حسین مسرت
بیستون مدرسۀ فرهاد
ماتم فرهاد کوهِ بیستون را سُرمه داد
بی هم آوازی نفس از دل کشیدن، مشکل است
صائب تبریزی ( 15 )
بیستون چنانکه همگان می دانند نام کوهی است در کرمانشاه که گویند فرهاد در آنجا به پیکر نگاری شیرین در کار بوده و سرانجام نیز از فراز همان کوه خود را به زیر می افکند . هر جا در ادب پارسی سخن از بیستون است ، آنجایی است که فرهاد حضور دارد ؛ و از این جهت مدیون عشق و جانبازی فرهاد کوهکن است و گویا به قول حزین لاهیجی :
گذشت از غمِ فرهاد ، سال ها و هنوز
صدای ناله اش از کوه بیستون می آید
حزین لاهیجی ( 16 )
شهریار تبریز گوید :
بیستون گر گذری ، گوش فراده که هنوز
نالۀ دل شکن کوهکن آید بیرون
دیوان 1 : 187
جوی شیرم نه بس آن چشمۀ طبع شیرین
بیستونم من و غم تیشۀ فرهاد هنوز
دیوان 2 : 932
کوه چون ذوق و هنر آزاد است
بیستون، مدرسۀ فرهاد است
دیوان 1 : 595
بیستون نشکافد از هر تیشۀ صنعت که عشق
این هنر ارزانی فرهاد شیرین کار داشت
دیوان 2 : 872
مژه چون تیشۀ فرهاد به شیرین کاری
بیستون ِ شب غم با چه شکوهم بشکست
دیوان 3 : 87
بیستون، داستان شیرین است
قلم از تیشه می کُند فرهاد
دیوان 3 : 446
دو بیت دیگر اشارت به بیستون داشت که برای پرهیز از تکرار در بخش های دیگر آمده است، همچون : ج 1 :166 ، ج 2 : 828 .
صدای تیشۀ فرهاد
هنوز تیشه سر از پیش بر نمی دارد
ز بس که منفعل از سعی های فرهاد است
کلیم کاشانی
تیشه، این وسیلۀ سادۀ کوهکنی اگر این اندازه در شعر پارسی راه دارد ، از آن روست که در دستان ِ عاشق فرهاد قرار گرفته است . چونان که هرگاه در بیتی اگر تنها نشان تیشه باشد ، ناخودآگاه نام فرهاد به ذهن می آید ، حتّی صائب پا را از این فراتر نهاده و می گوید :
هر چند روی صحبت شیرین به خسرو است
آیینه را ز تیشۀ فرهاد می کند
صائب تبریزی ( 17 )
حتّی تیشه بدان مرتبه می رسد که به آواز هم می آید .
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد
خوشگو هندی ( منسوب به حزین لاهیجی ) ( 18 )
تیشه ابزاری است که هم وسیلۀ عشق بود و هم وسیلۀ قتل، فرهاد که پس از شنیدن خبر ناگوار ، امّا ساختگی مرگ شیرین آن را بر سر کوفت و خود را از بالای کوه به زیر افکند . در شعر شهریار تقریباً همه جا فرهاد با تیشه حضور دارد ؛ تیشۀ فرهاد در شعر شهریار ، قلم فرهاد است .
در نگارش عشق شیرین ، شور فرهاد است ، تیشه وسیله ای در دست زمانه است ، چونان انسان ، غمدار است و افسانه خوان ، و سرانجام اینکه شورافکن و آتش فشان است :
جلوه به فرهاد کردم و دَمِ آخر
تیشه به سر کوفتم چنانکه به خارا
دیوان 1 : 531
چه شورِ عشق نباشد ، چه جای شیرین کار
اگرچه تیشۀ فرهاد کوهکن باشد
دیوان 3 : 135
آخرین نقش ِ مرا شیرین ساز
قلم از تیشۀ فرهادم کن
دیوان 3 : 139
صدای تیشۀ فرهاد و عشوۀ شیرین
در این تغنّی شور است و نغمۀ شهناز
دیوان 3 : 216
چه شور انگیز پیکرها نگارد کلکِ مشکینت
الا ای خسرو شیرین که خود بی تیشه فرهادی
دیوان 3 : 109
به یاد تیشۀ فرهاد و موکب ِ شیرین
گهی ز شور و گه از شاهناز می گویی
دیوان 1 : 260
ای در کف ِ تو خامۀ شیرین کار
چالاک تر ز تیشۀ فرهادی
دیوان 1 : 326
سپهر سنگ به جمشید زد چنانکه به جامش
زمانه تیشه به فرهاد زد چنانکه به خارا
دیوان 1 : 331
چند بیت دیگر نیز اشارت به تیشۀ فرهاد دارد که برای پرهیز از دوباره گویی ذکر نگردید ، همچون: ج 1 : 178 ، 238 ، 255 ؛ ج2 : 872 ، 932 ؛ ج 3 : 87 ، 140، 446 .
پس از مرگ فرهاد
هوای خنجر شیرویه می کند شیرین
همان به است که فرهاد در کفن باشد
دیوان 3 : 135
بیستون مدرسۀ فرهاد
ماتم فرهاد کوهِ بیستون را سُرمه داد
بی هم آوازی نفس از دل کشیدن، مشکل است
صائب تبریزی ( 15 )
بیستون چنانکه همگان می دانند نام کوهی است در کرمانشاه که گویند فرهاد در آنجا به پیکر نگاری شیرین در کار بوده و سرانجام نیز از فراز همان کوه خود را به زیر می افکند . هر جا در ادب پارسی سخن از بیستون است ، آنجایی است که فرهاد حضور دارد ؛ و از این جهت مدیون عشق و جانبازی فرهاد کوهکن است و گویا به قول حزین لاهیجی :
گذشت از غمِ فرهاد ، سال ها و هنوز
صدای ناله اش از کوه بیستون می آید
حزین لاهیجی ( 16 )
شهریار تبریز گوید :
بیستون گر گذری ، گوش فراده که هنوز
نالۀ دل شکن کوهکن آید بیرون
دیوان 1 : 187
جوی شیرم نه بس آن چشمۀ طبع شیرین
بیستونم من و غم تیشۀ فرهاد هنوز
دیوان 2 : 932
کوه چون ذوق و هنر آزاد است
بیستون، مدرسۀ فرهاد است
دیوان 1 : 595
بیستون نشکافد از هر تیشۀ صنعت که عشق
این هنر ارزانی فرهاد شیرین کار داشت
دیوان 2 : 872
مژه چون تیشۀ فرهاد به شیرین کاری
بیستون ِ شب غم با چه شکوهم بشکست
دیوان 3 : 87
بیستون، داستان شیرین است
قلم از تیشه می کُند فرهاد
دیوان 3 : 446
دو بیت دیگر اشارت به بیستون داشت که برای پرهیز از تکرار در بخش های دیگر آمده است، همچون : ج 1 :166 ، ج 2 : 828 .
صدای تیشۀ فرهاد
هنوز تیشه سر از پیش بر نمی دارد
ز بس که منفعل از سعی های فرهاد است
کلیم کاشانی
تیشه، این وسیلۀ سادۀ کوهکنی اگر این اندازه در شعر پارسی راه دارد ، از آن روست که در دستان ِ عاشق فرهاد قرار گرفته است . چونان که هرگاه در بیتی اگر تنها نشان تیشه باشد ، ناخودآگاه نام فرهاد به ذهن می آید ، حتّی صائب پا را از این فراتر نهاده و می گوید :
هر چند روی صحبت شیرین به خسرو است
آیینه را ز تیشۀ فرهاد می کند
صائب تبریزی ( 17 )
حتّی تیشه بدان مرتبه می رسد که به آواز هم می آید .
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد
خوشگو هندی ( منسوب به حزین لاهیجی ) ( 18 )
تیشه ابزاری است که هم وسیلۀ عشق بود و هم وسیلۀ قتل، فرهاد که پس از شنیدن خبر ناگوار ، امّا ساختگی مرگ شیرین آن را بر سر کوفت و خود را از بالای کوه به زیر افکند . در شعر شهریار تقریباً همه جا فرهاد با تیشه حضور دارد ؛ تیشۀ فرهاد در شعر شهریار ، قلم فرهاد است .
در نگارش عشق شیرین ، شور فرهاد است ، تیشه وسیله ای در دست زمانه است ، چونان انسان ، غمدار است و افسانه خوان ، و سرانجام اینکه شورافکن و آتش فشان است :
جلوه به فرهاد کردم و دَمِ آخر
تیشه به سر کوفتم چنانکه به خارا
دیوان 1 : 531
چه شورِ عشق نباشد ، چه جای شیرین کار
اگرچه تیشۀ فرهاد کوهکن باشد
دیوان 3 : 135
آخرین نقش ِ مرا شیرین ساز
قلم از تیشۀ فرهادم کن
دیوان 3 : 139
صدای تیشۀ فرهاد و عشوۀ شیرین
در این تغنّی شور است و نغمۀ شهناز
دیوان 3 : 216
چه شور انگیز پیکرها نگارد کلکِ مشکینت
الا ای خسرو شیرین که خود بی تیشه فرهادی
دیوان 3 : 109
به یاد تیشۀ فرهاد و موکب ِ شیرین
گهی ز شور و گه از شاهناز می گویی
دیوان 1 : 260
ای در کف ِ تو خامۀ شیرین کار
چالاک تر ز تیشۀ فرهادی
دیوان 1 : 326
سپهر سنگ به جمشید زد چنانکه به جامش
زمانه تیشه به فرهاد زد چنانکه به خارا
دیوان 1 : 331
چند بیت دیگر نیز اشارت به تیشۀ فرهاد دارد که برای پرهیز از دوباره گویی ذکر نگردید ، همچون: ج 1 : 178 ، 238 ، 255 ؛ ج2 : 872 ، 932 ؛ ج 3 : 87 ، 140، 446 .
پس از مرگ فرهاد
هوای خنجر شیرویه می کند شیرین
همان به است که فرهاد در کفن باشد
دیوان 3 : 135