخوردار شد.[4]

اینک به نمونه­های مستزاد در شعر این دو شاعر اشاره می­شود:

الف) نسیم شمال. مسمّط ترکیبی، مستزاد ترجیعی:

عقب‌افتاده‌ای از قافله، بونژور موسیو
شد خرت لنگ در این مرحله، بونژور موسیو
همه عالم شده پر ولوله، بونژور موسیو
صحن دنیاست پر از غلغله، بونژور موسیو
تو بینداز به بستر یله، بونژور موسیو
می­بری دل به خدا، از حرکات و سکنات
خاصه وقتی‌که فکل را بزنی با کراوات
ای بت روح و روان، وی دهنت قند و نبات
به رخت باد سلام و به جمالت صلوات
عقل از عشق تو شد، باطله، بونژور موسیو

 

(جاودانه؛ 501 ـ 500)

 


1ـ اعظمی راد، گنبد دردی؛ مسمّط در شعر فارسی، تهران: امیرکبیر، 1366: 16.

2ـ جاودانه نسیم شمال؛ همان­جا: 9.

1ـ مسمّط در شعر فارسی؛ همان­جا: 107.

1ـ همان­جا: 128.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1] (8)

 

حسین مسرّت

دقتی چو در وکیل نشد
بهر ما هیچ‌کس کفیل نشد

 

(نسیم شمال)

و فرخی گوید:

ای‌کاش که توده بعدازاین می­دانست
کز جنس خود انتخاب می­باید کرد

 

(دیوان فرخی؛ 338)

با عزم متین شتاب می­باید کرد
همراهی شیخ و شاب می­باید کرد
با دقت هر چه بیشتر در این بار
مرد عمل انتخاب می­باید کرد

 

(دیوان فرخی؛ 339)

توجه به علوم روز

با توجه به رشد شتابان دانش بشری و بی­خبری مردم ایران از این آهنگ، هر دو شاعر با دیدی طنزگونه بی­خبری مردم را نقد می­کنند:

ای فرنگی، اتفاق و علم و صنعت مال تو
عدل و قانون و مساوات و عدالت مال تو
نقل عالم‌گیری و جنگ و جلادت مال تو
حرص و بخل و کینه و بغض و عداوت مال ماست
... ای فرنگی، کشتی جنگی دریایی ز تو
راه‌آهن، علم طی الارض صحرایی ز تو
در هوا، با زور زیپلن، عرش پیمایی ز تو
در زمین بیماری و جهل و فلاکت مال ماست

 

(جاودانه؛ 299)

ما جای علم و ادراک، تریاک و بنگ داریم
از حقه­های وافور، توپ و تفنگ داریم
از لوله­های تریاک بر کف فشنگ داریم
هرروز در جراید، اخبار جنگ داریم

 

(جاودانه؛ 380)

فرخی گوید:

تا نشود جهل ما به علم مبدل
پیش ملل، بندگی ماست مُسجل
... فی‌المثل آن آهنی که اهل اروپا
ساخته ماشین از آن و توپ و مسلسل
در کف ما چون فتاد، از عدم علم
با همه زحمت کنیم، انبر و منقل
بهر چنین جهل، راه چاره آنی
بهر چنان درد، یک علاج معجل
نیست به‌جز از طریق مدرسه و کار
و این به عموم است بی­دلیل، مدلل

 

(دیوان فرخی؛ 9 ـ 248)

آیندۀ ایران ـ خواب آبادی ایران

شاید جالب­ترین نقطۀ اشتراک آن دو، وحدت نظر دربارۀ ایران آینده است. ایرانی که آنان در آن زندگی می­کردند تیره‌وتار و سایۀ سیاه استبداد بر سر آن فرمانروا بود و هر صدایی در گلو خفه می­شد؛ امّا هر دو آیندۀ ایران را آینده­ای روشن می­دانند، چونان که فرخی گفته است:

ز اشک و آه مردم بوی خون آید که آهن را
دهی گر آب‌وآتش، دشنۀ پولاد می­گردد
دلم از این خرابی­ها بود خوش، زآنکه می­دانم
خرابی چون‌که از حد بگذرد، آباد می­گردد

 

(دیوان فرخی؛ 124)

و نسیم شمال معتقد است:

جهان سیاه ز ظلم و ستم نخواهد ماند
به روی برف نشان قدم نخواهد ماند

 

* * *

می­شود دنیا به کام اهل ایران، ای نسیم
می­نماید شادمانی هر مسلمان، ای نسیم
آفتاب معرفت، گردد درخشان ای نسیم
نورباران می­شود این شهر تهران، ای نسیم
... خاک محنت­خیز ایران، تاج دنیا می­شود
اندر او هر علم و هر صنعت مهیا می­شود
عارفان را جای تفریح و تماشا می­شود

 

(جاودانه؛ 171 ـ 169)

ملک ایران همه چون لالۀ احمر گردد
خاکش اکسیر شود، سنگش گوهر گردد

 

(جاودانه؛ 585)

ث) نوع شعر

پیدایش و پویش جنبش مشروطه­خواهی و گسترش روزنامه­نویسی در ایران، بازتابی بس شگرف در دیدگاه­های اجتماعی و سیاسی مردم ایران داشت؛ و سخنوران که هماره از سر جنبانان و پیشروان جنبش­ها و رویکردهای بزرگ اجتماعی و فرهنگی بودند و بیش از هر گروه اجتماعی به اوضاع پیرامون خود واکنش نشان می­دادند، از این بده بستان فرهنگی و اجتماعی برکنار نبودند و پیشگام نهضت ادبی عصر خود شدند. آنان با وام گرفتن واژه­های عامیانۀ کوچه و بازار و آمیزش آن با خواست­های درونی مردم که در پیشانی آن نام مقدس آزادی خودنمایی می­کرد، به بازتاب این خواسته­ها در شعر خود پرداختند و به‌غیراز دگرگونی در مضمون اشعار و دیگر عناصر شعری، در اندیشۀ دگردیسی در قالب و قافیه نیز افتادند تا با ساده نمودن اشعار خود، زبان خود را هر چه بیشتر به زبان مردم نزدیک کنند تا آنکه شعر آن‌ها در خدمت خواسته­های جنبش باشد. جنبشی که پیشگامّان آن در آغاز طبقات فرودست و تهیدست اجتماع بودند، طبقاتی که از درک واژه­های دشوار عربی و صناعات شعری و تغننات شاعرانه، عاجز بودند، آنان شعری را می­خواستند که بیانگر امّال و آرزوهای آنان باشد و حتی خود نیز بتوانند آن را خلق کنند، شعری همچون ترانه­های عامیانه که بر زبان عامی­ترین مردم جاری است.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1] (7)

 

حسین مسرّت

انقلاب ما چو شد از دست ناپاکان شهید
نیست غیر از خون پاکان، خون­بهای انقلاب

 

(دیوان فرخی؛ 86)

نسیم شمال هم که بدین امید، زمانی پا به‌پای مجاهدان در فتح قزوین تفنگ برداشته و جان‌برکف به مبارزه برخاسته بود، حق داشت که چنین ناامید شود و بگوید:

حیف که زحمت همه بر باد رفت
صحبت مشروطه هم از یاد رفت

 

(جاودانه اشرف­الدّین؛ 309)

مشروطه را گرفتیم، آخر نتیجه این شد
گویا که قسمت ما روز ازل چنین شد
داغ و درفش و شلاّق قسمت زارعین شد

 

(جاودانه؛ 227)

گفتیم قلم شده است آزاد
ایران خراب گشته آباد
مشروطه قوی نمود بنیاد
بس مدرسه­ها شده است ایجاد
افسوس که شیشه­مان به سنگ است

 

(جاودانه؛ 177)

افسوس که از ناله و فریاد، اثر رفت
هم زحمت ارباب جراید به هدر رفت
مشروطه در این ملک بجوشید و ز سر رفت

 

(جاودانه؛ 313)

دکتر اسلامی ندوشن، ذیل عنوان «سرایندگان رهایی ایران» و پس از اشاره به چهار شاعر مطرود آن دوره، یعنی: نسیم شمال، عشقی، فرخی و عارف، به تحلیل این نومیدی می­پردازد و می­نویسد: «شعرهای آنان چکیدۀ سرگذشت زمان است و زمانی که آنان در آن زندگی می­کردند، کی از دوران­های پرخروش تاریخ ایران بود که ما در دنبالۀ آن می­زییم. در این دوران، برخورد تمدن اروپایی با ایران به نمود آمده است. مشروطه نتیجۀ این برخورد بود، ولی مشروطه گرهی که مورد انتظار مردم بود، نگشود؛ و در بر همان پاشنه به چرخیدن ماند؛ و مشکل کار آن بود که مقداری بیداری و توقع ایجاد گشت، بی­آنکه پاسخ قانع‌کننده‌ای به این بیداری و توقع داده شود و ازاین‌روست که در فاصلۀ استقرار مشروطه و حکومت رضاشاه که قریب بیست سال می­شود، ما با پرشکوه­ترین و تلخ­ترین ادبیات زبان خود روبه­رو هستیم. قلم­ها مانند اسفند بر سر آتش­اند. امید و نومیدی و نهیب و غریو و ناله درهم می­جوشند. عامۀ مردم در تغییر نظام حکومتی، طالب عدالت بودند ... و به همین سبب وقتی می­گفتند: «مشروطیّت» منظورشان عدالت­خانه بود.»[1]

بیزاری از سیاسیون زاهدنما

هر دو سخنور از سیاسیون زاهدنما و فریبکار، در رنج و عذاب بودند، یکی می­گوید:

یک سلسله تسبیح به کف از ره سالوس
در مجلس احرار چو شیطان شده جاسوس

 

(سیّد اشرف­الدّین)

و دیگری می­نالد که:

فرخی را رشتۀ تسبیح سالوسی فریفت
گر نهانی متصل آن رشته با زنار بود

 

(دیوان فرخی؛ 158)

* * *

خوابند وزیران و خرابند وکیلان

وکیلان و وزیران تنها برای پر کردن جیب خود آمده­اند، نسیم شمال می­گوید:

زخم دل فلک‌زده مرهم پذیر نیست
در فکر ما کسی ز امیر و وزیر نیست
یک‌تن ز اغنیا به خیال فقیر نیست
افتاده­ایم هیچ‌کسی دستگیر نیست

 

(جاودانه؛ 241)

فرخی گوید:

وزیری که باید مقام وطن را
رساند به اعلی، رهاند ز دونی
کند مستبدانه کار و نداند
بود مملکت «کنستی تو سیونی»
وکیلی که باید پی حفظ ملت
کند بی­قراری، کند بی­سکونی
دم نزع ایران کند با تفنن
به تقلیل، تکثیر رأی آزمونی

 

(دیوان فرخی؛ 254)

گزینش وکیل

هشداری است که هر دو سخنور به هنگام انتخابات به مردم می­دهند تا مگر از این رهگذر حق مردم ستانده شود، امیدی که کمتر به بار نشست.

ای کارگران، دیدۀ خود بازنمایید
تعیین وکیلان، همه ممتاز نمایید
این دوره دگر خویش سرافزار نمایید

 

(نسیم شمال)

یک وکیل خوش انتخاب کنید
جانب پارلمان شتاب کنید

 

(نسیم شمال)

 


1ـ روزها؛ همان­جا: 314 ـ 313.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1] (6)

 

حسین مسرّت

کو رستم و کو بهمن و کو کاوه و کاووس؟
کو فر فریدون و چه شد طنطنۀ طوس؟
کو رستم و کو بهمن و کو کاوه و کاووس؟
دادند همه جان به دو صد حسرت و افسوس

 

(جاودانه؛ 160)

و یا چون فرخی سرود:

 این همان ایران که منزلگاه کیکاووس بود
خوابگاه داریوش و مأمن سیروس بود
جای زال و رستم و گودرز و گیو و طوس بود
نی چنین پامّال جور انگلیس و روس بود
این‌همه از بی­حسی ما بود کافسرده­ایم
مردگان زنده، بلکه زندگان مرده­ایم
این وطن، رزم­آوری مانند قارون دیده است
وقعۀ گرشاسب و جنگ تهمتن دیده است
هوشمندی همچو جامّاس و پشوتن دیده است
شوکت گشتاس و داراییّ بهمن دیده است
هرگز این­سان، بی­کس و بی­یار و بی­یاور نبود
هیچ ایامی چو اکنون، عاجز و مضطر نبود

 

(دیوان فرخی؛ 275)

امّا وطن در نزد فرخی و نسیم شمال، وطنی است که پرچمی اسلامی دارد و مبارزه درراه آزادی آن، مبارزه درراه حفظ اسلام و تحقق میهنی واحد با رنگ و بوی مذهب شیعه است. هر دو احساس و زبانی واحد، امّا بیانی متفاوت نسبت به دیار اسلامی خود دارند و بنا به گفتۀ دکتر آجودانی: «در شعر این شاعران، وطن آمیزه­ای از ایران و اسلام را به نمایش می­گذارد. ایران باستان و ایران اسلامی در پیوند باهم وطن و مفهوم وطن را در شعرشان به تصویر می­کشند.»[1] که به‌عنوان بارزترین نمونه می­توان به مربع ترکیب ایران و اسلام فرخی یزدی اشاره کرد، مثلاً فرخی می­گوید:

ای وطن­پرور ایرانی اسلام­پرست
همتی زآنکه وطن رفت چو اسلام ز دست
بیرق ایران از خصم جفاجو شده پست
دل پیغمبر را ظلم ستمکاران خست
خلفا را همه دل غرقه‌به‌خون است ز کفر
حال حیدر نتوان گفت که چون است ز کفر
مسجد ار باید امروز کلیسا نشود
یا وطن، فردا منزلگه ترسا نشود
سبحه، زنا و حرم، دیر بحیرا نشود
شور اسلامی بایست، ولی تا نشود
بود ایران ستمدیده چون اسلام، غریب
وین دو معدوم ز جور و ستم اهل صلیب

 

(دیوان فرخی؛ 3 ـ 272)

آخر ای بی­شور مردم، عرق ایرانی کجاست؟
شد وطن از دست، آیین مسلمانی کجاست؟
حشمت هرمز چه شد، شاپور ساسانی کجاست؟
سنجر سلجوق کو، منصور سامّانی کجاست؟
گنج بادآور کجا شد، زرّ دست‌افشار کو؟
صولت خصم‌افکن نادر شه افشار کو؟

 

(دیوان فرخی؛ 275)

و نیز اشرف­الدّین حسینی گوید:

اسلام رفت، غیرت اسلامیان چه شد؟
ناموس رفت، همّت ایرانیان چه شد؟
دست بلند نادر گیتی ستان چه شد؟
ای تیره­بخت، دست ز پیکر جدا وطن
بی­کس وطن، غریب وطن، بینوا وطن

 

(جاودانه؛ 324)

دکتر آجودانی اندیشۀ وطن اسلامی را ناشی از «اندیشۀ اتحاد اسلامی» می­داند و می­نویسد: «این اندیشه که بذر آن به دست سیّد جمال­الدّین اسدآبادی پراکنده شد، در سرنوشت ملل مسلمان تأثیر بسزایی نهاد، درواقع، فکر اتحاد اسلامی در دوران تحوّل و تنوع ناسیونالیسم اروپایی و درزمانی که ناسیونالیسم کشورهای تحت استعمار غرب در حال تکوین بود، مهم­ترین وسیله و ضروری­ترین حربه مبارزه برای کشورها بود ... حتی شاعرانی چون: عارف و عشقی که چندان پایبند به مذهب نبوده­اند، در دوره­ای از زندگی خود، این اندیشه را در سروده­های خود پرورانده­اند.»[2]

شکست مشروطه

جنبشی که با همراهی توده­های ستم‌کش و رنجبر می­رفت به پیروزی رسد و پیشروان واقعی آن نظاره­گر تحقق آرمان­های عدالت، آزادی و برابری باشند، به‌یک‌باره به‌وسیلۀ فرصت­طلبان و سیاستمداران زیرک به کژراهه برده شد، ظلم و ستم افزونی یافت و اوضاع مردم کشور پریشان­تر شد و وکلا ساز خود را زدند. به‌گونه‌ای که انگار فقط بازیگران عوض‌شده و رانده‌شدگان، دوباره بر اسب قدرت سوار شدند؛ و کار به‌جایی رسید که برخی شاعران دستاورد جنبش مشروطه را برعکس خواسته­های مردم برشمردند و آن را انقلاب ناقص نامیدند، چنانکه شاعری گفت:

با همه جانبازی‌ای دریغ ندیدم
هیچ ز مشروطه جز نتیجۀ معکوس

 

(ادبیات سیاسی مشروطیّت؛ ج 1)

و فرخی که زمانی با گفتن «زنده‌باد مشروطه» لبانش را دوخته و از فشار تازیانه، پاهایش را افروخته دید، چنین گفت:

از انقلاب ناقص ما بود کاملاً
دیدیم اگر نتیجۀ معکوس انقلاب
سالوس انقلابی ما اهل زرق بود
یاران، حذر کنید ز سالوس انقلاب

 

(دیوان فرخی؛ 85)

 


1ـ آجودانی؛ همان­جا: 18.

1ـ همان­جا: 177 ـ 176.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1](5)

 

حسین مسرّت

نمونه­هایی از شعر نسیم شمال و فرخی دربارۀ قانون:

مشروطه درختی است پر از میوه و اثمار
عدلیه و انصاف و مساوات ورا بار
قانون اساسی است درو ناظر هر کار
فرقی به میان غنی و شاه و گدا نیست

 

(نسیم شمال)

قانون، حقوق مردم دنیاست، داش حسن
ایران از این حقوق مجزاست، داش حسن

 

(نسیم شمال)

تا موجد آزادی ما قانون است
ما محو نمی­شویم تا قانون است
محکوم زوال کی شود آن ملت
در مملکتی که حکم با قانون است

 

(فرخی یزدی)

لایق شاه بود قصر نه هر زندانی
حاکم جامعه گر ملت و قانون باشد

 

(فرخی یزدی)

در مملکتی که نام آزادی نیست
ویرانی آن قابل آبادی نیست

 

(فرخی یزدی)

شکوه از بیدادگری و نابرابری اجتماعی و فاصلۀ عمیق طبقاتی، موضوع واحدی بوده که در شعر هر دو شاعر، چنان‌که قبلاً نیز اشاره شد، برجستگی دارد، آنجا که نسیم شمال می­گوید:

نیست اصلاً فکر اطفال فقیر
نه وکیل و نه وزیر و نه امیر
ای خدا، داد فقیران را بگیر
سیر را نبود خبر از گرسنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه
ما ز سرمای زمستان بی­قرار
لخت و عریان، مات و مبهوت و فگار
اغنیا در رختخواب زرنگار
خفته با جاه و جلال و طنطنه
آخ عجب سرماست امشب ای ننه

 

(جاودانه؛ اشرف­الدّین، 194)

و فرخی در شعری همسان می­سراید:

خواجه پی جمع مال و تودۀ بدبخت
هیچ به‌جز فکر نان‌وآب ندارد

 

(دیوان؛ 126)

تا بود سرمایه بهر درهمی سرمایه­دار
خویشتن را از طمع زین سو بدان سو می­زند
گر ندیدی حملۀ مالک به دهقان ضعیف
گرگ را بنگر چسان خود را به آهو می­زند

 

(دیوان؛ 144)

هرچند یحیی آرین­پور، بر این باور است که «اشرف مرد انقلابی نبوده»[1] امّا و حتی با نگرشی نه‌چندان عمیق در دیوان او می­توان پی برد که او نیز به مبارزه با بیگانگان و ستمگران و دفاع از وطن اعتقادی بس شگرف داشته، آنجا که می­گوید:

هر جا نهال نو رس مشروطه رخ گشود
در پای او جدال ز خون جای آب بود
باید به‌پای نخل وطن خون روان نمود
بی­آب هیچ نخله تناور نمی­شود[2]

 

(جاودانه؛ 295)

و فرخی نیز در مضمونی تقریباً مشابه چنین گفته است:

در مملکت انقلاب می­باید و بس
وز خون عدو، خضاب ­می­باید و بس

 

(دیوان؛ 371)

وطن و وطن­دوستی در شعر این دو شاعر، همچون دیگر شاعران آگاه عصر مشروطه نمودی چشمگیر دارد؛ زیرا که در پناه یکدلی و یکرنگی مردم این مرزوبوم که زیر پرچم واحد وطن گردآمده‌اند، به همه‌چیز می­توان رسید، می­توان بر بیگانگان شورید و نقشه­های تجاوزکارانۀ آن‌ها را نقش بر آب کرد، می­توان بر گذشتۀ تاریخی خود بالید و آرزو کرد چونان گذشته بود و می­توان چون نسیم شمال گفت:

ای غرقه در هزار غم و ابتلا وطن
ای در دهان گرگ اجل مبتلا وطن
...

ای دخمۀ فریدون، تاج کیان چه شد؟
کشمیر و بلخ، کابل و هندوستان چه شد؟
دریای نور و تخت جواهرنشان چه شد؟
...
آن قدرت و شجاعت و جوش‌وخروش کو؟
شیران جنگجوی پلنگینه پوش کو؟
جمشید و کیقباد چه شد، داریوش کو؟
ای جای ناز و نعمت و عز و علا وطن
بی­کس وطن، غریب وطن، بینوا وطن

 

(جاودانه؛ 3 ـ 322)

 


1ـ از صبا تا نیما؛ همان­جا: 77.

1ـ این دو بیت در کتاب صبا تا نیما، ج 2: 75؛ نقل از ش 22 نسیم شمال (18 جمادی‌الاول 1326 ق) چنین است:

هر جا نهال نو رس مشروطه رخ‌نمود
در پای او جداول خون جای آب بود
باید به‌پای نخل وطن خون روان نمود
بی­آب، هیچ غلّه تناور نمی­شود


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1](4)

 

حسین مسرّت

ما زارعین مظلوم، هرروز در بلائیم
گاهی به چنگ ارباب، گه دست کدخداییم
آخر ترحّمی کن ما بندۀ خداییم
بر مفلسان مضطر بزن بلا نبینی
... افسوس حق زارع، امروز پایمال است
حاصل از این ادارات فریاد و قیل‌وقال است
گویا که خون ملت بر مالکین حلال است
ای خواجه توانگر بزن بلا نبینی

 

(جاودانه اشرف­الدّین؛ 8 ـ 227)

آنچه را با کارگر، سرمایه­داری می­کند
با کبوتر، پنجۀ باز شکاری می­کند
می­برد از دسترنجش، گنج اگر سرمایه­دار
بهر قتلش از چه دیگر پافشاری می­کند
سال و مه در انتظار قرص نان، شب تا به صبح
دیدۀ زارع چرا اخترشماری می­کند
تا به کی، ارباب، یا رب برخلاف بندگی
چون خدایان، بر دهاقین کردگاری می­کند
بر لب دریاچه­های پارک، ای مالک مخند
بین چه سان از گریه دهقان، آب جاری می­کند

 

(دیوان فرخی؛ 1 ـ 150)

گر خون رزت باید ای مالک بی‌انصاف
خون دل دهقان را در شیشه نباید کرد

 

(دیوان فرخی؛ 132)

کی شود آباد، آن ویرانه کز هر گوشه­اش
یک ستمکاری، تعدی یا تطاول می­کند؟
دسترنج کارگر را تا به کی سرمایه­دار
خرج عیش و نوش و اشیاء تجمل می­کند

 

(دیوان فرخی؛ 148)

چو زد دهقان زحمتکش به کشت عمر خود آتش
تو را ای مالک سرکش، جوی مردانگی باید
قناعت داده دنیا را گروه بی‌سروپا را
چرا با این غنا ما را غم بی­خانگی باید

 

(دیوان فرخی؛ 174)

ت) دفاع از آزادی، قانون­گرایی، وطن­خواهی و ...

سیّد اشرف، چونان فرخی اشعارش آکنده از مضامین اجتماعی و سیاسی عصر خود بود، مضامینی که در شعر و شعور دیگر شاعران آگاه آن عصر موج می­زد. اشاره به فقر و فاصلۀ عمیق طبقاتی، مبارزه با جهل و خرافه­پرستی، پشتیبانی از مشروطه و جنبۀ قانون­گرایی آن، واژگونی ارزش­های جامعه، پرداختن به زنان و نقش اجتماعی آنان، ستیز با بیگانگان و فرهنگ­های استثمار و استعماری، حساسیت به مباحث تازۀ سیاسی و اجتماعی روز از مهم­ترین مباحث این شاعران بود که حاصل تحول و تکامل شعر مشروطه است. این شعر «ابتدا از حیث محتوا متحول شد و به‌تدریج در صورت و شکل و زبان آن تحولاتی رخ داد. این تحول در شعر ایرج، اشرف، عارف، عشقی، فرخی و لاهوتی تکامل می­یابد.»[1]

برخی از نویسندگان و منتقدان ادبی، این دوره را «دورۀ بیداری» نامیده و برای شاعران آن ویژگی­های چندی برشمرده‌اند که مهم­ترین آن‌ها: 1 ـ دگرگونی در جهان­شناسی، 2 ـ عمومیت یافتن دایرۀ شعر و کاربری آن در خدمت نهضت مشروطه، 3 ـ گرایش به زبان کوچه و بازار و پذیرش همگانی، 4 ـ راه یافتن واژه­های فرهنگی، 5 ـ تحول و تغییر شعر هم در قالب و هم در محتوا و درون­مایه، 6 ـ گرایش به اندیشه­ها و مضامین تازه که حاصل تحولات خاص آن عصر بود.[2] و سپس درون­مایۀ شعر بیداری را بر پایۀ پنج اصل زیر بیان کردند: الف: آزادی ب: قانون، پ: وطن، ت: تعلیم و تربیت نوین، ث: توجه به علوم و فنون جدید.[3]

دکتر آجودانی، ذیل مبحث «خصلت ضد استبدادی و آزادی­خواهی شعر مشروطه» می-نویسد:

«ستایش از آزادی، قانون­خواهی، استبداد ستیزی، خواست آزادی قلم و بیان و تشکیل پارلمان، استقرار حکومت مشروطه و مهم­تر از همه، به رسمیت شناختن حق حاکمیت ملت، مفاهیم نوینی است که بخش عظیمی از درون­مایه­های شعر مشروطه را به خود اختصاص داده است.

آن­که دولت را از این ذلت رهاند، ملت است
آن‌که کشتی را سوی ساحل رساند، ملت است
آن‌که سلطان بر سر مسند نشاند، ملت است
شاهد احساس ملت، دیدۀ خونین ما

 

ای‌دریغا می­رود هم مملکت، هم دین ما
 

(نسیم شمال)

مالک این آب‌وخاک و مملکت، ملت بود
تاج­گیر و تاج­بخش سلطنت، ملت بود

 

(نسیم شمال)

دولت هر مملکت در اختیار ملت است
آخر ای ملت به کف کی اختیار آید تو را؟

 

(فرخی یزدی)

تو در طلب حکومت مقتدری
ما طالب اقتدار ملت هستیم

 

(فرخی یزدی[4])

همو در ادامه می­آورد: «شعر مشروطه، ستایشگر آزادی است. دو واژۀ آزادی و استبداد، واژه­هایی هستند که صور متعدد خیال را در شعر این دوره برانگیخته­اند. گرچه حدود مفاهیم این واژه­ها در اندیشۀ شاعران این دوره همیشه، همسان و همانند نبوده است ... برداشت اینان از حاکمیت قانون و آزادی، گاه همان چیزی است که عمدتاً در قانون اساسی فرانسه آمده است و متضمن مفاهیمی است چون: آزادی قلم، آزادی بیان، آزادی احزاب، تساوی آحاد ملت در برابر قانون اساسی، حق حاکمیت ملت و پارلمانتاریسم که همۀ این عناصر تشکیل‌دهندۀ نظام مشروطیّت هم هستند».[5]

 


1ـ آجودانی؛ همان­جا: 167.

2ـ یاحقی، محمدجعفر؛ جویبار لحظه­ها، تهران: جامی، 1378: 16 ـ 15.

3ـ همان­جا: 16.

1ـ آجودانی؛ همان­جا: 180 ـ 179.

2ـ آجودانی؛ همان­جا: 239 ـ 238.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1] (3)

 

حسین مسرّت

روز و شب آباد شد، بغداد و جمعی کاسه‌لیس
همچو اهل کوفه از شام قوامّالسلطنه

 

(فرخی یزدی)

حق­نویسی:

مدّتی از حق­نویسی دست‌بردار ای رفیق
بارها گفتم که دست از مست بردار ای رفیق

 

(سیّد اشرف­الدّین)

نوک کلک حق­نویس تیز و تند فرّخی
با طرفداران خارج ذوالفقاری می­کند

 

(فرخی یزدی)

و خود پیداست که کم­سوادی این گروه از شاعران، باعث می­شود که اغلاط دستوری، کاربرد نابجای قید، مطابقت دادن صفت و موصوف در جمع، به هم ریختن ارکان جمله و غیره در شعر آنان راه یابد.

پ) دفاع از طبقات فرودست اجتماع

یکی از بزرگ­ترین و مهم­ترین رسالت­های شعرای عصر مشروطه، پشتیبانی همه­جانبه از بینوایان، ستمدیدگان و گروه­های زحمتکش اجتماع به‌ویژه کارگران و کشاورزان و اعتراض به نابرابری­های اجتماعی و فاصلۀ عمیق طبقاتی بود که این حمایت و همدردی تا بدان جا می­انجامید که گاه سخنورانی چون: عشقی و فرّخی، جان بر سر این کار می­نهادند و هر آنچه از گوشه و کنار سفارش می­شد که سنگ خود را به سینه بزنید! مگر شما وکیل و وصی مردم هستید؟ گوششان بدهکار این حرف­ها نبود و بر زبان می­آوردند، آنچه را نباید بر زبان بیاورند و خود پیداست که زبان سرخ، سرِ سبز می­دهد بر باد.

کمتر شعری از فرّخی و یا نسیم شمال دیده می­شود که روح انسان­دوستی، نوع­پرستی و هوادارانی از این طبقات رنجبر در آن موج نزند. ازاین‌روست که یکی را چون نسیم شما «محبوب­ترین شاعر ملّی»[1] و یا «شاعر مردم»[2] و یکی را چون فرّخی «لسان المله»[3] نامیدند. آن دو زبان گویای مردم زمانۀ خود بودند که دکتر اسلامی ندوشن آن‌ها را «شاعران شهیدگونه»[4] و در جای دیگر «شهدای قلم»2 می­نامد و معتقد است: «اینان سخنگوی خودرو و جوشان مردم زمان خود هستند. بعد از آن‌ها دیگر هرگز زبانی به خلوص و برهنگی زبان این شاعران نیافته­ایم. متأسفانه همۀ آن‌ها قربانی این خلوص شدند که در طغیان خشم، دستخوش افراط و تندگویی بود و ایران هرچند افراط را می­پسندد، درعین‌حال، پس از چندی آن را مجازات می­کند، پس‌ازآنکه عذاب آن را چشیده است. این عده کم‌وبیش مسائل مشترکی را به بیان آورده­اند که پس از رفتن آن‌ها بازهم لاینحل ماند، برای آنکه دست روی موضع­ها اساسی درد گذاشته بودند ... این چند شاعر هر چه بودند، آینۀ زمان خود بودند و سخنگوی یک‌مشت مردم دل‌سوختۀ آشفتۀ کارد به استخوان رسیده. در شعرهای اینان مضامین انسانی که از قدیم تا امروز، از سراسر شرق تا آفریقا، بیانگر ابتلای مردم بوده است، به‌کاررفته.»[5]

نسیم شمال و فرّخی، هر دو شاعری بودند که توجّهی ویژه به درد و رنج و پریشان­حالی مردم و اندوه آنان داشتند و جابه­جا در شعر خود به بازتاب این دردها و رنج­ها و چاره­جویی مشکلات می­پرداختند. این ویژگی در شعر نسیم شمال، بیشتر با زبان طنز که اکنون بدان «طنز سیاه» می­گویند، درمی‌آمیزد.

به‌درستی می­توان به این نکته پای فشرد که دیوان شعرایی چون فرخی و سیّد اشرف­الدّین «حسب حال­نامه»[6] و شعر آنان است، آنجا که فرّخی می­گوید:

من آن خونین‌دل زارم که خون خوردن بود کارم
مباهاتی که من دارم، ز دهقان­زادگی دارم

 

(دیوان فرخی، 196)

سیّد اشرف­الدّین می­گوید:

در یتیمی، خانه­ام را شیخ برد
ملک و مالم را ز روی غصب خورد
زاهدان، بس خانه­ها را خورده­اند
هستی بیچاره­ها را برده­اند
من شدم دیوانه از غوغای فقر
دربه‌در گشتم ز استیلای فقر

 

(جاودانه اشرف­الدّین، 207)

و چه ترسیم دقیقی دارد دکتر اسلامی دربارۀ نسیم شمال «خود او یکی از مصادیق شهدای قلم بود، در غم این ملت کارش به جنون کشید، در فقر و حسرت و تلخی زندگی کرد، در مذلّت مرد، سرنوشتی که نزدیک به همۀ سرسپردگان پاکباختۀ رهایی این آب‌وخاک داشته­اند.»[7]

ذکر برخی از اشعار این دو شاعر درزمینۀ هواداری از رنجبران و زارعان و تهیدستان، گویای هم‌زبانی این دو شاعر و گویای این مقال است:

رمضان آمد و در سفرۀ زارع نان نیست
در تن دختر او پیرهن و تنبان نیست
جگری نیست که خونین ز غم دهقان نیست
علت آن است که انصاف در این ویران نیست
دختر زارع زحمتکش عریان جوان
زرد گردیده ز گرما و گرفته یرقان
با بزک دختر ارباب به گلزار روان
علت آن است که انصاف در این ویران نیست

 

(جاودانه اشرف­الدّین، 231)

خون گریه کند مزرعه بر حال دهاتی
سوزد جگر سنگ به احوال دهاتی
عریان و برهنه همه اطفال­ دهاتی
ای‌وای ز بدبختی دهقان قوقولی قو

 

(جاودانه اشرف­الدّین؛ 165)

 


1ـ آرین­پور؛ همان­جا، 62.

2ـ اسلامی ندوشن، محمدعلی؛ «تأثیر اروپا در تجدد ادبی ایران»، راهنمای کتاب، س 12، ش 1، (1343)، مندرج در دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی.

1ـ مسرّت، حسین و غلامرضا محمّدی؛ شاعر لب دوخته، یزد: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1378، 15.

1 و 2ـ اسلامی ندوشن، محمدعلی؛ روزها، تهران: یزدان، 1369، ج 2: 307 و 157.

3ـ اسلامی ندوشن، محمدعلی؛ روزها، همان­جا: 317 ـ 316.

4ـ همان­جا: 159.

1ـ همان­جا: 158.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1](2)

 

حسین مسرّت

دکتر آجودانی، شعر این سخنوران را شعر واقعی عصر مشروطه می­داند:

«خلف­ترین شاعران این دوره، آنانی هستند که به مقتضیات سیاسی و اجتماعی و ضروریت­های تاریخی زمان خود پاسخی مناسب داده­اند. شاعرانی چون: اشرف­الدّین حسینی، عشقی، عارف­ قزوینی، فرّخی یزدی، لاهوتی از این زمره­اند ... شعر این شاعران، شعر واقعی دورۀ مشروطه است که هم از حیث زبان و هم از حیث محتوا، با شعر دورۀ بازگشت، دارای تفاوت­های اساسی است. کاری را که نویسندگان این دوره در نثر در پیش گرفتند، اینان در شعر ادامه دادند؛ یعنی سعی کردند زبان شعر و زبان نوشتار را به زبان تخاطب و گفتار نزدیک کرده ... شعری با زبانی نزدیک به زبان مردم و برای مردم که رسالت آن همانند رسالت روزنامه­ها خبررسانی و آگاه کردن مردم از اخبار و وقایع سیاسی به شیوۀ درست و انقلابی آن بوده است. این نوع شعر با توجّه به موازین نقد کلاسیک و نقد جدید از ارزش والای هنری برخوردار نیست، امّا متناسب با شرایط زمانی و متناسب با نیازهای فضای انقلابی آن زمان، صمیمی­ترین و واقعی­ترین شعر دورۀ خود بوده است. در حقیقت، شعر واقعی مشروطه حاصل کار همین شاعران است که شعرشان، زبانشان و سبکشان، رنگ و بوی تازه­ای دارد.»[1]

اشرف­الدّین، حتی در میان شاعران عصر مشروطه، پا را فراتر نهاده و «هرگونه لفظ و ترکیب و اشاره و تعبیر و مثل و نیز هر جا زبان شکسته را برای بیان مقصود خود لازم دیده، بی­پروا در شعر آورده، زیرا منظور او انتقال افکار و معانی به مردم، هم به زبان مردم بود. به‌طوری‌که هرچه زودتر و آسان­تر و بهتر به‌منظور پی برند.»[2] پناهی سمنانی در کتاب خود «ترانه و ترانه­سرایی در ایران» در میان گویندگان پیشین، قائم‌مقام فراهانی را پیشوای شاعرانی می­داند که اصطلاحات کوچه و بازار را وارد شعر خود کرده­اند و پیرو او را یغمای جندقی می­داند.[3]

سخنوران مشروطه برای بهره­وری کامل و استادانه از زبان عامیانه، ترجیح دادند برخلاف سخنوران پیشین که از کاربرد زبان عوام در شعر خود پرهیز داشتند، به واردکردن لغات، ترکیبات، تعبیرات، عبارات و ضرب­المثل­ها دست زنند که سهم اشرف­الدّین بیش از دیگران است. وی «بیشتر از دیگر شعرای عهد مشروطه، از واژه­ها و اصطلاحات عامیانه در شعر خود استفاده کرده است. اجزای مضمونی و بافت کلامی شعر اشرف­الدّین حسینی را سیاق محاورات عامیانه تشکیل می­دهد. او به طرز دل‌نشینی، فرهنگ‌عامه را در خدمت شعر طنز خود گرفت و آن را به‌مثابه ابزاری مؤثر در مبارزات سیاسی دوران مشروطه به کار بست.» سیّد اشرف در ترکیب شعر خود از اجزای ساختارهای کلام عوام، اصطلاحات عامیانه، اشکال ساییده شدۀ جمله­ها، واژه­ها و افعال، نام­های عوام ساخته، ضرب­المثل­ها، واژگان صوتی، لالایی­ها و ... استفاده شایانی برده است.»[4] استفاده از ضرب­المثل­ها و تمثیل از ویژگی­های شعر نسیم شمال هست و انگار هر شعری که از این دو عنصر خالی باشد، شعر نیست.

هر دو سخنور به‌تناوب و بنا بر آنچه آمد از واژه­ها و تعابیر عامیانه سود جسته­اند که به‌عنوان نمونه به آن اشاره می­شود:[5]

داخل آدم شدن:

ای فعله تو هم داخل آدم شدی امروز
 

بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز
 

(سیّد اشرف­الدّین)

با این اصول غلط، باز چشم آن داری
 

زمانه، داخل آدم تو را حساب کند
 

(فرّخی یزدی)

پوست‌کلفت:

چون پول نداری همه‌جا حرف تو مفت است
 

مردم همه گویند که این پوست‌کلفت است
 

 (سیّد اشرف­الدّین)

کز بهر زمامدار امروزی نیست
 

سرمایه­ای از پوست‌کلفتی بهتر
 

 (فرخی یزدی)

خانه‌خراب:

آخ که این احمق خانه­خراب
 

دو زن داره، بازم دلش زن می­خواد
 

 (سیّد اشرف­الدّین)

صد خانه‌خراب کردی ای خانه‌خراب
 

تا کاخ بلند خود عمارت کردی
 

 (فرخ یزدی)

لات‌ولوت:

ایّها المرنارد، پول عاجزان را خورده­ای
 

حقّ جمعی لات‌ولوت ناتوان را خورده­ای
 

 (سیّد اشرف­الدّین)

گر تویی سرمایه­دار باوقار تازه‌چرخ
 

کهنه رند لات‌ولوت خانه بر دوشیم ما
 

 (فرخی یزدی)

خواب خرگوشی:

خواب خرگوش که بیدار نگردد مائیم
 

رمز سربسته که اظهار نگردد مائیم
 

 (سیّد اشرف­الدّین)

خصم از روباه بازی بشکند چون پشت شیر
من چرا از روی غفلت خواب خرگوشی کنم

 

(فرخی یزدی)

بغداد خراب بودن:

بگذر از دجله که بغداد خراب است حاجی
دل ز پیش ما آمد این دفعه، کباب است حاجی

 

(سیّد اشرف­الدّین)

 


2ـ آجودانی، ماشاءالله؛ یا مرگ یا تجدّد، تهران: اختران، 1382: 159 ـ 158.

2ـ یوسفی، غلامحسین؛ چشمۀ روشن، تهران: علمی، 1374: 387.

3ـ احمدپناه سمنانی، محمّد؛ ترانه و ترانه­سرایی در ایران، تهران: سروش، 1376: 44.

1ـ همان­جا؛ 469 ـ 467.

2ـ شواهد از دو کتاب زیر برگزیده‌شده است: نمینی، حسین؛ جاودانه سیّد اشرف­الدّین حسینی، تهران: فرزان، 1363. فرّخی یزدی، محمّد؛ دیوان فرّخی یزدی، به کوشش: حسین مسرّت، تهران: قطره، ویرایش دوم، 1380.


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

همانندی­های نسیم شمال و فرّخی یزدی[1](1)

 

حسین مسرّت

 

دقیقاً 29 سال از زمانی که نخستین همایش یادبود نسیم شمال در روز 30/10/53 13 در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران برگزار شد، می­گذرد و این مقاله به یاد دو سخنور پاکباخته و آزادۀ ایران، اشرف­الدّین حسینی (نسیم شمال) و فرّخی یزدی گردآوری و ارائه می­شود.

در این گفتار کوتاه، قصد بر آن است که از خلال بررسی و کندوکاو در زندگی و آثار دو تن از سرآمدان سخنور عصر مشروطه، تنها به نقاط اشتراک (همسان) این دو سخنور که اتّفاقاً کم هم نیست، اشاره شود وگرنه طبیعی است که در مقام قیاس همیشه می­تواند نقاط افتراق (ناهمسان) زیادی بین دو سخنور هم­عصر باشد. کما اینکه دربارۀ فرّخی یزدی با توجه به روحیۀ سازش‌ناپذیری و مبارزه­جویی و نسیم شمال با توجه به شعرای آن زمانه، این نقاط تا حدّی کم­رنگ بوده و به‌هرروی خارج از حوصلۀ این مقال است. اینک فهرست­وار به برجسته­ترین نقاط همسان آن دو اشاره می­شود تا در طول مقاله، توضیح و تفصیل بیشتری داده شود.

الف) روزنامه­نگاری

ب) بهره­گیری از زبان عامیانۀ کوچه و بازار

پ) دفاع از طبقات فرودست اجتماع

ت) دفاع از آزادی، قانون­گرایی و ...

ث) نوع شعر

ج) همانندی­ها در زندگی و سرانجام

چ) بهره­گیری از اعتقادات پاک مذهبی

ح) توجه به ارزش­های اخلاقی و تربیتی

خ) بهره­گیری از جلوه­های جمال اساطیر و ...

د) اشعار مشابه یا استقبال­ها

الف) روزنامه­نگاری

فرّخی و نسیم شمال که از ظلم و استبداد روزمرّه به تنگ آمده بودند، بهترین وسیله را برای ابراز عقاید خود، چاپ و نشر روزنامه دانستند. یکی به چاپ روزنامۀ طنزگونه و منظوم نسیم شمال همّت گماشت که هرروزه اشعارش در سر هر گذر و مغازه خوانده می­شد و دست‌به‌دست می­گشت و راهی به نهانخانۀ دل مردم پابرهنه می­جست و دیگری به چاپ سرخ نامۀ طوفان پرداخت که آتش در انبان ستم می­انداخت و آب در خوابگه مورچگان می­­ریخت. فرّخی چونان نسیم شمال، رسالتی برای خود در نظر گرفته و آن بیداری توده­ها از خواب غفلت، به دست آوردن حقّ‌وحقوق و عدالت و افشای چهرۀ زشت ستمکاران، خائنان، زورمندان و چپاولگران حقوق انسانی و اجتماعی مردم بود. امّا نسیم شمال با زبانی عامیانه و طنزی شیرین­سخن می­گفت و فرّخی با لحنی تند و انقلابی و حماسی که اتفاقاً هر دوبه‌یک اندازه باعث ترس کارگزاران دولتی می­شد؛ زیرا هر دو برخاسته از خواست حقیقت­جوی مردم ایران بود.

«روزی نشد که این روزنامه ولوله­ای در تهران نیندازد. دولت­ها مکرّر از دست او به ستوه آمدند. امّا با این سیّد جلنبر آسمان‌جل وارستۀ بی­اعتنا به همه‌کس و همه‌چیز چه بکنند؟ به چه دردشان می­خورد او را جلب کنند. مگر در زندان آرام می­نشست؟»[2]

این جملۀ سعید نفیسی که دربارۀ نسیم شمال گفته است دربارۀ فرّخی یزدی هم مصداق دارد.

طوفان 15 بار و نسیم شمال، چندین بار در محاق توقیف افتادند. سیر و تطوّر نسیم شمال و طوفان بیانگر سیر و تطوّر اندیشۀ این دو شاعر، در رویارویی با شرایط و اوضاع سیاسی ـ اجتماعی روز است. منیب الرحمن دراین‌باره می­نویسد: «با فراز آمدن نهضت مشروطیّت، ادبیات وسیعی پدید آمد که با رویدادهای ملی روزانه سروکار داشت. این نگره را شغل روزنامه‌نگاری شاعران برجسته­ای چون: امیری، بهار، فرخی، اشرف، عشقی و کمالی عمق بخشید و اشعار آن‌ها را با رهابخشی از فعّالیّت روزنامه­نگاری­شان شکل داد.»[3]

و انگار باز این نوشتۀ جمال­زاده، دربارۀ هر دو شاعر صدق می­کند:

«چنان­ بود که گفتی شولت، شاعر داستان زنبق سرخ، آناتول فرانس، این سخنان زیبا را از زبان او می­گوید: قصدم این است که بر فراز خرابه­های این تمدّن ظالمانه و ستمگر، صلیب جانداری نصب کنم که دنیا را به زیر بازوان توانا و گل و سنبل آراستۀ خود بیاورد. می­خواهم روزنامه­ای تأسیس کنم که به زبان شعرهای بسیار ساده و دل‌نشین با مردم صحبت بدارد و هر شماره­ای را به یک شاهی به خلق­الله بفروشم، چون معتقدم که اشعار ساده، خواه نشاط­بخش باشد خواه غم­انگیز، تنها زبانی است که به دل مردم ساده می­نشیند، مخصوصاً اگر بتوانند آن را به آواز هم بخوانند.»[4]

دیگر نقاط مشترک روزنامه­نگاری آن دو، به‌غیراز منعکس کردن اوضاع روز و دردهای تودۀ مردم به زبان شعر آن بود که هر دو، اشعار خود را در واپسین دقایقی که روزنامه زیر چاپ می­رفت، در همان چاپخانه سروده و به دست حروف­چین می­دادند. هر دو خود بر کار توزیع روزنامه نظارت می­کردند، حتّی زمانی فرّخی ناچار می­شد، به خاطر ترس موزّعین از پلیس، خود توزیع و فروش روزنامه را در سطح شهر انجام دهد.

چنان­که نسیم شمال هم در روزنامۀ خود بر این موضوع تأکید دارد:

«دیدند جماعتی به شهر طهران
بنشسته و روزنامه ازبهر فروش
طوفان همه ازبهر وطن داد کند
دل‌بسته به اینکه شاید از نوک قلم

 

افتاده به کاسبی «مدیر طوفان»
آورده میان مملکت با دل‌وجان
با نوک قلم همیشه فریاد کند
یک مملکتی ز غصّه آزاد کند»

 

 

ب) بهره­گیری از زبان عامیانۀ کوچه و بازار

طبیعی است که افراد، هماره از خاستگاه طبقاتی و اجتماعی خود سخن می­گویند و آنگاه‌که شعر در اواخر عصر قاجار از حیطۀ دربار به درآمد و در میان مردم جاری شد، شاعرانی از طبقات فرودست اجتماع، پا به عرصۀ سخنوری نهادند. شاعرانی که بعضاً حتّی سواد چندانی نداشتند. امّا آهنگ شعر و نوحه در گوششان بود. اینان بیشتر با اوزان سماعی و تصانیف آشنا بودند. ازاین‌روست که می­بینیم شکل و ساختار شعر پیشروان عصر مشروطه، بیشتر به ترانه­ها و تصانیف محلی و بومی و بعضاً به ترکیب­بندها و ترجیع­بندها و مراثی نزدیک است. این ویژگی در شعر نسیم شمال بارزتر است، حتّی آهنگ­های عامیانه و گاه ریتمیک به شعر او راه‌یافته است. بدین روی همپای ساختار، شیوۀ گفتار این سخنوران نیز عامیانه و به بیانی دیگر کوچه و بازاری است و این مصداق گفتۀ استاد دکتر شفیعی کدکنی است: «شعر شاعرانی مانند ایرج، عشقی، عارف و سیّد اشرف، زبانی دارد نزدیک زبان توده و به لحاظ آهنگ سعی می­کنند خود را با آهنگ دلخواه عوام از قبیل آنچه در نوحه­ها و تصنیف­هایشان دیده می­شود، نزدیک کنند.»[5]

 


1 ـ شاعر مردم؛ یادنامۀ سیّد اشرف الدّین حسینی (نسیم شمال)، به کوشش: علی­اصغر محمّدخانی، تهران: سخن، 1384: 516 ـ 479.

1ـ آرین­پور، یحیی؛ از صبا تا نیما، تهران: جیبی، چ پنجم، 1357، ج 2: 63، نقل از مقالۀ سعید نفیسی در مجلّۀ سپید و سیاه، شهریور 1334.

2ـ منیب الرحمن؛ شعر دورۀ مشروطه، ترجمه: یعقوب آژند، تهران: روزگار ما، 1378:148.

1ـ آرین­پور؛ همه‌جا، به نقل از مقالۀ جمال­زاده، در مجلّۀ یغما، س 13، ش 3 (خرداد 1339).

1ـ شفیعی کدکنی، محمّدرضا؛ ادوار شعر فارسی از مشروطیّت تا سقوط سلطنت، تهران: سخن، ویراش دوم، 1380: 106.

ملک یزد، کهن ترین نشریه یزد*

 

حسین مسرّت

 

در هفتاد و یکمین سال زندگی هفته نامۀ ملک یزد ، دیرپاترین نشریۀ یزد که در اوج دوران پرتب و تاب سال 1329 ش با هواداری از ملّیون و دولت مردمی دکتر محمّد صدق مجوز گرفت، به یک باره با مرگ نا به هنگام سردبیرعلاقه مند آن، ملک مسعود ملک (فروردین1326- فروردین 1400ش) ، چراغ آن خاموش شد. وی که سال ها با علاقه مندی در کنار پدرش زنده یاد اکبر ملک ، بنیان گذار هفته نامه به ساماندهی این نشریه می پرداخت ، در اردیبهشت 1390 ش پس از درگذشت اکبر ملک، یک تنه بار این مسئولیت را به دوش می کشید ،هرچند امتیاز این نشریه  به نام برادر کوچکترش، ملک فاروق شد، امّا ملک مسعود، سرموقع حتی در شرایط دشوار جنگ ایران وعراق و کمبود کاغذ و دیگر دشواری های پیش رو آن را چاپ می کرد. حتی در سال 1399 ش با اینکه امتیاز روزنامۀ عصر یزد به نام خود او صادر شد، امّا با تلاشی دوچندان و همزمان، دو نشریه را چاپ می کرد (66 شماره) تا یادگار پدر همچنان برسرپا باشد . 

اینک با اعلام آقای ملک فاروق ملک ، صاحب امتیاز ملک یزد  قرار است این نشریۀ کهن پس از شماره 2899 (16/1/1399) دیگر چاپ نشود.  

امید است آقای ملک به حفظ میراث و یادگار پدر اقدام کند و از بین روزنامه نگاران متعهد و پویای یزد، کسی را به سردبیری برگزیده و به حیات آن ادامه دهد.

* ماخذ: بشارت یزد، ش1258

گنجینه‌های فرهنگ یزد(10)

 

تاریخچة تذکره‌ها و شبه تذکره‌های یزد*

 

  1. مفاخر یزد، ویژۀ عالمان دینی

محمّد کاظمینی، محمّدکاظم مدرّسی، یزد: بنیاد ریحانۀ‌الرّسول، 1382، وزیری، 1106 ص، مصوّر، 2 ج.

در این مجموعه که زندگی و آثار و عکس روحانیون استان یزد از سدۀ دوم هجری تاکنون آمده است، بسیاری از آنان، خود از سخنوران استان یزد بوده‌اند. ذیل هر زندگینامه، فهرست مآخذ نیز هست.

 

  1. ملک یزد (هفته‌نامه)

اکبر ملک و ملک فاروق ملک، یزد، 1391-1329.

از کهن‌ترین نشریّات یزد در طول تاریخ روزنامه‌نگاری است که از سال 1329 تاکنون چاپ و منتشر می‌شود. کمتر شمارۀ این نشریّه است که شعری از شعرای معاصر را نداشته باشد. دورۀ اوّل این نشریّه که مابین سال‌های 1357-1329 بود، بعضاً مقالات خوبی در زمینۀ شعرای یزد داشت. برخی شماره‌های این نشریّه در کتابخانۀ وزیری موجود است.

 

  1. میبد در آینه اشعار

سید حسین اسعدی فیروزآبادی، اردکان: قداست، 1381، رقعی، 176 ص.

شعر و شرحی کوتاه دربارۀ هر شاعری که دربارۀ میبد شعری سروده است.

 

  1. میزان اخلاق

سیّد محمّد علی بن سیّد جعفر یزدی به سال 1244ق در هند، نسخۀ موزۀ بریتانیا، ش 14050.

«در شرح حال مؤلّف و مدح دولت انگلیس و ذکر معاریف یزد»[1] «فارسی للسیّد محمّد علی بن السیّد جعفر یزدی، و هو فی سوانح سفره الی الهند، الفّه باسم سِرجان مَلکم فی 1244، أوّله: [حمد ستایشی که انوار اخلاصش آفاق و انفس]. یوجد فی المَتحَف البریطانی (رقم 14050 add) کتابته 1244 کما فی فهرسها.»[2]

 

  1. ناصر یزد (هفته‌نامه)

محمّد حسین و احمد ناصر ترک، یزد، 1359-1328.

مدیرمسئول و صاحب امتیاز این نشریّه یکی از غزلسرایان خوب و صاحب سبک استان یزد، یعنی محمّد حسین ناصر بود که خود دیوانی دارد که در سال 1388 به کوشش: محمّد کاظمینی چاپ شده است. در لا‌به‌لای این نشریّه، مقالات و اشعاری از نویسندگان و شعرای یزد دیده می‌شود که بسیاری از آنان منحصر بوده است.

 

  1. نجوم‌المُسّرد فی الصَرح‌المُمّرد

جواد مدرّسی یزدی، نسخۀ خطّی کتابخانۀ وزیری یزد، ش 3980، تحریر 1359ش / نسخۀ خطّی نزد مؤلّف / چاپی به کوشش: محمّد حسین مدرّس مصلّی، یزد: وصال و انجمن آثار و مفاخر فرهنگی استان یزد، چاپ دوم، 1388 وزیری، 780 ص.

کتابی است حاوی شرح­حال 288 تن از علمای یزد، از آغاز تاکنون که به دلیل شاعر بودن برخی از این علما، بویژه از طایفۀ مدرّسی، شرح حالِ شمار بسیاری از شعرای یزد (منهای شعر آنان) را در خود جای داده است. این نسخۀ خطّی با افزودگی‌های آقای مدرّسی، با نام «النجوم‌السّرد» بذکر علمای یزد چاپ شده است.

 

  1. ندای یزد (هفته‌نامه)

محمّد تقی و مهدی عسکری کامران، 1391-1363.

در میان نشریّات استان یزد، هیچ نشریّه‌ای به اندازۀ ندای یزد، مقاله و شعر دربارۀ شعرای یزد و از آنان ندارد، نگارنده با همکاری خانم نعیمۀ رهبر، فهرست کامل ده ساله آن را در کتاب یزدنامه، ج2: 438-403 به دست داده است که به خوبی گویای علاقه و دلبستگی صاحب امتیاز این نشریه نسبت به درج این گونه مقالات است.

 

  1. نسب‌نامۀ دودمان آیت‌اللهی

ابوالقاسم آیت‌اللهی، [یزد]، بی‌نا، بی‌تا، رحلی، 264 ص.

شجره‌نامۀ خاندان آیت‌اللهی است که از پدر یا مادر به آیت‌الله آخوند ملاّ اسماعیل عقدایی (صاحب منظومه در نحو) یا آیت‌الله سیّد یحیی موسوی یا به هر دو می‌پیوندد و شامل فامیل‌های آیت‌اللهی، درایتی، عالم‌زاده در یزد و مشهد می‌شود.

نویسنده در این کتاب، سلسله نسب 2200 تن از این خاندان را شناسانده و در پایان فهرست الفبایی نام‌ها را داده است و بسیاری از افراد این دودمان اهل علم و ادب بویژه شعر هستند.

 

  1. نسل نور

محمّد کاظم مدرسی، یزد: نیکوروش، 1378، وزیری، 537 ص.

کتاب نامبرده سیری دارد در زندگی آیت‌الله حاج سیّد محمّد مدرسی و جمعی از

 بزرگان سلسلۀ مدرّسیّه و چنانکه در ذیل تذکرۀ‌السّلسله نیز آمد، بیشتر افراد این خاندان، اهل ادب و شعر و برخی نیز از شاعران خوب عصر قاجار در یزد بوده‌اند. در این کتاب ترجمۀ 60 تن از این بزرگان و نام صدها تن از مدرّسی‌ها با شجره‌نامه، و در زمینۀ شاعران با شعر آن‌ها آمده است.

 

  1. نگاهی به تاریخ اردکان (جلد  اوّل، شهر اردکان)

علی سپهری اردکانی، اردکان: کانون کتاب ولی‌عصر اردکان و ادارۀ کلّ ارشاد اسلامی یزد، چاپ دوم، 1364، وزیری، سیزده +701 ص.

فصل سوم از این کتاب به «دانشمندان و سخنوران اردکان» اختصاص یافته که از صفحۀ 191 با نام شیخ تقی‌الدّین دادا محمّد آغاز می‌شود و تا صفحۀ 393 ادامه دارد و با بیان زندگی و اشعار محمّد حسین بهجتی (شفق) پایان می‌پذیرد. در این فصل بر روی هم 74 نفر از شعرا معرّفی شده‌اند.

 

  1. نوای افسردگان

ابوالقاسم لطفعلیان یزدی (لطف)، یزد: بی‌نا، 1356/ تذکره، ضمیمۀ نوای افسردگان، یزد: بی‌نا، 1357.

سوکنامه‌هایی است که شعرای یزد در رثای شادروان حجّت‌الاسلام وزیری یزدی، بنیانگذار کتابخانۀ وزیری سروده‌اند.

 

  1. 72 سوکنامۀ منظوم

رضا بردستانی، یزد: اندیشمندان یزد، 1389، رقعی، 168 ص، مصوّر، رنگی.

برگزیده‌ای از سوکنامه‌های سخنوران یزد، بویژه معاصران در زمینۀ عاشورا و قیام امام حسین (ع).

 

  1. هفت اقلیم

امین احمد رازی، به کوشش: محمّدرضا طاهری (حسرت)، تهران: سروش، 1378، ج اوّل.

رازی در سلسله تذکره‌های عمومی- تاریخی (تألیف 1002ق) جایگاه ویژه‌ای را نیز برای شعرای یزد در نظر گرفته است (ج1: 167-140) که به اضافۀ مجد همگر و یک دو تن دیگر، شرح حال و اشعار بیش از 30 تن از شعرای یزد را تا پایان قرن دهم دربردارد. رازی، گیتی را به هفت اقلیم تقسیم نموده و ذیل هر اقلیم و سپس دیار، شرحی از تاریخ و جغرافیا و سپس بزرگان آن دیار آورده است. وی یزد را در اقلیم سیم قلمداد نموده است.

نیز بنگرید: تاریخ تذکره‌ها ج 2: 414-410.

 

  1. هنروران یزد

علی محمّد کاوه، یزد: ادارۀ کلّ فرهنگ و هنر استان یزد، 1355، وزیری، 228 ص، مصوّر.

کوششی در راه شناخت هنروران دورۀ پنجاه سالۀ پهلوی که با تاریخچۀ نقّاشی و پیکرتراشی و خوشنویسی و شرح حال برخی از استادان آن‌ها در یزد همراه گشته است. برخی از این استادان در سِلکِ شعرا هستند.

نیز بنگرید: یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 868-865.

 

  1. یاس‌های احساس

به کوشش: رضا شاکر اردکانی، اردکان: آموزش و پرورش شهرستان اردکان، 1379، رقعی، 48 ص.

مجموعه شعر سرایندگان معاصر اردکان، با موضوع «شعر امروز» بوده و بدون شرح حال است.

 

  1. یزد، نگین کویر

ابوالفتح قهرمانی، یزد: انجمن کتابخانه‌های عمومی استان یزد، 1375، ج اوّل، مصوّر.

مجموعه مقالاتی است که به قصد آشنایی مردم با تاریخ و جغرافیا و دیدنی‌های این استان تدوین شده است. و در مقاله‌ای کوتاه به قلم آقای محمّد حاجی‌شعبانی، بیش از 20 تن از مشاهیر معرفی شده‌اند که بیشترین آن‌ها از شعرا هستند (ص 100-96).

 

  1. یزد، یادگار تاریخ

حسین مسرّت، یزد، انجمن کتابخانه‌های عمومی استان یزد، 1376، ج اوّل، 1176 ص.

دفتر نخست آن برگزیده‌ای است از چند صد مقالۀ نویسنده که در موضوعات گوناگون یزدشناسی از سال 1363 تا 1376 تدوین شده است و درچند بخش آن شرح حال، آثار و نمونه اشعار سخنوران یزد به صورت مفصّل یا مجمل اشاره شده است. از جمله در بخش دوم «ناموران و بزرگان یزد (424-81)» زندگی و اشعار و آثار 16 تن از شعرای نامی یزد از جمله وحشی، قضایی، طراز، شارق و فرّخی، مفصّلاً بحث شده و در (ص 432-421) فهرست برنامۀ مشاهیر یزد رادیو یزد نیز آمده است.

پس از آن در بخش «ادب یزد» (ص 700-601) تاریخچۀ تذکره‌های یزد، تصحیحِ نامۀ وحشی بافقی، نمکدانِ جیحون یزدی و قصیدۀ شکوائیّۀ سیّد میبدی آمده است. سپس در دو بخش «نقد کتاب‌های یزد» (ص 958-703) و «تازه‌های کتاب یزد» کتاب‌های یزد و دیوان‌های سخنوران یزد، نقد و بررسی و معرّفی شده است. و آنگاه در بخش هنر(ص 1092-1061) «خوشنویسان یزد» و «شعری و خطّی و شرح حالی» از شعرای یزد آمده و سرانجام در بخش «چند شعرواره» نمونه‌هایی از اشعار نویسنده، همراه با «تذکرۀ منظوم سخنوران یزد» اثر وی درج شده است. دفترهای دوم و سوم نیز به همین سان است.

 

  1. یک سبد گل

کاظم دهقانیان نصرآبادی، یزد: اندیشمندان یزد، 1382، رقعی، 96 ص، مصوّر.

زندگی‌نامه و گزیدۀ اشعار و عکس 18 نفر از شعرای معاصر شهرستان تفت.

***

البته چندین تذکره و جنگ اشعار مجهول‌المؤلّف در مخزن کتب خطّی کتابخانۀ وزیری یزد وجود دارد که بر اساس قراین و شواهد می‌توان برخی را حاصل کار گردآورندگان یزدی دانست. در برخی از آن‌ها شرح حال و یا اشعار شعرای یزد به گونۀ پراکنده آمده است.

 

 


[1] - تذکره­نویسی فارسی: 765.

[2] - الذریعه: آقابزرگ طهرانی، قم: اسماعیلیان، بی­تا، ج 23: 305.


*. ویرایش دوّم: دیباچة تذکرة میکده: محمّدعلی وامق یزدی، به کوشش: حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش دوّم، 1381: 159-127.

گنجینه‌های فرهنگ یزد(9)

 

تاریخچة تذکره‌ها و شبه تذکره‌های یزد*

 

 

  1. فرزانگان میبد

محمّد فاکر میبدی، قم: قدس، 1382، وزیری، 448 ص.

چنانکه گویاست شرح حال مشاهیر میبد است که در میان آن، سخنوران آن سامان نیز جایگاهی ویژه دارند. کتاب در دو بخش پیشین و معاصر گرد آمده است.

 

  1. فرهنگ سخنوران

عبدالرّسول تاهباززاده (خیّامپور)، تهران: طلایه، 1372 و 1368، 2 جلد، 1020 ص.

جامع‌ترین کتابشناسی در زمینۀ شعرای پارسی‌زبان و دربردارندۀ نام و نشان هزاران سخنور است. شوق و ذوقی که آن رادمرد به گردآوری اطّلاعات و شناسایی کتاب‌ها بویژه نسخه‌های خطّی به کار برده، انسان امروزی را که از پیشرفته‌ترین امکانات فنّی برخوردار است، به شگفتی وا می‌دارد.

خیّامور در این اثر عظیم، از جمله منابع و مآخذ صدها شاعر یزدی را شناسانده و کار را برای نویسندگان و تذکره‌نویسان یزدی هموار نموده است.

 

2/68- فرهنگ و تاریخ مهریز

مهدی قاضی‌نسب و نجمۀ مدیر، یزد: سازمان میراث فرهنگی یزد، قم: نورگستر، 1384، وزیری، 400 ص، مصوّر.

فصل هفتم این کتاب، ویژۀ مشاهیر و مفاخر (ص 273-237) و بخش دوم آن ویژۀ شاعران و ادبیّات است.

 

  1. فرهنگ یزد (ماهنامه و سالنامه)

حسین محبوبی اردکانی و علی‌ محمّد کاوه، یزد: سالنامه 1342-1327 / ماهنامه 1338-1336.

نشریّه‌ای بود فرهنگی و ادبی که سالنامۀ آن در چهار شماره، مابین سال‌های 1342-1327 و ماهنامۀ آن در 11 شماره، مابین سال‌های 1338-1336 چاپ شده و در آن مقالات و اشعار فراوانی دربارۀ شعر و ادب یزد درج می‌شد که بعضاً تازگی دارند. شماره‌های کامل آن در کتابخانۀ وزیری است.

 

  1. فرهنگ یزد

فصل‌نامه، صاحب امتیاز: ادارۀ کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد، سردبیران:  گوناگون، 1391-1377.

در شماره‌های گوناگون این نشریه، شرح حال برخی از شعرای استان یزد و در تمامی شماره‌ها، نمونه اشعار شعرای یزد با نام «گل‌های این فصل» آمده است.

  1. فرهیختگان دارالعباده

زین‌العابدین خیابانی، یزد: ادارۀ کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد، نسخۀ تایپی، رقعی، 381 ص.

تحقیق خوبی است در شرح احوال و آثار عالمان، دانشمندان، هنرمندان، شاعران و نویسندگان یزد که در سه بخش گردآوری و تدوین شده است و تمامی متّکی بر منابع مکتوب است.

بخش اوّل، ویژۀ علما، عرفا و فقهاست (ص 132-4) شامل 47 نفر، بخش دوم، ویژۀ «بزرگان شعر و ادب پارسی در خطّۀ یزد» است (ص 241-134) شامل 42 تن از شعرای یزد به تفکیک دوره‌های تاریخی، منهای نمونۀ شعر آنان، بخش سوم، ویژۀ «دانشمندان، هنرمندان و بزرگان یزد» (ص 378-241) است که جمعاً 30 تن و چنانکه روشن است بسیاری از افراد بخش‌های یکم و دوم، جزء شاعران هستند.

 

  1. فهرست اسامی علما و بزرگان استان یزد

محمّد باقر مقدّم، قم: مرکز مطالعات و پژوهش‌های بنیادین، 1380، 195 ص.

این فهرست به سفارش بنیاد ریحانۀ‌الرّسول یزد تهیّه شده و حاوی نام و نشان دقیق حدود 2000 نفر از علما، نویسندگان و شعرای یزد همراه با معرّفی آثار خطّی آنان در کتابخانه‌های ایران و جهان است.

در این مجموعۀ سودمند، متأسّفانه به دلیل شتابزدگی، یک نام، چندبار تکرار شده است و پس از ذکر نام اثر در یک کتابخانه، شمارۀ آن نسخه نیامده است.

 

  1. کاتبان و خوشنویسان یزد

محمّد باقر مقدّم، تهیّه شده برای بنیاد ریحانۀ‌الرّسول یزد، 1380، 80 ص.

جزوه‌ای است که گردآورنده در ضمن آن، نام بسیاری از شاعران و آثار مکتوبشان را که به خطّ خودشان در کتابخانه‌ها موجود بوده، شناسانده است.

  1. گذری بر بافق

هدایت رضائیان بافقی، (زیرچاپ 1391)

به مانند دیگر کتاب بافق، در تاریخ و جغرافیا و اقلیم‌شناسی آن شهرستان است و بخشی را نیز اختصاص به مشاهیر و شعرای بافق داده که تمامی برگرفته از منابع پیشین است.

 

  1. گلزار جاویدان

محمود هدایت، تهران: بی­نا، 1355- 1353، 3ج.

در این تذکرۀ جامع و همگانی، شرح حال و شعر 6000 تن از سخنوران نامی از آغاز تا 1339 خ آمده است که بی‌گمان سهم یزد، بیش از 50 شاعر برجسته است.

نیز بنگرید: تاریخ تذکره‌ها ج 2: 60-57.

 

  1. مجموعۀ وزیری

علی محمّد وزیری، یزد: کتابخانۀ وزیری، 1355، وزیری، 337 ص.

در این مجموعه به غیر از گفتارهای گوناگونی همچون: تاریخ یزد، نسّاجی در یزد و غیره، نخست در بخش مستقلّی به نام «آثاری از دانشمندان یزد» (ص 83-1) و سپس در بخش‌های دیگر به زندگی و اشعار 75 نفر از سخنوران قدیم و جدید یزد پرداخته است.

کار ارزندۀ وزیری، نقل بخش‌هایی از نسخۀ خطّی تذکرۀ‌السّلسلۀ صابر است (بنگرید به ش 22 همین تاریخچۀ تذکره‌ها) که خود گامی ارزنده در راه شناخت این تذکره و آگاهی عموم از وجود شاعران مندرج در آن است. گردآورنده غیر از مورد بالا و یک مورد جامع مفیدی، در هیچ جای دیگر کتاب اشاره به منابع خود نکرده است.

نیز بنگرید: معرّفی مجموعۀ وزیری در کتاب یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 908-907.

  1. مدینۀ‌الادب

محمّد علی عبرت نائینی، تهران: کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، 1376، جلد اوّل.

عبرت نائینی در جلد نخست و ذیل شرح حال عبدالحسین آیتی، پس از ذکر شهر یزد، نام و نشان و نمونۀ شعر حدود 90 تن از شعرای نامی یزد را به ترتیب الفبا آورده است (ص 320-303). از سبک و سیاق نگارش شرح حال‌ها و مشابهت آن با محتوای تاریخ یزد، تألیف آیتی، احتمال داده می‌شود که این بخش، نگارش خود آیتی باشد.

 

  1. مروارید کویر

گروه نویسندگان یزد: استانداری یزد، 1352، رحلی، 116 ص، مصوّر.

این کتاب که به مناسبت هفتۀ استان یزد چاپ شده، حاوی مقالاتی چند از جمله دو مقاله به قلم آقایان: محمّد علی فرهمند، ذیل عنوان: «چهره‌های جاودانه: شرح حال دانشمندان و بزرگان یزد» (ص 110-82) و سیّد محمود رستگار[1] ذیل عنوان «احوال و آثار چند تن از شعرای یزد» است که به زندگی، آثار و اشعار 22 نفر از سخنوران و بزرگان یزد می‌پردازد.

نیز بنگرید به: معرّفی مروارید کویر، در کتاب یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 783-780.

 

  1. مفاخر بافق

محمّد میرسلیمانی بافقی، یزد: مفاخر، 1385، وزیری، 260 ص.

زندگی‌نامۀ بزرگان، همراه با نمونۀ شعر سخنوران دیار بافق.

  1. مفاخر یزد، ویژۀ شاعران و نویسندگان

محمّد کاظمینی، یزد: بنیاد ریحانۀ‌الرسول، 1391 (زیر چاپ).

زندگی‌نامه و یک شعر برگزیده از شاعران که تدوین آن از سال 1380 تا 1390 طول کشیده است. می‌توان آن را جامع‌ترین تذکرۀ شعرای یزد دانست.

 


[1]. وی سلسله مقالات خوبی در احوال چند تن از سخنوران معاصر یزد نوشته است که در مجلّۀ وحید چاپ شده است.


*. ویرایش دوّم: دیباچة تذکرة میکده: محمّدعلی وامق یزدی، به کوشش: حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش دوّم، 1381: 159-127.

گنجینه‌های فرهنگ یزد(8)

 

تاریخچة تذکره‌ها و شبه تذکره‌های یزد*

 

 

  1. سالنامۀ ایساتیس

مدیرمسئول: غلامرضا کریمی، 1343-1341، سه شماره.

سالنامه‌ای است که طیّ سه سالی که چاپ شد، مقالاتی در زمینۀ زندگی و اشعار شعرای یزد و نیز نمونه‌ای از اشعار آن‌ها را در خود داشت. کریمی گهگاه ماهنامه‌ای هم به همین نام چاپ می‌کرد. شماره‌های آن در کتابخانۀ وزیری یزد و بنیاد ریحانه یزد موجود است.

  1. سالنامۀ لالۀ کویر

گزینش اشعار: کاظم کشمیرشکن (حسرت) و غلامرضا احمدی، روزشمار تاریخی یزد: حسین مسرّت، یزد: لالۀ کویر، 1391-1377.

سالنامه‌ای است ویژۀ یزد که در طول این چند سال و در خلال 365 روز آن، هر ساله 365 رباعی یا دوبیتی از شاعران یزد آمده است. این سالنامه، هر ساله در سه قطع رُقعی، وزیری و جیبی چاپ می‌شود و هیچ‌کدام شعر مشترکی ندارند. همچنین است این ترتیب در سالیان مختلف که اشعار آن مشابه نیست. ویژگی دیگر آن، داشتن ابیات فراوانی از شعرای معاصر یزد است که برای نخستین بار در این سالنامه چاپ شده است. البته حضور آقای کشمیرشکن چند سالی بیشتر دوام نداشت و در بقیّۀ سال‌ها این وظیفه بر عهدۀ غلامرضا احمدی (شعله) بود.

فقط در سال 1378 در خلال 12 ماه، شرح حال 12 تن از مشاهیر یزد چاپ شده بود و دیگر ادامه نیافت. در بخش روزشمار تاریخی نیز تاریخ تولّد و درگذشت برخی شعرای نامی یزد آمده است.

 

  1. سیمای تفت

کاظم دهقانیان نصرآبادی، یزد: اندیشمندان یزد، 1389-1387، وزیری، 6 ج، مصوّر.

در جلدهای گوناگون این کتاب جامع، نام شعرا و نمونۀ شعر آنان درج شده است، امّا جلد 6 آن که ویژۀ مشاهیر و مفاخر شهرستان تفت است، به گونه‌ای مفصّل به سخنوران آن دیار پرداخته و فعلاً دو جلد آن چاپ شده است.

 

  1. سیمای علی‌آباد

علی احمدیان، یزد: اندیشمندان یزد، 1388، وزیری، 624 ص، مصوّر.

فصل چهاردهم این کتاب (486-417) ویژۀ مشاهیر بوده که در آن شرح حال شعرای آن سامان نیز درج گردیده است.

 

  1. سیمای نصرآباد

کاظم دهقانیان نصرآبادی، یزد: اندیشمندان یزد و بقیّۀ‌العتره قم، 1386، وزیری، 600 ص، مصوّر.

در بخش پنجم که ویژۀ مشاهیر و بزرگان است، به سخنوران و نمونۀ شعر آن‌ها هم اشاره شده است.

 

  1. شجرۀ خاندان مدرّس

سیّد محمّد صادق مدرّس مصدّق، یزد: بی‌نا، ویرایش پنجم، 1388، وزیری، 788 ص، مصوّر.

دربردارندۀ شجره‌نامه، زندگی‌نامه، عکس و تذکرۀ شعرای خاندان مدرّس که هر ساله ویرایش می‌شود.

 

  1. شعرا و دانشمندان یزد

محمّدعلی صادقیان، پایان‌نامۀ کارشناسی دانشکدۀ ادبیّات دانشگاه اصفهان، استاد راهنما: دکتر فرهاد آبادانی، 1341، 95 ص.

پایان‌نامۀ سودمندی در زمینۀ شعرای یزد است که بخش معاصر آن از غنای درخور توجّهی برخوردار است. منابع رساله به غیر از خود شعرای معاصر، عبارتند از: تاریخ یزد (آیتی)، تذکرۀ‌الشّعرا (دولتشاه)، تاریخ ادبی (براون)، تذکرۀ حزین، مجمع‌الفصحا، جامع مفیدی، آتشکدۀ آذر، تذکرۀ سخنوران ایران (اسحاق) و مجلّۀ آینده، و در آن به زندگی و اشعار 56 سخنور یزدی و سه روحانی یزدی پرداخته است. پایان‌نامۀ نامبرده به شماره 222 در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه اصفهان قرار داد. و نسخه‌ای از آن در کتابخانۀ وزیری و بنیاد ریحانۀ یزد نگهداری می‌شود.

نیز بنگرید: فهرست پایان‌نامه‌های دانشگاه اصفهان: 393.

دکتر محمّدعلی صادقیان اکنون استاد دانشکده ادبیّات دانشگاه یزد است.

 

  1. شعرای معاصر یزد

حسینعلی شهراد، پایان‌نامۀ کارشناسی دانشکدۀ ادبیّات دانشگاه شیراز، استاد راهنما: دکتر محمّدعلی صادقیان، سال 1361، 69 ص.

همانگونه که از نام و سالش برمی‌آید، زندگی و اشعار 25 نفر از شعرای معاصر یزد (در بررسی انجام شده، سه نفر از شعرای آن و معاصر نیستند: آگهی اوّل، آگهی دوم و جیحون یزدی) را بررسی کرده و شناسانده است و به هر حال سودمند تواند بود. نسخه‌ای از این رساله در کتابخانۀ وزیری و بنیاد ریحانۀ یزد وجود دارد.

 

  1. شعرای یزد

هرمز زارع، پایان‌نامۀ کارشناسی دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه تهران، سال 14-1313، 37 ص.

هرمز زارع کوشش نموده در چهارچوب یک تکلیف دانشجویی به گونۀ موجز و مختصر، زندگی و اشعار 24 نفر از سخنوران پیشین یزد را بررسی نماید و از منابعی چون: آتشکدۀ آذر، مجمع‌الفصحا و مرآت‌الخیال در تدوین نوشته خود استفاده کرده است.

نویسنده، نوشتۀ خود را به دو بخش تقسیم کرده که بخش معاصران برخلاف زمان نگارش، شعرای قرن سیزده و ده (قاضی میرحسین و ایزدی) را دربرمی‌گیرد. اصل پایان‌نامه به شمارۀ 80 در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود.

نیز بنگرید: فهرست رساله‌های دانشگاه تهران: 73.

  1. شعر جوان استان یزد

دفتر شعر جوان تهران، تهران: دفتر شعر جوان، 1381، رقعی، 124 ص.

نمونۀ شعر 33 نفر از شعرای جوان استان یزد، بدون شرح حال. این مجموعه زیرنظر زکریا اخلاقی شاعر میبدی تدوین شده است.

 

  1. شعر روستا

دفتر ترویج مشارکت مردمی سازمان جهاد استان یزد، 1379 و 1376، دفتر 1 و 2، (96 + 35 ص).

مجموعه سروده‌هایی در وصف طبیعت، روستا و روستائیان از حدود 30 سرایندۀ یزدی که در شب‌های شعر روستا در استان یزد قرائت کرده‌اند و بدون شرح حال است.

 

  1. شیرکوه (هفته‌نامه)

مدیرمسئول: احمد مدیر، سردبیر: محمّدحسین آسایی، یزد، 1321-1301 ش.

در میان نشریّات یزد از دورۀ مشروطه تاکنون، تنها چند هفته‌نامه و ماهنامه و سالنامه را می‌توان به دلیل دربرداشتن شرح حال و آثار شعرای یزد قابل ذکر در این مبحث دانست که یکی از آن‌ها هفته‌نامۀ شیرکوه است که مابین سال‌های 1301 تا 1321 از پایدارترین نشریّات آن روزگار است که به دلیل دلبستگی مدیر و سردبیر آن شیخ احمد مدیر و محمّدحسین آسایی به مقولۀ ادبیّات، در آن اشعاری از سخنوران معاصر یزد آمده که نمونه‌اش در جای دیگری دیده نشده، بویژه آنکه در آن سالیان غیر از چند نشریّۀ کم شماره، نشریّۀ دیگری در یزد چاپ نمی‌شد. شماره‌هایی از آن در ادارۀ ثبت اسناد یزد و دیگر کتابخانه‌هاست.

بنگرید: یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 516-505.

 

  1. طوفان یزد (هفته‌نامه)

کاظم اسلامیّه، یزد، 1349-1327ش.

این نشریّه که حدود 22 سال چاپ می‌شد به دلیل آشنایی با صاحب امتیاز و سردبیران آن (منوچهر یزدی، سیّد محمّد نواب رضوی و ...) با مقولات ادبی و شاعری و با نویسندگان و شعرای یزد، به نشریّه‌ای ادبی- فرهنگی تبدیل شد که حاصل آن درج ده‌ها مقاله دربارۀ شعرای یزد و صدها شعر از سخنوران این دیار است که برخی اشعار از شعرای معاصر است. برخی شماره‌های طوفان در کتابخانۀ وزیری یزد موجود است.

 

  1. عاشقانه‌ها

رضا شاکر اردکانی، اردکان: قداست، 1381، رقعی، 108 ص.

مجموعه شعر 70 نفر از شعرای معاصر اردکان است.


*. ویرایش دوّم: دیباچة تذکرة میکده: محمّدعلی وامق یزدی، به کوشش: حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش دوّم، 1381: 159-127.

گنجینه‌های فرهنگ یزد (7)

 

تاریخچة تذکره‌ها و شبه تذکره‌های یزد*

&

 

  1. حدیقۀ‌الشعرا

احمد دیوان‌بیگی شیرازی، به کوشش: عبدالحسین نوایی، تهران: زرّین، 1366-1364، وزیری، سه جلد، بر روی هم 2470 ص.

این تذکره را به چند دلیل می‌توان در ردیف تذکره‌های یزد جای داد:

  1. بخش‌های مهمّی از آن در یزد نگارش یافته است.
  2. در میان تذکره‌های غیریزدی، بیشترین شرح حال و حتّی منابع دست اوّل را دربارۀ شعرای یزد دارد (همچون شرح­حال افسر یزدی و ...).
  3. ترجمۀ 87 شاعر یزدی را دارد که شرح حال و اشعار 51 شاعر را از میکده و 36 شاعر دیگر را از منابعی دیگر (به احتمال زیاد تذکرۀ شبستان و میکده، نسخۀ خطّ وامق و خود شاعران) نقل کرده است.

احمددیوان‌بیگی به سال 1241 در شیراز به دنیا آمد. در ایّام نوجوانی به سفارش جدّش آقامحمّد علی برای کار تجارت به یزد آمد. «زیرا که در آن وقت مرحوم خالو و بعضی اقاربم در آنجا مشغول تجارت بودند تا در سنوات میان هزار و دویست و شصت و هفتاد که زمان عمرم میان بیست و سی بود به خیال افتادم که تذکره‌ای بر احوال شعرای معاصر خود بنویسم و قدری از احوال و اشعار هرکس را تحصیل کرده، چنان ببود تا سال هزار و دویست و هشتاد و هفت که به یزد رفتم و به اقتضای وقت، کتابِ اخبارالیزد را نوشتم و به بعضی مناسبات در مقام جمع آن اوراق افتاده، دیدم بسیاری از مسوّدات از میان رفته و قلیلی از آن‌ها مانده. باقی‌مانده را جمع و فی‌الجمله انتظامی داده و از تذکرۀ وامق و اشعار شعرای یزد قدری افزودم و در مقام اتمام برآمدم که ناگاه حرکت به اصفهان کردم.»[1] وی به سال 1310 یا 1313 در شیراز درگذشت.[2]

باید دانست که حدیقۀ‌الشّعرا با آن‌ همه اهمّیت تاریخی و فرهنگی و اجتماعی، بیشتر منابع مربوط به یزد را از میکدۀ وامق گرفته است. که موارد مشترک میان حدیقۀالشّعرا و میکده، ذیل شرح میکده آمده است.

متأسّفانه کتاب حاضر تنها بر اساس نسخۀ موجود در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، تصحیح و چاپ شده و از نسخۀ متعلّق به سلطان‌القرائی که اکنون در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود، استفاده نشده است.

نیز بنگرید: تاریخ تذکره‌ها ج 1: 457-439.

 

  1. حرف‌های ماندگار

محمود الهام‌بخش و علیرضا احرامیان‌پور، یزد: امور تربیتی آموزش و پرورش یزد، 1379، رقعی، 96 ص.

مجموعه اشعار شعرای عضو کانون شعر امور تربیتی استان یزد که به همّت آقایان الهام‌بخش و احرامیان‌پور گردآوری و منتشر شده و تنها شامل نام شاعر و نمونۀ شعر آن‌هاست.

 

  1. حدیقۀالفضلاء و روضۀ‌الشّعرا

سید جمال‌الدّین محمّد حائری یزدی در اوایل قرن چهاردهم.

«مؤلّف، صاحب کتاب اخبارالاوایل (مطـبوع در 1312 هـ.ق) نیز هست و به سال

1313 هـ.ق درگذشته است، تألیفات دیگری هم دارد که در کتاب مصفّی‌المقال فی مصنفی علم‌الرّجال (ص 114) و الذّریعه مذکور است. صاحب الذّریعه، شخصاً حدیقۀ‌الفضلا را ندیده بوده تا اطّلاع بیشتری در اختیار ما بگذارد، ما نیزبیش از آنچه ایشان مرقوم داشته‌اند، دربارۀ این کتاب نمی‌دانیم.»[3]

نیز بنگرید: الذّریعه، ج 6: 388 / تاریخ تذکره‌ها ج 1: 459 / مصفّی‌المقال: 114 / فهرستوارۀ کتاب‌های فارسی، ج 3: 1900.

 

  1. دانشنامۀ مشاهیر یزد

محمّد کاظمینی، یزد: بنیاد ریحانۀ‌الرّسول، چاپ دوم، 1382، 3 ج، 2210+22 ص، مصوّر.

این مجموعه دربردارندۀ شرح‌حال و آثار صدها عالم، عارف، هنرمند، رجال تاریخی- سیاسی، دانشمند، نویسنده و شاعر برجسته و نامی استان یزد از آغاز تاکنون به ترتیب الفباست که با منابع و کتابشناسی همراه است. ذیل نام شعرا، فقط شرح‌حال و آثار، بدون درج اشعار آمده است.

 

  1. در سایه‌سار مهتاب

افسانۀ نوری، یزد: ادارۀ کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد، 1383، رقعی، 136 ص.

گزیدۀ شعر زنان استان یزد، بدون شرح‌ حال.

 

  1. دفتر اشعار یا منتخب گفتار چهارده نفر از شعرای یزد

ابوالفضل سعیدی (ریحان) یزدی، یزد: بی‌نا، 1339، رقعی، 54 ص.

«در این دفتر ترجمۀ احوال چند شاعر از تذکرۀ میرزا سیّد محمّدعلی وامق یزدی موسوم به میکده نقل شده و از این حیث مفید است ... تعداد شعرا با خود مؤلّف پانزده نفر است و پنج نفر از این عدّه دارای ترجمه و بقیّه بدون ترجمه هستند.»[4] این دفتر در تاریخ 14 آذر 1339 انجام یافته است.

نیز بنگرید به: شمارۀ 33 ذیل جنگ ریحانی / تاریخ تذکره‌ها ج 1: 626.

 

  1. دیوان غزلیّات حاج میرزا محمّدعلی طبیب متخلّص به حکیم

محمود ملکی، [یزد]، بی‌نا، بی‌تا، وزیری، 128+156 ص، مصوّر.

کتابی است در شجرۀ خانواده‌های ملکی و علومی یزد. نویسنده که خود از این تبار است با دقّتی درخور، شرح حال و سلسلۀ این خانواده را استخراج کرده و با عکس و تفصیلات در این کتاب آورده است و هر کدام که شاعر بوده‌اند، نمونۀ شعر آن‌ها نیز پیوست است.

بخش اوّل کتاب (ص 156-1) شجره‌نامه و بخش دوم، دیوان غزلیات حکیم [قتیل] یزدی است (ص 128-1).

 

  1. الذّریعه الی تصانیف‌الشّیعه

آقابزرگ تهرانی، قم: اسماعیلیان، چاپ مکرّر، ج 9، بخش 1-4، 1539 ص. (به زبان عربی)

تهرانی، بزرگ‌ترین کتابشناس قرن حاضر ایران بود، احاطه و علاقه‌ای که این مرد بزرگ به آثار شیعه داشت، در حدّ شگفتی است. بدین روی کتاب نامی او «الذّریعه»، حاوی نام و نشان هزاران کتاب از هزارها نویسنده از جمله نویسندگان یزدی است، بویژه جلد 9 این کتاب، نام و لقب و اثر صدها شاعر را ذیل واژۀ دیوان شناسانده است، که شعرای یزد هم در این فهرست عظیم جای دارند. بسیاری از این شعرا، صاحب دیوان نیستند، امّا تهرانی با این ترفند، نام این سخنوران را زنده نگه داشته است.

 

  1. رنگین‌کمان عشق

رضا شاکر اردکانی، اردکان: بی‌نا، 1372، رقعی، 82 ص.

دربردارندۀ مجموعه اشعار شعرای انجمن شعر شفق اردکان است که به سرپرستی شاعر سرشناس اردکان، محمّدحسین بهجتی (شفق) تشکیل می‌شود. در این مجموعه اشعار 18 تن از سرایندگان معاصر اردکان و میبد، بدون شرح حال و به ترتیب الفبای نام آن‌ها آمده است.

 

  1. زن، شعر، زندگی؛ تذکرۀ شعرای زن یزد از دیروز تا امروز

علیرضا احرامیان‌پور (نوید)، یزد: شورای شعر و ادب ادارۀ کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد، 1383، رقعی، 465 ص، مصوّر.

مجموعه‌ای است دربردارندۀ نام، نشانی، عکس و اشعار سخنوران زن یزد از آغاز تاکنون که بر پایۀ متون پیشین و تحقیقات میدانی در زمینۀ شعرای معاصر تدوین و به وسیلۀ شورای شعر و ادب استان یزد چاپ شده است.

 


[1] - حدیقۀ‌الشعرا، ج1: 6-5.

[2] - درباره دیوان بیگی بنگرید: تاریخ تذکره‌های فارسی1: 444-439.

[3]. تاریخ تذکره‌ها، ج 1: 459.

[4]. همان: 626.


*. ویرایش دوّم: دیباچة تذکرة میکده: محمّدعلی وامق یزدی، به کوشش: حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش دوّم، 1381: 159-127.

گنجینه‌های فرهنگ یزد(6)

 

تاریخچة تذکره‌ها و شبه تذکره‌های یزد*

 

 

  1. جامع جعفری (تاریخ خوانین)

محمّد جعفر بن محمّد حسین نائینی «طرب»، به کوشش: ایرج افشار، تهران: انجمن آثار ملّی، 1352، وزیری، بیست و هشت + 937 ص.

در ردۀ تاریخ‌های سنواتی یزد است که نویسندۀ آن سعی نموده فاصلۀ تاریخی میان جامع مفیدی (عصر صفویّه) و عصر خود (اوان قاجاریّه) را به سفارش عبدالرّضا خان، حاکم یزد پر نماید، هرچند نثر سنگین منشیانه و متکلّفانۀ آن بر حجمش افزوده، لیکن حاوی اطّلاعات تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ارزنده و منحصر به فردی است که در کمتر کتابی می‌توان سراغی از آن یافت به ویژه وقایع همزمان با خودش. نویسندۀ جامع جعفری به سیاق دیگر نویسندگان تواریخ یزد، در جا به جای کتاب اشعاری از سخنوران معاصر خود همچون: قضایی یزدی و آزاد را چاشنی مطالب کرده و چون بیشتر، وقایعِ پیرامون خوانین یزد را می‌نگاشته، بالطبع در زمینۀ سخنوران آن گروه نیز آگاهی‌های دَرخور توجّهی دارد.

برخی شعرای میکده همچون: اختر گرجی[1]، انجم یزدی، بیدل یزدی (احمد خان)، راقم کرمانی، سُهای یزدی، شَعرای یزدی، طرب نایینی، قضایی یزدی، کوکب یزدی، منتخب یزدی، موالی یزدی، مهدی عامری سمنانی (یزدی)، همدم سمنانی، شرح مستندشان را می‌توان در این کتاب جویا شد، بر روی هم حدّاقل زندگی و اشعار سی سخنور یزدی و غیر یزدی را در بردارد. با این وصف کتاب نامبرده ناقص است، مثلاً ذیل میرزاعبدالله خان، فرزند علی‌اکبرخان موالی می‌نویسد: شرح احوال وی در بخش شعرای مدّاح عبدالرّضا خان (امیر مؤید) آمده است، امّا چنین بخشی در جامع جعفری کنونی، موجود نیست، که یا به دلیل اختلاف محمّد ولی میرزا با عبدالرّضا خان حذف شده و یا نسخه‌های موجود، ناقص است.

ویژگی دیگر این کتاب، برای پیوند آن با تذکرۀ میکده، تقریباً همزمانی نگارش آن می‌باشد. زیرا نگارشِ میکده، قبل از سال 1245ق شروع شده و آخرین تاریخ مندرج در جامع جعفری هم 1245ق است. اجمالاً آنکه تاریخ یگانه‌ای است در اخبار و رویدادهای یزد در دوران نادری، زندی و عصر فتحعلی‌شاه قاجار. بر طبق جدول ص 885 آن کتاب، نخستین تاریخ مندرج در جامع جعفری 1162 و آخرین آن 1245ق است.

طرب نائینی به سال 1223ق در اصفهان به دنیا آمد. مدّت هفت سال (1236 تا 1243ق) منشی محمّد ولی میرزا بود. وی مؤلّف جریدۀ منشآت، لُبّ لباب و خزینۀ طرب است.

نیز بنگرید:

ذیل معرّفی جامع جعفری در کتاب یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 849-847 / فهرستوارۀ کتاب‌های فارسی، ج 2: 938 / دیباچۀ جامع جعفری به خامۀ ایرج افشار / یزدنامه ج 1: 129-106.

 

  1. جامع مفیدی (جلد 3)

محمّد مفید مستوفی بافقی، به کوشش: ایرج افشار، تهران: اساطیر: چاپ دوم، 1385، وزیری، بیست و یک + 942 ص.

«در شرح احوال رجال است (اعم از دیوانیان و مستوفیان و کلانتران و شاعران و هنرمندان و قاضیان و فقیهان و دیگر اصناف)، که درمیان سال‌های 1090-1082ق تألیف شده است ... فصل نهم از مقالۀ ثانیۀ جلد سوم در احوال شاعران است: از مجد همگر فارسی تا محمّد باقر زرکش، ولی در فصل دیگر نیز هر یک از صاحبان تراجم که طبعع موزون داشته‌اند، نمونه‌ای از اشعارشان را مذکور داشته است.»[2]

مستوفی کوشش کرده تا رویدادهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی یزد پس از تاریخ جدید یزد را تا سال 1091ق بازگو کند و در این میان از آنجا که با دورۀ پر رونق صفوی برخورد می‌کند، شرح حال واشعار شعرای بسیاری (55 شاعر در فصل 9+ نویسندگان و علمای شاعر که در فصل‌های دیگر یادی از آنان شده همچون قاضی میرحسین میبدی و شرف‌الدّین علی یزدی) در این کتاب دیده می‌شود.

جامع مفیدی از منابع مهمّ کتاب‌های آینۀ دانشوران، تذکرۀ سخنوران یزد، تذکرۀ شعرای یزد (فتوحی) و ادبیّات فارسی تألیف استوری بوده است.

«محمّدمفید مستوفی از مردم بافق است، پدرش نجم‌الدّین محمود بافقی نام داشت، در سال‌های 1077 تا 1091ق مستوفی و ناظر اوقاف یزد بود. سپس در سال 1082ق از بصره به بندر سورت هندوستان رفت و نگارش جامع مفیدی را که در بصره آغاز کرده بود در سال 1090ق در شهر مولتان هندوستان به پایان برد، تاریخ درگذشت وی روشن نیست، مسلّم است تا 1091ق که سال اتمام تألیف «مختصر مفید» است، در قید حیات بوده است.»[3]

نیز بنگرید:

ذیل معرّفی جامع مفیدی در کتاب یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 952-951 / فهرستوارۀ کتاب‌های فارسی، ج 2: 939-938، ج 3: 2096 / تاریخ تذکره‌ها ج 2: 586-585 / دیباچۀ جامع مفیدی به قلم ایرج افشار / یزدنامه ج 1: 106-66.

 

  1. جُنگ اشعار

ملاّ عبدالکریم اردکانی (شیدا اردکانی).

به گفتۀ سیّده مریم خاتمی، نوۀ وی، این جنگ حاوی اشعار سخنوران معاصر مؤلّف بوده که اکنون نشانی از آن نیست. دیگر کتاب وی آداب سفر است (جامع مفیدی: 605). برای آگاهی از شرح حال مؤلّف بنگرید: تذکرۀ شعرای یزد (فتوحی): 183 / تاریخ یزد (آیتی): 301 / تذکرۀ شعرای اردکان: 11-7.

 

  1. جُنگ اشعار

محمّد علی مدرّسی (شهلای یزدی)، نسخۀ خطّی کتابخانۀ وزیری یزد، به خطّ شهلای یزدی، 60 برگ، بیاضی.

مجموعه‌ای از اشعار شعرای قرن 13 در یزد، مانند: محمّد باقر ریاضی، عبدالکریم آشنا، اختر گرجی و ... که به وسیلۀ شهلای یزدی مؤلّف تذکرۀ شبستان فراهم آمده است.

 

  1. جُنگ اشعار

؟، نسخۀ خطّی نزد احمد شاهدی در اسفراین، کاتب: حسینعلی هراتی در 1315ق.

بنا به نوشتۀ ایرج افشار که این نسخه را دیده است، شامل اشعاری است از حجاب، قضایی، فوقی، اشراق، ثریّا، جیحون، ضیاء و تنی دیگر از شعرای یزد مربوط به قرن 13 و آغاز سده 14ق و کاتب آن نیز یزدی است.

بنگرید: ندای یزد، س 16، ش 682 (15/9/1379)، ص 2 به قلم ایرج افشار.

 

  1. جُنگ اشعار

نسخۀ خطّی کتابخانۀ آستان قدس رضوی، ش 6552، به خطّ مهدی هروی و ...، 1274ق.

چند شعر از سخنوران یزد دارد.

 

  1. جُنگ ریحانی یا متفرّقات سعیدی

ابوالفضل سعیدی یزدی (ریحان)، [یزد]: بی‌نا، 1357، رقعی، 105 ص، مصوّر.

در جا به جای این جنگ به شاعران یزدی اشاره شده است، امّا از ص 101-72 تقریباً شکل تذکره به خود می‌گیرد و شرح حال و اشعار شعرای معاصر یزد را دارد. مؤلّف می‌گوید:

«موقعی در نظر گرفتم تذکره‌ای در حالات شعر و شعرا بنویسم، با بعضی از شعرای معاصر گفتم: اشعاری از خود به من بدهند، آن‌ها لطف نموده، شرح حالشان را و برخی از گفته‌های خود را دادند، ولی موفّق نشدم تذکره را بنویسم، اکنون آن‌ها را در این جُنگ می‌آورم.» (ص 72)

«سیّد ابوالفضل ریحان سعیدی فرزند آقا سیّد محمّد مدرس یزدی است، تحصیلاتش در یزد و حوزۀ علمیّۀ قم بوده و از روحانیون یزد می‌باشد، وی "منتخب گفتار چهارده نفر از شعرای یزد" را انتشار داده است. او طبعی روان دارد و «سعیدی» تخلّص می‌نماید.»[4] وی در سال 1384 درگذشت.

نیز بنگرید: تذکرۀ شعرای یزد (عبّاس فتوحی):340.

 

 

  1. چشمۀ فضیلت

ادارۀ کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد،1377، رقعی، 51 ص.

22 سوکنامه در رثای آیت‌الله سیّد روح‌الله خاتمی (ف 1367ش)، امام جمعۀ اردکان و یزد، از شعرای ایران، بویژه اردکان است.

 

 


[1]. در متن کتاب تخلّص آن‌ها نیامده، بلکه اسامی شخصی آن‌ها ذکر گشته است.

[2] - تاریخ تذکره­های فارسی، ج2: 586-585.

[3]. نقل به اختصار از دیباچۀ جامع مفیدی: هفت.

[4]. تذکرۀ شعرای یزد: عبّاس فتوحی، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش سوم 1383: 340.


*. ویرایش دوّم: دیباچة تذکرة میکده: محمّدعلی وامق یزدی، به کوشش: حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش دوّم، 1381: 159-127.

گنجینه‌های فرهنگ یزد(5)

 

  1. تذکرۀ شعرای یزد

غلامحسین شارق‌الملک (شارق یزدی)، ؟.

تنها جایی که نام این تذکره آمده، ذیل شرح حال شارق‌الملک، در کتاب هنروران یزد تألیف علی‌محمّد کاوه است، وی تنها به ذکر این گفته بسنده کرده است: از آثارش یکی تألیف و نوشتن تذکره‌ای از شعرای یزد به خط شکسته است.

چنانکه برمی‌آید نسخه خطّی و منحصر به فرد آن می‌باید در اختیار خانوادۀ شارق باشد. امّا با همه پرس و جوها و پیگیری‌ها تاکنون آگاهی در این باره به دست نیامد. خانوادۀ شارق تمام آثار خطّی او را به کتابخانۀ وزیری یزد اهدا کرده‌اند، امّا این تذکره در میان آن‌ها نیست.

برای شرح حال شارق یزدی بنگرید: هنروران یزد: 93-92/ تذکرۀ شعرای یزد (فتوحی): 429-427 / یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 359-351.

 

  1. تذکرۀ مشاهیر میبد

محمّد کارگر شورکی، یزد: اندیشمندان یزد، 1386، وزیری، 482 ص، مصوّر. این نسخه دربردارندۀ شرح حال، عکس و نمونۀ آثار مشاهیر و بزرگان شهرستان میبد است. که تعدادی از آن‌ها جزء شاعران نامی آن دیار هستند. گردآورنده ذیل نام شاعران، اشعار خوب آن‌ها را آورده و در بخش شعرای متقدّم، از منابع مکتوب و در بخش معاصرین از خود شاعران بهره برده است.

 

  1. تذکرۀ منظوم سخنوران یزد

حسین مسرّت، دست‌نویس ناتمام نزد مؤلّف در یزد.

تذکره‌ای است حاوی نام و نشان شرح‌حال شعرای کهنه و نو یزد که به گونه منظوم، همراه با سه بیت برگزیده آن شاعر تنظیم گشته است. بخشی از این تذکره در کتاب یزد، یادگار تاریخ (ج 1: 1107-1104) آمده است و هنوز کار سرودن آن به پایان نرسیده است.

 

  1. تذکرۀ میخانه

میرزا حسین مدرّسی یزدی وامق زاده، در اواخر قرن سیزدهم.

نخستین بار عبدالحسین آیتی در تاریخ یزد به ذکر آن پرداخت و پس از آن دیگر نویسندگان آن را تکرار کردند. نگارنده تا آنجا که در توانش بود، فهرست نسخه‌های خطّی کتابخانه‌ها را بررسی کرد و نیز از خانواده‌های مدرّس و وامقِ باشندۀ یزد جویا شد، هیچ کدام نشانی از آن را نداشتند. آیتی چنین آورده است: چنانچه اشاره شد وامق دیگری در خاندان مدرّس بوده که نخست وامق زاده‌اش می‌گفتند. و اکنون به وامق مشهور شده و او نامش میرزا حسین بوده، تذکره‌ای نوشته به نام میخانه که نسخه‌اش کمیاب است.[1]

اردشیر خاضع در تذکرۀ سخنوران یزد (ص331)، مدرّس در ریحانۀ‌الادب (4: 278) و گلچین معانی در تاریخ تذکره‌ها (1: 381-380) گفتۀ آیتی را نقل کرده‌اند. تنها گلچین معانی این عبارت را افزوده است: دربارۀ این تذکره از جناب دکتر وزیری یزدی تحقیق کردم، جواباً مرقوم داشته‌اند که شامل تراجم شعرای یزد است و مؤلّف آن فدایی مدرّس یزدی است و نسخۀ آن به ضمیمۀ دیوان فدایی در کتابخانۀ وزیری یزد موجود است.[2]

نوشتۀ دکتر محمّدحسین وزیری دربارۀ تذکرۀ میخانه به کلّی نادرست است، زیرا بنا به نوشتۀ تاریخ یزد (آیتی) و آینۀ دانشوران و ریحانۀ‌الادب و الذّریعه، میرزاحسین مدرّس یزدی (وامق زاده)، پسر یحیی مدرّس، متخلّص به فدایی یزدی بوده که آقای وزیری آن دو را به هم آمیخته و نام فدایی مدرّس یزدی بر آن گذاشته است. ثانیاً پیوست هیچ کدام از چهار نسخۀ دیوان فدایی یزدی (همان سیّد یحیی، پسر محمّدعلی وامق صاحب میکده)، چیزی به نام تذکرۀ میخانه نیست.

به احتمال قوی، میخانه همان میکده است که از راه ارث به میرزاحسین وامق زاده (نوۀ وامق، صاحب میکده) رسیده است. کما اینکه آقابزرگ تهرانی در الذّریعه نیز این مطلب را تأیید می‌کند. شاید او نیز نسخه‌ای استنساخ کرده باشد و چنانچه روشن است، آیتی نامی از وامق، صاحب میکده و نیز نامی از تذکرۀ میکده نبرده است. به گفتۀ گلچین معانی: آیتی از این شیرین کاری‌ها فراوان داشت. یا بی‌دقّتی خودش بوده یا نادرست به آگاهی او رسانده‌اند. همچنین است میکده که بعدها به ارث به احمد مدرّس (مرحوم) عضو وزارت معارف، نوۀ دختری میرزاحسین وامق رسیده است (آینۀ دانشوران یزد، چ 1: 46). اتّفاقاً ایرج افشار نیز در دیباچۀ یادگارهای یزد همین نظر را تأیید می‌کند:

آقای گلچین معانی، مطالبی را از آیتی در کتاب آتشکدۀ یزدان و تذکرۀ میخانه تألیف سیّد حسن [حسین- م] مدرّسی یزدی را نقل کرده‌اند و مطالبی هم از قول آقای دکتر وزیری آورده‌اند. من بدون هیچ نوع تحقیق و قطعیّتی احتمال می‌دهم که مراد از این هر دو اثر، یک کتاب است.[3]

میرزا سیّد حسین وامق، فرزند فدایی یزدی و نوۀ صاحب میکده از پارسایان روزگار بوده که در اصفهان تحصیل کرده و سال‌ها در یزد در مسند تدریس در حوزۀ علمیّۀ یزد که به همراه شیراز و اصفهان از حوزه‌های معتبر ایران بوده، قرار داشت. وی در ردیف عرفا و زهّاد شیعه قرار داشته و به امر قضاوت در یزد نیز می‌پرداخته است. وی به سال 1307ق در یزد درگذشته و در مقبرۀ جوی هُرهُر آرمیده است.

دربارۀ حسین وامق بنگرید:

آینۀ دانشوران، چاپ سوم: 107-106 / جنگ ریحانی: 100 / یادگارهای یزد، ج 2: 34 / تاریخ تذکره‌ها ج 1: 381-380 / تاریخ یزد: (آیتی): 432 / خاطرات نوّاب وکیل: 2، 155-154 / الذّریعه 9 : 1258 / مدینۀ‌الادب ج 1: 303.

 

  1. تذکرۀ میکده

محمّد علی وامق یزدی، به کوشش: حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش دوم، 1381، وزیری، 784 ص.

شرح آن جداگانه خواهد آمد.

 

  1. تذکرۀ نصرآبادی

محمّد طاهر نصرآبادی، به کوشش: محسن ناجی نصرآبادی، تهران: اساطیر، 1379، 2ج / به کوشش احمد مدقّق یزدی، یزد: دانشگاه یزد، 1379.

از نامی‌ترین تذکره‌های عصری دورۀ صفوی و تألیف 1090-1080ق است که شرح حال و آثار نزدیک به 500 تن از سخنوران این دوره را دربردارد و با اینکه در ردیف تذکره‌های عام است اما به لحاظ دربرداشتن شرح حال و آثار منحصر بیش از 30 تن از شعرای یزد، بافق و میبد که در مقایسه با برخی کتاب‌ها و تذکره‌های یزد، شعرای بیشتری از یزد را دارد، می‌توان نام این تذکره را در این مبحث آورد.

نیز بنگرید: تاریخ تذکره‌ها ج 1: 404-397.

 

  1. ثانیه‌های زلال؛ شعر امروز یزد

علیرضا احرامیان پور، یزد: اندیشمندان یزد، 1380، رقعی، 134 ص، مصوّر.

نخستین دفتر این مجموعه، حاوی اشعار 37 شاعری است که با زبان و ادبیّات امروز سروده‌اند و چنانکه آمده حاوی آثاری است که خصایص شعر امروز را دارد و بیشتر متعلّق به جوانانی است نواندیش و نوپرداز، با ترکیب‌ها، وزن‌ها، قالب‌ها و تصویرهایی نسبتاً بدیع و تازه. ترتیب کتاب الفبایی بوده و با چند سطر درباره هر شاعر همراه است. در این کتاب از شعرایی که در زمان چاپ کتاب در یزد به شیوه‌های قدیمی و ادبیّات کهن شعر سروده‌اند، نامی نیست.

 

 


[1]. تاریخ یزد (آیتی): 432.

[2] - تاریخ تذکرهها، ج1: 381.

[3]. یادگارهای یزد، ج2: 34.

گنجینه‌های فرهنگ یزد(4)

 

تاریخچة تذکره‌ها و شبه تذکره‌های یزد*

 

 

  1. تذکرۀ شبستان (تذکرۀ شهلا)

محمّد علیّ بن عبدالوّهاب حسنی حسینی مدرّسی یزدی «شهلا»، نسخۀ خطّی کتابخانۀ وزیری یزد، ش 2702، در 1282-1274ق، رحلی، 214 برگ، ریزفیلم شـمارۀ 35 کتابخانۀ وزیری // چاپ: اکبر قلمسیاه، یزد: گیتا، 1379، وزیری، 905 ص.

تذکره‌ای عمومی است مشتمل بر دو هنگامه، هنگامۀ نخست در ذکر شعرای متقدّم و معاصر ایران و هندوستان و هنگامۀ دوم در ذکرشعرای متقدّم و معاصر یزد و شرح حال مؤلّف. شهلا در تاریخ آغاز گردآوری آن گوید:

نام این مخزنِ لآلی نظم
 

 

همچو تاریخِ آن، شبستان است
 

(1274ق)

سال 1275ق در احوال قاآنی و 1276ق در احوال حیدری یزدی به عنوان سال جاری آمده است.

«تذکره‌هایی که مشتمل باشد به شرح حال شعرای قرن سیزدهم، منحصر خواهد شد به "تذکرۀ شبستان" که در حقیقت ذیلی است بر آتشکده، تألیف: لطفعلی بیگ آذر که بدبختانه بیشتر، منتخبات اشعار است و شرح حال‌ها نانوشته مانده است.»[1]

البتّه این کمبود، تنها در بخش شعرای یزد به چشم می‌خورد و شاید به واسطۀ وسواسی بوده که می‌خواسته بعدها بهترین شرح حال را جایگزین نانوشته‌ها کند.

او دربارۀ شعرای قدیم از میکده، سلّم‌السموات، جامع مفیدی و آتشکدۀ آذر سود جسته است و خود یکی از منابع عمدۀ تاریخ یزد آیتی، جهت تدوین بخش شاعران آن بوده است. آیتی گوید: «شهلا یزدی، نامش میرزا محمّد علی فرزند میرزا عبدالوّهاب از سلسلۀ مدرّسیّه، از شعرای برجسته و صاحب تذکرۀ شبستان، در نظم و نثر هر دو استاد، حیف که تذکره‌اش چاپ نشده و گرنه کم از تذکرۀ نصرآبادی نیست.»[2]

تشابه زیادی بین شعرای شبستان و حدیقۀ‌الشّعرای دیوان بیگی (تألیف 1296ق) وجود دارد. تحقیقاً 181 و تخمیناً 202 شاعر شبستان، نام و اشعارشان در حدیقه آمده است و چنانکه دیوان بیگی گفته: در یزد از منابعی سود برده است که به احتمال فراوان یکی از منابع وی شبستان بوده است.

نگارنده زمانی یادداشت‌های فراوانی برای تصحیح و چاپ آن فراهم کرده بود، امّا به دلایلی که فعلاً گفتن آن شایسته نیست و به جای خود گفته خواهد شد، از چاپ آن بازماند، تا اینکه در سال 1379 با پیگیری مدیر کتابخانۀ وزیری، به وسیلۀ اکبر قلمسیاه چاپ شد. نبود دیباچه و یادداشت‌های ادبی، اجتماعی و تاریخی در آغاز و پایان آن چشمگیر است و بی‌گمان چنانچه تصحیح علمی صورت گیرد، نانوشته‌های آن، افزوده و اعلام تاریخی و اجتماعی آن بررسی شود، چهرۀ روشن‌تری خواهد یافت.

نیز بنگرید به:

تاریخ تذکره‌ها ج 1: 255-250 / تاریخ یزد (آیتی): 300 / الذّریعه ج 4: 35، 9: 559، 13: 23 / فهرست نسخه‌های خطّی کتابخانۀ وزیری ج 4: 1396 / تذکرۀ شبستان: محمّدعلی جرّاحی، ندای یزد، س3، ش 99: 3 / فصلنامۀ انجمن ادبی کتابخانۀ وزیری، ش 8 و 9 (پاییز و زمستان 69): 14-3 / معرّفی تذکرۀ شبستان در کتاب یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 706-703 / فهرستوارۀ کتاب‌های فارسی، ج 3: 1874-1873، 1921.

  1. تذکرۀ شعرای اردکان

اسماعیل ثقفی اردکانی، اردکان: آرتاکاوا، 1384، وزیری، 256 ص، مصوّر.

مجموعه‌ای جامع دربردارندۀ زندگینامه و شعر سخنوران اردکان از آغاز تاکنون.

 

  1. تذکرۀ شعرای یزد

میرزا محمّدمهدی یزدی (عامری سمنانی)، نگارش پیش از 1245ق.

«میرزا محمّدمهدی خلف‌الصّدق مرحمتشان میرزا محمّد اشرف عامری است. مدّت‌العمر در بلدۀ جنّت صفات یزد به دبیری حکّام آنجا قیام داشت. پیوسته، فیض‌یاب خدمت علما و فضلا نیز بود. در اواخر عمر به اشارۀ یکی از نسوان حکّام این ولا به جمع قصاید و مدایح ائمّۀ اطهار به طریق تذکره اشتغال می‌نمود، چند جزوی نوشته، توفیق اتمام نیافت.»[3]

احمد گلچین معانی نیز شرح فوق را از حدیقۀالشّعرای دیوان بیگی در تاریخ تذکره‌ها آورده است.[4] و در جامع جعفری که همزمان با مهدی عامری نگارش یافته، آن را تذکره‌ای از شعرای مدیحه‌سرای عبدالرّضاخان برشمرده و چنین می‌نویسد: «میرزا مهدی عامری، برحسب حکم مبارک خانیّت [عبدالرّضا خان-م] تذکره در ذکر احوال و اشعار هریک[5] [از] شعرایی که مسلک مناقب آن بزرگوار [عبدالرّضا خان-م] را غالباً می‌پیموده‌اند و در آن سرکارِ شوکتمدار به استمرار کفاف، معاشی موسوم می‌نموده‌اند.[6] تألیف نموده است، طالبان مناقب عالی را از مطالعۀ آن ناگزیر است و اقتطاف* ثمرات بزرگواری ایشان از شجرات آن مدایح ناچار.»[7]

شعرای اشاره شده، عبارتند از: میرزاحسین شکسته‌نویس خراسانی (در فرهنگ سخنوران نبود)، میرزا محمّدجعفر اسیر اصفهانی، منتخب خراسانی (میرزا عبدالحسین)[8]، محمّدهاشم اصفهانی، مهدی بیک شقاقی، و شاید خود مهدی عامری.

نیز بنگرید: تاریخ تذکره‌ها ج 1: 299.

 

  1. تذکرۀ شعرای یزد

عبّاس فتوحی یزدی، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش سوم، 1382، وزیری، 692 ص، مصوّر.

کتاب نامبرده، نخست پایان‌نامۀ کارشناسی نویسنده در دانشکدۀ علوم معقول و منقول دانشگاه تهران در سال 1337 بوده است. بعدها در سال 1364 با حذف برخی شعرا و شعرای نائین و ابرقو و افزودن شعرای معاصر آن را به زیرچاپ برده و برای بار سوم با افزودن چند شاعر کهن و شمار زیادی سخنور معاصر در سال 1373 چاپ کرده است. کتاب به هفت دوره تقسیم شده و نویسنده، آثار و اشعار شعرای آن دوره را بررسی و معرّفی می‌کند. در این تذکره شعرای خوبی نیز از قلم افتاده که مؤلّف سرگرم تدوین ویرایش چهارم آن با افزوده‌هایی در شعرای کهن و معاصر است.

نخستین شاعر یزدی را مجد همگر (ف 686ق) دانسته است. این کتاب بر روی هم 451 شاعر یزد را بررسی کرده و در پایان فهرست مأخذ خود را آورده است.

نیز بنگرید:

تاریخ تذکره‌های فارسی ج 1: 301-299 / معرّفی تذکرۀ شعرای یزد در کتاب: یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 949- 948.

 


[1]. حدیقۀ‌الشّعرا، ج1، دیباچۀ نوایی، ص ده.

[2]. تاریخ یزد (آیتی): 300.

[3]. تذکرۀ میکده، ویرایش 2: 482-481.

[4]. تاریخ تذکره‌ها، همان، ج 1: 299.

[5]. جامع جعفری، ص 492.

[6]. جامع جعفری، ص 490.

*. = میوه چیدن (معین 1: 323)

[7] - جامع جعفری، ص 429.

[8]. در همه­جا به نام حسینعلی آمده است.


*. ویرایش دوّم: دیباچة تذکرة میکده: محمّدعلی وامق یزدی، به کوشش: حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش دوّم، 1381: 159-127.

گنجینه‌های فرهنگ یزد(3)

 

تاریخچة تذکره‌ها و شبه تذکره‌های یزد*

 

  1. تاریخ یزد (آتشکدۀ یزدان)

عبدالحسین آیتی، یزد: بی‌نا [چاپخانۀ گلبهار یزد]، 1317، وزیری، 433 ص، مصوّر.

آخرین کتاب در سلسله کتاب‌های تاریخی یزد است که به کوشش آیتی (ت: 1250- ف: 1332 ش) مدیر مجلّۀ ادبی نمکدان (منتشره در سال‌های 1308 تا 1321 در تهران و یزد) نگارش یافته است. وی وقایع یزد را از آغاز تا 1317ش بیان می‌دارد و علاوه بر شیوۀ مرسوم گذشته، بخشی را نیز (صفحات 351-261) به «تذکره‌ای از شعرای یزد و تبصره‌ای از فصحای این مرز» اختصاص داده است، خود چنین می‌گوید:

«نخست، در نظر بود اسامی تمامی شعرای یزد از قدیم و جدید همه را بایگانی کنیم که رسالۀ ما بسی به درازا می‌کشید، تصمیم بر آن گرفته شد، هرکس در حالش نکتۀ قابل توجّهی است یا اشعارش علاقه به حادثه وامر مهمّی یا نکات اخلاقی فاضلانه‌ای داشته باشد و بالأخره تعیّنی در وجود او باشد، نام و نشانش به تاریخ پیوست شود تا از موضوع تاریخیّت بیرون نرفته باشیم، و هرکس عنوانش صرف این است که چند فرد شعر سروده است، اگرچه بسیار خوب باشد، ذکرش را برای تذکره‌نویسان آتیه بگذاریم.» (ص 269- 268).

احمد گلچین معانی در تاریخ تذکره‌های فارسی به معرّفی آن پرداخته و می‌نویسد: «آیتی در باب تراجم، دقّت لازم معمول نداشته و مثلاً در حرف فا از عباس فرات یزدی، شاعر مشهور نام نبرده»[1] در صورتی که آیتی در ص 331 از او نام برده است. همو به مواردی دیگر اشاره می‌کند که سال‌ها بین تذکره‌نویسان محل اختلاف است، همچون وابستگی غزلی به مطلع:

خال به کنج لب، یکی، طُرّۀ مشکفام، دو
 

 

وای به حالِ مرغِ دل، دانه یکی و دام، دو
 

که آیتی و دیگر تذکره‌نویسان یزدی، آن را از «ام‌ّ‌هانی یزدی» دانسته و گلچین معانی آن را از بهار دارابجردی و در جاهای دیگر به محمّد قلی کازرونی، صحبت لاری و نیز چند شاعره نسبت داده‌اند. امّا بنابر بیت تخلّص و نیز وجود نام جوتد خان پسر برادر امّ‌هانی، نظر آیتی درست‌تر می‌نماید. یا مجد همگر که برخی تذکره‌ها وی را یزدی دانسته، برخی اصل وی را یزدی دانسته که به اصفهان رفته و سر از شیراز درآورده و برخی هم وی را فارسی دانسته‌اند، همچنین است شاه حسین کامی. اشتباه چاپی این بخش درهم شدن ترجمه‌های صابر وصفی یزدی است. از منابع عمدۀ این کتاب، می‌توان به تذکرۀ شبستان و تذکرۀ‌السّلسلۀ صابر یزدی اشاره کرد. تاریخ آیتی نیز از منابع عمدۀ کتاب‌هایی چون: الذّریعه، مکارم‌الآثار، ادبیّات فارسی، تألیف استوری، تذکرۀ شعرای یزد (فتوحی) و ریحانۀ‌الادب بوده است.

عبدالحسین آیتی به سال 1288ق در تفت یزد به دنیا آمد. از وی آثاری به نظم و نثر بر جای مانده که عبارتند از: سیاحتنامۀ دکتر ژاک، فرهنگ آیتی، دورۀ مجلّۀ نمکدان و اشعۀ حیات. آیتی به مهر 1332ش در یزد درگذشت.

دربارۀ زندگی و آثار آیتی، بنگرید به: آینۀ دانشوران، چ 4: 627-610 / تذکرۀ سخنوران یزد: 384-374 / تذکرۀ شعرای یزد (فتوحی)، چ2: 230-227 / فرهنگ سخنوران: 15 / تاریخ تذکره‌های فارسی، ج 2: 562-559 / فهرستوارۀ کتاب‌های فارسی، ج2: 805.

 

  1. تاریخ یزد

احمد طاهری، یزد: دبیرستان ایرانشهر یزد، 1317 ش، رقعی، 223 ص، مصوّر.

این کتاب در دنبالۀ سالنامۀ دبیرستان ایرانشهر و جداگانه نیز چاپ شده است، و بنابر سنّتی که در آن سال‌ها بین ادبای یزد برقرار بوده، نویسنده در پایان آن، شتابزده یادی هم از شعرای یزد کرده و شرح حال وامق و شرح حال حیران یزدی و مدرس بزرگ را درهم آمیخته است.

احمد طاهری سال‌ها سرپرستی دبیرستان کهن ایرانشهر یزد را بر عهده داشت. وی فرزند عبدالغفور طاهری، نویسندۀ «تذکره جلالی» است.

بنگرید: فهرستوارۀ کتاب‌های فارسی، ج2: 917 / تاریخ تذکره‌ها ج 2: 558.

 

  1. تا کوچه‌های آبی فردا

امیرحسین حاتمی نسب، یزد: آموزش و پرورش یزد، 1381، رقعی، 90 ص.

نمونۀ شعر شاعران معلّم و دانش‌آموز، بدون زندگینامه.

 

  1. تذکرۀالّسلسله

سیّد ابوالقاسم مدرّسی یزدی «صابر»، نسخۀ خطّی کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیّات دانشگاه تهران، تهران: ش 84 د، به خطّ نویسنده در 1314ق.

نسخۀ خطّی کتابخانۀ خصوصی سیّد ابوالفضل سعیدی ریحان، خشتی، 180 برگ. (از برگ 161-150 تذکرۀالسّلسله و بقیّه، دیوان صابر است).

«تذکرۀ مختصری است مشتمل بر سه سلسله و یک رشته در شرح احوال و منتخب آثار سلسلۀ مدّرسیّۀ یزد و جمعاً شامل بیست و نه ترجمه است ... نسخۀ دانشکدۀ ادبیّات از آغاز، افتادگی دارد، رشته را هم فاقد است، و [برخی شرح­حال­ها مختصر] نیز ده ترجمه کمتر از نسخۀ آقای ریحان دارد.»[2]

حجّت‌الاسلام وزیری در مجموعۀ وزیری گزیده‌ای از این تذکره را آورده و می‌نویسد: «مجموعه‌ای خطّی به دستم آمد ... به نام "تذکرۀالسّلسله" که مرحوم حاجی میرزا سیّد ابوالقاسم مدرّسی خویدکی یزدی، متخلّص به صابر، فرزند مرحمتشان میرزا ابراهیم، برادرزادۀ مرحوم مدرّس معروف یزدی که نام و نشان آقایان سادات مدرّسی یزد را که طبع شعری داشتند، با هویّت آن‌ها به سال 1313 ضبط کرده بود ... آن رساله مرتب است به سه سلسله: سلسلۀ اوّل در احوال متقدّمین، سلسلۀ دوم در احوال معاصرین، سلسلۀ سوم در اشعار شیرین آن‌هاست».[3]

صابر در تدوین این کتاب، از تذکرۀ میکده هم بهره جسته است. گویا تصحیحی از آن بر اساس ریزفیلم ش 2199 کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران به کوشش سیّد رضا صدّیقی خویدکی در دست انجام است. نیز بنگرید:

تاریخ تذکره‌ها ج1: 247-244 / الذّریعه ج 4: 35، ج 26: 181 / تذکره‌نویسی فارسی: 722 / فهرستوارۀ کتاب‌های فارسی، ج 3: 2070 / فهرست ریزفیلم‌های دانشگاه تهران، ج 1: 46 / مجموعۀ وزیری ج 1: 32 / مجلّۀ دانشکده ادبیّات دانشگاه تهران، س 8، ش 1: 95-94.

 

  1. تذکرۀ سخنوران یزد

اردشیر خاضع، حیدرآباد دکن: کتابفروشی خاضع، 1341 ش، وزیری، دو جلد، بر روی هم، بیست + 866 + 7 ص.

این تذکره دربردارندۀ زندگینامه و شعر سخنوران قدیم و معاصر یزد و نائین و جندق است. جلد نخست از 721 نفر شعرای قدیم یاد می‌کند که از آگهی یزدی آغاز شده و به یغمای جندقی پایان می‌پذیرد. جلد دویم از دکتر محمود افشار یزدی آغاز شده و به یاسایی یزدی پایان می‌یابد. نیز یادی از 131 سخنور معاصر می‌کند که این تعداد با سی نفری که در بخش ملحقّات از آنان نام می‌برد، بر روی هم زندگی، آثار و اشعار 432 نفر شاعر در آن معرّفی شده است.

ویژگی برجستۀ این تذکره، فراوانی شعرای آن است که برخی بر آن خرده گرفته‌اند؛ امّا نوشتۀ میر عظمت‌الله در «سفینۀ بی‌خبر» شاید بتواند پاسخگوی کار خاضع باشد، او می‌گوید: «در این مجموعه، بعضی شعرایی هستند که ده بیت شعر بیشتر نگفته‌اند و حتّی بعضی کسانی هم هستند که جز یک بیت، دیگر نگفته‌اند، ولی:

به یک بیت، دعوی مسلّم بود
 

 

اگر مصرعش، مصرعی هم بود».[4]
 

دیگر ویژگی این تذکره که تاکنون در هیچ یک از تذکره‌های یزد و تا اندازه‌ای ایران، به چشم نمی‌خورد، پرداختن به سخنوران زردشتی است و حداقل از 20 سخنور زردشتی یزدی یاد شده است.

چون کتاب در هندوستان چاپ شده و طبعاً حروف‌چینان با زبان فارسی آشنایی نداشته‌اند، نادرستی‌های چاپی فراوانی در آن به چشم می‌خورد. نیز در برخی جاها، شرح حال یک شاعر در چند جا با نام‌های گوناگون آمده است، همچون: قاضی میرحسین میبدی (در صفحه‌های 117، 258-256، 288-287، 303-302) به ترتیب ذیل نام‌های: حسین میبدی، قدسی یزدی، منطقی یزدی و میرحسین یزدی.

خاضع در این تذکره از 46 منبع سود جسته است و خود، منبعِ کتابِ فهرست مشاهیر ایران، نوشتۀ ابوالفتح حکیمیان، چاپ دانشگاه ملّی بوده است.

اردشیر پور خدارحم مرزبان «خاضع» از سخنوران زردشتی یزدی مقیم هند بوده که به همّت وی بسیاری از کتاب‌های فارسی در هند چاپ شد، از او به غیر از این تذکره، دیوان، خاطرات، رباعیّات، یزدگردنامۀ منظوم و تاریخچۀ اله‌آباد رستاق برجای مانده است. وی به سال 1280 در اله‌آباد رستاق یزد زاده و به سال 1366 در بمبئی هند راهی دیار جاویدان شد. نیز بنگرید:

تاریخ تذکره‌های فارسی، ج 1: 705 / تذکره‌نویسی فارسی در هند و پاکستان: 708-701 / «معرّفی تذکرۀ سخنوران یزد»: یزد، یادگار تاریخ، ج1: 856-853.

 


[1]. تاریخ تذکره‌های فارسی، ج 2: 561-559.

[2]. تاریخ تذکره‌ها، همان، چ1: 244 و 246.

[3]. مجموعۀ وزیری: علی محمّد وزیری، یزد: کتابخانۀ وزیری، 1355، ج1: 1.

[4]. تذکره‌نویسی فارسی در هند و پاکستان: علیرضا نقوی، تهران: علمی، 1347، 234.


*. ویرایش دوّم: دیباچة تذکرة میکده: محمّدعلی وامق یزدی، به کوشش: حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش دوّم، 1381: 159-127.

گنجینه‌های فرهنگ یزد(2)

 

تاریخچة تذکره‌ها و شبه تذکره‌های یزد*

 

 

  1. باغ ارغوان

حوزۀ هنری یزد، تهران: سورۀ مهر، 1384، رقعی، 116 ص.

گزیده اشعاری از سخنوران معاصر یزد در زمینۀ عاشورا.

 

  1. باغ الماس، شعر معاصر یزد

علیرضا احرامیان‌پور، یزد: اندیشمندان یزد، 1381، رقعی، 136 ص، مصوّر.

احرامیان‌پور که خود نیز شاعر امروزی است در کنار تألیف کتاب: ثانیه‌های زلال، مجموعه‌ای را نیز از اشعار و شرح حال شعرای معاصر یزد گردآوری و تدوین کرده است که به وسیلۀ شورای شعر و ادب استان یزد چاپ شده است.

 

  1. با من به ابرکوه بیایید

حمیدرضا شمس اسفندآبادی، تهران: پاسارگاد، 1380، رقعی، 180 ص، مصوّر.

تک‌نگاری در زمینۀ تاریخ، جغرافیا، معماری و بزرگان ابرکوه است که در بخش چهارم، صفحاتی را اختصاص به مشاهیر ابرکوه، مانند عرفا، رجال، علما، فقها، هنرمندان و شعرا داده (ص 128- 115) که جمعاً 29 نفر می‌شوند.

 

  1. بررسی رجال و مشاهیر استان یزد

علی‌اکبر دهقان طزرجانی، یزد: معاونت پژوهشی اداره کل میراث فرهنگی استان یزد، 1380، رحلی، 162 ص، مصوّر.

تحقیقی است دربارۀ 69 تن از مشاهیر استان یزد که بر پایۀ کتیبه و سنگ نبشته‌های برجای مانده تنظیم شده و با تحقیقات کتابخانه‌ای همراه گشته است و به غیر از دو نفر: احمد فردید و کریم پیرنیا که معاصرند، دیگران همگی وابسته به سده‌های گذشته هستند. نام علیرضا عبّاسی، اسحاق بیک، محمّد ولی میرزا، حسین خان آجودان‌باشی، اسیر اصفهانی، امیرچقماق شامی، و تنی چند دیگر به نادرست جزء مشاهیر یزد آمده است.

 

  1. بزرگان و مشاهیر یزد و حومه

محمّد باقر مقدّم، تهیه شده برای بنیاد ریحانۀ‌الرّسول یزد، 1380، رحلی، 84 ص.

فرهنگی است دربردارندۀ نام و نشان حدود 800 تن از بزرگان، نویسندگان و شاعران استان یزد. گردآورنده پس از ذکر نام اشهر هر فرد، به ترتیب تاریخ تولّد، وفات، نام‌های غیرمعروف، محلّ تولّد و احتمالاً دفن، عبارتی کوتاه حاوی برجسته ترین رویداد زندگی، کتابشناسی آثار و مقالات و سرانجام ذکر مآخذ و منابع دربارۀ صاحب مدخل آمده است و از این جهت مجموعه‌ای سودمند است.

 

  1. به رنگ اردی‌بهشت

علیرضا جعفری اردکانی، یزد: ستایش 1381، رقعی، 120ص، ج1.

نمونۀ شعر شعرای جوان اردکان با مقدّمه و کوشش انجمن شعر وادب باران اردکان، همراه با توضیح چند واژه دربارۀ هر شاعر.

 

  1. به مناسبت صدمین سالگرد زاد روز اعلیحضرت ...

یزد: آموزش وپرورش یزد، 1356،وزیری، 148 ص، مصوّر.

مجموعه‌ای است از مقالات دربارۀ تاریخچۀ پیشرفت‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی یزد در عصر پهلوی، که یک مقالۀ آن به خامۀ محمّد کیانی، ویژۀ «شعرای یزد در عصر پهلوی اوّل است (ص 110- 91) و در آن، زندگینامه و نمونۀ شعر 13 شاعر برجستۀ این دوره معرّفی، نقد و بررسی شده است. نویسنده ذکری از مآخذ خود ننموده است و چنانکه برمی‌آید، مقاله، حاصل پژوهش و بررسی خود اوست.

 

  1. تاریخ بافق (سیمای تاریخی شهرستان بافق)

رضا کارگران بافقی، یزد: نیکوروش، 1380، ج اوّل، وزیری، 376 ص، مصوّر.

مؤلّف در پی شناسایی سیمای تاریخی شهرستان بافق، فصلی را نیز اختصاص به «علما و شعرا و مشاهیر شهرستان بافق از آغاز پیدایش تاکنون» داده است (ص 280- 237) و در آن 14 شاعر نامی و برجستۀ این دیار را به ترتیب تاریخ زندگی با شرح حال و نمونۀ اشعار معرّفی کرده است.

هیچ کدام از سخنوران، معاصر نیستند و همگی بر پایۀ تذکره‌ها و کتاب‌های مشهور، شناسانده شده‌اند.

 

  1. تاریخ جدید یزد

احمدِ بن‌ حسینِ بن علیّ کاتب یزدی، به کوشش: ایرج افشار، تهران: امیرکبیر (سلسله انتشارات فرهنگ ایران زمین، ش 10)، چاپ دوم، 1357، وزیری، 14+321 ص.

پس از تاریخ یزد (تألیف: جعفری) و در اواخر قرن نهم، یعنی پس از 862 ق نگارش یافته است. کتاب، رونوشت دگرگون یافتۀ تاریخ یزدِ جعفری است و به همان شیوه مرسوم رفتار نموده با این تفاوت که وقایع چند سال بعد از جعفری را نیز دربردارد، این کتاب نیز اشعاری از خواجو، حافظ، شرف‌الدّین‌علی یزدی، جعفری یزدی و خود کاتب یزدی و دیگر شعرای یزد را دربردارد و سندی است بر شناختِ پایه و جایگاه شعر فارسی در نزد شعرای یزد در قرن نهم و پیش از آن. از چند و چون زندگی احمد کاتب یزدی آگاهی دردست نیست.

نیز بنگرید:

ذیل معرّفی: تاریخ جدید یزد در کتاب یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 954-952 / یزدنامه ج 1: 66- 61 / دیباچه و تعلیقات تاریخ جدید یزد به خامۀ ایرج افشار.

 

  1. تاریخ خطیب

غـلامحسین خطـیب، نسـخۀ خطّی در کتابخانۀ وزیری یزد، 1307 تا 1353ش، 3 ج.

در کتاب یزدنامه به نقل از حسین بشارت آمده است: «خطیب قبرستان جو هُرهُر یزد، روزانه حوادث شهری و مرگ و میر بزرگان را یادداشت می‌کرده و دفتری در این زمینه‌ها فراهم کرده بوده است.»[1] دو دفتر آن در سال 1387 به کتابخانۀ وزیری یزد اهدا شد و دفتر دیگر آن گم است.

 

  1. تاریخ سالشماری یزد

اکبر قلمسیاه، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1370، رقعی، 340 ص.

گردآورنده به قصد ارائۀ تاریخ وقوع رویدادهای سیاسی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی استان یزد از آغاز تا 1357، سالشمار را تهیّه و تدوین نموده است و از درون آن می توان تاریخ‌های تولّد و درگذشت سخنوران نامی یزد را جویا شد.

2/17- تاریخواژه‌های یزد

علی‌اکبر شیرسلیمیان، یزد: سازمان میراث فرهنگی یزد و شاهنده، 1388، وزیری، 575 ص. مصوّر.

دربردارندۀ مادّه تاریخ‌هایی از سخنوران یزد در موضوعات گوناگون و نیز مادّه تاریخ‌هایی که در درگذشتِ شاعران و دیگر بزرگان و ناموران یزد سروده شده است. یکی از کتاب‌های مستند و قابل اعتماد در این زمینه است که گردآورنده با کار گستردۀ میدانی و کتابخانه‌ای آن را فراهم کرده است.

 

  1. تاریخ یزد

جعفر بن‌ محمّد جعفری، به کوشش: ایرج افشار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ دوم، 1343، وزیری، 13+255ص.

نخستین تاریخ شناخته شدۀ یزد است که اوضاع تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی یزد را تا قرن نهم (حداکثر 844ق) دربردارد و به شیوۀ مرسوم آن زمان در هر باب و بخش، اشعاری هماهنگ با موضوع مورد بحث را شاهد می آورد، هرچند سرایندگان غالب اشعار ناشناخته‌اند. امّا می‌توان بعضی از آنان را یزدی دانست. نیز اشعاری از خواجوی کرمانی، حافظ شیرازی، شرف‌الدّین علی یزدی و خود نویسنده در آن آمده است.

«جعفرِ بنِ محمّدِ بن حسن، معروف به جعفری، مؤلّف این کتاب و کتابی دیگر به نام تاریخ کبیر (= تاریخ جعفری) از سادات حسینی نسب یزد است. تذکره‌نویسان و وقایع نگاران از او ذکری نکرده‌اند و متأسّفانه اطّلاعاتی بسیط در باب تاریخ حیات او به دست نداریم. آنچه از تاریخ کبیر برمی‌آید این است که در دستگاه دیوانی حکّام یزد منصبی داشته و مدّاح حکام و اعیان و صاحبان مناصب آن شهر بوده است».[2]

نیز بنگرید:

ذیل معرّفی: تاریخ یزد در کتاب یزد، یادگار تاریخ، ج 1: 846-842 / فهرستوارۀ کتاب‌های فارسی، ج2: 917-916 / تعلیقات تاریخ جعفری: 201-193 / یزدنامه ج 1: 55-50.

 


[1]. یزدنامه: ایرج افشار، تهران: فرهنگ ایران زمین، 1371، ج 1: 136.

[2] - تاریخ یزد، تعلیقات: 193. برای آگاهی بیشتر بنگرید، تاریخ یزد، همان: 201-193.


*. ویرایش دوّم: دیباچة تذکرة میکده: محمّدعلی وامق یزدی، به کوشش: حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش دوّم، 1381: 159-127.

گنجینه‌های فرهنگ یزد (1)

 

تاریخچة تذکره‌ها و شبه تذکره‌های یزد*

حسین مسرت

«یک تذکرة کامل، جایگزین یک
 

کتابخانه از بهترین آثار ادبی است»
 

محمود هدایت[1]

پیش درآمد

تذکره‌ها را که کلاًّ شامل به تاریخ حالات و اشعار شعرا می‌شوند به دو دسته تقسیم کرده‌اند:

1- تذکره‌های عمومی: گردآورنده به غیر از شرح حال و اشعار شعرای همزمان خود، ناچار به بهره‌گیری از نوشته‌های پیشینیان نیز بوده است.

2- تذکره‌های عصری: آن است که صرفاً در شرح احوال و اشعار شعرای همزمانِ گردآورنده باشد.

نخستین تذکره‌های فارسی را: لباب‌الالبابِ سدیدالدّین عوفی، چهار مقالة نظامی عروضی، تذکرۀ‌الاوّلیاء عطّار نیشابوری و تذکرۀ‌الشّعرای دولتشاهِ سمرقندی برشمرده‌اند. تذکره‌ها را دارای ارزش‌های فراوانی دانسته‌اند که برخی از آن فواید بدین قرار است:

1- زنده نگهداشتن نام شعرا و اشعارشان، چنان‌که اگر امروز این تذکره‌ها در اختیار نبودند، از وجود بسیاری از سخنوران آگاهی در دست نبود.

2- دانستن سیر تحوّل شعر پارسی از طریق تذکره‌های عمومی

3- آگاهی یافتن از رویدادها و اوضاع تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از خلال شرح حال سخنوران.

4- دارا بودن زیباترین اشعار برگرفته از دیوان‌های سخنوران، که روی آوردن مردم صاحب ذوق تنها به تذکره‌ها و بی‌نیازی از دیوان‌های قطور به این سبب است.

5- نام بردن از برخی کتاب‌ها که اکنون اثری از آنان نیست.[2]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(تاریخچۀ تذکره‌ها و شبه‌تذکره‌‌های یزد)*

در زمینۀ تذکره‌های یزد، بی‌گمان پرداختن کامل و ژرف‌بینانه به آن‌ها می‌تواند فراتر از وظیفۀ این رساله باشد، اما آنچه گنجایش این صفحات اجازه می‌دهد این است که نگاهی کوتاه و گذرا بر این کتاب‌ها بشود.

  1. آپارتمان‌های خشتی

حسین میررکنی و افسانۀ نوری، اردکان: قداست، 1383، رقعی، 80 ص.

نمونۀ اشعار شعرای جوان استان یزد که به همّت کانون ادبی باغ آینه فراهم شده است.

  1. آتشکدۀ یزدان ¬ تاریخ یزد (آیتی)                        
  2. آسمانی غریب

به کوشش: علیرضا احرامیان پور (نوید)، یزد: بی‌نا، 1379، رقعی، 112 ص.

گردآورنده به قصد گردآوری اشعاری که شعرای یزد در زمینۀ ستایش امام علی (ع) سروده‌اند، دست به چنین کاری زده که خود تبدیل به تذکرۀ موضوعی شده که تنها نام شعرا را دارد.

 

  1. آینۀ دانشوران (قصص‌العلماء یا دانشمندان گمنام)

سیّدعلیرضا حسینی مدرّسی سعیدی (ریحان یزدی)، به کوشش: ناصر باقری بیدهندی، قم: کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی، چاپ سوم [در حقیقت، چاپ چهارم، ویرایش سوم]، 1372، وزیری، 950 ص.

«ریحان یزدی از وعّاظ فاضل بود و از خاندان علم (مدرّسی سعیدی یزدی). در سفرهای متعدّد به هندوستان، توانسته بود کتاب‌های خطّی زیادی جمع‌آوری کند و برای آن­ها فهرستی مبسوط به نام: «کتاب‌هایی که خوانده‌ام» نوشته بود. کتابی است مفید که بالأخره دانشگاه تهران آن را چاپ نکرد. تألیف مهمّ او «آینۀ دانشوران» در تراجم احوال علما و طلاّب است که جلد اوّل آن نشر شده است و مخصوصاً اطّلاعات خوب و خواندنی راجع به علمای یزد و معاصران خودش دربردارد. به سن هشتاد و چند، در زمستان 1367 در تهران درگذشت.»[3] وی مؤلّف کتاب‌هایی چون: درس انشاء، تفسیر ریحان، بلوهر و غیره است.

«در این کتاب (ص 136- 104) خلاصۀ شصت و یک ترجمه از تذکرۀ میکده، تألیف میرزا سیّد محمّدعلی وامق یزدی و در (ص 158- 137) ترجمۀ پنجاه و پنج شاعر یزدی از جامع مفیدی نقل شده و به دنبال آن، شرح حال چند تن از معاصران نیز مسطور است. در سبب تألیف گوید: این اوراق که به نام آینۀ دانشوران موسوم است، یادگاری است از روزگار دانشجویی من که در ساعات تعطیل نوشته‌ام و به صورت و سیرت جمعی از دانشمندان و دانشجویان معاصر و غیرمعاصر پرداخته‌ام.»[4]

کتاب نامبرده مورد استفادۀ معلّم حبیب آبادی در تدوین مکارم‌الآثار بوده و به نادرست نام آن را «آینۀ دانشوران قم» نوشته است. در سال 1372 چاپ بسیار خوبی از آن به وسیلۀ آقای ناصر باقری، همراه با توضیحات و افزودگی‌ها و عکس‌های فراوان چاپ شد که بر ارزش این کتاب دو چندان افزود.

دربارۀ ریحان بنگرید به: آثارالحجّه 2: 263-262/ آینۀ دانشوران: دیباچه/ اثرآفرینان، ج 3: 159/ تاریخ تذکره‌ها ج 2: 822 / تذکرۀ سخنوران یزد: 545-541 / تذکرۀ شعرای یزد (فتوحی، چ2): 340-338 / تذکرۀ منظوم ستیغ سخن: 38، 68، 238 / دانشنامۀ قرآن و قرآن‌پژوهی، ج 1: 1142/ دایرۀ‌المعارف تشیّع، ج 4: 573 / طبقات مفسّران شیعه ج 5: 121/ گنجینۀ دانشمندان ج 7: 457 و 451/ مؤلّفین کتب چاپی ج 4: 566-565 / فهرستوارۀ کتاب‌های فارسی ج 3: 1841.

 

  1. اخبارالیزد (اخبار یزد)

احمد دیوان بیگی شیرازی، نسخۀ خطّی محفوظ نزد خاندان خود، نوشته 1287ق.

«در تاریخ و جغرافیای یزد است و تراجم شعرای آن شهر را نیز دارد. مؤلّف در حدیقۀ‌الشّعرا از این اثر نام برده و در تراجم غالب شعرای یزد می‌نویسد: "چنانکه در اخبارالیزد هم نوشته‌ام" یا "تفصیل احوالش را در تاریخ یزد نوشته‌ام."[5]

احمد دیوان بیگی به سال 1287ق که در یزد به شغل امیر دیوانی اشتغال داشته، به نگارش این کتاب دست یازیده است: «به یزد رفتم و به اقتضای وقت، کتاب اخبارالیزد را نوشتم»[6] و چنانکه در دیباچۀ «یادگارهای یزد» نیز آمده است، نسخه‌ای از آن احتمالاً در خانوادۀ دیوان بیگی محفوظ است: «نسخۀ اصل آن به قول آقای کرامت رعنا حسینی، مقیم شیراز در خانواده‌اش باقی است. من این کتاب را ندیده‌ام و از محتویات و مطالب آن بی‌خبرم. محتمل است که کتاب مخصوص سوانح احوال مؤلّف در یزد باشد. به هر تقدیر، مفید تواند بود.»[7]

نیز بنگرید: ذیل حدیقۀ‌الشّعرا / تاریخ تذکره‌ها ج 1: 442؛ ج 2: 446 / یادگارهای یزد 2: 30 / یزدنامه ج 1: 132.

 

  1. اندیشه‌های سبز

اکبر رنجبر، یزد: ادارۀ کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد، 1384، رقعی، 147 ص، مصوّر.

زندگی‌نامه و آثار برگزیدۀ 30 شاعر معاصر شهرستان خاتم با همکاری انجمن شعر و ادب شهرستان خاتم.

 


*. ویرایش دوّم: دیباچة تذکرة میکده: محمّدعلی وامق یزدی، به کوشش: حسین مسرّت، یزد: اندیشمندان یزد، ویرایش دوّم، 1381: 159-127.

[1]. گلزار جاویدان : محمود هدایت، تهران: بی‌نا، 1353، ج 1: 4.

[2]. در زمینة تاریخ تذکره‌نویسی در ایران می‌توان به کتاب‌های: تاریخ تذکره‌های فارسی نوشتة احمد گلچین معانی و تذکره‌نویسی فارسی در هند و پاکستان نوشتة علیرضا نقوی و نیز مقاله: «اهمیّت تذکره‌ها در ادب فارسی» از نگارنده در مجلّۀ آینۀ پژوهش مراجعه کرد.

*. در این مقاله مراد از یزد، یادگار تاریخ، ویرایش نخست آن است.

[3]. ایرج افشار، آینده، ج 15، ش 1 و 2 (فروردین- اردیبهشت 1368): 136.

[4]. تاریخ تذکره‌های فارسی: احمد گلچین معانی، تهران: سنایی، چاپ دوم، 1363، ج 2: 822.

[5]. تاریخ تذکره‌ها، همان، ج 2: 446.

[6]. همان، ج 1: 442.

[7]. یادگارهای یزد، ایرج افشار، تهران: انجمن آثار ملی، 1354، ج 2: 30.

کتاب‌شناسی آب‌انبار (10)

 

                                                                                                        حسین مسرّت

سرجمعی، حسین:

گوشههایی از تمدّن ماقبل تاریخ در غربالبیز مهریز، یزد: مؤلّف، 1373.

سعدی، مصلح الدّین:

کلیّات سعدی، به کوشش: محمّدعلی فروغی، تهران: امیرکبیر، چاپ پنجم، 1365.

شاهرخی، حامد:

آب، گوهر آفرینش، تهران: هنر پارینه، دفتر فرهنگی وزارت نیرو، چاپ دوم، 1386.

قرآن کریم، ترجمه: بهاءالدّین خرّمشاهی، تهران: جامی، 1376.

قبادیان، عطاءالله:

سیمای طبیعی استان یزد در ارتباط با مسایل کویری، اهواز: دانشگاه جندیشاپور، 1361.

قزلباش، محمّدرضا و فرهاد ابوالضیاء:

الفبای کالبدخانههای سنّتی ایران، تهران: وزارت برنامه و بودجه، 1364.

کرجی، محمّدبن حسن:

استخراج آبهای پنهانی، ترجمه: حسین خدیو جم، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1345.

گروسین، هادی:

آبنامه یا فرهنگ آب، همدان: دانشجو همدان، 1377.

مرکز اسناد فرهنگی آسیا:

فهرست مقالات فرهنگی دوره 1 تا 4.

مفضّل بن عمر:

توحید مفضّل، ترجمه: محمّدباقر مجلسی، تحقیق ناصر باقری بیدهندی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1379.

میبدی، ابوالفضل رشیدالدّین:

کشفالاسرار و عدّة الابرار، زیر نظر: علیاصغر حکمت، تهران: امیرکبیر، چاپ پنجم 1371، ج 2.

؟ :

نشریّۀ سازمان آب یزد به مناسبت جشنهای پر افتخار شاهنشاهی ایران، یزد: سازمان آب یزد، 1350.

وامبری، آرمینوس:

سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه، ترجمۀ فتحعلی خواجه نوریان، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343.

همدانی، رشیدالدّین فضل الله:

وقفنامۀ ربع رشیدی، به کوشش: مجتبی مینوی و ایرج افشار، تهران: انجمن آثار ملّی، 1356.

ب- نشریّه

ساعدلو، هوشنگ:

«آب در تمدّن ایران و اسلام» راهنمای کتاب، س 17، ش 1 (فروردین 1353): 46-30.

 

کتاب‌شناسی آب‌انبار

 

                                                                                                        حسین مسرّت

عظیمی، غلامرضا:

روستای نوزاد بیرجند، رسالۀ درس روستای دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران، 1366.

 علوی راد، احمد:

ساماندهی معماری پیرامون مسجد جامع فهرج، پایاننامۀ کارشناسی ارشد معماری دانشگاه تهران: 15، 48، 49.

 علی آبادی، پشنگ:

آبانبارهای منطقۀ لارستان، پایاننامۀ کارشناسی ارشد رشتۀ علوم تجربی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران.

 فخّارزاده تهرانی، فرهاد:

کتابههای آبانبارهای ایران، به سرپرستی فرهاد فخّارزاده تهرانی، دانشکدۀ معماری دانشگاه شهید بهشتی تهران.

 فراست کیش، علی:

تعیین میزان آلودگی آب آبانبارهای کاشان از جهت کلّی فرم مدفوعی، پایاننامۀ دکتری در طب، دانشکدۀ پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی کاشان، 1374، رحلی، 88 ص.

کاویانی، علی اصغر و دیگران:

روستای کندو، رسالۀ درس روستا دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران، 1364-1363.

کرابی، هادی:

مطالعۀ کمّی وکیفی آب آبانبارهای شهرستان سبزوار، پایاننامۀ کارشناسی، گروه بهداشت محیط دانشکدۀ بهداشت دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم پزشکی تهران، 1387.

 کمیتۀ حفظ و احیای آبانبارها:

گزارشهای کارشناسان کمیتۀ حفظ و احیای آبانبارها، گزارش برای میراث فرهنگی و گردشگری کاشان، 1383.

لعل محمّدی، علی و پدرام پسران:

آب و معماری کویر، پژوهش درس معماری اسلامی (2) دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه یزد. مصوّر.

 محمّدپور قاضی، جواد:

آبانبارهای مناطق کویری، پژوهش درس انسانشناسی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، زیر نظر: دکتر جواد صفینژاد، 1364، بیاضی، 110 ص، مصوّر، رنگی.

محمودی کاملآباد، مهدی و مهری محمّدیان:

آبانبار خرّمشاه، مجموعۀ محمّدعلی مراد، پژوهش درس معماری و هنر اسلامی (1) دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه یزد، 38 ص، مصوّر.

 معماریان، غلامحسین:

سندسازی از آبانبارهای ایران، طرح پژوهشی دانشگاه شیراز.

معینی نایینی، مریم:

آبانبار در نایین، پژوهش درس انسانشناسی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران. زیر نظر دکتر جواد صفینژاد. 1366.

 مقنّیزاده، محمّد:

جستجویی در قنات، پژوهش درس معماری اسلامی، دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه یزد.

 یاوری، تورج:

طرح احیای آبانبارهای ایران، با حمایت دانشگاه آخن و نورنبرگ در آلمان [روزنامۀ ایران 21/7/1380]

 یکتا فرد، بهروز و دیگران:

برّرسی پراکندگی آبانبارها در شهر یزد، پژوهش درسی آموزشکدۀ فنّی شهید صدوقی یزد، 1364.

ت- دیگر موارد

 اکبری، پدرام:

«خیشخان» مجموعۀ فیلم خشت خام، نویسنده و کارگردان: پدرام اکبری، تولید سیمای جمهوری اسلامی مرکز یزد.

ـــــــــ :

«بررّسی ویژگیهای معماری آبانبار» www.qanat.info مرکز بینالمللی قنات و سازههای تاریخی آب.

؟ :

«گزارشی از سه آبانبار مهّم شهر یزد، تقدّس آبانبارهای یزد را به آب دادیم» www.Chn.ir

بنّایی هنزایی، علی و دیگران:

نقشههای آبانبارهای یزد، موجود در پایگاه میراث فرهنگی و تاریخی شهر یزد/ سازمان میراث فرهنگی استان یزد/ دانشکدۀ معماری دانشگاه علم و صنعت ایران/ دانشکدۀ معماری دانشگاه شهید بهشتی تهران.

؟ :

«وقفنامۀ آبانبار شش بادگیری» موجود در ادارۀ اوقاف یزد و نیز پروندۀ آبانبار شش بادگیری در سازمان میراث فرهنگی یزد.

 حبیبی قانع، علی:

«آبانبار» فیلم تولید سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز یزد.

 رحمانی، غلامرضا:

«آبانبار» فیلم به سفارش حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی، 1371.

؟ :

فهرست آبانبارهای موجود در دانشگاه شهید بهشتی تهران/ معاونت پژوهشی میراث فرهنگی یزد/ پایگاه میراث فرهنگی و تاریخی شهر یزد.

؟ :

«قزوین به علت دارا بودن دهها آبانبار به شهر آبانبارها شهرت یافته است.» سایت ایران یاد (6/6/2007)

 

 

کتابنامه

چون بیشترینۀ منابع مربوط به آبانبار در بخش کتابنامۀ آبانبار آمده است، در این جا تنها منابع و مآخذی میآید که کلّی بوده و در تدوین این کتاب از آن بهره گرفته شده است.

الف- کتاب

آل احمد، جلال:

ارزیابی شتابزده، تهران: رواق، چاپ سوم، 1357.

افشار، ایرج:

فهرست مقالات فارسی، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ دوّم، 1385، ج6.

باغبیدی، حسن:

«آب» در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به سرپرستی: اسماعیل سعادت، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1384، ج1.

جرجانی، سید اسماعیل بن حسین :

ذخیرۀ خوارزمشاهی، به‌ کوشش: محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌ و ایرج‌ افشار، ت‍ه‍ران‌: دانشگاه تهران‏، ۱۳۴۴ـ ۱۳۴۸.

حافظ اصفهانی، محمّد:

سه رساله در اختراعات صنعتی، نتیجة الدّوله، به کوشش: تقی بینش، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1350.

حامی، احمد:

مصالح ساختمانی، تهران: دانشگاه تهران، 1369.

رضازادۀ شفق، صادق:

فرهنگ شاهنامه، به کوشش: مصطفی شهابی، تهران: انجمن آثار ملّی، 1350.

رضی، هاشم:

اوستا، ترجمه وتحقیق: هاشم رضی، تهران: فروهر، 1363.

کتاب‌شناسی آب‌انبار(9)

 

                                                                                                        حسین مسرّت

نوربخش، حسین:

«برکههای آب در سواحل خلیج فارس» فرهنگ مردم، س 1، ش 2 (تابستان 1381): 91-78.

ورجاوند، پرویز:

«آبانبارها، پاکنهها و جوها» سفر، س 18، دورۀ جدید، ش 19 (شهریور 1388): 45-44.

ـــــــ :

«نقش و اهمیّت برکهها و آبانبارها در بافت شهرهای ایران» هنر و مردم، دورۀ 14، ش 168 (مهر 1355): 6-2.

هولود، رناتا و منوچهر ستوده:

«آبانبار» از ایرانیکا، ترجمه: حسین دهقان منشادی، فصلنامۀ فرهنگ یزد، س9، ش35-34 (بهار و تابستان 1387): 171-164.

؟ :

«یادداشت» ندای یزد، س 12، ش 528 (30/7/1375): 1.

پ- پایاننامه/ پژوهش/ جزوه

اسکندرنژاد، عبدالعزیز:

مطالعۀ کمّی و کیفی آب آبانبارهای شهرستان گنبد کاووس، پایاننامۀ کارشناسی، گروه بهداشت محیط، دانشکدۀ بهداشت دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم پزشکی تهران، 1387.

امیری قوامآبادی، علیرضا:

همیاری در بهرهگیری و نگهداری یخچال و آبانبار در منطقۀ شهرضا، استاد راهنما: دکتر جواد صفینژاد، پایان نامۀ کارشناسی رشتۀ علوم اجتماعی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران، 1372، رحلی، 114 ص، مصوّر، رنگی.

پاکدامن، عبدالرضا:

برّرسی آبانبارهای سمنان، پژوهش درس معماری اسلامی(1)، دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه یزد، 1375، بیاضی، 48 برگ، مصور.

توسّلی، محمود:

طرح بهسازی بافت قدیم شهر یزد، معاونت شهرسازی و معماری، 1367: 129، 148، 162، 219، 220.

توکلّی، جلال:

آبانبارهای شهر یزد، یزد: پژوهش برای سازمان میراث فرهنگی استان یزد، بیاضی، 239برگ، مصوّر.

 جدیدی حسین:

پروژۀ ساختمانهای سنّتی، جزوۀ درسی آموزشکدۀ فنّی شهید صدوقی یزد، 1366.

جوادی، احسان:

آبانبار رستمگیو، پژوهش درس معماری اسلامی (2)، دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه یزد.

 حاضر فغانجوفی، علی:

اجرای ساختمانهای سنّتی، جزوۀ درسی آموزشکدۀ فنّی شهید صدوقی یزد.

 حجتّی، میرمحمّدعلی:

بادگیرها در یزد، پژوهش درس آشنایی با معماری اسلامی (2)، دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه یزد، 1374: 72-65، 163-156.

حصارنوی، علیرضا:

گزارش برّرسی و قرائت سنگنبشتههای تاریخی یزد، یزد: معاونت پژوهشی سازمان میراث فرهنگی استان یزد، 1378، 4 ج.

 ـــــــ :

گزارش مصوّر سنگنبشتههای اسلامی یزد، یزد: واحد پژوهشی میراث فرهنگی یزد، 1378، 3 ج.

دستمالچیان، محمّدجواد و دیگران:

روستای فهرج، رسالۀ درس روستا، دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران، 66-1365.

 دهقان، علیاکبر و علیرضا دهقانی سانیج:

ارزیابی تجربی نحوۀ لایهبندی حرارتی در آبانبارها، طرح پژوهشی دانشگاه یزد، 1383.

دهقان چناری، محمود:

گزارش طرح باز زندهسازی آبانبار امیر چقماق یزد، پژوهش برای میراث فرهنگی یزد.

دهقان طزرجانی، علیاکبر:

برّرسی رجال و مشاهیر استان یزد، پژوهش برای ادارۀ کلّ میراث فرهنگی استان یزد، 1380: 139-136.

دهقانی سانیج، علیرضا:

برّرسی تجربی دو طرح جدید بادگیر، مقایسۀ آن با بادگیرهای سنّتی، پایاننامۀ کارشناسی دانشکدۀ مهندسی مکانیک دانشگاه یزد، 1380.

ــــــــ :

تحلیل عددی و تحلیلی انتقال حرارت در آبانبارها، پایاننامۀ کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک تبدیل انرژی دانشگاه آزاد اسلامی تهران، 86-1385. رحلی، 100ص.

 رنجبر کرمانی، علی محمّد و محمّد حسنی کوشکنو:

روستای فرداپرستان، رسالۀ درس روستا، دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت ایران، 1366.

 زاهدی، علی:

سایۀ آب، پژوهش درسی دانشکدۀ معماری دانشگاه یزد.

 سرمدی، علی اصغر:

آبانبارهای یزد، پژوهش موجود سازمان میراث فرهنگی استان یزد.

 سعیدپور، محمّد:

نقش آبانبار در تأسیسات آبرسانی شهر قزوین، پایاننامۀ دانشکدۀ ادبیّات و علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی تهران، 1382، رحلی، 245 ص. مصوّر.

سمسار یزدی، علی اصغر:

برّرسی آبانبارهای یزد از دیدگاه تبادل حرارت، پژوهش دانشگاهی، دانشگاه شیراز، 1355.

سیستانی، محسن:

روند ساخت و ساز آبانبار، پژوهش درسی آشنایی با هنر و معماری اسلامی (2)، دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه یزد.

شهزادی، دینیار:

معرّفی اساتید هنرهای سنّتی استان یزد، پژوهش برای میراث فرهنگی استان یزد، 1368: 124- 117.

 شیرانی، مصیّب:

برّرسی پایداری سازۀ بومی نگهداشت آب (آبانبار) در منطقۀ لارستان فارس، پایاننامۀ کارشناسی ارشد رشتۀ مدیریّت مناطق بیابانی دانشگاه شیراز، 1382، رحلی، 154 ص.

؟ :

طرح ادامۀ بلوار شهید منتظر قائم، یزد: شهرداری یزد، 1368، دفتر اوّل.

 ظفرزاده، علی:

برّرسی شیمیایی و باکتریولوژیکی آب آبانبارهای روستاهای شهرستان مینودشت استان گلستان، پایاننامۀ کارشناسی ارشد دانشکدۀ بهداشت دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، 1378.

عابدینی، حسین:

آبانبار، پژوهش درس معماری و هنر اسلامی (2)، دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه یزد.

عالمی، بابک و دیگران:

سخنگوی کویر تفتیده، ج 1، آبانبارهای یزد و یخچالهای ابرقو، پژوهش درس انسان، طبیعت و معماری 2، دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی، 1371، رحلی، 162 ص.

 عبّاسی، احمد:

آبانبار شیر سرچشمه، پژوهش درسی دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه یزد.